گردشنامه ی یه پنجشنبه ی به یاد موندنی

پنجشنبه، چهارم دیماه نود و سه.

طبق قرار قبلی، ساعت یک ربع به یازده تو ایستگاه متروی صادقیه امیرو پیدا کردم.
البته امیر منو پیدا کرد.
یه بینا رو گیر آورد ازش خواست روی سکوی قطارها منو پیدا کنه و اون آقا هم این کارو کرد.
تعاون اجتماعی به این میگناااا!
با امیر سوار متروی سریع السیر کرج شدیم و حدودً ساعت یازده و بیست و پنج دقیقه به کرج رسیدیم.
اونجا به عمو چشمه زنگ زدیم و رسیدنمون رو بهش خبر دادیم.
عمو چشمه هم حدودً بیست دقیقه بعد با کاپیتان [سیاوش شهبازی] رسید و کاپیتان اومد توی حیاط ایستگاه دنبالمون و ما رو به سمت ماشین راهنمایی کرد.
سوار ماشین شدیم و چهارتایی به سمت جاده چالوس حرکت کردیم.
وقتی به سد کرج رسیدیم، یه جا که چشم اندازش خیلی خوب بود وایستادیم تا امیر چندتا عکس از سد برای سایت هواشناسیش بگیره.
کاپیتان عکسهای امیر رو براش گرفت و چندتایی هم خودمون پشت به سد عکس انداختیم.
بعد به راه افتادیم و کمی جلوتر کنار جاده، قسمتی رو دیدیم که در شونه ی جاده بود و حالت تپه مانند داشت.
اونجا مقدار زیادی برف نشسته بود و از اونجایی که امیر جونش برای برف در میره، توقف کردیم و همگی پیاده شدیم و داخل برفها رفتیم.
تقریبً میشه گفت تا مچ پا توی برف بودیم.
برفها دست نخورده بودن برای همین حالت پنبه ای داشتن و وقتی روشون قدم میزدیم تا مچ توشون فرو میرفتیم.
اونجا هم کاپیتان تعدادی عکس از برفها و ما گرفت و چندتایی هم عموچشمه از من و کاپیتان و امیر عکس گرفت.
در اینجا امیر در شرایطی ناجوانمردانه، در حالی که دستکش داشت و ما نداشتیم با گلوله های برف به سمت ما تیر اندازی میکرد.
ما هم در حد توانمون از خودمون دفاع میکردیم ولی دستامون زود یخ میکرد. ههه
بدیش هم این بود که برفها به خاطر این که نرم بودن توی دست پودر میشدن و به سختی گلوله میشدن و وقتی پرت میکردیم تو هوا تجزیه میشدن و بخش کمیش به طرف برخورد میکرد.
اما همون بخش کمش چون موقع برخورد پودر میشد، تموم جونت رو برف میگرفت خخخ.
یکی از این برفها که امیر پرت میکرد هم به ماشین عمو چشمه برخورد کرد که چون ضربه جدی نبود، از l90 عمو چشمه یه دهتا بیشتر کم نشد و به l80 تبدیل شد خخخ.
امیر چون دستکش داشت وقتی میرفتیم بگیریمش بندازیمش تو برف، دستکشای برفیشو میکشید به صورتمون که حساااابی یخ میکردیم. ولی یه تیکه با عمو چشمه یه نیمچه کشتی گرفتن که نمیدونم عمو چشمه چه طوری تونست در یک اتفاق نادر برفو بکنه تو گوش امیر. هاهها.
خلاصه بعد از عکس گرفتن و فیلمبرداری از کشتی عمو چشمه و امیر که هردوشون چِقِر و بدبدن هم هستن، سوار ماشین شدیم و به سمت کرج برگشتیم.
در بین راه، وارد یه جاده ی فرعی شدیم که به سمت خوزنکِلا میرفت. جاده شیب تندی داشت و زمینش هم یخ بسته بود.
این بود که یه ذره بیشتر نتونستیم بالا بریم و به سختی دور زدیم و به جاده ی اصلی برگشتیم.
وقتی میخواستیم وارد جاده اصلی بشیم، کاپیتان حواسش نبود و به عمو چشمه گفت ببین اونطرف ماشین نمیاد؟
یعنی اگر به اعتبار عمو چشمه قرار بود وارد جاده بشیم دیگه ممکن بود الان اینجا نباشیم خخخ.
خلاصه کلی همونجا به این قضیه خندیدیم.
دوباره کمی جلوتر، وارد جاده ی فرعی دیگه ای شدیم که به سمت ارنگه میرفت.
این جاده یخ نبسته بود و با مشکلی رو به رو نشدیم.
حدودً ده دقیقه رفتیم تا به روستای ارنگه رسیدیم و جاده تموم شد.
اونجا از ماشین پیاده شدیم.
یه روستای بکر، در میان پیچ و خم کوه.
ارنگه، عملا نه روستا بلکه منطقه ای شخصی برای میلیاردر های تهرانی هست که در اونجا ویلا های شیک برای استراحت خودشون ساختن.
سکوت مطلق همه جا حاکم بود و هوای کاملً تمیز وارد ریه هامون میشد.
روی زمین برف نشسته بود و آفتاب هم میتابید.
خلاصه همه چیز، بینظیر و فوق العاده بود.
برف کنار کوچه کاملً دست نخورده و تمیز بود که امیر حتی ازش کمی خورد.
به قول من امیر برف معدنی خورد خخخ.
اونجا هم کمی عکس گرفتیم.
عکسهای مربوط به سد کرج و منظره برفی روستای ارنگه رو میتونید از سایت هواشناسی امیر در
این بخش ببینید
تو اینجا هم باز این امیر نامرد، ناجوانمردانه ما رو با برف میزد.
در یک صحنه من و عمو چشمه تصمیم گرفتیم که هرچی امیر برف زد توجه نکنیم و به سمتش بریم و بگیریمش بندازیمش توی برفا.
این شد که عملیاتو شروع کردیم و تونستیم امیرو بگیریم و من با یه فن کمر انداختمش تو برفا و خوابوندمش رو زمین.
عمو چشمه هم با برف صورت مبارک امیرجان رو همچون سوهان سابیدن خخخ.
انقدر گلوله رو به صورت امیر کشید که گلوله تموم شد خخخ.
در حین شکنجه ی امیر، عمو چشمه منم زانوهامو گذاشته بودم رو سینش و نشسته بودم رو امیر تا نتونه کوچیکترین دفاعی از خودش کنه خخخ.
یعنی همچین آدمای خبیثی هستیم ماااا.
تازه در اون حالت نظرش رو در مورد یه موضوعی پرسیدیم که گفت نظرم مثبته و ما به شدت احساس رضایت کردیم.
امیر رو بالاخره ولش کردیم و برگشتیم توی ماشین.
امیر هم برای خودش کنار ماشین وایستاده بود و باور کنید ده دقیقه ای فقط داشت خودشو میتکوند.
البته بگم که حقش بودهاااااا.
هی بهش میگفتیم امیر نکن، با برف نزن، اذیت نکن، گوش نمیکرد که.
بالاخره بعد از عملیات برف تکانی امیر، سوار شدیم و به سمت جاده ی اصلی برگشتیم.
وارد جاده چالوس شدیم و کمی جلوتر به باغ رستوران لادن رفتیم.
از جاده با ماشین وارد محدوده ی رستوران شدیم و با ماشین از روی پلی که روی رودخونه بود رد شدیم و ماشین رو پارک کردیم و پیاده شدیم.
اونجا تختهایی داشت که اطراف و سقفش رو با مشمای شفاف پوشونده بودن و داخلش هم برای ایجاد گرما، یه اجاق تکشعله گذاشته بودن.
البته چون شعلش خیلی کم بود نمیتونست اونجا رو درست گرم کنه. اطراف تخت هم پشتیهایی به نرده های دور تخت تکیه داده شده بود که بشه بهشون تکیه داد. وقتی گارسون رستوران دید اجاق برای اونجا کافین نیست رفت و با یه سطل زغال روشن برگشت. یه سطلی آهنی رو در نظر بگیرید که وسط اون رو پوشونده بودن. به طوری که فقط نیمه ی بالاییش قابل استفاده بود.
فرض کنید کف سطل رو بالا آورده بودن. این کار برای این بود که زغالهای داخل سطل، فرش رو نسوزونن.
حرارتی که از این سطل زغال بیرون میزد خیلی خوب و باحال بود.
اونجا اول ناهار کوبیده خوردیم و بعد هم دکتر و آریا و بقیه دلشون نخواد، یه لیمو نعنا گرفتیم، چیز یعنی گرفتم کشیدم.
همراه قلیون هم چایی و کاکائو بود که با هم خوردیم.

هم ناهار و کلیه موارد رو مهمون عمو چشمه بودیم که جا داره همین جا مجددا ازش تشکر کنیم.

عمو جان. خییییلی باحالی.
حدودً ساعت یک ربع به پنج بود که بلند شدیم و از رستوران خارج شدیم و به سمت کرج حرکت کردیم.
عمو چشمه و کاپیتان ما رو به ایستگاه مترو رسوندن و من و امیر سوار مترو شدیم و به سمت تهران برگشتیم.
خلاصه یه پنجشنبه ی به یاد ماندنی برای ما چهار نفر رقم خورد که دوست داشتیم اینجا برای شما هم تعریف کنیم که ثابت بشه همیشه به یادتون هستیم.

شما هم تو استانهای خودتون چند نفری جمع بشین و آخر هفته به مناطق تفریحی شهر خودتون سفر کنید.
باور کنید خونه نشستن و نرفتن به طبیعت، هیچ سودی نداره که هیچ. آدمو خسته و افسرده میکنه.
با کمترین امکانات هم میشه سفر کرد، میشه لذت برد، و میشه خوش بود.
فقط کافیه بخوایم.
مرسی که این گردش نامه یه روزه ما رو هم تا آخرش خوندید.
کاری ندارید،
خدافظ خخخ.

