23 اسفند 93

خوب. طبق معمول هر روز. سعی کردم امروزم مث هر روز نباشه که نشد.

اول از اصفهان بی‌صبحانه کوبیدم رفتم زرین‌شهر. اصن توی خونم نیست صبحانه بخورم مگر ی انگیزه ای باشه که امروز نبود. رفتم بهزیستی علیه لعنت. بگو بش باد!

ولی همین بهزیستی لعنت الله علیهم اجمعین کلا ذاتا به قدر کافی و وافی تا منحل شدنش، بعله، همین بهزیستی ی مددکار گل به من اختصاص داده بود که مددکار عزیز آب پاکی رو ریخت روی دستم. بهم گفت شما که چند سالی میشه از بهزیستی چیزی بهت نرسیده، از این به بعد هم نمیرسه. بیخود خودتو خسته نکن. حالا فهمیدم بودجه های مملکت میره کجا! به ما که بیکاریم که مستمری نمیدند، حتما بودجه های مملکت رو گذاشتند واسمون هدیه تولد بخرند. من مطمئنم قصد و عمدی برای نرسیدن پول های بی‌زبان به من در کار نیست. بالاخره ی چند‌صد ساختمان به اون عریض و طویلی که به طویله بیشتر شبیهه باید یک مشت کارمند گدای بدبخت داشته باشه که حقوق بگیرند و بگند ما که پدر و مادر شما نیستیم. پول میخواهید برید جای دیگه. باشه. ما رفتیم. میگند باید ازدواج کرده باشی، دو تا معلولیت داشته باشی و سنت بالای چهل سال باشه که بهت ماهی پنجاه هزار تومان آیا بدیم آیا ندیم. توی سر‌تون بخوره. خوب منتشم سر‌مون میذارید و خوب ایران‌سیاه رو پر کردید از تصویب میلیارد ها بودجه ی توانبخشی و این مسخره بازی ها. والا خوب آخوری شده. بخورید کم نیارید. اگه ترکیدید هم به جهنم. اینها رو همه به بهزیستی و کارمند های بی‌درد و مرفهش گفتم ها! کاری به اون مددکار بیچاره ندارم. این از اون.

وضعیت استخدامم هم که قرار بود شیرینی بخورید هنوز معلق مونده که امروز ی پیگیری هایی کردم.

راستی واسه مامانم باید میرفتم بانک، اسکناس های نو میگرفتم که دیگه وقت نشد.

ی ترجمه هم برداشته بودم واسه مسافرت عیدم پول جور کنم که تا حد نسبتا زیادیش انجام شد.

خوب. بعد از ظهر شد و بعد از دیدن فیلم بچه کابلی یا kabuli kid زدم از خونه بیرون. حیف. امروز دیر رسیدم جای همیشگیم. انگار روزی که با این بچه های دستفروش دیدار نکنم و ی کمی نگیم نخندیم واسم شب نمیشه. امروز چند تا از این بیسکوییت لوله ای ها که توش مغز شکلات هست برده بودم با بچه ها خوردیم و کلا خوب بود.

ی آدامس پنج یا فایو یا Five هم خریدم که نعنایی بود ولی خعلی گرون شد. 6500! بعله. شش هزار و پانصد. گفتم به رقم و حروف هر دو رو بنویسم که بعدا کسی چیزی جعل نکنه.

خوب. دیگه چی مونده. آهان. کنفرانس که تدوینش داره تموم میشه. کلا بحثی نبود که من ازش خوشم بیاد. ازدواج نابینا با معلولین از انواع مختلف. مثلا ی کور با ی ویلچری ازدواج کنه. فکرشو بکنید! خیلی خنده‌دار باید بشه. کلا وضعیتی کمدی در حد اولین دوره ی المپیاد به وجود مییاد که میشه هزار تا سیت‌کام از توش درآورد.

راستی دوشنبه ی همین هفته هم ساعت 9 شب کنفرانس داریم حتما بیایید. میخوایم ببینیم ی نابینا با ی بینا ازدواج بکنه یا نکنه و اگه بکنه چه ریختی میشه. حتما باشیدا!

راستی میخواستم ی نکته ای رو بهتون گوشزد کنم. قوانینی که من اینجا میذارم یا تیم مدیریتی میذاره در مورد من یکی صدق نمیکنه. یعنی من اگه عشقم کشید ی وقت دیدی بیست تا پست کپی گذاشتم صفحه ی اول و بچه های مدیر و ویرایشگر هم لطف کنید دست به پست های کپی من نزنید. همین دیگه. گفتم که نگید شفاف‌سازی نکرد.

