راستش را بخواهيد «من هم زن مي‌خواهم.» می پرسید چرا؟

جوابش ساده است:

مي‌خواهم دوباره درس خواندن را شروع كنم و منبع
درآمدي براي خودم و (در صورت لزوم) خانواده‌ام ايجاد كنم.
زني مي‌خواهم كه زحمت‌كش باشد و مرا به دانش‌گاه بفرستد.
و در حالي كه من در آرامش درس مي‌خوانم، از فرزندانمان مراقبت كند.
به درس و مشق و بهداشت آن‌ها برسد. آن‌ها را هميشه تميز و سالم نگه دارد.
به زندگي شخصي و اجتماعي آن‌ها برسد.
آن‌ها را به اماكن اجتماعي (پارك، موزه، باغ وحش) ببرد.
اگر بيمار شدند، از آن‌ها مراقبت كند.
نگذارد بيماري آن‌ها مانع تمركز من شود.
شاغل باشد و درآمد قابل توجهي را به خانه بياورد.
درآمدش را صرف من و فرزندانمان كند.
براي فرزندانمان از كارش
بزند.
البته شايد اين كار از درآمدش بكاهد.
اما مشكلي نيست من تاب مياورم.

زني مي‌خواهم كه نيازهاي فردي مرا ارج نهد.
خانه را مرتب و پاكيزه نگه دارد. به بي‌نظمي‌هايم سامان دهد.
لباس‌هايم را بشويد. اتو كند. تا كند. برايم لباس نو بخرد.
وسايل شخصيم را مرتب كند تا راحت پيدايشان كنم.
آشپز چيره‌اي باشد. خريد كند و غذاهاي لذيذ بپزد.
وقتي به مسافرت مي‌روم هم‌راهم باشد.
محيط را براي تفريح و استراحتم آماده كند.
از كار و زندگيش شكايت نكند.
شنونده‌ي خوبي باشد. به حرفهايم گوش دهد.
در مشكلات درسي به من كمك كند. تكاليف درسيم را
انجام دهد.
وقتي درسم تمام شد و شغل مناسب پيدا كردم، شغلش را رها كند.
در خانه بماند و از بچه‌ها مراقبت كند.

زني مي‌خواهم كه به زندگي اجتماعي من برسد.
وقتي به مهماني دعوت مي‌شويم بچه‌ها را نياورد.
هروقت مهمان دعوت مي‌كنم با روي گشاده‌پذيراي آن‌ها باشد.
با سكوت محبّت‌آميزش بحث‌ها و گفت‌گوهاي ما را تاييد كند.
بچه‌ها را زودتر بخواباند كه مزاحم من و مهمانانم نشوند.
از مهمانانم پذيرايي كند. ظرف‌هاي خالي را از مقابل ما بردارد.
زني مي‌خواهم كه نيازهاي جنسي مرا درك كند.
حداكثر لذت جنسي را به من بدهد.
هميشه مطمئن شود
كه ارضا شده‌ام.
به نيازهاي جنسي خود شاخ و برگ ندهد.
بي‌ميلي مرا درك كند.

مسووليت كامل كنترل بارداري را بر عهده بگيرد.
من بچه‌ي اضافي نمي‌خواهم.
به من وفادار بماند. بداند كه زندگي پرمشغله‌ي من جايي براي حسادت ندارد.
درك كند كه ممكن است بيش از يك هم‌خوابه اختيار كنم. چون هميشه به اجتماع
نياز دارم.
آزادم بگذارد كه اگر ديگري را مناسب‌تر از او ديدم، او را جاي‌گزين كنم.
بعد از طلاق مسووليت بچه‌ها را بپذيرد.
چون مي‌خواهم زندگي جديدي را شروع كنم وقتي براي بچه داري ندارم.
خودتان قضاوت كنيد. شما جاي من بوديد زن
نمي‌خواستيد؟

اما اشتباه نکنید!!

