دانلود نوار قصه ی انگشت طلایی

سلاااااااااام به همه ی شما کوچکولوهای واقعی و کوچکولوهای قبلا واقعی خخخ.
امیدوارم حالتون خوب باشه.
خب این دفه هم اومدم با یه نوار قصه ی خیلی خیلی قدیمی ولی خیلی قشنگ.
این نوار قصه کار گروه هنری سوپر اسکوپ و شرکت چهل و هشت داستان هست.
اسمش هم هست انگشت طلایی.
.
.
.
.

.

.
.
.

.
.
.
چی میخواااااای؟
.
.
.

.

.

.
.
.
.
.
بابا شاید من بخوام دو دقیقه تنها باشم خب.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
عجب گیری کردیماااااا! بابا چی میخواید خب؟
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.

آهااااااان. لینک دانلودو هنوز نذاشتم؟
خب ببشخییییید.
خب حجمش بیست و شش مگابایت هست که از
اینجا
میتونید دانلودش کنید.
.
.
.
.

.
.
.
.

.
.
بابا لینک دانلودم دادم دیگه. چی میخواید از جونم؟
.
.
.

.
.
.
.

.

.
.

آهان. بله حق با شماست. بدون خداحافظی داشتم میرفتم.
تا پنجشنبه، مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
بدرود.
.
.

.

.

.
.
.
.
.
.
بابا دیگه خداحافظی هم کردم که.
چی؟
نه باباااااا قرار ندارم.
اصلا از این به بعد قرار گذاشتم اول به شما میگم.
میگم اونجا رو مجتبی با اون خانمه داره میره.
.
.

.
.

.

حواسشون پرت شد.
تا نفهمیدن گولشون زدم، الفرااااااااااار.

درباره شهروز حسینی

سلام دوستان. من شهروز حسینی، متولد 21 فروردین 1368 در تهران هستم و از همون بدو تولد دیدم که نمیبینم. تحصیلاتم رو تا پیش دانشگاهی در مدرسه ی شهید محبی گذروندم و پیش دانشگاهی رو تلفیقی خوندم. فارغ التحصیل رشته ی فلسفه ی غرب در مقطع کارشناسی از دانشگاه آزاد واحد تهران شمال هستم. صنایع دستی معرق کاری و سفالگری و قالیبافی رو تا حدود زیادی یاد گرفتم. پیانو هم میزنم. سال نود یکی از پایه گذاران کانون نابینایان حس اول در فرهنگسرای معرفت در تهران بودم که به دلیل عدم حمایت لازم از طرف شهرداری منحل شد. اول بهمن نود و پنج، با یکی از همنوعان و هم محله ایهای خودمون، یعنی پریسیما ازدواج کردم. یه پرسپولیسی 2 آتیشه هستم و غذای مورد علاقه ی من هم فسنجونه. کسایی هم که میخوان از طریق اسکایپ با من در تماس باشن آیدی من اینه. hosseinishahrooz25 ایمیلم هم هست: hosseinishahrooz@gmail.com امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم. مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
این نوشته در داستان و حکایت, شعر, صحبت های خودمونی, صوتی, طنز, کتاب, کتاب صوتی, کودکان و نونهالان, موسیقی ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

34 Responses to دانلود نوار قصه ی انگشت طلایی

  1. 1
    فرشته نرگسی says:

    سلاااااااااااااام سلاااااااام! آخ جون بالاخره اول شدم!
    مدالم رو میییییییییییییخوااااااااااااااااااااام خخخ!
    الان میدانلودم!
    ممنون!

  2. 2

    سلاااام بر شهرزاد خان قصه گوی معاصر خخخ.
    خب مدال طلا رو که فرشته از آن خود کرد.
    منم مدال نقره رو مال خود میکنم.
    تا مدال بعدی خدا نگهدار.

  3. 3
    حسین آذری says:

    سلام بذار ببینم ما هم به مدال دست می یابیم یا نه؟ مرسی شهروز بابت این نوار قصه.