فعلا ما رفتیم. کیف کنید و منتظر تعطیلی عیدانه ی گوشکن به مدت یکی دو هفته نیز باشید. بعدش دوباره هستیم در خدمتتون.

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. مؤسس و گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که چند سال پیش تعطیل شده است)، بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در خاطره, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

66 Responses to 23 اسفند 93

  1. 1

    فکر کنم اولین نظر دهنده بشم.
    مجتبی خیلی خیلی قشنگ بود.
    بذار نظرم ثبت بشه بعد میام.

  2. 2
    علی کریمی says:

    اصفهانی بازی در نیار قوانین برا همه هست عنوان پستت مشکل داشت بذار ی بار هم ما ازت عیراد بگیریم مدیر جون

    • 2.1

      قوانین اولا که واسه من یکی اگه هم باشه نیست.
      دوما عنوانم هیچ مشکلی نداشت.
      23 اسفند بود دیگه! اتفاقات 23 اسفند.
      تازه گفتمت که. تیتر پست من مشکل داشته باشه طوری نیست. بقیه نباید تیترهاشون مشکل داشته باشه.
      میخوام این کارا رو بکنم تا اگه خدا بخواد ملت نابینا از من و کارام زده بشند من مدیریت رو واگزار کنم.
      ببینم چقدر موفق میشم. خخخ!

    • 2.2
      عدسی بشاشadasi says:

      درود! کار هر بز نیست خرمن کوفتن گاو نر میخواهد و مرد کهن…مجتبی عرضه ی هر کاری را دارد و به دنیا نیامده کسی که بتواند بهش خرده بگیرد!

  3. 3

    مجتبی فکر کنم اصلاً آیین نامه درست حسابی نداشته باشه اون طویله یا بهزیستی یا هر چی اسمش رو بشه گذاشت.
    من شنیده بودم بیست و پنج سال به بالا و بیکار میدن.

    تکلیفشون با خودشون هم معلوم نیست.
    میگم اگه تعطیل کنی یکی دو هفته بدک نیست سرور محله هم یه هوایی به کله اش میخوره و کمی حال میکنه.
    موفق باشی.

    • 3.1

      میدونی محسن؟
      بهشون که گفتم گاهیها با شرایطی بهتر و بالاتر از من هستند و دارند مستمری رو میگیرند گفت اون روز ها هردمبیل اسمها رد شده ولی جدیدا سخت میگیرند!
      تازه میگفت اینجا بهزیستی لنجان هست و یعنی کسی چیزی گیرش نمییاد. خخخ!
      بعله. اینطوریاست.
      سرور هم میذاریم به حال خودش فقط اکثریت تیم مدیریتی مسافرتیم ولی خوب بعضیهامون ی اینترنتکی شاید در دسترس داشته باشیم ی نظارتکی بکنیم.

    • 3.2
      عدسی بشاشadasi says:

      درود! منظور از طویله این است که هرکی وارد اونجا بشه یعنی به جایگاه خودش وارد شده است!

  4. 4
  5. 5
    مهدیه says:

    سلام میگم خیلی عصبانی هستید ها بهزیستی خخخ خیلی کلمه ی خنده داری هست من همیشه مجبور بودم تحت پوشش بهزیستی بودنم را پنهان کنم چون اقوام با شعور فکر میکنن هر چی بابام داره و نداره بهزیستی لطف کرده کاش درش بسته میشد خیاله ملت از این بابت راحت میشد مرسی از پست خوبتون چون فکر کنم حرف همه ی معلولین همین باشه تازه انجمن نابینایان شهر ما ماهی 450 هزار تومان تقدیم میکنن به مدط کاران گرامی خدا میدونه هیچ خیری ما از این کارمندان بسیار وظیفه شناس نصیبمان نمیشود تا بعد

  6. 6
    cheshmak says:

    میگم ها مجتبی یه بحثی هست من باهاش مشکل دارم یعنی خیلی وقته ذهنم را مشغول کرده لطفا با دانش بیکرانت حلش کن
    تو از اون روزهای اول که گوش کن باز شده بود می گفتی این بهزیستی هیچی به من نمی دهد و می گفتی قبلا هم نمی داده
    بعد دوباره می آمدی می گفتی من رفتم هیچی بهم ندادند
    بعد دوباره اومدی میگی بهم هیچی ندادند خوب قربونت دیگه نرو چرا هی میری که زایع بشی
    تازه ما که نگفتیم به تو چیزی می دند که هی میگی بهم نمی دهند
    شکلک به من چه ربطی داره
    شکلک شاید اینجا بنویسم بهم هیچی نمی دهند بهم بدند
    شکلک به ما هم یاد بده
    شکلک من رفتم به قول مظاهری ویژژژژژژژژژژژژژژژژژژ

