محمود هژبری از تالار نابینایان رفت. چرا پس؟!

بچه ها سلام. احساس میکنم مطالب تخصصی نابینایی‌مون کمتر شده. به هر حال یک عالمه حرف داشتم بزنم ولی هم وقت نیست، هم بعضی‌هاش رو یادم نیست و هم ی چیزی پیش اومده که ترجیح دادم حرف‌های خودمو توی ی پست دیگه بنویسم.

میدونید؟ راستیاتش وقتی می‌بینم بچه هایی که ی کاری از‌شون ساخته هستش یکی یکی دلسرد میشند و از فعالیت توی جامعه ی نابینایی دست می‌کشند، ی حس به شدت مشمئز‌کننده ای بهم دست میده. هی میشینم توی ذهنم دو دو تا چهار‌تا می‌کنم که ی آسیب‌شناسی ای کنم این مسئله رو ولی به هیچ جایی نمی‌رسم. اینی که منم تا حالا جا نزدم به خاطر دلگرمی ها و حمایت های به ویژه روحی چار‌تا آدم با‌مرام مث شما گوش‌کنی‌ها بوده. مطمئنم. البته که من خودمو جزو دسته ای نمیدونم که خیلی کاری کردند ولی مثلا یکی مث علی فرشباف که کنار زندگی نگه‌مون داشته بود و اتحاد رو به سبکی نوین داشت زنده می‌کرد رو کشتندش و حالا محمود هژبری که یک عالمه مفید بوده هم از آی آر تی بی سی IRTBC.com رفته. اینو که اصن باورم نمیشد! توی بخش درباره ی مای سایت‌شون خوندم.

“سایت مرکز مجازی نابینایان ایران، به عنوان یک پایگاه جامع با هدف آگاهیرسانی و بهبود سطح زندگی افراد نابینا و کمبینا با بهره گیری از فناوریهای رایانه ای، در تاریخ 21/10/2011 و به همت احسان اسماعیلی، محمود هژبری و شادیار خدایاری، با هزینۀ شخصی ایشان راه اندازی گردید و در حال حاضر توسط احسان اسماعیلی و شادیار خدایاری اداره میشود.”

آخه چرا در حال حاضر اون سومی نیستش؟

واسه اطمینان و اینکه مطمئن بشم دوروغه، توی اسکایپ از محمود پرسیدم و متوجه شدم که متأسفانه خداحافظی محمود شاید نزدیک به صد در صد، راست باشه.

محمودی که رادیوی اینترنتی نابینایان رو با کمک دوستاش واسه اولین بار، توی ایران، راه انداخت. مشکل جاز با حروف فارسی رو بطور مکانیزه حل کرد. بازی های مختلفی مث تارزان رو ترجمه و دوبله کرد. حتی آموزش بازی ها رو با همکاری پوریا نامدار گذاشت. برنامه هایی با حجم بالا مث Kurzweil13 رو با آموزش نصبش واسه دانلود گذاشت. اولین انجمن به درد بخور نابینایان ایران رو تأسیس کرد. پیگیر پروژه ی ای اسپیک بود. برنامه های مفیدی مث eloquence, accessible editor و dotWalker رو با همکاری دوستان خرید و خودش قفل‌شون رو شکست. واسه دانلود و استفاده ی همگانی. خیلی کار های ریز و درشت این‌جا و اون‌جا انجام داد و خوب آخرش نمیدونم چرا اونم بی‌انگیزه شد.

معمولا ما هایی که یک جور هایی ی مسئولیتی توی سایت‌ها‌مون داریم، با حرف هایی از قبیل “جمعش کن بینیم بابا”، “میخواستی سایت نزنی”، “تو که پول نداشتی بیخود سایت زدی”، “اگه ما سایت نخواهیم باید کیو ببینیم”، “تو هم با این سایتت”، “از جماعت نابینا دزدی نکن” و هزار، هزار حرف دیگه، صبح تا شب، توی ایمیل‌ها‌مون، موبایل‌ها‌مون، صفحات مدیریتی‌مون و کامنت ها سر و کله می‌زنیم. حرف هایی که همه میگند ازش رد بشیم و جدی نگیریم ولی اون همه، نمیدونند آدم تا ی جایی میکشه و ی ظرفیتی داره!

واقعا از چیزی خبر ندارم که از طرف محمود حرفی بزنم چون با وجود ی مکالمه ی طولانی که باهاش داشتم علتش رو بهم نگفته ولی با توجه به اتفاقاتی که قبلا افتاده، شخصا احساس میکنم غیر از دشنام ها و تهمت هایی که مدیران یک سایت نابینایی باید تحمل کنند، اذیت های دیگه ای از جمله به هم ریختن جلسات کنفرانسی نابینایی و از کار انداختن رمز دوم کارت عابر‌بانک هم جزو مسائلی هستند که ی مدیر، باید تحمل کنه و هیچی نگه.

