دانلود رمان شهرزاد دختری از مصر

به نام ایزد منان

 

سلام دوستان, دوستان سلاااام

من امروز آمدم با کتاب شهرزاد دختری از مصر

نویسنده: ژیلبر سینوئه
مترجم: عبدالرضا مهدوی
فرمت: mp3
حجم کتاب:  313 mb
انتشارات پیکان
شهرزاد دختری از مصر اتفاقات رخ داده در مصر در زمان حمله فرانسویان را بازگو می کند .  جنگ ها  , اتفاقات تاریخی و آنچه به سر زندگی مردم در آن زمان آمد .  کریم پسر باغبان خانواده ای ثروتمند و مسیحی است که شهرزاد (دختر خانواده) عاشقش شده . کریم پسری مسلمان و دلباخته دریاست . کریم در همان ابتدا به شهرزاد می گوید که لایقش نیست و شهرزاد با پسر دیگری ازدواج می کند ولی همیشه عاشق کریم است . داستان زندگی این دو نفر ، عشق های آینده شان و برخوردهایشان با یکدیگر  در حین جنگ ها به تصویر کشیده می شود …

 

امیدوارم بپسندید

 

بفرمایید دانلود

 

***

نمیدانم چه میخواهم خدایا

به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جوید نگاه خستهٔ من

چرا افسرده است این قلب پر سوز

ز جمع آشنایان می گریزم

به کنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگیها

به بیمار دل خود می دهم گوش

گریزانم از این مردم که با من

به ظاهر هم دم و یک رنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت

به دامانم دو صد پیرایه بستند

از این مردم ، که تا شعرم شنیدند

به رویم چون گلی خوشبو شکفتند

ولی آن دم که در خلوت نشستند

مرا دیوانه ای بد نام گفتند

دل من ، ای دل دیوانهٔ من

که می سوزی از این بیگانگی ها

مکن دیگر ز دست غیر فریاد

خدا را ، بس کن این دیوانگی ها

 

موفق باشید ….

بدرود

درباره آریا

با سلام و درود فراوان من آریا هستم28 ساله، کمبینا، رشته تحسیلیم امور اداریه، دوران دبستان رو در مدارس استثنایی گذروندم و از راهنمایی به بعد تلفیقی خوندم، علاقه مندیامم گلبال, طبیعت گردی, دریا و بارون رو عاشقم, به نوازندگی علاقه دارم کیبورد و گیتارم برام در اولویت هستند، اصولا آدم سر سختی هستم، سر مشکلات هم به راحتی کوتاه نمیام، موفق باشید...بدرود.
این نوشته در صوتی, کتاب, کتاب صوتی ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

20 Responses to دانلود رمان شهرزاد دختری از مصر

  1. 1
    رعد بارانی says:

    سلاااااام آریا ، سلام بر نوه ی خوبم.چه خوب که مثل همیشه عاشقی .خخخ
    اینم یه متن زیبا و فوق العاده که خیلی دوسش دارم.
    اگر این دنیا غریبه پرور است , تو آشنا بمان تو پایِ خوبی هایت بمان ,
    مردم حرف می زنند حرف باد می شود ,
    می وزد در هوا و تو را دورتر می کند
    از تمامِ کسانی که باور برایشان یک چهار حرفیِ نا آشناست
    اگر کسی معنایِ عاشقانه هایت را نفهیمد بر رویِ عشق خط نکش ,
    عاشقانه هایت را محکم در آغوش بگیر و
    بگذار برایِ داشتنش , آغوشت را بفهمند
    دنیا خوب , بد, زشت , زیبا فراوان دارد
    تو خوب باش , تو زیبا بمان
    و بگذار با دیدنت هر رهگذرِ ناامیدی لبخند بزند
    رو به آسمان نگاه کند و
    زیرِ لب بگوید : هنوز هم عشق پیدا می شود …
    آریا جان ، کریم هم مثل تو عاااااشق دریاست.
    آریا جون ، تهران الان بارونیه . خیلی خوشحالم. رفتم زیر بارون و کلی راه رفتم ، موش آبکشی شده شدم خخخخراستی موش آبکشی درسته یا موش آب کشیده شده ؟؟؟ کدومش درسته ؟؟؟خخخخ

  2. 2
    مهدی ترخانه says:

    سلام آریا
    اتفاقا این کتاب رو تموم نکردم تا اونجا خوندم که یه دریا نورد به پسره برمیخوره و اونو به دریا میبره. این رمان علاوه بر داستان پردازی به نحوی هم روایت تاریخ معاصر مصر و دخالت بیگانگان رو هم با زیرکی عنوان میکنه.
    در مورد شعر هم بگم به شاهنامه فردوسی افتخار میکنم و به این بیت از اون که نشانه برتری و استحکام زبان و فرهنگ ملی ایرانی هاست بسیار علاقه دارم که:
    بسی رنج بردم در این سال سی,
    عجم زنده کردم بدین پارسی.
    که نشانه چندین سال زحمت فردوسی برای استیلای زبان فارسی در مواجهه با تهاجم فرهنگی به ویژه پس از حمله اعراب و لفظ عجم بر ایرانی هاست.
    البته با عرض ادب خدمت استاد ادب محله, که در مقابل ایشان باید درس پس بدهیم که این ایام با این آب و هوای بارانی, مخصوص ایشان است.
    موفق باشی

  3. 3
    پریسیما says:

    سلام آقا آریا
    کتابو دارم اومد برای تشکر
    شعر قشنگ بود
    موفق باشید

  4. 4
    پریسا says:

    سلام آریای عزیز.
    خوندمش. شعر آخر پستت…حرف نداشت آریا.
    ممنون.
    ایام به کام.

