آقای خادمی، مدیریت محترم سایت گوشکن. لطفً رسیدگی بفرمایید.

سلام دوستان.
امیدوارم حالتون خوب باشه.
راستش هیچ فکر نمیکردم که روزی، توی این محله، محله ای که همه ی آدماش به جز محبت و صفا و صمیمیت چیزی برای همدیگه ندارن، مجبور بشم چنین پستی بنویسم و منتشر کنم.
دوستان عزیز. اتفاقات اخیر سایت باعث شد که من این پست رو برای حل شدن مسائل، یک بار برای همیشه منتشر کنم.
روز گذشته من پستی رو از غلطگیر دیدم که به هر حال این مسأله که چرا غلطهای سایت رو میگیره رو توش توضیح داده بود.
خب اینجا منطقیه که اگر کسی بخواد میتونه توی این پست بیاد و از غلطگیر درخواست کنه که غلطهای اون رو نگیره.
این اصلً اشکال نداره.
ولی میگن بشین، بفرما و بتمرگ هر سه یه معنی میدن.
ولی تأثیرشون متفاوته.
چون همه از قضیه کم و بیش خبر دارن روشنه که من قصد افشاگری و این حرفا رو ندارم برای روشن شدن ادامه ی قضیه اون کامنتو اینجا منتشر میکنم.

یاسر فرجی می‌گه:

جمعه, 26 دی 1393 در 18:17

سلام من با نظر مسعود به شدت موافقم ضمنا شما در مقامی نیستید که بخواهید از کسی غلط بگیرید در پست من اومدید و گفتید غلط ندارید در حالی که من از شما یقینا

با سواد تر هستم و هیچ وقت سعی نمی کنم غلط بنویسم ازتون میخوام در پست های من کامنت نزارید از مدیران محله میخوام که این کاربر مجهول الهویت را مجبور کنن تا

خودشون را معرفی کنن تا بدونیم با چه آدم دانشمندی طرف هستیم

این که ایشون توی همین کامنتش هم غلط املایی داشت دیگه بماند.
البته دیگه جوابی که غلطگیر بهش داد رو من اینجا نمیارم.
من، برای این که کمی تذکر داده باشم، برای این که از شخصیت هم محله ایم به خاطر توهینی که بهش شده و اون رو بیسواد خطاب کرده دفاع کنم، فقط یه کامنت مبهم بدون این که اسم کسی رو بیارم گذاشتم.

شهروز حسینی

می‌گه:

جمعه, 26 دی 1393 در 22:36

سلام.

میگم دوتا حالت داره.

یا شناسنامتو درست کردی که دیگه مشکلی نیست، یا شناسنامت از اول همین بوده که به نظر من مشکلی نداره.

خیلیها از این کمتر هم نوشتن.

اونهایی که دنبال اجرا شدن قانون برای همه هستن بدونن که طبق قانون، اسم و فامیل همه ی اعضا برای مدیرا قابل رؤیته و این حق برای کاربرا محفوظه که اسمشون رو

توی بخش درباره ی خودشون ننویسن.

فقط باید بیوگرافی از خودشون بدن که برای شما این بیوگرافی رو داره.

در ضمن بهتره بعضیهامون یه کم ادعامون رو بیاریم پایین و از بالا به کسی نگاه نکنیم.

چهارتا کتاب بیشتر خوندن و مدرک تحصیلی بالا داشتن برای باسواد بودن کافی نیست.

شخصیت بالا و فروتنی هم از ملزومات تحصیلات بالاست.

اگر از این که ازتون غلط بگیرن میترسید، بهتره این ترستون رو پشت تحصیلاتتون قایم نکنید.

همین.

خب البته فاطمه شناسنامش رو اصلاح کرده و مشکل شناسنامش برطرف شده.
ولی دوستان.
آیا این که به جای یاد دادن به هم، به جای کمک به هم، به جای دوستی با هم، به جای یکی بودن با هم، سواد و دانش و تخصصمون رو وسیله کنیم برای این که کسی رو بکوبیم و کوچیکش کنیم و خودمون رو برتر نشون بدیم، کار درستیه؟
آیا ما قبل از این که وکیل و مهندس و هر چیز دیگه ای باشیم، توی این محله با هم دوست و همنوع نیستیم؟
آیا انسانیت و فروتنی فراتر از هر علم و تحصیلاتی نیست؟
آیا نمیشد خیلی ساده کامنت گذاشت و گفت اگر امکان داره از من غلط نگیرید؟
اینها همه باعث شد که من همچین کامنتی رو بدم.
در ادامه، ایشون جواب من رو اینطوری دادن:

یاسر فرجی می‌گه:

جمعه, 26 دی 1393 در 23:48

سلام جناب شهروز من تا حالا به شما جسارتی نکردم ولی الآن این کار را میکنم. تو دهات شما هر کسی بخش شناس نامه را ننویسه و چیزی از خودش نگه یعنی شناس نامه

را نوشته؟ مگه مجتبی خودش به همه ایمیل نداده کسانی که بخش شناس نامه خودش را تکمیل نکنه پستش منتشر نمیشه تا داستان مریم رضایی پیش نیاد؟ شما هم بایستی ارزه

به خرج می دادید درس می خوندید ضمنا از نظر شما هر کسی با نظر شما موافق هست با شخصیت هست هر کسی بر خلاف شما نظر بده فردی بی شخصیت هست نخیر آقا جون این طوری

نیست شخصیت پایین شما برای مخالفینتون ثابت شده هست ولی از شما که مدعیتر نیستم ادعای این چیزها را ندارم بعضی چیز های دیگه هم هست که باید می گفتم ولی ترجیحا

نمیگم چون اینجا جاش نیست

دقت کردید که من به جرم حمایت از هممحله ایم به چنین روزی افتادم و اینطوری بهم حمله شد.
من توی کامنتم از کسی اسم نیاورده بودم.
دلیلی نداشت که ایشون بیاد مستقیمً با من اینطوری صحبت کنه.
من هم در جواب ایشون اینطور نوشتم:

شهروز حسینی

می‌گه:

شنبه, 27 دی 1393 در 00:15

سلام یاسر.

اول این که من توی کامنتم از کسی اسم نیاوردم.

حالا این که تو به خودت شک داری دیگه چیزیه که باید خودت برای خودت حلش کنی.

بعدشم من خوشحال میشم یه پست بزنی و هر آنچه که درباره ی من و شخصیت کثیفم میدونی رو توش برای همه شفافسازی کنی.

من جای تو بودم نمیذاشتم یه نابینای کثیفی مثل من توی این سایت باشه و چهره ی کثیفشو برای همه افشا میکردم.

یا این کار رو انجام بده یا خیلی محترمانه بیا به خاطر این حرفت معذرتخواهی کن.

در غیر این صورت تا من تو این سایت باشم، پست و کامنت ازت ببینم جاش تو زباله دونی سایته.

برو جایی که برای سوادت ارزش قائل باشن.

در ضمن پستت رو اگر زدی، خودم برات تأییدش میکنم.

خیلی خوشحال میشم که دیگران بین من و تو قضاوت کنن.

یا برو یا پست بزن یا عذرخواهی کن.

این کشمکش ادامه داشت که دیگه بقیش رو نمینویسم که طولانی نشه.
ولی دوستان اگر شما جای من بودید و اتحاماتی به شما وارد میشد که روحتون هم ازش بیخبره چه واکنشی نشون میدادید؟
ایشون دیشب بعد از این اتفاقات، با مجتبی تماس گرفته و گفته که از سایت شکایت میکنه و این حرفا که باز هم ایشون خواستند از تخصصشون در مسیر تخریب سایت استفاده کنن.
به هر حال، قضاوت در مورد ایشون و من و اتفاقات بین ما با شما و من به احترام تماسهایی که بزرگان سایت گرفتن، و جایگاهی که این بزرگان روی سر ما دارن، این قضیه رو تمام شده میدونم و ایشون در مورد منتشر شدن پستها و کامنتهاشون دیگه لازم نیست نگران باشن.
البته این گذشت من فقط به خاطر پا در میونی بزرگترهای سایت بود و یه وقت دوستان فکر نکنن از تهدید به شکایت و این حرفا ترسیدم.

این قضیه تموم شد تا این که امروز صبح در کمال ناباوری، یه سلسله کامنت از زهره، یکی از قدیمیترین هممحله ایها، یکی از بهترینهای سایت، یکی از کسانی که همیشه براش احترام قائل بودم دیدم. زهره همیشه برای من نمادی از یه دختر نابینای موفق و مستقل بوده که همیشه موفق بوده و هست و میدونم که موفق هم خواهد بود.
حالا کامنتهای زهره رو یکجا توی کامنت شماره ی چهار از بخش کامنت ها بخونید بعدش با هم صحبت می کنیم.

***

خب زهره همونطور که دیدی، کامنتهات حذف نشد، اگر هم پست میزدی خودم برات منتشر میکردم.
این که چه پستهایی سنجاق میشن رو من توضیح میدم.
پستهایی که به صورت اطلاعیه هستن، پستهایی که خیلی مهم هستن مثل قهوه خونه که به هر حال اون بالای سایت میرن که در دسترس باشن و بعد از اتمامشون هم از سنجاق در میان.
ولی در مورد امید، نشاط، زندگی، باید بگم که من تصور کردم، همنوعانم براشون مهمه که دوستانشون دارن توی رادیو فعالیت میکنن و در حال حاضر به نوعی مهمترین برنامه ی ویژه ی معلولین در رسانه ی ملی رو تهیه و پخش میکنن.
این شد که خواستم با سنجاق کردن این برنامه، اون هم نهایتً تا بیست و چهار ساعت، این پست راحتتر در اختیار بقیه قرار بگیره.
ولی این قول رو میدم که این برنامه دیگه سنجاق نخواهد شد.
در مورد ویرایش و مدیریت پستها و کامنتها هم من فقط چندتا نمونه میارم.
خیلی وقتها پست داشتیم که توی اون پر بوده از مشکلات ویرایشی و غلط املایی و ایراداتی که در پاراگرافبندی داشته که شاید یک ساعتی وقت گذاشته شده که این مشکلات قبل از انتشار پست برطرف بشه.
خیلی وقتها شده که پستی منتشر شده و توی اون از یه سایت یا سرور دیگه لینک دانلود گذاشته شده و ما مجبور شدیم اون فایل رو دانلود کنیم و بعد دوباره توی سرور محله آپلود کنیم و به رپیدپارس منتقل کنیم و بعد پست رو منتشر کنیم که همین کلی زمان و البته حجم اینترنت شخص ویرایش کننده رو از بین میبره.
خیلی وقتها شده یه پستی دهتا لینک دانلود با حجمی مجموعً یک و نیم گیگ داشته که باید به رپیدپارس منتقل میشده و بعد منتشر میشده که حدودً سه ساعت درگیر انجام کارهای چنین پستهایی میشیم.
خیلی وقتها پستی رو منتشر میکنیم و توش کلی رادیو فیلم برای دانلود میذاریم و این پست به مدت بیست و چهار ساعت توسط سه نفر روش کار میشه بعد منتشر میشه.
خیلی وقتها با وجود خواهشهای مکرری که داشتیم، دوستانی که حساب کاربری دارن میان از بیرون کامنت میدن و کامنتهاشون میره توی صف و فقط کار ما رو بیشتر میکنن و جالبه که از دیر منتشر شدن کامنتهاشون هم کلی شاکی هستن.
دیگه اصلاح غلطهای املایی کامنتها تا حدی که در توانمون هست رو هم به اینها اضافه کنید.
همین دوستان و پسرخاله های مجتبی یکیشون برای حذف کاربرهای اضافه ی سایت، یک هفته شبانه روزی کار و تلاش کرد.
همین تیم مدیریتی، حدود بیست سی گیگ اطلاعات سایت رو توی یه هفته کار شبانه روزی برای بالا رفتن سرعت سایت به رپیدپارس منتقل کرد.
همین تیم مدیریتی دوستان شما هستن و هیچ وقت خودشون رو جدا از شما ندیدن.
حالا آیا به نظر شما اگر یه کامنتی توی یه پست دو بار عینً تکرار شده باشه، عقل سلیم چی میگه؟
آیا لزومی داره که هر دو کامنت بمونه یا یکیش رو حذف میکنن؟
اینجا به من، سعید، امیر، مجتبی، میسم، حسین غلامی، عمو چشمه، اصغر، عموحسین، پرواز و نخودی کسی حقوق و مزایا برای این کارها نمیده که بخوایم دودستی بهش بچسبیم.
هر کس احساس میکنه بهتر بلده انجام بده واقعً خوشحال میشیم.
میبینی که زهره از روی عصبانیت نمینویسم و حالم خوبه.
ولی تو چی؟
تو مطمئنی از روی عصبانیت کامنت ننوشتی؟
در انتها من به سهم خودم اگر توی این مدت که ویرایشگر بودم به کسی ناخواسته ظلمی کردم و حقی رو ضایع کردم از همه پوزش میخوام.
حتی اگر لازمه، قبول. من همینجا از یاسر هم به خاطر اتفاقات دیشب معذرت میخوام.
امیدوارم تو این مدت ذهنیتی در مورد من عوض نشده باشه.
این گفتن نداره ولی خیلی وقتها شده من به خاطر بچه ها حتی جلوی مجتبی که دوست صمیمی من هست وایستادم و حرفمو زدم.
در مورد این که چرا عده ای پستهاشون مستقیم منتشر میشه و یا این که چرا میره تو صف خود مجتبی توضیح بده بهتره.
دوستان من به سهم خودم اینجا اعلام میکنم که من از این به بعد توی این سایت هیچ مسئولیتی ندارم و از این به بعد یکی هستم مثل شما.
حتی پستهام رو هم اگر مدیران لطف کنن، مستقیم منتشر نمیکنم که تبعیضی پیش نیاد.
اهل قهر کردن و این بازیها نیستم که الآن توقع داشته باشم هی بیان بگن نه نرو و از این حرفا.
فقط میخوام یه هممحله ای باشم و فارغ از مسئولیت اینجا فعالیت کنم.
همین.
امیدوارم مجتبی این خواهش منو به خاطر رفاقتمون قبول کنه و رده ی منو به مشارکتکننده تغییر بده.
من همچنان هستم و خواهم بود ولی نه به عنوان ویرایشگر.
مثل شما پست میزنم و منتظر میمونم تا بررسی بشه و منتشر بشه.
توقع فیلم هندی هم از کسی ندارم که بیاد توی کامنتا ازم حمایت کنه.
فقط احساس کردم که توانایی انجام چنین مسئولیت سنگینی رو ندارم و این بیکفایتی من داره به محله، به بچه هایی که بهترین دوستانم شدن ضربه میزنه.
پس دلیلی نداره که با ناتوانی خودم باعث آزار کسی بشم.
روند انتشار پستهام رو هم فعلً تا زمانی که رده ی من تغییر کنه متوقف میکنم و بعد از تعیین تکلیف از طرف مجتبی به کارم اینجا ادامه میدم.
به دلیل طولانی شدن این پست از شما عزیزان نهایت عذرخواهی رو دارم و سپاسگزارم که تا انتها دنبال کردید.
موفق باشید.
بدرود.

درباره شهروز حسینی

سلام دوستان. من شهروز حسینی، متولد 21 فروردین 1368 در تهران هستم و از همون بدو تولد دیدم که نمیبینم. تحصیلاتم رو تا پیش دانشگاهی در مدرسه ی شهید محبی گذروندم و پیش دانشگاهی رو تلفیقی خوندم. فارغ التحصیل رشته ی فلسفه ی غرب در مقطع کارشناسی از دانشگاه آزاد واحد تهران شمال هستم. صنایع دستی معرق کاری و سفالگری و قالیبافی رو تا حدود زیادی یاد گرفتم. پیانو هم میزنم. سال نود یکی از پایه گذاران کانون نابینایان حس اول در فرهنگسرای معرفت در تهران بودم که به دلیل عدم حمایت لازم از طرف شهرداری منحل شد. اول بهمن نود و پنج، با یکی از همنوعان و هم محله ایهای خودمون، یعنی پریسیما ازدواج کردم. یه پرسپولیسی 2 آتیشه هستم و غذای مورد علاقه ی من هم فسنجونه. کسایی هم که میخوان از طریق اسکایپ با من در تماس باشن آیدی من اینه. hosseinishahrooz25 ایمیلم هم هست: hosseinishahrooz@gmail.com امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم. مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
این نوشته در صحبت های خودمونی ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

164 Responses to آقای خادمی، مدیریت محترم سایت گوشکن. لطفً رسیدگی بفرمایید.

  1. 1
    محمدرضا چشمه says:

    سلام.
    اول: در مورد درگیری لفظی بین یاسر و شهروز باید همونطور که در پست غلط گیری گفتم، بازم بگم که یاسر کار بسیار زشتی کرد که خودشو صاحب کرامات و دانشمند تر از دیگران و بهتر از خیلیا معرفی کرد، چون قضاوت در مورد هرکس باید از طرف دیگران باشه تا خودش.
    اینجا همه از بیسواد ترین آدما تا با سواد ترین آدما، و از بد اخلاق ترین تا خوش اخلاق ترین آدما یکی هستن، همه نابینا و عضو این سایت و هم محله ای هستیم و هیچکس برتری به اون یکی نداره.
    و پاسخ شهروز هم با توجه به درج اون کامنت اصلا درست نبود و باید شکیبایی به خرج میداد، البته با اینکه اسمی از کسی نبرده بود، ولی کاملا تابلو بود که داره مستقیما جواب یاسر رو میده.
    که بعد هم عصبانیت بیشتر یاسر و تهدید به افشا گریهای بی منطق که مسلما هیچگونه پایه و اساسی نداره و فقط ناشی از احساس خشمه، چون شهروز رو من خیلی خوب میشناسم و مطمینم که هیچ خصوصیت بدی برای افشاگری پیدا نمیشه کرد.
    و بعد هم تهدیدهای غیر مسوولانه شهروز و ادامه ماجرا.
    خیلی متاسفم که بین دو نفر که حتی یک بار هم با هم حرف نزدن و هیچ تماسی نداشتن باید یه همچین درگیری مسخره ای به وجود بیاد که اختلافات درون سایتی رو دامن بزنه.
    دست از این کارها بردارید و به زندگی تون برسید.
    دوم: ماجرای زهره، زهره یکی از پایه های محکم و ارزشمند گوشکنی هست که باید به حرف هاش توجه بشه.
    یا با توضیح توجیه بشه و یا با توجه به خواسته هاش نظرش تامین بشه، بل اخره زهره هم مشکلاتی داره که مطرح میکنه و باید بهش رسیدگی بشه.
    سوم: شهروز هم به عنوان ویرایشگر یه وظایفی داره که باید به دقت بهشون رسیدگی کنه و نباید ازش انتظار چشم پوشی از غلطهای املایی و انشایی یا گذشتن از درج اراجیو و حرفهای خارج از عرف رو داشته باشیم.
    البته همه اینارو گفتم که بگم: اختلافات سبکی مثل این میتونه مشکلات سنگینی رو برای سایت به وجود بیاره.
    نکنید، این کارها از انسانهای متمدن بعیده.
    شرمنده که سر تونو درد آوردم.

  2. 2
    عمو حسین says:

    والا چي بگم. فعلا مغزم هنگ كرده.

  3. 3
    پریسیما says:

    سلام دوستان
    نظرات آقای چشمه و خشمشونو از این ماجرا میلایکم و درک میکنم
    حالا نظر خودم درباره ی زهره
    زهره جان خیلی تند رفتی به نظرم میشد که با دید مثبتتری با این قضیه برخورد کنی یا لا اقل این مشکلو خارج از سایت مطرح کنی که مسلماً بهتر و زودتر به نتیجه میرسیدی
    ضمناً به نظر من شهروز یکی از مدیرهای موفق این سایت بوده و همه ی تلاششو کرده که همه چیز رو به راه باشه و مشکلی پیش نیاد ما نباید با حرفها و نظرات دلسردکننده ی خودمون از این سایت دورش کنیم
    دوستان لطفاً بیایید آرومتر باشیم و گوش کن رو به صحنه ی جنگ تبدیل نکنیم این نظر منه هرچند بعضیها شاید دعوت به آرامش منو نپسندن و احساس کنن که این حرفام رو نِروه
    شهروز تجدید نظر کن

  4. 4
    زهره says:

    سلام فاطمه جان, ببین اگه از اول شناس نامه نوشته بودی بهتر بود, کلی هم پستت به حاشیه نمیرفت, هم پستت هم خودت لایک داشت,
    خب و اما بعد, گوش کن خیلی یه جوری شده, خیلی کم جذبش میشم, من کلا نه کاری به آقای فرجی دارم نه کاری به شهروز نه به آقای عابدی که کلا همه رو میرون میشورن
    میندازن رو بند, آقای عابدی یکی از کسانی که اول میشه و خخخ میگه منم, من بهم برخورد, خیلیهای دیگه هم مثل من هستنا, ولی حتما اونا حساس نیستن, در ضمن هرکسی
    یه روحیه ای داره, دلیل نمیشه شما اینجوری همه رو زیر سؤال ببرین, و اما شهروز, گفتم من کاری به بحث الآن ندارم, ولی اصلا کارت درست نیست که بیای بگی من کامنت
    و پستهای فلانی رو دیگه منتشر نمیکنم, دلیل نمیشه اینقدر راحت تصمیم بگیری و بعد هم بگی تیم مدیریتی گفت, من که هنوز معتقدم مدیر فقط همون مجتبی باشه حتی با
    کمیها و کاستیهای سایت, اینجا هم داره مثل بقیه جاها تو دنیای واقعی میشه, خیلی وقت بود خودم رو کنترل کردم, ولی شماها هم دیگه شورشو در اوردین, هرچی دلتون
    بخواد رو ویرایش میکنید, هرچی بخاین رو منتشر میکنید, کلا دلی شده اینجا تا منطقی, اصلا فضای صمیمانه از بین رفته تا یه حدی, ببین من کنایه نمیزنما, مثلا خودت,
    چون مدیری پست رو سنجاق میکنی اون بالا تا هروقت دلت بخاد, مطمئنا هم پستهایی که ایجوری میشن قابل قبولن, منم نمیگم چرا, و پستهای منم اینجوری نبودن که بخام
    سنجاق بشن, ولی چرا تبعیض, خب اینجا چه فرقی کرد با بقیه جاها, باور کن خیلی وقت بود میخواستم بگم ولی گفتم آشوب میشه ولی واقعا دیگه نشد, حالا کارهای تو رو
    یادم اومد فکر نکنی من با پستهای تو مشکلی دارم, شاید بعد یادم بیاد بازم بنویسم, ولی اصلا یه جوری شده, کلا چند تا مدیر شدن, بیست بار من گفتم کامنتهای پست
    منو ویرایش نکنید, ولی بعد از گفتن حساسیتم آخرش دوباره تو یکی از پستهام, یکی از کامنتهایی که دوبار منتشر شده بود پاک شده بود, یعنی اینقدر کامنتهای همه ی
    کاربرها پر محتوان که با وجود حساسیت من بازم کامنت منو پاک کردین, شخصا کم کم فاصلم بیشتر شده از گوش کن,
    اصلا محله شده چت دونی, محله یه جورایی تک بود, واسه همین آدم جذبش میشد, الآن این پست قهوه خونه اصلا به نظرم هر هفته باشه جالب نیست, خسته کنندست, تکراری
    میشه سایت, از تک بودنش کم شده, یکی میاد مینویسه من یه دختر فلانم میخام با این شرایط ازدواج کنم, میان زودی منتشرش میکنن, با وجود چند تا مدیر چرا باید نظارت
    پایین باشه, قبول کردن چندتا مدیر, یعنی اتفاقات اینجوری صفرر, خب اینکه شد مثل قبل, حد اقل میگفتیم مجتبی وقت نکرده, اینجور ی هییچ دلیلی نداریم یعنی ندارم,
    حالا هم میدونم یا پاک میکنید یا توجیه میکنید,
    فاطمه که مشخص بود فاطمست, حالا هم که کامل کرد, ولی اگه حقه برای همه حق هست, اگه نیست برای همه نیست, دلیلی نداره شما میشناسیدش بتونه با اسم مستعار بیاد,
    پس حق من که با اسم واقعیم اومدم چی میشه, پس منی که به عنوان یه خانم حق دارم بفهمم طرفم مذکره یا مؤنث چی میشه, این قسمت داغترین پستها و تایپ لایکها هم اصلا
    مناسب نیستن به نظر من, چون انگیزه ی آدم میاد پایین, من که اینجوریم اگه ببینم بازدید پستم دهتا بوده حالم گرفته میشه, این شماره ها رو هم دلیلشو نفهمیدم,
    ما که h بزنیم تعداد کامنتها رو میگه که, ولی خب حتما به درد بخورن دیگه, چون تیییم مدیریتی گفتن, ما نباید دخالت کنیم, نظرم نباید بدیم,
    اصلا چرا منه کاربر دقیقا نباید بدونم مدیرها کیا هستن, چرا اصلا رأی گیری نشد,
    خب اینجا هم که شد مثل خیلی جاهای دیگه, پسر خاله دختر خاله, دوست و آشنا و پارتی بازی, من خودم نخواستم مدیر بشم, امکانش هم بود که قبول میکردی مجتبی, ولی
    نباید بدونم کی مدیره کی کاربر, اصلا ما از کجا بدونیم کی صلاحیت داشته کی نداشته, چرا یه سری باید پستشون بمونه تو صف بررسی, بقیه چرا باید بتونن راحت پستشون
    رو منتشر کنن, خب دلیلش چیه بگین منم بدونم, آقای ایکس خونش قرمزتره که باید پستش منتشر بشه, یا مثل خانم وای, از چه لحاظی پایینتره که باید پستش بمونه تو صف
    بررسی, ببینید من خودم چون دو سه باری پستم رو رفتم ویرایش کردم, نمیخام ازین دسته باشم, ولی کلا فلسفه ای کارهاتون چیه,
    فقط یه خواهش, لطفا دوستان نیان مدام بگن عصبانی بودیو معذرت بخاهو, بیایم باهم دوست باشیمو, به حاشیه نبریمو, لطفا بچه بازی در نیارین همین, من میخواسم اینا
    رو بپستم ولی از اونجایی که پستها میلی تعیید میشن میدونستم پستم منتشر نمیشه, حد اقل اینجا سی صانیه میمونه, یا حد اقل تیییم مدییریتییی میخونن, بازم تأکید
    میکنم کسی بی خودی بخاد آشوب به پا کنه و عکس العمل بی جا به حرفای من نشون بده با صراحت جوابشو میدم اسمشو میارم, حالا یه سری نیان رو اعصاب آدم راه میرن,
    برین یه جا دیگه قدم بزنین لفطا
    میدونی نه اینکه خوشحال باشم که به حاشیه رفتها, ولی اینکه میدونم سامان از هم محله ای های قدیمیه و اونم این حس رو داره مطمئن شدم
    خودم هم نفهمیدم چی شد
    بازم میگم احساساتیش نکنیدا, یه روزی از بهزیستی و اینا ناراحت بودیم ولی مثل اینکه …
    یه روزی مجتبی میگفت شخصیه این وب, ما هم گفتیم باشه با عقاید یه نفر میشه کنار اومد, حالا هرجاشم نخواستیم نمیخونیم نظرم نمیدیم, به نظر من یا رومی روم یا
    زنگی زنگ, اگه هم قراره دل بخواهی باشه و پارتی بازی بشه که بیا به صراحت اعلام کن که آدم راحت بشه, دیگه حد اقلش اینه که به تناسب اون روش نظر میدیم, خب اینکه
    4 نفر بیان یه نظر بدن ولی یه نفری که چه بسا نظرش منطقی هم باشه نظرش رد بشه, یعنی چییی, یعنی همون دیگه یعنی دلم میخاد خودم باشمو یه سری رفقایی که دوستشون
    دارم, من اینا رو گفتم که حد اقل تکلیف خودم مشخص بشه, برام هم مهم نیست چی بشه, دست بالاش اینه که بلاکم میکنن, ولی فقط یه خوبی که داره اینه که خودتون هم
    میدونین من آدمی با تعصبات بی خود نیستم, حد اقل خیلی جاها بهتون ثابت شده,
    من میگم بهتره پستی که میخاد منتشر بشه خود مجتبی منتشرش کنه, تو الآن عصبانی هستی, و احساساتی مینویسی, الآن بر اساس ناراحتیت میای مینویسیش, مطمئنم, الآن
    هم همه میان میگن چرا اینا رو گفتی که شهروز ناراحت بشه, درصورتی که من منظورم فقط به شخص شهروز نبود, حد اقل با تییم یه مشورتی بکن بعد, سر یکی دو ساعت که
    تصمیم نمیگیرن واسه انتشار یه پست به این مهمی