خیلی بده که کار یکی دیگه، پای یکی دیگه تموم بشه. خیلی بده. خیلی بد که فکر کنیم اگه کنار بشینیم و تز بدیم همه چی درست میشه. خیلی دوست دارم یکی از این بچه هایی که کنفرانس ها و بازی ها و سایت ها رو به هم میریزه و مدیران رو اذیت میکنه خودش مدیر بشه ببینه چه قدر وقت و انرژی ازش گرفته میشه. خیلی دوست دارم. فقط همین. اصن دوست ندارم اذیتش کنم یا ازش شکایت کنم. فقط دوست دارم یکی از این ها مرد باشه بیاد یک روز، مدیریت یکی از سایت ها یا انجمن ها رو دست بگیره ببینه چه قدر زحمت باید پای پایدار موندن ی سایت، کشیده بشه و چه خون دل ها که آدم نباید به جون بخره و بخوره!

همین. توی دلم مونده بود. گفتم اینجا بگمش خالی بشم. دیگه هیچی ندارم بگم. هیچی. دقیقا هیچی!

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در اخبار, صحبت های خودمونی ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

36 Responses to محمود هژبری از تالار نابینایان رفت. چرا پس؟!

  1. 1
    رعد بارانی says:

    مجتبی رعد میخواااااد بهت بگه :
    باید بکشد عذاب تنهااااااایی را
    مردی که زِ عصر خود فراتر باشد .
    اما پسر خوبم از تنهایی ها نترس و به راهی که معتقدی درسته ادامه بده.
    دل قوی دار سحر نزدیک است.

  2. 2
    عمو حسین says:

    فقط ميتونم بگم كه متأسفم. كاش ايني كه ميگي درست نباشه محمود بيياد تكذيب كنه. وجود سرمايه هايي چون مجتبي و محمود و شاهيار و ….. براي جامعه نابينايان ارزشمند و ذيقيمت هستند.بايد قدرشان را دانست ارجشان نهاد.
    كاش محمود بيياد و در همين پست با بچه ها حرف بزنه. كاش لا اقل با گوش كن قهر نكنه. گوش كنيها سرمايه هاشونو دوست دارند احترام ميذارند.
    پس محمود بيا عزيزم حرف بزن.

  3. 3
    TAHA says:

    سلام چه قد ناراهت کننده هیف شد

  4. 4
    سعید درفشیان says:

    میدونی کی آدم هوس میکنه همه چیزو ول کنه و بره؟
    اون وقتی که میبینه تنهاست!
    ولی من برای امثال محمود ناراحت نیستم!
    متأسفم برای خودمون که امثال او رو از دست میدیم و عین خیالمونم نیست!
    من مطمئنم کسی مثل محمود اگه بخواد خارج از محیطهای نابینایی با استعدادی که داره میتونه پول پارو کنه!
    چه کاریه واسه آدمایی تلاش کنه که هنرشون سوزوندن رمز دوم عابر بانک، فحش دادن و خالی کردن عقده های روانیه!
    به عکس تو من اگه کاره ای بودم، آدمای اذیت کنو میگرفتم، دو تا دو تا میذاشتم رو به روی هم، بعد طوری پک و پوزشونو به هم میکوبوندم، که مغزاشون با هم قاطی بشه!
    شاید با ترکیب دو تا مغز حد اقل میفهمیدن روانین و میرفتن پیش یه روانپزشک!

  5. 5
    پریسا says:

    سلام.
    اگر تا چند وقت پیش بود می گفتم عجب! آخه چرا؟ نباید. نه نباید. آدرس اسکایپشون، خطشون، اصلا1طوری، هر طوری باید بریم باهاش حرف بزنیم که نظرش عوض بشه. ولی الان،
    دلم این روز ها خیلی گرفته. خیلی زیاد. از تمام این سر و صدا ها دلم حسابی گرفته. من که کاره ای نیستم و هیچ کجا رو نگرفتم جز سکوی تماشاچی این حالمه وای به حال اون بنده خدا و شما و باقی افرادی که مثل شما ها هستن.
    درسته آدم تا1جایی می کشه. چقدر جنگ؟ چقدر گوش به تشویق بقیه منتظر هایی مثل من که از کنار گود میگیم بجنب! بابا خسته نشو! کم نیار! تو رو خدا! آخه چطور می تونی بکشی عقب؟ سفت بیا ما هستیم!
    آدم1جا هایی خسته میشه، کم میاره، می بره. درک می کنم. الان حس می کنم که می فهممش. ایشون رو در زمانی که پست خداحافظیش رو توی گوش کن گذاشته بود حالا دارم می فهمم و الان که رفته.
    دلم گرفته از اینهمه سر و صدا و اینهمه بد خواهی و اینهمه نابخردی و اینهمه نامحرم که به زور می خوان بگن خودی هستن و به وضوح مشخصه که نیستن و دیر یا زود مشخص میشه که هستن تا از این هم خسته تر و سرد تر و بی هدف ترمون کنن.
    خیلی خسته ام از تمام این ها خیلی.
    ببخشید من هم حرف توی دلم مونده بود. جایی گیر نیاوردم واسه نق زدن اومدم کامنتدونی پست شما رو دیدم نشد که بقچه درد و دلم باز نشه. هرچی کردم رد بشم دیدم نمیشه. گرهش باز شد و تمامش که نه، قسمتیش ریخت بیرون. معذرت می خوام.
    من که خیلی گرفته بودم و گرفته تر شدم از خوندن این پست و این خبر.
    شما کاش شاد باشید.
    ایام به کام.

