سلام دوستان اولین پست من از افغانستان زندگی نامه ی ارسطو حتما بخونیدش.

دوستان محله سلام

خوب و خوش و پُر انرژی هستید؟

خوب خدا رو شکر که هستید.

من هم خوبم و این پست رو که زندگی نامه ی دانشمند معروف جهان یعنی ارسطو میباشد برای شما به عنوان اولین پست خودم از افغانستان تقدیم میکنم, خدا کند که مورد پسند تون قرار بگیره.

خب دیگرر زیاد حرف نمیزنم این هم زندگی نامه بخونید و اگر اشتباه داشت ببخشید و در کامنت ها بنویسید.

 

زندگی نامه ارسطو 

ارسطو یکی از بزرگترین متفکران جهان است. در سراسر تاریخ فلسفه، گذشته از افلاطون و کانت، شاید هیچ کس ژرفا و پهنای اندیشه او را نداشته باشد، از بیست و چهار قرن تاکنون تاثیر او در فیلسوفان و دانشمندان گیتی بیرون از حد و حساب و بسا بیمانند بوده است. دانشمندان ایرانی حتی پیش از اسلام و قبل از رواج زبان عربی از او متاثر بوده‌اند استاد ذبيح الله صفا می‌نویسد:

“در پاره‌ای از کتاب پهلوی اصطلاحات فراوان علمی موجود است و این اصطلاحات که غالبا قابل تطبیق بر اصطلاحات فلسفی یونانی خاصه حکمت ارسطوست، میرساند که تنها به وسیله عیسویان ایرانی، علم یونانی پذیرفته و به زبان سریانی ادا نشده است بلکه زرتشتیان نیز به این کار مبادرت کرده و زبان پهلوی را معادل آوردن بسیاری کلمات در برابر اصطلاحات فلسفی یونانی ثروتمند ساخته بودند…یکی از مشاهیر عیسویان [در عهد ساسانی] پولس ایرانی (paulus persa) رئیس حوزه ایرانی نصیبین است که کتابی مشتمل بر بحث درباره منطق ارسطو به سریانی برای خسرو انوشيروان نوشـــت و در آن نسـبت به اثبات وجود واجــب و توحید و سایر نظر‌های فلاسفه، برتری روش حکما بر اهل ادیان اشاره کرد ….معلمین کلیساهای نسطوری در ایران …. چون به آثار ارسطو توجه داشتند در کلیساهای خود در ایران …. با قوت بسیار به تحقیق در روش این استاد یا شراح اسکندرانی او توجه کردند… مجاهداتی که پیش از خسرو انوشيروان (531 ـ 579م ) شده بود در برابر توجه او به علوم فاقد اهمیت است. این پادشاه که هم فرمانروایی مدبّر و هم سرداری شجاع بود به حکمیت نیز علاقه داشت و از فلسفه افلاطون و ارسطو آگاه بود و ترجمه پهلوی این دو استاد را می‌خواند.

“دكتر ذبيح الله صفا،‌ تاريخ ادبيات ايران – جلد اول”

ارسطو در 384 ق.م در شهر یونانی زبان استاگیرا ((stagira واقع در شبه جزیره خالکیدیکس (Chalcidice) چشم به جهان گشود. پدرش نیکو ماخوس (Nicomachus) پزشک بود و عضو صنف آسکله‌پیادای ( asclepiadae ) و طبیب در بار آمونتاس دوم (پادشاه مقدونیه Amyntas). ممکن است ارسطو از کودکی، و در نتیجه شغل پدر، به زیست شناسی دلبسته شده باشد، اما هیچ دلیلی در دست نیست که از آن هنگام آغاز به تحقیق کرده باشد. پزشکان صنف اسکله‌پیاد فرزندان خویش کالبد شکافی یاد می‌دادند؛ اما ارسطو هنوز بسیار کوچک بود که پدرو مادرش هر دو در گذشتند و بنابراین، بعید است که او از این آموزش بهره‌مند شده باشد.

ارسطو در هفده سالگی به آتن رفت و وارد آکادمیاي افلاطون (plato) شد و تا هنگام  مرگ وی در 348 ق.م همچنان شاگرد و همکار او بود و آنجا ماند. اهمیت تاثیر فلسفی افلاطون در همه آثار  ارسطو هویداست. حتی وقتی که او از استاد انتقاد می‌کند یعنی بیشتر اوقات به شهادت نوشته‌های موجود ـ به نبوغ افلاطون احترام عمیق می‌گذارد.

