راهکار های تضمینی مردم‌آزاری

دوستان گلم این مطلب فقط جنبه ی طنز داره لطفا با مسئولیت خودتون بخونیدش

راهکار های عمومی

سر نمک دون رو نیمه باز کنید بذارین سر سفره..

هرکسی رو دیدین خواست بره سفر ، سوزن هر چهار چرخشو نیمه باز کنید که آروم آروم بادش خالی بشه ..

هرجا قفلی دیدین چوب کبریت تو سوراخ کلیدش فرو کنین، چسب دوقلو هم بد نیست..

بند کفشای همسایه هاتونو گره بزنین ..

به بالای پشت بام رفته و دیش همسایه رو با تمام قدرت بچرخانید..

هنگام بیرون رفتن از خانه فیوز برق همسایه ها را بپرانید ..

کفشهای همسایه رابه دم در همسایه دیگر انتقال دهید..

تو کلاس قبل از اومدن بچه ها جلوی میز معلم روغن بریزید .

هنگام راه رفتن سعی کنید پشت کفش مردم رو با نوک کفشتون بزنید. هر چه بیشتر کفش مردم رو از پا در بیارید،

امتیاز بیشتری می گیرید.

بفهمید برنامه مورد علاقه ی دوستانتون کی شروع می شه، چند دقیقه بعد از شروع برنامه بهش بزنگین

اگر می خواهید دیگران را حرص بدهید ….

۱٫قبل از شروع امتحان از اطرافیانتان چند تا سوال پیچیده که در پاورقی بوده بپرسید… بعد وقتی همه رو به جون هم انداختید با خیال راحت برای امتحان تمرکز کنید..

۲-وقتی زنگ آیفون را میزنید و در را برایتان باز می کنند دوباره زنگ بزنید و بگویید: ممنون! باز شد!

۳٫وقتی میخواهید تلویزیون رو خاموش کنی صداشو تا آخرین شماره ببرید بالا تا نفر بعدی که میاد روشن کنه….

مردم آزاری یعنی به دوستت زنگ بزنی بگی دوست‌دخترت یا دوست‌پسرت بهم پیشنهاد دوستی داده (یه جوری هم بگی یعنی اعصابت خیلی خورده ) دعواشون شه یکم بخندی.

از یکی تو خیابون آدرس بپرسی,همین که خواست جواب بده گاز بدی بری

این یکی بیشتر واسه خانوما کاربرد داره.

چادر سرتون کنین رو بگیرین برین تو خیابون به خانومای بد حجاب تذکر بدین. سکته می کنن

یه آگهی استخدام از طرف یه شرکت معتبر با مدت تماس یک هفته تو روزنامه بدین شمارشم بذارین.

اگر کسی توی خیابون تف انداخت بلافاصله صورتتون رو بگیرید و بگید «اخ» (یعنی آب دهن طرف افتاد رو صورتت و میتونید دعوا راه بیاندازید).

دوست دخترتان را به بیرون ببرید و از مسیرهای دارای گشت ارشاد گذر کنید تا قلب دوست دخترتان بایستد و موجب خنده و شادی شما شود.

قبل از اینکه قربانی بره حموم برید تو حموم سر دوش رو باز کنید(قسمتی که پیچی هست) بعدش تا

اونجایی که میشه کره بچپونید توش ولی حواستون باشه زیاد نریزین که سوراخاشو بند بیارید..

خوب حالا ببندینش و منتظر بشید طرف بیاد دوش آب گرم بگیره و حسابی چرب بشه

دومین باری که با دوست‌پسر یا دوست‌دختر‌تون قرار دارید ، از این پودرها هست که ایجاد دلپیچه و اسهال می کنن ( مُسهِل ) همراه‌تون ببرید و آب میوه یا قهوه ، … بخواهید

و وقتی برای هر دو نفر تان خرید در فرصتی مناسب پودر را در آب میوه اَش یا قهوه ریخته و صبر کنید و لذت ببرید

