یازدهمین قهوه خونه گوشکن،به قهوه خونه ی عمو حسین خوش آمدید

سلااام بر خانوما بر آقایون بر دخترا بر پسرا بر نوجوونا بر جوونا بر مسنها. بر همه ی اهالی با صفااای محله ی خودمون.
هم به اصفهانیهای عزیز و هم غیر اصفهانیها که امروز مهمون اصفهانیها هستند.
خوشامدید به اصفهان خوب و با صفا.
بچه ها امروز میخوایم بریم به یکی از رستورانهای خوب و با صفای اصفهان که بین دوتا از آثار باستانی اصفهان یعنی منار جنبان و کوه آتشگاه قرار داره. اسم این رستوران سیب هست بله رستوران سیب.
خب پس همگی آماده بشید تا حرکت کنیم.
توضیحات بیشتر را اونجا میدم یعنی بیشتر باهم حرف میزنیم گپ میزنیم درد دل میکنیم.
خلاصه در مهمونی عمو و در قهوه خونه یا رستوران سیب آزاد آزادید که هرچه میخواهد دل تنگتان بگویید.
پس دیگه بیشتر وقتتان را نمیگیرم و اونجا همو میبینیم.
دوستتون دااارم تا همیشه.

این نوشته در اجتماعی, خاطره, رستوران محله نابینایان, شعر, صحبت های خودمونی, طنز ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

798 Responses to یازدهمین قهوه خونه گوشکن،به قهوه خونه ی عمو حسین خوش آمدید

  1. 501
    زینب عبدلی says:

    دوستان به جان خودم الان نمیتونم برم و کامنتای قبلی رو بخونم مگر عددشو بهم بگید و من برم بخونمشون
    میشه بگید خواهر آریا چی شده؟

  2. 502
    علی سعدالله خانی says:

    بّچه ها من رفتم با قناری یه خورده بازی کردم اون اومد رو دستم نشس و یه خورده چیز میز بهش دادم خورد بعد بزور فرستادمش رفت و اومدم

  3. 503
    زینب عبدلی says:

    صحیح مهدی پس درست فکر کردن
    اما چون نمیتونستم جواب بدم یعنی نمیتونستم کامنت بدم این شد که نگفتم

  4. 504
    رعد بارانی says:

    عمو حسین بهتره دستتون تسبیح بگیرید.
    دختراهم بهتره به جای خراب کردن لبای قشنگتون ، توی ذهنتون یه جمله ی زیبا رو تکرار کنید. مثلاََ بگید من خیییلی جذابم و اگر مذهبی هستید صلوات بفرستید

  5. 505
    زینب عبدلی says:

    آقای سعد الله خوانی بازی با قناری واقعا لذت بخشه حد اقل برای من خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

  6. 506
    رعد بارانی says:

    زینب دلم، متإسفانه خانه خواهر آریا آتش گرفته و خواهرش الان توی کماس . دعا کن که به هوش بیاد

  7. 507
    فرشته نرگسی says:

    عمو رستورانت تا کی بازه؟

  8. 508
    زینب عبدلی says:

    چرا همه فکر میکنن صلوات دادن به مذهبی بودن ربط داره؟ خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

  9. 509
    طاها says:

    شما و 13 نفر دیگر این پست رو پسندیدید

  10. 510
    فرشته نرگسی says:

    وای الهی بمیرم,امیدوارم به حق این روز عزیز به هوش بیاد و حالش خوب بشه!

  11. 511
    زینب عبدلی says:

    واییییییییی انشا الله که به هوش بیاد

  12. 512
    عمو حسین says:

    هاهاها. نه زینب چیکاار با علی کریمی محله داارم اون که خودش ماشالا زبون داره هزار گز. منظور من از آقای کریمی مهدی یا کیومرث کریمی است که در شهر شما معلم هستند و در مدارس عادی هم تدریس میکنند ظاهرا در مدرسه شاهد هم که ظاهرا تو اونجا درس میخونی تدریس داشته اند وقتی بهش گفتم که یه دختر گل گلاب از ملایر تو محله هست دوست داشت که شما را بیشتر بشناسه برای همین از یکی از کامنتهایت ایمیلت را برداشتم و بهش دادم ولی میگه هرچی منتظر ماندم ایشون جواب ندادند که البته من هم گفتم که ظاهرا مشکل اینترنتی داشته اید. خلاصه دوست ندارم ایشون در مورد ملایریها فکر اشتباهی بکنند که مثلا خودخواه هستند و… هرچند که همسر خودشون ملایری هستند و بسیار خانم مهربان دلسوز و محترمی هستند.

  13. 513
    قنبر says:

    52 آیا درسته ؟4

  14. 514
    زینب عبدلی says:

    آهان طه حالا شد

  15. 515
  16. 516
    رعد بارانی says:

    خب زینبی ببخشید . ولی بهتره به جای خوردن پوستای لب صلواتی یا یه جمله ی تاکییدی و مثبتیو تو ذهنت تکرار کنی .خخخ

  17. 517
    مادر بزرگمهر says:

    45000 تومان ؟! خیلی خوبه
    گفتم من نهار دعوت خواهر کوچولوم بودم هر غذا 48000 تومن بود هزینه ی ماست و سالاد وزیتون نفری 15000 تومان . دلم برای خواهرم سوخت که ! همسرم میگن ی سر نهار میرفتیم اصفهان!
    البته چون ییلاقات مشهد بود ی کم گرونتر بود
    و جای آقای سرمدی خالی بود برف قشنگی در طرقبه میبارید ولی وقتی برگشتیم مشهد فقط بارون میومد
    45000 تومن هر چی بخوام هم میخورم همه ی رژیم هام رو هم میشکنم خخخخخ

  18. 518
    پریسا says:

    مجدد سلام مهدی

  19. 519
    زینب عبدلی says:

    وای متأسفانه من این ایمیل رو ندیدم وگرنه حتما جوابشونو میدادم

  20. 520
    زینب عبدلی says:

    چشم رعد

  21. 521
    پریسا says:

    عمو جان من تیک دارم. وقت هایی که استرس دارم یا خسته میشم از رسمی نشستن یا جایی باشم که دلم نخواد و اذیت بشم. خلاصه اینکه جفت دست هام گاهی بیش فعالی می گیرن. فکر بد نکنید ها! یعنی مثلا به هم فشارشون میدم. با انگشت هام ور میرم و چون حس می کنم زشته دست هام رو قایم می کنم بغلم و این کار رو می کنم. یا این که حس می کنم لب هام خشک شده باید با نوک زبون خیسش کنم. یا اینکه گاهی احساس می کنم نکنه1جایی1ایرادی هست مثلا دستم میره به روسری یا آستینم یا دکمه هام که مطمئن بشم این بینا ها…خلاصه اینکه من گاهی از دست تیک های خودم کلافه میشم. این بود اعترافات صادقانه من.

  22. 522
    زینب عبدلی says:

    خب این شعرو خودم گفتم
    نظرتون چیه؟
    نمیدانم چرا حال که برایت دلتنگ شده ام
    پای ثانیه ها لنگ شده
    نمیدانم چرا حال که تنها شده ام
    چشمانت برایم خوش رنگ شده
    نمیدانم چرا حال که غمگین شده ام
    دلم برای آغوش گرم تو تنگ شده
    نمیدانم چرا حال که قدردان عشقت شده ام
    دل تو برایم بدجور سنگ شده
    نمیدانم چرا حال که اشکهایت به یادم آمده
    فقط صدای خنده هایت برایم خوش آهنگ شده
    نمیدانم چرا حال که هر لحظه بی عشقت پر غم شده
    چشمم با ابر در گریه برایت هماهنگ شده

  23. 523
    طاها says:

    من خودم نیمه بیناا هستم من و افراد بینا بیشتر به بوی دهان و لباس یک
    نابینا توجه میکنیم غزا خوردن هم مهم هست کمی دقت کنید مشکلی نیست

  24. 524
    زینب عبدلی says:

    پریسا من تموم این تیکها رو هم دارم

  25. 525
    پریسا says:

    سلام داداش علی. این داستان وصله ناجور رو کلا فراموش کنید. شما یکی از ما هستید و خیلی هم عزیزید. قناری. چقدر دلم یکی می خواد. ولی راستش می ترسم. خنده داره ولی می ترسم در قفسش رو باز کنم بیاد بیرون نتونم پیداش کنم بزنم لهش کنم. آخه1بار من2تا جوجه یاکریم به پستم خورده بود این2تا خیلی کوچیک بودن با دست دونه دونه برنج می ذاشتم لای نوکشون که از گرسنگی نمیرن. بعدش بزرگ شدن و قفس رو دوست نداشتن1بار خواستم بهشون یکی یکی غذا بدم پریدن بیرون در رفتن من خواستم پیداشون کنم نزدیک بود یکی شون رو له کنم ولی پرید در رفت و فقط2تا از پر هاش گیر کرد به میله های قفس کنده شد. از ترس اینکه چیزیشون بشه جرات نداشتم راه برم. خزیدم طرف در رفتم بیرون همسایه رو صدا زدم گفتم تو رو خدا بیا این2تا رو برام پیدا کن بنده خدا اومد پیداشون کرد تحویلم داد کردمشون توی قفس چند روز بعد هم که خاطرم از رشدشون جمع شد ولشون کردم که بپرن. کاش عمرشون رو با لذت از پرواز سپری کنن و خطری واسهشون پیش نیاد!

  26. 526
    پریسا says:

    زینب می فهممت. اعصابم خورد میشه از دست خودم ولی ترک بکن نیستم این لاکردار رو!

  27. 527
    علی سعدالله خانی says:

    خواهر آریا خانه شان آتش گرفته و ظاهرا ایشان هم دچار سوخته گی شدند برای شان دعا کنید

  28. 528
    قنبر says:

    درود
    سبیل هامو می کشم عمو حسین
    نبینم این رستوران را که اصلا هم سنتی نیست حرف کافه مش قنبر بیاد دیگه !

  29. 529
    قنبر says:

    درود
    من در این مواقع استرس ندارم و نمی توانم بفهمم منظور شما چیست ؟
    دقیقا بیست سال قبل مشکل بینائی نداشتم و در رستورانی در تهران با دوستم که الان هم داروخانه دارد در نزدیکی بیمارستان شریعتی بودم .در آنجا برای هر مورد از غذا یک ظرف آوردند بطوریکه میز جای خالی نداشت لیمو یک بشقاب و … من که ناراحت شدم همه اینها را اقدام به یکی نمودن کردم و متعاقبا دوست من هم که اصلا درک نکرد رفتار مرا اقدام به جمع کردن نمود و همه آنها را در یک ظرف جمع کردیم و مابقی ظرف ها را روی هم چیدیم .من نگران غذا خوردن نیستم و استرس ندارم و با بینا ها هم شاید بخاطر اینکه قبلا می دیدیم .ولی غروب کاسه چای که وسط هال بود را چپ کردم و خیلی نگران شدم .

  30. 530
    عمو حسین says:

    ممنون زینب فرشته پریسا که صادقانه از خودتون و تیکهاتون گفتید هدف منم همینه که حرفهایی رو که تا حالا شاید به کسی نگفته باشیم و شاید خجالت میکشیدیم که بگیم حالا اینجا باهم صادقانه حرف میزنیم و بیان شون میکنیم. من فکر میکنم این هم یکی از عوارض نابینایی باشه چون با چشم نمیتونیم حواس مون رو بجای دیگری متمرکز کنیم لذا بخودمون مراجعه میکنیم. کاش یه روانشناس اینجا بود کاش چشمک افتخار میداد و میآمد و از نظر روانشناسی تحلیل میکرد.