  6. 6
    میثم امینی says:

    درود
    من كه محمود عزيز رو خيلي خوب درك مي‌كنم. من خودم قبلا هميشه دنبال يه كار جديد بودم كه براي نابينا‌ها انجام بدم. اول وبلاگ زدم، بعد سايت و خيلي طرح‌ها هم توي ذهنم بودن. ولي الآن ديگه اهميتي نمي‌دم. محمود كه خيلي خيلي به ماها لطف داشت. بدون چشم داشت هر كاري از دستش بر مي‌اومد رو انجام داد كه كم هم نبود. براش موفقيت روز افزون رو توي زندگي آرزو مي‌كنم.

  7. 7

    سلام به امو مجتبی من که باورم نمیشه مهمود میخواد بره اگه آدرس اسکایپش رو بنویسی ممنون میشم

  8. 8
    پریسیما says:

    سلام تمام حرفهاتو لایک میکنم
    ولی علیرغم بچه های دیگه من میگم اتفاقاً تو این جور مواقع باید مقاومت کرد و به دشمنها فهموند که کاره ای نیستن
    آقای هژبری لطفاً برگردید و به کارتون ادامه بدید نمیگم الآن برگردید چون میدونم به زمان احتیاج دارید ولی بعد از یه مدت برگردید و از گوش کن هم شروع کنید
    به بچه هایی که اذیت میکنن هم بگم که کاش یه ذره وجدان داشتید و دوستان نابیناتونو فدای بچه بازیها و حرفهای بیخود خودتون نمیکردید
    کاش یه ذره کمتر حسود بودید کاش طاقت دیدن پیشرفت دوستان خودتونو داشتید
    خدا هدایتتون کنه

  9. 9
    عطا says:

    درود
    مطمئنم که رفتن به نفعش خواهد بود.
    ولی آیا با این رفتن بعضی نابینایان به خود خواهند آمد

  10. 10
    نیما حسینی says:

    نه تو می مانی و نه اندوه
    و نه هیچ یک از مردم این آبادی
    به حباب نگران لب یک رود قسم
    و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
    غصه هم خواهد رفت
    آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
    لحظه ها عریانند
    به تن لحظه خود جامه نومیدی مپوشان هرگز
    تو به آیینه،نه! آیینه به تو خیره شده ست
    تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
    و اگر بغض کنی
    آه از آیینه دنیا که چه ها خواهد کرد
    گنجه دیروزت، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!
    بسته های فردا همه ای کاش ای کاش!
    ظرف این لحظه ولیکن خالی ست
    ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود
    یأس که از راه رسید در این خانه بر او باز مکن

  11. 11

    پسر این محوده چه کله ….
    یعنی واقعا این همه اختراع کرده ما خبر نداشتیم :
    ای دادا مجتبی نه تنها اینجا نه تنها دنیای مجازی نه تنها محمود آقا بلکه همه و همه از اسب میفتن ولی مرد اونیکه از اصل نیفته :
    میدونم آ سید مجتبی به این بنده خدا هم فشار اومده ولی دلیل نمیشه که موفقیت دشمن باعث جلوگیری از راه زندگی این باشه :
    یعنی بخاطر یه حیوون باید شونصد تا نابینا دیگه دست از فعالیت بر دارن :
    آ سید مجتبی من از شما ها توقع دارم شماهایی که پشت پرده هستین و خدا رو شکر علم کامپیوتری شما سر به فلک میرسه شما ها باید دست بکار بشین : اونیکه اومده و رمز دوم رو از کار انداخته سوادش اندازه همین آقا محمود حجربی ما نمیشه اگه میشد اون همه بند و بساط اختراع میکرد ولی موندم همین داشمون که این همه ابتکار داشته یعنی نمیتونین واسه یبار هم که شده مشت یکی رو وا کنین : بابا جمع بشین ببینین یه کلکی پیاده کنین تا واسه یبار مشت یکی رو وا کنین و مطنمین باشین که اگه یکی رسوا بشه دیگه طرف به ریش باباش میخنده که مزاحمت ایجاد کنه :داشتن دشمن زیاد پلی هست برای موفقیت های ما :
    ای بابا دوباره فیل ام یاد هندوستان کرد .

  12. 12
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! از ماست که بر ماست…! حیف که من خودم شیطونم وگرنه کاری میکردم کارستون…! من در تاریکی نمیرقصم، من در روشنایی بهتر میرقصم…، کسانی که در تاریکی میرقصند از تهدید نمیترسند بلکه عقده هایشان را خالی میکنند و شاد نیستند…، اینان به ریش بقیه میخندند و خود را ظاهرا شاد یا غمگین نشان میدهند…، محمود جان تو آزاد هستی که راهت را خودت انتخاب کنی و کسی نمیخواهد تو را مجبور کند که به حرف دیگران اهمیت بدهی…، محمود جان بیا و از منه بی سواد حرفی بشنو و در جمع دوستانت حضور داشته باش و تشخیص خود را برای شناخت دشمنانت بیشتر کن…، محمود جان بدان که دشمنان تو دشمن همه ی دوستان تو هستند و با رفتن تو شاد و با برگشتن تو بدترین شکست شامل حالشان میشود…، دوستان صبر پیشه کنید و با صبوری خود پوزه ی دشمنانتان را به خاک بمالید…، !