  5. 5
    مهران اسلامی says:

    سلام آریا جان
    من تازه کتاب رو دانلود کردم فکر میکنم که داستانش باید خیلی جالب باشه.
    به هر حال ممنونم
    در ضمن شعرتم خیلی زیبا بود. آفرین پسر.

  6. 6
    محمد رضا خوشی says:

    سلام آرش تکی ،تک

  7. 7
    محمدرضا چشمه says:

    سلام آریا.
    من حتما این کتاب رو میخونم، چون اینجور داستانها رو خیلی دوست دارم.
    من اولش تصور کردم که منظور کتاب، همون کتاب هزار و یک شب خودمونه.
    و چون خونده بودمش خیلی توجه نکردم.
    ولی حالا میخونم.
    ممنون.

  8. 8
    gentleman says:

    سلأاام آریاجون سپاس بخاطر زحماتی که بابت گذاشتن کتابها میکشی

  9. 9
    بانو says:

    سلام بر جناب آرياي كبير….
    ممنون “و جدي كتاب هايي كه براي دانلود مي‌ذاريد همگي از بهترينهاي جهان هستند ….
    ممنون و هميشه سربلند باشيد ….

  10. 10
    علی سَعد اللاه خانی says:

    سلام آقای آریا، آریا ای عزیزم زنده باشی و پایدار و موفق عزیزم من مدرک تحسیلیم سیکل است و سال پنجاه و نُه این مدرک را گرفتم ادامه تحصیل ندادم چون به الکترونیک علاقه داشتم یک مُعلِم نابینا در دوره ابتدایی داشتم که سَنتور هم در حد آلی مینَواخت یعنی به غیر از
    این ساز که آن را سازِ تخصصیش میدانِست خیلی از ساز های دیگَر را هم شیرین مینواخت مخصوصاً آکاردیون خودَش میگفت در راه یاد گیری سنتور خیلی سختیها کشیده است و خودش هم این ساز را یاد گرفته است و اُستادی نداشته است در همان سال آخر تحصیلم در فاصله چند روزه میان دو امتحان یک روز دلم هوای آموزش گاه ابتدایی و معلم هایم را کرد و به آن جا رفتم که ایکاش نمیرفتم چون تا با همان معلمی که از سختی های زیادی که در راه یاد گیری هایش کشیده بود از هدفم که همان الکترونیک بود با او صحبت کردم فوراً با عصبانیت زیادی گفت نابینا را چه به این حرفها نابینا باید در خانه بنشیند و دولت یک حقوقی برایش معلوم کند و من با ناراحتی و فکری مغشوش به خانه برگشتم دیگر دست و دلم به درس خواندن نمیرفت و آن سال با معدل پایین سیزده وهفتاد و پنج صدم قبول شدم دیگر انگیزه ای برای درس خواندن نداشتم من از سال پنجاه و شش با دوتا از دوستان بینا ام که یکی از آنها کاملاً الکترونیک یعنی تعمیرات وسایل صوتی و تصویری را و همین تور مُنتاژ از روی نقشه را میدانست به در خواست من در تابستانها قرار شد هر روز از خانه یکی مان چند راه برقی را به برق وصل کنیم و از پنجره بکوچه بیاریم و آن دوستمان که وارد بود هر چه را که میدانست تا حد امکان بما یاد بدهد آن سال بعد از امتحانات هر چه دوستانم انتظار کشیدند از من خبری نشد بعد از چند روز خودشان به سراغ من آمدند و گفتند مگر قرارمان یادت رفته گفتم نَه ولی چه فایده و ماجرای آن روز با معلم را و حرفهای دلسرد کننده او را برایشان تعریف کردم آن دوستم که قرار بود دانسته هایش را بما یاد دهد فکری کرد و گفت مگر در طول این دو سال ندیدی که چقدر پیش رفت کرده ای و چیز یاد گرفته ای پس چرا حالا با حرف یک کسی که حرفش با عملش فرق دارد میخواهی جا بزنی گفتم آخر وقتی جایی برای ما نیست که بصورت کلاسیک آموزش ببینیم چه فایده ای دارد که من چیزی در این زمینه یاد بگیرم او گفت چرا فایده نداشته باشد مگر همان آقا خودش کلاس رفته که این همه ساز مینوازد و در آموزش و پرورش و در صدا و سیما هم کار میکند اصلاً چرا بهش نگفتی آقا شما چرا تو خونه ننشستی و منتظر حقوق دولت نماندی بما که رسید آسمان تپید بعد هم بیا کارمونُ بکنیم و بعدش هم تحقیق میکنیم ببینیم جایی هست که به شما درس الکترونیک بدهند اگر هم نبود خودت با اراده ای که من در تو سراغ دارم ادامه بده من هم تا جایی که بتوانم به تو کمک میکنم به هر حال آن سال هم بکارمان ادامه دادیم تا آن جنگ لعنتی شروع شد و بین ما جدا ای افتاد ولی من دل سرد نشدم و خودم بتنها یی ادامه دادم و الآن که در خدمت شما عزیز دلم هستم و با پر حرفیهایم مصّدع اوقات با ارزشت میشوم شاید من تنها کسی در شهر اصفهان تا جا یی که من همکارانم را میشناسم و میدانم زیر بار خیلی از کارهای قدیمی نمیروند و اکثراً تعبیز کاری میکنند تا تعمیر کاری هستم که هنوز هم رادیو و ضبط و پخش صوت را تعمیر میکنم و آن هم به طوری که تا دو سال بعد هم به تعمیر نیاز نداشته باشد چون من از سر هم بندی کار مردم نفرت دارم و دوست دارم همان
    طور که از دیگران توقُع دارم برای مردم کار کنم و پول حلال در بیاورم و با لذت بخورم ولی کار من فقط این نیست و تا جایی در این کار پیش رفت کرده ام که من نابینا حّطا گوشی مبایل را هم تا حدی در تعمیراتش وارد شده ام کارهای سخت افزاری کامپیوتر که جای خود دارد ماشینهای پرکینز و آلمانی را کاملَن از هم جدا کن و بمن بده تا مثل روز اولش به تو تحویل دهم آبگرمکن های گازی را هم تعمیر میکنم و خیلی از کارهای دیگری که نمیخواهم بیش از این وقت شریفت را هدر دهم شاید خیلیها که این مطلب را بخوانند فکر کنند اینها همش زیاده گویی و خالی بندی است اما برای من مهم نیست که کسی باور کند چون زندگی بمن یاد داده که هر چیزی قابل دست یابی است فقط به شرطی که بخواهی و خدا همه درها را برویبنده اش نمیبندد فقط دلم به حال خودم میسوزد که جایی افتادم که با این همه اطلاعات باید سالها بیکار باشم و عمرم هدر برود و امروز یا فردا هم

