سلام, بیایید حال و احوال معلولین افغانستان به ویژه نابینایان رو بخونید و از مشکلاتی که دارن باخبر بشید.

سلام دوستان عزیز و خوب, من اومدم با یک پست دیگه, این همون پستی هست که همه میخواستند. من در این پست سعی کردم از حال و احوال معلولین توی افغانستان بنویسم, تا آخرش اگر حوصله داشتید بخونید, نظر تون رو بگید و اگر تونستید ما رو راهنمایی فرمایید که خود مون رو چجوری از مشکلات نجات بدیم. بیش از این پُر حرفی نمیکنم بفرمایید مطلب رو بخونید.

اوضاع اجتماعی:

در اینجا بدبختانه معلولین محروم ترین قشر جامعه محسوب میشوند. دلیلش هم این است که در افغانستان میزان بی سوادی خیلی زیاد است و اکثر مردم اینجا بیسواد هستند به همین دلیل هنوز درست نمیدانند که معلولین رو چگونه درک نمایند. در اینجا همه ی معلولین از این ناحیه رنج میبرند به ویژه نابینایان. برای خیلی از مردم کاملً عجیب به نظر میرسد که ما نابینایان به مدرسه میرویم و درس میخوانیم, موضوع خط بریل و موضوع درس خواندن ما کاملً برای این مردم در این کشور, نو و جدید است.

هیچ کس نه از مردم روشن فکر و نه هم دولت برای قشر معلول تا به حال کاری رو انجام نداده اند که ما بتوانیم خود مون رو راحت احساس کنیم.

در اینجا برای معلولین مدرسه های ویژه ای وجود دارد, اما این مدارس آن طوری که باید مفید باشند و مفید واقع شوند نمیشوند, زیرا در این مدارس نه آموزگاران مسلکی وجود دارند و نه هم مواد درسی مفید.

برای نابینایان تنها در سه ولایت افغانستان مدرسه های ویژه وجود دارد که این ولایات عبارت اند از: کابل, مزار شریف و هرات. دسترسی نابینایان در این کشور به موضوعاتی چون کامپیوتر و غیره خیلی کم میباشد. بدبختانه در این کشور ما از تنها ناحیه ای که خیلی رنج میبریم نداشتن امکانات مورد نیاز ما میباشد, در کشور ما متإسفانه آن چیز هایی که میتواند دست نابینایان رو بیشتر باز نماید و آنها رو با جامعه بیشتر در ارتباط نماید اصلً وجود ندارد. امروزه رایانه که یگانه راهی است که نابینایان رو میتواند در بسیاری از عرصه های زندگی همکاری نماید در دست خیلی از نابینایان اینجا نیست.

برخورد افراد جامعه با معلولین به ویژه نابینایان در اینجا:

افراد و اشخاصی که از نعمت بینایی برخوردار هستند متإسفانه هیچ توجهی به ما نابینایان ندارند, با وجود این که توجه ندارند حتی خیلی از اوقات ما را مورد تمسخر هم قرار میدهند که واقعً ناراحت کننده میباشد. در کشور ما نسبت به پسر ها،به  دختر ها بیشتر توهین و تحقیر میشود, به طور مثال اگر کسی ببیند که یک دختر در جاده منتظر است تا از آن بگذرد علاوه بر این که با او همکاری نمینمایند بلکه می ایستند و تماشا میکنند که او چکاری رو انجام خواهد داد, خدا نکند که این دختر در این زمان بیافتد و یا با کسی که از آنجا میگذرد برخورد نماید, چرا که آن زمان است که همه با صدای بلند میخندند و میروند.