  13. 13
    منتقد says:

    سلام خدايا همه ي كور هاي احمق را كر و لال بفرما تا ضررشان به كسي نرسد ولي ميترسم هلن را از قبر بيرون بكشند تا كسي باشد كه زبان اين احمق ها را بفهمد ولي خواهش ميكنم مراعات نكنيد تا امروز هر احمقي هر غلطي دوست داشته انجام داده با يكي جدي برخورد بشه تا كسي هوس خريت نكند ولي حاضرم قسم بخورم كه صدتا جريان باز اتفاق بيفته دوباره همه معلم اخلاق ميشند فرصت بدهيد تا طوبه كند اين روند احمق ها را روز به روز زياد و افراد كارامد را سر خورده ميكند يك راه حل اينكه همه باهم قرار بذاريد كه از امروز هر احمقي خطا كرد بيشك نامش را افشا كنيد و اينطور نباشد كه تا اتفاق افتاد بخواهيد دنبال راهه حل باشيد جوري باشيد كه كسي خطا كرد بداند كمترين مجازات افشاي نام است بعد قانون و شكايت ولي به همين روال ادامه بدهيم محمود ها از جامعه ما جدا خواهند شد

  14. 14
    کاربر 2211 says:

    سلام آقا مجتبی حرف هاتو با تمام وجودم درک می کنم و دردی عجیب در قلبم پیچید وقتی که شنیدم یکی دیگه از موتورهای محرک جامعه نابینایان از حرکت ایستاده. واقعا حرف جالبی زدی کاش فقط اینائی که فقط بلدن حرف بزنن و خراب کاری کنن یه گوشه کار بیفته دستشون ببینن چی بسرشون میاد. اون وقت باید پای حرفشون نشست و پرسید چرا؟ اما انسانی که ردپای انسانیت درقلبش باشه شاید بعضی وقتا بیفته ولی مث چشمه است اگه از جائی سنگ بندازن جلوش از جائی دیگه سر درمیاره چون حس حرکت چیزی نیست که بشه با کلوخ و سنگ جلوشو گرفت! انگار این بلاها سرخودم اومده که گفتید برای آقا محمود اتفاق افتاده! نمی دونم چی بگم ! منم این دردا رو کشیدم و دارم می کشم./ برا همینه که اسم مستعار استفاده می کنم. دوستای گلم ببخشن. نمی تونم بیشتر خودمو معرفی کنم. منم زخمهای زیادی برداشتم از آشنا.

  15. 15
    محمود هژبری says:

    سلام خدمت همه دوستان به ویژه مجتبی جان.
    از همتون بابت الطافی که به من دارید بسیار سپاسگذارم.
    بله دوستان, خبر کاملا درسته, من از مدیریت IRtbc خداحافظی کردم و اون رو به دوستان عزیزم آقای احسان اسماعیلی و شادیار خدایاری سپردم. ولی همچنان به عنوان کاربر عادی عضو تالار هستم و هر وقت فرصتش باشه به سایت سر میزنم و اگر کاری ازم بر بیاد در خدمت دوستان هستم.
    این نکته رو هم بگم که این کار من به این معنی نیستش که از همۀ شما و از این جمع مجازی خداحافظی کنم, من هستم, فعالیتهام همچنان پایدار میمونه و باید عرض کنم که شیوۀ فعالیتهام تغییر میکنه که به امید خدا به زودی اطلاع رسانی خواهم کرد.
    بازم از مجتبی جون به خاطر اطلاع رسانیش ممنونم, و همچنین از همۀ دوستانی که نظر میدن.
    به امید روزی که ما نابیناها همه با هم متحد شیم و برای بهتر شدن شرایطمون تلاش کنیم.

  16. 16
    مسعود says:

    درود به همگی.
    دوستان خب راستش من الآن میخام یه چیزایی بنویسم که ممکنه خیلی از خوندنشون حال خوبی بهتون دست نده.
    شایدم برعکس.