    که افتادم و مُردم همه دانسته هایم با من به زیر خاک میرود درست است که فقط تا سوم راه نمایی درس خوندم ولی همان مدرک را با بالاترین مدرک بعضیها که از روی شکم سیری و یا چشم و هم چشمی به دانشگاه رفته اند و مدرک گرفته اند و اگر یک سُآل درسی از آنها بپرسید نمیتوانند پاسخ درستی به آن بدهند را حاضر نیستم عوض کنم منظور من نابیناها نیستند چون من میدانم ماها با چه سختی باید درس بخوانیم شب امتحان حرفه وفن سال آخر را هرگز فراموش نمیکنم که همان وقت دوتا نوار بدستم رسید و تا صبح آنها را گوش کردم و رفتم سر جلسه امتحان و بهترین نمره ام را در این درس گرفتم یعنی بیست در حالی که در طول تمام سال این کتاب را نداشتیم و من همیشه این درس را حفظ میکردم و هفته بعد مثل معلمم تحویل میدادم و میدانم ماها در درس خواندن وقت تلف نمیکنیم ولی من در زمینه کامپیوتر خیلی خیلی بیسواد هستم و آرزو دارم تا زنده هستم تا جایی که میتوانم یاد بگیرم چون معتقدم آدم هر چه بیشتر یاد بگیرد میفهمد که کم تر میداند ببخش که با پر حرفیهایم سرت را به درد آوردم و وقط عزیزت را گرفتم چون در معرفیت گفته ای در برابر سختیها مقاوم هستی و با مشکلات مبارزه میکنی و آنها را از پیش رو برمیداری گفتم شاید تجربیات من حقیر هم کمی به درد تو و دیگر دوستان بخورد از شعر زیبایی که در خاتمه پستت نوشته بودی هم لذت بردم و هم تقدیر میکنم ببخش امید وارم در همه شوعونات زندگیت موفق و پیروز باشی قربانت علی

    • 10.1
      آریا says:

      سلام علی ی عزیز و گرامی

      ممنونم از حضور ارزش مند و عزیزتون
      واقعا لذت بردم از حضورتون
      خیلی خوشحالم که دوست و برادری به عزیزی شما دارم
      ممنونم از کامنت ارزش مندتون
      امیدوارم خداوند توفیقی بدن که در برابر مشکلات مانند شما استوار باشم
      بازم میگم ممنونم خیلی خوش حال شدم از کامنتتون انشا الله همیشه سلامت باشید
      خدا وند یار و نگهدارتون

دیدگاهتان را بنویسید