درباره شهروز حسینی

سلام دوستان. من شهروز حسینی، متولد 21 فروردین 1368 در تهران هستم و از همون بدو تولد دیدم که نمیبینم. تحصیلاتم رو تا پیش دانشگاهی در مدرسه ی شهید محبی گذروندم و پیش دانشگاهی رو تلفیقی خوندم. فارغ التحصیل رشته ی فلسفه ی غرب در مقطع کارشناسی از دانشگاه آزاد واحد تهران شمال هستم. صنایع دستی معرق کاری و سفالگری و قالیبافی رو تا حدود زیادی یاد گرفتم. پیانو هم میزنم. سال نود یکی از پایه گذاران کانون نابینایان حس اول در فرهنگسرای معرفت در تهران بودم که به دلیل عدم حمایت لازم از طرف شهرداری منحل شد. اول بهمن نود و پنج، با یکی از همنوعان و هم محله ایهای خودمون، یعنی پریسیما ازدواج کردم. یه پرسپولیسی 2 آتیشه هستم و غذای مورد علاقه ی من هم فسنجونه. کسایی هم که میخوان از طریق اسکایپ با من در تماس باشن آیدی من اینه. hosseinishahrooz25 ایمیلم هم هست: hosseinishahrooz@gmail.com امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم. مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
این نوشته در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

172 Responses to گردشنامه ی یه پنجشنبه ی به یاد موندنی

  1. 1
    gentleman says:

    درود وای که قلیون تو هوای سرد چه حالی میده از بیست هم دویستا بیشتره شبتون دودی پرتقالی خخخ

  2. 2
    ملیسا says:

    سلااام خوبی شهروز،میگم این امیر مگه هدف گیریش خوبه آیاااا،خلاصه که عجب باحال بود این سفرتون کلا من که نصف شبی دارم ریسه میرم،،آها راستی اون موضوع رو منم مییییییدووووونممممم خخخخ،بعد اینکه عمو منم مهمون کنید تا بیام برم برف بازی کنم،خوش بحالتون آآآآیییی منم برف میخوااام،اونم از نوع پنبه ایش،کلا سفرنامه باحالی بود، من که کلی خندیدم، من شدم اولولولولولولولوللیلیلیلولولولوللیلی هوراااااآاااااآاااا،ااا،اااا،اااآاامییی، هوهو هوهو خدافسی

  3. 3
    آریا says:

    سلاااااام شهروزز
    خوبی خخخ
    منم برف میخام خخ
    بیچاره امیر

  4. 4

    آقا زیارت قبول :
    ما هم یه خاطره بگیم اگه خدا قبول کنه و ریاح نباشه :
    پارسال همین موقع ها بود که دسته جمعی رفته بودیم زیارت : خخخ نه خدایی پارسال پسر خالم که بچه تهران هست و ماشین هم داره با پسر داییم که تازه از مشهد اومده بود دو نفری اومدن دنبالم گفتن : فری بیا بریم جاده چارلوس یه هوایی تازه کنیم : ما هم گفتیم ای به چشم نیکی و پرسش : چون میدونستم پسر خالم آدم دله ای هست مثلا چند بار که رفته بودیم بیرون من میز رو حساب کردم و ون عین خیالش هم نبود و نیست : منم بهش گفتم دیوید یا همون داوود من خالی هستم صفر صفرم پول مول ندارم چون دستشو خونده بودم گفتم باز نزاره پای تیز بازی و زرنگ بازی :
    گفت باشه داش چه خیالیه یبار هم ما حساب میکنیم :
    خلاصه پیچیدیم و رفتیم جاده دم دم های غروب هم بود : خلاصه جاده پیچید و ما نپیچیدیم گفتیم بزنیم بغل اونم گفت باشه یه سفره خونه میزنم بغل قلیون بکشیم :
    من که ببخشید روم به دیوار شده بودم گفتم داش سرویس لازم هستم خلاصه تا اومدیم بریم سرویس دیدم شصت تا پله میخوره میره بالا : تا رسیدم بالا دیگه بند اومد برگشتیم پاین :
    رفتیم تو بعد به یارو سفارش داد گفت عمو چند سیخ جیگر بزن با یه قلیون بزن : من که با جیگر میگر حال نمیکنم خوش گوشت زدیم :
    اونجا هم خیلی خلوت بود اینم بگم وقتی وارد شدیم دیوید به یارو گفت عمو اندازه بیست هزار به ما امکانات بده یارو هم گفت بی خیال بخورین خوش باشین :
    زدیم و کشیدیم اومدیم که پاشیم گفتیم عمو چقدر میشه حساب ما : یارو گفت سی و پنج هزار :
    حالا پسر خالمم ته ته جیبش بیست هزار بود : پسر داییم هم خالی بود منم خالی اومدم و رو نکردم : دیدیم اوضاع بی ریخته دیوید هم خیلی زبون داشت گفت وایستا عمو الان میام : پرید رفت توی ماشین یه فلش اورد داد به یارو گفت عمو این فلش شونزده گیگ هست چهل هزار پولش دادم بعدش این فیلم های خانوادگی من و خانمم هست این باشه اینجا تا من برم تهران برگردم بیام یا آخر شب میام یا فردا صبح : یارو هم گفت باشه عمو خیالت راحت فلش باشه اینجا نگاهم نمیکنم : پسر خالم که مجرد هست خالی بسته بود بعد که سوار ماشین شدیم گفت بابا اون فلشه سوخته بود که پیدا کرده بودم گفتم یه روز به درد میخوره که نگه داشته بودم که امروز به درد خورد :
    پسر خاله گفت بنظر من آدم صد هزار بخوره از جیب به اندازه دو هزار دله ای بخوره حال نمیده :

  5. 5
    پریسا says:

    سلام.
    نمیشه این دفعه من و ملیسا رو هم ببرید؟ به جان خودم خیلی دلم می خواد.
    خوشحالم خوش گذشت بهتون. قشنگ بود. ممنون.
    شاد باشید.

  6. 6
    پریسیما says:

    سلاااام شهروز و بر و بچ مسافر به جاده چالوس
    واااای خوش باشید همیشه
    نمیدونید چقدر خوشم اومد از این طرز نویسندگی
    شهروز من از بابت اون نظر مثبت امیر کلی خوشم اومد و خوشحااااال شدم
    هر وقت دیدید یه نمه نظرش داره برمیگرده از همین عملیات انتهاری روش انجام بدید تا نظرش مساعد بشه خخخ
    یعنی یه همچین دوستی هستم من ههه
    خب برفو که عشق است دلم یه سفر برفی با این شیطونیهاش خواست
    حالا قلیون که دلم خواست شهروز چرا نوشتی حالا من الآن توی اداره قلیون از کجا پیدا کنم؟
    حالا چرا قلیون به این سبکی کشیدید دو سیب نبود بدن خدمتتون؟
    خیلی سنگین بود میخواستید پرتقال خامه بکشید ها؟ خخخ
    خیلی خوب بود یه آن فکر کردم خودم اونجا هستم
    امیدوارم همیشه شاد و خوش باشید

    • 6.1

      سلام پریسیما.
      بچه ها دیدید قهر نکرده بووووووود!
      از بابت نظر مثبت که خیالت راحت راحت باشه.
      جرأت نداره نظرش برگرده.
      سرب داغ میریزم تو حلقش خخخ.
      قلیونم سَبُک گرفتم که اگر بقیه خواستن یه امتحانی بکنن اذیت نشن.
      خلاصه جات خالی بود.
      راستی سؤالت رو هم پرسیدم، پست مهدی قادری رو بخون توی کامنتاش ظاهرً درباره ی مشکلت صحبت شده، محسن غلامی هم درباره ی آموزش کار با km پست زده. به آرشیوش اگر بتونی بری اونجا هم اطلاعات خوبی گیرت میاد.
      توی خود قهوه خونه هم یه جوابایی بچه ها دادن که ممکنه به دردت بخوره.
      یه مرخصی ساعتی بگیر برو سفره خونه خخخ.
      مرسی که هستی.

  7. 7
    روجیار says:

    وای شهروز با خواندنش دلم برای برفهای کردستان حسابی تنگ شد. نمیتونم برم. راستی از اینکه بهتون خوش گذشته خوشحالم .خوشحالی شما خوشحالی ما هم هست
    از این تعارفات, از نوع ایرانیش. بپذیر دیگه

  8. 8
    پرواز says:

    شهروز جان پسرم كمي به موعظه هاي من توجه كن….شهروز تو جواني و آينده ساز !!!هعي قليان برايت مضر ميباشه ….به اعضاي بدنت آسيب ميرسانه …باعث ميشه از عمر شريفت كم بشه …هعي آه هر يك بار قليان كشيدن معادل 234 نخ سيگار ميباشهه
    ميخواي سيگار بكشي ضررش كمتره …تو سرمايه ي انساني اين مملكتي ..خو بابا نكش اون بيصاحابو ديگهههههههههه/.پسفردا جنازه شي من قهر كنم كي مياد منو با گوشكن آشتي بدهههههه.
    من فقط با صداي تو دوس دارم بيااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام /……لامسب اصن صدات جذبه داره خخخخخخخخخخخخخ /…

    • 8.1
      تاها says:

      اینجا، بازار شهرری پاتوق سبیل از بناگوش در رفته‌هاست. آنهایی که
      سبیل‌های آنچنانی ندارند هم با خالکوبی‌هایی که بر دست‌ها و بازوهایشان
      نقش بسته است، جبران مافات کرده‌اند.

      در این جمع اگر دم از قلیان میوه‌ای با طمع دو سیب و پرتقال و نعنا بزنی
      با پوزخند و نگاه آنچنانی شاگرد مغازه مواجه می‌شوی که چای‌ قندپهلو را
      با مهارت میان مشتریان تخس می‌کند.

      پوزخند و نگاهش هم شاید به نیابت از این جمله باشد که از این
      سوسول‌بازی‌ها نداریم. قلیان فقط با سه نوع تنباکو سرو می‌شود؛ کاشانی،
      خوانساری و برازجانی. کاشانی‌اش در قیاس با دو تنباکو دیگر سبک‌تر است؛
      با چند کام خوانساری سرگیجه و فاز را توامان می‌گیری و با برازجانی‌اش هم
      که کلا می‌روی، چه رفتنی، تا اوج آسمان‌ها.

      تنباکوی برازجانی برای استخوان خردکرده‌هایی است که ریه‌هایشان انگار
      آستر دارد. کاشان را سفارش می‌دهی و دو سه کام که می‌گیری قهوه‌خانه دور
      سرت می‌چرخد. چای قندپهلویت را داغ‌داغ سر می‌کشی تا فشارت بیشتر نیفتد.
      شاگرد قهوه‌خانه که انگار دستش آمده این کاره نیستی لبخند بر لب چای
      دیگری جلویت می‌گذارد. شگفت‌زده می‌شوی از حضور و جنبه و کشش نوجوانان
      شانزده ، هفده ساله‌ای که با جوانه‌هایی بر پشت لب با ولع کام‌های عمیق و
      پشت سرهم از این قلیان‌های سنگین می‌گیرند و دودش را با لذت، حلقه حلقه
      از گلو بیرون می‌دهند. فقط خدا می‌داند که این دود سنگین چه می‌کند با آن
      ریه‌‌های در حال شکل و کامل رشد نکرده. آبروداری می‌کنی و دو سه کام دیگر
      می‌گیری، سبک و با احتیاط. دود تا عمق جانت را به تلخی می‌نشاند. حالا
      طعم و بوی سیگار را هم احساس می‌کنی؛ تنباکو به توتون پهلو می‌زند.