    خب اولش که من گفته بودم خودم کامنتهامو کپی میکنم, واسه چی کپی کردی, الآن با این کارت منو مقصر کردی, اصلا پست رو اختصاص دادی به من دیگه, این از این, دوم دقییقا معلوم بوود از روی عصبانیت ننوشتی, من که گفتم تو الآن تحت تأثیر احساساتی, ننویس, اینم ازین, تو الآن دقیقا تفرقه رو بیشتر کردی, میتونم قسم بخورم, تو الآن بچه ها رو به دو جبهه تقسیم کردی بدون اینکه بخای, خب بچه ها که نمیان همه مثل من راحت حرف بزنن که, خیلیهاشون یا هیچی نمیگن, یا واسه اینکه یه موقع از چشم کسی تو محله هم نیفتن میان حمایتت میکنن, بشین و تماشا کن, الآن همه میان ضد من حرف میزنن, مهم که نیست ولی خب گفتم که بدونی, شااید حرف من یه کم ازین کامنتها کم کنه ولی هست, و اینکه اگه عنوان پست مدیر بخونو جواب بده هست خودت چرا جواب منو دادی, و اینکه من گفتم که فقط شخص تو منظورم نبودی, کاملا مشخصه به خدا که ناراحت شدی, اشتباه کردی, اشتباه, آخه مجتبی که نمیاد چیزی به تو بگه که, میاد حمایتت میکنه, اگه هم بخاد چیزی بگه به من میگه, گفتم که مهم نیست, فعلا چیزی به نظرم نمیرسه, من هنوز هم سر حرفام هستم,

  5. 5
    زهره says:

    بفرما این یکییی, پریسیما میشه در حال حاضر احساساتی نشییی, خیلی دوست گلی هستیا, ولی جدای از دوستی اگه هم نظری داری منطقی باشه, نه اینکه بگم بیا از من حمایت کنها, ولی بیا تحلیل کن, بعد نظر بده,

  6. 6
    زهره says:

    تو کلا منو بردی زیر سؤال دیگه, اصلا منظور من اینایی که تو نوشتی نبود, من نمک خور و نمکدون شکن نیستم, , من فقط گفتم چرا, اگه خب جوابم رو بدین حتی اگه بر خلاف میلم باشه خب حد اقل تکلیفمو میدونم, ببین مثلا یه جایی میدونی خودت هم بکشی یه سری اتفاقات میفته, حالا به هر دلیل, حد اقل میدونی باید چیکار کنی, من میگم چرا اینقدر تبعیض, درسته تو هم جذو منظور من بودی ولی زیادی به خودت گرفتی, من مگه بدم میاد تو پستی رو سنجاق کنی, مگه من نا سپاسی کردم از زحماتی که میکشین, الآن بقیه تیم مدیریتی هم میان ویییژژژ ضد من میشن, اصلا به نظرم منطقیش این بود که میذاشتی مجتبی با اطلاعات کاملی که داشت از کاربرو مدیر, و کلا از شناخت, همه رو خودش جواب میداد,
    ولی خب اینم یه مشکل اساسی بود دیگه, شاید اصلا اگه تو هم در انتظار بررسی بودی مثلا پستت به مذاغ مثلا فلانی خوش نمیومد حذفش میکردن

  7. 7
    پریسا says:

    سلام.
    شهروز! بهم میگن من زیادی توان تجسم دارم. حس می کنم الان چنان عصبانی هستی که اگر بخوام حرف بزنم سرم هوار می زنی. من حرف دارم. ولی ترجیح میدم صبر کنم تا مطمئن باشم اگر موافق نبودی و قانع نشدی، اون هواره رو سرم نمی زنی. ببین من کاملا دارم جدی میگم به خدا. الان تصور می کنم حضوری نشستیم و من می خوام باهات حرف بزنم و واقعا نمی تونم.
    ولی نمیشه. از اونجایی که نمی دونم رشته کامنت های این پست آخرش به کجا ختم میشه نمی تونم نگم.
    شهروز! هر جایی، هر کاری، هر تجمعی، که از افراد و اعضا تشکیل شده باشه، همون اندازه که اعضاش زیادن، نظراتش هم بر طبق تعداد اعضا متفاوت و متنوع هستن. در1مورد خاص1دسته با1مورد موافقن و1عده ای هم موافق نیستن و برای توضیح این موافق نبودنشون همون اندازه که اعضا و نظرات متنوع هستن، روش بیان ها هم زیاد و متفاوت هست. شهروز با1مورد خاص موافق نیست میاد میگه من موافق نیستم لطفا در مورد من اجراش نکنید. پریسا با همون مورد خاص موافق نیست میاد میگه من بدم میاد از این کار بی خودتون شما حق ندارید در مورد من اعمالش کنید و اصلا کی بهتون همچین اجازه ای داده؟
    معذرت می خوام خودم و خودت رو مثال زدم که کسی ازم دلگیر نشه. خوب حالا به نظرت تکلیف چیه. اونی که به هر مدلی انتقاد شنیده باید چیکار کنه؟ اجازه میدی من بهت نظرم رو بگم؟ شهروز من کاره ای نیستم جز1عضو ساده. ولی به عنوان1عضو تماشاچی که طبعا زحمات پشت صحنه شما ها رو هم نمی بینه، به نظرم دفاع، برخورد، توضیح در جهت قانع کردن طرف مقابل، و هر کاری که ضرر و تخریب درست نکنه جایز هست جز این که طرف بگه حالا که اینطوره من دیگه مسئول کاری که تا حالا انجامش می دادم نیستم و یکی دیگه بیاد جای من چون من دیگه ادامه نمیدم. معذرت می خوام شهروز ولی این کاریه که تو داری می کنی. من نمی دونم الان زهره در چه وضعیتیه برای همین ترجیح میدم نیام اینجا بگم خوب شهروز زهره هم عصبانی بوده و قصدی نداشته و یا داشته و چنین بوده و چنان بوده. چون زهره خودش عاقل و بالغه و مطمئنا اینجا رو می خونه و اگر صلاح ببینه خودش باهات صحبت می کنه و من اصلا درست نمی دونم و به خودم اجازه نمیدم از طرفش و در موردش حرفی بزنم. ضمن اینکه زهره رو هم اندازه همه شما دوستش دارم و در حال حاضر صحبت کردن خودم از طرف ایشون رو توهین به بینشش به حساب میارم پس انجامش نمیدم. مخاطب من تویی شهروز. به نظرت اگر من، پریسا، طوری ازت انتقاد کنم که موافقش نباشی، حالا می خواد انتقادم به جا باشه یا نباشه، صرف اینکه بهت فشار بیاد، باید مدیر رو که گفتی رفیق صمیمیته به خاطر مدل انتقاد من وسط میدون تنها بذاری بری عقب قاطی تماشاچی ها بشینی که پریسا بهم بد حمله کرده؟ یادته زمانی که من گفتم به فلان دلیل دیگه توی محله ظاهر نیستم، یعنی هستم ولی در سکوت کامل، تو چیکار کردی؟ خاطرت هست که اگر اون شب نبودی من توی قهوه خونه اصغر نبودم و اون هفته هم نبودم و تا چند روز پیش که مطمئن شدم حله به هیچ عنوان نبودم؟ تازه من1عضو ساده ام و قرار بود فقط دیگه کامنت ندم. کامنت های من هم که همهش به قول اون دوست محترممون اول شدم و خ خ خنده هست و به جایی بر نمی خوره اگر نباشه. شهروز! خدا هم در مسند خداییش منتقد داره که خدایا این چه مدل خدایی کردنه ببین با اوضاع ما چه کردی؟
    ما که بنده ایم و تو که جزو تیم مدیریتی1سایتی و جای خود داره.
    رها کردن مسئولیتت دقیقا همون کاریه که از نظر من یکی اصلا نباید انجامش بدی. پریسا منتقده؟ خوب بیا توجیهش کن. بهش بگو چرا مواردی که از نظرش ناخوشآینده پیش اومده تا پریسا توجیه بشه. پریسا بد منتقده؟ بهت توهین کرده؟ ازش معذرت بگیر. باید این رو پس بده. ولی کناره گرفتن از مسئولیتی که روی دوشت هست، راه درستی نیست.
    ببخش تو که ازم نظر نخواستی من اینهمه سخنرانی کردم ولی گفتم حالا بگم فوقش میگی اصلا به تو چه؟
    ببین اگر از دستم عصبانی شدی خوب طوری نیست الان بهش فکر نکن. اصلا جواب هم نمی خوام فقط زمانی که حرصت کم شد بهش1کوچولو فکر کن باشه؟ من معذرت می خوام. در بد شرایطی خیلی زیاد حرف زدم ولی خودت و همه محله می دونید که من ایجاز بلد نیستم و سکوت هم راستش هرچی کردم ازم بر نیومد ببخشید.
    امیدوارم هر تصمیمی که می گیری، چیزی باشه که برات آرامش خیال به همراه بیاره. گاهی آدم از خستگی باری که روی دوشش هست، بار رو می ذاره زمین ولی این گذاشتن برای شونه ها سبکی و برای دل آرامش نمیاره. به کامنتم هر زمان حوصله داشتی اگر دلت خواست فکر کن. دسته کم به اون بخش هاییش که سر و ته داره و میشه ازش سر درآورد فکر کن. باشه هم محلی؟
    حتی اگر اینجا تند هم جوابم رو بدی، پیشاپیش ممنونتم چون می دونم دسته کم خوندیش.
    شاد باشی و شادکام از حال تا همیشه.

  8. 8

    سلام
    اولا بابت دلخوری هایی که پیش اومده شخصا ناراحتم اما حدِ اقلش اینه که یه سری مسائل شفاف سازی میشه و این پست مکانیه برای کاربران که بتونن هر چی دل تنگشون میخواد بگن.
    بدون سانسور و بدون ملاحظه.
    کاره یاسر و شهروز هم هر دو اشتباه بود. اما به هر حال چیزیه که پیش اومده و دیگه کاریش نمیشه کرد.
    زهره عزیز، شخصیت و شجاعت تو برای همه ما ثابت شدهست و میدونیم اگه حرفی میزنی، از روی دلسوزی هستش. پس کسی تو رو مقصر نمیدونه. خیالت راحت.
    هر چند قبلا هم بهت گفته بودم اگر از چیزی ناراحتی، همون موقع زنگ بزن تا حلش کنیم.
    اما بازم این که با شهامت حرفاتو زدی، نشون میده واقعا میخوای محلهمون بهتر بشه و سوء نیت تو حرفات نبود.
    به شخصه چون خودم یکی از مدیران این سایت هستم لازم میدونم یه سری مسائل رو توضیح بدم. چون اعتقاد دارم اگر کسی مسئولیتی قبول میکنه، باید به نحو احسنت اون رو انجام بده.
    من از اول مهر ماه سال 92 وارد این محله شدم و در ابتدا یک مشارکت کننده بودم. بعد به جهت این که پستهای برنامه زندگی ادامه داره بهتر بود سر وقت منتشر بشه، مجتبی خودش نقش منو از مشارکت کننده به نویسنده تغییر داد.
    اون زمان، من حجم کاریم کمتر بود.
    هنوز مسئولیت روزنامه به من داده نشده بود، برنامه های رادیویی ما کمتر بود و وبلاگ هواشناسی من هم بیشتر دلی بود.
    به همین خاطر، به پیشنهاد مجتبی، نقش من از نویسنده به ویرایشگر کل تغییر پیدا کرد تا حواسم به پستها و کامنتها باشه و بتونم در سریعترین زمان اونارو منتشر کنم.
    بعد از یه مدت، به خاطر این که بتونم سایر کارهای محله رو هم انجام بدم، بازم به خواست مجتبی نقش من از ویرایشگر کل به مدیر تغییر پیدا کرد.
    من تا شهریور ماه امسال، علیرغم تمامی مشکلات موجود، سعی کردم چیزی برای گوشکن کم نذارم و مسئولیت خودمو به بهترین نحو ممکن انجام بدم.
    سعی کردم بین کسی تبعیض قائل نشم و اجازه ندم بچه ها از هم دلخور بشن. حد اقل در حد توان خودم.
    اما از شهریور ماه به خاطر مشغله های جدیدی که وارد زندگی من شد، و البته بیشتر شدن کارهای وبلاگ هواشناسیم که دیگه جنبه تخصصی پیدا کرد تا دلی، مسئولیت پستهای برنامه های رادیویی رو به شهروز سپردم و مدتی بعد، از مجتبی خواستم چون من دیگه فرصت نمیکنم مثل سابق حواسم به محله باشه، نقش شهروز رو از نویسنده به ویرایشگر کل تغییر بده تا در عمل، اون به جای من حواسش به محله باشه.
    خدا وکیلی در این مدت، وقت و انرژی که شهروز برای کارهای محله گذاشته، به جرأت میگم خیلی بیشتر از اون یک سالی بود که من این مسئولیت رو بر عهده داشتم.
    که خوده شهروز هم به بخش هایی از اون اشاره کرد.
    همیشه دوست داشتم به سهم خودم هر کاری که از دستم بر میاد برای محله انجام بدم. خدا میدونه چند ماه پیش با خرابکاری های همنوعان خودمون الکی الکی چه مشکلات بزرگی برای سایت و خوده مجتبی داشت به وجود میومد تا جایی که مجتبی میخواست کلا اینجارو تعطیل کنه و البته که با اون شرایط حقم داشت.
    اما هر طور که بود، مسئله رو با مشورت هم فیصله دادیم و خدا رو شکر دوباره روال کار مثل سابق شد.
    بعد از این که سایت هواشناسی خودم رو افتتاح کردم، به قدری درگیر کارهای اون شدم که دیگه واقعا نمیرسم حواسم به محله باشه. حتی من برای اداره سایت خودم نیاز به چندتا مدیر و ویرایشگر دارم تا بتونم تمامی برنامه هامو عملی کنم. در نتیجه واقعا دیگه نمیرسم مثل یک مدیر، مسئولیتم رو به نحو شایسته انجام بدم.
    بنابر این همینجا از مجتبی میخوام اگر خودش صلاح میدونه نقش منو از مدیر به همون نویسنده معمولی کاهش بده تا دیگه برچسب مدیر بودن هم به من نخوره.
    چون در عمل واقعا دیگه نمیرسم این وظیفه خطیر رو به نحو شایسته انجام بدم.
    اگرم هنوز میخواد من اینجا مدیر باشم، این قول رو میدم در حد توانم اگر فرصت کنم کم نذارم.
    اما خدا شاهده در این سه چهار ماهه گذشته، سعید درفشیان و شهروز حسینی برای این سایت خیلی زحمت کشیدن. خیلی بیشتر از اون چیزی که شما فکرشو بکنید. پس بنابر این انصاف نیست زحماتشون بخواد نادیده گرفته بشه.
    به شخصه معتقدم، هم محلی های قدیمی که حسن نیتشون رو به ما ثابت کردن، مثل زهره، تبسم، پریسیما، ملیسا و و و، نقش اینا از مشارکت کننده به نویسنده ارتقا پیدا کنه تا علاوه بر این که پست هاشون دیگه نیاز به تایید نداشته باشه، خودشون هم بتونن پست و کامنتهای پستشون رو ویرایش کنن.
    در پایان، از همتون میخوام دیگه به این پست با نگاه دعوای شهروز و یاسر و انتقاد های زهره نگاه نکنید، بلکه این پست رو بهونه ای بدونید برای مطرح کردن انتقادات، و پیشنهادات خودتون برای بهبود کیفی این سایت.
    اما بدونید پذیرفتن مسئولیت جز دردسر هیچی نداره و کسانی که از زندگیشون میزنن برای اداره هر چه بهتر اینجا، واقعا کارشون قابله تقدیره..
    با تشکر از شهروز که در نهایت فروتنی، از یاسر عذرخواهی کرد و به درگیری دیشب پایان داد.
    بنابر این شما هم دیگه مسائل پیش اومده رو فراموش کنید و صرفا راهکار ارائه بدین تا محله گوشکن روز به روز پیشرفت کنه.

  9. 9
    زهره says:

    ببین شهروز تو خیلی زود داغ میکنی, خیلی, اصلا هم انتقاد پذیر نیستی, من نمیگم هر کسی اجازه داره هرچی دلش خواست بار یه نفر کنه ها, این اجازه رو هم به خودم نمیدم, ولی اینا انتقادهایی بود که تو دل من مونده بود, خب مشخصه ی یه مدیر خوب اینه که انتقاد پذیر باشه بتونه کاربرشو راضی کنه, این بچه بازیها چیه دیگه, من نمیامو فالنه و بهمانه وو, به نظر من پست رو حذف کن یه جور دیگه بنویس من خودم همه کامنتهامو کپی میکنم تو کامنتهاش, اینجوری اصلا واسم خوشایند نیست,
    من به موقعش تعریف میکنم به موقع هم اگه انتقادی داشتم میگم, از کسی هم نمیترسم, قاطعانه هم میگم هنوز سر حرفام هستم, قانع هم نشدم,

  10. 10

    برای سلامتی آقا مجتبی صلوات .
    من هم اول سلام میدم به همه و خیلی محترمانه تمام نکات چه از پست دیشب خانم غلط گیر یا فاطیما چه خانم زهره چه یاسر میگم
    اول اینکه کادر مدیریت گوشکن چرا نظارت ندارن وقتی دو تا اسم همنام و یکی توی سایت هست رو منتشر نکنن یعنی اگه پست مجتبی برین که واسه فیلم هست اونجا یه خانم زهره دیگه هم هست که وسطاش خانم زهره دیگه اومده گفته من این زهره نیستم ولی من اگر من تا آخر کامنت ها نمیخوندم فکر میکردم که ایشون اون حرفا رو زده .
    آقا اگه به عنوان مثال من نام کاربری فرامرز هستم بدون هیچ فامیلی یا لقبی هستم و فرامرز دیگری چرا باید بیاد نظر بده که ارزش اونایی که مسیول کامنتدونی هستن بره زیر سوال .
    شما باید مقررات رو به همگی بگین و مشکلات رو حل کنین که من نوعی که فرامرز هستم چون همنام دیگری هم خواهد آمد باید یا فامیل در کنار اسم باشه یا لقب که دچاره این سو تفاهم ها نشیم
    اگر اینجا فرم جزییی برای اسم و فامیل و سن و مدرک و حل سکونت و دلیل نابینایی باشه به عنوان مثال نه مشکل ایجاد میشه نه آتو دست کسی میفته حالا من نوعی میتونم سنم رو بیست بزنم میتونم سنم رو چهل بزنم اون دیگه به شخصیت خودم بستگی داره ولی ما باید بدونیم که طرفمون مونث هست یا مذکر کودک هست یا مسن و چیزای دیگه . ای کاش نظم بود نه به عنوان کلاس و این حرفا . بخاطر اطمینان نظر و نبودن سو تفاهم
    حالا از بحث دیشب که اتفاق افتاده من اول میگم که خانم زهره همون خانم زهره مظاهری هستن یا زهره دیگری هستن : قرار نیست که چون کسی از چیزی خوشش نمیاد و باب میل و مذاج ایشون نمیشینه باید شخصیت چندین نفر رو ببرن زیر سوال و هر چی که دلشون بخواد بگه
    اگه سفره خونه بی کلاسی هست اگه سفره خونه چت خونه هست و اگر آدم های توی سفره خونه بی شخصیت هستن چرا ایشون خودشون هم توی اون پست رویت شدن چرا اومدن و نظر دادن قضیه گل بال رو توضیح دادن . چرا . چون ایشون به میلشون نمیاد باید ارزش چندین نفر بره زیر سوال که اینها بیکارن و بی کلاسن و چت خونه راه انداختن
    ایشون حقی ندارن که بخاطر ایده و نظر خودشون ارزش دیگران رو ببرن زیر سوال و چیزی که ده ها نفر لذت میبرن و دنیای مجازی رو سیر میکن رو بخوان خراب کنن
    به عنوان مثال اگر برنامه نشاط زندگی رو من دوست نداشته باشم نباید بگم چرا میزارین توی سایت اگر خوشم نیاد باید بی توجه از این پست عبور کنم نه اینکه بهش توجه زیاد کنم و حرصم بگیره .
    شرمنده شهروز اگه پست شما رو مثال زدم گفتم سو تفاهم با کسی دیگه نشه شما هم دورادور خسته نباشین
    و کار یاسر هم خیلی خیلی اشتباه بوده ببخشیدا ولی اگه ایشون تحصیلکرده درسته حسابی هستن چرا باید اینجور اشتباه غلط املایی داشته باشن . بنظر خود یاسر اگر اینجا کسی غلط املایی رو بگیره و بگه بهتر نیست تا در دنیای بینای بگن اینو باش وکیل شده هنوز درست نوشتن رو بلد نیست .
    یا اصلا شما دوست دارین اینجور باشه . خوب باشه . خیلی مودبانه و محترمانه خانم ایکس آقای ایکس لطفا توی پست ها من دیگه از من غلط نگیرین و حتی جاهای دیگه اگه ایشون عرف و شرع رو رعایت میکردن و دو بارشون میشد سه بار اون بار حق ناسزا گویی و تخریب شخصیتی داشتن
    و اما شما شهروز جان شما هم کارت اشتباه بود شما نباید تایید کردن کامنت و پست رو پیش میکشیدی چون ارزش سایت میره زیر سوال که تا تقی به توقی بخوره آدم رو ببرن بازداشتگاه
    اگر گفته شخصیت تو فلانه بثاله تو باید میگفتی شما هم فلانی و بثالی اگر شخصیت من رو با دلیل خراب نکنی و چهار تا چیز دیگه میگفتی که شخصیت ایشون هم بره زیر سوال و مطمین باش که اگه اون دلیل نمیاورد که نیاورد همه میفهمن که از سر لج و کم آوردن این حرف رو زده حالا هر چی بوده تموم شده
    و یک جا هم من هم ناراضی هستم که چرا آقای ایکس یا خانم ایکس پستشون بدون بررسی تایید بشه و دیگری باید بره تو صف نون بربری . منظورم مسیولین که کامنت تایید میکنن نیست جاهایی دیدیم که اسم بردن فلانی چون دارای مقام خاصی هستن بقول معروف بدون صف نون میگیره .
    خوبه که نظر بچه ها هم هر هفته بدونید بابت رفع مشکلات سایت .این بود انشای من

  11. 11
    زهره says:

    بفرمااا, اینم از امیر سرمدی پروداکشن, ببین چقدر برداشت غلط غولوط درست شد, بابا به خدا من نخواستم زحمات کسی رو پایمال کنم, عجبا, حالا اصلا هرطور صلاح میدونین برداشت کنید, حوصله ندارم یکی یکی قانعتون کنم, اصلا باور کن باید میذاشتی اون پست ادامه دار میشد از کجا معلوم خیلیها راحت میومدن انتقادهاشون رو میگفتن, اینجوری مطمئن باش اگه هم کسی میخواست چیزی بگه الآن ترسید, راستی من مجتبی رو اون هفته دیدمش, قهوه خونه رو بهش گفتم و چتدونی رو, که یه چیزهایی گفت قراره اتفاق بیفته ولی خب حتما پشیمون شده دیگه دوست نداشته لحاظ کنه, در ضمن من نمیخام مدیر بشم, من که میگم برداشتتون اشتباه بود,

  12. 12
    عمو حسین says:

    به نظر من كه هيچي عوض نشده زهره بانو همون زهره بانوست و شهروز هم همون شاه شاهان محله. ذره اي از ارزش و شايستگيهاي شما كم نشده براي بچه ها همچنان گرامي و دوست داشتني هستيد.
    فقط اگر شهروز عزيز بجاي اينكه يك پست مستقل منتشر كنه با مجتبي مشورت ميكرد خيلي بهتر بود. همچنين اگر مجتبي در هفته يكي دو ساعت را در اسكايپ اختصاص به ملاقات عمومي بده خيلي خوب ميشه كه بچه ها مستقيم باهاش صحبت كنند و اگر اشكال يا انتقادي به ذهنشون ميرسه با خودش در ميان بذارند.
    صبح يه پست منتشر شد كه پستچي گذاشته بود و نامه اي به آقاي منصوري مشاور استاندار در امور معلولين بود. الان نيستش كي حذفش كرد؟

  13. 13
    زهره says:

    آقای خسروییی شما دیگه چییی میگیین, ححح, من کی و کجا گفتم سفره خونه بده و فلانه, دقیق با کدوم حرفم شخصیت شما رو بردم زیر سؤال, چرا الکی آتیششو بیشتر میکنید, در ضمن اون زهره که با من قاطی شده بود پست خیلی وقت پیشه, بعدشم من آره خودم بودم که توی قهوه خونه رؤیت شدم, لطفا اگه نظرتون تموم شد حد اقل با من بحث نکنید چون خوب بلدم ادامه بدم, انشاتون رو هم بیست شدین, من بی احترامی نکردم هرچند شما یه جورایی بی حرمتی کردین و قضاوت کردین ولی بهتره ادامه ندین, ممنون

  14. 14
    زهره says:

    ممنون که هنوز پست پا برجاست, من نمیخواستم اسمم تو یه پست این چنینی باشه, بهتر نبود ازمن اجازه میگرفتی, کلا زدی منو خراب کردی دیگه, این فقط چند تا انتقاد بود همین,

  15. 15

    زهره. من که به صورت واضح گفتم سوء نیت تو حرفات نبود و تو مقصر نیستی.
    اون نادیده گرفتن زحمات سعید و شهروز رو کلی گفتم و اصلا منظورم به تو نبود.
    پس یه بار دیگه کامنت منو با دقت بخون.
    مجددا از دوستان تمنا میکنم به این پست به چشم دعوای شهروز و یاسر و صحبتهای زهره نگاه نکنن، و راهکار ارائه بدن برای بهبود کیفی محله.
    شما دوست دارین اینجا چی جوری اداره بشه.
    چی کار کنیم که رضایت شما بیشتر جلب بشه.
    فقط پیشنهاد کنید و نقایص موجود رو تذکر بدین. همین.
    وارد مسائل شخصی نشین که هیچ کمکی به محلمون نمیکنه که هیچ، باعث بیشتر شدن دلخوری ها هم میشه

  16. 16

    با درود! به شهروز! دادا من کار یاسرو تعیید نمیکنم که اومد اون حرفارو که دانش من از تو بیشتره به غلطگیر زد! ولی اینکه همه شناسنامه داشته باشن غلطگیر نداشته باشه هرکسیرو ناراحت میکنه! درسته تو هم توی کامنتت اسم اونو نیآوردی ولی تابلو بود با یاسری! اونم تحریک شد! درسته به تو هم توهین شد! ولی نباید قدرتتو که میتونی پست و کامنتو پاک کنی با این داستان قاتی میکردی! من الآن ‏۳‏ یا ‏۴‏ ساله اینجام! به نظرم گوشکن دیگه مثل قبل جذابیت نداره! به نظرم اینجا به هیچ وجه نباید چت روموار بشه! اینجوری پیش بره خیلیها به زودی از اینجا خسته میشن! امیدوارم از حرفام ناراحت نشده باشی! ولی هیچ وقت قدرت کاریتو سرف درگیریهای شخصیت نکن!‏

  17. 17
    زهره says:

    آخه شما که نیومدی الکی اینا رو بگی دیگهه کهه, مثلا چرا نیومدی تو پست مثلا مجتبی اینا رو بگی, خب این حرفا رو که من زدم شما هم اینا رو گفتی دیگه, اشکال نداره بی خیال

  18. 18
    عمو حسین says:

    ظاهرا دوستان شمشير رو از رو بسته اند و قرارم نيست دست بر دارند. اگر قدرت ميداشتم اين پست را حذف ميكردم.
    حالام از شهروز يا امير يا سعيد يا هر كس ديگري كه چنين تواني داره ميخوام كه زحمت اين كارو بكشند.. نذاريد بحث ادامه پيدا كنه.
    راستي تكليف اون پست صبحي چي شد چرا كسي جواب نميده.

  19. 19

    سر کار خانم مظاهری شما یخورده عمیق نفس بکشین تا حرفاتون یادتون بیاد حالا خوب شد نوشتاری هست نه صوتی که قسم خدا پیغمبر بخورین داشته باش چی نوشتین این بخشی از کامنت شما هست که از اولین کامنت هست
    اصلا محله شده چت دونی, محله یه جورایی تک بود, واسه همین آدم جذبش میشد, الآن این پست قهوه خونه اصلا به نظرم هر هفته باشه جالب نیست, خسته کنندست, تکراری
    این رو ننه من ننوشته شما نوشتین خوب حتما باید اسمی برده بشه که فلانی میره داخل سفره خونه و اینا خوب حالا قسمت دوم که توی کامنت ها نوشتین ببینید
    اینجوری مطمئن باش اگه هم کسی میخواست چیزی بگه الآن ترسید, راستی من مجتبی رو اون هفته دیدمش, قهوه خونه رو بهش گفتم و چتدونی رو, که یه چیزهایی گفت قراره
    میشه سایت, از تک بودنش کم شده, یکی میاد مینویسه من یه دختر فلانم میخام با این شرایط ازدواج کنم, میان زودی منتشرش میکنن, با وجود چند تا مدیر چرا باید نظارت
    مگه جاهای دیگه به مشکل تا حالا بر نخورده سایت که این بار اول باشه ولی چون توی قهوه خونه اتفاق افتاده توی چشم هست و یکی مثل شما بزنید تو سر قهوه خونه
    انشام رو واسه شما ننوشتم واسه شهروز که صاحب پست هست نوشتم اینم نوشتم که زیاد فضای جنگی نداشته باشه پست و کامنت . ای کاش میدونستین .
    این حرفم هم واسه تنها شما نیست واسه اونایی که در هفته بیش از بیست سی تا پست منتشر میشه به چششون نمیاد و با یه دونه پست سفره خونه میان میگن چرا هست و چرا چرت و پرت مینویسن توی قهوه خونه
    خاهشا متن هایی که به شما مربوط نمیشه شما نظر ندین و قسمتی که به شما مربوط هست صحبتتون رو کنید .
    این بود املای من

  20. 20

    با درود به فرامرز عزیز! مشتی زهره خانوم کی گفتن،‏ افراد سفره خونه بیشخصیتن‎?‎ دادا از زبون دیگران صحبت نکن فداتشم

  21. 21
    رعد بارانی says:

    رعععد بزرگ ، تازه خبر دار شده که پسرش ناراحته و دلخور ، شب و روز خوبی بابا ؟؟، تو دیگه چرا ؟ شکلک شهروز با عصبانیت زیر لب میگه این رععععد از کجا خبردار شد ، ای بابا !برو تورو خدا که حوصلتو ندارم.خخخخ
    رعععد بزرگ میگه پسرم ، درسته که من اساطیری هستم و از پشت کوه قاف اومدم ولی من ازین ماجراها زیاد دیدم ، زیاااااااد . حالا بیا این شیرینیو بخور ، تا بعداََ بهت بگم دنیا چیه پیه .ههههه
    اینم یه متن عارفانه و با کلاسور تقدیم به شب و روز خسته و مإیوس.
    آرام باش،
    حوصله کن
    آب های زودگذر
    هیچ فصلی را نخواهند دید
    از ریگ های ته جویبار شنیده ام
    مهم نیست که مرا
    از ملاقات ماه و گفت و گوی باران
    بازداشته اند
    من برای رسیدن به آرامش
    تنها به تکرار اسم تو
    بسنده خواهم کرد …حالا آرام باش
    همه چیز درست خواهد شد

  22. 22
    نخودی says:

    سلام
    من متأسفم….. خيلي …..
    بيش از حد انتظار از خوندن كامنت هاي اون پست و متن اين پست و كلاً از ماجراي پيش آمده ناراحت شدم……
    اين محله براي ما قداست داشت …. مهم بود … البته هم كه هست…..
    ما اينجا همه با هم دوست هستيم و ان شا الله كه خواهيم بود ….
    اينجا من راحت بودم چون مي دونستم بهم بي احترامي نميشه …. مي دونستم احترام متقابل وجود داره ….
    اينجا حرمت ها شكسته نمي شد ….. اينجا محله ما بود …..
    همه اين صحبت هايي كه باعث شكستن شد …. همه شون رو مي‌شد به زبان ساده تر و محترمانه تري مطرح كرد و مطمئناً به پاسخ مناسب هم مي‌رسيديم …. همون طور كه قبلاً در موارد مشابه و حتي بدتر به نتيجه رسيديم ……
    باز هم مي گم من متأسفم ….. از خودمون اين انتظار رو نداشتم ….
    فكر مي كردم با هم ديگه مهربان تر از ايني بوديم كه نشون داديم ….
    فكر مي كردم به هم ديگه به اندازه اي كه نياز هست اعتماد داريم و به همون اندازه هم مي تونيم تكيه گاه هم ديگه باشيم…..
    ديگه هم نمي‌دونم …. جداً متأسفم ……

  23. 23
    زهره says:

    ببینید آقای خسروی لطفا خودتون رو کنترل کنید شما هم تو بحثی که بهتون مربوط نیست دخالت نکنید, من نگفتم بده, گفتم اینکه هر هفته باشه تکراری میشه, سایت از حالت جذاب بودنش کاسته میشه, من کی گفتم فلانی بده فلانی چیه, من که خودم تا بتونم مطالب دوستان رو میخونم لذت هم میبرم, در ضمن به هییچ عنوان کامنت منو کپی نکنید, اصلا شما درست میگین خوبه, من بدم, با من طرف نشین

  24. 24
    yaser says:

    سلام بر همه بچه های این محله من یاسر شومالی هستم نه فرجی اینا بگم که اشتباه نشه بعدشم میخاستم به شما دوستان ارز کنم که خاهشن این جور مسعله ها را شخصی حل کنید چون این مکان عمومی هست و این سایت بازدید کننده بینا داره خوشایند نیست که کاربران و نویسندگان با یک دیگر مشاجره داشته باشند

  25. 25

    سامان جان دقت کن مثلا همین آقای سعید عابدی اومدن و گفتن نفر اولی رو تمسخر بردن و این واسه اونایی که اول میشن حالا طنز گانه که چرا اول شدن و اینجور حرفا بچه بازی هست نگین حرفسازی هست حتی اینجا هم یه کامنت بهش اشاره شده خوب من اگه با اینجور اخلاق ها حال نکنم نباید به رفتار و طرز تفکر دوستان بی احترامی کنم
    خوب بر فرض من از خودم گفتم که زهره خانم گفتن اونا بی شخصیت هستن شما ها که از پست قهوه خونه خوشتون نمیاد چرا توی جمع میگین خوب نیست و چت خونه شده و از این جور حرفا . شما فکر نمیکنید به پست که هیچ به افراد داخل پست هم توهین میشه . اگه خوش نداری از این پست ها در مرحله اول نباید توجه کنی مرحله دوم دیگه باید با مسیول که مجتبی خان باشه یه گوشه کنار در میون بزاری که فلانی به نظر من و با این دلایل نباشه بهتره .
    بعدشم سامان حتما باید طرف کلمه بی شخصیتی رو بکار ببرن که بگن که اینا بی شخصیت هستن وقتی میگین این کار بده مطمین باشین ما هم آدم بده میشیم . یکی از شما ها بود که توی یکی از سفره خونه ها بود گفتین رسول خدا فرموده جایی که علم نباشد از جهنم بدتر است . میخوای اسمش رو هم میگم ولی دنبال حرفای خاله زنک بازی نیستم یکی نیستین دو تا نیستین شصت تایین آقا ما بدیم واسه خود مون بدیم . مثل این که من بگم گل بال ورزش خوبی نیست و فللانه یا بثاله خوب شما که با اون سر و کار دارین بنظر شما توهین نشده بشما . اون که هم گفته ما جهنمی هستیم مطمین باش چشم نداره تا خوشی دیگرون رو ببینه و آدم افسرده هست

  26. 26
    زهره says:

    اللهم صلِ علی محمد و آلِ محمد, آقای خسروی برای چندمین باره, تذکر میدم, شما درست میگین خوبه, من اشتباه میگم, من اگه به شما توهینی شده عذر میخام, کافیه؟! میشه خواهش کنم ادامه ندین

  27. 27

    سلام به همگی.
    عمو چشمه، من کاری که گردنم بود رو انجام دادم و به اندازه ی سهم خودم در مورد اتفاقات دیشب حتی از شخص یاسر عذرخواهی کردم.
    امیدوارم هر کس اندازه ی خودش شهامت پذیرفتن اشتباهاتش رو داشته باشه.
    در مورد زهره هم دیگه قرار شد مجتبی پاسخگو باشه.
    من هم تا حالا هر کاری از دستم برمیومده انجام دادم.
    عموحسین، منم همینطور.
    منم هنگ کردم.
    ضمن این که من این پست رو با هماهنگی کامل با مجتبی زدم و سرخود کاری نکردم.
    در مورد اسکایپ هم خود مجتبی باید تصمیم بگیره.
    پستهایی که به نام پستچی منتشر میشه، مستقیمً توسط مجتبی مدیریت میشن و بقیه ی مدیرا و ویرایشگرها هیچ دخالتی در انتشار یا حذف اونها ندارن.
    با حذف پست هم مخالفم.
    یه بار برای همیشه اگره هرکس هرچی میخواد بگه و سنگامون رو وا بکنیم بهتره که هی بخواد این قضیه کش پیدا کنه.
    پریسیما، از لطفت ممنونم ولی فکر نمیکنم جایز باشه که دیگه من اینجا مسئولیتی داشته باشم. مرسی که هستی.
    زهره، چه حسن کچل، چه کچل حسن. مهم اینه که بچه ها نظرات تو رو بخونن. حالا من زحمت کپی کردن تو رو کم کردم. من اصلً عصبانی نیستم و قبل از انتشار پست به امیر و مجتبی هم اطلاع دادم و اونها کاملً در جریان هستن و سعید هم مسافرته و نیست که اینجا بیاد.
    میبینی که نظرات بقیه اونطور که پیشبینی کردی نبوده و از من اونطور که گفتی حمایت نشد و همه دارن آزادانه نظرشون رو میدن و اونهایی هم که سکوت کردن رو نمیشه مجبور کنیم که بیان نظر بدن و شاید اینطور ترجیح میدن که سکوت کنن.
    من خودم حدود هفت ماه پستهام توی صف میموندن و حتی الآن هم برخلاف چارچوب سایت پست نمیزنم و اگر هم بزنم اصلً از حذفش اگر مخالف قوانین سایت باشه ناراحت نمیشم.
    توی اون هفت ماه هم هیچوقت حتی یه زنگ هم به کسی برای این که پستهام رو تأیید کنه نزدم. این رو گفتم که بدونی من یه شبه ویرایشگر نشدم که بخوام حس و حال کسایی که پستهاشون توی صف میره رو نفهمم.
    من دلیل کناره گیریم از کارهای اجرایی سایت انتقاد تو نیست.
    دلیلش رو پایینتر برای پریسا مینویسم بخون.
    بقیش رو هم مجتبی که مدیره و از نظر تو صلاحیت داره میاد جواب میده نه من.
    اون پست جای این صحبتها نبود و موضوعش ارتباطی به این قضایا نداشت و دلیلی نداشت که این مسائل توش ادامه پیدا کنه.
    در ضمن شخصیت تو توی این محله شکل گرفتست و من در حدی نیستم که بخوام پست بزنم و تخریبت کنم.
    مطمئن باش تو اینطوریها شخصیتت تخریب نمیشه.
    پریسا، من در حدی نیستم که بخوام جواب تو رو بدجوری بدم.
    تو حتی از من هم اینجا قدیمیتری و احترامت برای من همیشه واجب هست.
    ولی خدا رو شاهد میگیرم که به خاطر انتقادی که ازم شد نمیخوام کنار بکشم.
    فقط خستگی تو تنم موند وقتی این همه بیمعرفتی رو دیدم.
    وقتی دیدم کسی که این همه روش حساب میکردم به جای این که لا اقل منطقی انتقاد کنه، منو متحم به پارتیبازی و این حرفا میکنه، دیگه نتونستم تحمل کنم.
    یه لیوان وقتی بیشتر از ظرفیتش آب توش بریزی سر میره.
    دلم میسوزه وقتی این همه شبانه روزی داریم با بقیه ی بچه ها هر کاری از دستمون برمیاد انجام میدیم، یه دفه اینطوری بهمون حمله بشه.
    چرا هنوز نتونستیم فرق بین انتقاد و ترور شخصیت رو یاد بگیریم؟
    اگر تو بگی صحبتهای زهره فقط و فقط انتقاد بود من بهش احترام میذارم.
    ضمن این که من مطمئنً جاهایی از کوره در رفتم و تند نوشتم.
    ولی به هر حال بعدش جبران کردم.
    ولی الآن اونهایی که دیشب باعث این اتفاق شدن کجا هستن؟
    جواب معذرتخواهی من چی میشه؟
    این میشه که از دادسرا طرف به مجتبی زنگ بزنه بگه دارم میرم ازتون شکایت کنم؟
    این جواب حسن نیت من بود آیا؟
    من هیچوقت این محله رو تنها نمیذارم و همیشه کنار مجتبی خواهم بود.
    فقط کار اجرایی نمیکنم.
    زهره راست میگه مجتبی به خاطر رفاقتش با من، من رو ویرایشگر کرده. شاید این انتخاب درستی نبوده.
    مطمئنً خیلیها شایسته تر از من هستن که این مسئولیت رو بپذیرن.
    این کنار رفتن من اتفاقً عمل کردن به انتقاد زهره هست که میخوام افراد شایسته تر بیان و کار کنن.
    امیر ممنون از توضیحاتت. من هر کاری کردم وظیفم بوده و هیچ منتی به گردن کسی نیست.
    فرامرز، ما اینجا دوتا زهره داریم.
    زهره ی خالی که نمایش داده میشه که همونطور که گفتی درست حدس زدی که کی هست.
    خانم زهره ی خواجه هم هستن که اتفاقً فامیلی ایشون هم نمایش داده میشه و این قضیه که گفتی برای گذشته بود که حل شده.
    این که چرا یه سری پستها میرن توی صف برای اینه که یه سری افراد نقششون اینجا مشارکتکننده هست که خب تعداد پستهاشون خیلی نیست و مقدار فعالیتشون در حدی نیست که به عنوان نویسنده اینجا لحاظ بشن.
    یه عده هم هستن که هنوز از نظر ویرایشی و املایی پستهاشون همچنان مشکل داره یا مثلً هنوز نحوه ی درست لینک گذاری رو مسلط نیستن و به اشتباه این کار رو انجام میدن.
    خب این عده بهتره پستهاشون بره توی صف تا ما مشکلاتش رو برطرف کنیم بعد پست درست و مناسبی در شأن اون دوستمون رو منتشر کنیم.
    اونهایی هم که میبینی پستهاشون مستقیم منتشر میشه، ما از نظر ویرایشی و املایی و اصول درست لینک گذاری برای دانلود بهشون اعتماد کامل داریم و میدونیم که این عده کارشون رو بلدن و احتیاجی به کنترل ندارن.
    ضمن این که این عده که نویسنده میشن، کسانی هستن که لا اقل دارن هفته ای یکی دوتا پست میزنن و در محله پرکار هستن.
    اینها جوابهایی بود که من در حد توانم بود بهت بدم امیدوارم برات قانع کننده باشه.
    از سامان عزیز هم ممنونم. سامان من تقریبً توی خطوط بالاتر جوابتو دادم.
    از رعد هم ممنونم. مرسی که هستی.
    نخودی امیدوارم یه روز همون محله ی صمیمی خودمون برگرده.
    یاسر شمالی، ممنون از نظرت. مرسی که هستی. من تابع تصمیمات مدیران هستم. اگر لازمه این پست رو خصوصیش کنن من حرفی ندارم.
    همگی خوش باشید.

  28. 28

    خانم زهره کامنت شما نبود هنگام نوشتن من اگر متوجه میشدین . حالا هم تمام حرفای من توی اولین کامنت هست .
    موفق باشید

  29. 29

    درود به فرامرز! هاجی من اگر مثلا بگم از فوتبال بدم میاد! اینکه دلیل نمیشه فوتبالیها بدن! بعدشم هاجی به نظرتو هرکی بگه از ی چیزی خوشش نمیاد و نظر شخصیش این باشه یعنی نظرش اینه افرادی که اون چیزو دوست دارن آدم بده و بیشخصیتن؟ شما اینجوری از نظر شخصی ی نفر برداشت میکنی؟

  30. 30
    هادی عباسی says:

    سلام بر دوستان
    به نظر من شهروز جان شما وقتی یک پست را اختصاص می دهی به بیان نظراتت در رد نظرات خانم زهره من رو ببخش ولی از قدرتت در جهت منافع شخصی سوء استفاده کرده ای من اصلا فعلا نظری در مورد کامنت خانم زهره ندارم ولی اگر من هم با کاربر دیگری مشکل داشته باشم آیا از این حق برخوردارم که یک پست را اختصاص دهم به خودم قطعا ندارم من از اینکه مشکلت را در یک پست جداگانه مطرح کرده ای گله مندم.
    البته شهروز جان از من دلگیر نشو من منکر زحماتت برای این سایت نیستم و از راه دور هم از شما تشکر می کنم بخاطر وقت گذاشتن برای محله دوست داشتنی گوش کن

  31. 31

    سامان و فرامرز.
    لطفً این بحث رو ادامه ندید.
    پاسخ نهایی و حرف آخر رو مجتبی میاد میزنه.
    آرامش پست رو حفظ کنید که بحثها منطقی پیش بره.
    ممنون.

  32. 32

    سلام هادی عزیز.
    این پست در جواب انتقادات زهره به شهروز حسینی منتشر نشده.
    این پست برای رسیدگی به انتقادات زهره و کسانی که اعتقادات زهره رو نسبت به تیم مدیریتی سایت دارن منتشر شده.
    من برای خودم سهمی قائل نیستم.
    ولی زهره خطابش تمام اعضای اجرایی سایت بود و من هم فقط نماینده ی این تیم هستم.
    این پست رو میتونست امیر یا سعید یا هر کس دیگه ای منتشر کنه که حالا من این کار رو کردم.
    امیدوارم سوء تفاهم برات برطرف شده باشه.
    هرگز من برای تصفیه حسابهای شخصی با کسی چنین پستی نخواهم زد این رو محکم و قاطعانه قول میدم.

  33. 33
    زهره says:

    خیر ببینی شهروز, شما پست خودتو حفظ کن, با این کارت منو بدتر خراب میکنی, گفتم که تو زیادی به خودت گرفتی, حالا همه منو مقصر میدونن که تو باعث شدی شهروز بره و این حرفا, تو بمون من خودم یه راه حلی برای خودم پیدا میکنم, ببین من نگفتم تو شهروز حسینی صلاحیت نداری, گفتم از کجا معلوم, اینا که مدیر شدن صلاحیت داشته باشن, البته خب مجتبی خودش بهتر میدونه, ولی خب بد نبود یه رأی هم میگرفت, یا حد اقل اسامی رو مینوشت

  34. 34
    زهره says:

    نمیدونم کم پیدا بودن منو اینجا کسی متوجه شده بود یا نه, واقعا هم باید بازم خودداری میکردم, نباید مینوشتم دیگه, آروم آروم میرفتم, نه کسی دلخور میشد نه جنجال به پا میشد

  35. 35
    مهدی ترخانه says:

    واقعا حیف شد.
    ای کاش اینقدر بزرگ نمی شد.
    حیف.÷
    زحمات و دلسوزی های شهروز و زهره خانم بر کسی پوشیده نیست. ولی کاش این سوال و جوابها این طور منتشر نمی شد.واقعا از ناراحتی این دو عزیز غمگینم.
    بهتر بود اینهمه بزرگ نمایی نمی شد و مدیری با ایندرجه فعالیت ,مدیرانه تر عکس العمل نشان می داد.و زهره خانم هم اینقدر ناراحت نمی شد.همه ما به این محله علاقه مندیم.
    البته این دو بزرگ وار حق آب و گل بیشتری دارند و همین طور دلسوزی دو چندان.
    ولی سن و سال به ما تجربه ای داده که با زود برداشت کردن ,نتیجه مطلوبی نصیب آدم نمی شود.و امیدوارم عاقبت این پست ختم بخیر شود.