خب لازم میدانم در این قسمت یکی از تلخترین خاطراتم رو بیان نمایم, من دو سال قبل میرفتم کلاس انگلیسی, من تنها نبودم یکی از دوستانم که اون هم نابینا بود همیشه میآمد خانه ی ما و با هم میرفتیم, البته کلاس انگلیسی که ما میرفتیم ویژه ی افراد نابینا نبود بلکه ما با بچه ها و دختر های بینا داشتیم درس میخوندیم. در یکی از همین روز ها که دوستم سخت مریض بود و به من زنگ زد که من امروز نمیتونم به کلاس بیام گفتم مشکلی نیست من تنها میروم و به استاد هم میگم که غیر حاضر نشوی. من عصایم رو گرفتم و از خونه بیرون شدم همین طور که داشتم میرفتم یک باره با یک کسی که داشت سبزی میفروخت برخورد کردم, او هم بدونه این که از من چیزی بپرسد و یا بگذارد که من حرف بزنم دستم رو گرفت و محکم با سیلی به رویم زد بعد گفت: وقتی نمیبینی چرا از خونه میایی بیرون دیوانه, یکی دیگر از کسانی که آنجا بود حالا نمیدانم که مشتری بود یا دوست اون سبزی فروش با صدای بلند گفت: این ها مقصر نیستند مقصر فامیل این ها است که این ها رو اجازه میدهند که از خونه بیرون شوند, خب میدانند که نابینا است خب بنشانند کنج خونه یک چیزی بدهند تا بخورند و نمیرند. خب این حرف آنقدر روی من تإثیر کرد که من از همان جا برگشتم خونه و به کلاس هم نرفتم, از اون به بعد تا به حال وقتی از خونه میرم بیرون اون حرف ها مرا اذیت میکند و در ذهنم تکرار میشود.

تحصیلات معلولین در اینجا:

معلولین در این کشور درس میخوانند, نابینایان مدرسه ای ویژه دارند ناشنوایان مدرسه ای ویژه دارند, اما این مدارس همون طور که در بالا هم گفتم اصلً تإثیر مثبت روی این ها ندارند چرا که این مدارس نمیتوانند به افراد معلول آن طور درس بیاموزند که معلول آینده ای درخشان داشته باشد خیلی از کسانی که از این چنین مدارس فارغ شده اند و برای قبولی در دانشگاه امتحان داده اند دوباره ناکام شده و از طرف دانشگاه رد گردیده اند. باز زمانی که از دانشگاه هم فارغ شوند کسی آن ها رو به کار جذب نمینمایند.

زمینه ای کار یابی برای معلولین اینجا:

همان طوری که در بالا هم گفتم معلولین اینجا به ویژه نابینایان بیکارترین مردم این کشور هستند, هرچند که زمینه ی کاری تنها برای معلولین چیزی که حتی برای افراد سالم هم وجود ندارد اما خب باز هم معلولین بیشترین کسانی اند که بیکار هستند, کسانی که از دانشگاه فارغ میشوند در گوشه ی خونه می مانند زیرا دولت اصلً به این قشر توجه ندارد. اساتیدی رو میشناسم که دیگر از پیری نمیتوانند خود شان رو به قول مردم از یک جایی به جایی دیگر بکشند, این چنین افراد هنوز سر کار هستند آن وقت طبقه ی جوان کاملً بیکار هستند. فقط در اینجا کسانی که از ناحیه ی پا معلول هستند برای خود یک کاری رو پیدا کرده اند که اون کار رو هم به زور خود گرفته اند و اون کار هم این است که ماشین های مسافرکشی رو راهنمایی میکنند و بس. که خب این کار از یک نابینا توقع نمیرود انجام داده بتواند.

موضوع ازدواج معلولین به ویژه نابینایان در افغانستان:

در افغانستان ازدواج نابینا کاملً عجیب است, عجیب از این رو هست که این قشر باید کاملً در مورد ازدواج باید تابع تصمیم پدر و مادر باشند و خود شان اصلً حق تصمیم گیری در این مورد رو ندارند. بیشترین قربانی ازدواج در این کشور دختر ها هستند که برای من شخصً خیلی ناراحت کننده میباشد. وقتی یک پسر نابینا بخواهد که ازدواج نماید باید با یک دختر بینا ازدواج کند, یعنی ازدواج نابینا با نابینا در اینجا اصلً ممکن نیست خب وقتی این پسر نابینا با دختر بینا ازدواج کند بعد از سپری شدن چند سال تازه متوجه میشود که این دختر چند سال از او بزرگتر بوده, دلیلش هم این است که پدر ها و مادر ها تا آخرین حد تلاش میکنند که این قضیه رو مخفی نگه دارند که البته دیگر دوستان و بستگان ایشان رو در این کار همراهی و همکاری مینمایند, ازدواج با دختر که چند سال از پسر بزرگ باشد هم به این دلیل است که دختران که با او هم سن و سال هستند هرگز راضی نمیشوند با او ازدواج کنند. به همین دلیل پدر و مادر دنبال دختری میگردند که باید یا سنش بزرگ باشد و یا این که اون دختر از زندگی در خانه ای پدر ناراض باشد, مانند کسانی که مادر خود رو از دست داده و نزد نامادری  زندگی نمایند.

در ضمن پدر ها و مادر ها در اینجا بیشتر به این حرف اعتقاد دارند که دختری که چند سال از پسر بزرگتر باشد و یا رنج بیشتر رو دیده باشد شاید خوب تر با پسر شون بسازد.

همون طوری که گفتم در اینجا بیشترین قربانی ازدواج دخترانند, چرا که در اینجا هیچ پسری بینا و سالم راضی نمیشود که با دختر نابینا ازدواج نمایند, اگر هم کسی باشد که با این دختران ازدواج کند دلیلش هم این است که حتما یک خانم دارد و خانمش قادر نیست تا بچه ای به دنیا بیاورد, و یا این که قبلً یک خانم داشته و حالا خانمش فوت شده و بچه هایش بیسرپرست مانده است, که البته اینچنین افراد هم خیلی نادر هستند. من شخصً از این مطلب خیلی رنج میبرم, خب آخر چرا باید دختر نابینا فقط با کسی ازدواج نماید که تنها هدف اون شخص زندگی جبری باشد, خب این همه واضح است که این چنین زندگی سراسر جز غم و ناراحتی چیز دیگری ندارد. من یکی دو تن از پسر هایی رو میشناسم که قبلً ازدواج کرده اند اما این ازدواج تنها چند ماهی بیش طول نکشیده است, بعد از اون پدر و مادر گفتند ما اشتباه کردیم در ازدواج پسر مون. که حالا دیگر این پشیمانی و ندامت جایی رو نمیگیرد.

خب این هم بود در مورد این مشکلاتی که من در اینجا بیان کردم اما باید برای همه بگویم که این تنها یک گوشه ای از مشکلات معلولین اینجا بود, نمیتوانم بگم که مشکلات ایشان تموم شده است, خب سعی میکنم در پست های دیگر هم از خاطرات و حرف های دیگر دوستانم برای شما عزیزان بنویسم.

تا پست دیگر و حرف دیگر خدا حافظ موفق باشید, نظرات و سؤال هم اگر داشتید در قسمت کامنت ها بنویسید.

درباره محمد هادی احمدی

این هم زندگی نامه ای این جانب: نام من محمد هادی و نام خانوادگی من احمدی میباشد. من بیست و چهار سال سن دارم, من در کابل پایتخت کشور افغانستان زندگی مینمایم و در مورد تحصیلاتم هم باید بگم که امسال اگر خدا بخاد از کلاس دوازدهم فارغ میشوم و برای قبولی در دانشگاه امتحان میدهم, من به شنیدن موسیقی های سنتی و قدیمی خیلی علاقمند هستم, همچنان به مطالعه ای کتاب های معلوماتی خیلی علاقه دارم, همیشه سعی میکنم اطرافیانم رو شاد نگه دارم حتا اگر خودم غمگین باشم, بزرگترین آرزویم هم این است که بتوانم در آینده اگر تونستم یک برنامه نویس باشم, چون به رایانه خیلی علاقه دارم و با اندکترین رهنمایی دوستانم میتوانم هرچه رو که بخام یاد بگیرم, راه های ارتباط هم با من هست: آی دی اسکایپم: hadi.elham2 و شماره ای تماسم هم هست: 0093799290534
این نوشته در اجتماعی, اخبار, خاطره, صحبت های خودمونی, گزارش ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