      ارتعاش آشکار دست و پاها نشانه مبرهن افت فشار است. قید قلیان را می‌زنی.
      چای دوم را با قند فراوان جرعه‌جرعه بالا می‌دهی و در زیر فشار نگاه
      سنگین دیگرانی که با فراغ بال کام‌های گازوئیلی می‌گیرند از قلیان‌هایی
      که کدری رنگ آب‌شان داد می‌زند یک هفته‌ای است‌ سرویس نشده‌اند،
      برمی‌خیزی. از صاحب قهوه‌خانه که پشت دخل نشسته است و لنگی بر گردن دارد
      و کلاهی مخملی بر سر و معلوم نیست چندمین قلیان امروزش را دود می‌کند
      حسابت را طلب می‌کنی. بفرمایی می‌زند و رقمی را عنوان می‌کند که غیرقابل
      باور و خنده‌دار به نظر می‌رسد؛ 3000تومان. یک قلیان با دو استکان چای
      فقط 3000 تومان!

      خیابان 17 شهریور: قبل از ورود، موتورهای پارک شده در جدول روبه‌روی
      مغازه را می‌شماری؛ 35 دستگاه. این تعداد در شب‌های جمعه به 70 تا 80 هم
      می‌رسد. شیشه‌های دکان را مات کرده‌اند. مساحتش شاید به 25 متر هم نرسد،
      چند میز باریک یکسره و چهارپایه‌های پلاستیکی که در دو طرف میزها
      چیده‌اند، تمام دکوراسیون آن است که بتازگی تغییر کاربری داده و چایخانه
      و به تعبیر بهتر قلیان‌خانه شده. به مغزت که فشار می‌آوری یادت می‌افتد
      که تا همین چند وقت پیش اینجا چاپخانه بوده و حالا شده چایخانه. سراسر
      خیابان را که بالا و پایین بروی از این دست مغازه‌های تغییر کاربری داده
      فراوان است؛ رستوران، چاپخانه، نمایشگاه اتومبیل. تک و توک‌شان علاوه بر
      چای و قلیان،WIFI هم دارند تا حوصله مشتری سر نرود و وایبر و واتس‌آپ را
      هم چاشنی دود و دم کند. مشتری‌ها که اغلب‌شان نوجوان و جوان هستند، تنگ و
      فشرده در کنار هم روی چهارپایه‌های پلاستیکی نشسته‌اند و قلیان می‌کشند و
      دودش را توی صورت روبه‌رویی که شاید فاصله‌اش به نیم متر هم نرسد، رها
      می‌کنند؛ قلیان کشیدن دوبله با دود اضافه، ضرر مضاعف.

      صاحب مغازه با نصب کاغذهایی بر دیوار خط و نشان کشیده که زمان دود کردن
      یک قلیان حداکثر 45 دقیقه است و ماندن بیشتر مستلزم سفارش یک قلیان تازه،
      ضرر تازه، سلامت‌سوزی دوباره. سرچراغی که می‌شود و مشتری‌ها پرشمار، هاله
      سنگینی از دود بر اتمسفر چایخانه خیمه می‌زند؛ چشم، چشم را به سختی
      می‌بیند. تنباکوها اما میوه‌ای است و دو سیب و پرتقال پرطرفدار. یک ساعت
      وقت می‌گذاری، ریه‌هایت را با دود دوبله آباد می‌کنی، سلامتی‌ات را به
      ثمن بخس می‌سوزانی و آخر سر، حدود6000‌ تومان پیاده می‌شوی و می‌آیی
      بیرون. خروج از جو آلوده و سنگین چایخانه و ورود به هوای سنگین و پر از
      دود شهر، از چاله به چاه و شاید هم برعکس. همه چیز برای ابتلا به یک
      سرطان ریه دو نبش مهیاست.

      خیابان کریم‌خان زند: اینجا اوضاع کمی بهتر است، دست‌کم از بابت ظاهر و
      دکوراسیون. تمام مغازه با مبل‌های راحتی یکرنگ پر شده است. موتورهای جلوی
      جدول هم جایشان را به ماشین‌های نسبتا مدل بالا داده‌اند. قلیان‌های بلند
      عربی هم روی بورس است و طالب زیاد دارد. یک قلیان همراه با سرویس چای و
      چند پر پولکی و چهار پنج عدد خرما سر جمع می‌شود 20 هزار تومان. اگر
      تنباکوی عربی که از دبی وارد می‌شود، بخواهی ده هزار تومان می‌آید روی
      صورت حسابت. یک ظرف کوچک آلوچه و ترشک هم به مخلفات اضافه می‌شود.
      شاگردان مغازه که همه لباس متحدالشکل بر تن دارند مشتریان را یکسره دعوت
      و تشویق می‌کنند به دود کردن چنین تنباکوهایی. می‌گویند که طعم و دودش
      متفاوت است. مشتری‌ها البته خودشان به اندازه کافی سررشته دارند و چم و
      خم کار دست‌شان است؛ اکثرا پای ثابت هستند و هر روز پس از پایان ساعت
      کاری، با همکاران‌شان دمی را با دود قلیان می‌گذرانند. قریب به اتفاق کت
      و شلوار به تن دارند و تیپ و ظاهرشان داد می‌زند که کارمندان سازمان‌ها و
      نهادهای همان حول و حوش هستند. کام می‌گیرند و سخاوتمندانه ریه و قلب و
      در یک کلام سلامت‌ را پیشکش دود قلیان می‌کنند و باکی هم از هزینه‌اش
      ندارند. تنباکوی عربی هم که دود کنند و بهایش را سرشکن بین خودشان، سهم
      هر یک، پول یک ساندویچ سرد هم نمی‌شود.

      جاده فشم: فیلت که یاد هندوستان کند و اراده کنی که از دود و دم تهران
      بیرون بزنی تا بادی به سرت بخورد و دلت هوای تازه، اگر هم میل شرق کرده
      باشی که عشق است اوشان و فشم و لواسان کوچک و بزرگ. شب هم که باشد چه
      بهتر، آرامش هم چاشنی تفریح و تفرج می‌شود. در جاده که می‌رانی، شبرنگ به
      دست‌هایی را می‌بینی که هر یک عمله و اکره یک رستوران و سفره‌خانه هستند
      و تشویق و تحریکت می‌کنند به توقف و ساعتی را سپری کردن در سفره‌خانه‌های
      حاشیه جاده. دکوراسیون اغلب سفره‌خانه‌ها سنتی است و انصافا شیک و جذاب.
      از ترس این که مبادا ریه‌ات بدعادت شود با هوای پاک خارج از شهر و دلش
      غنج بزند برای آلودگی‌های متنوع و پرشمار پایتخت، قلیانی سفارش می‌دهی با
      پیاله‌ای چای. تا سینی مزه‌ای را که جلویت گذاشته‌اند، مزمزه کنی و
      تخمه‌ای بشکنی و چیپسی بخوری، قلیان هم رسیده است‌ و چه قلیانی، بزرگ و
      بلندبالا و تنباکودانش هم نه ظرفی سفالی و گلی که آناناس را خالی
      کرده‌اند، تنباکو داخلش انباشته‌اند، فویل آلومینیوم رویش کشیده‌اند،
      ذغال رویش ریخته‌ و سوار قلیانش کرده‌اند. قلیان آناناسی. چای هم استکان
      و لیوان و قوری سینی نیست؛ یک سماور کوچک برنجی را روی تخت یا میزت
      می‌گذارند تا هر چقدر و هر زمان که دلت خواست و به میل و اختیار خودت،
      چای بریزی و بنوشی. قلیان را کوک می‌کنی و چای قندپهلو را هم ضمیمه‌اش.
      چه کامی هم می‌دهد قلیان مزین به آناناس. می‌کشی و می‌کشی و می‌کشی، یک
      نفس و بی‌وقفه و پشت سرهم. موقع حساب و کتاب اما همه خوشی و نشئگی، دود
      می‌شود و زائل می‌شود و خراب می‌شود و کوفت می‌شود. یک قلیان آناناس با
      سماور کوچک چای فقط 50 هزار تومان، ناقابل.

      یک بام و دو هوا

      در حالی که مضرات قلیان دیگر بر کمتر کسی پوشیده مانده و سال هاست ‌ از
      متعدد زیان‌هایش گفته می‌شود و زنهار پشت زنهار که نکشید این ملعبه سلامت
      سوز را، اما در فاز اجرایی و در مرحله عمل اتفاق خاصی که نیفتاده بماند،
      وسایل و اسباب و اماکن تهیه و استعمال آن نیز روز به روز گسترش یافته و
      بیشتر می‌شود. چگونه است که دستگاه‌های دولتی و غیردولتی از یک سو طرح‌ها
      ارائه می‌کنند و وعده‌ها می‌دهند برای مبارزه با مصرف قلیان و جمع‌آوری
      آن از سطح اماکن عمومی به طور کل، اما در عمل راه به راه مجوز می‌دهند
      برای تاسیس و راه‌اندازی قهوه‌خانه (شما بخوانید قلیان‌خانه) و حتی تغییر
      کاربری از شغلی دیگر به این صنعت پرسود و حاضر و آماده. چه بسیار مغازه و
      مکاسبی که امروزه تغییر کاربری داده و مامنی شده‌اند برای اهل دود و
      بخصوص نوجوانان و جوانان تا به دور از چشم پدر و مادر و با خیال راحت،
      سلامت خود را با تنباکوی آمیخته به هزار و یک افزودنی و مواد نگهدارنده
      غیرمجاز تاخت بزنند. سه نوجوان با هم به جان یک قلیان می‌افتند و آخر سر
      یک هزینه ناقابل 5000تومانی را بین خود سرشکن می‌کنند؛ با پول چای می‌شود
      نفری 2000 تومان. برای یک ساعت سرگرم شدن و در جمع دوستان بودن و گل گفتن
      و شنیدن رقم منصفانه‌ای است. کاسبی هم که قبلا رستوران داشته و باید پول
      مواد اولیه می‌داده و کارگر استخدام می‌کرده و دردسر می‌کشیده و ظهر و شب
      چشم به راه مشتری می‌مانده، حال فکر و خیال خودش را آسوده کرده است. 40 ـ
      50 قلیان از چهارراه مولوی جمع کرده است، تنباکو را فله‌ای می‌خرد و ذغال
      را گونی، یکی دو کارگر و خلاص. مشتری هم که تا دلت بخواهد فراوان است،
      گویی از آسمان می‌بارد، از زمین می‌جوشد. همه هم می‌آیند، از کودکان
      دوازده،سیزده ساله تا پیرمردان هشتاد ساله.

      سوال اصلی اینجاست که چگونه و براساس چه ضوابطی مجوز تغییر کاربری برای
      این واحدهای صنفی صادر می‌شود؟ این که متعدد مراکز استعمال قلیان در سطح
      شهرها ایجاد کنیم، این ملعبه سلامت سوز را به بهای ناچیز عرضه بداریم و
      بعد توقع داشته باشیم نوجوانان و جوانان به سمت و سویش نروند و دورش را
      خط بکشند، یک خوشبینی ساده‌انگارانه است و نوعی فرار به جلو.