  31. 531
    زهره says:

    وای خدایا چه استرسی دارن خانواده ی آریا, خدا برای هیچ کسی نخواد,
    خدایا به همه رحم کن به این خانواده هم رحم کن, وای

  32. 532
    عمو حسین says:

    راستی زینب جان هم شعر شهراد میدری و هم شعر خودت حرف نداااشت واقعا چه شعرهای نابی امروز تو این قهوهخونه خونده شد. از فرشته نازنین هم تشکر میکنم هم بخاطر حضورش ه و هم بخاطر شعرهای زیبایش.

  33. 533
    علی سعدالله خانی says:

    اّول آقا طاحا حالا درست شد هاآآآآآآآآ این درسته دّوم خانم عبدلی زیبا بود شعر تون رو میگم ادامه بدید و ما رو از شنیدن شون مُستفیز کنید سّوم پریسا خانم نه بذار اونو تو یه کامنت دیگه بگم چون هم طولانیه و هم می خوام کامنتها زیاد بشه

  34. 534
    عمو حسین says:

    چقدر دوست داشتم امروز اعضای خانواده هامون مثل خواهر برادر همسر در اینجا حضور میداشتند و در مورد ما و رفتار هامون نظر میدادند چقدر دوست داشتم مسؤولین و معلمین مدارس استثنایی اینجا حضور میداشتند و درمورد رفتار های بچه ها و برنامه های خودشون برای اصلاح آنها توضیح میدادند.

  35. 535
    پریسا says:

    بچه ها اگر کسی از آریا و اوضاع خواهرش خبر داره به ما هم بگه. واقعا می خوام بدونم الان در چه وضعیه. کاش بیشتر از دعا کاری بود که از دستم بر بیاد!

  36. 536
    عمو حسین says:

    پریسا امیدوارم که حال ایشون بزودی خوب خوب بشه.
    راستی اگه بنویسیم چه وضعی یه بهتره تا اینکه بنویسیم وضعیه.

  37. 537
    پریسا says:

    واسع من ایسپیک هر جفتش رو1مدل می خونه عمو جان. یعنی بینا ها اون مدلی می نویسن؟ وضعی یه؟

  38. 538
    رعد بارانی says:

    بیناها می نویسن وضعیه

  39. 539
  40. 540
    عمو حسین says:

    درسته حق با شماست. یعنی پریسا از ای اسپیک استفاده میکنی. من که هنوز هیچ چیز رو با میناجون عوض نمیکنم مشکلم با ان وی دی آ اینه که راحت نمیتونم باهاش بنویسم و ویرایش کنم چکار کنم دیگه همیشه یه صد سالی از ملت عقبم.

  41. 541
    مادر بزرگمهر says:

    من چون والدین سخت گیری دارم و دائم اشکالات رفتاری ما گوشزد میشد تیک ندارم و هر وقت هم مثلً در یک سخنرانی نشستم و نمیخوام ب حرفهای تکراری سخنران گوش بدم و چشام هم باید ب سخنران باشه، من هم در ذهنم ی قصه و داستان رو شروع میکنم برای خودم تعریف کردن و اونقدر جدی نگاه سخنران میکنم که فکر میکنه من چقدر گوش میدم! در حالی که دارم ی کتاب رو در ذهنم با علاقه مطالعه میکنم! اینها از شگفتی های مغز انسانه!
    ولی ی دوست دارم که تیک بدی داره و دائم چشمش میپره یکی از هم بازیهای برادر بزرگمهر هم چشمش میپره گفتم چرا ؟ گفت تابستون که تو آفتاب بازی میکنم تیکم شدید میشه

  42. 542
    عمو حسین says:

    بچه ها یکی از دوستامون میگفت که باباش مجبورش کرده که یاد بگیره سر گوسفند را ببره. یعنی گفته یا سر خودتو میبرم یا باید یاد بگیری سر ببری. واقعا عجب پدر مادرهای شجاعی پیدا میشند که هرچند سواد درستی ندارند ولی اونقدر آگاهند و اونقدر رو توان بچه نابیناشون حساب میکنند که میگند تو باید بتونی این کار رو انجام بدی.
    یکی از دخترها هم میگفت که پدرش تعیین میکرده که مثلا امروز باید فلان دخترم غذا بپزه و فردا فلانی یعنی بین دختر نابینا و بینایش فرق نمیذاشته واقعا باید اینگونه پدر مادرها شناسایی بشند و مورد تشویق قرار بگیرند تا الگو بشند برای خانواده های دیگه.

  43. 543
    عمو حسین says:

    بچه هااا کجااا رفتید زینبم فرشتهم رعدم پریسایم طاهایم مهدی علی دیگران و دیگران کجااا رفتید زهره کجااایی

  44. 544

    سلام.
    خب من وقتی یه جا نشستم، یا ساعت بریلمو درشو باز و بسته میکنم، یا هی لباسمو جا به جا میکنم، یه کم هم اگر خسته بشم دستمو میزنم زیر چونم.
    ولی باور کنید اینها به نابینایی خیلی ربط نداره.
    یه بینا هم میتونه از یه مدت طولانی یه جا نشستن خسته بشه و از این کارها بکنه.

  45. 545
    رعد بارانی says:

    پدر من خیییلی سختگیر بوده و هست.
    اولاََ که اجازه پوشیدنن لباس مشکی به ما نمیداد . به ما می گفت که دختر نباید بلند بخندد و اتفاقاََ روی خوردن هم خیلی حساس است و بخاطر همین منم نسبت به صدای خوردن خیلی حساس شدم. وااای خیییلی حیییلی سختگیر و با نظمه . برعکس من
    اما تا اونجایی که یادمه همیشه باهاش بحث می کردم خخخخ
    و مامانم به هم میگه اخلاقت کپی رفتار پدرته که حرف حرف خودشه خخخ

  46. 546
    رعد بارانی says:

    دوست عجب امنیت خوبی ست
    می توانی با او خود خودت باشی
    می توانی درد هایت را- هر چقدر ناچیز هر چقدر گران – بی خجالت با او در میان بگذاری
    از عاشقی هایت بگویی
    از حماقت هایت
    دوست انتخاب آزاد توست، اختیار توست
    نامش را در شناسنامه ات نمی نویسند
    نامت را در شناسنامه اش نمی نویسند
    دوست عرف نیست ، عادت نیست ، معذوریت نیست دوست از هر نسبتی مبراست
    دوست سایگاه آرامی ست تا خستگی ات را با او به فراموشی بسپاری! هر وقت دوست داری در آغوشش بگیری ، بی هر مناسبتی بوسه بارانش کنی ،شانه هایش را با بی سر و سامانی ات سهیم کنی، اشک هایت را با نوک انگشتانش محو!
    دوست چیز دیگری ست

  47. 547
    زینب عبدلی says:

    خب من برگشتم, یعنی رفتم شام و برگشتم
    و اما شهروز و دوستان عزیز نمیدونید ساعت بریل باید از کجا تهیه بشه
    آخه من ساعت گویا دارم که مدام به هم میریزه و به یه فرد بینا نیاز دارم تا برام تنظیمش کنه اصلا هم در جاهایی مثل کلاس وقتایی که همه در سکوت هستن کاربرد نداره

  48. 548
    رعد بارانی says:

    گاهی دلت بهانه هایی میگیرد ؛
    که خودت انگشت به دهان می مانی !!
    گاهی دلتنگی هایی داری ؛که فقط باید فریاد بزنی ؛اما سکوت میکنی ؛؛؛؛؛
    گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات ؛؛؛؛؛؛
    گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری وحال هم که گاهی فقط دلت میخواهد زانوهایت را تنگ ؛
    در اغوش بگیری ؛ و گوشه ای بنشینی و فقط نگاه کنی ؛؛
    گاهی چقد دلت برای یک خیال راحت تنگ میشود ؛؛؛؛پس با ارامش بشین ومروری بر گذشته کن و نگاهی پر از امید به اینده ولی حال را یادت نبر

  49. 549
    فرشته نرگسی says:

    مخلص گوش کنی های عزیزم هستم!

  50. 550
    زینب عبدلی says:

    بهونه ی چشمای بارونیم سلام
    علت تموم گریه هام سلام
    من که پریشونم بگو تو چه طوری
    بگو تو هم به خاطر نبودنم از غم پری
    بگو ببینم تو هم قدم میزنی با تنهاییات
    دلم پر میکشه واسه تموم اون مهربونیات
    واسه نوازشات واسه اون نگات
    واسه همون معصومیت تو چشات
    واسه تموم لحظه های عاشقی
    واسه بو کردن عطر گلای رازقی

  51. 551
    رعد بارانی says:

    میبینم که فرشته رفته یه شام تپل خورده و قبراق برگشته خخخ

  52. 552
    غلط گیر says:

    لایک بزرگ رعد جونم

  53. 553
    زینب عبدلی says:

    خیلی زیبا بود رعد

  54. 554
    رعد بارانی says:

    زینبی عزیزم آفرین که این همه پر از نشاطی

  55. 555

    سلام زینب.
    این ساعتا جای مشخصی فروخته نمیشن.
    بهزیستی تعداد محدود وارد میکنه میده به بچه ها اونها هم خیلیهاشون میفروشنش.
    من خودم از دست خریدم.

  56. 556
    زینب عبدلی says:

    سلام غلط گیر

  57. 557
    فرشته نرگسی says:

    نه بارون من! فقط یه کلوچه خوردم خخخ!

  58. 558
    رعد بارانی says:

    به ببینید کی اومده غلط یاب . رعد بزرگ دستی به ریشای بلند و سفیدش میکشه و میگه خدا چه دخترای خوبیو آخر عمری نصیبم کرده .هههه

  59. 559
    زینب عبدلی says:

    واییییییییی راستی سلام شهروز یادم رفت

  60. 560
    غلط گیر says:

    سلام زینب جان.راستی موضوع بحث این هفته چیه؟

  61. 561
    زینب عبدلی says:

    اون من بودم که شام خوردم رعد جونم

  62. 562
    غلط گیر says:

    سلام رعد عزیز، دختر خوب ها ها

  63. 563
    زینب عبدلی says:

    موضوع بحث این هفته در مورد نوع غذا خوردن ما نابینایانه

  64. 564
    رعد بارانی says:

    وقتی شما دخترای خوبم به من میگید رعد جونم ، یاد کارتونه سندباد و گوریل انگوری میفتم.خخخخ
    تو کارتنه سندباد یه پرنده همش میگفت سندباد جونم و کارتونه گوریل انگوری هم به گوریله دوستش میگفت انگوری جونم هههههه
    رعد بزرگ داره توی دلش به داشتن این دخترا افتخار می کنه .

  65. 565
    طاها says:

    قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم
    از غم انگیزی این عشق شکایت نکنم

    من به دنبال تو با عقربه ها می چرخم
    عشق یعنی گله از حرکت ساعت نکنم

    عشق یعنی که تو از آن کسی باشی و من
    عاشقت باشم و احساس حماقت نکنم !

    چه غمی بیشتر از این که تو جایی باشی
    بشود دور و برت باشم و جرات نکنم…

    عشق تو از ته دل عمر مرا نفرین کرد…
    بی تو یک روز نیامد که دعایت نکنم !

    بی تو باران بزند خیس ترین رهگذرم
    تا به صد خاطره با چتر خیانت نکنم

    بی تو با خاطره ات هم سر دعوا دارم…
    قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم !

  66. 566
    زینب عبدلی says:

    پریسا

  67. 567
    علی سعدالله خانی says:

    خوب حالا بیام سراغ شما پریسا خانم من روابط عمومی خوبی دارم و زود با همه انس می گیرم و اکثرا دوستان هم به من لطف دارند و این حقیر رو برای دوستی انتخاب می کنند حّتا جک و جونور ها قبلا یه خروس داشتم که از جوجه گی بزرگش کرده بودم و هر دو به هم خیلی عادت کرده بودیم دخترم هم خیلی دوستش داشت همیشه سر سفره هم غذای ما بود فلفلهای بزرگ و شدیدا تند را درسته میبلعید ماست می خورد و هر چه ما می خوردیم او هم می خورد شاید وزنش ده کیلو شده بود توپ بازی هم می کرد هر وقت هر جا بود صدایش می زدم جوابم را می داد و می دوید پیشم می آمد بیسکویت هم خیلی دوست داشت و بادام زمینی هم هر وقت چند روز نبودم همه اش می آمد در محّله کارم را که از ساختمان جدا است را با نوکش می زد توی محل همه راجعبه خروسی که دست آموز است صحبت می کردند تا دو سال داشتمش ولی یک روز جمعه که از خانه به کوچه رفته بود دو نفر موتوری آمدند و او را دزدیدند امیدوارم هر جا هست از خانه ما بیشتر به او برسند و جایش از این جا بهتر باشد بعد از آن دخترم خیلی گریه و زاری می کرد من هم خیلی ناراحت بودم ولی برای این که زینب ناراحت نشود به روی خودم نمی آوردم تا سه سال پیش که دامادم یه جوجه قناری را آورد هر چه گفتم این زبان بسته را ببر چرا اینها را میارید تا به شون عادت کنیم بعد جدایی از آنها سخت شود بهر حال حالا خیلی بهش انس گرفتیم و این بار ترس جدایی از این زبان بسته را داریم ببخشید که سر تان را درد آوردم

  68. 568
    غلط گیر says:

    پس من نمی تونم نظر بدم پس عمو حسین کجاست؟

  69. 569
    عمو حسین says:

    شهروز جون فکر نمیکنی اینکه نابینایی رو فاقد هرگونه تاثیر منفی روی اعمال و رفتار فرد بدونیم کمی غلو کرده ایم. بالاخره یکی از مهمترین حواس یک فرد تعطیله و فرد نمیتونه با نگاهش به جهان خارج از خودش راه پیدا کنه خب این طبیعیه که تبعات و عوارضی هم داشته باشه.
    وقتی ما میگیم تاثیر میذاره به این معنی نیست که این رفتارها باید عادی تلقی بشند بلکه میگیم باید شناسایی شده و در جهت از بین بردن یا اصلاح شون تلاش کرد.
    ولی وقتی میگیم این رفتارها کاری به نابینایی نداره و بیناها هم همین کارها رو میکنند در واقع صورت مسئله رو پاک کرده ایم چون اون بینا هم ممکنه مشکلاتی داشته باشه و برای همینم دست به رفتارهای غیر نرمال میزنه. ببین این مثل اینه که وقتی میگیم یکی از علل معلولیت ازدواج فامیلیه فورا برامون مثال میزنند که آقا فلانی و فلانی باهم فامیلند و ازدواج کردند ولی بچه شون مشکلی نداره یا برعکس فلانی و فلانی باهم غریبه اند ولی بچه شون معلول شده. خب ازدواج فامیلی یکی از عوامل معلولیت هست و نه همه ی اون. و دلیلی نیست که همه ی ازدواج های فامیلی الزاما به معلولیت منجر بشه یا عدم فامیل بودن الزاما منجر به سالم بودن. پس هر چیزی را باید در جای خودش بحث کرد.
    کاش این سعیید هم می اومد تو بحث شرکت میکرد من دنبال آدمهای چالشی هستم.

  70. 570
    فرشته نرگسی says:

    دوستان,میخواین تا آخر وقت درباره نحوه غذا خوردن حرف بزنید؟

  71. 571
    زینب عبدلی says:

    خیلی قشنگ بود طه شعرایی که میذاری واقعا قشنگن

  72. 572
    پریسا says:

    سلام غلط گیر. سلام شهروز.

  73. 573
    فرشته نرگسی says:

    لایک جناب طه

  74. 574
    رعد بارانی says:

    طه میبینم که خیلی خوش سلیقه ای پسرم .
    چرا با ماها حرف نمیزنی ؟؟ فقط شعر میگی .
    شما چچند سالته پسر شاعر مسلکم. ؟؟؟
    آره بابا جون ، قربونت برم بیا با ما کمی از خودت بگو .
    ما همه مجازی هستیم ، آدم خور که نیستیم. حیف نیست شما که این همه شعرو مطلب داری ولی خودت ساکتی

  75. 575
    غلط گیر says:

    سلام بر پریسای گل

  76. 576
    فرشته نرگسی says:

    شاعرش کی بود؟ فاضل نظری؟

  77. 577
    رعد بارانی says:

    فرشته من این شعرو خیلی خوندم و واقعاََ دوسش دارم.

  78. 578
    غلط گیر says:

    یه موضوع جدید انتخاب کنید دوستان

  79. 579
    زینب عبدلی says:

    رعد عزیزم خیلی جالب بود
    خخخخخخخخ

  80. 580
    فرشته نرگسی says:

    آره رعد جون,فوق العاده بود!دوستان,میخواین تا آخر وقت درباره نحوه غذا خوردن حرف بزنید؟

  81. 581
    پریسا says:

    زینب اینجام. ببخشید بچه ها رفتم. من1برادر زاده دارم که حاضرم واسه خودش و دلش بمیرم. این الان زنگ زده بود گریهم رو پشت تلفن درآورد. جمعه آینده تولدشه من خیال رفتن ندارم این فهمید زنگ زده بود گیر داده بود چرا تو نمیایی براش توضیحح دادم چون دلم نمی خواد فردای جشن تولدت تو مجبور باشی هیچ توضیحی واسه بچه های اطرافت بدی گفت دوست هام رو براشون توضیح میدم هیچی نیست تو بیا بهش گفتم من خیلی دوستت دارم و دلم می خواد تمام واقعیت های سیاه رو از دل و دوشت بردارم ولی زورم نمی رسه عزیز دلم ببخشم. گفت تو مگه واسه من هیچ کاری نمی خوایی کنی؟ پس باید1کاریش کنی. ببخشید این لحظه هیچ خوب نیستم. چقدر دلم می خواست دستم همین الان به خدا می رسید! سر جنگ ندارم فقط دلم می خواست روی شونه هاش بترکم از ته ته ته دلم بگم خدا آخه واسه چی آخه واسه چی؟
    بچه ها معذرت من زیادی اینجا خودی هستم الان هم1کمی افتضاحم میرم1خورده…

  82. 582
    غلط گیر says:

    عمو کجایید موضوع جدیدی انتخاب کنید؟

  83. 583
    رعد بارانی says:

    رعععد بزرگ درباره طه هیچی نمیدونه .
    فقط میدونه که میاد توی قهوه خونه و مطالب قشنگ میذاره .
    طه پسرم بیا حرف بزن .
    دوروز دیگه که ایشالله داماد بشی باید بلد باشی با دخترا حرف بزنی یا نه ؟؟؟
    هیچ خانومی از مرد کم حرف خوشش نمیاد خخخخ پس بیا اینجا تمرین کن که بعداََ دچار مشکل نشی

  84. 584
    عمو حسین says:

    نه فرشته این بستگی بنظر شماها داره خب تاحالا که خوب شعر و اونم چه شعرهای خوبی گفتید و خوندیم آفرین بر شماها. حالا هرچی نظر شماها باشه. فقط چون غلطگیر اومده و میگه که تعدادی دوست نابینا داره میخوام اگه با اونا بیرون هم رفته و غذا هم خورده از خاطرات احتمالیش بگه و بعنوان یک بینا ببینیم نظرش چیه؟ فاطیما تو بعنوان یک بینا اگه چلو مرغ بخوای بخوری چطوری شروع میکنی و ادامه میدی اگه کباب باشه چی اگه خورش باشه چی .

  85. 585
    رعد بارانی says:

    بچه ها هیچ وقت از نابینایی خودتون خجالت نکشید .
    درسته که بیناها گاهی با حرفاشون شمارو آزار میدن ولی قصد بدی ندارن.
    پس خودتونو و تواناییتونو به اونا نشون بدید

  86. 586
    قنبر says:

    درود
    رعد عزیز شرم باد بر مسئولان
    درود
    سبیل هامو می کشم عمو حسین
    نبینم این رستوران را که اصلا هم سنتی نیست حرف کافه مش قنبر بیاد دیگه !

  87. 587
    علی سعدالله خانی says:

    بر وبچ فعلا میرم شام برنج و ماهی پر از تیغ بزنم به بدن دوستان جا تون سبز

  88. 588
    زینب عبدلی says:

    طه طه طه طه طه تا کی میخوای سکوت کنی؟

  89. 589
    زینب عبدلی says:

    رعد من مطمئنم در مورد فرشته چیزایی میدونی من وقت خوندن کامنتای قبلی رو ندارم میشه دربارش برام بگی؟

  90. 590
    زینب عبدلی says:

    پریسا تو نباید از نابینا بودنت خجالت بکشی اجتماعی باش اینکه تو کنار برادر زادت باشی خوش حالش میکنی و شاید براش مهم نباشه که دیگران دربارت چی بگن چون تو براش مهم تری

  91. 591
    رعد بارانی says:

    آره زینبی ، فرشته متولد سال 68 . کارمند اداره و ساکن قوچان مشهده . خیلی با معرفت و مهربونه مثل همه ی خانوما ههههه

  92. 592
    طاها says:

    بگذار سر بــه سینه ی من در سکوت ، دوست

    گاهی همین قشنگ ترین شکل گفت و گوست

    بگذار دست های تـــو با گیسوان من

    سربسته باز شرح دهند آنچه مو به موست

    دلواپس قضاوت مردم نباش ، عشق

    چیزی که دیر می برد از آدم آبروست!

    آزار می رسانــم اگـــر خشمگیــن نشو

    از دوستان هرآنچه به هم می رسد ، نکوست

    من را مجال دلخوشی بیشتر نداد

    ابری که آفتاب دمی در کنار اوست

    آغــوش وا کن ابر! مرا در بغـل بگیــر!

    بارانی ام شبیه بهاری که پیش روست

  93. 593
    عمو حسین says:

    خب پریسا بنظر منم برو بذار وجود یه نابینا برای بچه ها عادی بشه. خب تو که کلی چیز بلدی یه شعری چیزی براشون بخون یه مسابقه براشون اجرا کن خلاصه فکر میکنم اگه ما ها کمی با قضیه عادی برخورد کنیم یواش یواش مردم هم یاد میگیرند. کمی بی خیال شو.
    اما ازت میخوام که کمی دیدگاهتو عوض کنی آخه دختر خوب این مسائل چه ربطی به خدا داره که فوری سر هر موضوعی پاشو وسط میکشید و میگید اگه دستمون بهش رسید فلان میکنیم یا بهمان میگیم.
    بابا معلولیت فقط یک واقعیت است که فقط و فقط دلیل علمی داره باید آرزو کنیم که علم اون قدر پیشرفت کنه که بتونه همه معلولیتها رو از بین ببره و مطمئن باشید که خدا جلوشون رو نمیگیره که مثلا ای آقای دانشمند یا متخصص من دوست دارم این پریسا نابینا باشه تو چرا داری تلاش میکنی که راه حلیی برای خوب شدنش پیدا کنی.
    لطفا با مسائل واقع بینانه برخورد کنیم و اونقدر احساسی نشیم.
    شرمنده اگه پامو از حریمم درازتر کردم.

  94. 594
    رعد بارانی says:

    بیناها فقط نسبت به نابیناها کنجکاو هستن ولی اونهارو تحقیر نمیکنند. من اینو مطمئنم.