33 Responses to سلام, بیایید حال و احوال معلولین افغانستان به ویژه نابینایان رو بخونید و از مشکلاتی که دارن باخبر بشید.

  1. 1

    درود محمد هادی عزیز. نمیدونم چی بگم.
    متأسفانه فقر فرهنگی همیشه از بدترین مصایب بشره. البته وضع معلولین ایران هم چندان دلچسب نیست، ولی برای شما که دیگه واوِیلا.
    چون شما توی کشوری زندگی میکنی که مردم عادیش هم زندگی سختی دارن و توی مسائل ساده زندگیشون موندن، وضعیت معلولین که دیگه جای خود داره.
    خیلی دلم میخواست بهت پیشنهاد بدم که به ایران بیای و اینجا زندگی کنی، ولی ایران هم مشکلات خاص خودش رو داره.
    من همیشه، از همون بچگی اوضاع افاغنه ساکن ایران دلم رو بدرد می اورد. مردمی که اسیر جنگهای خانمان سوز داخلی و حیواناتی به اسم طالبان بودند و بخاطر زندگی بهتر خونه زندگیشون رو رها کردن و به ایران اومدند.
    جای تأسف داره و شرمندگی که ما ایرانیها هم در حق این افراد خوب عمل نمیکنیم. نمیدونم شما تا حالا ایران بودی یا نه، ولی احتمالاً کسایی رو دیدی که از اوضاع ایران و رفتار بعضی از ایرانیها با افاغنه چیزهایی بگن.
    ناگفته نماند که این هم از فقر فرهنگی ناشی میشه، وگرنه، همون ایرانیها هم اگه یه ذره به خودشون زحمت میدادن و فکر میکردن به این نتیجه میرسیدن که: هیچ انسانی حاضر نیست خانه و کاشانه خودش رو رها کنه و سر به غربت بذاره مگر اینکه چاره دیگه ای نداشته باشه.
    محمدهادی جان. من به وجود شخصی مثل شما افتخار میکنم. توی کشوری که امکانات تحصیلی کافی برای افراد سالم هم کم پیدا میشه، شما داری با سربلندی و همتی قابل توجه درس میخونی و به پیشرفت فکر میکنی. باز هم تلاش کن و خسته نشو، چون چشم امید افغانستان به کسایی مثل شماست.
    تنها سواد و فرهنگ میتونه کشوری رو به پیشرفت برسونه.
    من هم خوشحال میشم اگر بتونم بهت کمکی کنم. ایمیل من هست: ehsan.e1368@gmail.com
    میتونی باهام در ارتباط باشی.
    راستی یه سؤال: تا اونجایی که با هموطنهای شما برخورد داشتم، افرادی بشدت تعصبی و سختگیر بودند، چطور میذارن شما پسرها با دخترها یه جا درس بخونید؟
    سربلند باشی عزیز.

    • 1.1
      محمد هادی احمدی says:

      سلام برادر خوب و مهربان, آره هرچه که شما گفتید و نوشتید دقیقً چیزی بود که من همیشه به آن فکر میکردم و نمیدانستم که چه باعث این همه بدبختی مایان گردیده است, آره فقر فرهنگی همون دلیل که تا به حال دنبالش بودم. سپاس از شما که این پست رو خواندید و نظر نیک تون رو بیان فرمودید.

  2. 2
    رعد بارانی says:

    سلام بر محمد هادی عزیز .
    نام من باران ، بینا و دبیر هستم. در یکی از مدارسی که در جنوب تهران است کلی دانش آموز افاغنه دارم. و با رسم و رسوم شما کاملاً آشنایی دارم.
    ایران و افغانستان و جهان سوم ، متأسفانه برای انسانها ارزشی قائل نیستند.
    بینا و نابینا هم ندارد ، البته زنان بیشتر مورد ظلم قرار می گیرند و با شناختی که از افاغنه و رفتارشان دارم ، زنان در آنجا بسیار بیشتر از زنان ایرانی مورد تبعیض قرار می گیرند.
    من کلی خاطرات با دانش آموزان افاغنه دارم که در همین پست به آنها اشاره میکنم.
    فعلاََ میروم و دوباره مزاحم شما برادر خوبم میشوم.
    خوش باشید تا بعد.