      قبح ندارد

      می‌گویند قلیان معادل صد نخ سیگار است، 7000ماده سمی دارد و عامل 22 نوع
      سرطان، حاوی 70 ماده سرطان‌زاست، در زنان یائسگی زودرس می‌آورد و در
      مردان کاهنده اسپرم است، پوست را پیر می‌کند و دندان‌ها را فاسد، دودش
      4000 ماده سمی دارد، پوکی استخوان می‌آورد و بی‌شمار عوارض دارد، اما هر
      روز بازارش بیشتر رونق می‌گیرد. انگار یک گوش مردم در است و آن دیگری
      دروازه. هشدارها را می‌شنوند، اما جدی نمی‌گیرند. یکی از دلایلش شاید،
      نگاه تفریحی و تفننی است که عموم جامعه به آن دارند. از آنجا که برخی از
      عوارض قلیان، سریع بروز نمی‌کند و تا سال‌ها نهفته می‌ماند و یک باره سر
      باز می‌کند، هشدارها جدی گرفته نمی‌شود. از سوی دیگر، قبح قلیان در جامعه
      ریخته است و به عبارت بهتر اصلا قبحی ندارد. سیگار به دست بودن خصوصا
      برای نوجوانان و جوانان هنوز هم در نظر اکثریت جامعه قبیح است و نکوهیده
      اما شیلنگ قلیان را که به دست یک نوجوان ببینند معمولا بی‌تفاوت گذر
      می‌کنند، چرا که در نگاه کلی، قلیان صرفا یک وسیله سرگرمی است و
      نمی‌تواند مقدمه ابتلائات مصرف‌کننده‌اش به بلایایی عظماتر شود

      • 8.1.1

        سلام طاها.
        همه ی حرفهات درست.
        ولی راهش چیه؟
        قلیون نباشه مردم چی کار کنن؟
        فیلمهای سینماها خیلی خوبه، تئاترهای خوبی میبینیم، کنسرت آنچنان جذابی میشه رفت، همه ی اینها کلی هزینه برای یه جوون دانشجو داره که شاید خرج یه ماهش رو باید برای دو ساعت تئاتر دیدن بده.
        بخوایم یه استادیوم بریم یه فوتبال ببینی به ده دقیقه نرسیده خوابت میبره.
        امکانات ورزشی، سالنهای ورزشی کم و گرونه.
        پارکها کم و تنوع مثلً شهر بازیهامون کم و غیر استاندارده.
        همه چیز ناقص و فقر اوقات فراغت باعث میشه این دوست آتشین ما در صدر اوقات فراغت با قیمتی بسیار مناسب قرار بگیره.
        پس قلیون اگر سرطانزا باشه و بیست و دو سرطان رو باعث بشه، مسئولای ما بیست و سه تا سرطان رو باعث میشن.
        بیست و سومیش هم سرطان افسردگی و روحیه.

  9. 9
    پرواز says:

    بهبه ماشالا ملت همه هم قليوني تشريف دارننن خخخخخخخخ/
    ظاهرا مثبتشون منم با روزي 1 پاكت سيگار

  10. 10
    یک مادر says:

    سلام بر آقای حسینی
    به به چه سفرنامه ی سیاحتی جالبی بود امیدوارم بساط سفر و گشت و گذارتون همیشه برقرار باشه عکس ها رو هم دیدم خیلی زیبا بودن ولی حیف که عکس دسته جمعی همتون نبود.پیروز و سربلند باشین

  11. 11
    پرواز says:

    افتاد شهروزي
    ..لابد هم ميخواي بدي همون بنده خدا ك گفدي ببوسمش آرههههههههههه ؟؟؟؟خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

  12. 12
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! آهاااااااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییییییییییییی شهروز جون سفر بخیر،ولی بدون که یارو سوسوله که خبر غلت بهت داده بود را یه کیلو سرب داغ ریختم توحلقش تا دیگه جرإت نکنه گمان اشتباه خودش را به سوسولی مثل تو تحویل بدهد! خخخخهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها، حالا اگه فهمیدی من چی گفتم یه تک زنگ بزن!

  13. 13
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! ههههههههههههمین بهتر که نفهمیدی، اگه قرار بود بفهمی که مدیر نمیشدی…!

  14. 14
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! یه روز پنجشنبه ظهر ساعت13 که اداره تعطیل شده بود به نانوایی کنار اداره رفتم و 3تا نان گرفتم و به اداره برگشتم، موقع وارد شدن به اتاق نگهبانی: نگهبان گفت: رئیسو مواظب باش، بلافاصله گفتم: رئیس دیگه کیه برید کنار بینم و از بین سه نفر که کنار اتاق مشغول صحبت بودند عبور کردم و وارد اتاق شدم و روی تخت نگهبان نشستم، خوب شهروز جون این از نابینایی من بود یا از عقرب بودن من؟! ادامه ی ماجرا: رئیس بزرگ که با برادر زنش که از اداره کل به اداره ی ما آمده بود و نگهبان مشغول صحبت بودند خطاب به من گفت: قراره اضافه کار تقسیم کنیم حالا رئیس کیه را میفهمی، بلافاصله جواب دادم: اگه چیزی به حسابم رفت میگم خدا را شکر که روزی ما هم رسید، اگه کم رفت به حساب و اصلا نرفت میگم: به درد عمه تون میخوره، رئیس هم سوار ماشینش شد و گفت: ما بریم وگرنه این پژوهنده هرچی دلش خواست بهمون میگه، منم گفتم: حالا که اداره تعطیل شده و شما هم پشت میزتون نیستید که بخواهید از قلمتون استفاده کنید! خلاصه رئیس رفت و من ماندم و نگهبان که میگفت: بدجور نیش میزنی!.

  15. 15
    تاها says:

    سلام شهروز جای من خیلی خالی بود چشم من را دور دیدی امیر را عزیت کردی
    دستم بهت برسه میدونم چیکارت کنم جای دنج میخاهی بیا این ور بریم ماسوله
    زیر آبشار سفا کن

  16. 16
    پرواز says:

    طاها چي كارش كنم خوووووووو.من ك همه اين چيزا ك تو كامنت بالا بودو بش گفدم گوش نميكنهههه.انگار ميخ سنگي ميكوبم در آهن /…هرچي ميگم حيفي …ميگه 60 سال كافيه ….خو 60 ك اوج شكوفاييته فلك زده …نكن …ببين طاها چي نوشتههه.بخون تامل و تعمق و تدبر كن …هعيييييييي

  17. 17
    رعد بارانی says:

    طاها پسرم ، بازار شهررری گفتی آیا ؟؟؟؟رعد بچه ی شهرری یا هموون شابدوالعظیمه خخخخ

  18. 18
    تاها says:

    سلام رعد متوجه نشدم چی گفتید

    • 18.1
      رعد بارانی says:

      پسرم در کامنت بالایی جملتوبااین جمله : اینجا، بازار شهرری پاتوق سبیل از بناگوش در رفته‌هاست.شروع کردی ، میخواستم بگم رعد بچه ی ناف شابدوالعظیمه یا هموون شهرری میباشد و اینورا کسی سیبیل میبیل نداره .خخخخ افتاد ، یا حرفای منم مثله عدسی مسلی ، گنگ شده . هههه

  19. 19
    پرواز says:

    هييييييييي پيشنهاد بي شرمانه جلو 34 نفر آدم ؟؟؟؟؟//من با تو هيچجا نميام قاچاق چي معتاد انگل اجتماع عامل استكبار جهاني ///…هعييييييي

  20. 20
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! تو که رئیس کامنت دونی هستی باید بفهمی، حالا که نمیفهمی یا نمی خواهی بفهمی من چیکار میتونم بوکونم!

  21. 21
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! مردم پول دارند قلیون بکشند ولی پول ندارند ازدواج کنند، یعنی اراده ی درست زندگی کردن ندارند!

  22. 22
    اشکان آذرماسوله says:

    سلام! ای باباااااااااااااااا! باز شما رفتید خوشگذرونیو من نبودم! البته به من گفتیدااااااا! من نتونستم بیام. فقط چندتا نکته میمونه که میگم:
    اول اینکه: اگه من اومده بودم دیگه نیاز نبود که شهروزو عمو چشمه علیه امیر متحد شن! خودم تنهایی واسش بس بودم، نا؟!.
    دوم: اون موضوعی که نظر امیر دربارش مثبت و همه هم ظاهرا میدونند از جمله من، اگه صلاح النیش کنیم. البته ولش کن به ما چه که مردم چیکار میکنن!!!… . و در آخرم اینکه: آقا تاها شدیدا لایک داری! البته انصافا شهروزم خوب نوشته بود!

  23. 23
    پرواز says:

    ريييييز ميبينمت.
    اصن نميبينمتتتتتتتتتتت
    جواب ميدم ميخاي چيكار كنيييييييييي
    بگوووووووو
    زود باش ببينم

    • 23.1

      بنده خدا تو اگر میدیدی که الآن اینجا نبودیییییییی.
      بگو چند کیلویی بخندیییییم.

      • 23.1.1
        رعد بارانی says:

        سلااام به شب و روز محله شهروز جون ، پسرخوش زبونم یعنی رعد 223 کیلووویی که الان میبینه و در خدمتتونه ، بد کاری میکنه که اینجااس ، و تو میزنی تو سر پرووووازی ؟؟؟و بهش میگی :بنده خدا تو اگر میدیدی که الآن اینجا نبودیییییییی. ؟؟؟
        گفته باشم من مدافع پروازم خخخخ شکلک پرواز تو رو خدا مثل اون دفه سوژه نکنی و مثل بخمخای محبت ندیده نشیا

        • سلام رعد.
          خب همه مثل تو فکر نمیکنن وگرنه اینجا الآن فقط سه تا کاربر بینا نداشت.
          تازه همین سه تا هم یکیشون یک مادره که به خاطر بزرگمهر که نابیناست میاد.
          میبینی که تا حالا از جمعیت هفتاد و چند ملیونی ایران، فقط شما دو سه نفر بینا هستید که اینجایید.
          تازه توی سایتهای دیگه ی نابینایی همین سه نفر هم نیستن.
          شکلک برطرف کردن سوء تفاهم.

          • رعد بارانی says:

            شب و روز زیبایم ، پسر شاگرد اولم رعد خییییلی خیییلی شوخه و اصلاََ از حرفای شما سوفه تفافتی برداشت نکرد ه، هدف من فقط سر و کله زدن با شما بچه های خوفه ، همینو همین .
            شما از رعد ناراحت نشید ، رعد از کسی شکوه ای نداره.
            در ضمن در اردوهای بعدی منو خفر کنید . منم هستم با دو نفر دیگه

      • 23.1.2
        تاها says:

        پرواز برای تو
        بهترین راهکارهای تقویت بینایی چشمان تغذیه مناسبی داشته باشید تا همیشه از گزند آسیب ها به دور بمانید. خوردن مواد غذایی سرشار از ویتامین های A و C مانند هویج و اسفناج می تواند کمک به سزایی در میزان رشد فدرت دفاعی چشم های شما داشته باشد.