توجه : اگر رابطه تان ادامه دار بود هیچ وقت اعتراف نکنید

روی دیوار سفید خونه همسایه با حروف بزرگ بنویسید: لطفا اینجا چیزی ننویسید

یه مردم آزاری تو روزای امتحان اینکه تو برگه پاسخ نامه جوابها رو در هم بنویسی ,بیچاره استاد هی از این صفحه به اون صفحه می کنه دنبال جواب سوال ۳

توی فروشگاه بار کد همه چیزهایی را که برداشتین رو خط خطی کنید تا اسکن نشه

بچه ها هر وقت رفتید سینما فیلمای عشقولانه و احساسی ، یه کوکا کولا ۲٫۲۵ لیتری ببرین با خودتون هر ۵ دقیقه یبار یه قُلُپ نوشابه یه آروغ مَشتی … فیلمو اختصاصی

ببینین لذذذتشو ببرین !!!!!

با سرایدار مدرسه رفیق بشید تا وقتی بفهمید سیگار مورد علاقش چیه بعد یک نخ بخرید و توش سیگارت کار بذارید و بهش تعارف کنید .البته طرف زیاد پیر نباشه که ممکنه

منجر به مرگش بشه

تو دانشگاه وقتی خانمها واسه خودشیرینی CD فیلم به دفتر فرهنگ می دن برو اونارو با فیلمهای بد بد عوض کن که دیگه هوس خودشیرینی نکنه

اگه صندلی شاگرد جلویی فلزی باشه خوراک گرفتن فندک زیرشه

یک آچار آلن (نوعی ابزار)ببرید مدرسه تو زمستون پیچ رادیاتور شوفاژ رو شل کنید . ظرف ۱۵ دقیقه کلاس تبدیل به سونای بخار میشه

وقت خلوتی مدرسه تمام پلاکاردهای بالای سر دفاتر مثل مدیر و معاون و آبدار خونه و.. را باهم عوض کنید فردا صدای خنده هاش میرسه

تو جمعی که وارد شدین سخت با بقیه روبوسی و سلام تعارف کنین بعد بگین این آنفلوآنزای نوع A هم مریضی کثیفیه ها ،‌چند روزه مارو از پا درآورده !!!!!

اسم خودتو یواشکی تو گوشی رفیقت به اسم دوس پسرش save کنیو هی دم به دیقه بزنگی قط کنی…

برین سوپر مارکت و یه تخم مرغ بگیرین دستتون و از فروشنده بپرسین این تخم مرغ تضمینیه؟ طرف هم که فکر میکنه کیفیتشو میگی میگه آره . شما هم وسط مغازه وایسین

و تخم مرغ رو ول کنین رو زمین و بگین واااااااااااااااااای این که شکست. و سریع از محل حادثه فرار کنین.

چند تا از همکارات میخوان فقط دو سه ساعت اضافه کاری کنند و تو هم داری میری خونه.

بدون اینکه به کسی بگی از تلفن شرکت زنگ بزن به یه رستوران گرون قیمت و این که میگم سفارش بده:

۱- چلوکباب زعفرانی وِیژه سلطانی……. به تعداد……. پرسی ۲۰٫۰۰۰ تومان

۲- سالاد فصل وِیژه………. به تعداد………… ظرفی ۳۰۰۰ تومان

۳- نوشابه خارجی………… به تعداد………… هر عدد ۲۵۰۰ تومان

۴- نوشابه خانواده…. مَشکی…. به تعداد………… هرعدد ۸۰۰ تومان

چیز دیگه هم نیاز بود خودت سفارش بده

زنگ بزنید چند تا دوستتون رو دعوت کنید به یه مهمونی ، که قراره یه دوست دیگتون بگیره ، بگید خودش نرسیده و اینا ، مهمونیه خوبیه ، گفته همه رسمی و شیک بیان

، ترجیحا هم دختر باشن تو دعوتیها هم پسر ، بگید برنامه ۹ به بعد هم هست ، و دیگه کاری نکنید ، بقیش خودش جور میشه

تو کلاس توپ کاغذی درست کن هی بزن به بچه ها بعد یک گلوله کاغذی رو فشرده کن و توشو پر از سوزن ته گرد کن و اونو خیلی آروم لای یک توپ بزرگتر بذار و زیاد مچالهش نکن. وقتی بچه ها از اون توپ بازی قبلیت حسابی حرصی شدن این توپ آماده شده رو بزن تو سر کسی که ازش متنفری اونم تا بهش می خوره برش می داره می خواد خوب مچالهش کنه و بزنه بهت . طفلک نمیدونه توی اون توپ چندتا سوزن منتظرشن. ماکه حال کردیم شمام امتحان کنیدو ببینید.