  36. 36
    زهره says:

    ههه کوری که میخونی لوبیا ولی بیشتر کور خوندیی اگه فکر کردی ما با یه پست رشتمون گسسته میشه, نبینمت ازین طرفا, شیرفهم شدیی یا …
    کی کامنت اینو تعییید کرد, اونجا خوبه من از اون سایت بد نمیگم, ولی اینجا رو با هیجای دیگه عوض نمیکنم, عجب نشستی فروپاشی ما رو ببینیهااا, البته اون سایت رو هم دوست دارم گاهی هم بهش سر میزنم ولی هیجا اینجا نمیشه,
    ححح ههه خخخخ

  37. 37

    زهره کدوم کامنت منظورت بود اگر بگی ممنون میشم.

  38. 38
    زهره says:

    دوستان یا دشمنانی که فکر کردین من از گوش کن بد میگم, سخت در اشتباهین, هر کسی میخاد هرجوری برداشت کنه, من از حرفام پشیمون نیستم, البته یه کم با لحن بد بیانش کردم ولی هنوز سر حرفام هستم, ولی اینا واسه این بود که گوش کن واسم کلی ارزش داره, فکر نکنید ما به یه مو بندیم, که با یه تاقی از هم بپاشیم, من واسه اینکه گوش کن هم نشه مثل یه سری سایتهای تکراری کاری به سایتهای نابینایی ندارم, واسه این اینا رو گفتم, اگه حتی حسابم رو هم ببندن, مدیون این سایت هستم, چون خیلی چیزا هم یاد گرفتم, اصلا من همینجام, حتی با همه ی بدیهاش, شهروز من قصد توهین نداشتم به تو, معذرت, ولی منتظر مجتبی هم هستم بیاد واضحتر توضیح بده

  39. 39

    آهان گرفتم.
    آقای صادق نادمی یا ندیمی یا هرچی.
    بهتره کاسه ی داغتر از آش نشی.
    اون سایت و این سایت هردو متعلق به نابینایان هست و هر کس به هر شکل که سلیقش باشه ازشون استفاده میکنه.
    این بار اینطوری مؤدبانه باهات برخورد میکنم. بهتره دیگه ادامه ندی.
    این یه جر و بحث خانوادگیه و شما حق دخالت در اون رو نداری.
    بگو خب.

  40. 40

    نظری که شما عمومی بدین و به عموم ربط داشته بده توهین هست نظر شخصی رو خصوصی میگن داش من نه عمومی سامان . . شهروز منظور من چیز دیگه ای بود نه صحبت هایی که کردی .ولی خیلی دوست دارم همه حرفام رو بزنم نه اینکه بعد ها بخوان ادیت کننن یا حذف کنن اگر واقعا سر ی سفره هستیم باید تمامی حرفها رو بزنیم نکته ای که هر کس رو آزار میده باید بگه نه آزرد خاطر بشه ولی بشرط احترام و ادب و بدون هیچ توهین . یاسر شمالی اینجا شاید تک و توک بینا بیاد و باشه ولی مهم نکاتی هست که بین نابینا هست که اگه حل بشه بهتره باعث سردی بچه ها نشه . بعدش سامان شما باید یا اون سامانی باشه که توی اسکایپم باشی یا همون سامانی که توی همون سفره خونه ها شعرهای عشقولانه میزاشتین درسته . شما اگه مخالف این کار هستین پس چرا استقبال میکردین و خیلی هم اونجا کامنت میدادی . یا رومی یا زنگی بعدش شهروز بنظرم همین لوبیا رو آی پی رو نشون بده تا باعث خسومت بین دو تا سایت نشه آتیش رو هم تند نمیکنم چون اینجور مواقع دوستان آرامش رو نگه میدارن ولی یکی مثل این میخواد بگه این سایت جنجالی هست و اونجا بهتره . هیچ فرقی بین هیچ سایتی نباید گذاشته بشه حالا بخاطر بازدید کننده . بعدشم ما این همه گفتیم و خندیدیم و دور هم خوش بودیم به نظر شما بعد از این همه خوش و بش نه تنها توی پست سفره خونه بلکه همه جا بهم عزت و احترام گذاشتیم بهتر نیست حالا یه پست کمی نا خوش هم باشه ولی باز به شرطی که هوای هم رو داشته باشیم
    شهروز من کاری به کسی ندارم تا وقتی اسمم رو نیارن و سوالی نکنن
    و عجل فر جهم

  41. 41

    خب به خبری که هم اکنون به دستم رسید توجه کنییییییید.
    قراره همه آخر هفته بریم اصفهاااااان، اون بستنیفروشیههههههه، همه مهمون زهره باشیییییم خخخ.
    تا تو باشی ایجاد اختشاش نکنییییی.
    این بالاترین مجازات برای یه اصفهانیههههه.
    حالا از الآن خودتو آماده کن چون داریم بلیتها رو رزرو میکنیم.
    دیگه اینطوریاست.

  42. 42
    پریسا says:

    این لوبیا داستانش چیه؟ بچه ها آشمون به راه شد!
    همیشه که نمی گفتم ولی مدت هاست باورم شده که انتقاد لازمه پیشرفته. یکی با1سری موارد موافق نیست. یکی موافقه. یکی هم مثل من میشه مگس معرکه. این وسط بدوید بگیرید آقا موشه رووو! گوش کنی ها! همه دسته جمعی:
    هُُ ُُُ ُُُ ُُُ ُُُ ُُُ ُُُُ ُُُ ُُُ ُُُ ُُُ ُُُُ!

  43. 43
    زهره says:

    شهروز چیو میگی اصلا, کامنت چییی کجااا, یادم نیست در رابطه با کدوم حرفم اینو پرسیدی,

  44. 44

    فرامرز این با همه ی لوبیا بودنش باعث شد همه چی رو به حل شدن بره.
    دستش درد نکنه که دقیقً به هدفی که میخواستیم رسید خخخ.

  45. 45

    بچه ها سلام. فعلا سر کارمم نمیتونم کامنت طولانی بدم. فعلا بگید من رو از یک تا صد چقدر قبول دارید تا من بعد از ساعت هجده همین امروز حرفهای خودم رو بنویسم. صفر هم بنویسید مدیرها تأیید میکنند. فقط واقعی بنویسید.
    فرامرز صحبت هات رو با لحن تند ننویس از این لحن تندت ناراحت میشم. باقی هم همینطور.

  46. 46

    خخخ.
    از دست تو پریسا.

  47. 47
    زهره says:

    وایییی, میگما من باتری قلبم رو تازه تعویض کردممم, اصلا من که زهره اصفهانیه نیستم کههه, چراا با یه زهره ی دیگه منو اشتباه گرفتییین, ولی برین اصفهاان, زهره اصفهانیه میگه خوشحال میشممم,

  48. 48

    مجتبی من صفرو میزنم خخخ.
    البته دوتا صفر داره یه یک هم قبلش.
    اینطوریاست.

  49. 49
    زهره says:

    خب ببین شخصیت همه که صد در صد واسه ی همه قبول نیست, ولی تو برای من بذااار فکر فوکولمم, 90 اون ده تاشم تا شم بذار فعلا بمونههه,, برای روز مباداا 90 آره 90

  50. 50
    پریسا says:

    ببخشید دیگه بیشتر از این ازم بر نیومد هرچی مدل به مدل نوشتمش نشد صداش قشنگ تر و طبیعی تر بشه!

  51. 51
    زهره says:

    اشکال نداره پریسا جان, فهمیدیم منظورتو,
    ویییژژژژژ

  52. 52
    پریسا says:

    ویژژژت رو عشقه هم محلییییییِ خودم!

  53. 53
    زهره says:

    خودت رو عشقست پریسا جوونم, دوست خوب هم محله ای

  54. 54

    بررررررو من اینجا آیپی و ایمیل همه زیر دستمه.
    این دفعه به خاطر بستنی هم شده از قدرتم سووووووووء استفاااااده میکنم.
    حالا زوووووود خودتو آماده کن داریم میاییم.

  55. 55
    پریسا says:

    آآآی من بستنی من بستنی من بستنی من بستنی من بستنی من بستنی من بستنییی،ییی،ییی،ییی،ییی!

  56. 56
    زهره says:

    باشههههه شهروووززز, ولی باتری قلبم چییی میشههه, خخخخ, بیاین کیو میترسووونیی, اصفهانی و این حرفاااآآ

  57. 57
    پریسا says:

    یادم رفت کامنت مدیر یعنی سوالش رو جواب بدم.
    واقعا بهش نمیاد جوابش اگر بخواییم دقیق بگیم یعنی بگم اینهمه سخت باشه. همینطوری میشه1چیزی بگم ولی ترجیح میدم درست باشه.
    من، !!! شما رو، !!! توی اداره محله، !!! به نظرم100درصد.

  58. 58
    اشکان آذرماسوله says:

    سلام. بسیار ناراحتم از آنچه پیش آمد اما به حرمت امیر سرمدی که خاست نگاهها به این پست عوض بشه حرفی نمیزنم، هرچند که شهروز رفیق 20 سالم و به صداقتو امانتداریو درستکاریش ایمان دارم و زهره هم خاهر خوب و هممحلی خوبم و شاید قسمتی از حرفاش درست باشه ولی بهتر که این نقدها و نظرات کاملا خصوصی معرح بشه و طرفین در جریان یه ارتباط تلفنی یا اسکایپی یا هر گونه ارتباط خصوصی نظراتشونو مطرح کنن و به قولی ابهامات تا این حد النی نشه.
    در مورد موضوع جر بحث یاسر و شهروز هم با اجازتون همین رویه رو در پیش میگیرمو تو یه جمع خصوصی نظر میدم تا ابهام جدیدی به گره های موجود اضافه نشه چون به هر حال حرف حرف میاره.
    اما به هر حال معتقدم که: برای پیشبرد بهتر این محل باید ظرفیتامون و تاب و توانامونو در قبال برخورد با یه سری مسائل بالا ببریم و سعی کنیم بیشترین حس رضایتمندی از خودمون و نوع و نحوه ی کار کردنمونو نزد دیگران ایجاد کنیم، حتی اگر شده با کلام خوش!.
    من کم و بیش در جریان زحمتی که شهروزو سعیدو دیگر مدیران این محل میکشن هستم، البته هنر نکردم! چون خیلی از شماها از من بیشتر میدونید! اما تو این شرایط که کار چندانی از دستمون براشون بر نمیاد، چه بهتر که با لهنی خوش فقط بهشون خدا قوت بگیم. شاید بهتر باشه که موج این خدا قوتها النی بشه که همه از کنارش انرژی مثبت بگیرن، مگر نا که از النی کردن فضای انتقادو جنجالو حاشیه هیچ انرژی مثبتی ایجاد نمیشه و بهتر که این مسائل خصوصی طرح و البته حل بشه و تنها انرژی مثبت ناشی از حل شدنشون تو فضای این محل پخش بشه. ممنون.

  59. 59

    من دربست مخلصتم مجتبی جان . اسکایپ میبینمت داداش .
    یا حق

  60. 60
    ملیسا says:

    سلام به همه،جواب زهره رو به لوبیا هزاران بار نه بلکه میلیونها بار لاااایک میکنم،و کاری به بقیه انتقادات نانازی هم ندارم،چون نظر شخصی هر کسی برا خودش قابل احترامه،اما شهروز ببین هر کی که ندونه ما همه خوب میدونیم که تو،تو این مدت برا محله زحمت کشیدی از خوابت،از تفریحت،از همه چیزت شاید زده باشی تا بتونی کمکی به محله کنی،هم تو هم سعید و هم بقیه که دارن کنار مجتبی زحمت میکشن،من خودم به عینه همه اینا رو با تمام وجودم احساس میکنم،میدونم که تو و سعید حتی از استراحتتون برا اینجا میزنید،دلیلی نمیشه که یه سریها که اصلا بهشون هیچی مربوط نیست و ما هم اونا رو اصلا اینجا نمیبینیم بیان و کاسه داغتر از آش بشن که،،شهروز تو حق نداری دیگه از این حرفا بزنی که من میرم و من تا زمانی که مجتبی بیاد تکلیف رو روشن کنه مشارکت کننده هستم و از این حرفا،ببین اگه تو یا مثلا سعید یا کلا ما این حرفا رو بزنیم،پس مجتبی دلش به کدوممون خوش باشه آیا،نمیگم تو میگم ما همه باید مسؤولیت پزیر اینجا باشیم،حد اقل در مورد خودمون،ببین مهم اینه که حسن نیت تو برا خیلی از ماها ثابت شده،و ما خودمون خوب و بد رو خوب میتونیم از هم تشخیص بدیم،حالا هم دیگه لطفا این بحث رو اداااااآااامه ندید،که درست نیست و باعث شادی روح دشمنانمون میشه خخخ،ما اینجا همه با هم دوستیم و مثل یه خانواده هستیم که میدونم که همتون این رو میدونید که تو هر خونه ای شادی هست،غم هست،بحث هم هست،پس بابا مجتبی بیا این شهلوژو ببین داله میگه که من دیگه کالی به اداله خونه ندالم که،بابا مجتبی بیا شهلوژیلو بگو دیگه اژین حرفا نژنه،و ژهله جووونمم ببین که اژ چی نالاحته که،هوهوهوهوو،خدافسی خخخخخ

  61. 61
    cheshmak says:

    دیدی زهره آخرش عصبانیت کار دستت داد
    چرا عصبانی می شوی
    بابا کی گفته این سایت بر اساس سیاست بازی شکل گرفته یا از این حرفها
    اصلا شهروز خسته شده می خواهد بره یک چند وقتی استراحت خوب چرا این کارها را می کنی ما بهش اصرار کنیم بمونه
    شهروز تو رو خدا بمون تو بری ما هم می ریم ها
    چرا فکر می کنی بعد از اون قضیه پکتوس بود که سایت دیگه سیاسی شد نه همان محله
    چرا فکر می کنی و زحمات بچه ها را به خطر می اندازی
    چرا وانمود می کنی که علی محتشمی خود مجتبی نیست
    چرا فکر می کنی تا الان مجتبی هنوز دستش بنده نتونسته بیاد پست را جواب بده
    چرا فکر می کنی هی دوباره قرار نیست ما بگیم تو رو خدا نرید
    چرا تو اثن این قدر فکرهای الکی داری توی مغزت

  62. 62
    مصطفی says:

    سلام دوستان .من پست رو تقریبا کامل خوندم .اتفاقا من هم با یه کوچولو تفاوت در زاویه دید با نظر زهره خانوم موافقم .اینجا بعضیها مدیرند .آقاجان مدیرند .تاکید دارم .مدیرند .یعنی هر کاری دلشان بخواد میکنند .یه کم کم و زیاد داره ها ولی سوخت و سوز نداره .شهروز جان به نظر من شما کمی تند رفته ای .خصوصا در سطرهای اول پستت بیشتر به چشم میآد .منظورم همون جاهاییست که پیرامون یاسر صحبت میکردی .
    من راستش خیلی مایل بودم . هستم در اینجا عضو شم و کار و فعالیت کنم ولی به خاطر بعضی رفتار های خشک و زننده واقعا نمیتونم کار کنم .
    دوستان کم و بیش حرفها رو زدند.
    به خاطر یکدنده بازیها چند مدیریتی ها به خاطر بعضی مصلحت اندیشی های به ظاهر کلی اما در واقع فردی بنگرید که چقدر کیفیت کار پایین میآد
    کاش میشد ما نابینایان سراسر کشور روزی محله ای داشتیم به نام محله نابینایان .یعنی محله ای که متعلق به نابینایان سراسر کشور باشه و همه نابیناها واقعا توش به یک اندازه مسئول باشند .عزیزان باور کنید یه روز من با یکی از همین مدیران صحبت میکردم و کمی انتقاد های کوچک بود که داشتم مطرح میکردم برگشت گفت آقا نهایتش اینه که این سایت یه سایت شخصی هستش همینی که هست .ناراحتید نیایید .دوستان… یعنی همین؟ یعنی پاسخ انتقاد همینه؟ یعنی به صلاحدید این مدیران هر کامنتی که خوش آید منتشر شود و يا هر پستی خوش آید سنجاق شود و هر پستی خوش نیاید به قول شهروز جان در سطل زباله افتد؟ به خدا اگه سایتی باشه که وابسته به گروه و یا فرد یا شخص خاصی نباشه و این چند دستگی ها و مدیر بازیها توش نباشه من و امثال من آرزومونه بیاییم توی همچین جاهایی که برای همه نابینایا هستش کار کنیم .امیدوارم با حرفهام کسی رو ناراحت نکرده باشم

    • 62.1
      مصطفی says:

      حرفهام رو راجع به اینکه هرچه پیش آید خوش آید از روی حرف های داش شهروز زدم ها. همونجایی که یاسر رو تهدید به مرگ کرد .نگید از خودم در آوردم؟

  63. 63
    ملیسا says:

    واییی یادم رفت،میگم مجتبی من تورو،،تورو،،اووووم اووووم،ام،ام،بزار تفکرم تموووم بشه،،آها من تو رو صد در صد قبولت دارم،واقعا مدیر کاردان و با تدبیری هستی،،از مدیریتت،از مستبد بودن بجات،از شوخ بودن به موقع،ت،از جدی بودن زمان خودش،،از همه این شخصیتت برا اداره سایت افتخار میکنم که تو این سایت دارم فعالیت میکنم،از اینکه به موقع هستی،نمیخوام اینو اینجا بگم،من خییییلییی وقتا شده که تو جمع بچهها که با هم میحرفیدیم هم اینا رو گفتم،….،،جا داره که یه خسته نباشید جانانه به تو مجتبی و به همه کسایی که دارن در کنارت برا بهتر شدن روز به روز این سایت تلاش میکنن و از وقتشون میگذرن بگم،،واقعا خسته نباشیییییٱیییٱیییٱیییٱییید…

  64. 64
    پریسا says:

    مثل اینکه نمیشه. هی می خوام دیگه نیام مگه میشه آخه؟ جفت کامنت های ملیسا رو می تعییدم. یعنی تعیید می کنم بلند و بلند و بلند!

  65. 65
    لوبیا says:

    سلام رفقا پیشنهاد میکنم برای دور ماندن از حاشیه ها در سایت شب روشن فعالیت کنید موفق باشید

  66. 66
    ghanbar says:

    درود
    اول به شهروز :
    حقته ؟! اما هنوز هم ظرفیتت بیشتر از این باید باشد تا به درستی حقت را کف دستت بگذارند ؟
    آخه پسر هنوز نمیدونی بزرگان محله کیا هستند ؟بعد این مجتبی مدیر گذاشتهات ؟ به خدا حالم گرفته شده تا این پست و کامنت ها و اون پست قبلی رو خواندم و کامنت گذاشتم در آن پست و شانس آوردی ها ؟ والا چنان ایندفعه اون گوش دیگرت را می کشیدم ها ؟مگه بزرگی به مدیریته ؟ پس ما چیا هستیم اگه بزرگ محله نباشیم ؟
    اما از اینکه پسر خوبی بودی و عذر خواستی به دلیل اینکه صلاحیت مدیر بودن همینه و تواضع انسانی لازمه هر فرد مسلمان است و خوب گفتی که هر انسانی باید این خصوصیات اخلاقی را با هر مدرک و منش و شخصیتی داشته باشد و ای کاش این را بسان کامنت اولت به عهده خوانندگان می گذاشتید ؟! اما شاید لازم بود این وقایع اتفاق بیفتد ! هر چند که علی رغم کناره گیری از مقامت خودت این پست را منتشر کردی و این نشانه خوبی است برای اینکه مجتبی تنبیه ات کند و همانند فیلم ایسان که ملکه را مجازات نکرد تا عذاب بکشد تو را نگهدارد تا این همه کار را بر دوش بکشی و دیگه از مقامت استفاده شخصی نکنی ؟افتاد !
    از یاسر فرجی هم بسیار ناراحت هستم و به ایشان تذکر می دهم که از صفات پسندیده و خوب همانا فروتنی است و با عذر خواهی می توان به کمالاتی رسید که با لجاجت و قانون هرگز قدمی را بسمت کمال نتوان سپری کرد و متواضعانه و به عنوان بزرگتری که از خیلی از هم محله ای ها کوچکتر هستم درخواست حضور و بیان عذر خواهی را دارم و به خوبی می دانم که بخاطر حقی که مدیران ایجاد کرده بودند و رعایت نکردند این وضعیت ایجاد شده است و تذکر و یادآوری شهروز هم بسان روال نویسندگی اش و مثبت اندیشی اش بوده و نمی بایست اینگونه می شد که شد ؟
    انتقاد من از محله همان انتقاد های زهره خانم هست و اگر این گونه بیان شد را نمی دانم و شاید جوابش را در پست غلط خانم بیابم اما انتقاداتی بر محله وارد است و از آنجمله همان هائی است که تذکر داده شد و هرگز هم نباید در فضای خصوصی بیان شود بلکه مطرح کردن آن در فضای عمومی به دموکراسی کمک خواهد کرد ؟اینکه مجتبی می آید بخاطر چند کامنت من نوعی که تنها هم نیستم پستی منتشر میکند که اگر فلان شود به قول خسروی در صف نون بربری خواهید ماند ؟خود نوعی تصمیم محدود کننده و نهایتا بدون بار مدیریتی است ؟یک مدیر باید انتقاد پذیر باشد ! متهم به هزاران جرم ناکرده خواهد شد ؟مثل همین شهروز که در قهوه خانه بود و گویا کثیف شده بود که خودش در کامنتش گذاشته بود و از یاسر درخواست کرده بود تا اگر می داند که چرا لباسش کثیف شده بیاید و پستی منتشر کند ؟
    شکلک ghanbar یمداند که منظور کثیف بودن شهروز در کامنتش چیست اما نمی خواهد جدی بپندارش ؟!
    بله دوستان انتقاد خوب است ولی حیف که از زهره شنیدم ؟راستش از کسی مخفی نیست از زهره هم مخفی نباشد ها اصلا انتقاد یک استقلالی را از یک پرسپولیستی دو آتیشه نیم پسندم و اصلا هم حق به زهره نمی دهم بخاطر آبی بودنش ؟خخخخخ
    ولی اعتراف یمکنم که هر کس با زهره در افتاد ؟ ور افتاد .
    خوب دمار شهروز را در آوردی زهره استقلالی ؟
    من پیشنهاد داشتم برای سفره خانه اما نمی گم و شهروز باید هزینه مهمانی این هفته را شخصا از منابع خودش بپردازد و این است انتقاد دیگر من ؟

  67. 67

    کوچولوبیا
    آره عمو با خودتم لوبیا بابا بیا .
    شهروز این موش کور رو از دمش بگیر شوت کن زیر زمین .

  68. 68

    از کجا معلوم این یکی از بد خواهان شب روشن نباشه که بچه ها بخوان بد بگن بهش . با این کارش

  69. 69

    فرامرز بذار کامنت صادق لوبیا نما بمونه که عبرتی بشه برای دیگران.
    ببین عمو.
    تو هنوز هجده سالتم نشده.
    حیفیهااااا!
    مگه اون سایت مدیر نداره که تو وکیل وصیش شدی؟
    عزیزم تو الآن باید بری مشقاتو بنویسی.
    راستی امشب دفتر مشقتو یادت نره بدی بابا امضا کنه عسیسم!

  70. 70
    مصطفی says:

    نمونه اش همین دیدگاه من که منتشر نشده و در صف مانده

  71. 71
    ملیسا says:

    بچهها لطفا،خواهشا،اسم یه جا دیگه رو اینجا نیارید،چون همه میدونن که اولا حرف ما با خودمون هست و ربطی هم به یه جای دیگه نداره،ثانیا هم ما داریم با خودمون مسایلی رو حل و فصل میکنیم و دلیلی هم نداره که کسی بیاد و بگه که اگه اینطوری هست اونطوری باشه یا هر چیز دیگه ای….پس لطفا به چیزی که بهتون مربوط نیست دخالت ندید،،قابل توجه لوبیا….

  72. 72
    cheshmak says:

    جهت درک بیشتر دیدگاه لوبیا کتاب قلعه حیوانات را بخونید
    ببخشید البته این جا معرفی کتاب داشتم ها
    من نه احل مطالعه هستم
    فکر کنم دولت آمریکا این مطلب را با نام لوبیا فرستاد
    ای اوبامای احمق

  73. 73
    لوبیا says:

    اولا من یک پیشنهاد دادم و قصد توهین نداشتم من گفتم آنجا هم هست و حاشیه درست نکنید
    و این لحن صحبت شما درست نیست

    منظور من این بود که حاشیه درست نکنید.

  74. 74

    بهتره اندازه ی سن و سالت حرف بزنی.
    چهارتا پست الکی توی اون سایت زدی دو نفر ازت تعریف کردن هوا برت داشته فکر کردی خبریه؟
    من الآن دارم با مدیرای اون سایت صحبت میکنم که ببینم چرا نمیتونن جلوی دهن کاربر بیشخصیتشونو بگیرن.
    زهره لا اقل شش سال از تو بزرگتره.
    تو که باسوادی احترام به بزرگترو بهت مگه یاد ندادن بچه جون.