        چشم یکی از مهمترین بخش های بدن است که نمی توان به سلامت آن توجه نداشت
        به همین دلیل باید از راه های مختلفی برای حفظ سلامتی چشمان استفاده کرد.
        در این مطلب نگاهی خواهیم داشت به 6 راه مختلف برای تقوت و محافظت از
        چشمان:

        ** مهمترین نکته برای اینکه چشمانی همیشه سالم داشته باشید دقت به زمان
        استراحت آن ها است. چشمان نیز مانند دیگر اعضای بدن نیاز به استراحت
        دارند و در صورتی که این مهم برای آن ها فراهم نشود دچار ضعیف و آسیب های
        متفاوتی می شوند. استراحت چشم به معنای خواب نیست بلکه تنها بستن 2 دقیقه
        ای چشمان نیز می تواند به شما کمک به سزایی کند.

        ** تغذیه مناسبی داشته باشید تا همیشه از گزند آسیب ها به دور بمانید.
        خوردن مواد غذایی سرشار از ویتامین های A و C مانند هویج و اسفناج می
        تواند کمک به سزایی در میزان رشد فدرت دفاعی چشم های شما داشته باشد.

        ** در خارج از خانه از عینک های آفتابی استفاده کنید تا اشعه های خورشید
        توانایی آسیب رساندن به چشمان شما را نداشته باشند. عینک های آفتابی می
        توانند اشعه های مضر خورشید را به خودشان جذب کنند.

        ** دست های آلوده از جمله دشمنان اصلی بینایی چشم است. اگر دست آلوده به
        چشم ها نزدیک هم شود باکتری ها روی سطح چشم رفته و به مرور زمان باعث
        سوزش و یا حتی عفونت های چشمی می شود.

        ** یکی از مهم ترین دلایل به وجود آمدن آسیب های چشمی مالش دادن چشم به
        مدت زیاد است. گاهی اوقات بدون توجه به آسیب های بعدی ممکن است 5 دقیقه
        چشم تان را مالش دهید. این کار یکی از مخرب ترین عوامل بینایی چشم است.

        ** درصورتی که چشم های شما نیاز به مالش دارد تنها به خاراندن و یا
        مالیدن کناره های چشم اکتفا کنید و کاری به روی سطح چشم نداشته باشید.

  24. 24
    پرواز says:

    بي ادب ..نميدوني نباس نابينايي يه نابينا رو بزني تو سرششششششش نميگي تو شخصيتش تاثير منفي بذاره قاتل /…علاوه بر القاب بالا قاتل احساسم ب القابت اضاف كن خخخخخخخخ.من رفتم خودكشي كنم .روحيم به فنا رف اين حرفو بهم زديييييي.

  25. 25
    اشکان آذرماسوله says:

    الفراااااااااار؟ باشه کی بود گفت که بدش نمیاد کی زن بگیره؟

  26. 26
    پرواز says:

    يه دكتر مملكت مرگش هم بايد حكيمانه باشه شهروزززز …نميزارم دست مستكبري چون تو بهم برسه.من با شوكران ميرم از دنيا ..البته قبلش تو رو ب سزاي اعمالت ميرسونم ك جووناي مردمو ب دود تشويق نكنيييييييي

  27. 27
    پرواز says:

    سلام بابايييييييي /..ديدي چطور باهام رفتار كرد …؟؟؟گريه ///..ضمنا از دست تو هم ناراحتم ..چرا ديشب اون همه سر حوصله ب سوالات ج دادم تو پست مجي ازم تشكر نكرديييييي ؟؟؟؟دوست ندارم بابا ميرم دمبال پدربزرگ واقعيم خخخخخ

    • 27.1

      من خودم بهت شوکران میدم عسیسم.
      بیا پرپری من.

    • 27.2
      رعد بارانی says:

      بررررو پروازی ، من از بچه مچه ی لوس خوشم نمیادا ، رعد حکیم و دانا حتی برای سکوتش هزاران دلیلو حکمت داره .اگه به حرفای قبل از سوالم توجه میکردی ، میفهمیدی که چرا ازت تعریف نکردم .
      دویماََ این همه لقبای شیکو میک بهت میدم ، خب یه بارم ازت تعریف نکنم ، چی میشه ؟؟؟محبوبه جان گرفتی ؟؟؟؟خخخخخ آوای محبوبم هههههه
      تازه تو باید بیای و عصای من بشی خخخ شکلک کوری عصا کش کور دگر شود .
      باید بیای برام کارای خونه رو انجوم بدی که منم به گوشکنکم برسم. وقت ندارم یه پست بزنم .اینم شد زندگی فررررزند طلبکارم . شهروزی ، من دیگه پررروازیو نمیخوام ماال خودتون

      • 27.2.1
        پرواز says:

        باباييييييييي ببخخشين …بيجا كردمممممم/./ ميام كنيزيتو ميكنم اصن خخخخخخخخ.باز گف آواي محبوبم …….بابا چيكار داري برات انجومممممم بدمممممممممممم بابا كنيزتم دوسم داشته باش

  28. 28

    خو لامسب نمیگی اینقدر از سفر های خوف خوف‌تون مینویسی آدم هوس میکنه آیااا؟
    کلی از لذتتون لذت میبرم. عمو چشمه ازت شاکیم. آقا چرا من که هستم نیستی من که نیستم هستیییی؟ این چه وضعشه؟ کی این وسط پاسخگو میباشد الاااان؟!
    دیگه دیگه چی بگم. آها. آی با این مقاله ی تاها حااال کردم که نگو. کلی به قلیانی بودن خودم افتخار کردم و ذوق‌مرگ شدم کی اولین سرطان رو میگیرم که بعدش برم بیمارستان شیمی‌درمانی و پرتو‌درمانی. بعدش مثلا روحیه ام خعلی خوف باشه و ی دفعه مث اون تنیس‌بازه از سرطان اول نجات پیدا کنم و اون 21 سرطان دیگه ی قلیان رو هم طی ماهها و سال های متمادی بگیرم و هی خوف بشم و بعدش توی تلویزیون باهام مصاحبه کنند و هی از توکل به خدا و روحیه ی قوی و باحال خودم بگم و بعدش در ی حادثه ی ناگوار، با ساده‌ترین اتفاق ممکن یعنی طی تصادف با ی دوچرخه، مغزم بخوره لب جدول و توی اوج، خداحافظی کنم. خخخ
    تاها جان، بازم از این مقالات بگذار. یکی از اهداف این سایت اینه که کاری کنیم نابیناها توی خودشون بالا و پایین بپرند. دقیقا کاری که تو اینجا با من کردی!
    راستی شهروز، من اگه باهاتون بودم میرفتم توی تیم امیر. تصور برفی کردن تو و چشمه و کاپیتان خیلی فانتزی جالبیه واسم. خدایا، یعنی میشه!؟ خخخ

    • 28.1

      سلام مجتبی.
      من مطمئنم که اگر تو خوب بشی کلی از مشکلات جهان خلقت حل میشه خخخ.
      این یکی قرصت دیگه چینی هم نبود.
      احتمالً مال بنگلادشی سریلانکایی جایی بود خخخ.
      بعدشم من بدبخت چه هیزم خشکی به تو فروختم که باید به ضرب گلوله ی برف تو منجمد بشم آخههههه.
      والله.
      بعدشم تو اگر هر دو سال هم یه سرطان بگیری خوب بشی میشه چهل و چهار ساااال.
      یعنی اون موقع میشه هفتاد و یک سالت.
      خوبه هااااا!
      مَرد خرچنگی میشه لقبت خخخ.

      • 28.1.1

        خرچنگی خودتی. تو فعلا مشکلتو با پری حل کن بعد فکر خوب شدن من باش. مگه چمه؟ جوون به این دسته‌گلی با این افکار آرمانگرایانه و این حرفها کجا دیده بودی آخه تو؟

        • آره. با این افکار آرمانگرایانه اون قضیه ی اون شب بوووود، که گوشی بخره و این حرفاااا.
          همش منتفی میشه.
          گوشی نمیخره، تازه کلی هم تو سرت میزنه.
          اینم آرمان.

          • fخاک تو سر تو که باید دلداری بدی دق میدی و خاک تو سر من که ماجرای گوشیو گفدمد!
            خداااااا. دیگه نفس کشیدنم مالیاتی شده. نشده؟ خوب ببشخید. خدااا دیگه راه رفتنم. نه. خدااا دیگه گوشی خریدنم… خداااا صبر کن ی چیز قشنگو منطقی که یادم بیاد مییام مینویسم. این شهروزم اگه زودتر از من زن گرفت ی کاری بکن دو تا پنج‌قلو به عبارتی میکنه ده بر یک، دو داریم. دو ضربدر پنج = ده نفر بچه ی شیطون و تخس و بیش‌فعال گیر‌شون بیاد زنو شوهر از شیطنت جوجه ها خیر نبینند از زندگی‌شون. خدااا. حواست باشه ها. البته اگه صبر کرد با من زن گرفت یا خرج زن گرفتن منو هم جور کرد این تعدادی که گفتم نصفش کن. دمت گرم خدا جونم که همه جا هوامو داری. تو که به درد دل ی چوپان گوش میدی یعنی به درد دل ی نابیکور بخبخت گوش نمیدی؟ مطمئنم که هوامو داری! هوای همه ی بنده هاتو…

        • رعد بارانی says:

          مجی من خواب دیدم تو دوتا چشم خوشگل بینا داری . کیییف میکنی رعد بزرگ ،چه خوابایی برات می بینه؟؟؟؟
          بعد تو به من میگی : رعدکی شکلک کافت ک تحقیره یا تحبیب ؟؟؟
          رعد واژه شناسه ، تو فرهنگستان گل و بلبل کار میکنه .مدیییر بی سیاستم به فکر لقبی زیبا برای رعد باش و الا خواب میبینم که کر شدی خخخخ
          رعد خواباش صادقه.

    • 28.2
      محمدرضا چشمه says:

      سلاااام مدیر جون.
      این نشونه بارز کم سعادتی من بود که موقعی که هستی من نیستم و موقعی که نیستی من هستم.
      مثل این که اصلا هستی و نیستی من و تو یه جورایی از هم فرار میکنن خخخ.
      در همین زمستون باهم یه برنامه جاده گردی میذاریم، البته اگه طالب باشی نه جزو طالبان.
      اگه موقعیتش رو داری یه خبر کوچوکولو کارشو میکنه.

  29. 29
    پرواز says:

    آه شهروز اي محبوب من …بده جام رو تا تا ته سر بكشم….و خلاص شم از دنياي جهل و تاريكيها.
    مرسي
    شكلك برخواستن پرواز.
    شهروزي بيا جلو ميخام وصيتي بكنم.
    شكلك گرفتن چونه ي شهروز توسط پروااااااااز و خالي كردن تمام جام تو صورتشششششششش
    .ميدوني چرا اين كارو كردم.
    به خاطر ايت ك جلف و چندشي
    اسيسم چيههههههه
    عه عه عه

  30. 30
    پرواز says:

    طاهايي دستت درد نكنه گلم …ولي من ك بينايي ندارم ك بخوام تقويتش كنم خخخخخخخخخخخ.اصن چشمامو در ميارم الان …بده اون ساطورو شهروززززززززز

  31. 31

    پرواز، شعطون شدیااا! قبلنا آب نمیپاشیدی توی صورت کشی چه برشه شوکران.
    ببخشید. این شوکران شین داشت. گفتم وقتی میخونیش قشنگ بشه.

