دانلود نوار قصه ی دل موش و پوست پلنگ

سلام دوستان.
حالتون چه طوره؟
این دفه هم اومدم با یه نوار قصه ی دیگه و این بار با نوار قصه ی دل موش و پوست پلنگ.
اول از عمو چشمه تشکر میکنم که این نوار رو به دست من رسوند.
این نوار قصه، نوار قصه ی هوشی کوچولو نیست ولی داستانش خیلی شبیه به اونه.
نوار هوشی کوچولو رو هم هر وقت پیدا کنم براتون میذارم.
اما من گوش کردم خیلی بامزه بود خداییش خخخ.
خیلی باحاله از دستش ندید.
شما میتونید نوار قصه ی دل موش و پوست پلنگ رو با حجم تقریبی شش مگابایت از
اینجا
دانلود کنید.
باز هم به زودی با یه نوار قصه ی دیگه بر خواهم گشت.
مراقب خودتون و خوبیهاتون باشید.
بدرود.

درباره شهروز حسینی

سلام دوستان. من شهروز حسینی، متولد 21 فروردین 1368 در تهران هستم و از همون بدو تولد دیدم که نمیبینم. تحصیلاتم رو تا پیش دانشگاهی در مدرسه ی شهید محبی گذروندم و پیش دانشگاهی رو تلفیقی خوندم. فارغ التحصیل رشته ی فلسفه ی غرب در مقطع کارشناسی از دانشگاه آزاد واحد تهران شمال هستم. صنایع دستی معرق کاری و سفالگری و قالیبافی رو تا حدود زیادی یاد گرفتم. پیانو هم میزنم. سال نود یکی از پایه گذاران کانون نابینایان حس اول در فرهنگسرای معرفت در تهران بودم که به دلیل عدم حمایت لازم از طرف شهرداری منحل شد. اول بهمن نود و پنج، با یکی از همنوعان و هم محله ایهای خودمون، یعنی پریسیما ازدواج کردم. یه پرسپولیسی 2 آتیشه هستم و غذای مورد علاقه ی من هم فسنجونه. کسایی هم که میخوان از طریق اسکایپ با من در تماس باشن آیدی من اینه. hosseinishahrooz25 ایمیلم هم هست: hosseinishahrooz@gmail.com امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم. مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
این نوشته در خاطره, داستان و حکایت, شعر, صوتی, کتاب, کتاب صوتی, کودکان و نونهالان, موسیقی ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

27 Responses to دانلود نوار قصه ی دل موش و پوست پلنگ

  1. 1
    پریسا says:

    سلام.
    آخجون این دفعه دیگه دیر نرسیدم!
    رفتم واسه دانلود.
    ممنون شهروز.
    ایام به کام.

  2. 2
    اصغر says:

    سلام شیطونه میگه کامنت پریسا رو حذف کن خودت اول شو. خخخخ
    مرسی شهروز از پست و نوار قصه. خودافیظ

  3. 3
    محمدرضا چشمه says:

    سلام شهروز.
    با این که خودم این قصه رو قبلا شنیدم، ولی خیلی باحال بود.
    یه بارم بعد از دانلود گوشش کردم و کلی حالشو بردم.
    خدا رحمت کنه شادروان نصرت الله کریمی سازنده این قصه رو که حدود 50 سال پیش این کار رو انجام داد و هنوزم به نظر تازه و دوست داشتنی میرسه.
    از تو هم برای انتشار این قصه ممنونم.

  4. 4
    مهدی ترخانه says:

    سلام ممنون از کارهایی که برای ما گذاشتی و زحماتی که همیشه میکشی.
    زدم برا دانلود باید مثل قبل مورد علاقه بچه ها باشه.میرم که گوش بدم ممنون

  5. 5
    پرسپولیس says:

    سلام شهروز خیلی عالی بود راستی دوستان حذف با ذ هست نه با ض

  6. 6
  7. 7
    پریسیما says:

    سلام شهروز
    مرسی بعد از ظهر دانلودش میکنم
    مواظب خوبیهات باش خخخ

  8. 8

    شهروز قبل از اینکه کامنت بچه ها رو بخونم یادم بود بت چی بگم اما حالا که میخام بنویسم یادم رفت راستی خییییییییییییییلی بدی منو الکی دیروز بیدار کردی والا نواره رو هم دمت گرم که گذاشتیش

  9. 9
    ملیسا says:

    سلااااا،ااااٱااام شهروزی،وااایییی قصه،بازم میسی میسی میسی میسی زیااادتر ترترترترترا،هوهو هوهو یهووووٱوووٱووو،خدافسی

  10. 10
    آریا says:

    سلاام شهروز
    به نظر میاد دیر رسیدم باید بگم آخرییی
    زود مدال آخریم رو رد کن بیاد
    خخخ خوب میشم امیدم رو از دست نمیدم
    ممنونم شهروز جان
    موفق باشی

  11. 11
    علی سعد اللاه خانی says:

    سلام آقای شهروز خان حسینی من تقریبا تو نوشتن جدید هستم ولی فِکر میکُنَم بیشتر یا تَمام نوارهایی را که شُما تو سایت قرار دادید و همچِنین دیگر عزیزانی که مثل شُما دوست عزیز و پُر تَلاشم اگر قابل بدانید تو سایت قرار دادند را دریافت کَردَم البَه با اجازه شُما و دیگَر عزیزان میدونید چِرا چون برای من خاطرات تَلخ و شیرینی را تداعی میکُنَد در سال 64 چاهارُم ماه صَفَر شوهَر خواهرم در شِرکَت نَفت شَهر اهواز در حالی که آن روز را به خاطر مریضی دختر کوچولوی یک سال و نیمش در مرخصی به سر میبُرد چون روز قبل بعد از ظهر فرزندش رو به دکتر برده بود میخواست به سر کار بره که دوستاش و همکاراش اونو از سرویس بیرون انداختن و گفتن تو مرخصی داری بُرو به دخترت بِرِس و استراحت کُن اما اون بهشون خَندید و با تاکسی خودش را به شِرکَت رسوند و در ورودی پارکینگ منتظر دوستاش موند و وقتی رسیدن از ته دِل بهشون خَندید و گُفت فِکر کَردید من زود تر از شُما رسیدَم تا وقت ناهار که اوَلین قاشق غذا را که برداشت تا بخوره بُمب هواپیمای جانیان بعثی رو به روی غذا خوری به زمین خورد و در میان جمع چَندین نَفَری آنها فقط او قاشُق پُر غذا به دَست در حالی که هنوز چیزی نَخورده بود تَرکِش توی قَلب مِهرَبون و پر از عشقَش نِشَست و عزیزَم و دوست شَفیقَم و برادر و سَنگ بورَم را تا قیامَت از من جُدا کَرد ما هَمیشه با هم بودیم ولی نمیدانم چِرا آن روز مَرا با خودَش نَبُرد چَند وقت بعد برای رفتَن به میدان مین با زحمَت زیاد و اصرار فَراوان ثبت نام کَردَم دو سه روز بعد یکی از فرمانده های سِپاه که از دوستان عزیز من و همسایه دیوار به دیوار مان بود فهمید و به خانواده ام خَبَر داد نِمیدونید چه خَبَر شُد شیوَن و زاری همه به آسمان رَفت خصوصا خواهرم زن اون شَهید و با گریه و ضجه میگُفت نعیم که رَفت و حالا که این طفل معصوم به تو دِل خوش کرده و تو باید جای خالی پدرشو براش پر کُنی تو هم میخوای بِری و اجازه ندادن و این شُد که هنوز هم بعد از نعیم دارَم روی زمین خدا سنگینی میکُنَم بِبَخش که با این حرفها باعث ناراحتی شُما و بدتر از آن طولانی شُدَن نِوِشتِه ام شُدَم واقعا شَرمَندِه ام نمیدونَم چرا با شُما دَرد دِل کَردَم آخه بعد از اون با هیچ کَس دَرد دِل نَکَردِه ام و غمها و غصه هایَم را برای خودم نِگَه داشتم بعد از آن شُدَم همنشین و مونس و همدم زهرا کوچولو و تا چَند سال تَمام با او بودَم و خیلی کَم دوستان بینا و نابینا را میدیدَم و در این مدت پولی را که از راه تعمیرات فَنی مثل تعمیرات صوتی و تصویری و خیلی کارهای دیگَر فَنی به دَست میآوَردَمرا برای خرید عروسک و اسباب بازیهای دیگَر و خصوصا نوار قصه برای زهرا کوچولو صرف میکردم و ما با هَم این نَوارها را گوش میکَردیم و آنها را بازی میکَردیم حالا زهرا خانم حدود 30 سال دارَد و از همه دایی هایش بیشتر به من عَلاقِه دارَد و چَند وقت پیش که به کَرج رَفتِه بودَم چَند تایی از قصه ها را که دانلود کرده بودَم را برایَش بُردَم از طرف خودم و زهرا از شُما مَمنونَم و از شُما درخواست میکُنَم باز هم از این خاطره ها در سایت بذارید راستی یه چیزی اینُ هم اینجا میگَم و میرَم دُنبال نادِر چون میدونَم اگه دوباره پِیدام بشه سایَمو با موشَک 12 مِتری میزَنی اگر نوارها به صورت نَوار به دستت میرسد قَبل از تَبدیل به فایل صوتی آن را گوش کُن و اگَر دیدی که هوا و خَش دارَد هد پَخش صوت را روی آن تنظیم کُن شاید بِدونی اما اگه نمیدونی پخشهایی که هِدِ چَرخان دارَند و دو لبه هستَند دو تا پیچ تنظیم دو طرف هِد دارَند که برای تنظیم هر لبه یکی از آنها به کار میرَود وقتی بهترین کیفیت را پیدا کَردی آن وقت تَبدیلَش کُن معمولا زیر دَر کاسِتها دو تا سوراخ برای تنظیم هر لبه وجود دارَد که در بعضی از دستگاه ها سوراخها قابل دیدَن است و دَر بعضیها باید جِلوی دَر کاسِت را جُدا کَرد تا به سوراخها و دَر نَتیجِه پیچها دَست رِسی پِیدا کُنی جدا کَردَن دَر جِلوی کاست هم به این صورَت هست که بیشترشان کشویی هستند که اگر گیره های دو طَرَف در را که مانِع در آمَدَن دری میشَوَند را آرام و با احتیاط به داخِل فِشار داده و دری را آرام به بالا بکشید جُدا و در نَتیجه سوراخها و پیچهای تنظیم پِیدا میشَوَند جا زَدَنَش خیلی راحت تر است بایَد دری را کَمی بالاتر از گیره ها کاملا جُفت کُنی و آرام به طوری که دری بدون این که ذره ای فاصله بگیرد پایین بِبَری فِکر میکُنَم دقیقترین توضیح را داده باشَم یعنی همان جوری که دوست دارَم دوستانی که آموزِشهای صوتی و مَتنی شونو تو سایت میذارن کاملا قابل فهم حتی برای من کودن باشه خیلی باید بِبَخشی چون باعث آبرو ریزی شُد چون به اندازه ی چَند سال نِوِشتَم پس تا چَند سالی مَنو تو پستهات نِمیبینی امیدوارم سلامَت باشی و پُر تَلاش و باز هم من شرمنده را ببخشی که با غمهایی که باید برای خودم باشَد شُما و دوستان عزیزَم را آزردم قربانت علی