  95. 595
    زینب عبدلی says:

    بچه ها از ملیسا خبری ندارید؟

  96. 596
    رعد بارانی says:

    طاهایی ، برررررو ، این حناها برای رعععد بزرگ که هزار سالشه رنگی نداره خخخخ
    بیا خودتو معرفی کن . سنتو ، تحصیلات ، علایق .
    من رعد بزرگم ، کسی نباید به بزرگ و ریش سفید محله بی اعتنایی کنه خخخ شیر فهمت شد خخخ
    خودتو بیش ازین نلوس هههه

  97. 597
    رعد بارانی says:

    عمو حسین حرفات خیلی لایک داره

  98. 598
    زینب عبدلی says:

    بازم زیبا و مثل همیشه پر معنا بود طه

  99. 599
    رعد بارانی says:

    رعععد بزرگ سکوت طه رو دوست نداره .
    بچه ها دروغ میگم . عمو حسین به طا هایی بگو بحرفه .
    رعد خوش نداره که طه خودشو قایم کنه از ما

  100. 600
    طاها says:

    نیمی از جــان مرا بردی ، محبت داشتی

    نیم باقیمانده هم هر وقت فرصت داشتی

    بر زمیــن افتــادم و دیدم بــه سویم می دوی

    دست یاری چیست؟ سودای غنیمت داشتی

    خانه ای از جنس دلتنگــی بنا کردم ولی

    چون پرستوها به ترک خانه عادت داشتی

    ای که ابرویت به خونریزی کمر بسته است کاش

    اندکــی در مهربانــی نیــز همّت داشتی

    من که خاکستر شدم اما تو هنگام وداع

    کاش قدری بر لبانت آه حسرت داشتی

  101. 601
    رعد بارانی says:

    زینبی لایک نده به طاهایی .خخخخخ
    یعنی چی حرفای مارو میگوشه و فقط شعر میگه ؟؟؟ هی هی هی
    تحریمش کنیم. هههههه

  102. 602
    زینب عبدلی says:

    پریسیما, ملیسا, نازنین, آقای خسروی همه جاشون خالیه

  103. 603
    زینب عبدلی says:

    رعد
    بعضی از آدما با سکوت صحبت میکنن
    اگه قرار باشه با زور حرف بزنن نمیشه
    امتحان کردم نتیجشو دیدم خخخخخخخخخخخخ
    و با خودم عهد کردم دیگه کسی رو مجبور به صحبت نکنم حححححححححححح

  104. 604
    رعد بارانی says:

    ملیسای عزیزم چند وقته مریضه .
    پریسیما عشق من هم رفته رو ویبره .

  105. 605
    طاها says:

    من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارم

    نه از آبم نه از خاکم سر عالم نمی‌دارم

    اگر بالاست پراختر وگر دریاست پرگوهر

    وگر صحراست پرعبهر سر آن هم نمی‌دارم

    مرا گویی ظریفی کن دمی با ما حریفی کن

    مرا گفته‌ست لاتسکن تو را همدم نمی‌دارم

    مرا چون دایه فضلش به شیر لطف پرورده‌ست

    چو من مخمور آن شیرم سر زمزم نمی‌دارم

    در آن شربت که جان سازد دل مشتاق جان بازد

    خرد خواهد که دریازد منش محرم نمی‌دارم

    ز شادی‌ها چو بیزارم سر غم از کجا دارم

    به غیر یار دلدارم خوش و خرم نمی‌دارم

    پی آن خمر چون عندم شکم بر روزه می بندم

    که من آن سرو آزادم که برگ غم نمی‌دارم

    درافتادم در آب جو شدم شسته ز رنگ و بو

    ز عشق ذوق زخم او سر مرهم نمی‌دارم

    تو روز و شب دو مرکب دان یکی اشهب یکی ادهم

    بر اشهب بر نمی‌شینم سر ادهم نمی‌دارم

    جز این منهاج روز و شب بود عشاق را مذهب

    که بر مسلک به زیر این کهن طارم نمی‌دارم

    به باغ عشق مرغانند سوی بی‌سویی پران

    من ایشان را سلیمانم ولی خاتم نمی‌دارم

    منم عیسی خوش خنده که شد عالم به من زنده

    ولی نسبت ز حق دارم من از مریم نمی‌دارم

    ز عشق این حرف بشنیدم خموشی راه خود دیدم

    بگو عشقا که من با دوست لا و لم نمی‌دارم

  106. 606
    عمو حسین says:

    والامنم دوست دارم طاها حرف بزنه و خودشو معرفی کنه ولی خب شاید اینطوری راحتتره. ماهم باید به خواستهش احترام بذاریم و راحتش بذاریم تا هر وقت خودش صلاح دونست.

  107. 607
    رعد بارانی says:

    رعععد بزرگ به حرف دختر عاقلش گوش میکنه و میگه طاهایی یه موقع نحرفیاااا. گناه کبیره داره خخخ
    اینجا پر از نا مرحمه خخخ میری تو آتیش اگه با ما حرفکی هم بزنی خخخخ

  108. 608

    رععععد گرامی، من نوه ات هستم نا مرحم نیسم خخخ

  109. 609
    طاها says:

    هر دم شکست می رسد از بخت بد مرا

    مینای می کجاست که از خــود برد مرا

    در بنــــــد خاکدانم و از شعله ی فراق

    دود جگـــــر به اوج فلک می رسد مرا

    روح مجرّدم کـــه بــــه ظلمات زندگی

    محکوم کرده اند بــــــه حبس ابد مرا

    در کـــــوره راه حادثه های هزار رنگ

    از پــــــا در آمدم ؛ نکند کس مدد مرا

    بی صحبت فرشته بسی پرغبار شد

    آیینه ی دل از نفــس دیـــو و دد مرا

    درگلشن وجود چنان خوار گشته ام

    کاقبال هم به سینه زنددست ردمرا

    راهی بسوی یارگشـودم ولی دریغ

    ابلیس کرد وسوسه گردید سد مرا

    آنک در انتظار تــــــوام ای بهار عشق

    دست خزان به ریشه اگرتیشه زدمرا.

  110. 610
    زینب عبدلی says:

    واییییییییی ملیسا چرا مریضه؟

  111. 611
  112. 612
    رعد بارانی says:

    خب طاهایی . خموش باش .
    آفنر . رعععد بزرگ همیشه عادت کرده آدمارو که از خودشون بگن و هیچ موقع هم پشیمون نشده .
    خب به نظرم حیفه که با این مریخی میخ آهنی آشنا نشیم. خخخ
    ایشالله اگه حرف نزنی با یه لاال دوست بشی ههههه

  113. 613
    طاها says:

    عشق پرواز بلندی ست، مرا پر بدهید

    به من اندیشۀ از مرز فراتر بدهید

    من به دنبال دل گمشده ای می گردم

    یک پریدن به من از بال کبوتر بدهید

    تا درختان جوان راه من را سد نکنند

    برگ سبزی به من از فصل صنوبر بدهید

    یادتان باشد اگر کار به تقسیم کشید

    باغ جولان مرا بی در و پیکر بدهید

    آتش از سینۀآن سرو جوان بردارید

    شعله اش را به درختان تناور بدهید

    تا که یک نسل به یک اصل خیانت نکند

    به گلو فرصت فریاد ابوذر بدهید

    عشق اگر خواست نصیحت به شما، گوش کنید

    تن برازنده او نیست به او سر بدهید

    دفتر شعر جنون بار مرا پاره کنید

    یا به یک شاعر دیوانه ی دیگر بدهید

  114. 614

    وای خدا، من امروز هر خبری میشنوم میگند فلانی مریضه

  115. 615
    رعد بارانی says:

    مهدی عزیزم این حرفارو برای طاهای خموش که رفته رو ویبره گفتم.
    تو که گل پسر خودمی . یه پااارچه آقا .

  116. 616
    علی سعدالله خانی says:

    سلام بّچه ها من اومدم

  117. 617

    طاها اینا رو از کدوم وبسایت میگیری، آیا مدیرش راضیه خخخ

  118. 618
    رعد بارانی says:

    ملیس من سرماخورده از نوع خارجکیش .

  119. 619

    سلام علی خوش اومدی

  120. 620
    طاها says:

    ه دردی که انسان را به سکوت وا میدارد
    بسیار سنگین تر از دردیست که
    انسان را به فریاد وا میدارد…!
    و انسان ها فقط
    به فریاد هم میرسند ، نه به سکوت هم !

  121. 621

    خارجکیو عشقه خخخ

  122. 622
    رعد بارانی says:

    من تو کلاسم هر کی زیاد حرف میزنه میگم باید لباتو به هم بدوزم خخخخ
    ولی اینجا باید بگم بیا کوک لباتو باز کنم
    کوک میدونی چیه ؟؟ خب مردا که خیاطی بلد نیستن.خخخ

  123. 623
    رعد بارانی says:

    سلااااام علی بزرگ و علی مهربان و شوخو شنگ خودمون .

  124. 624
    عمو حسین says:

    ولی واقعا شعرهای قشنگی طه میذاره. مرسی طه که عموی عاشق پیشه خود را دریافتی حالا برای یک هفته خوراک عشقولانه دااارم.

  125. 625
    طاها says:

    می گویند ضعیف شده ام..!
    می گـــویــم سنگینـــی درس هایــم است….
    اما نــمی دانند
    سنگینی درسهایست که از دنیا و ادمهایش گرفتم..!!@

  126. 626
    رعد بارانی says:

    بچه ها رعععد بزرگ خیلی دوست داره با همه ی نبین های سایت بره اردو .
    البت گفته باشم همتون سهم غذاتونو باید به من بدید خخخخ
    من به اندازه ی صد مرد خروس جنگی میخورم خخخ

  127. 627
    رعد بارانی says:

    حسین خان چشمو دلم آفتابی ،
    جملات عغشولانه ، برای کی ؟؟؟؟؟
    نه !!!!

  128. 628
    بانو says:

    سلام مجدد بر همگي…..

  129. 629
    فرشته نرگسی says:

    بااااااااااااااابااااااااااااا این جناب طه عجب شعر هایی انتخاب میکنن هاااااااااااا! خیلی خوش سلیقه هستند بخداااااااا!

  130. 630
    بانو says:

    پريسا جون
    نمي‌دونم ولي هم حس مي كنم دركت مي كنم هم نه ….
    يعني خب نمي خوام دركت كنم….
    يه لحظه خودم رو گذاشتم جاي تو و ترنم رو جاي برادرزاده ات….
    يعني نمي دونم اون زمان من چه خواهم كرد…. گاهي دوست داشتن سبب ميشه گذشت كني …. از خودت بگذري حتي اگه اوني كه دوستش داري دلگير بشه … چون تو دوستش داري …..
    “يعني اينها رو الآني حس كردم …..

  131. 631
    عمو حسین says:

    بهبه گلابتون اومد گل بانوی محله اومد. حالا یعنی محله روح پیدااا کرد. خوشامدی گل بانووو. رعد مگه عمو دل ندااره. عمو سر پیری و معرکه گیری شده خخخ
    هرکی عاشق شده پنهون میکنه مثل اونه که سوار شتره پشتشو دولا میگیره خخخخ

  132. 632
    رعد بارانی says:

    حسین عمویی شما هم چه خوب پنهوون کردیا خخخخ

  133. 633

    سلام من باز برای مدت کوتاهی اومدم کامنت ها را بعد میخونم, راستی میدونید من همیشه همه ی کامنت ها را بعد میخونم؟ راستی رعد منم با نظر زینب موافقم شعر های طاها را میپسندم

  134. 634
    طاها says:

    گاهی اوقات…
    گاهی اوقات هست که دلت میخواد نباشی…
    آروم زیرلب میگی :”خدایا میشه بریم؟…
    خیلی خستم…
    میشه برام لالایی بخونی وبخوابم؟
    گاهی اوقاته که ازهمه چی زده میشی…
    تومیمونی وخدات…
    واینجاست که میفهمی اولین وآخرین پناهگاهت خداست…

  135. 635

    راستی فرشته جون خوبی؟ من شما را زیاد اینجا ندیدم یکی به من بگه من نبودم چه خبر؟ کی عاشق شده و عشقشو پنهون میکنه هان؟ هان؟

  136. 636
    عمو حسین says:

    آنکه هلاک من همی خواهد و من سلامتش
    هرچه کند به شاهدی کس نکند ملامتش
    باغ تفرج است و بس
    میوه نمیدهد به کس
    جز بنظر نمیرسد سیب درخت قامتش
    کاش که در قیامتش بار دگر بدیدمی
    کان چه گناه او بود من بکشم غرامتش.