  3. 3
    مهدیه says:

    سلام خیلی ناراحت شدم اما خیلی بد که نمیشه کاری انجام داد به خدا وضع ما هم خیلی بهتر از شما نیست خدا همه مون را کمک کن اینجا پسرها حاضر هستند با یک دختری که حتا درست بلد نیست حرف بزن یا چند سال از خود شون بزرگتر هست ازدواج کنن اما با دختر نابینا ازدواج نکنه این دنیا فقط برای زجر کشیدن به وجود اومده خدا خودش رحم کنه به امید روزهای بهتر تا بعد

  4. 4
    میثم امینی says:

    درود محمد هادی عزیز
    واقعا از خوندن این پست ناراحت شدم. ما اینجا شرایط عالی نداریم ولی شما که در رنجی صد برابر ما قرار دارید. امیدوارم یه روزی بیاد که فقر فرهنگی به کل در خاور میانه و در کل جهان سوم ریشه کن بشه.در دوران مدرسه چندتا دوست افغان داشتم. یکی از اونها نابینا بود و در مدرسه‌ی ما درس می‌خوند. خیلی آدم فعال و با پشتکاری بود. امیدوارم شما با دانشی که دارید بتونید به هم نوعهاتون کمک کنید. من هم آمادگیم رو برای هر کمکی که از دستم بر میاد اعلام می‌کنم. جدی اگه کاری می‌تونم بکنم حتما بهم بگو.
    موفق و سربلند باشی دوست عزیز.

  5. 5
    عمو حسین says:

    سلام محمد جان. من هم تمام نظرات احسان عزیز را لااایک میکنم.
    واقعا متأثر شدم. به قول معروف آسمان همه جا یک رنگ است. اینجا هم مشکلات زیاده. بویژه دختران عزیز ما بیشتر از تبعیض و ناعدالتی و کم فرهنگی رنج میبرند.
    ولی هم ما و هم شما باید بر تلاشهایمان بیفزاییم.
    کاش در مقابل سبزی فروش مقاومت میکردی کاش دوباره و دوباره میزدی به کوچه و خیابان. هنوز هم دیر نشده.
    احساس میکنم چقدر به هم نزدیکیم.
    راستی اگه تونستی کمی در مورد فرهنگ ازدواج بیشتر توضیح بده. آیا اونجا هم مهریه ها مثل ایرانه. افراد چطور به عقد یک دیگه در میآیند. اینجا زن خود رو به عقد مرد درمیاره آیا اونجا هم همینطوره.
    آیا زن میتونه تقاضای طلاق بکنه یا باید اسیر مرد باشه؟
    خلاصه هرچی بتونی ما را با فرهنگ افغانستان آشنا بکنی خوشحال میشیم و ازت تشکر میکنیم.
    راستی محمد هاشمی را میشناسی؟ او هم یکی از بچه های فعال محله هست و در سوئد زندگی میکنه. البته مدتیست که ازش خبری نیست.
    به هر حال موفق و سربلند باشی پسر نازنینم.

