دانلود نوار قصه ی خروس زری، پیرهن پری

سلااااااااام به همه ی شما کوچکولوهای دیروز، امروز و فردا خخخخ.
چطورید یا بهترید؟
میگم این شبهایی که محله نبود که نوار قصه براتون بذارم چه طوری میخوابیدید آیا؟
چی؟
نمیخوابیدید؟
مگه میشههههههههه؟
خب حالا از این حرفا بگذریم.
بریم سراغ نوار قصه ی این دفه.
این بار نوار قصه ی خروس زری پیرهن پری رو براتون آوردم.
لبه ی اولش رو با حجم تقریبی 13 مگابایت از
اینجا
و لبه ی دومش رو هم با حجم تقریبی 14 مگابایت از
اینجا دانلود کنید.
اگر باز محله به ملکوت نپیونده، پنجشنبه میخوام براتون نوار قصه ی شنگول و مَنگول رو بذارم.
خب دیگه.
بِرید به جای این که این همه حرفای الکی منو بخونید، نوارتونو دانلود کنید و گوش کنید و حالشو ببرید.
تا بعد همگی موفق باشید.
بدرود.

درباره شهروز حسینی

سلام دوستان. من شهروز حسینی، متولد 21 فروردین 1368 در تهران هستم و از همون بدو تولد دیدم که نمیبینم. تحصیلاتم رو تا پیش دانشگاهی در مدرسه ی شهید محبی گذروندم و پیش دانشگاهی رو تلفیقی خوندم. فارغ التحصیل رشته ی فلسفه ی غرب در مقطع کارشناسی از دانشگاه آزاد واحد تهران شمال هستم. صنایع دستی معرق کاری و سفالگری و قالیبافی رو تا حدود زیادی یاد گرفتم. پیانو هم میزنم. سال نود یکی از پایه گذاران کانون نابینایان حس اول در فرهنگسرای معرفت در تهران بودم که به دلیل عدم حمایت لازم از طرف شهرداری منحل شد. اول بهمن نود و پنج، با یکی از همنوعان و هم محله ایهای خودمون، یعنی پریسیما ازدواج کردم. یه پرسپولیسی 2 آتیشه هستم و غذای مورد علاقه ی من هم فسنجونه. کسایی هم که میخوان از طریق اسکایپ با من در تماس باشن آیدی من اینه. hosseinishahrooz25 ایمیلم هم هست: hosseinishahrooz@gmail.com امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم. مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
این نوشته در داستان و حکایت, شعر, صوتی, کتاب, کتاب صوتی, کودکان و نونهالان, موسیقی ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

20 Responses to دانلود نوار قصه ی خروس زری، پیرهن پری

  1. 1
    شهاب says:

    سلام شهروز جان من از این نوار خیلی خاطره دارم مرسی که گذاشتی
    ممنون
    راستی منم بیدارم ها خخخخ و اول شدم
    خب میدونی یه استقلالی همیشه اوله

  2. 2
    saeed says:

    شهروز خان نازنین باور میکنی که من هم این ده دوازده روزی که گوش کن را خوابانده بودید شبا هر ش بکس یا کسانی که مسبب شده اند صلوات و فاته نثار مرده و زنده اشان مینمودم

  3. 3
    محسن غلامی says:

    ممنون از تو شهروز و ممنون از مجتبی که ما رو بی محله نذاشت.
    همگی خسته نباشین.

  4. 4
    پریسیما says:

    سلام شهروز مرسی از بابت این نوارها و مرور گذشته
    باور کن خوابمون نمیبرد که همش پشت در این گوش کن نشسته بودیم و همش از مدیر حالشو میپرسیدیم الآن تازه میخواهیم بریم قصه گوش بدیم و بخوابیم
    مرسی موفق باشی

  5. 5
    پرواز says:

    خخخخخخخخخخخخخخخخخ ملكووووووووووووووووتو باحال اومديييييييييييييييي !!!!

  6. 6
    رعد بارانی says:

    سلاااااام بر شهروزی ، داداش خوبی ؟
    شهروز جونه تو صب علی طلوع که هنوز هااااپوها خواب بودن من بلند شدم و برات کامنت گذاشتم ، البته نمیدونم چرا باید بعضی موقعها برم تو صف ، بماند کلی هم ذوقیدم که اونموقع بهت صبح به خیر گفتم. حالا اومدم میبینم نه کتی نه کامنتی ، نه بچه ای نه جایی خخخ خلاصه
    شکر خدا همه چی پاکه پاکه .
    سلااام خوبی ؟؟؟؟خدا قوت. بعداََ میبینمت .