زن سينه‌هاي برجسته نيست
موي مش كرده
ابروي برداشته
لبانِ قرمز نيست
زن لباسِ سفيد
… شب با شكوه عروسي
بوي خوشِ قرمه سبزي
هوسِ شب‌هاي جمعه
قرار‌هايِ تاريكي‌ ، كوچه پشتي‌، تويِ يك ماشين نيست
زن خون ريزي
كمر دردِ ماهانه
پوكي استخوان
يك زنِ پا بماه
حال تهوع
استفراغ
درد‌هاي زايمان
مادر بچه‌ها نيست
زن عصايِ روز‌هاي پيري
پرستار ، وقتِ مريضي
رفيقِ پاي منقل
مزه بيار عرق دوره‌هاي دوستانه نيست
زن
وجود دارد
روح
دارد
قدرت
جسارت
پا به پاي يك مرد ، زور دارد
عشق
اشك
نياز
محبت
يك دنيا آرزو دارد
زن … هميشه … همه جا … حضور دارد
و اگر تمام اينها يادت رفت
تنها يك چيز را به خاطر داشته باش
كه هنوز هيچ مردي پيدا نشده
كه بخواهد در ايران
جايِ يك زن باشد

***
ترجمه‌ي آزادي از
“I want a Wife”
اثر جودي برادي
۱۳۹۰ بهمن ۲۸
آتوسا صدر

***

کسانی که مایلید، میتوانید متن اصلی و کامل را در زیر، به زبان انگلیسی بخوانید:

 

I Want a Wife

________________________________________

1- I belong to that classification of people known as wives. I am A Wife. And, not altogether incidentally, I am a mother.

2- Not too long ago a male friend of mine appeared on the scene fresh from a recent divorce. He had one child, who is, of course, with his ex-wife. He is looking for another wife. As I thought about him while I was ironing one evening, it suddenly occurred to me that 1, too, would like to have a wife. Why do I want a wife?

3- I would like to go back to school so that I can become economically independent, support myself, and, if need be, support those dependent upon me. I want a wife who will work and send me to school. And while I am going to school, I want a wife to take care of my children. I want a wife to keep track of the children’s doctor and dentist appointments. And to keep track of mine, too. I want a wife to make sure my children eat properly and are kept clean. I want a wife who will wash the children’s clothes and keep them mended. I want a wife who is a good nurturant attendant to my children, who arranges for their schooling, makes sure that they have an adequate social life with their peers, takes them to the park, the zoo, etc. I want a wife who takes care of the children when they are sick, a wife who arranges to be around when the children need special care, because, of course, I cannot miss classes at school. My wife must arrange to lose time at work and not lose the job. It may mean a small cut in my wife’s income from time to time, but I guess I can tolerate that. Needless to say, my wife will arrange and pay for the care of the children while my wife is working.

4- I want a wife who will take care of my physical needs. I want a wife who will keep my house clean. A wife who will pick up after my children, a wife who will pick up after me. I want a wife who will keep my clothes clean, ironed, mended, replaced when need be, and who will see to it that my personal things are kept in their proper place so that I can find what I need the minute I need it. I want a wife who cooks the meals, a wife who is a good cook. I want a wife who will plan the menus, do the necessary grocery shopping, prepare the meals, serve them pleasantly, and then do the cleaning up while I do my studying. I want a wife who will care for me when I am sick and sympathize with my pain and loss of time from school. I want a wife to go along when our family takes a vacation so that someone can continue to care for me and my children when I need a rest and change of scene.

5- I want a wife who will not bother me with rambling complaints about a wife’s duties. But I want a wife who will listen to me when I feel the need to explain a rather difficult point I have come across in my course studies. And I want a wife who will type my papers for me when I have written them.

6- I want a wife who will take care of the details of my social life. When my wife and I are invited out by my friends, I want a wife who will take care of the baby-sitting arrangements. When I meet people at school that I like and want to entertain, I want a wife who will have the house clean, will prepare a special meal, serve it to me and my friends, and not interrupt when I talk about things that interest me and my friends. I want a wife who will have arranged that the children are fed and ready for bed before my guests arrive so that the children do not bother us. I want a wife who takes care of the needs of my guests so that they feel comfortable, who makes sure that they have an ashtray, that they are passed the hors d’oeuvres, that they are offered a second helping of the food, that their wine glasses are replenished when necessary, that their coffee is served to them as they like it. And I want a wife who knows that sometimes I need a night out by myself.