  7. 7
    صد سال تنهایی says:

    کی گفته هیچچی نمیدن؟ چرا توهین میکنی مجتبی؟ من که یه خونه گرفتم ازشون تو هزار جریب. تازه خودشون زنگ زدن گفتن بیا بگیر سند خونتو. الآن هم توی همون خونه هستم و از اونجا دارم کامنت میذارم. میخوای به اتهام نشر اکاذیب ازت شکایت کنم؟ ای باباااااااا, بچه ها حرفای مجتبی رو باور نکنید. خونه ی من 800 متر زیر بنا داره. استخر هم داره تازه. به امید این که دوستان چشم بسته قضاوت نکنن. پایدار باشید

    • 7.1

      راستیاتش خونه ای که از طرف بهزیستی به من دادند اگرچه که زیربنای دو هزار متری داره ولی لامسب استخرش شش‌تا کارمند بیشتر نداره. واسه همینم هست من اینجا از بهزیستی حرصم گرفت. چرا ششتا، پس چند‌تا؟ هاپ!

    • 7.2
      عدسی بشاشadasi says:

      درود! من افراد زیادی را میشناسم که از خانواده های سرمایه دار هستند و همیشه از امکانات این ادارات استفاده میکنند، بهزیستی یعنی بهتر زندگی کردن سرمایه داران و بیشتر زدن بر سر فقیران و زحمت کشان و آبرو داران! متوجه شدی عزیزم؟!

  8. 8

    سلام
    در مورد بهزيستي كاملا با شما موافقم
    اما در مورد زده شدن از شما و مدير بودنتون
    هرگز، هرگز، من يكي كه عمراً زده بشم
    خيييييييلي هم ارادتم زياااااااده موفقيت شما را از خداوند خواهانم

  9. 9

    ببخشيد دوباره اومدم
    يادم مياد حدودا سي سال پيش با سختي براي خودم كار پيدا كردم باور كنيد خيلي سخت زمستون تابستون تو برف تو گرما ميرفتم بيمارستانها ادارات تا بالاخره براي خودم كاري دست و پا كنم وقتي كار را پيدا كردم به من گفتند بيا بهزيستي يه معرفي نامه بگير كه تو اونم نوشته بودند كه ما براي معلولين كار پيدا ميكنيم
    قصه ي طولاني هست كه نميشه همه را اينجا گفت ولي واقعا اينان خودخواهند

    • 9.1
    • 9.2
      عدسی بشاشadasi says:

      درود! این قانون است که در کشور ما وضع شده است که برای بکار گرفتن معلولین باید با معرفی این اداره باشد و اگر هر خری کارمند آن اداره باشد طبق این قانون عمل میکند و این گونه معرفی نامه میدهد، مگر خبر ندارید که از زمانی که انجمنها بوجود آمده است وضع بدتر شده که بهتر نشده است و برای انتخابات هر دوره ی حیإت مدیره چه تبلیقاتی میکنند که در دو سال گذشته این تشکل چه تعداد نابینا را به شرکتها و ادارات برای کار معرفی کرده است، خوب عزیزانم فقط معرفی کردن که هنر نیست، یکی نمیپرسد که از این همه معرفی چه تعداد شاغل شده اند؟! به نظر من تشکلها و انجمنها سنگ بزرگ تری از خود معلولین است به کمک این اداره ی بزرگ برای بهتر شکستن معلولین از جمله نابینایان شکست خورده! باز هم بگم یا کافیه، خوب برم جواب بقیه را بدهم که وقت تنگه، من به مناسبت تولدم که امروز است پاسخ دوستان عزیز را در این پست جالب مجتبی میدهم!