  6. 6
    بانو says:

    سلام بر آقاي احمدي گرامي
    متأسفانه من علاوه بر اين كه متأثر شدم هيچ كاري از دستم برنمياد …. حتي نمي‌تونم بهتون بگم كم كم تلاش كنيد تا خودتون رو به جامعه خودتون بقبولونيد …. چون دقيق شرايط اونجا رو نمي دونم و برخورد اون آقاي سبزي فروش با شما نمي دونم چه طوري بايد فرهنگ رو توي سرش كرد …..
    من در خميني شهر استان اصفهان زندگي مي كنم، در شهرستان محل زندگي ما تقريباً ميشه گفت تعداد زيادي از هموطنان شما هم زندگي مي كنند و دوستان و همسايگان ما هستند….
    در اينجا هم منهاي تعداد كمي از اونها كه البته از نظر اقتصادي هم يه مقدار قوي تر هستند باقي خانواده ها سخت گيريهاي خيلي زيادي نسبت به دخترانشون دارند، حتي يك خانواده رو ميشناسم كه وقتي از پدر خانواده تعداد فرزندانش رو مي پرسي فقط پسرهاش رو محاسبه مي كنه و …. نمي دونم واقعاً سخته در چنين شرايطي كه شما برشمرديد زندگي كرد ولي اين رو هميشه به ياد داشته باشيد كه شما مي تونيد خدا رو داريد اراده داريد و بهترين هستيد …. پس هميشه سعي و تلاشتون رو بكنيد و هيچ وقت هيچ وقت حتي در بدترين شرايط هم تسليم نشيد ….
    صميمانه براتون بهروزي سربلندي سر افرازي موفقيت و شادكامي آرزو دارم…..
    در پناه حق باشيد تا هميشه …

  7. 7
    قاسمی says:

    سلام بازم بنویسید. ادامه بدید. باید همه چی بیان بشه. خیلی باید انرژی و صبر گذاشته بشه تا فرهنگ و دید مردم کمی خوب بشه.
    به جرإت میتونم بگم که سخت ترین کار، همین درست کردن دید مردم نسبت به معلولین هست.
    ولی اگه این انرژی گذاشته بشه و نتیجه ی خوبی داشته باشه، چی میشه. نور علی نور میشه.

  8. 8
    فرشته نرگسی says:

    سلام جناب احمدی عزیز!
    واقعا خیلی دردناکه! آخه چقدر ظلم؟ چقدر بی احترامی؟ خدا لعنت کنه اون سبزی فروش کوته فکر رو!
    واقعا خدا صبرتون بده!
    کاش میتونستید بیاید ایران! اینجا اوضاع تقریبا بهتر از اونجاست! آفرین به پشتکارتون! اوضاع دخترهای نابینای ایرانی کمی بهتر از افغانستانه! خونواده ها دخترشون رو پنهان نمیکنن! اگه از وضعیت مالی خوبی برخوردار باشن اجازه میدن تا هرچقدر که بخواد ادامه تحصیل بده! بره سر کار! اینجا فقط دخترها از لحاظ ازدواج مشکل دارن که اون هم باید فرهنگ سازی بشه بین خونواده ها! وای بر اون والدینی که بخوان فرزند نابیناشون رو پنهان کنن! آخه چه ظلمی از این بدتر که خودشون باعث نابینایی فرزندشون بشن و خودشون هم بخوان دخترشون رو پنهان کنن یا سختگیریهای بیش از حد نسبت به اون داشته باشن؟ بخدا اگه من با اون شرایط زندگی میکردم خودکشی میکردم! اصلا اون طفلکیها خوشی هم دارن؟ الهی بمیرم واسشون!
    واقعا خدا به دادتون برسه,خیلی متاسفم بابت این فرهنگشون!

    • 8.1
      محمد هادی احمدی says:

      سلام و درود, راستش نمیودونم در جواب کامنت شما چی بنویسم هر چه بود رو خود تون نوشتید, فقط من همین قدر میگم خدا لعنت کنه اون کسانی رو که دارند همه رو بد بخت میکنند, منظورم کسانی اند که هنوز دشمن سواد و دانا شدن هستند.