  137. 637
    بانو says:

    مي‌گم بچه ها بياييد يه كار جالب انگيز ناك بكنيم، هركي حاضره اول اوكي بده بعدي بگم تا كسي جر نزنه شكلك كار خطرناك و سختي نيست با خيال راحت اوكي بديد ….
    شكلك من چراااا امروز اينترنتم اين طوري شده آخههه……
    خب براي اينكه كامنت هام هي ارور ميده طرحم رو هم همينجا ميگم:
    بريم صفحه اول بلاگفا و توي عنوانهاي تازه اي كه به روز شده عنوان هايي كه به نظرمون جالب و قشنگ هستند رو در بياريم و در مورد هر كدوم كه خواستيم حسمون رو هم بگيم، شكلك فقط بايد يه صفحه بلاگفا كنار قهوه خونه باز كنيد و همين …. كاري نداره …. يه آلت تب و يه كم خوندن و نوشتن …..

  138. 638
    عمو حسین says:

    خانم کاظمیان اینجا همه عاشق و عارف هستند همه سرشار از عشق خدایی هستند. به دلت بد راه نده خخخ.
    فرشته خانم هم که خب از دختران و پری رویان خطه خوب قوچان از استان خراسان رضوی هستند که ظاهرا زبان انگلیسی خوانده اند و در حال حاضر شاغل در شرکت برق آن شهرستان.

  139. 639
    رعد بارانی says:

    خانوم کاظمیان عزیزم خوش اومدی .
    منم نوشته ها و اشعار طه رو میپسندم.
    دوست داشتم خودش بیاد برامون حرف بزنه که فعلاََ روزه سکوت گرفته خخخخ
    عاشقی هم کار حسین عمویی خخخ
    والله . چه چیزا خخخ
    مردا که همیشه عاشق میشن و بعد فارغ . یعنی باید همشونو …..

  140. 640
    رعد بارانی says:

    حسین عمویی حاشا نکن پسرم.
    عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش .
    اگه عشقتو انکار کردی بدون هوسه نه عشق .
    عاشق همیشه سرشو بالا میگیره و به عشقش افتخار میکنه و از ملامت نمی ترسه خخخ
    مثل رررعد که با این سن و سال عاشق نبین ها شده و از طرف خیلیا ملامت میشه

  141. 641
    غلط گیر says:

    یکی بگه چرا من نمی تونم با نام کاربریم وارد شم؟

  142. 642
    عمو حسین says:

    گل بانو من موافقم ولی راستش متوجه نشدم که باید چیکار کنیم. چون دارم با عجله کامنتها را میخونم تا کامنتی از دستم در نره. بابا مردیم از بس مدیریت کردیم خخخخ هاهاها یکی بیاد کمک گل بانو حاضری بشینی پشت فرمون مدیریت تا من برم استراحت. راستی مدیر هم تو اسکایپ بهم کال کرد که نشد جواب بدم خدا بخیر بگذرونه که چطور از پس این نافرمانی بربیاام

  143. 643
    فرشته نرگسی says:

    قربونتون برم خانم کاظمیان,شما خوبید؟ از راه دور دست بوسم و ارادتمند!

  144. 644
    بانو says:

    كلاً كه شب شعر راه انداختيد اينجا ….
    آقا طاها راستش رو بگيد “اصلاً كامنت ها رو مي خونيد يا فقط كپي پيست مي كنيد اشعار رو خخخ …. در كل كه خعلي زيباند خعلي ….. شكلك پريساااا مرسي پيشاپيش شكلك ديگه تنبل شديم حسابي “اون قبليهاش چسبيد بايد تقسيم كار كنيم …. البته انگار گويا”……

  145. 645
    فرشته نرگسی says:

    شما محبت دارید عمو جان!

  146. 646

    سلام بانو جان ببخشید من چون انشای خوبی ندارم نمیتونم شرکت کنم پس من را بی خیاااااااااااال

  147. 647
    طاها says:

    لبخند بزن…
    عکاس مدام این جمله را تکرار می کند
    اصلا برایش مهم نیست که در وجودت
    حتی یک بهانه برای لبخند نیست…

  148. 648
    رعد بارانی says:

    رعععد چقدر از فرشته خوشش میاد . به به . چه با نزاکت ، چه مؤدب . چه فرهیخته چه با کمالات. ماشالله .هزار الله اکبر . چه تو دل برو
    خیییلی عززززیزززی . دختر من میشی . ؟؟؟؟

  149. 649

    خدا نکنه فرشته جان منم دست های صمیمی شما را از دور میبوسم اگر میشه ایمیلتون را بدید تا باهم بیشتر آشنا بشیم

  150. 650
    بانو says:

    عمو حسين اينترنتم از افتضاح هم افتضاح تره ولي تا شما بريد بلاگفا برگرديد من هستم خيااالتون راحت البته خخخخ راستي قبلش فور اگزمپل كامنت بعدم رو بخونيد متوجه ماجرا مي شيد….

  151. 651
    رعد بارانی says:

    احساس میکنم خانم کاظمیان و فرشته جوون یک روح در دو بدن هستن . چون اخلاقای دوتاشون مثل هم می مونه

  152. 652
    فرشته نرگسی says:

    زنده باشید,ای کاش اسکایپ داشتید من ایمیل خیلی بلد نیستم! شکلک احساس بی سوادی میکنم خخخ!
    fereshteh.narggesi@gmail.com
    id skype fereshteh.nargesi2

  153. 653
    فرشته نرگسی says:

    فری هم چاکر بارونه بخدااااااااااااا!
    خیلی نازی بارونم!

  154. 654
    طاها says:

    چگونه میشود از خدا گرفت چیزی را که نمیدهد؟
    میگویند قسمت نیست حکمت است…
    “من قسمت و حکمت رو نمیفهمم”
    خدایا تو طاقت را میفهمی؟؟؟

  155. 655
    رعد بارانی says:

    طاهایی برای این دوستی یه شعر بگو قربونت برم .

  156. 656
    بانو says:

    خانم كاظميان جونم سلاام بعدش كه انشا لازم نداره شما مي تونيد فقط بريد بلاگفا و عنوانهايي كه براتون جالب هستش رو در بياريد و پشت سر هم البته هر عنوان رو تو يه خط بنويسيد “اينتر فراموش نشه” بنويسيد همين هم قبوله ….

    حالا كامنت من در اين ارتباط:

    طرف ما شب نيست:
    اين ياد پريسا ميندازه منو.

    بوي بهار مي دهي دختر:
    يه حس خيلي خوبي بهش دارم دوست دارم يكي بهم بگدش…. البته نه هركسي…

    روايت اول شخص حاضر: كلاً عنوان جالبي هستش حس فيلسوف بودن نويسنده به آدم دست ميده.

    زني پشت پرده روزهايش را مي نويسد:
    اين ياد كتاب خانم و دوران قاجار ميندازه منو.

    رؤيا زير دريا:
    ياد آقاي مؤذني مي افتم و ياد نهنگ و دلفين و كلاً يه حس رؤيايي داره زير دريا رو ديدن..

  157. 657
    رعد بارانی says:

    دوستی شاخه گلیست، مثل نیلوفر و یاس
    مثل حس قاصدک، مثل حرف من و ماست
    دوستی خاطره ایست، زیر باران زمان
    مثل شوق پر زدن، مثل ماه مهربان
    دوستی لحظه ای از حس زیبای دل است
    مثل دیدن شبی، بی ستاره مشکل است
    دوستی بخشش یک اشتباه بی غرض
    که دادن دلیست، بی بهانه، بی عوض

  158. 658
    رعد بارانی says:

    فرشته منظورت از بارون منم. خخخخ
    من رعععد بزرگم . اگه به من بگید بارون با عصام میزنم تو سایتتون خخخ
    شایدم عصای تورو کش رفتم.

  159. 659
    بانو says:

    گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است.
    حالا که گذشته و آینده نیست،
    پس چه غصه ای؟
    تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه…
    “””” پيشاپيش از لايك كنندگان ممنونين خخخ ….. البته از تأمل كنندگان و عمل كنندگان بيشتر ممنونيم….

  160. 660
    بانو says:

    مي‌گم حوصله ام سر رفت خب ….
    پريسا برنگشتي آيا؟؟؟؟
    مي‌گم جدي تو طرفدار تكماري اي خائن اي دشمن اي بي وفا ….. ولي خب نويسنده ها نبايد طرفدار هيچ طرفي باشند ها …. شكلك اگه به كركس نگفتم اگه يه آشي برات نپختم …..

  161. 661
    رعد بارانی says:

    هزاران لایک خوش رنگ بر بانو

  162. 662
    بانو says:

    مي‌گم نكنه اينجا خلوت شد همه تون با هم رفتيد بلاگفا …. شكلك كاش بلاگنويسها تند تند آپ كنند …. عناوين تكراري در نياد….. شكلك تا پنج دقيقه ديگه يكي يكي همه رو به زور مجبور به شركت خواهم كرد فعلاً شركت آزاده خخخ…..
    راستي الآن هم گويا انگار سكان مديريت هم در دستان سبز خودمان است كه البت مديريت برازنده ماست يكي بياد منو باد بزنه …. آرام و مهربان خخخ …..

  163. 663
    پریسا says:

    سلام بانو. هستم ولی بی صدا. مطالعهتون می کنم.

  164. 664
    پریسا says:

    تکمار مگه چشه؟ من طرفدارشم دیگه. بیچاره ترکید از بس ضربه خورد! ای بابا دلم سوخت هر بار خواست1کاری دست این پردار ها بده خودش گیر کرد1بار هم افتاد توی آتیش کباب شد. طرفداری لازمش شده.

  165. 665
    بانو says:

    ممنون رعد ولي اينجا چي كار مي كني الآن بپر برو بلاگفا ….

  166. 666

    داریم به آخر مهمونی نزدیک میشیم

  167. 667
    بانو says:

    اصلاً من خيلي وقتها مي خواستم بگم چرا همه اش توي جنگها اين تكمار بدبخت رو شكست ميدي؟ يعني خب تقصيره تو هستش ديگه ….

  168. 668
    رعد بارانی says:

    بلاگفا کجاس دیگه .
    در ثانی من با عصا نمی پرم ، لی لی میرم دخترم خخخ

  169. 669
    طاها says:

    کاش چون پاییز بودم … کاش چون پاییز بودم

    کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم

    برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد

    آفتاب دیدگانم سرد میشد

    آسمان سینه ام پر درد می شد

    ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد

    اشکهایم همچو باران

    دامنم را رنگ می زد

  170. 670
    بانو says:

    راستي پريسا خب شايد تكمار هم كودكي بدي داشته اين طوري شده بعد خب حتمي يه قلب مهربوني هم يه روزي داشته اصلاً چرا هيچ وقت قضاياي اون طرف رو نمي نويسي شكلك والا منم با اين نظراتم ….. شانس اوردي فايرفاكسم فرته خخخخ

  171. 671
    پریسا says:

    راستی بانو به جان خودم جدی میگم تکبال خودش داخل کامنت دونی آنسوی شب بود هنوز هم شاید باشه. راست میگم برو هرچی دلت می خواد بپرس ازش. به خدا شوخی نمی کنم1بنده خدایی با نام تکبال اومده توی کامنت دونی کامنت میده مدل نظراتش هم عین تکبال خودمونه. اگر نویسندهش خودم نبودم به سرم می اومد نکنه خود نویسنده این کار رو می کنه ولی ایرادش اینجاست که نویسنده تکبال خودمم و این کامنت ها داره به نام تکبال میاد. به نظرم خیلی با مزه اومد. اولیش رو که دیدم حسابی جا خوردم دومی رو که دیدم خندهم گرفت هنوز سومی نیومده. ببین این دفعه گیرش بیار ازش چیز بپرس بلکه آخرش رو بگه من دیگه از نوشتن باقیش خلاص بشم.