  75. 75
    عطا says:

    با عرض ادب به محضر دوستان اینکه ما به این شکل نظر داده ایم فکر میکنیم که در اعتبار حساب خود اشکالی پیش آمده است پس به این نحو نظر میدهیم.
    به نظر این چند نکته شایان ذکر میآید.
    1 اصولا یک استراتژی معلوم در میز مدیریت وجود ندارد یا اگر هم وجود داشته باشد نا همآهنگی در عمل آشکارا نمایان است.
    2 بهتر آنکه این قبیل موارد البته اجتناب نا پذیر در محیط خصوصی به سر انجام برسد که حاشیه به وجود آمده با حد اقل تخریب رفع گردد.
    با تشکر از عزیزان.

  76. 76
    زهره says:

    یکی از همین حرصام همینه, با وجود چند تا مدیر, کامنت لوبیا انتشار پیدا میکنه, خودتون میبینین که من هرچی هم بخام کوتاه بیام بدتر میشه, دلم میخاد بدونم کی کامنت لوبیا رو منتشر کرد, ههه من بی سوادم, اصلا مگه منو میشناسین اصلا به چه حقی شما به من میگین زهره, باشه دیگه متشکر از مدیران محترم

  77. 77
    زهره says:

    یعنی از میون این چندتا دیدگاه در انتظار بررسی همین رو انتخاب کردین, میخام خودتون ببینینا, کاری به توهینش به خودم ندارم, چون پشیزی ارزش قائل نیستم, حالا مثلا هم که به من گفت بی سواد, مگه من بی سواد شدم, ولی بازم طرفم شماهایین,

  78. 78

    زهره من نمیدونم کامنتای این داره چه طوری تأیید میشه. ولی ممکنه حساب داشته باشه اینجا.
    ولی این کامنتا لازمه باشن.
    لطفً تحمل کن.
    اینا لازمه باشن تا چهره ی یه سریها برای اونهایی که سنگشون رو به سینه میزنن مشخص بشه.
    خیلی جالبه که جرأت نداره با اسم خودش یعنی صادق بیاد کامنت بده.

  79. 79
    قنبر says:

    درود
    مجتبی نمره خواستی یا درصد مقبولیت ؟
    راستش من بخاطر سوال باز شما نمره یک از صد را بخاطر تلاش هایت بهت یم دهم ؟موفق باشید

  80. 80
    زهره says:

    الآن اگه اومد یه چیز دیگه بین همه ی بچه ها به من گفت, بازم باید تحمل کنم, خب به تیم خبر بده دیگه,

  81. 81

    نه.
    همه چی آرومه.
    دیگه کامنتی از این یارو منتشر نمیشه.
    بچه های ویرایشگر هم لطفً اگر داره از بیرون کامنت میده کامنتاش رو تأیید نکنن.

  82. 82
    cheshmak says:

    لوبیا شیطونی ها
    داری بحث پست را عوض می کنی
    ای شیطون
    با زهره درگیر نشو
    طرفدار زیاد داره ها
    مخصوصا توی این پست
    لوبییییییا
    باقایلی
    شیطون بلا
    ناقلا
    من که می دونم تو از اون لوبیا ها هستی که یک شب درخت می شوی و حسنی را به آرزویش می رسانی
    لوبیا شیطون من که می دونم تو بحث را عوض می کنی خیلی زیرکی چند سال از زهره کوچکتر هستی ولی خیلی از زهره و من و خیلی ها با سیاست تر هستی ها
    لوبیا شیطون بلا

  83. 83
    زهره says:

    آخه انگاری این لوبیا یه کم شک بر انگیز بووود, واقعا کاش … هیچی

  84. 84
    قنبر says:

    درود
    هر کس با زهره در افتاد ور افتاد .
    هورا به زهره ؟
    اما راستش بگو زهره مجتبی تاثیری در موضع شما داشت ؟من هم گفتم ولی کامنتم منتشر نشده است ؟ انتقاد شما بر حق بود و انتقاداتی بر محله بمنظور ارتقاء کیفیت آن موجود است و من هم همانند شما نم یخواستم بیان کنم و البته بصورت نامحسوس بیان داشتم ! اما در کامنت پست غلط گیر نتوانستم بفهمم که چه عاملی باعث شد تا اینطوری خشمگین شوی ؟آن هم در موقعی که در تهران اولین کانون کنترل خشتم را افتتاح کردند ؟
    به هر حال با انتقاد شما و ادامه روند شما و گذشت و صلح و سازش با شهروز موافقم و امیدوار هستم که مجتبی نگاهی عمیق تر به این قضیه داشته باشد و باعث رنجش دوستان صمیمی و همراهش نشود ؟ من نیز واقعا علت کم آمدن شما را و اینکه کمتر می آیی را حس کرده بودم و در اسکایپ هم گفتم که شاید از مسابقات شما باشد ولی دوستان دیگری که با ایده و افکار نو هستند هم گویا ناراحت هستند از این وضعیت .
    یاسر باید حاضر شود و از عملش عذر بخواهد ؟ در واقع ایشان هم با کمالات والا به افراد با شخصیت محله توهین داشته است .از شهروز هم واقعا بخاطر مسئولیت پذیری و روحیه تعاون و همفکری اش بسیار متشکرم .اینکه پست منتشر کرد تا قضیه شفاف شود هم نوعی ابتکار بود ولی ناراحت کردن زهره اصلا هم قابل توجیه نیست ؟!
    به خدا محله دوست داشتنی و خوب است و خوشحال هستم که همه شما واقعا وابستگی عمیق به محله دارید و من نیز خودم را از قدیمی ها می دانم هر چند نه امیر ، نه شهروز ،نه مجتبی مرا به عنوان خواننده غیر کاربر هم قبول ندارند و گله مندم از شما .
    واقعا انحرافات و حاشیه ها زیاد هستند و ایرادی بر شما نیست و در عالم واقعی هم همینطور است و فرهنگ ما مالا مال از این درد سرهاست .

  85. 85
    یاسر فرجی says:

    سلام من از همه کسانی که باعث رنجش شدند به خصوص شهروز و فاطمه خانم عذرخواهی میکنم دیر کامنت دادنم به این دلیل بود که صبح ساعت 6 حرکت کردم به سمت گرگان همین تازه رسیدم وکامنت دادم برای همه شما بچه ها آرزوی توفیق دارم و فقط در این محله کتابهای حقوقی قرار میدم و هیچ کامنت و پستی دیگه نخواهم گذاشت موفق و سر اافراز باشید

  86. 86
    اصغر says:

    از آخر به اول.
    1: لوبیا جفنگ نگو. زهره تو هم ببخشش بچهست نمیفهمه.
    2: اونایی که گفتند بحث خانوادگیست میلایکم.
    3: زهره تند رفتی میدونم که تو اینجوری نیستی پس سعی کن ادا درنیاری خخخخخ.
    4: مدیر : اگه منو مدیر کنی یعنی جای خودت بنشونی از صد بهت دویست میدم در غیر این صورت صد بستته.
    5: شهروز بچه نشو. تو سنی ازت گذشته بابا. اگه به وقتش عروسی میکردی الآن نوه هم داشتی. زهره عصبانی بوده حالا یه چیی گفته تو چرا این همه به خودت میگیری.
    6: متأسفم برای کسی که خواسته یا ناخواسته میخواد بین ما رو به هم بزنه. رشته ی دوستی ما به مو میرسه ولی پاره نمیشه مطمئنم.
    در نهایت: امیر جون دوستت دارم.
    راستی ساعت 7 شد مدیرکجایی بیا ببینیم چی میخوای بگی.

  87. 87
    قنبر says:

    درود
    علت اینکه دیدگاه 64 از آن من بود و هنوز تائید نشده و دیدگاه لوبیا جایگزین آن شده ویرایشگر ها و شهروز جواب بده .واقعا از بین دیدگاه ای در حال بررسی باید دیدگاه لوبیا تائید شود .

  88. 88

    سلام
    خیلی متاسفم
    من نمیتونم احساساتم را اونطور که هست بنویسم
    اما فقط میخواستم اینو بگم که تو این مدت کوتاه که من آقا شهروز را میشناسم جز غیرت و مردانگی ازشون ندیدم
    امیدوارم که تو نظرشون تجدید نظر کنند
    موفقیت شما را از خدا میخواهم.

  89. 89
    cheshmak says:

    شهروز نرو
    تو رو خدا نرو
    گوگولی مگولی نری ها
    دق می کنیم
    چاغالو ماغالو
    هان نه من مه نمی دونم تو لاغری چاقی
    نری ها
    تجدید نظر کن
    مثل یانگوم بود که وقتی می خواستند به شاه اعتراض کنند می گفتند قربان تجدید نظر کنید
    قربان تجدید نظر کنید

  90. 90
    پریسیما says:

    سلام مجدد
    زهره جان من فقط قصد آروم کردن شما رو داشتم همین احساساتی هم نیستم
    من همیشه معتقدم انتقادات باید علنی نباشه خودم هم که رفته بودم آروم و بیصدا رفتم و باز با حرفهای شهروز و بچه ها آروم برگشتم
    من اگه میگم حرفهامونو علنی نگیم علتش حضور همین لوبیاهاست زهره جان
    آقای فرجی ممنون که به حرفم گوش دادید لطف کردید
    شهروز مرسی که آروم شدی دوست دارم همگی باهم درکنار هم بمونیم و تو هم مسئولیتت رو ادامه بدی نه و نمیشه و نمیتونم هم نداریم این یه دستوره از طرف آبجی بزرگترت همین
    من هم بیصبرانه منتظر کامنت مجتبی میمونم

  91. 91
    علیرضا says:

    سلام دوستان هم محله ای گل و گرامی خودم
    امیدوارم همگی در سلامتی کامل به سر ببرید
    خداییش انتظار همچین اتفاقی رو نداشتم ،یه چیزی رو صادقانه بگم :
    خداییش از ماها بعیده که بعضی مسائل رو که میشه خصوصی حل کرد ،اینجا عمومیش کنیم،و بعضیها هم این وسط کاسه داغتر از آش بشن،و به حواشی دامن بزنن
    شهروز جان،داداش گلم ،من در حدی نیستم که چیزی بگم و حرفی بزنم
    به عنوان یک گوشکنی متعصب ،که افتخار میکنم ،یک گوشکنی هستم،به کوری چشمان دشمنان ،بهت میگم که شهروز جان،تو هم اشتباه کردی و کمی عجله کردی داداش
    منم با انتشار این پست مخالفم ،دلایل زیادی هم دارم که اینجا متاسفانه خیلیاش رو نمیشه گفت
    شهروز،اصلا من بیسواد ،من هیچی ندون
    خودمو میگم ها داداش ،برای من مهم نیست پشت سرم چی میگن
    برای منه علیرضا اصلا مهم نیست ،حتی اگه خدای ناکرده اینجا هم یکی پیدا بشه که وجهه من رو خراب کنه
    من باید ظرفیت داشته باشم
    شخصیت و وجهه من ،پیش اون بالایی خراب نشه شهروز جان
    هم آقای فرجی اشتباه کردن،و هم شما
    اشتباه بدتر رو شما کردی داداشم
    خواهشا از حرفام اصلا ناراحت نشو و به دل نگیر
    من یک گوشکنی هستم ،و همیشه هم گوشکنی باقی خواهم ماند
    چون به جرم اینکه گوشکنی هستم،و با افتخار در کنار مجتبی ،شهروز،سعید،زهره ،پریسا،و سایر دوستان فعالیت میکنم،شدم دشمن بعضیها ،که اینجا هم شدن کاسه داغتر از آش،به خیال اینکه،این جمع صمیمی،از هم میپاشه
    آب پاکی رو بریزم رو دستتون:ما همگی گوشکنی بودیم،هستیم،و خواهیم بود
    برای منه علیرضا،مهم نیست،یک کاربر ساده باشم،یا مدیر
    من هم یه چیزایی از کامپیوتر،سایت،و این مسائل سردر میارم
    از وقتی که به جمع هم محله ای های خوبم ملحق شدم،خدا وکیلی فقط یک بار از مجتبی خواستم که در صورت تمایل و در صورت امکان،من رو هم نویسنده کنه
    خب حالا صلاح ندونسته،من باید زانوی غم بغل بگیرم که چرا مجتبی به حرف من توجه نکرد
    بیخیال ،به خدا ارزش نداره که ناراحت باشیم
    در آخر میگم که،خوشحالم ،و افتخار میکنم که در کنار بزرگانی همچون مجتبی،پریسا،شهروز،سعید جان،زهره،عمو چشمه ،خانم نخودی و بقیه فعالیت میکنم
    پس به کوری ،نه به کری چشمان و گوشهای اونایی که چشم دیدن این جمع صمیمی گوشکنی ها رو ندارن،،و از خداشون هست که این جمع از هم بپاشه،یک یا علی میگیم،و بیشتر از همیشه باهم متحد میشیم و یک دل
    تا سایت گوشکن رو ،که به دوست و دشمن ثابت شده که بهترین هست،به جایگاه اصلیش برسونیم
    همتون رو دوست دارم،بیشتر از دیروز،کمتر از فردا
    کوچیک و ارادتمند تک تک شما،علیرضا

  92. 92
    زهره says:

    من فکر نکنم دیگه نظری بدم, به احتمال زیاد, اگه دوست دارین پاکش کنید, البته اینو زودتر گفتم ولی کسی گوش نکرد, همون اول گفتم دوست ندارم اسمم تو یه چنین پستی باشه, ولی پست پاک نشد, بازم مرسی,,

  93. 93
    تاها says:

    من هم هرفهای خانم پریسیما را لایک میکنم

  94. 94
    cheshmak says:

    طاها دمت گرم راست میگی ها
    دوباره من به این حافظه کوچولوم اکتفا کردم
    بله همه با هم حالا
    قربان تجدید نظر کنید
    قربان تجدید نظر کنید
    راستی می گم ها این پست یکم اشکال داره
    آخه نوشتید آقای خادمی نظر بده
    خوب داداش من یک وقت فکر می کنم من را میگی
    شاید هم بابای مجتبی خوب فکر کنه اون را میگی
    خوب آقا دقیق بگو کدام خادمی
    هاها من مدیر هستم
    بله نظر می دهم
    پست را پاک کنید
    بعد از پاک کردن پست لطفا مواظب باشید که دوباره کثیف نشه
    اصلا هر کاری می خواهید بکنید فقط خونه را کثیف نکنید
    آفرین این را عمو پورنگ می گفت
    درست است طاها

  95. 95
    cheshmak says:

    آخیش یک چند وقتی بود بیکار نبودم ها این قدر کامنت بنویسم
    دلم خنک شد یکم کامنت نوشتم
    اصلا می شود یک پست برای من بگذارید امشب هی فقط خودم توش کامنت بگذارم
    های چقدر حال می دهد کامنت بگذاری

  96. 96
    غلط گیر says:

    سلام آقای مدیر من نه این پستو خوندم نه کامنتاشو.اومدم محله دیدم پست من حذف شده به چه علت نمی دونم.اگه با حذف این پست این جر و بحث ها تموم میشه شما بهترین کارو کردید؟ اگه دلیل دیگه هم داره …در ضمن اگه کامنت های منو خونده باشید متوجه می شید من سعیمو کردم تموم شه این اختلافات.
    پاینده باشید

  97. 97
    قنبر says:

    درود
    از آقای وکیل جناب یاسر فرجی سپاسگزار هستم .خسته نباشید و دست مریزاد .همانطور که قول داده اید همکاری اتان را با محله حفظ کنید .دوستی فرمودند که در یک زندگی عادی خانوادگی هم همه این جریانات انفاق می افتد مهم نتیجه مثبت است و ادامه طریق .
    بودن کامنت لوبیا ها هم لازم است .اینقدر حساس روی تعداد اندک کامنت ها یمخالف نباشید .هر چند که چیزی از این کامنت بر نمی آمد و باعث خوشحالی بنده بود .ما همه دوستان حقیقی هستیم و این محله و آن سایت ندارد .و متاسفم که محدودیت کامنت دادن خود بروز این حقیقت و کج بودن نتایج حاصله را می رساند .فورا با اهرم مبادا دشمنان شاد شوند ،حرف هایمان در حققوممان ساکت می شود .این درست نیست .درست نیست زهره که تحمل همین لوبیا را نداشتی ؟ خودت خوب می شناسی مرا و من نیز به خوبی با روحیه شاد و شخصیت توام با محبت شما آشنائی دارم .بگذارید حرف ها را بشنویم .تحمل و ظرفیت را بالا ببرید .درها را نبندید .تا صدائی بلند می شود فورا وحشت نکنید بگذارید دشمنان فرضی ما خوشحال شوند ولی نگذارید این خوشحالی پایدار بماند .در پشت این فضا مخفی نشوید بلکه آشکار باشید و اگ راین اخبار مخفی بماند شک نداشته باشید که به یکباره منفجر خواهد شد و تمام رشته ها از هم گسسته خواهد شد .من گفتم و شما نشنوید .
    حالا دیدی که زهره پیروز میدان شد .
    حالا دیدید که یاسر سر فراز از این بازی شد .
    حالا دیدی که شهروز علی رغم روحیه جمع نگری اش تشلیم شد ولی باز هم سرافراز شد .
    شکلک شهروز فکر می کند که الان رئیس صدا و سیما شده است خخخ
    بالاخره مجتبی هم خواهد آمد شاید امشب بیاید و شاید فردا شب بیاید ولی بالاخره خواهد آمد و گوش شهروز را خواهد کشید و کاری خواهد کرد تا شهروز دیگر هوس بازدید کننده خالی را هیچ وقت نکند .
    شکلک دم مجتبی گرم بخاطر مدیریتش ؟
    راستی اگه شهروز ماند به من هم و زهره هم مدیریت محله را بدهید ها.
    زهره بخاطر من هم که شده تو رو خدا نگو نمی خواهی مدیر بشی باشه ؟ بخاطر من ها .خب .بارک الله دختر خوب .دل عمو را شاد کن دیگه .نگاه کن همه عمو ها کلید دارند اما کلید منو به من نداده اند .
    شکلک قنبر احساس بیگانه بودن دارد .

  98. 98

    سلام به همه.
    علیرضای عزیز.
    من کوچیک شما هم هستم.
    ولی این انتقاداتی که زهره نوشته بود، مدتها بود که از زبان چند نفر عنوان شده بود.
    من فقط زهره رو به عنوان مثال آوردم که حرف عده ای رو مطرح کرده باشم و دور هم در مورد نحوه ی اداره ی سایت تصمیم بگیریم.
    باز هم تأکید میکنم.
    من به نمایندگی از بقیه ی تیم اجرایی سایت این پست رو زدم نه شخص شهروز حسینی.
    این مسائل باید مطرح بشه و حق شماست که انتقاد کنید و وظیفه ی ما و در رأس اون مجتبی هست که به این انتقادات پاسخ مناسب بده.
    همین.
    اگر کسی برداشتی مبنی بر تصفیه حساب شخصی از این پست داشته من رسمً ازش معذرتخواهی میکنم.
    باز هم میگم.
    کناره گیریم فقط به خاطر خستگی هست و نه چیز دیگه ای.
    فقط خسته هستم همین.
    احتیاج به این کارهایی که چشمک میکنه هم ندارم چون اصلً در اون حد نیستم که بخواید از این رفتارها برای تغییر نظرم انجام بدید.
    عمو قنبر عزیز.
    من خواهش میکنم، التماس میکنم، تقاضا میکنم، به پاتون میفتم.
    شما که انقدر به انتشار کامنتهاتون در صدمی از ثانیه حساس هستید خواهشً از داخل حساب کاربریتون کامنت بدید.
    خواهش میکنم ازتون.
    ممنون.