7- I want a wife who is sensitive to my sexual needs, a wife who makes love passionately and eagerly when I feel like it, a wife who makes sure that I am satisfied. And, of course, I want a wife who will not demand sexual attention when I am not in the mood for it. I want a wife who assumes the complete responsibility for birth control, because I do not want more children. I want a wife who will remain sexually faithful to me so that I do not have to clutter up my intellectual life with jealousies. And I want a wife who understands that my sexual needs may entail more than strict adherence to monogamy. I must, after all, be able to relate to people as fully as possible.

8- If, by chance, I find another person more suitable as a wife than the wife I already have, I want the liberty to replace my present wife with another one. Naturally, I will expect a fresh, new life; my wife will take the children and be solely responsible for them so that I am left free.

9- When I am through with school and have a job, I want my wife to quit working and remain at home so that my wife can more fully and completely take care of a wife’s duties.

10- My God, who wouldn’t want a wife?

 

 

________________________________________

Author: Judy Brady (Syfers)

Literature for Composition, (Third Edition)

 

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. مؤسس و گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که چند سال پیش تعطیل شده است)، بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در صحبت های خودمونی, طنز ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

37 Responses to راستش را بخواهيد «من هم زن مي‌خواهم.» می پرسید چرا؟

  1. 1
    عمو حسین says:

    سلاام . مجتبي بازم ترسيدم. بابا تو آخرش منو سكته ميدي. وقتي عنوان رو خوندم بعد وارد متن شدم بعد كلي جلو آمدم، فكر كردم كه دوباره ميخواهي بحث ازدواج نابيناها را مطرح كني فكر كردم داري تيكه مي اندازي به مردان نابينا كه چنين توقعاتي از زنهاشون دارند.
    خلاصه تا اومدم متوجه بشم كه اين يك متن انگليسي است كه ترجمه اش كرده اي كلي وحشت كردم و داشتم فكر ميكردم حالا جوابشو چي بدم.
    كه خوشبختانه ديدم حرف كلي بود و ربطي به نابيناها و ازدواجشان نداشت.
    بازم ممنون از حضور سبزت. خخخ خخخ .

  2. 2
    مهران اسلامی says:

    سلام مجتبی جان خوبی سلامتی اگه تا آخر این پست و نمیخوندم فکر میکردم از اون دست آدمای دیکتاتوری باشی. نه بابا خودمونیم پست زیبایی بود دمت جیز لایک داری

  3. 3

    راستی یادم رفت بگم نابینا و بینا نداره. خیلی ها متأسفانه همسر رو ابزار‌گونه بهش نگاه میکنند.

  4. 4
    پرواز says:

    Vow !!!famtastic text dear Moji …tnx

  5. 5
    مهسا says:

    در اتاقی که به اندازه یک تنهاییست،
    دل من که به اندازه یک عشقست،
    به بهانه‌های ساده خوشبختی خود می‌نگرد؛
    به زوال زیبای گل‌ها در گلدان،
    به نهالی که تو در باغچه خانه‌مان کاشته‌ای؛
    و به آواز قناری‌ها، که به اندازه یک پنجره می‌خوانند.
    آه، سهم من این است. سهم من این است.
    سهم من آسمانی است که آویختن پرده‌ای آن را از من می‌گیرد…

  6. 6
    عطا says:

    درود بر آقا مجتبی گرامی.
    خواستیم از متن موجود کپی برداریم ولی فکر کردیم قبل از کپی از شما اجازه بگیریم که خدای نا کرده خلاف مقررات عمل نکرده باشیم.
    تشکر خیلی جالب بود.

  7. 7
    روجیار says:

    سلام
    بابا مجتبی ترسیدم
    گفتم مدیر زن میخواد و باید براش آسیم بالا بزنیم
    خوب شد این هم بخیر گذشت

  8. 8
    محمود هژبری says:

    سلام مجتبی جان. عالی بود. این رو باید خانواده های پر توقع مخصوصا والدین پسرهای نابینا که این طور که در جریان هستم خیلیهاشون این طور توقعی از عروس آیندشون دارن بدونن. لایک داری به خدا! لایک.