  172. 672
    بانو says:

    يه چيز ديگه هم يادم اومد بگم
    خب خيلي عجيبه هيچ وقت هيچ كدوم از بقيه پرنده ها متوجه كركس ودار ودسته اش و جنگهاش نميشند….
    شكلك يه صحنه اي كه فاخته با كركس و تكبال و واقعيتش مواجه ميشه …. واااي كه خعلي جالبه اين صحنه … البته بعدش هم بده فاخته رو شاهين بخوره تا عبرت بقيه بشه ….

  173. 673
    پریسا says:

    کودکی تکمار؟ میگم بچه مار ها چه شکلی هستن آیا؟ ایش!

  174. 674

    jaws for gooshkon is rehdi, desktop fulder whew list whew not selected قرمه سبزی، 1 of 34 spase, selected, enter, the k m player, در حال آماده سازی plese whate!

  175. 675
    پریسا says:

    من نمی فهمم این فاخته مگه چقدر جا توی این جهان گرفته که اینهمه دشمن داره! تکبال اگر بشنوه در مورد فاختهش چی گفتی میاد به چشم هات نوک می زنه.

  176. 676
    طاها says:

    مرا شکستی و من باز با تو بد نشدم

    نشد شبیه تو باشم, نشد, بلد نشدم

    اگرچه شد بدی ات زخم بر دلم بزند

    ولی نشد که خیال تو را به هم بزند

    بدی نمی کنم و از دلم نمی آید

    منی که از بدی ات هم بدم نمی آید

    نشسته ای به دلم مثل پیرهن به تنم

    گذشته کار من از اینکه , از تو دل بکنم

    مزن به این در و آن در که دست بردارم

    تو هر چه هم بکنی باز دوستت دارم

    خوشم به حال دلم که به درد تن داده است

    خوشم, همینکه خیال تو را به من داده است..

  177. 677
    روجیار says:

    سلام بر همهگی

    شب خوبی را برای همه آرزو میکنم
    کامنت بانو را هم لایک,هم تأمل و هم عمل میکنم

  178. 678
    پریسا says:

    خدا خیرت بده مهدی به جان خودم1لحظه دستم رفت واسه حرکت دادن جهتنما برای خوندن گزینه های بعدی!

  179. 679

    بهبه چه خوش مزس این، چه جاز با حالی، قرمه سبزی با کی ام پلیر آماده شد خخخ

  180. 680
    بانو says:

    واااي چه با حال ….
    حيف قبلتر كه فايرفاكسم درست بود به مخ خودم نخورد اين كار رو انجام بدم شكلك با همون كامنت اول لو ميرفتم خخخخ….. نخوندم كامنت هاش رو بايد برم بخونم حتمي ولي خب چه شكلي ازش بپرسم آخههههه من فايرفاكسم و وبويسمومم و شكلك زااار زاااار گريه بسي بسيااار…… جدي افسردگي هاد گرفتم به خاطر همين خرابي …..

  181. 681
    پریسا says:

    طاعا خیلی از شعر هات رو باید لایک بزنم ولی چون بقیه زدن من به سکوت بسنده می کنم و بدون که من در سکوت کامنت هات رو به شدت دنبال می کنم.

  182. 682
    عمو حسین says:

    معرفی
    بلاگفا یک ابزار قدرتمند برای ساخت و مدیریت وبلاگ است . بلاگفا به شما کمک می‌کند تا با سرعت و سهولت اطلاعات، خاطرات، مطالب و مقالات خود را در اینترنت منتشر
    کنید.
    سایت بلاگفا برای کاربران خود امکانات و شرایط زیر را بصورت رایگان و در محیطی فارسی فراهم می‌سازد.
    » اختصاص یک آدرس اینترنتی (http://yourname.blogfa.com )
    » ارسال و انتشار آسان مطالب در وبلاگ
    » درج آسان تصاویر، پیوندها و تغییر در رنگ یا اندازه نوشته ها
    » معرفی سایتهای مورد علاقه و مدیریت آسان پیوندها
    » امکان انتخاب و استفاده از طرحها و قالبهای متنوع برای وبلاگ
    » امکان طراحی اختصاصی قالب و یا تغییر در قالب ، رنگها و طرح وبلاگ
    » امکان درج تصویر نویسنده یا لوگو وبلاگ
    » امکان درج توضیحاتی درباره وبلاگ و ساخت پروفایل برای مدیر بلاگ
    » امکان استفاده چندین نویسنده از یک وبلاگ (وبلاگ گروهی)
    » امکان موضوع بندی مطالب بلاگ و تعریف برچسب
    » مدیریت آسان نظرات خوانندگان توسط مدیر وبلاگ
    » اطلاع و مشاهده آسان وبلاگهای بروز شده دوستان
    » تهیه نسخه پشتیبان، اتصال دامنه به وبلاگ و…
    ایجاد وبلاگ فارسی
    تا حالا نمیدونستم که بلاگفا یک سایته و میشه داخل این سایت رفت. این بهترین حسی است که دارم یعنی ممنون و مدیون گل بانو هستم که امروز دری جدید به روی من گشود. امید که او هم از این حس خوب من لذت ببره.و خوشحال باشه.

  183. 683
    پریسا says:

    بچه ها اشتباهات نوشتاریم رو ببخشید. طاها معذرت به خاطر اشتباه نوشتن اسمت.

  184. 684

    خخخ فکر کردی تو محیط دسک تاپ کامپیوترتی خخخخخخخخ از این هنرازیاد دارم!

  185. 685
    بانو says:

    سلام بر آقا مهدي قادري و روجيار گرامي…..
    مي‌گم نوش جونتون آقاي قادري فقط تند تند نخوريد كه خب زود غذاتون تموم نشه بعد دنبال بقيه اش بگرديد خخخ…..
    آقاي روجيار ممنون …..
    پريسا برو بابا اين تكبال از پس من بر نمياد “من برا خودم خورشيدي هستم تاااباااان …… بعدشم بچه مار ها هم قشنگند … باور نمي كني برو از مامانشون بپرس تا برات توصيفشون كنه ….

  186. 686
    پریسا says:

    بانو با عرض معذرت با خوندن همون خط اول می شناختمت ولی این بنده خدا رو جدی هنوز نفهمیدم کیه. اگر آریا اوضاعش درست بود خیال می کردم آریاست ولی…بچه ها محمدرضا کوش؟ محمدرضا اگر هستی و اگر از وضعیت آریا مطلعی لطفا بیا ما رو هم مطلع کن.

  187. 687
    پریسا says:

    سلام روجیار.

  188. 688
    طاها says:

    خداحافظی بوق و کرنا نمی خواهد
    خداحافظی دلیل
    بحث
    یادگاری
    بوسه
    نفرین
    گریه

    خداحافظی واژه نمی خواهد!

    خداحافظی یعنی
    در را باز کنی
    و چنان کم شوی از این هیاهو
    که شک کنند به چشم هایشان
    به خاطره هایشان
    به عقلشان
    و سوال برشان دارد
    که به خوابی دیده اند تو را تنها!؟
    یا توی سکانسی از فیلمی فراموش شده!؟

    خداحافظی یعنی
    زمان را به دقیقه ای پیش از ابتدای آشنایی ببری
    و دستِ آشنایی ات را پیش از دراز کردن
    در جیب هایت فرو کنی
    و رد شوی از کنار این سلام خانمان سوز
    خداحافظی
    “خداحافظ” نمی خواهد!

    شب بخیر عمو و شب بخیر دوستان

  189. 689
    پریسا says:

    بانو از باباشون بپرسم چطوره؟ مثلا از همین تکمار که طرفدارشم. میگم این باید به جای تکبال بیاد منو بدزده تا تمام جنگل رو کادو کنم بدم به نیشش. وایی خدا نصیب نکنه!

  190. 690
    پریسا says:

    شب به خیر طاها!

  191. 691
    بانو says:

    جدي عمو حسين!
    البته خوشحالم از خوشحاليتون …..
    و ممنون كه معرفي سايت رو هم گذاشتيد….

  192. 692

    وب ویسومت چش شده، الان درستش میکنم، you are login to webwisom, close all messeje! نه وضعش پکیده، همه ی مسیجاتو میبنده خخخ!

  193. 693
    علی سعدالله خانی says:

    بّچه ها بد جوری عقب افتادم همه اش تقصیر طاحاست طاحا جان مثل همیشه زیبا بودند خیلی دوستت دارم خودت و شعرهایی رو که می نویسی دوستان طاحا داره حرف میزنه اگر گوشها مون شنوا باشه

  194. 694

    طاها شبت خوش، روجیار سلام

  195. 695
    بانو says:

    اولش مي‌خواستم بگم پريسا شعر بود ها بعدش ضايع شدم ….
    آقاي طاها خدا حافظ و به سلامت….. شبتون خوش…..

    بعدشم تو چه طرفدار تكماري آخه كه اين همه ازش بد مي گي اون وقت …. خب اصلاً تكمار به خاطر اين مدل طرفدار هاش هست كه هي شكست مي خوره ديگه ….

    آره خودم هم مي‌دونم لو ميرفتم “بذار الآن ميرم اون سوي شب برميگردم نظر كارشناسيم رو همينجا ميذارم….

  196. 696
    پریسا says:

    جدی فایر فاکس رو فقط واسه خاطر وبویسوم تحمل می کنم. خیلی اذیت می کنه.

  197. 697

    بچه ها بیاین بکامنتیم دیگه وقت داره تموووم میشه، خوشحالم از اینکه آخرین کامنت هفته ی پیش من بودم!

  198. 698
    بانو says:

    اصلاً با جاز و پارسآوا نمي تونم تو صفحه فايرفاكس چيزي رو بخونم…. مثل يه صفحه پدف مي مونه انگار…. فقط وقتي تب بزنم مي تونم رو لينكها حركت كنم كه با اينتر يا اسپيس هم اون لينكها باز نمي شند …. كلاً همون پكيده …

  199. 699
    پریسا says:

    داداش علی رو در مورد طاها به شدت تعیید می کنم. حرف که چی بگم. این بنده خدا داره هوار می زنه. فقط لازمه ما سکوت کنیم و گوش بدیم به جای اینکه اینقدر…

  200. 700
    فرشته نرگسی says:

    چشم عزیزم,من بعد بهت میگم باااااااااااااباااااااااااا بزرگ,چقدر هم بهت میاد,خخخ!

  201. 701
    بانو says:

    واااي تكبال هشتاد هم داشت “شكلك ما رفتيم تا اطلاع ثانوي برميگرديم …..

  202. 702

    جدی چرا این جوریه پریسا، هر مشکلی داری منم دارم، این از رفرش نشدن درست سایت، اینم از فایرفاکس، منم مشکل همینه، فایر فاکس آدمو مییییکشه تا یه صفحه لود کنه!

  203. 703
    فرشته نرگسی says:

    بچه ها بد جوری خوابم میاد!
    شبتون قشنگ دوستان عزیزم!

  204. 704
    پریسا says:

    بانو مگه شما بتونی بگیریش این تکبال جعلی رو! شاید هم جعلی نباشه کی می دونه! توی دنیای به این بزرگی هر چیزی میشه راست در بیاد. نخندید بابا دیوونه نشدم. ولی بانو ویندوزت اگر7باشه اینترنت اکسپلورر بهتره. با اکس پی هم من از در اینترنت اکسپلورر وارد می شدم خیلی هم از فایر فاکس راحت تر بود.

