هرکی خوابه، قسطش آبه

راستش نمیدونم از کجا شروع کنم. هنوز جواب کامنتای پست قبلیمو ندادم دارم این یکی رو مینویسم. انگاری که این کرم نوشتن توی من جدیدا به جنبو جوش افتاده باشه. به هر حال که امروز طبق همون عادت بد همیشگی هرچی تلاش کردم صبح زود، بختک یا ارباب سرزمین خواب از روم پاشه نشد که نشد. هیچی دیگه، مث منگل ها ساعت نهو ده بود که زدم به قلب بیداری اما چه فایده! چه فایده که با موهایی چربالو و ژولیده‌تر از همیشه و چشمهایی پف کرده تر از پفک و لب هایی به باد کردگی ی بالش رفتم نونوایی سنگکی نون داغ خریدم ولی دادا حلیمی تمام آش ها و حلیم هاش از رسیدن من خبردار شده بودند و همه قبل از رسیدنم رفته بودند. مث اینکه با من یا نونم ی دشمنی دیرینه داشته بوده باشند. شایدم مث این خجالتی ها که آدم تا طی ی هفته باهاشون دوس نشه یخ‌شون آب نمیشه ازم خجالت کشیده بودند. هرچی که بود رفته بودند و من مث خر هایی که توی گل چمباتمه زده باشند راهم سد شده بود و داشت به دویست هم می کشید. منگ شده بودم اونقدری که سه تا از پله های نونوایی تا جاده ی اصلی رو توی ی حرکت ناخواسته مث شصت‌تیر ول شدم پایین. دقیقا مث زمانی که آقایون میخواند نیمرو درست بکنند و دستشون با ی چیزی میسوزه و فحش میدند منم شروع کردم به کوریمو نونواییو جاده و پله و حلیم و آش و زندگی و خودم و خواب و ملاتونین و هرچی و هرکی باعث و بانی این لیز خوردگیم شده بود فحش دادم. اینقدر فحش دادم که فحش‌دونم ترکید و کلا همه ی فحش هام پخش جاده شد رفت ریخت توی جوب کنار پام. حس کردم جوبه داره منو با ی لحن اغوا‌گرانه ای صدا میزنه و فرا میخونه. دقیقا مث چرخ‌گوشتی که بچگیمون توی تلویزیون نشون میدادند به بچه کوچکولوهه میگفت که بیا جلو پسر جون. بیا با من بازی کن. این جوبم بهم میگفت بیا جلو کور جونی. گودم و خوب میدونی. پامو از لبه ی جوب دورتر کردم و گفتم خداییش جیگری‌جونم واسه ما تله نذار ما تله گذاشته ی خدایی هستیم. ما رو خدا زده توی سرمون دیگه تو توی پامون نزن. رفتم با ناامیدی هرچه تمامتر به سمت خونه. کلی طبقات رو رفتم بالا و البته در این شور و حالی که میگم، از فحش ها و حرف های مفتی که زانو هام بهم میزدند هم بی نسیب نموندم و یکی دو لیوان ی بار مصرف از بد و بیراه های زانو‌ها‌مم نوش کوفتم کردم. دیگه رسیده بودم در خونه. فقط کافی بود کلید بندازم برم تو که همین کارو کردم. مث سگ گشنهم بود و نمیدونستم باید به کی پناه ببرم! به این نتیجه رسیدم که به یخچال پناه ببرم. یادمه بچه که بودم ی کتاب دعایی داشتیم توش واسه همه ی امراض دعا نوشته بود مثلا دعای رفع پا‌درد، دعای رفع کمردرد و اینجوری ولی یادم نیست دعای رفع گشنگی هم توی اون کتاب بود یا خیر. اگه بوده و من حفظش نکردم که بد به حال من. ی اشتباه بزرگ مرتکب شدم که جبرانش توی اون لحظه ای که حلیم نداشتم با هیچی واسم قابل جبران نبود. هیچی دیگه. حمله‌ور شدم به سمت یخچال و اتفاقا خود حلیمو پیدا کردم. حلیم دستپخت مامان دوست‌داشتنیم که البته یخ کرده بود. فکر کنم از بس این حلیم جک های بیمزه گفته یخ کرده. به هر حال، تجربه ی میل نمودن حلیم یخ با نون داغ چیزی نبود که من خواسته باشم از دستش بدم. ضمن اینکه این یخ و اون داغ داشتند واسه نجات من از گشنگی، نقش ی جفت فرشته ی ناجی رو بازی می‌کردند و البته که از عهده ی ایفای نقش‌شونم خوب برومدند. هیچی دیگه. خواستم از اون اولش بگم که حالا این آخرش میگم نتیجه ی اخلاقی بگیرید که هیچ وقت دیر از خواب بیدار نشید. اگه بیدار شدید، دم مغازه ی دادا حلیمی نروید. اگه رفتید، انتظار حلیم نداشته باشید. اگه انتظار حلیم داشتید، انتظار براورده شدن انتظارتون رو نداشته باشید و ی نون سنگک بگیرید خالی هم که شده سق بزنید. هیچی دیگه. همین.

