باران غزل

زیر باران بس غزلها چیده ام
دردها دیدم ولی خندیده ام
رشته های جان من از من گسست
بس که رنگارنگ انسان دیده ام
می شود تاریک روزم همچو شب
زان که دور ناکسان چرخیده ام
درد دارد زیر باران چتر برد
زیر باران اشکها پاشیده ام
دل به دریا می زنم اما دریغ
من ز دریا هم دگر ببریده ام
دام دنیا دست و پایم بسته است
من ز خوبیهای خود بد دیده ام
داستان ماریا پایان گرفت
هر چه بشنیدی بگو نشنیده ام

درباره ماریا اشکری

من ماریا اشکری متولد10/11/59 متولد بوشهر.ساکن شیراز.ولی در حال حاضر محل کارم بوشهر است . دیپلم ریاضی.و به تازگی تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم.دلیل ترک تحصیلم فوت پدرم و کم بینایی یهویی بود.نوازنده پیانو.کیبُرد و فلوت ریکُرده هستم.و سه ماه است که دارم سازدهنی و دَف کار می کنم.دست به قلمم بد نیست و دلنوشته ها و دل سروده هام مدتی داره چاپ میشه و زندگینامم به حد وسط رسیده.با گروه کُرال باران هم همکاری دارم و به شکر خدا راضی هستم.آخرین و پنجمین فرزند خانواده هستم.همه ازدواج کردن و من با مادرم در شیراز زندگی می کنیم.
این نوشته در شعر ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

27 Responses to باران غزل

  1. 1

    سلام
    اولا ورود تون به اين محله ي گرم و صميمي مبارك
    اميدوارم بتونيم دوست هاي خوبي براي هم باشيم
    بد هم شعر تون خيلي قشنگ بود دس شما درد نكنه
    زندگي نامه شما را خوندم آفرين به اين همه استعداد اميدوارم كه شاهد موفقيت هاي بيشتري از شما باشيم

  2. 2
    عمو حسین says:

    بهبه بهبه خوش آمدی دوست عزیز به محله خودت. چرا زودتر نیامدی و چرا زودتر نفهمیدیم متولد همین ماهی تا برایت جشن تولد بگیریم. به هر حال هنوز دیر نشده و هم ورودت به محله و هم تولدت را صمیمانه شاد باش می گویم. امیدوارم همواره سربلند و سعادتمند باشید. واقعا چه سرمایه هایی میان خودمون داریم ولی از وجودشون بیخبریم.
    میشه لطف کنید در مورد گروه کُرال باران توضیحات بیشتری بدهید؟ که چه کسانی هستند آیا بینا هستند یا نابینا و…
    راستی شنیده ام که یک گروه هنری در استان هرمزگان هم بنام صبا فعال هستند آیا کسی از این گروه اطلاعاتی دارد؟
    باز هم ممنون و سپاس ماریای عزیز و باز هم خوش آمدی و باز هم منتظر کارهای بعدی شما هستیم.

    • 2.1
      ماریا اشکری says:

      با سپاس و درود فراوان از شما عمویی مهلبون…….با پست گذاشتن و کامنت دادن مشکل داشتم و ثبت نمی شد.تا اینکه یهو دیدم ثبت شده اونهم بی مقدمه و بدون سلام.به هر حال ببخشید.شرمنده ی همتون شدم.تو یه پست دیگه حتمن از کرال باران میگم عمویی مهلبون..باز هم میسی.میسی.میسی.از لطفتت عمووووووووویی………

  3. 3

    با درود ورودتونو به محله تبریک میگم! غزل بسیار زیبایی بود تشکر میکنم!‏

  4. 4
    ملیسا says:

    سلااااآاام ماریا جونم،اول اینکه ورودتو به اینجا تبرییییک تبریییک و مبارکا میگم و بعد اینکه اولین پستت هم بسیار زیبا بود جیگیلی جونم،بوووس خدافسی

  5. 5
    محمدرضا چشمه says:

    سلام ماریا.
    منم ورود و نویسندگیت رو در سایت گوشکن تبریک میگم و برات آرزوی موفقیت روز افزون رو دارم.
    واقعا با این همه هنر که افتخار بزرگی برای جامعه نابینایان محسوب میشه حیف بوده که تا حالا افتخار آشنایی با دوست خوبی مثل تو رو نداشتیم.
    غزلت هم بسیار زیبا بود و منتظر کارهای بعدیت هستیم.
    پیروز باشی.

  6. 6
    پریسیما says:

    سلام ماریا جان
    ساده و قشنگ مینویسی خیلی خوبه
    فقط آخر شعرت یه کم کامل نبود
    خوشحالم که اینجا پیش مایی
    دوست هنرمند من ورودتو به عنوان نویسنده و همسایه ی گوشکنی و همچنین اولین پستت رو تبریک میگم
    موفق باشی

  7. 7
    اصغر says:

    سلام خانم ماریا. شعر قشنگی بود ممنون. من هم ورودتون رو به محله تبریک میگم. موفق باشید.