  99. 99

    خوب هرچی من از حاشیه بدم مییاد، بیشتر سرم مییاد. دقیقا مثلی هست که میگه مار از پونه بدش مییاد، از دم لونش در مییاد.
    من اهل سازش بیخودی نیستم. کما اینکه سابقه داشته واسه حرفی که الکی به ما چسباندند که توهین هست کوتاه نیامدم تا نهایتا با زور قانون ما رو وادار کردند بگیم اشتباه کردیم که من نهایتا پست مربوطه رو حذف کردم و هنوزم معتقد نیستم که با کلمه ی “زامبی” هیچگونه توهینی به عزادار های امام علی (ع) کردم. نه قصدم این بوده و نه متن این رو نشون میداد. این صرفا ی غرض‌ورزی بود که اگرچه موفق به حذف پست شد ولی موفق به حذف ما از توی قلبهای هم دیگه نشد. در هر حال، یاسر و شهروز و زهره و شما ها ارزشتون اینقدر بالاست که من حتی شده باشه سازش کنم و معذرت بخواهم این کار رو میکنم.
    بچه ها، خداییش تمام این سایت یعنی دردسر. تمام این سایت یعنی زحمت. تمام این سایت بدون حقوق و مزایا بدون حمایت هیچ ارگان دولتی و غیر دولتی یعنی ضرر و ضرر و ضرر. از جیبت باید پول اینترنت بدی، اختلافها رو حل کنی، لینک ها، کامنت ها، دعواها، اختلاف سلیقه ها، شکایت ها، حرفهایی که پشت سرت گفته میشه و هزار بدبختی دیگه. من با تعطیلی اینجا بیش از هر چیزی موافقم. اگه ده نفر از بچه های سایت بیایید کامنت مبنی بر لزوم تعطیلی اینجا رو بنویسید من اینجا رو بدون شک تعطیل میکنم. خیلی از شما و ما همگی واسه اینجا خیلی تلاش کردیم ولی خوب میبینید تنها چیزی که من دنبالش نیستم با دلیل یا بی دلیل داره به وجود مییاد. حاشیه، دلخوری، ابهام.
    دیگه روضه خوندنم تمام شد. یک سری از ابهامات رو پاسخ میدم و خواهش میکنم ده نفر از گوشکنی ها بیایید لزوم تعطیلی اینجا رو گوشزد کنید تا ترتیب تعطیلی اینجا و برگردوندن پول هایی که باقی مانده را بدیم و در غیر این صورت حرف فقط باید حرف من باشه.
    اگه فکر میکنید این دیکتاتوری محضه، همینه. دقیقا همینه. فکر نکنید چون اینجا پر بازدید شده من از ریزش بازدید ها میترسم. من چیزی واسه از دست دادن ندارم. به هیچی اینجا هم دل خوش نکردم. دوستهای خودمو دارم، سوادم در حدی هست که شاغل باشم و نون شبمو در بیارم و اینقدر بلدم که نیاز خودم یکی رو توی دانش یا هر چیز دیگه ای برطرف کنم. هر روز خدا رو شکر اینقدر از خونه بیرونم و اینقدر خوش میگذرونم که اگه ساعت یک نصفه شب بیام خونه خیلی زود اومدم. میدونم خیلی از شما هم ممکنه مث خودم باشید.
    مطالب سایت رو هم گرو نکشیدم که پیش خودتون بگید این همه مطلب تکلیفش چی میشه. هر کسی فکر میکنه اینجا باید تعطیل بشه و ی سایت دیگه با همین محتوا با مدیریت خودش میتونه ایجاد بکنه، من تمام نوشته ها و لینک های دانلود و هرچی لازم هست رو در اختیارش میگزارم تا ی سایت شبه این ایجاد بکنه تا ما بتونیم این رو تعطیل کنیم.
    من تابستون چقدر التماس کردم بیایید مدیریت رو عوض کنیم من نباشم؟ مگه خودتون نگفتید هر طوری میشه مجتبی باید رأس کار بمونه. اگه هنوز سر حرفتون هستید که هیچ. در غیر این صورت، باید و باید یکی رو مدیر انتخاب کنید. خودتون انتخابات برگزار کنید و یکی رو انتخاب کنید تا من هم اسم اینجا و هم مالکیت اینجا و هم پول های باقیمانده ی اینجا رو به اون شخص منتقل کنم و بر کنار بشم.
    من هر کاری تا حالا کردم بی منت بوده و هیچ وقت توهم نزدم که تک هستم. هیچ وقت غرور بیجا در زمینه ی تک بودن نداشتم و حتی در خصوص تک بودن سایت تلاش نکردم. من فقط برای مفید بودن این محله تلاش کردم. حالا هم اعلام میکنم کم آوردم، الگوی هیشکی نمیتونم باشم و خسته شدم. الان حرف دیگه ای هم دارید آیا؟
    مطمئن باشید من بر این باورم که افراد لایق زیادی هستند که بین خودمون نابیناها هستند که میتونند ی همچین سایتی رو اداره کنند. افراد نابینای کاربلدتر از من زیادند. بهم بر نخورده. طعنه نمیزنم. دارم واقعیت رو میگم. به هر حال، اون نابیناهایی که بیشتر و بهتر از من بلدند، عاقل بودند و همچین دردسری رو واسه خودشون نخریدند. خدا رو شکر سایت نابینایی زیاده. شب روشن هست، آی آر تی بی سی هست، آی آر وی آی پی هست، وبلاگ های همه ی بچه های نابینا هم هست. کسی هم بدون گوشکن نمرده یا بی اطلاعات نمونده. من آموزش ندم یکی دیگه میده. من ننویسم یکی دیگه مینویسه.
    یاسر میتونست برخورد معقولانه و آرامی داشته باشه.
    شهروز میتونست بحث حذف کامنت های یاسر رو وسط نکشه.
    به هر حال، هر دوی این اتفاقات افتاد. حالا هم شهروز کوتاه اومده و هم یاسر کوتاه اومده و همکاری کرده.
    خوب وقتی امروز ماجرا حل شده، اصن چرا دیروز باید به وجود میومد که حالا بخواد حل بشه؟
    واقعا توی درک منطق این حاشیه ها عاجزم.
    ی گلگی هم دارم. شما چرا ابهام های مالی، پارتی بازی، صمیمیت محله یا هرچی دارید را ایمیل نمیکنید؟ چرا نمیگید تا توی دلتون جمع بشه؟ کی گفتید و من حرفتون رو رد کردم. مگه داوود نیست زبونش تنده ولی من جواب میدم. دیگه شما تندتر از داوودید؟
    1. زهره خانم من چند باری گفتم و اعلام کردم که شوخی توی کامنت پست های خودمونی و نوشتن خخخ و این ها هیچ مشکلی نداره و کسی حق نداره خرده به کسی بگیره. کسی نخواد میتونه نخونه فوقش. سایت خودمونه دوست داریم اینجوری باشیم. خودت دیدی که توی پست های جدی با همه سر شوخی کردن ها برخورد کردم. راحت باش که اینجا مال خودته.
    2. من شهروز رو حمایت میکنم نه واسه اتفاقی که دیروز افتاد واسه اینکه وقتی من میگم شهروز ویرایشگر هست یعنی حرفش حرف منه. حذف کامنت برای جلوگیری از حاشیه خصوصا وقتی با من هماهنگ شده هیچ موردی نداره. کما اینکه من هر کامنتی از محمد حسنی توی این سایت ببینم خوب یا بد باشه حذف میکنم چون به من ثابت شده باید این کار رو بکنم. البته که مشکل یاسر و شهروز به خوبی حل شده ایشالا. کسی هم تو رو مقصر نمیدونه غیر از من. من توی زهره رو تقصیرکار میدونم که به جای انتقاد، به جای پیشنهاد، یواشکی آروم آروم از سایت جدا میشی و حاضر نیستی ناراحتی هات و تجربه هات رو بگی. تو مقصری. چرا زودتر از اینها نگفتی. همونطور که ابهاماتی داری و ازم ناراحتی منم ازت ناراحت شدم. انتظار نداشتم مشکلات رو نگید. خیلی ناراحتم که بچه ها اینجا رو اونقدر صمیمی نمیدونید که مشکلاتش رو بگید. به من نگید میخواهید به کی بگید؟ میخواهید کجا بگید؟ توی اسکایپ؟ به دوستهاتون؟ پشت تلفن؟ توی ایمیل های گروهی؟ فایده ای هم داره؟
    3. ما چی رو به دلخواه خودمون حذف و چی رو منتشر کردیم آیا؟ دوست دارم جزئی و نمونه به نمونه صحبت کنی زهره ی گرامی. بحث خوب شدن سایته. بحث این نیست که بگم دروغ میگی. بحثم اینه که واقعا نمونه ی پست هایی که به دلخواه مدیریتی منتشر شدند و پست هایی که به دلخواه مدیریتی منتشر نشدند رو بگو. بالاخره اگه چیزی نبود که اینطور نمیگفتی. حتما ی مسئله ای هست که میدونی و من به علت مشغله هام ازش خبر ندارم. بگو تا جلوگیری کنم.
    4. زهره کدام پست سنجاق شده که به نظرت نباید میشده؟ شهروز سلیقه ای برخورد نمیکنه. هیچ کدام از مدیر ها اینجوری نیستیم. من پست های جناب یاسر رو هم خودم چند روزی سنجاق میکردم چون بحث مهم بوده و کتاب دانلودی مهم بوده. کدام پست نباید سنجاق میشده؟ بالاخره شما اگه توی ذهنت مونده حتما یادتم هست کودوم پست از روی سلیقه سنجاق شده. اون پست رو واسه من بی زحمت توی کامنت ها بنویس و من پیشاپیش معذرتخواهی میکنم بابت پستی که سلیقه ای سنجاق شده باشه. فقط نام پست رو بنویس و من اگه دلیلی منطقی که قانعت کنه نداشته باشم عذرخواهی میکنم و قول میدم تکرار نشه ولی تو هم همینطور.
    5. حذف کامنت های زائد لازم هستش و اگه با این مورد مشکلی داری من کاری نمیتونم بکنم. کامنت تکراری مساویست با پایین آمدن رتبه ی سایت در موتور های جستجو و من نمیذارم بیخودی رتبه ی ما بیاد پایین. اگه رتبه ی ما توی گوگل نزول پیدا کنه یعنی وقتی ی نابینا دنبال تجربه ی بچه داری ی نابینا میگرده پست شما رو توی گوگل پیدا نمیکنه. پس میبینی که ما به خاطر تو و خودمون کامنت ها رو ویرایش میکنیم منطقی و نه واسه دلمون. اگه هم بدبختانه از محله فاصله گرفتی که بودنت دیگه سعادتی بوده که متأسفانه از ما سلب شده.
    6. اشتباه کردی خودتو کنترل کردی. اصن تمام مشکلات، کینه ها، اختلافات، دلخوری ها و ابهامات وقتی به وجود مییاد که شما ی چیزی توی ذهنت هست نمیگی تا شفاف سازی بشه.
    7. راست میگی. محله چت دونی شده بود حدود دو ماهی بود اینطور شده بود ولی الان یکی دو هفته ای میشه که غیر از پست های خودمونی یا طنز، اینطوری نیست. من با این مورد برخورد کردم. کافه واسه محله نیاز بود و من ضرورتش رو احساس میکنم. حتی اگه دو نفر توش گپ بزنند، بخندند، چیز یاد بدند و یاد بگیرند و مشکلات‌شون حل بشه واسه من ارزش داره. فقط نمیدونم سیروس از چی ناراحت شد که نیامد یا مشغله داشته. بالاخره مشکل اینجاست که هر کسی ناراحت میشه نمیگه. شهروز عزیز ناراحت شد به من گفت. یاسر محترم بهش برخورد به من گفت. شما هم مشکلی هست نگی همین میشه که الان میبینی. ی آش بد‌طعم که از گلوی هیشکی پایین نمیره.
    8. بازم تأکید میکنم من نمیخوام تک باشم یا سایتمون تک باشه. من فقط میخوام مفید باشیم. همین.
    9. من تابستون چه قدر گفتم مدیر بشید نشدید. همه بر این بودید که من رأس کار باشم و بقیه کمکم کنند. خوب اگه اینطور هم چند مدیریتی نباشه پست ها هر ده روز ی بار تأیید میشه و نتیجه چیزی جز ریزش نویسنده های پتانسیل‌دار نیست.
    10. مطمئن باش من هیچ انتقادی رو که منطقی باشه پاک نمیکنم و کسی هم این کار رو بکنه باهاش برخورد میکنم و انتقاد رو برمیگردونم سر جاش توی پست یا کامنتی که بوده. اگه هم فکر میکنی توجیه کردم طوری نیست. بحث کن. دلیل بیار. نترس و خسته نشو. بگو تا بگم تا بگیم ی جایی همه باهم قانع بشیم. بحث طوری نیست. حاشیه طوریه.
    11. اتفاقا هرکی من میشناسم اجازه داره با اسم مستعار بییاد. شما هم حق داشتی با اسم مستعار بیایی میتونستی از حقت استفاده کنی که اینطوری ترجیح دادی که با اسم واقعی بیایی.
    12. در مورد اینکه خانم ها حق دارند بدونند طرف حساب اون ها کیه آقایون هم این حق رو دارند و شما میتونی خیلی راحت ی ایمیل به من یا سعید یا شهروز بزنی بگی فلانی زن هست یا مرد تا ما بهت بگیم. اسم مستعار مشکلی به وجود نمیاره. نخودی، عدسی، چشمک، پستچی، غلطگیر و دیگر مستعار هایی که مدیر ها بشناسندشان مجاز به پست دادن و کامنت دادن هستند. حالا اگه شما دوست نداری یک نفر که مستعار هست باهات تعامل داشته باشه میتونی بهش توی کامنت ها بگی و اون شخص هم ملزم هست رعایت کنه وگرنه شوتش میکنم بیرون ولی نمیتونی حق مستعار بودن رو از کسی بگیری در حالتی که شناخته شده هستش. ببخشید تند مینویسم ی کمی لحنم پرخاشگرانه میزنه قصدم این نیست تند تایپ کردنم اینجور باعث میشه. شایدم پارس آوا اینطور میخونه. خخخ
    13. در مورد پست های داغ، در مورد بیشترین پست های پسند شده، در مورد شماره گزاری ها، در مورد تعداد بازدید ها، در مورد برعکس شدن کامنت ها، در این موارد و موارد دیگه، تا خود بچه محل ها نگند من تغییری ناخواسته ایجاد نمیکنم یا اگه ایجاد بکنم دلیلش رو میگم. شماره گزاری لازم بود و این رو بچه های کافه گفتند که کامنت ها زیاد میشه بدونند آخرین بار کودوم کامنت بودند. توی کامنت های کم هم نیاز هستش. مثلا فرض کن شما توی ی پستی که چهل کامنت داره، پنج کامنت نوشتی. این خیلی خوبه که شماره های کامنت هات را بدونی تا بتونی به یک نفر منبع بدی. مثلا بگی کامنت شماره 21 از پست فلان رو بخون به جوابت میرسی. این رو بچه ها گفتند کاری به تیم مدیریتی نداره. در مورد باقی موارد هم بچه ها میتونید نظر بدید چی باشه چی نباشه.
    14. بازدید ها هم دو نوع رویکرد داره. اگه فکر کنی که تعداد بازدید های پستت کم بوده باید به این فکر بیفتی چی بنویسی که بازدید هات بالا بره. اینطوری خوبه. ولی اگه برعکس بهش نگاه کنی که بازدید های من پایینه پس از محله میرم یا پست نمیدم، اون وقته که مشکل پیش مییاد. این آمار ها باید برای تو بنزینی باشه توی ماشین انگیزه.
    15. در مورد رأی گیری هم تعداد قابل ملاحظه ای از بچه های فنی برای مدیریت سراغ ندارم که حاضر باشند کاندیدا بشند تا بچه ها بهشون رأی بدهند. شما ده نفر از بچه های خبره ای که از عهده ی اداره ی سایت بر میآیند رو معرفی بکن ما رأی گیری میکنیم. در حال حاضر، من، سعید، امیر و میثم نقش مدیر داریم که من کم فعالیت میکنم و میثم سرش شولوغه. امیر هم سرش شولوغه. فقط سعید هست که اونم تا ی جایی ظرفیت داره خوب. شهروز هم به عنوان ویرایشگر خیلی داره انصافا کمک میکنه. پرواز و عمو چشمه و عمو حسین و اصغر و نخودی و یکی دو تای دیگه هم اجازه ی مدیریت کامنت ها رو دارند. این رو هر وقت اگه میپرسیدی من بهت میگفتم. نه فقط تو. هرکی میپرسید میگفتمش. اصن ما برای تعیین مدیر های کامنت دونی جلوی همه داوطلب گرفتیم و مسئول‌شون کردیم.
    16. شهروز و سعید دوست های منند. معتمدان منند. شاید منم معتمد‌شون باشم. من چه کسی رو باید میگذاشتم مدیر آیا؟ وقتی کسی دانش فنیش رو نداره، وقتی کسی وقتش رو نداره، من مدیر از کجا بیارم. خیلی شانسم گفته این دو تا بهم نه نگفتند! البته که امروز یکیشون گفت و اینجوری پیش بره مجبوریم رک درشو تخته کنیم. وقتی مدیر نباشه منم محل کارم هستم سایت رو بدم دست کی دقیقا آیا؟
    17. کسی که سابقه داشته پست های خارج از چهارچوب میداده، کسی که پست هاش غلط داره، کسی که پست هاش ناقص منتشر میشه، کسی که دانش انتشار پست رو نداره، اجبارا و الزاما باید بره توی صف بررسی. اگه نره توی صف، بعدش ی پست منتشر بکنه، بعدش شما بخونی بخونی وقتت رو صرف کنی ی چیزی دانلود کنی حجم اینترنتت بپره بعدش متوجه بشی فایل سالم نیست، اولین کسی که بهش معترض میشی نویسنده ی پست و نفر بعدی هم مدیره. اگه اینطور نیست بگو نیست. پس ما مسئولیت داریم و اتفاقا به نفع ما هست اگه همه نویسنده ی مستقیم باشند تا ما زحمت تأیید پست و ویرایش کامنت نکشیم و همه را نویسنده انجام بده. ولی ما اینجوری عمل میکنیم چون خودمون رو مسئول میدونیم و هوای کاربرها رو داریم تا زمانی که خرده خرده یاد بگیرند چی به کجاست. پس آقا یا خانم ایکس یا وای خونش قرمزتر نیست بلکه ممکنه چیزی منتشر کنه که بعدش دوباره نیاز به ویرایش داشته باشه. اینم دلیلش. حالا اگه کسی رو میشناسی که میتونه نویسنده باشه و مشارکت کننده هست، بگو تا من نویسنده اش کنم. کسی که میدونی مشکلی توی پست دادن و لینک گذاشتن و مدیریت پستش نداره.
    18. ایکاش مواردی که توی ذهنت بود رو زنگ میزدی، ایمیل میدادی یا توی خانه ی ریاضیات که منو میدیدی میگفتی! ای کاش!
    19. سامان هم هرچی توی دلش هست بیاد بگه من میخونم جواب میدم.
    20. پارتی بازی ای در کار نیست. فقط شما بگو کودوم نظر بوده ما دل بخواهی منتشر کردیم یا نکردیم. غیر از اینکه نظری حاشیه ساز بوده.
    21. من با کناره گیری شهروز مخالفم و اگه اینطور بشه، خوب مطمئنا انگیزه ی منم کم میشه. حالا اگه شهروز درخواست منو قبول میکنی که به کارت ادامه بدی که چه خوب. وگرنه متأسفانه باید بگم با توجه به کمبود مدیر و دستیار و ویرایشگر، یک قدم گنده به سقوط، نزدیکتر میشیم. راستی فیلم هندی هم نبودا خخخ
    22. عذرخواهی شهروز از یاسر کار پسندیده ای بود.
    23. چشمک، اگه شوخی میکنی که هیچ، اگه طعنه هایی که زدی جدی بودند، خوشحال میشم واسه تک تک حرف هات و کنایه هات دلیل بیاری. حرف زدن آسونه و ثابت کردنش سخت. من حتی حرف هایی که میتونم ثابت کنم را هم ترجیح میدم نزنم ولی اگه واقعا فکر میکنی که ما با پکتوس سرو سری داریم، اگه معتقدی علی منم، اگه سیاست بازی میدونیمون، سندش رو رو کنی هم دست منو رو کردی هم ابهام‌زدایی کردی که کار مثبت و خوبیه. چشمک جان، هرچی که هست، بازم خوشحالم که اینجا هر کوفتی هم هست، پاتو توش میذاری، نظر میدی، ارزش قائل میشی و حتی پست میذاری. تو رو جزو اون دسته میدونم که هرچه هم اختلافاتی توی نظرامون باشه ارزش داری باهات منطقی بحث کرد. این خط های آخرم باشه ی رشوه از طرف من به تو که از ما خوب بگی. خخخ
    24. مصطفی، حرف هات کلی گویی بود. به هر حال، حیطه ی مذهب و سیاست دو حیطه ی حساسی است که شما در حیطه ی اول فعالیت میکنی و من چون به عنوان مدیر، تخصصش را ندارم و میدانم شهروز و سعید هم تخصصش را ندارند، از پذیرش فعالیت های مذهبی نه به خاطر مذهبی بودنش بلکه به علت عدم تخصص ما در مدیریت مطالب معذورم. ای کاش حرفم حاشیه نشه ولی ببینید من نمیتونم اجازه بدم ی حدیث یا تفسیری از ی آیه توی این سایت منتشر بشه در صورتی که درست و نادرست بودنش رو مطمئن نیستم. این کار خیلی مسئولیت داره. یادمه به آقای فاطمی‌نیا توی شبکه ی معارف گوش میدادم میگفت مداح ها خیلی کار زشت و غیر شرعی ای انجام میدهند که توی مجلس‌شون ادعا میکنند امام زمان یا حضرت فاطمه توی مجلس هست. مثلا میگند که “آقا الان خودش پیشت نشسته هرچی میخواهی ازش بخواه.” خوب. با این اوصاف، من چطوری میتونم اجازه بدم مداحی های مشکل‌دار توی سایتم پخش بشند؟ تازه این یک از یک میلیون بود که من گفتم. من تخصصی توی مسائل سیاسی هم ندارم و مثلا سایت انتخاب به اون بزرگی که طرفدار دولت روحانی هم بود رو صرفا واسه ی انتقاد مسدود کردند. دیگه من که انگشت کوچیکه ی اون سایت هم نمیشم. پس من به خودم حق میدم تا کلید اینجا دستمه، توی مسائلی فعالیت کنیم که متخصصش وجود داشته باشه. مثلا من اگه موردی در زمینه ی روانشناسی رو شک کنم میتونم از چشمک یا علیرضا حیدری یا باقی بچه های روانشناسی بپرسم ولی توی محله ی ما هیچ آخوندی عضو نیست و این کار مذهبی رو مشکل میکنه.
    25. عمو قنبر، من پستی که دادم و محدودیت ایجاد کردم خیلی از حاشیه هایی که باید توی این دو سه ماه اتفاق می افتاده نیفتاده و این نشونه ی خوبی هست که تصمیمم در مورد محدودیت کامنت های غیر کاربر ها درست بوده. چاکر شما هم هستیم دربست.
    26. مصطفی نمونه اش قضاوت های زود‌هنگامت در مورد تأیید نشدن دیدگاه هات عزیزم. یکی از دیدگاه هات رو اشتباهی توی محل اسمت نوشته بودی. انتظار داشتی تأییدش کنم ایا؟
    27. عطا جان من پست آریا آباد شما را خواندم و استراتژی های جالب‌ناکی توش بود که خدا رو شکر سه نقطه.
    28. چشمک تو هم بلا شدی ها! چیا از گوشکن میدونی که ما نمیدونیم شعطون! بگو!
    29. یاسر فرجی منم بابت تمام اتفاقات و از اینکه شاید خوب مدیریت نکردم متأسفم.
    30. چون میدونم چشمک از کامنت های نرو برو خوشش مییاد، دوستمم هست و دوستش دارم، تأکید کنم من از اینکه همه باهم هستیم خوشحالم و لذت میبرم بین ما رو کسی نمیتونه به هم بزنه و لذت میبرم خود چشمکم ارزش قائل میشه برعکس اونهایی که کنار گود میشینن میگند لنگش کن ی تلنگر هایی شبیه به پارازیت های مثبت میزنه ولی با تعطیلی اینجا در صورتی که فکر میکنید مشروعیت قانونی یا علمی یا فنی ندارم موافقتر از همیشه هستم. اینطوری چهارتا بهم میگید نرو نرو و چهارتا هم میگید برو برو، اون وقت چشمک و علی محتشمی و قلعه ی حیوانات و لوبیا و این ها و پکتوس رو که باهم قاتی کنیم ی معجون تووووپ از توش در مییاد. منم عقده ای نمیشم. چهارتا دلشون واسم میسوزه دلسوزی‌مو میکنند ی حالی میکنیم دور همی! خخخ
    31. بازم تأکید میکنم زهره و دیگرانی که مشکلی، ابهامی، موردی هست بگید و اینکه میگید ما رو خوشحال میکنه.
    32. همچنین عذرخواهی شهروز بابت طولانی شدن پست رو نمیپذیرم چون دهنم صاااااف شد تا این همه تایپ کردم.
    33. آیا میدانستید این کامنت از 16085 حرف تشکیل شده است؟

  100. 100

    سلام و عرض ادب
    خلاصه و مفید مینویسم
    زیرا مطمئنم کسی مایل به خواندن نوشته های من نیست و کسی حرفهای مرا باور نمیکند.
    اگرچه مطمئنم که همه شما لا اقل مرا فردی دارای حسن نیت میدانید، اگرچه قبولم ندارید.
    من فوق العاده از اتفاقاتی که در این سایت افتاده ناراحتم و همیشه و همه جا آرزو میکنم که پیشرفت، مسیر راه گوش کن باشد.
    اما در خصوص این قضیه نظری نمیدهم. چون غریبه را چه به های و هوی شهری که آشوبگران او را مجبور کردند که اینجا را به قلم خویش، برآشفته کند.
    و اما راجع به مزخرفی که لوبیا نوشته.
    مطمئن باشید، هیچ عقل سلیمی حکم نمیکند که شب روشن با نوشتن چنین مزخرفی، خود را به درد سر بیندازد.
    پس کاملا و صد در صد، مزخرفاتی که ایشان نوشته را رد نموده و نظر شخصی مدیران شب روشن را اعلام میدارد.
    ما معتقدیم، این دو سایت، دارای اهداف مختلفی هستند، پس متفاوت و مختلف از یکدیگر عمل میکنند و بیتردید، این سایت هم جنجال دارد.
    ما نیز، یقینا، این کار را ناشایست میدانیم و این کاربر را، دشمن واقعی هر دو سایت میدانیم.
    زیرا که دوست، هیچگاه سخن از تو در هنگام اختلافات رقیبت نمگوید.
    تمام
    خواهشی که دارم، این است که این مزخرفات را به پای شب روشن ننویسید.
    هر کسی کار خودش، بار خودش، آتیش به انبار خودش

  101. 101

    هه. از زمانی که کامنت من منتشر شده کسی کامنت نداده و این نشون میده اینقدر طولانی بوده که همه‌تون مشغول خوندنید. بخونید. بخونید. خخخ

  102. 102

    غلطگیر انتشار پست شما اشتباه شما و اشتباه من باهم بود. شما پست تکراری داده بودید که توی بایگانی شما هست. راستی بگم که این کار شما باعث شد خیلی از مشکلات محله مشخص بشه. مرسی به هر حال. من پست شما رو با کامنت هاش حذف کردم.

    • 102.1
      غلط گیر says:

      آقای مدیر مشکل پست من نبود مشکل شناسنامه ی من بود.خوشحالم مشکلات محله مشخص شد امیدوارم زودترم حل شه.آقای خادمی می شه یه لطفی بکنید پست های قبلی منو هم حذف کنید چون احساس می کنم حضور من باعث ناراحتی دوستان می شه تصمیم گرفتم دیگه محله نیام.برای تک تک شما آرزوی موفقیت دارم.

  103. 103
    پریسیما says:

    هزاران بار لایک مدیر

  104. 104
    ملیسا says:

    واییییی مجتبی دهن پارساوام کف کرد خخخخ،واقعا خسته نباشی،مدییییٱیییٱیییٱیییٱیییٱیییٱیییٱییییر،،همه حرفاتو میلایکم شدید شدید جز اون تکه که گفتی سایت رو به یکی دیگه بسپریم و از این حرفا،نخیر نخیر اینجا محله مجتبی و دوستان نابینایان هست،و مدیر اعظم هم فقط مجتبی هست،همین،باز هم خسته نباشی مجتبی،…،
    اما
    اما
    21 منم با کنار رفتن شهرووووز کاملا مخاااالفم و شهروز هیچ جا حق نداره بره و همچنان بر مسند ویرایشگری باید بشینه،و خسته شدم و از این حرفا هم نداااااریم،افتااااد خخخخ

  105. 105

    خب همه ی حرفا رو مجتبی زد.
    فقط میمونه یه مسأله.
    مجتبی.
    من تا آخر هفته که سعید از سفر برگرده میمونم که دست تنها نشی.
    ممنون میشم اگر یه نفر دیگه از بین بچه ها که از نظر فنی این توانایی رو داره هم تا آخر هفته با همفکری بچه ها پیدا کنی که من خیالم راحت بشه و بتونم کمی بارمو سبک کنم.
    ترجیح میدم همون شهروزی بشم که گاهی یه دلنوشته ای چیزی مینوشت و این همه درگیری و دغدغه نداشت.
    من از زیر کار درنمیرم.
    تا بتونی کسی رو پیدا کنی کارمو ادامه میدم.
    ولی لطفً به فکر یه جایگزین باش.
    ممنون.

  106. 106

    با درود به مجتبای عزیز! دادا حرفاتو میلایکم با همش موافقم! خودت میدونی اینجارو چقدر میخوام پس اگه حرفی زدم از رو قصت و غرزی نبوده! من فقط حرفم اینه از جذابیت سایت کم شده که اونم برا من اینطور شاید برا دیگران جذاب شده!‏
    فرامرز هاجی من گفتم نباید چت روموار بشه که بعد ی مدت برای همه تکراری بشه! مثلا از هفته ای بار بشه ماهی ی بار! که بازم نظر شخصی منه! بعدشم آره من بودم تو اون پست شعر عاشقانه داستان از اینجور حرفا میگذاشتم! بازم میگم هر چند وقت ی بار مشکلی نداره این پستا و لازم هستش! و اینکه خودت دیدی از بعد اون پست قهوهخونه دیگه کامنت ندادم تو قهوهخونه ها تا پست قهوهخونه مسعود!‏
    لوبیا ببین من و خیلیهای دیگه ‏۲‏ *۳‏ سال هست اینجاییم!@ پس خودمون میفهمیم کجا باشه نیاز به پیشنهاد تو نی! حیف که شماره یا آدرسی ازت ندارم! وگرنه سه نقطه

  107. 107

    غلطگیر عزیز، اگه لطف کنی و بمونی و حد اقل غلط های من یکی رو بگیری ممنون میشم. شما نوشته ای دارید به نام اصلاح غلط املایی که مضمونش همون مضمون نوشته ی دیروز شماست تقریبا.
    به هر حال، اصرار زورکی برای نگه داشتن شما توی محله ندارم ولی اگه از سوء مدیریت من رنجیدید رسما عذرخواهی میکنم از شما. آقای فرجی هم غیر از توی این سایت به خود منم گفتند و ابراز تأسف کردند که اونطوری خطاب ب شما نوشتند.
    لذت ببرید از زندگی!