پس از مرگ افلاطون‌، ارسطو از آتن رفت. ممکن است بستگيهايش با دربار مقدونيه سبب رویگردانی مردم از او شده باشد. شاید هم نسبت به انتخاب اسپئوسیپوس (Speusippus) به جانشینی افلاطون نظر خوش نداشته، زیرا با رگه‌ای از آرای مکتب افلاطونی که در آثار اسپئوسیپوس پرورش داده می‌شده موافق نبوده است. به هر تقدیر، ارسطو به دهرت هرمیاس (hermias)، که از همشاگردیهای گذشته‌اش در آکادمیا و در آن زمان جبار آلوس در تروآد (Troad) بود به آن سان رفت. سه سال آنجا عضو محفل کوچکی از متفکران بود و باپوتیاس (Pythias)، دختری که هرمیاس او را به فرزندی پذیرفته بود، ازدواج کرد. در ایام اقامت در آسوس و سپس در میتوانه (Mitylene) در جزیره لیسبوس (lesbos)  ، دست به پژوهشهایی در زیست شناسی زد که بعدها شالوده نوشته‌هایی علمی‌اش شد.

در 349 ق.م ارسطو به دعوت فیلیپ مقدونی (Philip of Macedon پادشاه مقدونیه) به پلا(pella ) پایتخت آن سرزمین رفت و مربی فرزند او، اسکندر کبیر (Alexander the great ) شد که پسری سیزده ساله بود.

پس از پایان دوره تربیت اسکندر، ارسطو به استاگیرا بازگشت و چند سال آنجا بود و سپس باز به آتن رفت و به تعلیم فلسفه پرداخت.

ارسطو در آتن از بیگانگان مقیم بود، بنابراین، نمی توانست مالک ملکی در آن شهر باشد. پس بیرون شهر چند ساختمان اجاره کرد و در اینجا که لوکیون (lykeion) نام گرفت. مدرسه‌ای از خود بنیان نهاد. (متصل به ساختمان اصلی ایوانی ستون‌دار “پری پاتوس Peripatos” بود و همین سبب شد که بعدها پیروان ارسطو را “پری پاتیک” بنامند).

او بعضی سخنرانیها برای عامه می‌کرد، اما بشتر اوقاتش به نوشتن یا به درس گفتن برای گروهی کوچکتر از شاگردان جدی می‌گذشت. اغلب آثار موجود او متن درسهایی است که به این گروه داده شده و به نگارش در آمده است. در این گروه چند متفکر نیز مانند تئوفراستوس (Theophrastus) و ائودموس (eudemus) عضویت داشتند که بعدها خود از دانشمندان معتبر شدند. پوتیاس، همسر ارسطو هنوز دیری از این دوره زندگی نگذشته فوت کرد، و او بقیه عمر را با زنی برده به نام هرپولیس (herpyllis) به سربرد و از او پسری موسوم به نام نیکو ماخوس پیدا کرد که کتاب اخلاق نيكوماخوس را به اسم وی کرده است. ارسطو در وصیّت نامه خویش از هرپولیس به علت وفاداری و مهربانی‌اش به نیکی یاد می‌کند، هرچند تا پیش از مرگ خودش او را قانوناً از بند بردگی آزاد نکرد. بر خلاف افلاطون و بسیاریی از افراد تحصیل کرده یونانی در آن روزگار، به نظر می‌رسد که ارسطو منحصرا به جنس مخالف گرایش داشته است. چنین می‌نماید که بر زنان آنچنان احترامی نمي‌گذاشته و حتی توجه دقیقی نمی‌کرده است.

وقتی که در 323 ق.م مرد و احساسات ضد مقدونی در آتن دوباره سر برداشت، ارسطو ناگزیر از ترک آن شهر شد. واضح است که معتقد بوده که جانش در خطر است، زیرا با اشاره به اعدام سقراط (Socrates) می‌گوید اجازه نمی‌دهد آتنیان “دوباره نسبت به فلسفه مرتکب گناه شوند”. پس به خالکیس (chalcis) موطن خویشاوندان مادری‌اش، رفت و سال بعد به علت بیماری در‌گذشت.

دانته هنگام وصف دکارت نخستین دوزخ درباره ارسطو چنین می‌گوید:

دیــــدم آن پیــــر و استــــاد همه                  او چو چوپان و دیگران چو رمه

همه ارباب فضل و دانش و هـوش                 حلقه طاعتش نهاده به گوش

بــر فلاطــون و پیـــر او سقــــراط                   پیشتر از همه به قرب بساط

از این بیانات مقدار احترامی را که در ارسطو طی هزار سال از آن بر خوردار بوده است می‌توان حدس زد. دوران اقتدار ارسطو هنگامی به پایان رسید که اسباب و آلات نو پیدا شد و مشاهدات روز افزون گردید و تجربیات از روی تانی و دقت علم را از نو نبا نهاد و ” آلکم ”  و “راموس” و ” راجر ” و فرانسیس بیکن با اسلحه مقاومت‌ناپذیری مسلح شدند. تاکنون هیچ مغزی نتوانسته است تسلط خود را بر فکر بشر به این اندازه ادامه دهد.