  8. 8

    سلام بر ماریای گرامی.
    ورودت به محله رو تبریک میگم.
    همواره موفق و شاد باشی.

  9. 9

    سلاااام. ممنون ماریا که ما رو با دل‌نوشته هات آشنا می‌کنی، ممنون که اومدی توی محله ی ما، مرسی که هستی، منتظر شعر های بعدیت، منتظر خاطره هات، منتظر تجربیاتت هستیم.
    منم کلا شرعا قانونا حتما ورودت رو تبرییییک میگم!
    میگم از گروهی که توشی اثری هست که صوتی واسه ما بذاری دانلود کنیم فیض ببریم آیا؟
    راستی تولدت مبااااارکا باشه! صد سال به این سال‌ها!

  10. 10
    آرتیمان says:

    درود بر بانوی هنرمند من هم ورودت را شادباش میگم البته شعری که سرودید از نظر معنی قشنگ بود ولی قوانین عروضی در اون رعایت نشده بود یعنی اگر این شعر غزل بود از نظر وزنی مشکل داشت هر چند که سبکش غزل بود. بازم سپاس عزیزم

  11. 11
    زهره says:

    سلام خوش اومدی دوست خوبم, میگم آخرش چی شد یههوویی تموم شد, نکنه گذاشتی ما بقیشو بسراییم خخخ, آخه یه کم غیر مترقبه تموم شد, راستی ساکن شیرازی در حال حاضر, ولی محل کارت بوشهره, یعنی میری بوشهر و میای؟, اگه مایل بودی بیشتر توضیح بده,
    آهان راستی معنی اسمت یعنی چی؟
    آیا ایرانیه؟
    ببخشید سؤال پیچت کردم, مطمئن باش من دوست خوبی هستم, خخخخ

    • 11.1
      ماریا اشکری says:

      سپاسگزارم دوسی خوش قلب………آره چند ماه بوشهرم و در رفت و آمدم..شعرم کامل بود ولی نمی دونم وسط راه یهو چرا قهرید..خخخخخخخخخ..اسمم برگرفته از آریا و زیر مجموعه ی همان مریم هستش ولی خالصاً ایرانی ایرانی نیست..

  12. 12
    مرضیه says:

    سلام دوست عزیز خوش آمدید.
    شعر زیبایی بود البته در یکی دو مورد از وزن خارج شده بود که اون هم خیلی مهم نیست با کمی تمرین و مطالعه برطرف خواهد شد.
    راستی این شعر شما قصیده ای از پروین رو برای من یاداور شد.
    گفت با زنجیر، در زندان شبی دیوانه‌ای عاقلان پیداست، کز دیوانگان ترسیده‌اند
    من بدین زنجیر ارزیدم که بستندم بپای کاش میپرسید کس، کایشان بچند ارزیده‌اند
    دوش سنگی چند پنهان کردم اندر آستین ای عجب! آن سنگها را هم ز من دزدیده‌اند
    سنگ میدزدند از دیوانه با این عقل و رای مبحث فهمیدنیها را چنین فهمیده‌اند
    عاقلان با این کیاست، عقل دوراندیش را در ترازوی چو من دیوانه‌ای سنجیده‌اند

  13. 13
    ماریا اشکری says:

    باز هم سلامی به نگارینه ی این ظهر قشنگ………
    دلم نیومد از آخر غزل بی نصیب باشین..
    داستان ماریا پایان گرفت
    هر چه بشنیدی بگو نشنیده ام
    درود و سپاس از لطف همه ی بزرگواران محله ی من.تو.ما………

  14. 14

    حاضر : اجازه خانم ما خواب موندیم
    سلام خانم ماریا : حرفاتون یا شعراتون بوی مردم زمونه رو میده البته بلا نسبت دوستان ولی خوب دنیای حقیقی زیاد به چشم میاد .
    شرمنده ما دیروز اومدیم نظر بدیم که یهو اسمتون خارجکی بود هنگیدیم که امروز خدمت رسیدیم :
    یا حق

  15. 15
    بانو says:

    سلام مارال جان
    خيلي خيلي زيبا بود …..
    “درد دارد زير باران چتر برد …. ان شا الله هميشه شاد باشي خانمي شاد شاد ….
    راستي ورودت به محله و اولين پستت رو هم تبريك مي‌گم و ان شا الله كه بتونيم براي هم دوستاي خوبي باشيم “عالي تر از عالي” راستي شناسنامه ات هم باريكلا داره خانمي “به دوستي با شما مفتخرم شدييييد …..

دیدگاهتان را بنویسید