  7. 7
    پریسا says:

    سلام.
    آی قصه قصه قصه، ساندویچ و سس و نوشابه.
    چیه خوب من نون و پنیر و پسته دوست ندارم مگه زوره؟
    این خروس زری اولین نوار قصهم بود که داشتم. اولین جایزه ای بود که از مدرسه گرفته بودم. اولین تجربه شیرینم از نوار قصه و جایزه و عشق مالکیت همچین چیز دوست داشتنی که اون زمان واسهم اندازه1گنج ارزش داشت. هنوز هم داره ولی ارزش اون زمانش توی دل من از جنس شفاف دلبستگی بچگی بود. یادمه اون روز نمی دونم توی کدوم کلاس خواستن واسهشون نوار بذارن و نمی دونم چی شد و سر نوارشون چی اومد که نشد و بچه های اون کلاس هم که کلی دلشون رو واسه نوار زنگ آخر صابون زده بودن دل هاشون شکست و زدن زیر گریه. مدیر یادش به جایزه من که همون روز بهم داده بودن افتاد و اومد ازم قرض گرفت و گفت بهم پس میده. ولی مدیر بود و1000سودا. زنگ خورد و اون بنده خدا یادش رفت. من هم که تمام شادی و شور دلم رو فرستاده بودم اون کلاس به این اطمینان که آخر زنگ بهم پسش میدن وقتی مطمئن شدم اون روز خبری از نوارم نیست با بغض رفتم خونه و نمی دونم چه سری بود که داد و هوارم رو نگه داشتم و تا رسیدم توی خونه همه رو مثل بلای جهنم ریختم توی خونه و بیچاره مادرم. واسهش با آخ و واخ و اشک و آه گفتم چی شده. وای چه سوزی داشت لحن تعریفم. انگار زندگیم رو ازم گرفته بودن. مادرم هرچی دلداریم داد که خوب حالا طوری نیست پس میدن بهت به گوش من نمی رفت که نمی رفت. آخرش مادرم عصبانی شد و دادش در اومد که ای بابا! یعنی توی اون مدرسه1چیزی پیدا نمی شد که وقت بچه ها رو باهاش پر کنن و نوار این رو از دستش نگیرن؟ نمی شد همونجا حلش کنن و نق نق و داد و بیداد واسه من نفرستن خونه؟ نمی شد و نمی شد و نمی شد؟ ؟ ؟ من هم که انگار همین رو می خواستم وقتی دیدم مادرم از دست مدرسه و مدیر عصبانی شد و از دور سرشون داد و هوار می کنه خیالم چنان جمع شد که انگار تمام حق پایمال شدهم رو از تقدیر گرفته بودم. گریهم تموم شد رفتم سر بازی. بیچاره مادرم! بیچاره مدیرم! بیچاره تمام کادر مدرسه که با من سر و کار داشتن!
    ممنونم از پست های قشنگ شما شهروز.
    پاینده باشید.

  8. 8
    پریسا says:

    یادم رفت بگم کلاس اول ابتدایی بودم.
    پیروز باشید.

  9. 9
    ملیسا says:

    سلاااا،ااا،ااام شهروز واااای این نوار قصه داشت از دستم میپرید یعنی پرپر میشد،،یعنی ندیده بودمش،یعنی خععععلی خوشحالم که فرار نکرد خخخ،میسی میسی میسی زیااااد شهروز،،
    خخخخ خاطره پریسا هم خعععلی باحال بود،،
    خدا شام لولولولوول

  10. 10
    مصطفی says:

    ممنون از شما ،بسیار لذت بردم از خاطراتی که شما دوباره برامون زنده کردید، سپاس از شما و سایت زیباتون

  11. 11
    fateme says:

    سلام من امروز اتفاقی دلم هوای بچه گیا رو کردشروع کردم به سرچ داستامای قدیمی
    واقعا گل کاشتید با این کارتون خیلی ممنون چطوری میتونم لیست قصه هارو ببینم

  12. 12
    متین says:

    سلاااااااام خدمت شما امیدوارم خوب باشید: ممنونم از شما به خاطر قرار دادن این نوار زیبا: راستش من چند وقتی بود که دنبال این قصه میگشتم: باز هم مرسی

دیدگاهتان را بنویسید