  10. 10

    سلام مجتبی خیلی خوب نوشته بودی مسئولهای بهزیستی حقشونه که این خصلتها رو بهشون نسبت بدیم هرچی بهشون بگیم کم گفتیم بقیشم قشنگ بود ولی من از اون تیکش خیلی خوشم اومد

  11. 11

    سلام صد سال تنهایی.
    اگه کامنتتون جدی بود کسی نگفت چیزی نمیدن بلکه هر کی هر کی هست.
    به یکی میدن به دو تا نمیدن.
    امسال میدن سال دیگه نمیدن.
    به دو نفر در شرایط مشابه یکی یه چیز میدن به یکی دیگه یه چیز خیلی بهتر.
    نظم و برنامه درستی در بهزیستی من ندیدم.
    گرچه مددکاران من انسانهای بدی نبودن. خوبه بهزیستی وکیل مدافع هم پیدا کرده.
    موفق باشید.

  12. 12
    صد سال تنهایی says:

    سلام
    نه کجا جدی بود بابا. ای دل غافل

  13. 13

    عذر میخوام صد سال تنهایی مدیر اگه خواست میتونه با بیرحمی کامنت قبلی منو حذف کنه.
    باز هم پوزش.

  14. 14
    سعید شریفی says:

    سلام به همگی
    آآآآآآآآخ مجتبی نگو که دلم خونه! رفتم برای مستمری میگن چون دانشجویی بهت تعلق نمیگیره. واقعا نمیدونم دانشجو بودن چه مزیتی داره که مانع مستمری گرفتن میشه!
    اصلا قوانینشون هم جالبه!

  15. 15
    نازنین says:

    سلام
    به نظر من این بهزیستی یا به قول یکی از دوستان بد زیستی اصلا تکلیفشون با خودشون معلوم نیست.
    جالبه! یا شایدم ناجالبه! الآن میگن چهل سال به بالا را مستمری میدیم، قبلا میگفتند 25 سال به بالا را مستمری میدیم.
    یادم میاد چند سال پیش که من و یکی از دوستام مراجعه کردیم به من گفتند شما سنت کمتر از 25 ساله و به دوستم گفتند شما سنت بالای 25 ساله! خخخ.

    • 15.1

      میگم که، اینها پست دولتی کم آورده بودند، برای اینکه به فامیل ها و آشنایان و اقوام‌شون ی حقوقی بدند، ی سازمانی به اسم بهزیستی زدند این بی‌سواد‌ها رو چپاندند توش که این حضرات به معلولین بگند بودجه و اعتبار نیست یا شما واجد شرایط نیستی.
      به هر کودوم از اینها بالای یکی دو میلیون تومان حقوق میدند. وظیفه ی حقوق‌بگیر‌ها هم اینه که هرکی از در آمد تو بهش بگند برگرد. بودجه نیست!

    • 15.2
      عدسی بشاشadasi says:

      درود! آیا شما به قیامت اعتقاد دارید؟! آیا تو از تصویب بخش نامه های دولت اطلاع داری؟! به نظرم تو تاکنون دچار مسئولی نشده ای که نابینا باشد و مجری قانون هم باشد؟! اشکالی نداره عزیزم گناه همه ی بچه های این محله به گردن من، خودم روز قیامت ضمانت همه ی شما را میکنم تا بروید به بهشت!

  16. 16
    بانو says:

    سلام شكلك من هنوز نرفتم پس كماكان رحمتم برا محله خخخ …..
    مي‌گم من يه ماشين پركينز از اين بهزيستي گرفتم يه لپتاپ هم اند تو بعدي يادتون باشه يادم بياريد قضيه ماشين پركينز رو تعريف كنم اينجا شكلك الآن نمي رسم قضيه يه كم طولاني هستش بعد ديگه اين كه من كه معتقدم حتي بهزيستي يه كيلو تخمه مرغ هم بده ما حقمون هست بريم بگيريم چون كه زيرا كه براي اينكه به اسم ما از ملت پول مي گيره و مي خب فعلش رو خودتون بذاريد بعد پس من با هر شرايط مالي نمي خوام آش نخورده و دهن سوخته باشم شكلك نهايتاً خودم وضعيت مالي مناسبي اگه داشته باشم ميدم به يكي كه ميشناسم بهش نياز داره و ديگه اين كه الآن اين رو دارم دااااد مي زنم شكلك اطلاع رساني:
    مركز فاطمه زهرا هر سال عيد به بچه ها يه مقدار ارضاق و يه جفت كفش ميده ….
    خب من هم مثل هرسال رفتم كه هم ارضاقم رو بگيرم هم كفشم رو و “البته هر سال هم اين ارضاق و كفش هاي ما قضايا و خاطراتي داره كه خب بماند و بگذريم….” ولي امسال:
    ارضاق شامل پنج كيلو برنج كه نمي دونم چه ماركي بودش، يه جعبه گز كه دستشون درد نكنه اصلاً اين يه قلمش عاااالي بود خعلي، يه عدد سكسك كه خب من اولش فكر كردم تو جعبه اش خوراكي هست بعد ضايع شدم و هان راستي فيلم من حكر بود شكلك بدون زير نويس خخخ…..، ديگه يه دونه رب گوجه فرنگي يه عدد بطري روغن مايع و حالا رسيديم سر اصل كاري:
    لطفاً اطلاع رساني و دهان به دهان هم شود “شكلك بنده الآن خودم كاملاً معتبرم كه اينو ميگم و شاهد بر ماجرا”
    چهارتا كنسرو لوبيا و خورشت بادمجون هم بهمون دادند كه دو عدد كنسرو لوبيا در معرض انقضاي تاريخ و دو عدد كنسرو بادمجون تاريخ گذشته بودند ….. واقعاً اين قضيه رو چه شكل و چه طوري بايد تفسير كرد …. من كسي رو داشتم كه چك كنه تاريخ رو دوست نابيناي من كه تنها زندگي مي كنه و يا با پدر مادري كه بي سواد هستند يا هر علت ديگه …. اون بايد بيمار بشه حتمي …. بگذريم از منت هايي كه براي اهداي اين ارضاق گران بها و گران قدر بر سر ما نهادند كه چشمشون كور من وضعم تووووپ هم بشه ميرم باز ارضاقم رو مي گيرم….. شكلك يه جفت كفش كوچولو هم برداشتم براي يه پسر كوچولو كه شكلك ريا شد فكر كنم البته اگه كفش اندازه خودم داشتند خب كفش سايز خودم رو بر ميداشتم پس ريا نشد … ولي شما هم بنظر من بريد بگيريد باشد كه ولش كن ….
    ولي بچه ها قضيه كنسرو هاي تاريخ گذشته اين دومين باري هست كه پيش مياد و بحثي نيست كه با خنده و شكلك و بي تفاوت از كنارش بگذريم ….
    شايد اگه قرار نبود برم مسافرت با اين مسأله جور ديگه اي برخورد مي كردم…. نمي دونم ولي كلاً كه رستگار باشيد تا هميشه ….
    شكلك اندازه يه پست كامنت نوشتم خخخخ

    • 16.1

      مطمئنم برم اون‌جا میگند اولا که تو آقا هستی بعدشم اونی که اومده بود ارشد داشت. تازه اصن تمام شده، چی بت بدیم؟ خخخ
      به یکی از دوستانم میگم بره تست کنه بینیم چی بش میدند
      راستی خوش به حالت از اون یک دهم درصدی ها بودی که شانس داشتی ی پرکینز از‌شون کندیااا!

    • 16.2
      عدسی بشاشadasi says:

      درود! خوب من که از قافله عقب مانده ام و همیشه برای نظر دادن آخریم، و اما نظر بنده در مورد تاریخ مصرف… تاریخ مصرف روی خوراکی ها برای این است که فروشندگان انبار نکنند و احتکار نکنند و چند سال نگهداری نکنند و گرانفروشی نکنند، همانطور که پولهای پاره پوره و داغون در صندوق صدقات ریخته میشود اجناس به درد نخور و از رده خارج و تاریخ گذشته به بعضیا بخشیده میشود که مبادا اداره بهداشت آنها را جمع آوری کند و فروشنده را جریمه کند، شما فکر میکنید وقتی بهداشت اجناس تاریخ گذشته ی مقازه ای را جمع آوری میکند و فروشنده را جریمه میکند با آن مواد غذایی چه میکند؟! خوب صد درصد مشخصه برچسب با تاریخ جدید میزنه و با آن سبد کالا و در تعاونی ها از مردم پذیرایی میکند، مواد غذایی هایی که به آن مواد شیمیایی نگه دارنده زده میشود خود به خود سرتانزا و بیماری زا هستند و تاریخ گذشته و تاریخ نگذشته همگی یه کوفتند و برای مرگ تدریجی انسان تولید شده اند، و اما مطلب بعد: افرادی که بیست هزار تومن کرایه آژانس میدهند و بین ده تا سی هزار تومن جنس میگیرند تا به حقشان برسند یا سی هزار تومن خرج میکنند تا از حق بیست هزار تومنی خود دفاع کنند و اجناس بنجل دریافت میکنند… خخخخوب دیگه ادامه نمیدهم!