    از شماها چه پنهون منم تا چند وقت پیش؟ این اتفاقات و این طور مزاحمتهای بچگانه خیلی واسم عجیب و غرییییب بود.
    یعنی اصلا نمیتونستم درک کنم که چرا یه عده ای باید از نابودی خوبی و خوبا لذت ببرن.
    دوستان عزیز!
    بنده هم حدود دو سه سالی میشه که تو کار تدریس کامپیوتر و پاسخگویی به مشکلات موبایل و کامپیوتری همنوعام در حد توانم افتادم.
    البته مسلما در حد اساتیدی مثل مجتبی و محمود و سعید و دوستان دیگه نیست ولی خب دارم در حد خودم تلاش میکنم یه گوشه ی کارو بگیرم.
    به هر حال میخام به اینجا برسم که: یه چند وقتیه کم کم وقتی به دور و اطرافم که دقت میکنم، متوجه کسایی میشم که خیلی بدشون نمیاد منو کله پام کنن.
    حالا حساب کنید من که خیلیم کار خاصی انجام نمیدم وضعم اینه.
    دیگه وای به حال افراد کاربلدی مثل محمود هژبری عزیز.
    به نظرم عامل روانی، تنها یکی از عوامل قضیه هست و عواملی چون قطع شدن سوء استفاده ی این افراد به وسیله ی بچه های کاربلد و خیرخواه و دشمنیهای شخصی هم میتونن نقش مهمی توی این قضایا داشته باشن.
    به هر حال این مشکلات هر دلیلی هم که داشته باشه، برای هممون هست، و قطعا رفتن و جا زدن، صد درصد هیچ مشکلی رو حل نمیکنه و دقیقا نقطه ی مقابلش، یعنی موندن و صبر کردن، روزی حد اقل دهها مشکل رو از جلوی پای همنوعانمون برمیداره.
    حالا همه ی اینارو همینجا داشته باشید، به اعتقاد من آدمی که دنبال خوبی کردنه و چندین سال با صداقت به همنوعاش خوبی کرده، این آدم هر اتفاقی هم که براش بیفته، باز هم یه راهی برای کمک کردن به دیگران پیدا میکنه.
    شماها رو نمیدونم، اما من که نگران نیستم.
    چیزی به عنوان خداحافظی از کمک به نابیناها نمیتونه در مورد محمود حقیقت داشته باشه.
    مگه میتونن انسانهایی مثل محمود هژبری و مجتبی ی خادمی خوب نباشن و خوبی نکنن؟
    محمود هژبری عزیز و دوست داشتنی فقط به قدری زمان احتیاج داره.
    بیاید هر چند وقت یه بار این مهندسا رو یه مدتی بذاریم به حال خودشون.
    آخه بابا اینام اسطراحت میخان دیگه.
    زیادی نوشتم.
    لپ کلام اینکه غم به دلتون راه ندید که همه چیز امن و امانه.
    دم همه ی گوشکنیا
    گررررررررم.
    خدافسی از همه فعلا.

  17. 17
    امیر فتوحی says:

    سلام. وقت همگی به خیر. منم فقط این رو میتونم بگم که متأسفم. تقریباً دیروز بود یا فکر کنم پریروز که داشتم تو اون سایت به قول خودمون وبگردی میکردم تو یه پستی فکر کنم نام admin جا به جا شده بود. یه لحظه گیج شدم و فکر کردم که کسی غیر از اونایی که نام برده شد سایت رو داره اداره میکنه خودشم به تنهایی. اگه اسمشو این جا بیارم یه خورده عیب میشه و شاید ایشون برداشت بدی بکنن که داره حسودیم میشه و اینا. دیگه کامل متوجه نشده بودم. به امید اون روز که دوستمونم فرمودن ولی با این وضع چشام آب نمیخوره این کار شدنی بشه.

  18. 18

    سلام.
    خب من قبلً توی اسکایپ متوجه خداحافظی محمود شده بودم.
    تا زمانی که ملاحظه کار باشیم همین آشه و همین کاسه.
    اگر وقتی مچ یه خرابکار یا کسی که ایجاد مشکل یا مزاحمت کرده رو میگیریم بیاییم اسمش رو اعلام کنیم تا همه بدونن که مثلً شهروز مزاحم کنفرانسها بوده، دیگه کسی به خودش اجازه نمیده که از این حرکات مسخره انجام بده چون از آبروش میترسه.
    ولی الآن کسانی که این کارها رو میکنن تقریبً مطمئنن که اسمشون جایی درز نخواهد کرد و با خیال راحت کارشون رو انجام میدن.
    البته این نظر منه و مسلمً میتونه خیلی هم مخالف داشته باشه.
    موفق باشید.

  19. 19
    ملیسا says:

    سلام،،تک تک حروف و کلمات کامنت مسعود رو لایییییک میکنم،،چون برا منم همین اتفاقات افتاده چند سال پیش مربی کامپیوتر بچههای کوچکولو یعنی همون نابینایان خودمون بودم،بس که پشت سرم حرف در آوردن و خلاصه کار ندارم به این کارا دیگه منم دل سرد شدم و کلا کار با نابینایان اونجا رو گذاشتم کنار اما حالا همونایی که پشت سر صفحه میچیدن و مثلا ادعا میکردن که چیز میز بارشون میشه نیومدن و کار منو ادامه ندادن و فقط قصدشون تخریب بود و بس،و تا الآن که دارم برا شما مینویسم بارها ازم خواستن که برم و دوباره آموزش بدم اما من شخصیت و اعتبار و همه زندگی شخصیم مهمتر از این حرفای بیهوده اونا هست…. واااای ببخشید که سر درد و دلم باز شد خخخخ،،محمود تو هم همون کاری رو انجام بده که عقلت حکم میکنه… خدافسی

  20. 20
    پریسا says:

    به نظرم هیچ راهی نیست جز اینکه با شهروز موافق باشم. به جایی رسیدیم که سکوت آگاه ها بزرگواری به حساب نمیاد. دیگه واقعا نمیشه سکوت کرد. شهروز رو تعیید می کنم.