  32. 32
    پرواز says:

    مجي و شهروز …
    هعي من الان قدرت اجراييمو از دس دادم.
    اين بهم ميگه آواي محبوبم اصن ديگه …من از دكي به كنيز رعد تنزل درجه مييابم شايد 1 بار ديگه بهم گف …
    هعي شهروزي بذااااار اين آخرين آرزوم براورده شع بعد خودم خودمو دار ميزنم….
    هعي مجي آرمانو بيخي
    آوا رو بچسب ..خخخخخخ

  33. 33

    آقا از اونجا که دوباره کامنتا زیاد شد، لطفً روی لینک پاسخ دادن کامنت نذارید.
    بیایید پایین کامنت بذارید.
    دمتون گرم.

  34. 34

    شهروز میخواستی زودتر بگی من جوابتو اون بالا دادم.

  35. 35
    پرواز says:

    مجتبي جان قرصات كجان برات بيارم گلم خخخخخخخ

  36. 36

    رعدکی جونم ببین معلوم و مشخصاته که من کاف تحبیب به کار می‌برم.
    پیش خودت چه فکرا میکنیااا!
    پارانویا هم داشته بوده باشی نمیبایست ایجوری فکر میکرده باشی اونم در مورد کی؟ من. کی؟ من. فکر کن در مورد کی؟ من. کی؟ من. کی! من. کی…؟! من. من. من. منی که سه نقطه رعدکی رعدکی رعدکی. تحبیب ضربدر سه!

  37. 37

    پرییییی، شهرووووووز، محلههههه،
    من.ر.وا.نی.نیس.تم.
    شکلک شکستن شیشه های کوچه ی شهروز اینا در کمال آرامش و با افکاری کاملا آرمانگرایانه و کاملا فلسفی…
    شکستن شیشه، باعث می شود جوانان نتوانند آن را بکشند چون خرد و خاکشیر شده است.
    این یعنی خدمت به بشریت.

  38. 38
    پرواز says:

    اين چه كاري بود كردي زنجيريييييييي
    خخخخخخخخخ
    جحالا اين وخت شب شيشه بر بينا از كجا بيارم اينجاااااااااا
    بچه هاي فني كسي شيشه بري بلده بياد گندكاري اينو جم كنه خخخخخخخ
    همه تون همينو ميگين.. انكاااااار ميكنيم مشكلتونو.
    يكي بياد ببنديمش زنگ بزنم آجانس بياد ببرش بيمارستون…

  39. 39

    گل. درخت. سرما. پرواز. توپولف. خوب ایقد نخور تپل نشی قربونت برم. هیهیهیهی. آژانس زنگ نزن. من خودم با اتوبوسا میرم. اتوبوس دوس دارم. هم بوسم میکنه هم اتوم. ی بوس اتو شده تحویلم میده. بوس هایی رو هم که تحویل گرفتم واسم اتو میکنه وقتی تحویل کسی میدم چوروک نباشه. ببین چقدر میفهمم. بازم اصرار داری من چیزیمه؟ هنوزم فکر میکنی من قرص لازمم؟

  40. 40
    پریسیما says:

    شهروز برو بالا جوابامو ببین

  41. 41

    پریسیما دلت خوشه ها! جواب های من به اون مهمی رو ندیده. جواب های تو رو ببینه؟

  42. 42
    پرواز says:

    الو آجانس …!!!!سلامممم/.جناب يكي تو محله مجي و دوستان بد جور ب كمكتون احتياج داره بياين پليز …بعله مطمئنم …هعي خودم پزشكم خخخخخخخ …ممنون…
    با اتوبوس بري ك ورنامخواست و اصفهانو ب آتيش بكشيييييي.بشين تا بيان …خخخخخخ

  43. 43
    رعد بارانی says:

    پریسیما من عکسای همه گوشکنیارو دو ماهه پیش دیدم .عکس مجی خان هم با کت و شلوار مشکی رنگه کشکه رو دیدم خخخخخ
    پریسیما ، مرد که نباهد خوکشل باشه ، مرد باید لال باشه ، کمی پولدارو کمی زشت باشه .
    مجی تو خوابم چشاش زیبا بود یعنی نافذ و گیرا بود ، یعنی ابهت داشت. البته تو خواب خخخ
    رعد خوشش نمیاد به مردای این دوره زموونه بگه خوشمل ، فقط میگه با ابهت خخخ.
    اینارو ولل لش. خودت خوبی پریسیما جون ؟؟؟ عزیزم میشه یه اسم کاربری یه بخشی برای خودت انتخاب کنی ، ؟؟ چرا اسما همه سین داره بچه مچه ها ؟؟؟اسم فقط اسم خودم ، مثل چشای مدیر پر ابهتو پر هیبت پر جاذبه و جذبه . به به چه اسم باشکوهی .
    همگی بیایید رعد خوش سلیقه براتون اسمای عمیق و ژرف بذاره .

  44. 44
    پرواز says:

    سلام پريسيما ..ميتونم آيدي اسكايپتو از شهروز بگيرم ؟؟؟؟

  45. 45
    پریسیما says:

    چرا نبینه مجتبی؟
    ببین تو هم برو ببین چقدر تعریفت کردم حالا عیبی نداره نرو نوشتم که رعد مجتبی خوش تیپ و با کلاسه و از این حرفها
    بعد گفتم رجوع کنه به عکستون با ستاره

  46. 46
    پرواز says:

    هي ميخوام حرف نزنم نميشه …خو تو عكس آواي محبوبتو كي ديدي رععععد

  47. 47
    پریسیما says:

    سلام پرواز بله میتونی ایمیلمو ازپش بگیر بهم میل بزن آیدی اسکایپمو بهت بدم
    چون ایمیل شهروزو ندارم نمیتونم برام بفرستم

  48. 48
    پریسیما says:

    رعد عکس من رو هم ندیدی خخخ

  49. 49
    پرواز says:

    ايميلتو خودم تو كامنتدوني ميبينم .چه كاريه خو اگه بخوام ايميل بزنم از همون كامنتدوني برميدارم ديگه خخخخخخخخخخ/.هعي حسش نبود ميل بزنم ولي انگار چاره اي نيس

  50. 50
    رعد بارانی says:

    مجی جون با رعد بودی ؟؟؟؟؟خخخخ/ یعنی من نبین شدم دیگه ؟؟؟؟شکلک کافران همه را به کیش خود پندارند
    مجی اعتراف کنم برات : خیییییلی دوسسسست دارم .شکلک الکی گفتمت هههه ببین رعد بارانی همه رو دوست داره . تازه تو آخرین عشقه بی چشمشی خخخ
    راستی اسم اون آقای خواننده چی بود ؟؟که مجی باهاش مصاحبه کرده بود ؟؟؟؟میخواستم امروز پست بزنم ولی اسمش یادم نیومد . آخه به اسم شماها نیاز داشتم.

  51. 51

    پریسیما شکلک شوخی مایل به جدی یا برعکس.
    آخه میبینی که شهروز خودش معلوم نیست رفته داره فاطما‌گل میبینه یا کجاست که نیست!
    راستی بیا و ی وساطتی واسه ما بکن به پرواز بگو منو از اینجا وا کنه. بهش بگو قول میده قرص هاشو بخوره. من بدم مییاد مث زبون‌بسته ها بسته باشندم. دوس دارم مث زبون‌باز‌ها ببندنم!

  52. 52
    تبسم چلوی says:

    سلام شهروز. عجب تفریحی. عکسا رو هم دیدم جالب بود.
    منم کامنت طاها رو لایک میکنم. اصلاً انتظار نداشتم که قلیون کشیدنتو اینجوری توجیح کنی…
    پریسیما مطمئنم شوخی کردی که قلیون میکشی وگرنه…
    راستی اون موضوع رو علنی بگید منم بدونم. آخه انگار همه میدونن بجز من.

  53. 53
    پرواز says:

    parisima check your email please ….

  54. 54

    رعدکی نه با شهروز بودم.
    راستی منم خعلی دوست دارم. آی‌لاو‌یو پی‌ام‌سییییی!
    چیه؟ به خودت نگیر. با شبکه ی پرژن موزیک چنل بودم.
    راستی اسم مجهول معادلهت هم هومنه. دوست خوبم هومن.

  55. 55
    پرواز says:

    مجي بيا خودم بايد قرصاتو بذارم تو دهنت …شكلك قرص خوردن مجييييي ..خب آروم شدييي بازت كردم گلم //…ديگه قرصاتو سر وخت بخوريا …هرچند ك انقد مشغله داري وخ نميكني خخخخخخ

  56. 56

    Dear dear dear Parvaz, thank you for sending these nice nice and very nice emails to people, and we like to always like you in fb or gf or whatever. and this was our enshaa. best, mojtaba without capital m.

  57. 57
    پرواز says:

    مجييي هي من رعايت ميكنم اسماي اون ور آبي نميارم ك فيل نشي خودت ميگي هي ..خودت خواسي ..بچه ها يه آهنگ از عليشمس و مسعود به نام همنفس رو بتون توصيه ميكنم يني خععععععععععععععععععععععععععععععلي ب نظر من باحااااااااااااااااااااااااااااااله

  58. 58
    پرواز says:

    what should i do with u guy ????????u r psychologically
    ill/….dont u want to visit a psychiatrist ??

    دوستان خخخخخخخخخ ب اينگيليسي چي ميشه ميشه يكي بگه لدفن

  59. 59
    رعد بارانی says:

    برسد به گوش پرواز آوای محبوبم …ببین صدجا بشت گفتم که تو در ذهنیت رعد بارانی و مریم حقیقی یک انسان نیستی ، باور کن تو برایم چون یک آوا و یک صدا در کلبه ی تاریک هستی . تازه قبلنا که فکر میکردم که یک صدای عقب مونده هستی خخخخ چون روی حروف تکرار زیاد داشتی فکر میکردم مثل عقب مونده های دهن باز هستی . شکلک توضیح برای نابینایان عقب مونده ها معمولاََ دهناشون کلی باز میمونه. خلاصه بعد از اینکه درست نوشتی فهمیدم نه بابا یه آوا و یک صدای عاقلی.
    دوست دارم آوای محبوب و شبگرد مجنونم

  60. 60
    نخودی says:

    سلاام بر شهنشاه خان و باقي همراهان
    مي‌گم همه گردشتون يه طرف اون سؤالي كه از آقاي سرمدي پرسيديد هموني كه جوابش مثبت بوده اونم يه طرف خوب نمي‌شه كه يه محله بره تو خماري! مي‌شه آيا؟؟؟؟
    ديگه اين كه كاش ما هم يه عمو چشمه اصفهان داشتيم …. يعني حيف خعلي ها حيف ….
    ديگه برم كامنت دوني رو بخونم كه انگار دوستان همه جمعند ….