راهکار های ضد حال زدن به آقایان

. دائما به شوهرتان بگویید :

ولی خودمونیم ها ، تو بی ریخت ترین خواستگارم بودی !

. غذای شور و سوخته جلوی شوهرتان بگذارید و قبل از اینکه به غذا لب بزند بگویید :

اینقدر بدم میاد از مردایی که از غذای زنشون ایراد می گیرن !

. هر وقت شوهرتان برای شما دسته گل خرید ، بگویید :

اِ ، باغچه همسایه چه گلهای قشنگی داره ! چرا کندیشون ؟!

. هر وقت شوهرتان برای شما حرفای عشقولانه زد ،

به طرز فجیعی از ته حلق بگویید :

هوووووووووووووووووق !

. هر وقت مادر شوهرتان منزل شما دعوت بود ،

به او محل نگذارید و بروید توی اتاقتان روزنامه بخوانید !

.هر وقت دیدید شوهرتان مشغول تماشای مسابقه فوتبال می باشد ،

به بهانه تماشای عمو پورنگ ، سریع کانال را عوض نمایید !

.دائماً در حضور شوهرتان ،

از عُرضه و توانایی های مردان دیگر تعریف کنید !

.برای تولد شوهرتان ، مسواک و خمیر دندان کادو بگیرید و بگویید

که عزیزم امیدوارم صد سال زنده باشی

و دیگه هیچوقت دهنت بوی گند نده !

اگه شوهرتان با کلی قرض و قوله و وام گرفتن ،

برای کادوی تولدتان یک عدد پژو 206 آلبالویی خرید ،

با دلخوری بگویید :

اگه با خواستگار قبلیم ازدواج می کردم

حتما برام یه ماکسیما می خرید !

.هر وقت دیدید که شوهرتان با خیال راحت خوابیده است ،

برای ضد حال زدن به او بگویید :

عزیزم میدونی اگه الان مهریهم رو مطالبه کنم

باید بری گوشه زندان بخوابی ؟!

.هر 5 دقیقه یکبار به محل کار شوهرتان زنگ بزنید و بگویید :

عزیزم فقط می خواستم مطمئن بشم که تلفنت

مشغول نیست و حواست جمع کارته !

.هر سال در سالگرد ازدواجتان به همسرتان بگویید :

عزیزم ، انگار همین چند سال پیش بود که در یک لحظه خر شدم و بله رو گفتم !

.از همسرتان معنای عشق را بپرسید

و بعد از اینکه 2 ساعت عشق را تفسیر کرد

و برایتان داستان های عشقی تعریف کرد ، به او بگویید :

ابله ! عشق یه چیزی مثل کشک و دوغه ، دروغه خُله ، دروغه !

.هر وقت ، شوهرتان رازی را برایتان گفت

و از شما خواست که پیش خودتان بماند و به کسی نگویید ،

سعی کنید ، کسی از دوستان ، فامیل و همسایه ها نماند

که این راز به گوشش نرسد !

و هر وقت به دلیل عمل به توصیه های بالا ،

شوهرتان تصمیم به طلاق دادن شما گرفت ،

با توجه به قحطی شوهر در جامعه ، با چشمانی پر از اشک به او بگویید :

منو ببخش عزیزم.

و بعد از اینکه کاملا خر شد ،

عمل به توصیه های بالا را از نو تکرار نمایید !!!

راهکار های عصبانی کردن خانم ها

* بعد از یک روز شلوغ که براتون غذا درست کرده و با تمام خستگی کنارتون نشست بهش بگید:ممنون عزیزم ، خوب شده ، ولی کاش قبل از درست کردنش به مامانم زنگ میزدی

و طرز تهیه این غذا رو ازش میپرسیدی …

* وقتی در جمع فامیل خودتون هستید شکم بزرگ پدر زنتون رو سوژه خنده همه قرار بدهید.