    • 107.1
      غلط گیر says:

      راست میگید آقای مدیر رفتم دیدم پستم شبیه این پست بود کلی خندیدم و کلی ضایع شدم وقتی آدم به چیزی حساس میشه اینه.شما بهترین مدیر دنیایید.فقط احساس کردم حضور من باعث ناراحتی دوستان میشه.من هنوزم بابت قبولی آقای فرجی خوشحالم و هیچ کینه ای از ایشون ندارم حتی اگه ازم معذرت خواهی نمی کردند.

  108. 108

    خیلی خوشحالم که قضیه به خوبی حل شد
    اما من با طعتیلی سایت اصلا موافق نیستم و بقیه ی حرف های مدیر را تایی تایییییید میکنم
    همه تونو دوست دارم

  109. 109
    مصطفی says:

    سلام مجدد .مجتبی صحبت هات منطقی هستش .ولی چگونه هستش که گاهی بعضی از پست ها یا حتی کامنت ها که رنگ و بوی سیاسی و یا مذهبی داره و یا حتی بعضی اوقات شبیه طعنه زدن و حاشیه درست کردن هست اون هم از بعضی از دوستان و البته نه همه دوستان منتشر میشه ولی این مورد عمومیت نداره؟ بحثم اینه که اگر کسی مدیر شد باید خودشو از خود ماها بدونه .بله دقیقا از خود ماها .یعنی کل ماها .نه اینکه کلیه قوانین سایت برای ماها باشه و ایشون فقط و فقط به این خاطر که مدی میباشند کلیه این قوانین شامل ایشون نشه .هر کامنت یا هر پستی رو بزنه و اتفاقا لایکی بر زهره خانوم هر جا دوست داشت پستی رو سنجاق کنه و یا هر وقت خواست کامنتی رو حذف کنه؟ مثل تهدید داش شهروز بر ضد یاسر؟ و خیلی دیگه از این چیزها که خودتون بهتر میدونید؟ اگر وجدانا حقوق همه به یک اندازه رعایت شد .مرد و مردونه همه یکی بودند یعنی مدیر و کاربر معمولی وجود نداشت اون وقت حقیقتا کیفیت کار میره بالا. آدم رغبت پیدا میکنه بیاد کار کنه .البته من اصلیت مدیر رو زیر سؤال نمیبرم ها! ولی به نظر من همه باید در رعایت قوانین چه کوچک و بزرگ با هم برابر باشند نه اینکه کسی لزوما به خاطر اینکه مدیره… … … همه تون عزییییییزیییییید

  110. 110

    زهره جان من اصلا شما را نمیشناسم ولی حس میکنم که شما روی حسن نیت صحبت کردید ولی دوست دارم همچنان بمونی و اینجا فعالیت کنی یعنی واقعا اگر بری همه ناراحت میشیم
    یه نظر هم دارم به عقیده ی من دیگه نذارید کامنتی منتشر بشه چون دیگه حرف ها تکراری هست و اعصاب مدیر عزیز و تیم مدیریت کارا و پر تلاش واقعا خورد میشه
    ارادت دارم شدیییید

  111. 111
    پریسیما says:

    فاطمه جان ممنون که موندی
    غلطهای منو حتماً بگو گلم

  112. 112
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! من از دیشب که قهوه خونه را قفل زدی رفتم و حالا اومدم وارد محله شدم، حالا هم فقط پست را خوندم و هنوز کامنتها را نخونده ام، دوستان عزیز بنده پیشنهاد میکنم در چنین شرایطی بلافاصله کامنت ندهید، اول یه لیوان شربت بهار نارنج بزنید به بدن مبارک، سپس کامنت دهید، شهروز جون خیلی حرف دارم ولی بهت نمیگم: تا تو خماری بمونی، عزیزم اینجا که مهد کودک نیست که من بخواهم گریه کنم و برم به مامانم بگم: بچه ها و مدیر و معاوناش منو اذیت میکونند، مامان اجازه بچه های مهد منو اذیتم کردند منم دیگه کمکشون نمیکنم!

  113. 113
    تبسم چلوی says:

    سلام دوستان.
    من الان اومدم این پست و کامنت رو تا حدودی خوندم. همیشه از این اتفاقا دلم میگیره و ناراحت میشم. ما همه اینجا میایم که از تجربیات همدیگه استفاده کنیم و سعی کنیم برا همدیگه مفید باشیم. شاد باشیم و شادیمون رو با همدیگه تقسیم کنیمو تا جایی که میتونیم برا رفع مشکلات همدیگه تلاش کنیم. میدونم هرکسی هم هرچقدر در توانش باشه برا همنوعاش کم نمیذاره. پس اینجا هیچ کس نسبت به دیگران سوء نیت نداره فقط کافیه آرامش خودمونو حفظ کنیم که آرامش از همه چی مهمتره.
    میدونم الان همتون تو دلتون میگید اینم یه کلمه از مادر عروس خخخخ
    موفق باشید.

  114. 114

    سلام.
    من فقط اومدم کامنت بهنام داداشمو لااااایک کنم و برم.
    موفق باشید.

  115. 115
    alireza marzban says:

    سلام
    دوستان خودتون قضاوت کنید!
    Alireza می‌گوید:
    شنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۳ در t ۱۸:۴۰
    سلام
    نیومدم تفرقه راه بندازم
    ولی آقا صادق دوستانِ بگم کارت بی شخصیتیه محض بود دوستانِ میگم نکن!
    بازم گفتم هدفم تفرقه نیست
    اگه میخای منظورمُ بفهمی اسکایپی چیزی بده
    نمیخام اینجا نام ببرم
    صادق می‌گوید:
    شنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۳ در t ۱۹:۲۱
    سلام علی رضا بی شخصیت خودتی و آن کسانی که در سایت گوش کن هستند
    شما دین ندارید
    شما اگه شرف داشتید در روز آشورا یا روز
    ۲۱ رمضان طنز منتشر نمیکردید
    چرا به من توهین کردید
    من هر که باشم به دیگران فحش نمیدم
    بی شخصیت خودتی
    چرا در اینجا بحث را باز کردی چه ربطی داشت به گوشی
    صادق می‌گوید:
    شنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۳ در t ۱۹:۲۶
    راستی سایت گوش کن جواب توهین هایی را که به من کرد به زودی دریافت میکند
    من مشکلی ندارم حدود یک سالی هست که اینجا هستم خیلی هم خوب بوده
    مشکل از سایت گوش کن است شما مشکل دارید چرا در سایت به من توهین شد
    Alireza می‌گوید:
    شنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۳ در t ۲۱:۱۸
    سلام
    خوب ممنونم مرسی گفته بودم تفرقه نمیخام ولی خودت شروع کردی!
    قشنگ معلوم شد کی بی شخصیتِ نیازی به جواب دادنت نیست عزیزم!
    امیدوارم واسه خودت ارزش قاعل باشی!
    خوب در اینجا خیلی از مجتبا جان عذر خاهی میکنم
    چرا علیرضا مرزبان این کارُ کرد؟
    شاید خیلیاتون بگید نخدِ آش!
    ولی من میگم زنده باد!
    gooshkon.IR!
    من میخاستم دوستانه با صادق صحبت کنم و اینم جوابِ دوستانِ صحبت کردنم!
    منم خیلی جوابا داشتم!
    ولی خیلی خودمُ کنترل کردم!
    فقط میتونم بگم ارادتمندیم بچه ها!
    و فقط قصدم دوستانِ با صادق صحبت کردن بود!
    ببخشید اگه طولانی شد و سرتونُ در آوردم!
    فقط اینُ به من بگید!
    من بی شخصیتم یا اون؟

  116. 116
    ملیسا says:

    ْ«آآ<،میسی،آفرین،همین خوبه،لاییییک داری…

  117. 117

    سلام منم تمام نظرات مدیر را تایید میکنم
    اما با طعتیلی سایت موافق نیستم
    زهره جان من اصلا شما را نمیشناسم ولی معتقدم که شما از روی حسن نیت صحبت کردید اما در مورد آقای حسینی هنوز هم میگم که خیلی با غیرت هست
    امیدوارم شما اینجا بمونی و کماکان فعالیت کنی و این را بدون که اگر بری من هم از کسانی هستم که واقعا ناراحت میشم
    یه نظر دیگه هم داشتم دیگه نذارید دیدگاهی منتشر بشه چون اعصاب مدیر و تیم مدیریت عزیز و کوشا را خووووورد میکنه
    ارادت دارم به همگی شدیید.

  118. 118
    ملیسا says:

    سلااام بهنام،میسی،آفرین،همین خوبه،لایک داری

  119. 119
    عمو حسین says:

    بابا ماشالا به اين همه توان و انرژي. واقعا دمت گرم مجتبي ي ام. دست مريزاد. به اين ميگند مدير مقتدر. بيخود نيست كه بچه ها دوستت دارند عاشقتند.
    موفق باشي جوان پر تلاش و با ابهت و كاردان و سخن دان.

  120. 120

    ملیسا این بهنام کیه که من ندیدمش؟

  121. 121
    عطا says:

    سلام مجتبی جان من نیز خوشحالم که موضوع حل شد ولی در خصوص پست آریا آباد این نکات را بخون بعد قضاوت کن فکر میکنم شما در اشتباهید.
    آریا آباد یعنی ایران.
    کبلایی حسن یعنی رئیس جمهور.
    مشهدی جواد یعنی محمد جواد ظریف.
    آجودان دهقان یعنی وزیر دفاع.
    روستای جعلی یعنی اسرائیل.
    حال خودت قضاوت کن که اون پست اثلا مربوط به گشکن بود یا نه امید وارم تو این کامنت منو بخونی و به من بگو که خوندی همین موفق باشید.

  122. 122

    سلام دوستان.
    خب اعترااااف میکنم یه کم خودمو لووووس کردم خخخ.
    من با تمام توانم در خدمت این سایت هستم و خواهم بود.
    فقط یه کم حق بدید که آدم بعضی وقتها دست خودش نیست.
    راستی از همه تشکر میکنم.
    خیلیها با اس ام اس و اسکایپ و اینجا بهم لطف داشتن.
    علیرضا مرزبان عزیز.
    به احترام لطفت به محله کامنتت رو منتشر کردم.
    ولی خواهشً پی این قضیه رو نگیر.
    مدیرای شب روشن هیچ مسئولیتی در مورد صادق رو نپذیرفتن و قول رسیدگی دادن و مطمئنً قولشون هم قول هست.
    تو شخصیتت خیلی بالاتر از اونی هست که بخوای با همچین آدمی طرف بشی.
    حمایتت از محله رو درک میکنم ولی بهتره این مسأله با تعامل با مدیرای اون سایت در آرامش حل بشه.
    مرسی از همگی.
    اسم نمیارم که کسی از قلم نیفته.

  123. 123

    از بهنام و سعید که آمدید ممنون و متشکرم.
    مرسی بچه ها که هستید.

  124. 124
    پریسا says:

    اینهمه نوشته بودم ولی تمامش پرید.
    با ملیسا و خانم کاظمیان و دیگه نمی دونم کی بود که اسمش یادم نیست موافقم. با مدیر هم موافقم البته جز اون بخش های تعطیلی سایت و سپردن سایت به دیگری.
    به خدا دیگه نفس ندارم از بس هر بار که گرد و خاک از کف آسفالت محله بلند شد، اومدم گفتم تو رو به خدا این کار رو نکنید و تعطیلش نکنید و به کسی دیگه هم نسپریدش و از این لفظ ها. خسته شدم. دیگه نمیگم. این دفعه هم گفتم که گفته باشم و خاطرم جمع باشه.
    وظیفه دردسر میاره. هر کسی کارش و مسئولیتش بیشتره بارش هم سنگین تره. درست نیست هر کسی دلش از1گوشه آجر محله گرفت بگه من دیگه نیستم و نتیجه این بشه که ستون های محله کج بشن و سقف سنگینی کنه روی سر مدیر و ایشون هم بیاد بگه اگر بگید تعطیل بشه تعطیل میشه.
    به خدا می دونم سخته و من در جایگاه تماشاچی نشستم و هی میگم باشید و سعی کنید و خسته نشید و می دونم که این خیلی برای تیم مدیریت سایت مشکله و انصاف نیست. همیشه گفتم باز هم میگم. ای کاش بلد بودم تا1گوشه کار رو می گرفتم! به خدا اگر می تونستم می کردم. اگر بلد بودم، اگر ازم بر می اومد، اگر اینهمه مبتدی نبودم…
    بیخیال.
    بقیه رو نمی دونم.
    در مورد من، هرچی شما بگید آقای خادمی!.
    در مورد من، توی محله، نوشتنم، گشتنم، مدلم، حضورم، تمام ابعاد حضورم در سایت و محله گوش کن، هرچی شما بگید آقای خادمی!.
    تعکید می کنم. در مورد خودم، در مورد خودم، در مورد خود خود خود خود خودم!. من در مورد خودم صحبت کردم. سر حرفم هم هستم.
    دیگه نمی دونم چی باید بگم. هیچی یادم نیست. خسته شدم از بس تا دعوا شد، دلواپس تعطیل شدن اینجا شدم و خدا خدا کردم این اتفاق نیفته.
    من هرچی باید می گفتم رو در مورد خودم گفتم. به نظرم همین اندازه هم پر حرفی بود از طرفم چون1000بار پیش از این گفته بودم و تکرارش کردم و الان دوباره تکرارش کردم.

  125. 125
    پریسیما says:

    شهرووووز مرسییییی
    حرف گوش کن مرسی
    موفق باشی

  126. 126

    شهروز باشی ی دونه باشی! ایول!

  127. 127
    cheshmak says:

    گفتم این فیلم های کره ای جواب می دهد ها
    قربان تجدید نظر کردی هاهاها مرسی
    من که از اول می دونستم تجدید نظر می کنی روت نمی شود روی منو زمین بیندازی
    ولی مجتبی خداییش اگه ده نفر بگند تعطیلش کن حاضری تعطیل کنی
    من ده نفر می آرم حاضری
    اگر جان خودت را قسم می خوری تا بیارم همین فردا توی یک پست مستقل ولی باید تعطیلش کنی ها
    هاهاهاهاهاهاها

  128. 128
    cheshmak says:

    ولی یک حرف جدی
    خداییش دیگه جان هر که می پرستید ادامه ندهید نگید اگه نمی دونم چند نفر گفتند تعطیل کن یا این بیمزه بازی ها من تعطیل می کنم
    یا من دیگه خسته شدم رفتم یا از این بیمزه بازی ها زشته بهتون می خندند به خدا بچه ها دارند می خندند
    اون اول بارها که مجتبی این کار را کرد جالب بود حتی خود منم گول خوردم ولی دیگه جواب نمی دهد
    طرفند های جدیدی هم هست بهتون اگه خواستید یاد می دهم
    ولی جان چشمک جان همه مدیران سایت جان این لوبیا جان آدمک بود که سی دی های بابای دوستش را کپی می کرد جان مهندس فرجاد این بازی ها را دیگه در نیارید
    آقا بیا دیگه قول بده بسه منم کمک می کنم پست می زنم توی سایت فعالیت می کنم اگه البته اجازه می دهید اگر هم نمی دهید که خوب می رم یک جای دیگر ولی جان مجتبی بگو این بیمزه بازی ها را در نیارند که یک چیز یک بار مزه داره

  129. 129

    از فرامرز عزیز و همه اونایی که اینجا خدایی نکرده از حرفام ناراحت شدن صمیمانه عذر میخوام! من از این به بعد در کنار سایت محبوبم گوشکن هستم البته در سکوت کامل! داش فرامرز بازم اگر ناخواسته حرفی زدم ناراحت شدی عذر میخوام! من میرم تو سکوت فعلا بدرود همهگی!‏

  130. 130

    چشمک جون. تا اینجا هست تو هم باش و پست بده.
    من بحث تعطیلی رو کاملا جدی گفتم.
    به مرگ خودم قسم اگه بدونم بین بچه های گوشکن مشروعیت ندارم یا واگذار میکنم یا تعطیل.
    به دور از جو‌زدگی، به دور از احساسات، در کمال آگاهی و منطق، با کمال میل، مطمئنا این کار رو میکنم.
    اگه کسایی که اینجا فعالیت خوبی دارند این تشخیص رو بدهند، من میبندمش ولی اگه بگند باش، تا جایی که شرایط اجازه بده من پای کار واسه پیشرفت هستم.
    من منتظر زهره هستم. فکر کنم فقط هشت هزار از اون شانزده هزار حرف رو واسه زهره تایپ کردم!
    خدا کنه بیاد ی چی بگه حد اقل.
    به قول خودش ما رفتیم وییژژژژ
    ایول که هستی.
    فعلا که همه چی آرومه.

  131. 131
    نخودی says:

    سلام مجدد
    با اجازه منم يه انتقاد داشتم
    براي چي هركي با هر عنواني دلش خواست اينجا كامنت بذاره بايد تأييد بشه ….
    يه روز عدسي …. امروز لوبيا …. فردا لپه و ماش و نمي دونم مابقي لوازم آش رشته ……
    جدي اين بار خلاف هميشه بهم برخورد……
    اصلاً كاري هم ندارم طرف چي گفته يا نگفته ها ….
    ديگه بگذريم ان شا الله در اولين فرصت تغييرش خواهم داد “البته يه آش رشته هم براتون مي‌پذم كه قضيه رسميت پيدا كنه…..
    ولي حيف “نخودي” حيف …. دوستش داشتم…..

    پ.ن: آقاي عدسي منظورم به شما نبود كلاً بحثم كلي بود ….. براي تبادر ذهني شما رو هم مجبور بودم مثال بزنم …. مي دونم كه دلگير نمي ‌شيد و پيشاپيش ممنون…..

    و آقاي نصيري سلام
    من به شخصه وقتي متن كامنت شما رو خوندم، شما رو فردي شديد محترم دونستم و مطمئن هم هستم كه اين گونه هستيد …. در مورد باقي صحبت هاتون هم كه من چه عرض كنم بجز همون حس تأسفي كه پيشتر هم گفتم و نهايتاً من هم براي شما آرزوي سربلندي و موفقيت و بهروزي دارم……

    راستي فاطمه جون غلط گير خانمي …..
    من به داشتن دوست و هم محله اي چون شما افتخار مي كنم و واقعاً صميمانه دوست دارم كه هم محله اي باشيد و بمونيد و مي دونم كه ظرفيت و لطف شما اون قدرهايي هست كه حرف من دوست رو زمين نذاريد ……*

  132. 132

    پریسا چه کنم که همیشه حرف دل منو میزنی متاسفانه احساسات تو خیییلی به من نزدیک هست
    من هروقت حرف طعتیلی سایت پیش میاد یه جورایی استرس میگیرم مثل بچه ها بغض میکنم
    اینو را جدی میگم
    نسبت به هم محله ای ها تعصب دارم آره تعصب دست خودم نیست
    دلم برای اونایی که تو این محله مخلصانه زحمت میکشند میسوزه خیییلی هم میسوزه الآن هم نمیتونم دیگه بنویسم

  133. 133
    عباس یگانه says:

    سلام به همه به ویژه مدیران عزیز، اگرچه خیلی وقت است که در این سایت هستم و تغریباً همه پستها را میخوانم. و شاید نزدیک یک سال است که عضو این سایت شده ام، برای همه شما ناشناسم. به همین خاطر از حرفی که میزنم عذر میخواهم.
    من 1 خواهش دارم و این را فقط برای محله و اعتبارش میگویم. من در ابتدا میخواستم بگویم که خوب است این حرفها شخصی مطرح شود، نه در سایتی که روزی چند هزار مراجعهکننده دارد. اما با توجه به مطالبی که گفته شد، به نظرم نتایج مثبتی هم داشت. پیشنهاد میکنم که اینجور صحبتها در محیط خصوصیتری مطرح شود که حد اقل فقط اعضا بتوانند آن را ببینند. یا حتی بعضی از اعضا.
    وقتی درگیریها جدی شده بود، من واقعاً نگران شده بودم و استراب داشتم. خدا را شکر که مسایل حل شد. بغیه حرفها را دیگران گفتند.
    خوشبین باشیم و صادق تا همه چیز با آرامش پیش برود.

  134. 134
    روجیار says:

    سلام ر همهگی
    از بس که کامنت بویژه کامنت مجتبی و خود پست زیاد بودن, همه ی انرژیمو گرفتند دیگه انرژیی برای نوشتن ندارم
    البته که بهتر چرا که اگه داشتم, چرت وپرت مینوشتم
    ولیتا انرژی دارم, به افتخارش هورا هووووووووووووورا همه چی ب خوبی و خوشی حل شد.
    خخخخخخخ
    روحش شاد

  135. 135
    cheshmak says:

    مشروعییت
    شعوریت
    شعر
    شاعر
    شعور
    تشریع
    شرع
    شعار
    شرشر
    مشرر
    شریر
    شارر
    اول کار که دهتا بود چرا حالا شد خیلی
    خدایا کجا اولین بار این واژه را شنیدم
    فکر کنم همان قضایای سیاسی 88 بود ها
    قربان لطفا تجدید نظر نمایید
    ببخشید یادم رفته بود تمام شد قضیه من یک باره جو گیر شدم
    خوب شد من زمان دونگی نبودم ها وگرنه شش سال بعد دوباره می رفتم می گفتم قربان تجدیدی نظر کنید
    چرا اصلا این محله شاه نداره
    آقا بیایی یک نفر شاه بشه ما هی بهش بگیم قربان تجدید نظر کنید
    هی مثلا یک روز بگه مثلا قلط گیر را فلک کنید بعد ما هی دلمون بسوزه بگیم قربان تجدید نظر کنید بعد چوب فلک را بیارند پاهای قلط گیر را ببندد بهش ما هی بگیم قربان تجدید نظر کنید
    باحاله ها نه کلی آدم می خنده الکی
    اصلا نه آقا بیایید منو مثلا کتک بزنید بعد بقیه بگند قربان تجدید نگظرکنید
    خیلی باحاله ها
    از من گفتم از شما نشنیدن
    بعدا نگید کسی نبود عیده بده توی محله
    من آخر تلف می شم

    • 135.1
      محمدرضا چشمه says:

      سلام چشمک.
      چشمه از سلامت اکنون چشمک ناامید شده و فکر میکنه که چشمک همچین سر حال سر حال هم نباید باشه.
      چشمک، تو حالت خوبه داداش؟ مطمینی که مشکلی نداری؟ اگه داری بگو حلش کنیم.

  136. 136
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! خوب من موفق شدم 129 کامنت را بخونم، جونم براتون بگیم که: وقتی این پست را میگشودم: فکر کردم شیطنت امروزم باعث شده که یکی از دریافت کنندگان خاطراتم شکایتم را اینجا آورده باشند، اما وقتی پست باز شد و نام شر محله یا قاطل چندتا مدیر و مسئول را دیدم، شک کردم که دوباره یه بازی براه انداخته و پایان پست همه را میخنداند، وقتی پست را خوندم: متوجه شدم که: این بار محله را با مهد کودک یا سوسول دونی جابجا گرفته است، بالاخره نظرم را نوشتم و رفتم سراغ خوندن کامنت دونی و نظرات دوستان، حالا در کامنت بعدی نظر خود را با چندتا تیکه انداختن خواهم گفت!

  137. 137

    ده.تا.گوش.کنی.فعال بگند. حله الان آیا؟

  138. 138
    محمدرضا چشمه says:

    خب منم سلام میکنم به همه دوستان و هم محله ایهای نازنینم.
    شروع کننده این کامنتها خودم بودم، امیدوارم که پایانش هم خودم باشم خخخ.
    از مجتبی، دوست همیشه عزیز برای جمع کردن این موضوع تشکر میکنم و بهش میگم:
    تو خودت نمره بیستی،تو مث هیچکسی نیستی.
    بعد از فاطمه دوست گرامی برای اتفاقی که افتاد و پستش به اون وضعیت افتاد من از جانب خودم عذرخواهی میکنم و بسیار خوشحالم که اینجا موندنی شده، فاطمه از دوستان ارزشمند ماست و باید به وجودش در اینجا افتخار کنیم.
    حالا میریم سراغ زهره، امیدوارم که زهره دیگه دلخور نباشه و مثل سابق با حضور سبزش همه مارو شاد کنه و امیدوار به زندگی.
    آخر هفته هم که میایم اصفهان و اون بستنی فروشی و این بار واقعا اون یکی بستنی فروش رو به سزای عمل زشتش میرسونیم، اون بار قسر در رفت.
    حالا یاسر، یاسر جون، دمت گرم داداش، میدونم که تو هم نمیخواستی این اتفاق بیفته و به یک باره کنترلت رو از دست دادی و فاطمه و شهروز رو زیر ضربات کوبندهت قرار دادی.
    ما همیشه از مطالب ارزشمندت بهره مند هستیم و خوشحالم که کار به اینجا رسید.
    و اما شهروز عصبانی، شهروز تو هم با این که در بخشی از ماجرا مقصر بودی، ولی پیشگامیت در عذرخواهی رو می ستایم و خوشحالم که باقی بقایت شد.
    و حالا نوبت بهنام و سعید،دوستان خوب شب روشنی مونه که حسن نیت شون بسیار منو خوشحال کرد.
    بهنام جون، تو همیشه دوست خوب من هستی و خواهی بود.
    سعید عزیز از تو هم ممنونم که کارت درسته.
    علیرضای مرزبان هم دوست عزیز ماست که من فکر میکنم صادق اینقدر ارزش فرهنگی و اخلاقی نداره که باهاش دمخور بشه.
    من از زمانی که سایت چشمه سرا رو راه اندازی کردم صادق چندین بار بدون اینکه ما باهم دشمنی چیزی داشته باشیم توی کامنتها منو بیدلیل اذیت میکنه، با توجه به اینکه چندین بار با تلفن از من سوالات فنی کرده و من در حد توانم بهش پاسه خ داده بودم،مشخصه که صادق مشکل روحی داره و دست خودش نیست، خدا شفای عاجل بهش عنایت کنه.
    حالا اون یکی علیرضای عزیز، که من تمام حرفهای کامنتش رو لایک میزنم و میدونم که انسان بسیار شریفی هستن ایشون.
    از دوستان دیگه هم میخوام که به ارتقا و پیشرفت محله کمک کنن و اختلافات احتمالی باعث دلخوری و دلسردی شون نشه و واقعا توصیه میکنم که اختلافات و انتقادات شون رو با تلفن و اسکایپ و ایمیل حل کنن و اینقدر توی محله جو ندن.
    من همه شما رو دوست دارم و به همه شما ای ول عرض میکنم.
    زنده باد محله، پاینده باد گوشکن.