  205. 705

    بانو اینی که میگی پکیده نیست، /.من راهشو بلدم، نه شوخی نمیکنم، ببین تا این جوری میشه دکمه alt رو دو بار بفشار، پشت سر هم، تا بتونی با جهتنماها بخونیشون

  206. 706
    پریسا says:

    فرشته جان شبت به خیر. بیشتر این طرف ها ببینیمت. باش و خاموش نگذر ازمون.

  207. 707
    پریسا says:

    معدی احتمالا تشابه دردسر هامون به این خاطره که1زمانی جفتمون هم کمد بودیم یعنی توی1کمد گیر کرده بودیم. شهروز کوشش؟

  208. 708
    پریسا says:

    یکی بیاد واسه خودم توضیحم بده که چرا من اینهمه اشتباه می نویسم آیا؟

  209. 709

    میگما بچه ها اینترنت اکسپلورر تا ورژن چند برای نابینایان خوبه، یعنی درصد میزنه تا صفحه باز بشه؟

  210. 710
    پریسا says:

    بچه ها بانو جدی رفت! بانو ول کن بیا این مدلی که مهدی گفت آزمایش کن بلکه زد و شد

  211. 711
    پریسا says:

    مهدی نمی دونم. ولی هرچی که هست از نظر من بهتر از فایر فاکسه.

  212. 712
  213. 713
    عمو حسین says:

    گل بانو بگو تو بلاگفا چطوری باید حرکت کنیم با u یا چیز دیگری. من که خیلی متوجه نشدم یعنی اگه روی لینکها حرکت میکردم به اون عناوینی که گفتی میرسیدم. فرشته جان شبت بخیر و پر ستاره. باز هم بیا و باز هم در محله باش ممنون که امروز افتخار دادی.
    متوجه نشدم طه کی خداحافظی کرد که شما هم باهاش خداحافظی کردید ولی طه عزیزم خداحافظ. ایام و روزگار خوبی داشته باشی.
    n

  214. 714

    منم اینترنت اکس پلورر را بهتر میدونم، هعی اون روز که با این سوکسا تو کمد بودیم چه ترسنااااااک بود، شهروز چاه نکن بحر کسی اول کسی دوم خودت، /.نه اول خودت دوم خودت!

  215. 715

    آخی بانو گناه داشت، رفتش کامنت منو نخوند آزمایش کنه، هعی پرواز کوشش هعی هعی هعی بازم هعی!

  216. 716
  217. 717

    ساعت سیستم من، 11 68 ب.ظ

  218. 718

    وااای چه اشتباهی، اولا ق.ظ، مگه 11 ب.ظ هم هست!، بعدشم 11 48 ق.ظ!

  219. 719

    خودتم لایک، در نتیجه دوتامون لاک، /. چیزه یعنی لایک خخخ

  220. 720

    وای چه ترسناک شد اینجا، خلوت شد

  221. 721

    ساعت 23 23 میباشد ساعت واقعی، اینجا اصفهان است، صدای جمهوری اسلامی گوشکن!

  222. 722
    بانو says:

    يعني دلم مي خواد بگيرم اين فاخته رو ريز ريز كنم بعد تو هي بگو فاخته خوبه تكبال دوستش داره آخه والا اون قابل دوست داشته شدن هستش آيااا؟؟؟؟؟
    بعدشم خب ميذاشتي فاخته كركس رو ببينه يه كم هيجان كار بيشتر ميشد ديگه…..
    ديگه فكر كنم اون عنكبوتها با تارهاشون يه بلايي سر ريشه هاي درخت ها در اوردند كه در قسمت بعدي البته اگه فاخته بذاره و يهويي نپره وسط داستان معلوم ميشه چي به چي شده قضيه ….
    حالا برم سر كامنت هاي تكبال دوباره بر ميگردم…..

  223. 723

    وووووی ووووی چی شدید، نکنه یه چیزی بتون دادم خوردید خودم یادم نیس!

  224. 724

    بانو اینو ول کن بیا کامنت منو بخون، شرمنده خسته نباشم یادم نیس کامنت چندم پیج آپ بزن چنتا چنتا رد کن برسی!

  225. 725

    پریسا هم غیب شد رفت تو هوا، همه با هم رفتید، نکنه همه رفتید سر این فاخته من بد بخت رو گذاشتین تنها

  226. 726
    علی سعدالله خانی says:

    خوب پریسا خانم این جوری شو نداشتیمها چرا ما نابیناها خودمون رو قبول ندارین شاید چون خودمونو از جامعه دور نگه میداریم من از وقتی که یادم میاد بیشتر با بیناها بودم تا نابیناها چون در زمان ما نابیناها خیلی نچسب بودند همیشه دنبال این بودند که هم دیگر را بکوبند اگر یکی از بّچه ها مورد توّجه گروهی قرار میگرفت چشم دیدنش را نداشتند و من این را از خود کم بینی می دانستم و حالا خیلی خوشهالم و به خود میبالم که از جامعه ای هستم که در جا نزده اند و در حال پیشرفت هستند من فکر می کنم اگر ما بیشتر با بیناها دم خور باشیم دیگر به این که اگر در جمع بیناها مثل جشن توّلد باشیم یا عروسی یا این که دیگر نگرانی بابت چه گونگی غذا خوردن مان در جمع بیناها باشیم رنگ می بازد بخدا ما کارهایی می کنیم که بیناها انگشت بدهان می مانندو پریسا خانم دیگه نبینم یعنی نشنوم که از این حرفها بزنیهاآآآآآآآآآآ آقا طاحا هم تو یکی از شعرهاش جواب ظریفی بهت داد من خیلی عقب افتادم هم برای خوندن کامنتها و هم برای خوندن شعرهای طاحا ببخش منو اگه فوزولی کردم پریسا خانم چون دوست ندارم فرشته خانم مهربونی مثل تو رو بخاطر واقعّیتهای زندگی غمگین ببینمباز هم شرمنده

  227. 727

    قهوه خونه داره پایان می یابه شمام گرفتید خور خور پیش پیش!

  228. 728

    وای به من دو لیوان دوغ محلی دادند یه هو خواااااااابم برد خوب چی شد؟ راستی آریا چطوره خواهرش چی شده؟ خیلی ناراحتم

  229. 729

    سلااام.
    من رفتم یه کاری داشتم اومدم دویستتا عقب افتادم خخخ.
    بعد از بستن در میرم میخونم.
    بچه ها یه نکته.
    29 اسفند یه قهوه خونه داریم که یه مقدمه داره.
    این مقدمه از پسفردا شروع میشه.
    پسفردا یه پست میزنم همه چیز رو توضیح میدم.
    یه چالش هست که شما تا قبل از شروع قهوه خونه باید توش شرکت کنید.
    اسمش جشنواره ی پژواکه.

  230. 730
    پریسا says:

    بانو آخه عجب داستانیه اینهمه شخصیت اونجا واسه زدن هست فقط زورت می رسه به این فاخته! خوب راستش رو بخوایی تمام گرفتاری همینجاست که فاخته کرکس رو ندید. اگر می دید که می دیدش و…نمی دونم چی بگم. اگر می دیدش، بله موافقم عالی می شد اگر می دیدش! بیخیال. نشد دیگه!.

  231. 731

    باشه شما برید من اینجا رو پر کامنت میکنم تا در بسته شه

  232. 732

    خوب آقای قادری چی به بچه ها دادید که بیهوش شدند؟

  233. 733
    بانو says:

    خب نمي دونم ولي به خب به كي مشكوك باشم خوبه …. به آقاي شهروز حسيني مشكوكم …. متهم هم كه الآني قهوه خونه نيستند بعد سابقه اي هم در تكباليسم ندارند پس انگار اتهام الكيي ي زدم خب نمي دونم ….. ولي با حال بود خخخ …. از اين به بعد كامنت دوني هاي اونجا رو هم مي خونم…..

  234. 734

    راستی عمو اگر چیزی باقی مونده میشه ببرم خونه چون خوب هزینه شده

  235. 735
    بانو says:

    مي‌گم پريسا جر نزني ها شكلك اگگه خودتي بيا با زبون خوش اقرار كن …. فقط اعدامت مي كنيم قول ميدم مجازاتت سنگينتر از اين نشه خخخخ

  236. 736

    نگا کن، شهروز خوان گفت قراره یه کاری بکنه که همه استقبال میکننا، شهروووووز من به اندازه ی کافی تو کفش موندم دیگه نمیخام بمونم خخخ

  237. 737
    عمو حسین says:

    خب دوستان عزیز دخترا و پسرای گل گلابم دیگه هم خودم هنگ کردم و هم سیستمم کلا همه چیز ضعیف شده. و خوب کار نمیده.
    پس دیگه اجبارا با شما عزیزان خداحافظی میکنم و برای همه ی شما نازنینان آرزوی بهروزی و سعادت و سربلندی دارم.
    ممنون و هزاران تشکر و سپاس که همراهی کردی شب و روز خوبی داشتیم من که واقعا از هم صحبتی با شما لذت بردم کلی بهرهمند شدم و امیدوارم که باز هم مباحث جدی و چالشی و البته ضروری بین ما مطرح بشه و در گفتگو و تعاملات سازنده بتونیم راه درست و صحیحی را برای خودمان و دوستانمان و کودکان و نوجوانانمان باز کنیم.
    اگر میزبان خوب و با حالی نبودم به بزرگواری خودتون عفو فرمایید.
    از اونایی هم که آمدند ولی سکوت کردند هم سپاسمندم امید که در جاهای دیگر از نظرات مفیدشون بهرهمند بشیم.
    خب دیگه انگار تازه نطقم باز شد.
    تا طولانی تر نشده همه ی شما نازنینان را به دست دادار بزرگ و یزدان پاک میسپارم.

  238. 738

    نه منم هستم آقای قادری راستی میایید مشاعره ی اسم؟

  239. 739

    سلام خانم کاظمیان، یادمه یه چیزیشون دادم اما یادم نیس چی بود!، فقط یادمه خودم نخوردمش!

  240. 740
    پریسا says:

    داداش علی درسته ولی، ندیدن1واقعیت سیاهه. من نماد این واقعیتم. برادرزاده من فقط7سالشه داداش علی. توی اون جشن1عالمه بچه هستن که همهشون عمه و خاله و کس و کار هایی دارن که هیچ کدوم این مدلی نیستن. 1عالمه بچه که مثل فرشته ها هیچی از واقعیت های سیاه نمی دونن و با چشم های کنجکاو و فکر های کنجکاو تر پرسش هاشون رو ذخیره می کنن تا فردای جشن تولد برادرزاده عزیز من، توی مدرسه، توی کلاس، زنگ تفریح، توی سالن ورزش، همه جا و همه جا، ازش بپرسن و سیاهی واقعیت سیاهی که درست بیخ گوششه رو هرچی بیشتر روی شونه هاش و روی دل کوچولو و مهربونش فشار بدن. از1سال پیش تصویر ها رو که می خواد نشونم بده واسهم توضیح میده و گاهی عجیب وسط خنده هاش پکر میشه ازش که می پرسم دستم رو می گیره میگه کاش می شد تو ببینی تا با هم تماشا کنیم و بازی کنیم و همه چی. هرچی هم می خوام از سرش پاک کنم و میگم خوب تو می بینی واسهم میگی این هم خیلی خوبه میگه آخه خیلی قشنگه من دلم می خواست می شد تو هم ببینی2تایی با هم بگیم. وای معذرت می خوام داداش علی حالم عجیب…من هر کاری از دستم بر می اومد تا حالا واسه شاد کردن این فرشته کردم تا اونجایی که ازم ساخته بود ولی در این1مورد هیچ کاری ازم بر نمیاد. این تلخی رو هیچ طوری نمیشه از ذهنش پاک کنم. از این اوضاع متنفرم.