  9. 9

    سلام.
    تو خووووب میشی.
    شاید یه کم زمان ببره ولی خووووب میشی.
    شاید باورش سخت باشه ولی خووووب میشی.
    شاید عجیب باشه ولی خوووووب میشی.
    شاید خووووب بشی ولی آدم نمیشی خخخ.

  10. 10

    از زبانه يك دختر
    هیس دختر ها فریاد نمیزنند!
    هیس دخترها بلند نمیخندند!
    هیس دخترا هم باید توی خونه با چادر بگردن
    هیس دخترها باید ارام زندگی کنند!
    هیس دخترا باید سر خاک پدرشون بدون اجازه نرن
    “فقط به جرم دختر بودنشون!!”
    هیس دخترها باید تحمل کنند و اعتراض نکنند
    هیس دخترها حتی حق اینو ندارن که عکسشون روی آگهی ترحیمشون چاپ بشه!
    هیس دخترها باید ارام بمیرند!!
    و این داستان ادامه خواهد داشت…
    حق حضانت برای تو
    درد زایمان برای من
    نام خانوادگی برای تو
    زحمت خانواده برای من
    چهار عقد برای تو
    حسرت عشق برای من
    هزار صیغه برای تو
    حکم سنگسار برای من
    هوس برای تو
    عفاف برای من
    این بود ازادی و برابری حقوق برای زن و مرد. . .هيس دخترها حق اعتراض ندارند. . .!!!
    یبار این نوشته رو توی فیس گذاشتم پسرا چه فشایی که بارم نکردن

  11. 11
    ملیسا says:

    سلاااا،ااا،ااا،ااام مدیر جووونی،میگم خدایییش خخخ،خخخ،خخخ،خخخ،خخ،خخخ،خخخ، یعنی خعععلی باحال بود،اولش خواستم بیام برات بنویسم که مگه همسر میاخوایی یا کلفت،بعد دیدم که نه این یه متنه خخخخ،کلا عجب ابتکار باحاااالی بود خخخخی،،اما مجتبی الآن در حال حاضر مثل قدیم نیست،یعنی اون قبلا بود که مردا اینطوری زن رو میخواستن،اما الآن شاید از 100 در 100 30 درصد اینطوری باشن،بازم میگم شاید،بقیه نه اینطوری نیستن،انگار سطح فرهنگی و اجتماعی مردان جامعه ما هم داره کم کم بالا میره،کلا پست خوب و مفیدی بود،میسی میسی هووووٱوووهوووٱووههههوووووٱوووو،خدافسی

    • 11.1

      سلاااام ملیسایی!
      راستی میگم چشت چشه یا چشت گوشه الااان؟!
      خوب باید اعلام کنم که منم جزو اون پیشرفته ها و جنتلمن های هفتاد درصدی هستم.
      همینجوری گفتم بچه ها فکر نکنند من با پست مخالف بودم ی وقتی خدایی نکرده!
      اوخ. موافق منظورم بود. بذار دیگه برنگردم پاکش کنم خوب سخته دیگه.

  12. 12
    محمدرضا چشمه says:

    سلااام مجی.
    واقعا که دست مریزاد، خیلی عالی بود.
    خدارو شکر که فارسیش رو گذاشتی، و الا باید میرفتم ترجمه بلغاریش رو پیدا میکردم خخخ.
    بسیار عالی بود، ممنون.

  13. 13
    رعد باراني says:

    مــن زنم…
    شبیــه همان زنــی که فـروغ میگـفت… زنــی تنــها در آســتانه فصلــی سرد…
    لبخــندهایم تلخند…
    بغـض هایم سنگینند…
    سکـوت هایم پر از معنایند…
    افکـارم شکسته اند…
    دسـتانم همیشه سردند…
    اشـک هایم داغ داغند…
    کــابوس هایم رعشه آورند…
    دردهایــم مهلکند…
    مــرا لمس کن…!
    امــا نه تنم را…!
    تنـهاییـم را لمس کن…!
    کمــی…فقط کمی باورم کن…
    وقتــی زجه میزنم گوش هایت را نگیر…!
    وقتــی گریه میکنم چشم هایت را نبند…!
    مــرا با تمام وجودت بفهم…
    بــودن من حادثه کوچکی نیست…!
    اتفــاقیست که هیچکس آن را درک نکرد…!
    امــا تو به این حادثه ساده نگاه نکن…!
    آری…
    مـن زنـــم…
    زنـی با دردهای درک نشده…
    زنـی با فریـادهای به گوش نرسیده…
    زنـی که هرگز نه دیـده شد…نه شنیـده شد…
    زنـی پـریشـان با درونی آشفتـه…!
    من زنم…
    شبیـه همـان زنـی که فــروغ میگـفت… زنــی تـنـها در آستانه فصلـــی سرد…

  14. 14
    آریا says:

    سلام مجتبی جان
    ممنونم از پستت
    اولش رو خوندم یاد قرص های نخوردت افتادم خخخ
    به قول خودت میخوامت شدیییید

    دل نوشته ی یک دختر

    تقدیمــــــ به پســـــرای گــــل… !

    یادته از کنارت گذشتم، گفتی: ” قیمتت چنده خوشگله؟ ”

    سواره از کنارت گذشتم

    گفتی: “برو پشت ماشن لباسشویی بشین”

    در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید

    وتو پشت سر من بلند گفتی: “زهرمار”

    در خیابان دعوات شد وتمام ناسزاهایت

    فهش خواهر و مادر بود

    نتوانستم به استادیوم بیایم

    چون تو شعارهای آبــــــ نکشیده میدادی!

    تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقته!

    من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام !

    من باید پوشیده باشم تا تو دینـــت را حفظ کنی !

    مرا ارشاد میکنن تا تو ارشاد شوی…!!!

  15. 15
    gentleman says:

    درود گشتم نبود نگرد نیست خخخ

  16. 16
    پریسیما says:

    سلام مدیر
    جالب بود متن های دوستان هم جالبن
    ممنون موفق باشی

  17. 17
    پریسیما says:

    زن یعنی
    لبخند در هجوم گریه ها آرامش وقت بی قراری های مدام
    عاشقانه ای هنگام غروب ، وسط میدان جنگ
    زن یعنی
    تفسیر جمله ی دوستت دارم
    یعنی
    خدا هم زیباست، عجب نقاشی خوبی است
    یعنی
    فلسفه ی آفرینش یک آغوش
    خود ِ زندگی ، احساسِ عریان
    زن یعنی

    زن ، مادر ، معصومیت تا بی نهایت …
    زن يعني عشق زن یعنی نـاز … مرد یعنی نیــاز …
    مرد یعنی غرور، زن یعنی شکست غرور …
    مرد یعنی باید ، زن یعنی شاید …
    مرد یعنی بودن ، زن یعنی فنا …
    مرد یعنی دیدن ، زن یعنی چشم فرو بستن …
    مرد یعنی دم، زن یعنی باز دم…
    مرد یعنی منطق ،زن یعنی احساس…
    مرد یعنی حکومت ،زن یعنی اطاعت …
    مرد یعنی سخاوت ،زن یعنی صداقت…
    مرد یعنی رهایی،زن یعنی تسلیم …
    مرد یعنی شرافت،زن یعنی نجابت…
    مرد یعنی خشونت ،زن یعنی لطافت…
    مرد یعنی غیرت ، زن یعنی عزت …
    مرد یعنی من،زن یعنی ما…
    مرد یعنی صلابت،زن یعنی قداست ..
    مرد یعنی پیمودن ، زن یعنی صبوری…
    مرد یعنی اکنون،زن یعنی فردا…
    مرد یعنی ساختن ،زن یعنی سوختن…
    مرد یعنی دلدار ،زن یعنی دلداده…
    مرد یعنی خواستن ،زن یعنی کاستن .
    مرد یعنی ربودن،زن یعنی کشش …
    مرد یعنی بیارام ،زن یعنی بیاسای…
    مرد یعنی یک جرعه هوس، زن یعنی جام لبریز نفس…
    مرد یعنی سالار ، زن یعنی ره سپرده به دامان یار…
    مرد یعنی نیمی از وجود ، زن یعنی نیمه دیگر …
    و اما با اینهمه معانی بی انتهای دشت آشنایی ،
    مرد یعنی انسان یعنی دریای احساس یعنی دوست داشتن جاودانه
    یعنی تکیه گاه وجود یعنی آرامترین خلقت ..
    و زن یعنی آرامگاه خلقت یعنی از سر تا پای ایثار
    و مرد یعنی واژه ی غیرت و مردانگی یعنی هستن ..شدن و گشتن
    و زن یعنی مهر و وفای بی کرانه یعنی انس و صفای خالصانه
    یعنی امید بخش روزهای آینده یعنی همراه و همدم تنهایی ها و غربت
    و همسفر راه پر رمزو راز زندگی و
    و مرد یعنی تنها یک واژه و آنهم مرد …
    و زن یعنی تنها یک واژه و آنهم
    عشـق…