    • 11.1

      سلام به علی آقای مهربون.
      علی آقا. همیشه فرشته ها لازم نیست بال داشته باشن. شما یکی از فرشته های زمینی هستید که زهرا خانم اگر به جایی رسیده باشه مدیون تلاش و همت شماست.
      همواره بهترینها رو براتون آرزو میکنم و امیدوارم سالهای سال سایتون بر سر زهرا خانم و ما باشه.
      شاید خیلیها فکر کنن که ما به خاکمون و کسانی که به خاطر خاکمون رفتن یا جانباز شدن وفادار نیستیم.
      ولی ما هممون ایرانی هستیم و هر کس که برای حفظ ایران تلاش کرده و شهید شده یا جانباز شده روی سر ما جا داره.
      علی آقا جنگیدن فقط رفتن روی مین نیست. شما هم جنگیدید. با بزرگ کردن زهرا خانم و رقم زدن آینده ی آرومش شما فاتح یه جنگ بزرگ بودید. شاید اگر شما به جنگ میرفتید آینده ی نامعلومی در انتظار ایشون بود. ولی شما موندید و الآن باید مثل ما که به شما افتخار میکنیم به خودتون افتخار کنید.
      مطمئن باشید که پدر زهرا خانم شما و تلاشتون رو دیده و مهمتر از اون خدایی هست که همیشه حواسش به شما هست.
      علی آقای عزیز. من نوارها رو به صورت فایل صوتی و سی دی دارم و متأسفانه هرطور که تبدیل شده باشه مجبورم اینجا بذارم. ولی تمام سعیمو میکنم تا با برنامه های کامپیوتری بهترین کیفیت ممکن رو اینجا براتون بذارم.
      راستی فردا حتمً به پست من سر بزنید.
      نوار قصه ی فردا اختصاصی به شما تقدیم میشه.
      شاید کمی ادای دین کرده باشیم.
      ممنون از حضورتون و این که ما علی آقا رو توی همه ی پستهامون میخوایم. نه علی آقای ساکتو.
      موفق و پیروز باشید.

  12. 12
    آریا says:

    خخخخ بازم خوبه حلبی رو دادی

  13. 13
    yaghtin says:

    سلام
    روش دانلود قصه دل موش پوست پلنگ را لطفا بگید.
    ممنون

دیدگاهتان را بنویسید