  21. 21
    پرهام says:

    سلام.
    منم حرف های شهروز را لایک میزنم, تا زمانی که این روانی ها افشا نشدن کار همینه. یادمه تو کنار زندگی بی چاره فرش باف چه بی ادبی ها دید و چه توحید هایی شنید دوستان,
    واقعیتش این عزیزانه مدیر و زحمت کشانمون خیلی عذیت میشن برای ما خیلی راحته که بگیم بابا کنار نکش بی پوزه ی این دشمنان را به خاک بمال.
    به نظر منم به محمود عزیز هم یه کمی زمان لازمه تا بعدا هرچی که عقلش حکم کرد اونو بکنه.
    ببخشید طولانی شد

  22. 22
    محمدرضا چشمه says:

    سلام مجتبی.
    واقعا منم متاسفم.
    محمود دوست مستعد و با انگیزه ای هستش.
    خیلی حیفه که از این کارها کناره بگیره.
    البته از یه نظر بهش حق میدم، چون افراد بی خاصیت و بیکار مدام بهش آزار میرسونن.
    ای کاش افراد ناخالص در جامعه نابینایان رو میشد کاملا حذف کرد، چون از روی حسادت و بی شخصیتی دست به هر کار ناشایستی میزنن.
    ممنون از توجهت به این قضیه.

  23. 23

    سلام
    مثل اين كه من دوباره دير رسيدم
    خيلي ناراحتم من واقعا نميدونم چي بنويسم كه تكراري نباشه فقط اينو ميگم كه حرف هاي آقا شهروز را تاييد ميكنم
    سكوت علامت رضاست فكر كنم اگر سكوت كنيم يعني هر بلايي كه دوست داري و ميخواهي سر ما بيار مشكلي نيست ما هم سكوت ميكنيم چون راضي هستيم
    در هر حال اين هم نظر من هست در آخر صلاح مملكت خويش خسروان دانند
    موفق باشيد

  24. 24
    امید علیوردیلو says:

    سلام. منم واقعا از شنیدن این قضیه خیلی خیلی ناراحت شدم. ای کاش بتونیم کاری بکنیم. به امید متحد شدن نابیناها و برگشتن دوستانی زحمتکشی مثل آقای هژبری که هر روز واسه ی راحتی ما تلاش میکنند

  25. 25
    avad.tyros says:

    3+3=6
    من با بقیه دوستان و کامنتاشون کاری ندارم اما این اتفاقات =اونایی که مجتبي اشاره کرد از جمله فحش دادن و یه مشت چرت و پرت از افراد نادان= نه تنها تو سایتهای نابینایی بلکه تو سایتهای افراد بینا هم اتفاق میافته حتي من خودم نیز تو وبلاگم بارها دیدم نوشتند جمع کن برو اینا چیه و یهمشت ازین آشغالها.
    که تو مبایل و خیلی جاها سرم میاد.
    اما چون مجموعه نابینایان یک مجموعه کوچک نسبت به جامعه بیناها هست این مسائل بیشتر خودشو نشون میده مانند شهری بزرگ که هرکی هر غلطی بکنه کسی خبر نداره اما تو شهری که کوچک هست شب میخوابی وقتی بیدار شدی میگند فلانی در حق فلان کس تجاوز کرده و.و.و.
    اما به نظر من بزرگترین و محکمترین مشت در مقابل کسانی که ایجاد خلل در روحیات بچه هایی با استعداد و با مرام چون محمود هژبری را باعث میشوند تدوین در فعالیت و ادامه کار هست.
    من اینو نه به خاطر اینکه بچه ها به محمود نیاز دارند یا محمود به تشویق اینا نیاز داره مینویسم بلکه واقعیت اینه که تو قشر نابینا حسادت و بخل ورزی و از زیر پا کشیدن همنوع، پا گرفته و افراد نادان نمیدونند علاوه بر خود به صدها نابینا و همنوع دیگر نه فقط در ایران بلکه در تمام دنیا ضربه میزنند و وضعیت اجتماعی خود را در مقابل افراد بینا کم وسع نشان میدهند.
    و باعث دلسردی هزاران نفر چون محمود میشوند.
    محمود و امثال ایشان احتیاجی ندارد دانسته ها و داشته هاشو با دیگران تقسیم کند مثل خیلیا که چنین کرده اند اما اینکه یک نفر به همنوع خود کمک میرساند با خدای خود تعهد میبندد که به خاطر خدا هر کاری که میکند باشد.
    پس بیایید حد اقل خودمون جهنم باعث پسرفت سایرین نشیم که فردای قیامت گناهان طرف مقابل را در پرونده ما ننویسند و آنگاه است که میبینیم بار گناهانی که به ظاهر از دیگران رخ داده را هم ما بر دوش میکشیم.
    به محمود عزیز به عنوان یه برادر توصیه میکنم همیشه پایینتر از خود را در نظر بگیر نه بالاییها، که البته بازم میگم محمود همیشه چنین میکرد و انشا الله باز هم به کوری چشم بدهای زمانه خود را میان روشن بینان قشر فعال نابینایی نشان خواهد داد.