  18. 18
    ghanbar says:

    درود
    متن زیبا و قشنگی بود و برداشت های عمو حسین را من هم داشتم ؟ . ازدواج برای جوان عیب نیست ؟! تو هم جوان خوبی هستی مجتبی ! حتما تو هم زن خواهی گفت ؟ اما مواظب باش ؟ مواظب باش که در موعد مناسب باشد نه زیاد جوش خورده باشد نه کم ؟ بلکه بموقع باشد برایت بهتر است .
    مثلی است که : هر کسی حرفی بزند ؟! کارش است ؟!!! خخخ خخخ .
    مجتبی تجربه من حکم می کند شما آن چیز دیگر خواهید ؟نه اینچنین که دوستان برداشتند ؟بزودی هم نائل خواهید شد .
    اما در مورد اینکه بحث تخصصی بینا و نابینا در مبحث ازدواج وجود ندارد ؟ بلکه فرهنگ عمومی اجتماع خود موید این حقیقت تلخ نوشته شما است و به دور است که بیندیشیم که این برداشت ها به سی درصد تقلیل یافته است ؟ نه بلکه این متن سال 90 است و واقعیتی تلخ که با پیشرفت جامعه باز هم وجود این نگرش ها به شدت وجود دارد و برای نابینا به دلایل موجود این شرایط کمی سخت تر و شکننده تر است .
    حالا برداشت : روزی وبلاگی بود که مدام تکرار میکرد من از مردن می ترسم و نگرانم که بعد از مرگم چه کسی به شما خواهد گفت که من مرده ام ؟
    حالا من نیز نگرانم که مدیر عاشق پیشه ما که انتخاب هم نموده شریک آینده اش را چطور و چگونه باید به اهالی محله بفهماند که آیا ؟ سرنوشت محله بعد از ازدواج محله چگونه خواهد شد ؟من معتقدم که این ریسمان اگر توسط مجتبی قطع شود ،شهروز را هم و امیر ار هم نخواهیم یافت و حداقل برای مدت چند سالی این سایت به اغماء می رود .
    چشمک عزیز کجائی ؟بیا و درخواست کن ؟
    فربان !
    تجدید نظر بفرمائید ؟
    قربان !
    تجدید نظر بفرمائید .
    حال تجدید خواندن متن را ندارم .نیم دانم چه نوشتم اما یم دانم که بزودی زود باید مجتبی را در حد شایعه در محله بیابیم ؟
    آرزوی سربلندی و سر افرازی و زندکی توام با مهر و محبت و دوست داشتن برای یکایک شما سرورانم دارم .
    زندگی سخت نیست اما با نگرش ها یم توان بر زیبائی آن افزود .

  19. 19
    سعید عابدی says:

    مجتبی فکر کردم زده به سرت و زبونم لال دوباره میخواهی بری پی درس و مشق. ولی آخر مطلب را که خوندم مطمئن شدم که نه بابا, عقلت سر جاست. حالا از شوخی گذشته اگه زن میخوای یه پروژه سرچ چند ساله براش در نظر بگیر. برای ماها پیدا کردن این یکی از اشتغال هم مکافاتش بیشتره. چون کار را میدونیم کجاها باید سراغش بریم و چطور کانال بزنیم. اما ازدواج لامروت کلاف سردرگم عجیبیه.