  4. 4
    سعید ویسی پور says:

    عالی بود؛ ممنون.

  5. 5
  6. 6
    رعد بارانی says:

    سلااااام شبو شوررررر .
    انگشت طلایی همون دخترس که بالاخره دلو به دریا زدی و بهش انگشترو دادی ؟؟؟
    از بس دستت برکت داره انگشتش طلااااا شده هههه
    بابا تو دیگه کی هستی ؟؟؟

  7. 7
    نازنین says:

    سلام کجا داری فرار می کنی ما حواسمون جمع جَمعه کجااااااا؟ بگیریدش. خخخ. وایسااااااااا.
    ممنون بابت نوار قصه هایی که به طور منظم میذارید. موفق باشید.

  8. 8
    پریسیما says:

    سلام شهروز
    مرسی از قصه دانلودش کردم بعد میگوشمش
    مرسی

  9. 9

    سلام
    آهان اينجوري خوبه!!!
    اونجوري آدم بهش استرس دست ميده و فكر ميكنه كه خداي نكرده اتفاقي براي شما يا عسل خانم افتاده،
    ممنون دانلود كردم

  10. 10
    آریا says:

    سلاام
    مرسیی از نوار قصه
    میگم دهم شدم مداالمو بدهه زووود
    ممنونم
    شاااد. یعنی شااااااااععااااااعااااااعااااااد باشی
    خدافسی

  11. 11
    آریا says:

    خخخخ
    تا به حال یه طلا یه نقره یه برنز یه آلمینیوم یه استیل بهم دادی هنوز پلاستیکی شیشه ای و فایبر گلاس موندههه جر نزن مدااالمو بدههه

  12. 12

    سلام: مرسی از پست: موفق باشی: مدال برنج رو بده که از آخر اول! برنج چه مدالی خخخخ

  13. 13

    سلام شهروز جان، انگشتت طلا و تنت بی بلا.

  14. 14
    پریسا says:

    سلام.
    چی می خواستم بگم یادم رفت! به جان خودم1چیزی داشتم واسه گفتن یادم رفت ای بابا! تقصیر شهروزه.
    آهان یادم اومد.
    من یواشکی تعقیبت کردم همه چیز رو دیدم! الان هم باج می خوام وگرنه میرم به همه محله میگم.
    آهاااآاااااآاااااای اهل محل! این شهروز…

  15. 15
    پریسا says:

    شهروز چی خیال کردی؟ به نظرت بعد از اون بلا هایی که توی قهوه خونه سرم در آوردی با خوردنی هات، من باز هم ناآگاه میشم؟
    ممنونم نازنین جونم. نگران نباش حواسم هست.
    نه اینطوری نمیشه باید لو بدمش.
    آهاااآاااآاااییی اهل محله! می دونید چیه؟ این شهروززززز…..

  16. 16
    پریسا says:

    بچه ها این شهروز…
    وای باقی کامنتم رو با قیچی ویرایشش خورد! چه جوری لو بدم این رو وقتی قیچیش جلوی در ورود کامنت ها قدم می زنه آخه؟
    ولی من گفتم ها! من لو دادم تقصیر خودتون بود که نخوندید.
    داخل پرانتز:
    من شهروز بنده خدا رو زیاد اذیتش می کنم. نیم دونم چرا. شاید چون آخر عمرمه و خودم نمی دونم. به هر حال شهروز هم محلی خوبمه و من در موردش و باهاش زیاد شوخی می کنم.
    داخل پرانتز در پرانتز:
    ولی همیشه گفتن90درصد شوخی ها جدی هستن.
    جفت پرانتز ها بسته.
    وای خدا دیرم شد از زندگی امروز جا موندم باید بدوم. تقصیر شهروزه.
    شاد باشی شهروز عزیز و شادکام باشید همگیتون از حال تا همیشه.

دیدگاهتان را بنویسید