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در خاطره, صحبت های خودمونی, طنز ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

23 Responses to هرکی خوابه، قسطش آبه

  1. 1
    سیروس شکاری says:

    وای عجب گیج میج زدم امروز از صبح توی سایت خوابیدم کار رو هم ولش کردم راستش نمی دونم دنبال چی بودم که فکر کنم پیداش هم نکردم خلاصه مجتبی تو لیز خوردی زمین خوردی ما که فعلا لیز خوردیم توی گوش کن خوردیم یکی من رو بلند کنه خدا فوش دونی هم ندارم که بترکه ولی شاید کمی از زمین جمع کرده باشم ها من هستم

  2. 2
    TAHA says:

    سلام مدیر صبحانه فقت کله پاچه با نون سنگک یک حالی میده

  3. 3
    عدسی بشاشadasi says:

    ‏!‏…،
    .
    …،
    …‏!‏

  4. 4
    رعد بارانی says:

    آ سد مجتبی دو سه تا حرف بگمو برم
    اولاََ کرم نوشتن در تو نیست فک کنم ماری ، اژدهایی در تو میخزه ، از وووول هم گذشته.
    دوماََ چه معنی میده که به کامنتات جواب ندی خخخ البته رعد بزرگ و دانا میدونه که هر شب کامنتارو میخونی ولی وقتشو نداری که جواب بدی. شکلک رعد دوباره پاچه خوار میشود.
    فعلاََ این دوتا رو داشته باش تا بعد .
    مجی خان رعد بزرگ هنوز به فکر برپایی یه اردو در شهر خودش هست. خب من که یه گدای پاپتی ام و همه میدونن تو اردو حلیم و حلوا خیرات نمیکنم . به نظرم تو بیا تهران و اردو رو که دوتایی بذاریم حس کنجکاوی همه رو میکشونه سمت اردو .

  5. 5
    فرامرز خسروی says:

    وقتی نوشتی صورت پفکی و قیافه نمکی یاد پست این کارتن خوابای میدون شوش عمو چشمه افتادم : نمیدونم چی حکمتی توشه که مردم با کیف سامسونیت کارتن خوابی میکنن :
    من یه وقتایی که صبح ها از خواب بیدار میشم میبینم صبحونه نیست مثلا قرمه سبزی شب قبل رو داغ میکنم میخورم : یک حالی میده : . ولی حال میکنم جواب پست ها رو نمیدی : مردونه رفتار میکنی : میدونی چرا :
    آخه یجاهایی بعضی ها بعضی از کامنت منو جواب ندادن منم گفتم دمشون گرم اینا فهمیدن که :‌جواب ابلحان خاموشیست : البته دور از جون دوستان : خودم رو فقط میگم : درسته موجی : سر تکون بده

  6. 6
    زهرا دلیر says:

    عججججججججججججججبببببببببببب

  7. 7

    سلام.
    خب پسرم میتونستی گاز رو روشن کرده و حلیم را گرم کرده و میل نمایید.
    خسته ایهااااااا!
    ولی چه حالی داری خداییش.
    بابا بگیر بخواااااب.
    آقا اون دفه که ما اصفهان بودیم، مجتبی یه شب پیش ما بود.
    به من گفت یه ربع به هفت بیدارش کنم.
    ما یه ربع به هفت رفتیم بالا سر این.
    هی صداش میکردم میگفت بیدارم.
    بعد میرفتم دو دقیقه بعد میومدم میدیدم خوابه.
    دوباره صداش میکردم با اعتماد به نفس کامل بیدار میشد میگفت خواب نیستما بیدارم. هنوز از جام بلند نشدم خخخ.
    خلاصه بعد از یه ربع تونستم از جا بلندش کنم.
    اوووووووووون چیییییییه دییییییگههههه!
    وااااااااااای!
    تو که نمیخوای این قابلمه رو بزنی تو سر من!
    میخوای بزنیییییییی؟
    خب میگم اونجا رو ببین!
    الهام اومده دم در صدات میکنه.
    آره دقت کن؟
    خب تا حواسش پرته ما بریم.
    الفرااااااااااااااااااار!

  8. 8
    روجیار says:

    سلام مجتبا. من هم بعضی وقتها از خاب دیربیدار میشم اما زود بیدار شدنم مثل شما از حلیم خبری نیست اگر زود بیدار بشم باید سر کلاسو اینها برم پس همان بهتر که دیر بیدار بشم مگه نه.؟ راستی من با اینکه ثبتنام کردم: اما کامنتهایم در انتظار میماند بگو چکار کنم. آفریم پسر خوب.

  9. 9
    روجیار says:

    هورا درست شد ممنون.روحت شاد

  10. 10
    زهرا قاسمی says:

    سلام وای خدا توصیفاتت خیلی باحاله. بدیع و تازه. خیلی جالب تصویر گری میکنی. لذت بردم که خوندم. وقت کردی بازم بنویس.بای فعلا.

  11. 11
    saeed says:

    چاکریم دادا خیلی با حالی خوشحالم از اینکه جوشیدنیات داره تراوش میکنه امید وارم که همیشه قل قل کنه.

  12. 12
    زهره says:

    سلام بر مجتبای خوابآلوی چربالوی اخمالووو<ـووـووو
    واااایییییی
    من نمیدونم شماها چرا و چطوری اینقدر میخابین؟
    باید یکی بیاد صبح اول صبح یه چسب بچسبونه روی زنگتون؟
    خدایی گشنم شد بهبهبه نون داغ, ولی من بربری رو بیشتر دوست دارم سنگک بی نمکه
    وااای خیلی گشنمه جدی کاشکی الآن یه نون دااغ اینجا بود, البته دست بابام درد نکنه بعضی وقتا که بتونه میره هلیم با نون میگیره, راستی تو هلیم رو چه شکلی نوشتی نکنه اشتباه نوشتی, البته یادمه دو شکلشو تو زبان فارسی نوشته بود درسته, ولی آخه با ح میشه صبور, اصلا شدیید گشنمه هاااآآ

  13. 13
    نیما حسینی says:

    مو های چرب
    لب های فلان
    زانوی بهمان
    وای وای وای
    حسنی نگو مدیرو بگو

    برای شما آرزوی پر شدن شکمتان را دارم.
    نون در راهه توفیق

  14. 14

    سلام
    ز كوشش به هرچه خواهي رسي،
    به هرچه خواهي تواني رسيد
    برو كار ميكن مگو چيست كار
    كه سرمايه ي جاودانيست كار
    به نظر من هرچه را با سختي به دست بياريم خيلي خيلي بيشتر ميچسبه
    نميدونم يه ضرب المثلي هست اما يادم نيست
    در ضمن من عاشق نون سنگك هستم
    الآن هم حسابي هوس كردم
    ميخواااااام
    با اين كه صد در صد ميدونم جواب نميدي اما موفق باشي.

  15. 15
    سیروس شکاری says:

    خب گفتم یه یه سری بزنم آمدم کامنتها رو خوندم گفتم اعلام حضور کنم هر چند اکثرا همه خاموش می یان و خاموش می روند آقا ما روشن هستیم و اینجا هم هستیم

  16. 16
    محمدرضا چشمه says:

    سلام مجتبی.
    تو که کامنتها رو جواب نمیدی، پس برای تجربه دوستان دیگه میگم.
    آهای اونی که رفته بودی حلیم بخری اونم ساعت ده صبح، مگه اون موقع روز حلیم پیدا میشه که انتظار داری حلیم بخری؟ اون وقت روز تقریبا باید میرفتی قرمه سبزی میخریدی.
    آهای اونی که توی یخچال حلیم سرد پیدا کردی، اگه زحمت گرم کردنش رو میکشیدی مطمینا حلیم بهتری نسبت به حلیم بیرون میخوردی، تنبل.
    در آخر هم هرچی فحش و بد و بیراه به پله و جوب و دادا حلیمی و خودت دادی همه باد هوا شد و رفت، بیخودی انرژی هدر دادی
    پس نتیجه اخلاقی اینکه: صبح زود از خواب بیدار شو تا روال زندگیت درست پیش بره، دوباره تنبل خان..