  26. 26
    ghanbar says:

    درود
    اول تجربه عینی از جاز و ماهور من که در هنگام خواندن کامنت اولی پریسا هنگید ! راستش خیلی از وقتها این ماهور واقعا مطابق با نوشته و با احساسات متون را می خواند و گویا محبت و بی مهری را می فهمد !؟
    دوم : برادر خوبم آقای محمود جان ممنون که حضور یافتید و متن شما هم ساده و هم کامل و هم مصداق صدق خبر و همچنین موید حضور مستمر شما در جامعه نابینایان است واین خود خبر خوش و کاملی بود .در متن شما در دیدگاهتان واقعا صمیمیت و صفا را دیدم و از این بابت خوشحال هستم .نه ناراحتی و نه از صحنه در رفتن و نه هیچ کدام از مطالب دوستان نبود ! بلکه با عنایت به موقعیت و شرایط خاص هر فرد شما نیز این تصمیم را داشته و اجرا کرده اید .به قول دوستی صلاح مملکت خویش را خسروان دانند .
    دوستان من قدر گذاشتن واحترام به هم نوع پسندیده است .هر کسی در جامعه باید به دیگران محبت نماید تا افراد اجتماع با او مهربان باشند ، اما این به آن معنی نیست که فرد یا چیزی نزد ما به مقام تقدس برسد ! این برخورد های ما است که موثر حضور و عدم حضور می شود و امری واقع است ، اما همانطور که به دنیا آمده ایم و در این محیط رشد یافته و مباحثی را تجربه و به اموری واقف می شویم ، با هر توانائی مرگ جسم ما را فرا می گیرد و لاجرم باید از جسم خاکی جدا شویم .زندگی هم قسمت کوچک از همان روند است ، در محیطی وارد می شویم ، به دنبال اهداف و نیازهای خودمان می گردیم ، به دیگران در امور همان فضا مدد می رسانیم ، برخی بیشتر و برخی کمتر ، سپس مجبور به ترک آن خواهیم شد .حرف های مسعود عزیز را مبتنی بر حضور می پسندم . این را حتم بدانید محمود جان با عنایت به کامنت درج شده هر نوع خدمتی را که بتواند برای نابینایان انجام دهد را ، بسان قبل انجام خواهد داد در همان سایت فقط از مدیریت آن رفته است .البته نظر شخصی من این است که هر مکانی که موارد مالی باشد اگر به درستی و با علم مدیریت نشود مباحث و مسائل را به وجود می آورد .دیروز ان وی دی ای من اخطار بروز رسانی داد و با تائید درخواست کمک مالی آمد و متاسفانه در آخر هم بروز رسانی با شکست مواجه شد ؟ من هرگز مدافع این فکر نیستم که ارزش کار افراد را نباید نگهداشت ، من موافق حفظ ارزش کار و فعالیت هر عضوی از جامعه هستم و در واقع معتقدم همه دارند به رشد جامعه کمک می کنند ، اما اگر در مسیری با سرعت و بالا و دنده چهار در حرکت باشید قطعا باید به ترتیب دنده را کم نمود و یکدفعه هرگز نیم توان به دنده دو بازگشت ؟ وقتی مسیری از قبل تعیین شد واهداف سالها اجرا شد و همه هماهنگ با ما شدند دفعی و آنی هرگز نیم توان تغییر مسیر داد و عوارضی را هم دارد و این درست نیست که همیشه مشکلات را به یک عامل بیرونی نسبت دهیم و جا بزنیم .اما جلوی ضرر را باید گرفت .
    در بحث مدیریت با تجربه مسائلی را آموخته اید ، در بخش نرم افزار نیز توانمندی های زیادی داشته اید و مایه مباهات همه ما ،اما در مباحث حقوقی و روانشناسی متاسفانه با داشتن تعداد زیادی تحصیل کرده متاسفانه تحول و تغییر ناچیزی هم هرگز در میان جامعه خودمان ندیده ایم و این از خلاء های بزرگ ما است .این یک حتم است و بینا و نابینا ندارد ، همه دلتنگ می شوند ،همه افسرده می شوند ،همه ناراحتی هائی دارند ، اما این مسائل به واسطه نابینائی بر ما سنگین تر است و اگ ر آموزش های لازم را ببینیم به راحتی با آن کنار خواهیم آمد .
    مجتبی ،آن که بخواهد برود ،اگ رامروز نرود ،فردا حتما خواهد رفت ! من نبینم که این حرف ها را تکرا کنی .اصلا شما چرا حرف دلت را راحت نیم نویسی و به دنبال عالم بیرونی میگردی .محمود ببین مجتبی از خودش مایه نذاشته 1
    در خصوص مزاحمت هم باید بنویسم ،هرگز مزاحمت ها و اخلال گری ها خاتمه نخواهد یافت اما حد و حدودی دارد و در صورت تعدی و تکرار با آن جدی باید برخورد نمود ، اما برای کم رنگ نمودن آن از روانشناسان مدد بگیرید .