  17. 17

    ممنون بانو كه اطلاع دادي
    منم با نظر شما موافقم
    اما چون من نميتونم برم بگيرم
    اگر ميخواي بجاي ما هم برو بگير و بده به يك نيازمند
    البته تاريخ گذشته ها را نه هااااااااااااااا

    موفق باشيد.

  18. 18
    قاسمی says:

    سلام خخخخ همه ی کامنتها با پستش لااااااااااااااااایک. این عبارت بیشتر لاااآااااآااااآااااآااااآااااآااایک
    بهزیستی علیه لعنت. بگو بش باد
    خخخ

  19. 19
    بیسایه says:

    سلام مدیر گرامی حرفهای شما چون از دل برمیخیزد لاجرم بر دل مینشیند
    من پیشنهاد میکنم سعی کنید به جای انتقاد بیفایده از بدزیستی تمام همتتان را مصروف این جهت فرمایید که هرچه زودتر از ایران به کشور دیگری مهاجرت کنید به نظر من به هرکجا که بروید از اینجا بهتر است
    من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم ……….
    امیدوارم موفق باشید
    با سپاس

    • 19.1
      عدسی بشاشadasi says:

      درود! تو که لالایی بلدی چرا خودت خوابت نبرده و هنوز اینجایی؟! بازم بگم یا کافیه؟! حالا که بیسایه ای: اگه باسایه بودی چیکار میکردی! خخخخخخخخهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها

  20. 20
    پریسیما says:

    بانو جان اون ارزاقو تو زنجان به کسی نمیدن خدا رو شکر میکنم که نمیدن وگرنه دم عیدی باید راهی بیمارستان میشدیم خخخ

  21. 21
    reza1356 says:

    درود مجتبی و همه دوستان عزیز
    مجتبی جان تو سایت خودشون نوشته بود 20 هزار کارمند دارند !هر کی ریاضی دانه حساب کنه حقوقشون ماهی چقدر میشه از ملت به اسم ما گدایی می کنند و معلوم نیست کجا خرج می کنند برای کار مراجعه میکنی میگند :برای نابینایان کار پیدا نمیشه !و برای هر کار دیگه هم که بری جوابشون منفیه
    مجتبی خواهش می کنم یه کمپین برای منحل شدن بهزیستی به راه بیندازی و در قانون برنامه ششم یا اصلاحیه قانون حمایت از حقوق معلولین شاهد منحل شدن بهزیستی باشیم و از شرش راحت شویم
    به امید همت دوستان تا برطرف شدن همه مشکلات از جامعه معلولین

  22. 22
    رهگذر says:

    نمیدونم چی باید بگم؟ یعنی واقعا بودجه میاد و خرج بچه ها نمیشه؟ یا امامی زموووون….اینا دیگه کی یند؟ منا باش که میخواستم برای یه کار پژوهشی برای نابیناها از بهزیستی بودجه بگیرم…بیخیال بابا….من دیگه این وسط چی میگم؟!!! اینطور که تو می گی اینا به واجباتشونم نمیرسن…چه برسه به مستحبات…

    • 22.1

      آقا یا خانوم رهگذر، اینها به مواردی که پورسانتی چیزی توش باشه شاید ی بهایی بدند. البته بعید میدونم شما اهل پورسانت باشی.
      به هر حال، شرکت ها و اشخاص حقیقی و حقوقی ای بودند که با پورسانت، کار‌شون راه افتاده.
      ی دیکشنری مزخرف به اسم میر‌عماد که مخصوصا برای نابینایان از حالت مناسب درش آورده بودند و عمدا غیر قابل استفادهش کرده بودند رو با قیمتی حدود صد هزار دلار به بهزیستی انداختند و هیشکی هم ککش نگزید!
      وسایل به اصطلاح توانبخشی و کمک‌آموزشی و نیز متن‌خوان‌های سوری و سفارشی هم از این قاعده مستثنی نبودند.
      خعلی دوس داشتم به جای انتقاد، منم زرنگ بودم ی چیزی مثلا ی مسواک برای نابینایان اختراع میکردم با پورسانت قالب میکردم به بهزیستی و وزارت علوم و آموزش و پرورش! آی پول گیرم میومد. فعلا همین نوشتن از دستم بر مییاد همینو انجام میدم. خخخ!
      در مورد مسواک هم زیاد تعجب برت نداره. مهم نیست وسیله ای که میدی به درد نابینا بخوره، مهم اینه که بگی به درد نابینا میخوره. تمام!

دیدگاهتان را بنویسید