  20. 20
    مرضیه says:

    سلام. وقت خوش. مقاله جالبی بود. تفسیرش بماند چون در راسته کار من نیست.
    ولی من احساس می کنم شما با انتخاب همچین عناوین و با این شیوه آغاز کردن مطلب خودتون هم به دنبال درد سر میگردید. ای کاش کمی دقت کنیم.
    در پناه حق.

  21. 21
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! اولش فکر کردم: این پست هم مانند پست کمک کردن است، بعدش متوجه شدم که مجتبی داره بازی میکنه و بازیگر خوبی شده است، حالا نظر مرا بشنوید: امروزه مرد با معیار های خود ازدواج میکند و زن هم با معیار های خود ازدواج میکند، تحصیل کرده و کم سواد و بی سواد هم فرقی نداره، مشاوره، دادگاه، شورای حل اختلاف، همگی شغل است، نه زن مرد را میفهمد نه مرد زن را میفهمد، هرکی به فکر خوشیه کوسه به فکر ریشه، مرد در بازی دوستت دارم و دوستم داری فدا میشه و زن در بازی دوستت دارم و دوستم داری شاه بانو میشه! مجردها از واقعیت فراریند، زوجها از یکدیگر فراریند، واقعیت تلخ است، حقیقت تلخ تر است، باید با جملات اینترنتی دل را خوش کرد! پسر برای رسیدن به آرامش ازدواج میکند: دختر برای رسیدن به استقلال ازدواج میکند، واقعیت چیست و کجاست که بزرگان با هم اختلاف پیدا میکنند، چشمک بیا بخند که خنده بر هر درد بی درمان دواست، ازدواج پسر و دختر چشم و گوش بسته سوختن و ساختن است و ازدواج پسر و دختر با چشم و گوش باز یا وجود ندارد یا عاقبت فدا شدن یکی یا دادگاه و مشاوره و شورای حل اختلاف و…!

  22. 22
    غلط گیر says:

    نه نمی پرسیم چرا؟ مگه ما فضولیم یا بنگاه ازدواج داریم خخخ؟! زن و مرد چقدر معنی داشتن من نمی دونستم! راستی از دانش گاه که جدا نوشته شده معلوم بود کار آقای مدیر نیست.

  23. 23
    اصغر says:

    سلام. نظر نمیدم . حوصله ی بحث هم ندارم. فقط اگه آخرش اینطوری تموم نمیشد برات اینو مینوشتم.
    مجتبي عزیزم، یه وقت تعارف نکنی هاااااا، سالادی نوشابه ای دوغی دسری چیزی هم خواستی هست. خخخخخ

  24. 24
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! مجتبی جون-من دوباره با دقت بیشتر مطلب را خواندم و متوجه شدم که تو آرزویت را در اینترنت سرچ کرده ای و به این مطلب دست یافته ای، وقتی کامنتها را خواندم متوجه شدم که بعضی از دوستان هم مطالبی را مانند خودت از جایی کپی کرده اند و اینجا گذاشته اند، تو را جون حضرت شلغم بیایید از کپی کاری دست بردارید و از دانسته ها و تجربیات خود بنویسید، کپی کردن یا حفظ کردن و اینجا نوشتن هنر نیست! از خود نوشتن و با فکر خود نوشتن و واقعیت ها را نوشتن بهتر است! بجون حضرت شلغم خسته شدم از بس کپی خواندم، من دوست دارم از فکر و ذهن دوستان مطلب بخوانم، حالا فهمیدی؟!

  25. 25

    سلام مجتبی ای ول خیلی مطلب قشنگی بود ممنون
    واقعا ما باید به جنبه های روحی و عاطفی هم توجه کنیم ولی خداییش من هم اولش که خوندم رفتم سر کار

  26. 26
    هومن لطفعلی says:

    مجتبی سلام. از اونجایی که خوب تورو میشناسم هیچوقت زود تصمیم نمیگیرم. متنت رو که خوندم میدونستم تهش یه چیز دیگست.
    واقعا زیبا بود واقعا.

دیدگاهتان را بنویسید