  9. 9

    سلام بر هادی عزیز.
    منم خیلی متاسفم که در افغانستان هم چین گرفتاریهایی دارید.
    ما در ایران هم بصورت کلی این مشکلات رو داریم، البته بحث آموزش و پرورش معلولین خوشبختانه در حد نسبتا معقولی هست و همین باعث میشه که دوستان معلول ما از مشکلات فرهنگی و اجتماعی کمتری نسبت به افغانستان برخوردار باشن.
    در بحث ازدواج هم تقریبا ایران و افغانستان مشکلات معلولان مشابه هست، ولی باز هم فرهنگ ازدواج با معلول مشکلات و درگیریهای کمتری در مقابل کشور شما داره.
    من تصورم این هست که جنگهای مداوم داخلی در 35 سال گذشته که با کودتاهای تحت حمایت اتحاد شوروی سابق صورت گرفته و بصورت مداوم با حمله مجاهدین و بعدش هم طالبان و گروههای تروریستی ادامه پیدا کرده که اصراتش هم هنوز هست ، همه اینها باعث عقب افتادگی و عدم شکوفایی اقتصادی و فرهنگی در اون کشور شده، و فقط و فقط هم خود معلولین باید به فکر خودشون باشن، چون اینقدر دولت افغانستان مشکل برای حل کردن داره که با عرض تاسف معلولین به آخرین پله مشکلات این کشور تبدیل شده.
    من یه تذکر کوچیک دیگه هم به دوستانم بگم که در افغانستان به پسر لفظ بچه اطلاق میشه، البته هادی سعی کرده بود که کمتر از این کلمه استفاده کنه.
    مثلا اگه به یه آقای افغانی بگن چند فرزند داری؟ بطور مثال میگه دو بچه و یه دختر دارم.
    از پست خوب محمد هادی نازنین خیلی تشکر میکنم و منتظر مطالب بعدی این دوست خوبمون هستم.

  10. 10
    رعد بارانی says:

    جناب هادی! من چون نابینا نیستم ولی هم صحبتی با نابینایان رو دوست دارم ، دوباره مزاحم شدم.
    فقط اینو بگم که دانش آموزان افاغنه خیلی درس خون هستند ، تا 8 سال پیش 100 در صد دانش آموزا درس خون بودن ، ولی از اونجایی که دیگه با ایرانیا نشست و برخاست کردن ، عده ای از آنان هم وارد تنبل خونه ی شاه عباسی شده و دیگه دل به درس نمیدن. خخخ الان 50 درصد اونا بسیار درسخون و 50 درصد هم بسیار تنبل و درس نخونو بی خیال هستن .هههه
    من تو کلاسام ، به بچه ها میگم غذاهای شهر خودتونو درست کنید و بیارید تو کلاس با هم بخورید ، البته به بچه های افاغنه گفتم شما هم غذاهای کشور خودتونو بیارید ، اسم چندتاشونو یادمه ، منتو ، بولانی ،قابلی پلو .
    فقط اسمای این سه نوع غذا یادمه .
    متأسفانه در آموزش و پرورش به معلما دیکته کردن که دانش آموزان افاغنه نباید در مسابقات رتبه استانی و کشوری بیاورند و بخاطر همین از همان ابتدا در مرحله مدرسه هم اینان را قبول نمی کنند و حق کشی می کنند . و دانش آموزان هم به وضوح این مطلبو میدونن.
    اما من با تبعیض نژادی بسیار مخالفم و واقعاََ درین راه مبارزه کردم و پیروز هم شدم.
    حتی یک بار بسیار با آموزش و پرورش بحث نمودم و توانستم جایزه این عزیزان رو دریافت کنم.
    یه چیزی بگم کلی افتخار کنی به همولایتی هاتون.
    پارسال در المپیاد ادبیات ، که باید برنده ایرانی انتخاب میشد از اونجایی که من داور بودم ، به حق داوری کردم و دختر خانوم توانمندی با نام سمیه حسینی برنده منطقه در المپیاد ادبیات که شامل خواندن اشعار و آزمون کتبی بود شد .
    البته اینجانب کلی مؤاخذه شده و میشوم بخاطر نادیده گرفتن هموطنان خودم.
    ولی من حق را در نظر میگیرم نه هموطن بودن را .
    راستی اگر قصد مهاجرت داری به ایران نیا ، بلکه کشورهای اروپایی را انتخاب کن.
    من معتقدم که انسانها از هر نژاد و هر جنسیتی که باشند با هم برابرند . و اگر معلمان فرق بگذارند بین ایرانی و غیر ایرانی واااای بر ما .
    شاد باشی و پیروز .