    • 60.1
      محمدرضا چشمه says:

      سلام بر بانوی گرامی محله.
      من افتخار میکنم که دوستان نازنینی مانند شماها دارم.
      همه ایران سرای همه ماست، اصفهان و کرج هم نداره.
      من مخلص شما و همه هم محله ایهای خوبم هستم.

  61. 61
    پرواز says:

    باز گففففففففف آواي محبوبم ووووووااااااااااااااااااااااااااااااي
    مجي ديگه تا 1 ساعت آينده انگليسي ننويس چون زبون اصليمم يادم رف
    فعلا ب همون جواب ك بت دادم قناعت كن و كاري ك گفدمو بش فك كن ..يني ب سوالم فك كن…
    آواي محبوبم گف دوبارههههههههههههههههه خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

  62. 62
    تاها says:

    سلام مدیر جون شهروز به ما یاد بده چهتر میتونیم عکس برای خودمان بزاریم مرسی

  63. 63
    پریسیما says:

    وای پرواز و مجتبی حالا من که فهمیدم شما به هم چی گفتید چه چاره ای بیندیشم؟
    تبسم جان اونوقت چی؟
    میکشم عزیزم میکشم

  64. 64
    پریسیما says:

    خب بدون افتخار کردن میگم میکشم با تءسف فراوان عزیزم
    راستی نخودی جان من که فهمیدم بسه دیگه

  65. 65
    نخودی says:

    وااااي چقدر كامنت دوني اينجا باحاله شكلك من تصميم كبري گرفته بودم ديگه تو كامنت دوني ها نگردم ولي خب هي تصميمم صغري از آب در مياد بجاي كبري فقط مي‌گم مي‌شه يكي اون خارجكي هاش رو ترجمه كنه ما هم بفهميم چي به چيه ……
    بعدشم قبول نيست چرا همه سؤال اون مثبته رو مي دونند من نمي‌دونم ديگه اين كه فكر كنم قرائن و امارات عليه آقاي آذر ماسوله داره به دليل خاص مبدل مي‌شه نا آيا؟ شكلك من شيريني نارنجكي دوست دارم يعني پر خامه باشه لطفاً

  66. 66
    پریسیما says:

    نه نمیشه ترجمه کرد ولشون کن شیرینی رو بچسب

  67. 67
    نخودی says:

    پريسيما جونم خب بيا برا من ترجمه كن ديگه عزيزم بعدش تو كه فهميدي لازم هست ولي كافي نيست يعني منم مي‌خواااام بفهممم ديگه اين كه عزيزم قليون نكش ضرر داره تو آدمي يا دودكشي چيزه اون در مورد سيگار بود ولي خب شايد يه شعرم داشته باشه كه من بلدش نيستم ولي خب من فقط دوست دارم با قليون عكس بگيرم عكسش با كلاس مي‌شه ولي قليونش خاموش باشه چون از بوش خوشم نمياد اينم كه تو عكس معلوم نمي كنه پس حله …..

  68. 68
    نخودی says:

    خب من تحديد مي كنم اگه كسي برا من ترجمه نكرد بزنم تو گوگل ترجمه كنم بعدش فارسيش رو بذارم اينجا ….. 🙂

  69. 69
    پرواز says:

    parisima if u translate ,,, you will be killed by parvaaaaaaaaaaaz .ok ????خخخخخخخخخخ

  70. 70
  71. 71
    پرواز says:

    واااااااااااااااااااي پري يني تهديدم انقد نافذ و موثر بوددددددددد …خوشحالم پس اگه دري ب تخته خورد و جايي هيات علمي شدم ميدونم چيكار كنم دانشجوهامو ..خخخخخخخ

  72. 72
    نخودی says:

    واااي نفسم بالا نمياد شكلك هركي مي‌گه اين مگه فوضوله خودشه خخخ
    از ترجمه تحت لفظي كه ما به دست آورديم البته پيشاپيش از آقا نويد گرامي محصول پكتوس ممنانيم فهميديم كه يه دو تا ايميلي بوده كه پرواز خان فرستاده كه بدرد مي خورده كه البته متن اون دوتا ايميل مجهول مي باشد البته در اين ميان كلمه
    Enshaa رو معنيش رو پيدا نكردم كه يا اصلاً جهت گمراهي زبان نياموختگاني چون من درج شده يا املاش غلط هست يا يه علتي داره كه من نمي‌دونم چه علتي هست
    خخخخخخخخخخخخخخ

  73. 73
    رعد بارانی says:

    تبسم و ملیسا و نخود گلم سلام . پریسیما بر تو درود ، کاری نداشتید ، خداحافظ

  74. 74
    پریسیما says:

    موثر بود توووپ
    آره اجراییش کن پرواز
    خداحافظ رعد
    نخودی فقط یه کمک بکنم اون ءن شا الله هستش خخخ
    پرواز فقط راهنمایی کردم ها کاریم نداشته باشی خب

  75. 75

    پریسیما، اینجا همه با هم راحتیم. خجالت برای چی؟
    دوسیب برای کسی که قلیون زیاد نمیکشه واقعً آزاردهندست.
    مجتبی من تو رو با واقعیتهای زندگی رو به رو کردم.
    دلداری الکی بدم که چییییییی؟
    بعدشم لا اقل میخوای شیشه بشکنی شیشه ی پذیرایی جایی رو بشکن که پرت باشه.
    شیشه ی اتاقو شکستی همش رفت تو چشم و چالمون خب.
    اونوقت میگه من روانی نیستم.
    پرواز اینو با سیم بکسل ببند یه دفه طنابو پاره میکنه هااااااا خخخ.
    درباره ی بوس هم باید بگم بستگی به بوسکننده دارهههه.
    یه سریهاش ای صاااافه که نگووووو.
    ولی یه سریهاش با غلتک هم درست نمیشه چه برسه به اتووووو.
    در ضمن من از این سریالهای آبکی مبتذل نگاه نمیکنم. افتااااااد؟
    دکتر من اسکایپ پریسیما رو ندارم.
    الآن چرا فکر کردی که اسکایپشو دارم آیا؟
    تبسم. من قلیون کشیدنمو توجیه نمیکنم.
    چون اصلً مثل اینایی که طاها گفت نیستم.
    من در یک ماه نهایتً سه چهار بار قلیون بکشم.
    فقط نظرمو گفتم.
    گفتم الآن مشکل اوقات فراغت مشکل بزرگ نسل امروزه که باعث شده قلیون از این مشکل نهایت استفاده رو ببره.
    وگرنه من اصلً از این که یه بچه ی چهارده پونزده ساله بره قهوه خونه قلیون بکشه حس خوبی ندارم و فقط باید تأسف خورد به حال خانواده ی اون بچه و مسئولین این مملکت.
    اون موضوع هم علنی نمیشه گفت.
    از پریسیما خصوصی بپرس بهت بگه.
    پریسیما توجیهش کن خخخ.
    نخودی، تو که میدونی قضیه چیه. اگر نمیدونی تو هم به پریسیما مراجعه کن خخخ.
    شما هم دارید بابا.
    عدسی هم خوبه که.
    ببریدش اون بستنیفروشیه خخخ.
    تازه رمز کارتشو هم دارم.
    4849 خخخ.
    طاها الآن امکان گذاشتن عکس روی پروفایلها تو سایت وجود نداره.
    مجتبی اگر میشه این امکان رو اضافه کن لطفً کچلم کرد این.
    در ضمن اونایی که خارجکی حرف میزنن، یه کاری نکنید کامنت چینی بذارمااااااا.
    ترجمه لطفً.

  76. 76
    رعد بارانی says:

    نخودم ول کن این پروازو ، بچه مون میخواد بگه منم زبون بلدم ولی بابابزرگش میدونه که لغات فارسیم بلد نیس چه برسه به ….
    بگذریم. خییلی از بچه ها میان وبلاگ آقای سرمدی و کامنت میدن .وای چه افتضاحی و چه غلط غولوطای املایی.
    خب کاربرا که نمیدونن که این بنده خداها نابینا هستن. الان با خودشون میگن این بی سوادا عاشق این ساییت شدن ههههه پس ما بریم.
    جدی میگم به دوستان بگید اونجا با دقت کامنت بذارن .
    امضاء رعد عاشق بدزبون . هدفم اصلاََ رنجوندن نیست به خدا ، هدفم خیییره
    رعد عاشقه همتونه ، چه بخواید چه نخوایید

  77. 77
    پرواز says:

    هعي من حرفي ندارم نخودي …پري مطمئني منظورش انشا الله بود خخخخ/منظورش writing يا composition بوددددد خخخخخخ.شهروز چيكار داري دوس دارم خارجكي بحرفم.در 1ضمن از خودش گرفدم …فكر كردنم بر جوانان عيب نيس پسرم //….

  78. 78
    پرواز says:

    رععععععععععد ….احترام سنتوو نگه ميدارم ساطور نميكشم روت راجع ب زبان بلد بودنم …خخخخخخ.در مورد املاي بچه ها هم ما چون از طريق listening مطالعه ميكنيم كمي املامون weak هس خو …
    listening و weak ميدوني يني چي يا بت بگم پدر ؟؟؟؟

  79. 79

    بچه ها تو رو خدا توی سایتهای دیگه که میرید چیزی مینویسید مراقب باشید.
    رعد راست میگه.
    همینجاش هم خوب نیست غلط داشته باشید.
    فوقش یه کم باید بیشتر وقت بذارید.
    خب یه بینا این همه غلط املایی رو ببینه فکر میکنه نابیناها همشون بیسوادن.

  80. 80
    پریسیما says:

    حق با توئه پرواز
    این بود انشای من

  81. 81
  82. 82
    پرواز says:

    پريسيماي غرب زده خخخخخخخ …لايك چيه ميگييييي بگو تكبير حضرت شهروز ..عه عه عه
    همش فرهنگ اين شبكه هاي مبتذل اشتباهي چون فيس بوك و اون چيزاي ديگه رو ميارين اينجاااااا
    ما داريم كجا ميريم
    ؟؟
    شهروز از تو ميپرسم ..
    تهاجم و هجمه تا كجا آخههههههههه
    خخخخخخ

  83. 83
    پریسیما says:

    پرواز جان قرص هاتو باز نشُسته خوردی؟

  84. 84
    پریسیما says:

    خب من دیگه میرم تو اداره تا پنجشنبه نت ندارم موند فردا بعد از ظهر بیام محله

  85. 85
    پرواز says:

    آره ديگه ..همين امثال تو روشن فكر نماها خخخخخخخخخخ هسين ك جوانان دليري چون من و مجي ك در سنگر اسلاميم را رواني ميناميد …هعي پوپوليست روشنفكر نما…
    پري اون پوپوليست چه ربطي داش نميدونم خخ

  86. 86
    پرواز says:

    اوكي شب خوش پريسيما

  87. 87

    میگم دکتر میخوای با مجتبی بری بیمارستان؟
    نه این که تو مشکل داشته باشیهاااااااا!
    منظورم اینه که مجتبی احساس تنهایی نکنه.
    برای اون میگم.
    وگرنه تو که خیلی هم اختلال روانی دار چیز نداری.