به گرداگرد خود چون نیک می‌دید                 بلا انگشتری و او نگین بود

 

این هم بود پست خسته کننده ی من خدا کند از خوندنش خسته نشده و صفحه رو نبسته باشید. در قسمت نظرات منتظرتون هستم فعلاً خدا حافظ

درباره محمد هادی احمدی

این هم زندگی نامه ای این جانب: نام من محمد هادی و نام خانوادگی من احمدی میباشد. من بیست و چهار سال سن دارم, من در کابل پایتخت کشور افغانستان زندگی مینمایم و در مورد تحصیلاتم هم باید بگم که امسال اگر خدا بخاد از کلاس دوازدهم فارغ میشوم و برای قبولی در دانشگاه امتحان میدهم, من به شنیدن موسیقی های سنتی و قدیمی خیلی علاقمند هستم, همچنان به مطالعه ای کتاب های معلوماتی خیلی علاقه دارم, همیشه سعی میکنم اطرافیانم رو شاد نگه دارم حتا اگر خودم غمگین باشم, بزرگترین آرزویم هم این است که بتوانم در آینده اگر تونستم یک برنامه نویس باشم, چون به رایانه خیلی علاقه دارم و با اندکترین رهنمایی دوستانم میتوانم هرچه رو که بخام یاد بگیرم, راه های ارتباط هم با من هست: آی دی اسکایپم: hadi.elham2 و شماره ای تماسم هم هست: 0093799290534
این نوشته در مقاله ها ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

18 Responses to سلام دوستان اولین پست من از افغانستان زندگی نامه ی ارسطو حتما بخونیدش.

  1. 1
    مهسا says:

    دوست گرامی سلام. خوش اومدید به این‌جا و از حضورتون خوشحالم.
    ممنون از پست
    موفق باشید.

  2. 2
    محمدرضا چشمه says:

    سلام بر محمد هادی عزیز.
    خیلی خوشحالم که از کشور دوست و همزبان یعنی افغانستان هم نویسنده ای در محله نابینایان داریم.
    هادی جان، ضمن تشکر برای انتشار این پست، خواستم یه درخواستی از شما بکنم.
    خواستم که اگه ممکن باشه در پستهای بعدی به معرفی افغانستان، و مسایل مربوط به اون بپردازی.
    مسایلی مانند: شرایط و امکانات زندگی نابینایان در کشور شما، احیانا نابینایانی که در عرصه های مختلف مشهور هستن، حالا چه درسی و علمی و چه موسیقی و هنر و چه فرهنگ و سیاست.
    در مورد مدارس استثنایی و شرایط تحصیل نابینایان و معلولان در افغانستان حتما برامون گزارشاتی رو تهیه کن و اینجا منتشر کن.
    یا مثلا: معرفی مناطقی از افغانستان که شنیدنش برای ما جالب باشه رو حتما در نظر داشته باش، من خودم خیلی دوست دارم که در مورد دره پنجشیر و زیباییهاش، ولایت بامیان و آثار تاریخیش، از اقوام مختلفی که در افغانستان زندگی میکنن مانند: هزارهجات، پشتون ها، ازبکها و تاجیکها بیشتر بدونم.
    یعنی در حقیقت ازت میخوام که اگه ممکن باشه کارهای جدید بکنی و از انتشار مطالبی که در دسترس هر کسی هست امتناع کنی.
    برات آرزوی موفقیت میکنم و منتظر پستهای زیبای بعدیت هم هستم.

  3. 3
    محمد رضا خوشی says:

    سلام محمد هادی دوست عزیز به محله نابینایان خوش آمدی

  4. 4
    قاسمی says:

    سلام خدا قوت. من هم کامنت آقای چشمه رو لایک میزنم. اگر این لطف رو بکنید بسیار متشکرم. تشکر از پست مفید شما.

  5. 5
    امین says:

    سلام بر آقای احمدی گل,
    ورودتا تبریک میگم.‏ فکر میکنم اولین نویسنده خارج از کشورمون هم شما باشی اگه اشتباه نکنم.