  17. 17
    عمو حسین says:

    سلاام بچه هاي ناز نازي. وقت بخير.
    بازم مطلب طنز جالبي بود. راستي دو سه روز پيش تلاش كردم يه مجموعه طنز از خسرو شاهاني به محله بفرستم كه موفق نشدم يعني لينك ايجاد نميشد. اتفاقا اون جا نوشتم كه يكي از دلايلم براي ارسال اين طنزها وجود حس و شم طنز در بسياري از دوستان عزيزم است كه فكر كردم شايد برايشان مفيد باشد و كمكي باشد براي تقويت اين حس و توانمنديشان.
    اما مجتبي خان راستي اين خاطره مال چه روزي بود تا اون جايي كه بياد دارم تو روزهاي يكشنبه تعطيل هستي و به موج نور نميري در حالي كه گفتي امروز دير از خواب بيدار شدي!
    بعدشم گفتي كه همه طبقات را رفتي بالا فكر نميكردم در جايي مثل ورنامخواست ساختمانهاي چند طبقه وجود داشته باشه و همچنين فكر نميكردم كه خانواده ي تو در چنين خانه هايي زندگي كنند چون متعلق به قبل هستند و بنظر ميرسيد كه داراي يك منزل بزرگ قديمي باشند خانه هاي حياط دار.
    اما زهره خانم اون حليمي كه گفتي يعني صبور يك كلمه عربيست و اشكالي نداره كه ما كلمه اي كه نميدونم فارسي هست يا نه را مترادف اون كلمه عربي بكار ببريم.
    رعد گرامي حالا كه شديدا خواستار اردو هستي من دو هفته ديگه در تهران هستم اگه مايل بودي كه با هم اردو بذاري اطلاع بده كه با فري جون و شهروز و امير و اشكان و شايد بچه هاي ديگري جايي همو ببينيم.

  18. 18
    پرواز says:

    يه جوري ميگه كامنتاي پست قبليمو جواب ندادم ك انگااااااااااار همش كامنتا رو جواااااااااااااااااااااااب ميده خخخخخخخ.
    ايش تو چقد كرم و صدف و اينجور چيزا تو جونته پسرم …بهداشت رو رعايت كن خو !!!

  19. 19
    سعید شریفی says:

    سلام چطورید؟ چه خبر؟
    خوش به حال خودم که ساعت 12 ظهر از خواب پا میشم و اون وقت دیگه باید ناهار بخورم… خخخ

  20. 20
    سعید شریفی says:

    راستی مجتبی چه قد جالب مینویسی
    ترشی نخوری یه چیزی میشی

  21. 21
    پریسا says:

    سلام.
    وای خدا داشتم می ترکیدم از دلتنگی! با فایر فاکس اومدم چون با اینترنت اکسپلورر محله رو پشت و رو نشونم میده نمی دونم واسه چی. جایی گیر نیاوردم اومدم اینجا اعلام حضور و اعلام خوشحالی کنم از باز شدن در های محله که من همین طوری پشتش بست نشسته بودم.
    زنده باد محلهمون!.
    ایام همگی به کاااااااام تا همیشه.

  22. 22
    زهره says:

    سلااااآآآم, چرا اینجا هیشکی نیست, تا یه حدودی محله برگشته فکر کنم, یکی یه چیزی بگه محله فقط واسه من اینجوریه آپدیت نشده؟

  23. 23
    پریسا says:

    سلام زهره.
    درست اومدیم محله خودمونه فقط1کوچولو هنوز خوابه. تحمل کنیم کم کم بیدار میشه. بیا بریم1گشتی توی کوچه هاش بزنیم. هنوز1کمی گرد و خاکیه و بوی گچ و سیمان نو میده. من میرم بگردم ببینم دیگه کی ها اومدن.

دیدگاهتان را بنویسید