  88. 88
  89. 89

    راستی دکی پی ام منو تو اسکایپ ببین جواب بده.

  90. 90
    پرواز says:

    من اگر بخوام برم با مجي به عنوان مشاور رواني ميرم باهاشششششششش
    ولي به عنوان همراهش كي بهتر از شهروز حسيني گل گلااااااااب .خخخخخخخ
    آجانس يه بيمار ديگم بتون اضاف شد .منتها اين يكي خععلي انسان معروفيه كارمند راديو ميباشه ممكنه بدزدنش تو راه ازشون
    باديگارد بيارين واسش….
    هعي …خخخخخخخخخخخخخخخخ

  91. 91
  92. 92
    پریسیما says:

    راستی یه چیز بگم برم
    شهروز ببین الآن دیگه تو اکثر خونه ها قلیون هست و همه تو خونه هاشون قلیون میکشن
    اون وقت دیگه عطش ندارن
    مثلا خود من همیشه دو سیب میکشم ولی الآن که پسر عموهام دارن قلیون میکشن من دارم با شما میحرفم
    چون تکراریه و الآن ترجیح دادم نکشم
    خب این از نظر بهداشتی هم بهتره

  93. 93
    پریسیما says:

    راستی نخودی جان اون یکی رو پرواز خودش راهنماییت کرد یکیشم من بگم که جای f و b رو عوض کن خخخ
    پرواز من چیزی نگفتمها

  94. 94
    پریسیما says:

    شبتون سفید بچه ها

  95. 95
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! تصمیم داشتم که دیگه اینجا نحرفم اما نشد،خوب شهروز جون-شرایط ازدواجتو بگو و نشانی ایمیل این یارو که که در ذوباله دان زندگی میکنه را از محله کش برو و به من بده تا باهاش ارتباط برقرار کنم، سپس برات برم خاستگاری، من با روش خودم برات زن میگیرم و کنترولت میکنم که نتونی با سوسول بازیات کارو خراب کنی…!

  96. 96

    دکتر مجتبی همش پاهاشو میکوبه زمین میگه من پروازو میخوام من پروازو میخوام خخخ.
    پریسیما منم همینطورم.
    خیلی وقتها شده که قلیون روشن بوده و بقیه کشیدن و من نکشیدم.
    این که قلیون رو یه چیز ثابت توی زندگی لحاظ کنیم رو اصلً قبول ندارم.
    ولی به عنوان تفریحی که یه وقتایی توی سفر یا پیکنیک میشه انجامش داد خیلی از نظر من ایراد نداره.

  97. 97
    رعد بارانی says:

    شهروز جوون من اگه ببینم شمما غلط املایی دارید فکر نمیکنم شما بی سوادید .ولی خب کسی نمی دونه که آقای سرمدی نابیناس. پس کسی هم نمیدونه که این کاربرای پر غلط نابینا هستن. خب به نظر من همگی شما خییلی باهوش هستید.
    من منظورو اینه که افرادی مثل جوزف که کاربر هواشناسیند و فوق العاده حساس به واژه وقتی ببینه سایت افراد اینجور پر غلط املایی داره شکلک بی خبر از نابینایی شما. خب میخوره تو ذوقش.
    واقعیتش منم به عنوان دبیر ادبیات رو املا خیلی دقیقم. ولی وقتی غلط املایی شماها گوشکنیارو میبینم کلی تو دلم براتون ذوق میکنم . شکلک رعد بچه های بی دقتشو بیشتر دوست داره.
    شماها همتون فوق العاده هستید . با تشکر از همتون

  98. 98

    رعد من به خاطر سایت امیر نگفتم.
    من میگم یه بینا مثل تو اتفاقی وارد اینجا بشه این همه غلط املایی رو ببینه ممکنه فکر ناجوری بکنه.
    دکتر مطمئنی درست بود؟
    نشد که بشه.

  99. 99
    نخودی says:

    سلام بر بابابزرگ رعد گرامي
    مي‌گم بچه ها خب غلط ننويسيد ديگه يعني چه نخودي اين قدر غلط پولوت داري ديگه من يه پيشنهاد دارم كه مدير كامنت دوني وبلاگ آقاي سرمدي غلط املايي بچه ها رو درست كنه تا كم كم ان شا الله اصلاح بشه اين مشكل اساسيمون ……
    ديگه اين كه شب همگي خوش و صورتي

  100. 100
    نخودی says:

    واي راستي يادم رفت بهش اشاره كنم مرسي پري جونم منظور پريسيما جونم آره “اين بود انشاي من خخخ و اون دوتاش هم با آيكيوي خودم فهميدمش البته منظور رو گرفتم ولي نفهميدم حروفش جابجا شده يعني ديگه اين قدر منفي صفرم من ….

  101. 101
    پرواز says:

    جناب حسيني ميشه جاي كامنت بازي اينجا جواب منو اونجا بدين لطفا

  102. 102

    دکی گفتم یه کم دور خودت بچرخی سرت گیج بره بخندیم خخخ.
    نخودی شب به خیر.

  103. 103
    پرواز says:

    اوه چي عصبي شددم يهو
    تشكر به زبونت نميچرخه انگار
    ؟؟
    يههتشكر بكن ازم خو

  104. 104
    پرواز says:

    بش بگو فردا صبح ميام ويزيتش ميكنم
    مشاور ك نصف شب نمياد پيش مريض خخخخخخ

  105. 105
    پرواز says:

    دوستان گرامي شب همگي خوش
    منم ميرم تا فردا صبح …
    فقط چند نفر رو مورد عنايت قرار ندم خوابم نميبره
    مجييييي الهي ……………………
    ك آخر عمري جلو پري و نخودي بي آبروم كردي …
    رعد تو هم كم سرشار از غلط املا نيسي فرزندم ….
    هعي…جناب حسيني شب عالي متعالي …
    پريسيماي روشنفكر نما … ديگه نبينم بگي لاااااايك
    …آه آرامش گرفدم …شب خوش

  106. 106

    دکتر پرواز.
    ازت واقعً ممنونم آوای محبوب من.

  107. 107
    Amin says:

    سلام! عجیب حال کردینا! جای منم خالی گذاشتین? جورشه سری بعد دوسیب نعنا.

  108. 108

    سلام امین.
    حتمً اگر فرصت شد در خدمتیم.

  109. 109
    پرواز says:

    چطوري بيگلي بيگلي ///….يني اينو بت نميگفدم آرومش نداشتم اصن…….شانس آوردم تو اون پست نگفدم وگرنع شرافتم تموم بود ..هرچن ك الانم مطمئن نيسم شرفي واسم گذاشته باشين شماهاااااااا خخخخخخخخخ

  110. 110

    خوبم انگوری انگوری.
    برو بینیم بابا.
    شرافتی که با دو خط کامنت بره بهتر که بره خخخ.
    خوبت شد؟
    همینو میخواستییییییی؟

  111. 111
    پرواز says:

    ببين بيگلي جان كلا تمام كامنتا يه جور ناقض شرافت منن خخخخخخخخخ/.هعي بعدش گفدم اون پستم مال توئه ديگهههههههههه ///……مثل پست مرتضي احمدي //…هعي

  112. 112
    پرواز says:

    اوه كي بت اجازه داد كامنتتو ويرايش كني …نوشته بود شاافت ..خخخخخخخخ.آبرو واست نميذارم از اين پس ..با احساسات من بازي ميكني آرههههه

  113. 113

    همین که هست.
    دیدم مد شده هرکی میخواد حرفشو به کرسی بنشونه میگه همین که هست، گفتم عقب نمونم.
    ویرایش میکنم دلم میخواد خخخ.

  114. 114
    پرواز says:

    ببين جناب حسيني //…فعلا باس برم بيرون با اجازت وگرنع بت ميگفدم /… بي احساس چندش ..خخخخخخ از اين به بعد به جاي رعد بم بگي آواي محبوبم زبونتو از حلقت ميكشم بيرون …..
    افتاااااااااااااااااااد جناب حسيني؟؟؟؟؟

  115. 115

    باشه دیگه بهت نمیگم آوای محبوب من، آوای محبوب من خخخ.

  116. 116
    پرواز says:

    سلام جناب شهروز خان … ترجيح ميدم تو پست خودت باهات كامنت بازي كنم خخخخخخخخخخخ …بت نگفتن وقتي بم ميگي آواي محبوبم چقد قيافت زشت ميشه ؟؟؟؟فك كنم كچل هم ميشي ….
    1ضمنا آيا webvisum داري ؟؟؟ديدي جاي control alt 6 control alt 5 رو بزني چي ميشههههههه/.هروخ اعضاي خانواده اذيتم كنن اين بلا رو سرشون ميارم خخخخخخخخخخخخخخ

    • 116.1
      رعد بارانی says:

      یعنی چی قیافش زشت میشه پسرم ؟؟؟ رعد بزرگ دوست نداره که بچشش بی ادب باشه ههههه سریع از شب و روز رعدی معذرت خواهی کن. من تورو خوب تببریت کرده بودم . این روزا با کی نشست و برخاست می کنی ؟؟؟

  117. 117
    پرواز says:

    اييييييش بابا نيومدم تو پست تو بش بگم زشت كچل ولي يادم رف ك تو به همه جا نظارت داري خخخخخخخ.معذرت نميخوام بابا شكلك زبون درآوردن پرواز واسه رعد و شهروز
    خخخخخخ

  118. 118
    پرواز says:

    زشت كچل
    تازه نابينا هم هسييي
    اينم تلافي اون روز ك نابيناييمو زدي تو سرم…
    كچل نابينا خخخخخخ

  119. 119

    وقتی دکتر مملکت اینطوری برخورد کنهههههههه، دیگه از بقیه چه انتظاری میشه دااااااشت.
    هی روزگااااار.

    • 119.1
      رعد بارانی says:

      دادا شهروزی ، شرمندتم داداش، فک کنم ، این بچه خل و چل شده ، انگاری دیونه هم شده ، شکلک رعد بزرگ بعداََ با کمربند حسابشو میرسه و تا دو هفته مجبورش میکنه بره تو بازار حمالی کنه .ههههه

  120. 120
    رعد بارانی says:

    شهروز خان شما شاهد باش اگه الان از شما معذرت خواهی نکنه میرم و از ارث محرومش میکنم و بدتر از همه صداش میکنم آوای منفورم. دیگه خودش میدونه.
    رعد دوست داره پسرش مؤدب باشه.

  121. 121
    رعد بارانی says:

    آوای منفورم بهتره مثل آدم بیای و از شهروز الدوله ی عظیم الشءن معذرت خواهی کنی.

دیدگاهتان را بنویسید