* از صبح کتونی پا کنید و تا شب هم از پاتون در نیارید تا جورابتون بوی گربه مرده بگیرد و بعد با همان جورابها برید توی رختخواب.

* به صورتش نگاه کنید و باحالتی متاثر بگید:عزیزم چقدر پیر شدی..

* وقتی تخمه میخورید پوستهای تخمه را هر جایی بریزید غیر از بشقاب جلوی دستتون.

* همیشه آب را با بطری سر بکشید.

* وقتی زنتون حواسش کاملا به شماست وانمود کنید زنتون رو ندیدید و یواشکی به بچه هاتون بگید:دوست دارید براتون یک مامان خوشگل بیارم!!.

* وقتی با تلفن صحبت میکنید به محض ورود همسر‌تون با دستپاچگی بگید :باشه ، من بعدا بهت زنگ میزنم ..و سریع گوشی رو قطع کنید..

* همیشه از گیرایی چشمهای دختر خاله ترشیده تون تعریف کنید..

* خاطرات شیرین دوران مجردی خودتون رو با دوست دخترهای داشته و نداشته خودتون براش تعریف کنید..

* وقتی با اون تو رستوران هستید با صدای بلند باد گلو بزنید..

* او را با اسمهای مختلف مثل :سمیرا ،مریم ، پریسا، آتنا، شیوا… صدا کنید و بعد بگید ببخشید عزیزم این روزها حواسم زیاد جمع نیست .

این مطلب فقط جنبه سرگرمی و طنز دارد،لطفا این روشها را به کار نبرید و یا سعی کنید یک چادر مسافرتی خوب یا ماشین راحت بخرید که شبهایی که قرار است بیرون از خونه بخوابید ، زیاد سختی نکشید..

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. مؤسس و گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که چند سال پیش تعطیل شده است)، بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در طنز ارسال و , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

29 Responses to راهکار های تضمینی مردم‌آزاری

  1. 1
    علی کریمی says:

    مجتبی نگران نباش نابیناها تو این کارا استادن
    تشکر خیلی حال داد
    حتماً به کار میگیرم

    • 1.1

      سلاااام بر آقا مجتبی مردمآزار خخخ.
      تو یا خودت مرض داری، یا مطمینی ما مرض داریم.
      اینا چه کاریه؟
      البته مقدمات کار در کودکی با زدن زنگ همسایه اونم ساعت سه بعد از ظهر روز جمعه فراهم شده بوده، ولی اینا دیگه خیلی ستمه.
      بریم یه ذره مرض بریزیم به این و اون ببینیم چه حالی میده؟

  2. 2
    مهدی says:

    سلام!
    اِی وَل خیلی باحال بود!
    کلی خندیدم!

  3. 3
    پریسیما says:

    آفرین تو نابغه ای مجتبی
    هر وقت به کارشون بردی بیا نتیجه رو اینجا با ما به اشتراک بذار خخخ

  4. 4

    کم کم دارم نگران میشم.
    مطمئنی این سایتو خودت زدی از کسی ندزدیدیش؟
    حالا راههای مجتبی آزاری:
    مدام روزی یکی دو بار راننده تاکسی که ازش کرایه اضافه گرفته رو بهش یادآوری کنید.
    بهش بگید دارید میرید اصفهان ببینیدش، میخواید باهاش یه ناهار توووپ به حسابش بزنید به بدن.
    یه پست مذهبی بنویسید سنجاقش کنید بالای محله.
    الفراااااار.

  5. 5
    رهگذر says:

    عجب کسی هستی تو بابا!!!!

  6. 6
    لیلا عظیمی says:

    راهنمایی که بودم با دوستم می رفتیم مانتو پورو می کردیم. وانمود می کردیم خیلی ازش خوشمون اومده ولی حالا پول همراهمون نیست و دو ساعت دیگه بر می گردیم می خریمش. اون بنده خدا هم می گفت براتون نگهش می دارم. می رفتیم و دیگه پشت سرمون رو هم نگاه نمی کردیم. تا مدت ها جرات نداشتیم از کنار مغازه اش رد شیم.