  27. 27
    هومن لطفعلی says:

    سلام دوستان عزیز با حیف شد و چرا رفت نمیشه چیزیرو عوض کرد من تلاش میکنم تا محمود عزیز رو دوباره برگردونم ایشالا که تلاشهای من مسرت بخش باشه ایشالا درسب میشه تک تکتونو دوست دارم فعلا…

  28. 28

    سلام
    ممنون آقا هومن
    خوب كاري ميكنيد ما هم همه موافقيم صد در صد
    ممنون و تشكر واقعا حيف شد
    من خيلي اعصابم به هم ريخت كساني مثل آقاي هژبري و آقاي خادمي و ديگران كه توانمند هستند بودنشان باعث پيشرفت ما مبتديان است و ما بايد قدردان زحماتشان باشيم
    به اميد اتحاد همه ي ما باهم

  29. 29

    هم شما هم سایر دوستانی که در جهت رشد بچه ها تو هر زمینه ای قدم برمیدارن کارشون خیلی خیلی ارزشمند هست و قابل احترام. کسانی هم که کار شکنی می کنن فقط ضعف خودشون رو فریاد میزنن. شاید یکی از اونها این کامنت رو بخونه باید بگم دوست عزیز کاری نمی کنی حد اقل بزارید بقیه استفاده کنن شما مشکلی دارید استفاده ای نکنید. اما کسی حق نداره با خودخواهی امکان یادگیری رو از سایر دوستان بگیره ضمن اونکه همه ما عقل داریم و بهتر هست جای هم دیگه تصمیم نگیریم و اگر کسی هم خدایی نکرده به تشخیص علمای محترم داره سو استفاده میکنه بهتر هست اجازه بدیم خود بچه ها این تشخیص رو بدن نه اینکه با این رفتارها به شعور دوستانمون توهین کنیم.

  30. 30
    میلاد says:

    سلام واقعأ متأسف هستم که یکی دیگه از بچه ها داره دل سرد میشه
    منم بودم میرفتم .این دوره خوبی به کسی نیامده ….من حرفای شهروز را لایک میزنم شاید اونائی که ادعای مومنی میکنند و مدیر اخلاق شدن واسه ما یکم هم به قسمت خالی لیوان نگاه میکردن و این ثوابها را که قصد دارند جمع کنند را بگذارند یکی دیگه ضبط کنه چون ثواب زیادی مثل مرخصی می مانه استفاده نکنی سوخته
    یا حق

  31. 31
    sabah khorand says:

    سلام دوستان آقا محمود یکی از نابینا هایی است که نظیر ایشان در کشور ما بسیار کم میباشد ولی این را هم بدانیم ما نابینا ها کسی که بتواند مفید واقع بشه هر کاری را میکنیم کارهایش را کم رنگ و بی ارزش نشان دهیم ولی ای هم را بدانیم ما باید یاد بگیریم ما خودمون میتوانیم دلسوز خود باشیم آقا محمود عزیز شاید یک یا چند نفر عغده ای اعصاب شما را خرد کرده باشند ولی ما یک جامعه هستیم بدونه هیچ پشتیبان و دلسوز

  32. 32
    حسینی سیدمحمدرضا says:

    سلام مجتبیجان. خیلی از این پست ناراحت شدم. از اونهایی گله دارم که کفر نعمت میکنند. علاوه بر همه ی لطفهای محمود که شما گفتی این نرم افزار پولخوان که محمود درگیرش بود یک نمونه ی بارزی از انساندوستی فداکاری و فروتنیش بود. من ازش خواهش میکنم برگرده ما هم قول میدیم قدردان باشیم. سپاس.

    • 32.1
      koorosh says:

      درود به همه و هزاران درود به محمود عزیز من هم با این که با محمود جان صحبت کردم هیچ وقت ازش نخواستم که بمونه یا بره چون میدونم که خیلی شاید زجر کشیده باشه زحمات محمود برای همه آشکاره و شخصیتش هم برای همه محترم و من فقط یک چیز میگم محمود جان هر کاری که درسته رو انجام بده و هر جا که فعالیت کنی من و همه دوستدارانت همراهت خواهیم بود پس به امید این که مثل همیشه موفق باشی و از همیشه قویتر. تا درودی دیگر بدرود.

  33. 33
    javanmardeh daana says:

    سلام علیکم. خب اینطور که من فهمیدم منظور محمود عزیز این بود که مدیریتُ رها کرده اما همچنان فعال خواهد بود و بازم اینطور که من متوجه شدم گفت فعالیتهاش به شکل دیگه ای ادامه خواهد داشت که بعدا اطلاع میده. انشا الله!! پس محمود کنار نکشیده و انشا الله کنار هم نخواهد کشید. ضمنا نظر avad.tyros رو هم لایک میکنم.

دیدگاهتان را بنویسید