  11. 11
    زینب عبدلی says:

    سلام آقای احمدی
    متأسفانه همه جا مشکل رفتار افراد با نابیناها و معلولین هست گاهی وقتا افراد بی سواد هم رفتار خوبی با ما ندارند
    چه برسه به افراد بی سواد
    اما خب به هر حال باید تلاش کرد تا به مردم فهموند که آدم هر مشکلی و هر چیزی که کم داشته باشه بالاخره آدمه و آفریده شده تا زندگی کنه مثل همه نه اینکه زندانی بشه و حق داره مثل افراد هر کاری رو بکنه
    من مطمئنم اگه خدا بخواد که حتما هم میخواد این رفتارهای مردم درست میشه
    ولی ما شاید نتونیم افراد رو تغییر بدیم ولی خودمون رو که میتونیم تغییر بدیم
    پس باید ظرفیتمون رو بالا ببریم
    و یه چیز دیگه هم بگم که نابینایان ایرانی هم این مشکل رو دارن

  12. 12
    eagle says:

    سلام محمد هادی عزیز. حرفات درسته اینجام این مشکلات هست حالا یه جاهایی بیشتر یه جاهایی کمتر، راستی تو یه نابینای ایرانیو می شناسی که با یه همنوع افغانی ازدواج کرده و احتمالاً الآن هردوشون کابلن. پس اینطور نیست که همیشه افغانیا به ایران مهاجرت کنن عکسشم دیده میشه. البته باید بگم که پسره ایرانی و دختره افغانیه. امیدوارم اینجور ازدواجا هرچی بیشتر بشه.

  13. 13

    درود به شما راستش من هم آشنایی چندانی با فرهنگ مردم افغانستان ندارم 2 کتاب از خالد حسینی خوندم به نام بادبادک باز و اگر درست خاطرم باشه خورشید پنهان وضعیت زنان و دختران همونطور که شما هم در نوشته تون اشاره کردید در افغانستان واقعا درد ناکه اگر مقدوره از طوایف افغان مثل هزاره ای ها و غیره هم بنویسید .

  14. 14
    زهرا دلیر says:

    درود بر شما
    من هم آرزو می کنم مشکلات ما معلولان روز به روز کمتر و کمتر بشه و برای شما برادر گرامی هم آرزوی سلامتی و موفقیت روز افزون می کنم ان شا الله که همیشه دلتون شاد و لباتون خندون باشه.
    یک سؤالی هم از شما داشتم وضعیت مستمری معلولان افغانستان چطوره آیا مستمری دریافت می کنید؟

    • 14.1
      محمد هادی احمدی says:

      سلام و درود, در مورد سؤال تون باید بگم آره ما یک مقدار پول سالانه از دولت دریافت میکنیم اما این پول فقط به کسانی داده میشود که معلول جنگی باشند نه معلول مادر زاد.

  15. 15

    سالها پیش نرسیده به خواب گاه دانش جویی که در آن زندگی می کردم، بوستان زیبایی بود که مردی به نام آقا شرف نگهبان آنجا بود. من هر از چند گاهی قفس مرغ عشقهایم را به آن بوستان می بردم تا هوایی تازه کنیم.
    روزی آقا شرف به مرغ عشقها گفت: بخوان دیگر. بخوان. دیگر کسی برای من آواز نمی خواند. او می گفت که در روسیه لیسانس حقوق گرفته و پس از بازگشت به وطن طالبان همسر و دو فرزند شش و هشت ساله اش را کشته اند و او هم به ایران آمده است.
    گاهی وقتها مرغ عشقها را چند روزی پیش او می گذاشتم. او به من می گفت مرغ عشقها حالا دیگر با من غریبی نمی کنند و برایم آواز می خوانند.

دیدگاهتان را بنویسید