  7. 7

    سلام معرکه بود مجتبی.
    کلی خندیدم.
    ممنون هزاربار.

  8. 8
    زهره says:

    آقا اجازه ما هم وقتی سوار اتوبوس از نوع خعلی شلوغش میشدیم پامون رو میذاشتیم زیر دررر, که در بسته نشه, یکی از پایها ی ثندلیه دبیرمون رو میذاشتم روی لبه ی پله, آخه کلاس ما یه پله کوچیک داشت, صندلی رو پله و میز پایین بود, یه حالت سکو مانند, خدایی زیاد اذیت نمیکردم, شیطون بودم ولی شر نبودم, …,…,..
    رستوران سییب نبووودد؟؟!! منصرف شدیین؟؟!!

  9. 9
    محمدرضا ستوده says:

    سلام. تقریباً با خوندن این مطلب رفع خستگی شد و کلی خندیدم. اگر باز هم از این نمونه ها دارید ارائه کنید. مثلاً راه های آزار دوست و همکاران صمیمی. موفق باشید.

  10. 10

    سلام
    اولا زهره خانم نه خير به هيچ وجه منصرف نشديم تازه مدير را هم با خودمون ميبريم
    دوما ممنون جالب بود حسابي ياد بچگي ها افتادم،
    يادم مياد بچه بوديم يه دوستي هم داشتم كه خيلي شيطون بود ما دوتايي باهم جور ميشديم و شيطنت ميكرديم
    مثلا يكي بود كه علاوه بر نابينايي كر و لال هم بود
    ما با اين كه ازش ميترسيديم ولي وقتي صداشو ميشنيديم كه داره از دور مياد ميرفتيم پشتش و يه كاغذ پر از كرم را ميزديم به لباسش
    اونم زود متوجه ميشد و جيغش ميرفت به هوا و عجيب اينكه با اينكه ما پنهان ميشديم ميومد ما را پيدا ميكرد و ميزد
    يادش به خير اين يكي از خاطرات من بود از شيطوني هاي دوران بچگيامون

  11. 11
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! من به دنبال فرصتی هستم تا چند پست بزنم و روی دست کپی کاران بلند بشوم و خودم و از خودم بنویسم، ولی خودمونیما این پست مجتبی هم خیلی خیلی باحال بودا!

  12. 12
    مهدیه says:

    سلام خیلی راه کارهای جالبی بود یاد بچگیم افتادم یک هم کلاسی داشتم که پسر بود من باهاش هماهنگی میکردم و اون میرفت بچه های کوچیک تر را میزد یادش به خیر یا معلم میگفت این چند صفحه را بخوانید بعد برید بیرون من میگفتم بچه ها یک صفحه در میان بخوانید تا زود تموم بشه بریم بیرون احساس پیری بهم دست داد که نمیتونم از این کارها انجام بدهم تا بعد

  13. 13
    mohammadbahramiمحمد بهرامی says:

    سلام خخییللیی خوب بود

  14. 14
  15. 15
    مهدی صفیلو says:

    سلام مجتبی عالی بود
    بذارید من هم یه مردم آزاری یادتون بدم, وقتی امتحان دارید سر کلاس با خودتون بمب بدبو و یا قرص نفتالین ببرید, مطمئن باشید جواب میده
    ایام بکام

  16. 16
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! مجتبی-به جون تو باحالتر از همه ایییینه که من میگم: برای سرگرم کردن ویرایشگران کامنت بدون نام کاربری اصلی بگذاریم، مثلا در یکی از پستهای شهروز همه ی کاربران با هماهنگی قبلی ویرایشگران را به بازی و سرگرمی بگیرند!