  6. 6
    صد سال تنهایی says:

    ورودتان را خجسته میداریم
    من یکی دو نفر از دوستان را میشناسم که نابینا هستند و در افغانستان در مدارس نابینایان تدریس میکنند. امیدوارم اون دو دوست هم همیشه تندرست باشند

  7. 7
    مهدیه says:

    سلام منم با حرفهای آقای چشمه موافق هستم و بهتون خوش آمد میگم از مطالب آموزنده و مفید تون ممنون هستم

  8. 8

    با درود به محمدهادی عزیز! به محله خودت خوش اومدی! منم کامنت دایی چشمه رو لایک میزنم!‏

  9. 9
    روجیار says:

    سلام بر شما خیلی خوش اومدی آقای احمدی

  10. 10
    زهره says:

    درود بر شما, ضمن خوش آمد گویی به جمع ماها, کامنت دایی چشمه رو میلایکم, مثلا رسیدگی به معلولین چطوری هست؟ راستی تا حالا بمب زدن شما بترسین؟

  11. 11
    سعید درفشیان says:

    درود بر شما دوست عزیز.
    منم ضمن خوشحالی از حضور شما در اینجا امیدوارم همیشه موفق و سلامت باشید.
    بقیه ی موارد رو هم که عمو چشمه جامع و مانع گفت و دیگه توضیح اضافی لازم نیست.

  12. 12

    سلام هادی عزیز.
    منم حس میکنم اگه از خودت بنویسی و از فرستادن پست های کپی خودداری کنی خیلی خوب که هست بهترم میشه.

  13. 13

    سلام به محمدهادی عزیز.
    منم مثل همه کامنت عمو چشمه رو لایک میکنم و بهت خیلی خیلی خوشامد میگم.
    پیش ما بمون و کلی چیز یادمون بده.
    مرسی.

  14. 14
    بانو says:

    سلام بر آقاي احمدي بزرگوار
    خب من به جناب ارسطو ارادت دارم ولي خب چون اهل فلسفه نيستم ايشون به من ارادت ندارند …….
    نحوه نگارش شناسنامه تون خيلي جالب بود و براي ما افتخاري هست يكي از دوستان هم نوع از كشوري ديگه تازه اگه كشور همسايه هم كه باشه بهتر در محله ما حاضر باشه و تازه پست هم بذاره……
    اگه پست هاتون در مورد خاطراتتون و اين كه اوضاع و احوالتون در افغانستان و كابل چه شكلي هست و اين كه نظام آموزشي شما چطوري هست؟ آيا از كتاب هاي بريل و گويا استفاده مي‌كنيد؟ مدارس ويژه داريد يا در مدارس عادي تحصيل مي كنيد؟ معلم رابط داريد يا نه و كلاً اگه از خودتون بنويسيد خيلي خيلي خيلي جالب و خوندني و مفيد خواهد بود…….
    راستي اگه در مورد نظام حقوقي و قوانين اونجا هم بنويسيد كه ديگه عالي مي‌شه …..
    من يه موكل تبعه افغانستان داشتم كه مي‌خواستند طلاق بگيرند و خب خيلي گشتم تا تونستم بفهمم قانون حاكم بر روابط اونها در زمينه طلاق چي هست شكلك اگه بقيه دوستانتون رو هم به اين محله راهنمايي كنيد كه ديگه چه بهتر …..
    هميشه سربلند باشيد و سر افراز……

  15. 15
    محمد هادی احمدی says:

    سلام به همه دوستان خوب و با استعداد من. این جانب خیلی خوشحال و شادمان هستم از این که پست ناقابل به قول آقای خادمی عزیز کپی رو پسندیدید من همه ای کامنت ها رو خوندم و خیلی خوشحال شدم. حتماً سعی میکنم بعد از این همین پست های رو بذارم که شما دوستان خوبم خواستید و همچنان سپاسگزارم از اون عده عزیزان که بنده رو به این محله خوش اومد گفتند. خب چون همه نظرات یکسان بودند من هم سعی کردم در یک نظر همه رو بگم, به خاطر این که به تک تک نظرات به طور جداگانه جواب ندادم مرا ببخشید.

  16. 16
    پریسیما says:

    سلام
    آقای احمدی خوش اومدید
    امیدوارم بتونیم هم محله ای های خوبی برای هم باشیم
    من هم کامنت |آقای چشمه و بانو رو میلایکم
    موفق باشید.

    • 16.1
      محمد هادی احمدی says:

      سلام خدمت شما نیز تقدیم میکنم. سپاس از این که بنده رو خوش اومدید گفتید, من هم آرزو دارم که با شما عزیزان این محله بتونم بهترین رابطه رو داشته باشم و از تجربیات نیک تون استفاده نمایم.

  17. 17
    محمد محمدی says:

    سلام آقای احمدی عزیز در افغانستان پست شما خوب بود
    با تشکر

دیدگاهتان را بنویسید