  241. 741

    عمو باشه بایی خیییییلییی خوشحال شدیم، از زحماتتون خیلی خیلی مچکرم عالی بود ممنون

  242. 742

    امیدوارم بانو خانم کامنت منو بخونه از دسش نره، اگه پیداش نمیکنی بگو دوباره توضیح میدم

  243. 743

    نه نرید عمو یک رب دیگه مونده صبر کنید همه باهم میریم, نمیخواستم بگم ولی یه علتی که من تو این قهوه خونه اومدم اینه که مال اصفهانه من هیچ وقت بدون دوستم مسافرت نمیرم هیچوقت

  244. 744
    پریسا says:

    اگر نبودید خدا نگهدار عمو جان.

  245. 745

    من سعیم بر اینه که امشبم آخرین کامنت از من باشه مثل دوم شدنم که بازم دوم شدن توی قهوه خونه آسون نیس، شکلک اگر آخر شدم دیگه پر رو میشم اون هفته هم آخری شدم

  246. 746
    بانو says:

    پريسا من با اينترنت اكسپلورر سيرو سفر مجازي دارم فايرفاكس رو فقط براي كامنتيدن و وبويسومش ميخواااااام……
    آقاي قادري يعني جدي با دو بار آلت زدن حل ميشه شكلك بعدي امتحان مي كنم اگه نشد كه خوب حيف كه گيرم نمياييد خفه تون كنم وگرنه كه اگه شد كه خعللي ممنون ان شا الله هرچي از خدا بخوايد البته اون خير هاش رو حاضر آماده راحت بهتون بده…..
    مي‌گم خب غير فاخته تكبال رو هم خواستي بلا سرش بيار اشكال نداره ولي نه بخاطر فاخته بعدش خورشيد رو هم يه فكري براش بكن……
    وااااي مي‌گم چيزه آقاي حسيني من كه اصلاً اينجا نيستم هيچ اتهامي و غيبتي هم نبود خخخ
    راستي عمو حسين با حرف n حركت كنيد ….
    ديگه شبت خوش فرشته خانمي…..

  247. 747
    پریسا says:

    بلنو! خدا شاهده من نیستم. قسم خوردن در همچین موردی کار درستی نیست ولی نمی دونستم چجوری بگم که باورت بشه. من نیستم به خدا راست میگم نمی دونم کیه.

  248. 748
    بانو says:

    مي‌گم هيچكي هم آزمون بلاگفا رو انجام نداد …. عجب ها ….
    فقط از بعدش همه غيبشون خورد….
    راستي زينب جون چرا وبلاگت رو حذف كردي يا اصلاً چطور شده نيستش انگار گويا؟

  249. 749
    پریسا says:

    باوو! بابا یکی به داد برسه من چرا نوشتنم هام این مدلی میشه آخهههه!

  250. 750

    بانوووووو،وووووو بابا ول کن این فاخته رو دیگه، همه بلیت پرواز گرفتیم بریم تو جا میمونی، شکلک خلوانش شهروزه، اگه خود خلوان از ساعت پرواز جا نمونه خخخخخ

  251. 751
    پریسا says:

    بااااانووووو! آخیش درست نوشتم انگار!

  252. 752
    الکی مثلا من محمد رضا خوشی،هستم says:

    سلام دوستان
    اومدم
    خبری بدم و برم
    چون خودم تازه از طهران رسیدم خسته هستم
    خواهر آریا که داستانش را به گوشتون رسیده
    او بعد از سوختگی و ناتوانی بیمارستانهای بوشهر به یزد انتقالش دادن
    آخرین خبری که من از خواهر آریا به دست آوردم این هست که از حالت کما ای و بی حوش ای در آمده
    خوشبختانهسوختگی داخلی نداشته ،و این کمکش کرده
    برایش دعا کنید که زود تر خوب بشه
    تا 10روز دیگه از بیمارستان سید شهدا یزد مرخص میشه
    این خبر ها را به بقیه بگین

  253. 753
    بانو says:

    واااي قسم نخور خانمي من كه نگفتم شمايي يعني خب نميشه كه خودت باشي آخه نميشه يعني يه طوريه هم آدم بپرسه هم جواب بده يه جاش آخرش ميلنگه يكي هست كه حيف كه من نيستم كه بگم خيلي بانمك و البته باهوش هستش ….. “””” شكلك اتهامات به سوي من سرازير نشه ها خخخ

  254. 754
    پریسا says:

    بچه ها به نظرم شهروز قایم شده یواشکی در رو ببنده بره همه ما جا بمونیم.

  255. 755

    خوب من میخوام سفارش بدم و ببرم خونه بخورم با دوست و خواهر خوب و مهربونم خییییلی دوستش دارم

  256. 756
    بانو says:

    سلام آقاي خوشي
    باورتون نميشه با چه استرسي كامنتتون رو خوندم
    خب كامنت خوب رو كه از همون اول ميرند سر اصل مطلب ….
    خداا رو شكر هزااار هزااار مرتبه …..
    خيلي خوشحالم خيلي…..
    سلام ما رو هم به آريا خان برسونيد و بگيد كه بازم توكلشون به خدا باشه و بس…. “و خدا كافيست”

  257. 757
    پریسا says:

    یا اب الفضل! وای خدا جان اب الفضل به خدا خیلی عزیزی! ممنونیم محمدرضا! بچه ها به خدا هرچی می خواییم از در باب الحوائج بگیریم حرفش نشد نداره!

  258. 758

    باشه بانو، حالا برو امتحان کن تا اگر نشد بتونی خفم کنی یا قورباغه هه رو بزاری پیشم خخخ، اگرم گیرم نیوردی هفته ی بعدی قهوه خونه ی بعدی تصویه حساب میکنیم!

  259. 759
    پریسا says:

    محمدرضا به آریا بگو توکل یادش نره. بهش بگو…نمی دونم بگو ما هستیم و دعا هست و خدا و عجابت هم هست. وای دیگه نمی تونم.

  260. 760

    وای من حتما براش دعا میکنم میشه بگید چطوری سوخته؟ خیلی ناراحت شدم؟

  261. 761

    ترا خدا تا وقت هست بگید چطوری سوخته ترا خداااااا

  262. 762

    همشهری این بهترین خبری بود که امروز بهم رسید.
    مرسییییییییییی.
    پریسا من که هستم تو حواست نیست خخخ.
    رجوع شود به کامنت 729.
    نکته مهم توش داره.

  263. 763
    پریسا says:

    جدی استرس خوندن کامنت محمدرضا نفسم رو گرفت. خدا رو1000-1000-1000ها مرتبه شکر که به هوش اومد! خدایا شکرت!

  264. 764

    خدا دعاهامونو مستجاب کرد، سلام عمو چشمه، ممنون از اخبار مفید

  265. 765
    علی سعدالله خانی says:

    بّچه ها من مورورگر محبوبم فایر فاکس اونم نسخه سی و چاهار صفر پنج فارسی و صفحه خوان هم جاز و پارس آوا فقت وقتی که جاز هنگ می کنه اونم برای زمان کوتاهی میرم سراغ ان وی دی ای و آقا مه دی اگر ویندوزت هفت است می تونی اینترنت اکسپلورر یازده رو روی اون نصب کنی

  266. 766
    پریسا says:

    شهروز دریافت شد. پژواک؟ یعنی باید آواز بخونیم آیا؟

  267. 767
    بانو says:

    عمو حسين ممنون قهوه خونه خوبي بود….
    بچه ها شب همگيتون هم خوش و خوابهاي صورتي ببينيد….
    راستي يه كم هم جا بديد منم تو عكس پاياني جا بشم …..
    شكلك باي باييي كردن و خميازه كشيدن البته تو عكس خيلي هم خوش تيپ افتادم “”””

  268. 768

    آقا محمد همه براش ناراحتیم خواهرش چند سالشه؟ خیلی دوست دارم بیشتر بدونم خییییلی چه کاری از دستم بر میاد چه کاری؟

  269. 769
    پریسا says:

    باسه اون هایی که فرصت نکردن کامنت ها رو ببینن، خونه خواهر آریا آتیش گرفت خواهرش سوخت. رفت توی بی هوشی الان هم شکر خدا خطر گذشت.

  270. 770

    همه در حیاط، /.آروم باشید، هل ندید هم دیگرو!

  271. 771

    خوب فکر کنم به آخر خط رسیدیم عمو خیلی خوش گذشت اگر نشد بگم ولی خداحافظ

  272. 772
    پریسا says:

    بچه ها اگر فرصت نشد ایام همگی به کااام!.

  273. 773
    پریسا says:

    مموونیم عمو خیلی خوش گذشت شاد باشید

  274. 774

    میخوام آخری خودم باشم آیا میشه؟

  275. 775
    الکی مثلا من محمد رضا خوشی،هستم says:

    سلام بچه ها
    خودم هم ناراحت شدم
    زیر فشار بودم
    از دعوای صبح طهران بگیر
    تا طعخیر پروازم
    تا شنیدن این خبر
    بله من دلیلش را خوب میدونم
    اگر آریا اجازه به من بده یک پست دلیل سوختگی و مساعل امنیتی را بهتون میگم
    غلط املا ای داشتم شرمنده دستام نا نداره

  276. 776
    پریسا says:

    دم آخری باز من اشتباه نوشتم.

  277. 777

    همگی بای باااای خوشحال شدیم همه سوار هواپیما

  278. 778

    خوب کی عکس میگیره؟

  279. 779
    پریسا says:

    جریان دعوای صبح تهران چیه محمدرضا

  280. 780
    بانو says:

    مي‌گم يه چيز ديگه هم بگم و برم انگار عذاب وجدان گرفتم:
    آقاي حسيني من الكيي گفتم قضيه تكبال و شما رو ها شكلك اصلاً تقصير اين پريسا هستش منم ياد كامنت قرائن و امارات تولدم افتادم خب همين طوري يهويي به ذهنم رسيد نوشتم كامنتيدم….
    وااي كاش وقت تموم نشده باشه…

  281. 781

    صبر کنید منم بیام خدا نگهدار

  282. 782
    پریسا says:

    بچه ها رفتیم!

  283. 783

    23 55 دقیقه، شکلک 23 یعنی چند؟، آهان 11!

  284. 784
    بانو says:

    آخجووووون بازم وقت بود اون كامنت قبلي پشت در گير نكرد …..
    آخييش يه كم سبك شدم ……فقط كاش بگيد كه به دل نگرفتيد

  285. 785
    پریسا says:

    سیستم من زنگ12رو زد!

  286. 786
    الکی مثلا من محمد رضا خوشی،هستم says:

    تا فردا من را ببخشید بیش از این اجازه ندارم

  287. 787

    فکر کنم دیگه آخرشه بچه ها خیلی دوستتون دارم خدا کنه این کامنتم بره

  288. 788

    رفتیم که بریم ویژژژ ویژژژ

  289. 789

    روز خوبی بود.
    همگی خدا نگهدار.

  290. 790
    علی سعدالله خانی says:

    بّچه ها ببخشید اگر زیاد چرت و پرت گفتم با این نوشتن لاک پشتی فکر نکنم بتونم دیگه کامنت بدم من هم خدا حافظ نمی رم بخابم می خوام کامن تا رو بخونم شرمنده همه و دعا گوی همه

  291. 791
    پریسا says:

    هنوز زمان هست آیا؟

  292. 792

    چه هواپیما مجحزی!

  293. 793
  294. 794

    آقای حسینی جوابمو ندادید

  295. 795

    آیا من آخر میشم یا نه؟

  296. 796
    پریسا says:

    سیستم من دروغ میگه اِیوَل!

  297. 797
    بانو says:

    شب همگي پر ستاره ….
    شاد باشيد تا هميشه….

  298. 798
    یکی از شما says:

    دوباره سلام. من دوباره اومدم. اما این بار اومدم که برم. فقط یه سؤال از رعد و برق محله
    اون شعر که در باره دوست بود، از خودت بود؟ از کی بود؟
    خداحااااااافظظظ