    • 138.1
      غلط گیر says:

      سلام عمو محمدرضا. دلیلی بر عذرخواهی شما از من نیست.خدا شما رو از بزرگی محله کم کنه.شکلک عمو ممنون

  139. 139

    عدسی حاشیه بنویسی خداییش پتک میکوبمااا!
    چطور تو صد و بیست و نه کامنت رو با موبایل خوندی آیا؟
    واسه کامنت من موبایلت هنگ نکرده یعنی؟

  140. 140
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! 1-نخودی من رقیب تو بودم و هستم، تو نباید تغییر نام دهی، من و تو رقیب یکدیگر هستیم و تا محله پابرجاست نخودی و رقیبش وجود دارند! 2-مجتبی خودت 100 را دادی و گفتی نظر دهیم، من یه جور نمیگم: که مغرور بشی، از نظر من 0 ممیز 0005 پنج ده هزارم مدیریت داری! 3-حالا به این تیکه ها و جملات دقت کن: هر قدر تو میفهمی: بقیه هم همانقدر میفهمند، هرقدر تو و معاونین و دیگر مدیران محله میفهمند، کاربران هم همانقدر میفهمند،هرقدر تو و اطرافیانت با ارزش هستید کاربران هم همانقدر با ارزش هستند، حالا جملات مانند همین جملاتی که نوشتم را در نظر بگیر و به مفهوم آن دقت کن، حالا به مفهوم این جمله دقت کن: ما اگر میفهمیدیم در این محله نبودیم، به نظر من مفهوم تمام این جملات یکی است، البته اگر با خوش بینی به آن بنگریم! من بارها در این محله از دوستان خواسته ام که به نظرات یکدیگر با خوشبینی بنگرند، اما متإسفانه هنوز افرادی هستند که نتوانسته اند خوشبین باشند و باعث تحریک یکدیگر میشوند…شاید همه درست بگویند که افرادی مثل من نباید در این محله باشند، یا نباید چنین پستهایی در این محله گذاشته شود، به نظر من چنین نظراتی پاک کردن صورت مسئله است، به نظر من وجود چنین پستها در این محله لازم است و من باید در این محله حضور داشته باشم تا دوستان فراموش نکنند که کجا هستند و کجا زندگی میکنند، جمله ی ادب از که آموختی؟ از بی ادبان را نباید فراموش کرد، من نباشم این پست نباشد تو نباشی: پس کی باشد؟!

  141. 141
    امید علیوردیلو says:

    سلام و خسته نباشید میگم به تک تک دوستان عزیز. واقعا از این اتفاق خیلی متاسف و ناراحت شدم. امیدوارم این مشکلات به زودی فیصله پیدا کنه. با تعطیلی سایت مخالفم در حد لالیگا. واقعا به وجود غلطگیر نیاز داریم به نظرم اگه غلط های املاییمونو بدونیم خیلی عالیه. من شخصا میخام غلط هامو بدونم. از غلطگیر محترم میخام که غلطهای منو بگیرن. همچنین آقا شهروز و زهره خانم هم که از قدیمیهای گوش کن و زحمتکشان این محله مون هستن باید بازم واسه بهتر شدن محله مون تلاش کنن. ما باید ادامه بدیم ادامه. ببخشید طولانی شد. ارادتمند تک تک شما امید علیوردیلو

  142. 142
    مسعود says:

    سلام به همگی.
    لامصببب دییییییر اومدنم حدی داره دیگه خخخخ.
    ولی فوایدی هم داره دیگه خخخ.
    مثلا اینکه خیلی از حرصهایی که شماها خوردیدو من یا نخوردم و یا زودی برطرف شد و من کمتر تر خوردم خخخخ.به هر حال فقط عشق است گوشکن و گوشکنیا و اینکه به شدت،
    میییییخخخخخخخخخامتون هم محلیای بااااحاااال!دَمِتون داااااغ.
    پیروزمند، موفق باشید خخخ.
    حااااال میکنم با کامنتای غیر آدمیزادیم حسسسسسابی.

  143. 143
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! ببین مجتبی-به کامنت رنگین کمان که رسیدم مبایل بیچاره هنگید و دیگه همکاری نکرد، پنج دقیقه خاموشش کردم و دوباره روشن و به محله وارد شدم و همه را با اسپیرس4 خوندم، منظورم سرعت تاکس با 8 روی اسپیرس4 بود که خوندم، مجتبی اگه کامنتی از من پتک کوب کنی نکردی، من تهدیدت نمیکنم، ولی میرم آقای مصتفوی مدیر مدرسه راهنمایی شبانه قائم 22 سال پیش را میارم اینجا تا جوابتو بدهد و حقتو بزاره کف دستت، تو اگه آقای مستفوی را میشناختی منو تهدید به پتکت نمیکردی!

  144. 144
    مادر بزرگمهر says:

    سلام به دوستان صبحتون بخیر
    خدا رو شکر دیشب عجب شب شگفت انگیزی بود توی سایت فشار خون بیشترمون رفت بالا ان شائ الله که بعد از ی خواب راحت،همه ی صبح با نشاط رو آغاز کنیم
    اومدم ی بار دیگه از همه ی بچه های محله تشکر کنم برای در کنار هم بودنشون و ی تشکر ویژه از مدیران پرتلاش سایت همشون عالی هستن من و بزرگمهر قدردانِ همه ی دوستان هستیم و ی تشکر اساسی از مدیر خوبمون آقا مجتبی که میدونم شوخی نمیکنه و مسولیت سایت سنگینه و من حتماً ی دوره آموزشی میبینم تا به آقا مجتبی و دوستانشون کمک کنم چون اهداف تشکیل این سایت خیلی والا هستن و حیفِ بخاطر خستگی و فشار کار تعطیل بشه یا حتی فعالیتش کمرنگ بشه ما جامعه ی نابینایان دوست داریم روز به روز این محله پیشرفت کنه و هر کدوم از ما هر کاری از دستمون بر میاد انجام میدیم .در مورد قهوه خونه به نظر من عالیه، هر کسی هر چقدر وقت داشت، میاد میشینه و با دوستانش ی گپی میزنه و به صحبت بقیه هم گوش میده و مطمئناً ایده های نو، قهوه خونه رو گرمتر و صمیمی تر میکنه و میدونم که مسئولیتش برای مدیران سایت سخته ولی بودنش خیلی خوبه . برقرار باشید و پایدار و مثل همیشه پیروز باشید و سربلند مثل کوه البرز

  145. 145
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! مجتبی و شهروز و مدیران-من منتظر شنیدن نتیجه ی برداشت شما از کامنت های خودم در این پست هستم!

  146. 146
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! من برای دومین بار متن این پست را خوندم و به کلمه ی لفطا رسیدم: آیا مبایل من اشتباه میخونه یا حروفی جابجا نوشته شده که غلط گیر در پست خودش نگفته: یا ویرایش کننده حالشو نداشته ویرایش کند؟! حالا شهروز لطفا بیاد و جواب منو بدهد!

  147. 147
    ثنا says:

    دیدگاه پر و پیمون آقای خادمی واقعً عالی زیبا دقیق مورد پسند و حقیقی بود
    و اینجا شب روشن و بعضی جاهای دیگه با داشتن مدیر یعنی داشتن زحمت کش برای نابیناها که واقعً خدمت میکنند انشا الله تشکر شون رو اول از خدا میگیرند و وجود این مدیریت به معنی همه کاره بودن نیست بلکه تدبیر هست برای بهتر موندن و شدن
    زهره منتظرتیم عزیزم ها کجایی

  148. 148
    آریا says:

    سلام دوستان عزیز
    از اتفاقی که افتاد دل خور شدم دوست ندارم تو این محله ی با سفا یه ذره دل خوری هم باشه
    خوشحالم که همه کدورت ها حل شدن
    شهروز جان فدایی داری داداش
    زهره خانوم امیدوارم دیگه دلخور نباشید
    و با حضور عزیزتون ما هم محله ای هاتون رو شاد کنین
    مجتبی جان ممنونم اذ زهماتی که میکشی داداش به قل خودت میخوامت شدیییید
    فاطیما خانوم یا غلطگیر عزیز ممنونم که موندین و با حضور با ارزشت مارو هم راهی میکنین
    دوستان همینجوری که گوشکن تک و با سفا بوده و هست بیایید با کمک هم روز به روز سفا و صمیمیتش رو بیشتر کنیم اما کمتر نکنیم

    موفق و زنده باد هرچی گوشکن و گوشکنیه

  149. 149
    cheshmak says:

    قربان تجدید نظر کنید

  150. 150
    cheshmak says:

    عدسی خیلی باحال بود دمت گرم
    خداییش تو بیشتر از همه می فهمی
    البته خیلی باحال بود این قدر خندیدم که داشتم می مردم خدا بگم چیکارت کنه
    قربان تجدید نظر کنید

  151. 151
    cheshmak says:

    بزار تا کسی دیگه به این پست سر نمی زنه یک کامنت دیگه بدم
    چیچی بنویسم
    آهان
    نه
    این را ولش کن
    اون را بگیر
    آقا اون قضیه شاه را قبول نکردید آخرش
    حالا به من چه اصلا نکنید

  152. 152
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! ببین یخمک جون-من در یکی از پستهای مجتبی اول شدم و نوشته بودم: اگه میفهمیدیم در این محله حضور نداشتیم،بعدش اتفاقاتی افتاد و کامنتهایم پتک کوب شد، حتی کار به جایی کشید که جمعی از دوستان با قیچی خیاطی مشغول چیدن نیش عقرب شدند، حالا اینجا از فرصت استفاده کردم و جمله ی قبلی را با خوش بینی ترجمه کردم! حالا بگو ببینم تو روانشناس هستی یا من؟! راستی شنیده ای که روانشناسها خودشون روانیند؟!

  153. 153
    عمو حسین says:

    اين چطوريه كه وقتي روي لينك كامنتها قرار ميگيرم مي گويد 160 پاسخ ولي وقتي وارد ميشم آخرين كامنت 152 است. اين اختلاف عدد ناشي از چيست؟

  154. 154
    پریسا says:

    سلام عمو جان. این مال اینه که بعضی کامنت ها از روی هدینگ داده نشده و از لینک پاسخ های زیر کامنت ها نوشته شده واسه همین عدد مستقل نداره.

  155. 155
    قنبر says:

    درود
    با تبریک به مناسبت برگشت صلح و آرامش همیشگی به محله که از حق نگذریم بحث های اینچنینی خود باعث بروز آرامش عمیق تر هستند در محله و از این مسائل گریزی نیست ؟ و با تشکر از مجتبی به عنوان ختم الخطاب محله و بیانات عریض و طویل ایشان ، این حقیر هم تقطه نظرات خود را بیان می دارم :
    1- شروع این بازی که در ابتدا اصلا بازی نبوده و تذکر دوستانه ای بوده که برای معرفی افراد و قوانین اخیر محله بوده توسط مسعود عزیز بوده و به نظر من تذکر به جا بوده است .حالا در کم و کیف معرفی نیازی شاید به درج نام نباشد و برای مدیران شناخته شده باشد کافی است ولی این حق کاربران ساده و قدیمی محله است که بدانند در مورد افراد و این معرفی و شناسنامه بتواند حداقل نیاز های آنان را بر آورده سازد .مثال اینکه من هیچ گاه با نام نخودی بعد از ایجاد شناخت مشکل نداشتم و این نام با معرفی ایشان توسط دوستان نمادی از زیبائی را برای من آفرید ! و قوانین باید به مورد اجرا در آیند و برداشت من نیز از تذکر مسعود عزیز کافی نبودن اطلاعات بوده با تکمیل شناسنامه فاطمه خانم این معضل برطرف شد .
    2- همه قبول دارند که مدیریت این محله عریض و طویل کار فردی نیست و نیاز به تیم مدیریتی دارد و بنا بر موقعیت سایت این تدبیر توسط مدیر واحدی اتخاذ می شود که مجتبی است .اما در نهایت باید نمادی باشد که حداقل کاربران قدیمی محله بدانند که دستیاران مجتبی کدام افراد دوست داشتنی هستند و این اطلاع رسانی می تواند موجبات آگاهی و به تبع آن شکر گذاری از زحمات این عزیزان باشد .لذا همانطور که مجتبی در خطابه با عظمتشان بیان داشتند و بسیاری از موارد نیز حل شد لازم بود که قبلا و صرفا بخاطر ارج نهادن به زحمات یارانش این مهم اطلاع رسانی می شد و در محله قابل رویت می شد ؟
    3- قبلا هم گفته ام من با هیچ کدام از بچه ها مشکل ندارم و اگر هم انتقاد و یا پیشنهادی دارم صرفا قصدم کمک به محله است و من هم نمی خواهم که دلخوری در محله باشد و هر چیزی هم بنا به فراخور خودش در محله و در زمان معین حل و فصل شده و خواهد شد .اما القاب و نام های مستعار و هرچیزی که شما می دانید و محترم است برای بخش نویسندگان محترم و عنداللزوم اطاعت امر از سوی ما است ولی در رده های مدیریتی ما نیاز داریم تا قابلیت ها و توانائی های افراد و دستیاران مدیر را حداقل با نام و یا فامیل ایشان بدانیم و تا حدود زیادی هم حل وفصل شدهاست این موضوع ،اما در عین حال مشک لشخص خودم است که کوتاه ینموده ام و اطلاعاتم در خصوص شخصیت علمی جناب آقای پرواز نتوانستم مطالبی را بیابم اما اینقدر می دانم که این بزرگوار دانشجوی مقطع دکتری زبان است و بر خودم می بالم اما همواره افسوس می خوردم که چرا مجتبی این شخصیت را شناسائی نموده اما به دوستان خودش معرفی ننموده است .لذا توصیه من معرفی تیم مدیریتی خود به کاربران است .
    4- متاسفانه دلخوری یاسر عزیز با عنوان فردی توانمند از نحوه درج شناسنامه افراد و درج عباراتی در این خصوص و تصدیق این نکته که برای ایشان نیازی نیست غلط گیر باشد و درخواست مطالبی که در موارد بالا گفته شد سعی در ارتباط مستقیم با افراد دانشمند و توانمند محله داشت موضوع به بیراهه کشیده شد ؟و با عباراتی از این گونه که حذف دیدگاه و غیره توسط جناب شهروز بزرگوار این تداعی را داشت که خوانندگان و یاوران محله با اتفاقات محدود و شاید قابل اغماض قبلی نا خود آگاه عصبانی شوند و قضیه آنچنان شد که شد ! و از آنجائیکه جایگاه افراد برای کامنت دهندگان مشخص نبود و در گیر نظرات قدیمی شما بودند این حق را برای دیگران به غیر ا زمجتبی خادمی محترم ندانستند و حق عدم انتشار را برای شخص مجتبی خادمی محترم دانستند که این نه بحران آفرینی بود و نه چیز دیگر بلکه تصدیق مدیریت واحد شما بوده که در حلاء وجود شما به این شکل در آمده و احتمال کودتای آرام را در ذهن نویسنده کامنت تداعی کرده بود و حتی کوچکترین تفکری را هم در ذهن گوش کنی خودش و خود ما نمی گنجد که روزی مجتبی خادمی در راس مدیریت این محله نباشد .لذا با حذف پست غلط گیر به زعم اینکه دو بار هم چنین متنی منتشر شده باشد در این زمان نتوانست آن را جبران کند و فقط و صرفا با پذیرش اشتباه و جبران آن توسط دوستانی که در راس جریان بودند این قضیه با دوستی و محبتی مضاعف به ساحل آرامش نزدیک و نزدیک تر شد .
    5- زهره نه تنها مقصر نبوده و نیست و من نیز قصد حمایت به منزله دامن زدن به بحران را نداشتم و ندارم فاذعان می دارم همه مطالب زهره خانم عین واقعیت بوده و با نگرش ،چشم پوشی ، و عدم فراگیری قانون توسط شخص شما به عنوان مدیر شکل گرفته است که اگر هم مدیریت شما کامل بوده و هست و تیم مدیریتی خودتان را به نحو احسن رهبری میکنید به دلایل عدم اطلاع رسانی به کاربران و ادامه روش شهروز مبنی بر اینکه کامنت های یاسر منتشر نمی شود موجبات تداعی این تصور را در ذهن زهره داشتید که این محله بخاطر اینکه مدیر واحد داشته و از نظر او این مدیریت فقط حق دارد که به این امور رسیدگی نماید موجبات بر هم ریختن آرامش ایشان را به وجود آورده و این دیدگاه ها منتشر شده است .حال که نظرات شهروز عزیز و دیدگاه های شما منتشر شد بسیاری از امور برای زهره هم روشن شد و همچنین برای شخص من و حتما هم زهره و مطمئنا من نیز خوشحال هستم که محله مجتبی با مدیریت شخصی و توسط همکاران دلسوزی همچون شهروز اداره می شود و در خواست این بند نیز اینگونه است که لطفا به جای روشنگری و توضیح مسائل فورا اقدام به بیان دلسردی و خستگی خود نفرمائید .این موضوعات و تکرار این جریانات مسدود شدن محله خود اثراتی را بر جای می گذالرد که برخورد زهره خود به نوعی ثاتیر گرفته از این تکرار ها و تواما شکل گیری ترس از بسته شدن محله بوده و هست و امیدوار هستم که زود به خود بیائید و از تکرار این عمل جدا بپرهیزید که اصلا جایگاهی ندارد که بیان شد که وجوه مکتسبه عودت داده خواهد شد و این گویا خود نوعی منت به حساب آید .عاجزانه درخواست عدم تکرار این موضوعات را دارم.
    6- از آنجائیکه از شهروز بخاطر حمایت و نقش موثر کنترل محله و همکاری با شما ،حمایت نمودید ؟ قطعا این بزرگوار در ادامه سیاست شما فعالیت می کند ! پس این را هم قبول دارید و بیان داشته اید که بخاطر شلوغی و مشغله کاری به خوبی نیم توانید این محله را اداره کنید و قطعا شما خود باعث بروز این جریان شده اید و درخواست می نم که به جای مقصر جلوه دادن زهره بخاطر نگفتن انتقادات خودش به شما ، ا زاین خواهر گرامی و دختر مهربان و بشاش دلجوئی کرده و به این بزرگوار و سایر دوستداران محله اطمینان بدهید که محله فعال تر ازگذشته به فعالیتش ادامه خواهد داد و نگرانی های احتمالی که بخاطر تهدید بسته شدن محله را داشتهاید را به گونه ای مرتفع کرده و اطمینان کافی و لازم را ایجاد کنید .
    7- من مطمئن هستم علی رغم کامنت ندادن زهره ، ایشان بخاطر دوست داشتن محله تمایم کامنت ها را خوانده است و هنوز هم حمایت شما از شهروز را قبول ننموده و مدیریت محله را صرفا حق شما می داند .من مطمئن هستم که بیشتر از همه به گوش کن علاقه مند است و در کامنت ها یخودش هم بیان داشته است .چرخش رویگردتان را مجتبی تغییر دهید .همیشه مدیران موثر نیستند .همیشه منتظر بازخورد های مستقیم نباشید .همیشه به حضور افراد احترام بگذارید هر چند آسیب هائی را هم داشته اید .این حق افراد محله است قطعا همه اعمال ما دارای بازخورد مستقیم نیستند ؟این اعتراض ها خود ناشی از اعمال مدیران محله است که بصورت غیر مستقیم و با تلنگورهائی کوچک بروز کرده و می کند و خوشحال هستم که در فضای عمومی منتشر یم شود .فقط چند کامنت زهره اینقدر شما را عصبانی کرد ؟شما در مقابل چه کردید ؟فقط از زهره انتظار دارید که انتقاداتش را به شما منتقل میکرد .؟
    7- من پست شهروز را نخواندم اما اگر تا کنون کامنت های زهره حذف نشده !طوری هماهنگ شود که زهره بتواند این کامنت ها را بردارد و در دیدگاه های همین پست درج کند و حق او در این خصوص محترم شمرده شود .
    8- زهره همه ما منتظر کامنت رضایتمندی از سوی شما هستیم .لطفا حاضر شو د اعلام کن که هستی و بهتر از گذشته هم هستی .خوانندگان خوب می دانند و می فهمند و از شما زهره ممنون هستم که با حضور موثرت مدیر این محله را به سمت اتخاذ تصمیمات موثر تر یاری نمودید .9-
    درخواست بهره جستن از زهره خانم را در بخش های ویرایشگری و یا بخش که مدیر و خود ایشان توانائی انجام آن را دارد را از محضر مجتبی دارم.
    قطعا هر عملی دارای بازخوردها ی موثر و غیر موثر است .لطفا با سعه صدر آنان را پیگیری و از واکنش های سریع و دارای بازخوردهای منفی جدا بپرهیزید .
    خوشحال هستم که هستید و آرزو می کنم که باشید و دوستداران شما هم در این مسیر همراه شما باشند با حضور سبز زهره گرامی .
    زهر اگر نیایی بهت می گم :
    .
    .
    .
    .
    زهره خانم بیا .ما منتظر حضور سبز شما هستیم .بیا و کامنت بده که هستی .ما می دانیم که شما حس خوبی دارید به محله و مدیریت مجتبی را با هیچ چیز دیگری عوض نخواهید کرد .بیا عمو .عمو منتظرته باشه ،آمدی دخترم .ممنون از شما .

  156. 156

    سلام به همه ی شما دوستان.
    جا داره یک بار دیگه از همه ی کسانی که در این پست نظر خودشون رو هر چی که بود گفتن تشکر کنم.
    شاید تقدیر این بود که غلطگیر پست تکراری بزنه و کسی متوجه نشه و اون مسائل توش پیش بیاد و بعد این پست منتشر بشه که به ابهامات دوستانی که نسبت به نحوه ی مدیریت سایت انتقاداتی داشتن پاسخ داده بشه.
    به هر حال تا جایی که در توانمون بود سعی کردیم که به انتقاداتی که وارد شده بود پاسخ بدیم و از طرفی هم مسائلی رو دریافتیم که باید در برخی از تصمیمات در مورد اداره ی سایت تجدید نظر کنیم.
    باز هم میگم که این پست برای تصفیه حساب شخصی کسی با کس دیگه منتشر نشده بوده و هرگز نه من و نه هیچ کدوم از مدیران سایت این اجازه رو به خودمون نخواهیم داد که از ابزاری که در اختیار داریم برای تخریب کسی یا گروهی سوء استفاده کنیم.
    فقط احساس کردیم که گروهی از دوستان در مورد مسائل مختلف سایت انتقاداتی دارن که وظیفه دیدیم که به این انتقادات پاسخ مناسب و قانع کننده بدیم.
    این اطمینان رو بهتون میدم که تمام تلاشمون رو برای هر چه بهتر پاسخ دادن به سؤالات و ابهامات شما دوستان انجام دادیم.
    این اطمینان رو هم بهتون میدم که هیچ کس در بین مدیران سایت گوشکن چشمداشتی به پست مدیریت این سایت نداشته، نداره و نخواهد داشت و مسلماً اگر روزی به این جمعبندی برسیم که کسانی هستند که میتونن بهتر و شایسته تر در خدمت جامعه ی نابینایان باشن با کمال میل حاضریم باهاشون همکاری کنیم و بهشون درس پس بدیم.
    بابت حواشی که پیش اومد که باعث دلخوری عده ای هم شد، صمیمانه از شما دوستان همیشه مهربانم پوزش میخوام و امیدوارم که این پست آخرین پست این شکلی در سایت گوش کن باشه و واقعً هممون این فرهنگ رو جا بندازیم که انتقادات خودمون رو به موقع و با شکلی مناسب مطرح کنیم و متقابلً به شکل مناسبی هم به انتقاداتی که ازمون میشه پاسخ بدیم.
    برای این که دیگه فکر نمیکنم حرفی در این مورد به نظر میرسه که باقی نمونده باشه، سکوت کسانی که انتقاد داشتن رو به منزله ی قانع شدنشون تلقی میکنیم و کامنتهای این پست رو میبندیم.
    باز هم از همراهی شما صمیمانه سپاسگزاریم.
    امیدوارم همگی در جهت هرچه بهتر شدن این محله ی صمیمی و پربار دست به دست هم بدیم و بشود آنچه که باید بشود.
    همگی سربلند و پیروز باشید،
    بدرود.