  17. 17
    محمد بهرامی says:

    سلام خیلی جالب بود کلی خندیدم خخخخ
    ممنون

  18. 18
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! راستی یادم رفت یه باحالترشو بگم: یه گروه ایمیلی فیلتری پیدا کنید و با چند ایمیل مختلف در آن عضو شوید و از گروه های مختلف کپی کنید و به گروه فیلتری بفرستید تا مدیران آن گروه بیکار نشوند و دائم مطلبی برای خواندن و سرگرمی داشته باشند، واقعا یاد مهرنوش عزیزی و پروین مایلی گرامی باد که چقدر بعضیارو سرگرم میکردند! خخخخخهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها

  19. 19
    ندا says:

    سلام تو سفر مكه توي يه رستوران بين راهي تو عربستان نگهداشتند تا صبحانه بخوريم. تو شكرپاش نمك ريخته بودند و مامانم هم به خيال اينكه اينا شكر ريختشون تو چاي من تا خوردم ديدم چاي شوره! همه زديم زير خنده

  20. 20
  21. 21
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! امروز وقتی مهندس کامپیوتر اداره با تلفن صحبت میکرد و میخواست شماره ای را یادداشت کند خودکارم را بهش دادم و برق گرفتش… چه شوک باحالی بود، خودکار شوک همراه داشته باشید و با آند حال بیناها را بگیرید و جمعی بخندید! چایی بمب دم کنید و بدهید به مسافران تا همگی بمب بزنند و حالشون گرفته بشه و بخندید!

  22. 22
    محمد جواد همایون نثار says:

    سلام و درود ایول بابا کلی خندیدم خدا نکشتت مجتبی ایول داری در حد لالیگا بابت پستت ممنون

  23. 23
    بیسایه says:

    سلام بسیار عالی بود اما این جناب عدسی به هیچ کس مجال ارسال کامنت را نمیده.

    اول دبیرستان که بودم بچه ها خیلی شلوغ می کردند. من هم که تنها نابینای کلاس بودم با یک پلاستیک فریزری شروع کردم به سوت بلبلی زدن ولی خیلی زود لو رفتم
    در ضمن این دومین کامنت این حقیر است
    با تشکر

  24. 24
    ++یکی از شما says:

    سلام خخخخخخخخخخخخخخ
    اوهوم
    از شما بعیده آقا. بعد از این همه کارای خوب خوب از این کارا!
    به نظر من هیچی بیشتر از دعوا انداختن دوس دختر و دوس پسر و زن و شوهر نیست. من خودم چند بار خواهرم و دامادمونو دعوا انداختم و زیر لب خندیدم. بعدم جیم زدم. یَک حالی داااد که نگو.
    در مورد تلویزیون هم که وقتی داره تلویزیون یه سریال مزخرف پخش میکنه و همه اعضای خوانواده دارن میبینن یا مثلاً فوتبال یا اخبار یا هر چیز دیگه، وقتی به جای حساسش رسید،برید فیوزو در بیارید و به روی خودتون نیارید که این کارو کردید. اگرم شک کردن، بگین که من اصلاً بلد نیستم فیوزو دربیارم. یا یه جوری که انگار ندیدید، سیمشو از برق بکشید. این رو هیچکی مثل ما نمیتونه انجام بده. یا اگه خیلی دلرحمید، کانالو عوض کنید
    اما از همه اینا مهمتر این که یه خبر مهم که بچه های گوشکن منتظرشن رو بنویسید و تو یه پست منتشر کنید. بعد از سه چار روز یه پست دیگه منتشر کنید که سر کاری بوده و حسااابی بخندید و حالشو ببرید. اگه هم میخواستید فقط مدیرو عزیت کنید وقتی پستتون منتشر شد اصلاً جواب کامنتا رو ندید. دو سه روز بعد بیاین و تو یه کامنت بنویسید من از این پست هیچ خبری ندارم. خخخخخ.خخخخخ.خخخخخ. و این سر انجام سر کار گذاران است!

  25. 25
    عدسی بشاشadasi says:

    درود!جوابتون را ندادم که توخماری بمونید و کسی متوجه نشه که سایه نابینای مطلق با لیسانس فلسفه تلفنچی شده و آقای اتفاقی بیناست که من بهش شوک وارد کردم! خخخخخهاهاهاهاهاهاهاها

  26. 26
    ساناز says:

    عالیییه…بعضیاشو انجام دادم.اما هنوز پس گردنی دایی و دمپایی مامان و نمره منفی معلم رو یادم نرفته.خخخخخ

دیدگاهتان را بنویسید