مرده و قولش! بیایید به من انتقاد کنید!

خب! هنوز جوهر پست شهروز و کامنتهاش خشک نشده و شاید بگید عجله ای نیست.

ولی با دیدی که من به این قضیه نگاه میکنم فرقی نمیکرد کی این اتفاق بیفته و همون طور که گفتم آمادگی این رو دارم که در مظان این امتحان قرار بگیرم!

حد اقل امیدوارم که شناختم از خودم اون قدری افتضاح نباشه که ظرفیت خودم رو نشناخته پا به این عرصه گذاشته باشم!

منتظرم که هر کس خواست بیاد و منو نقد کنه.

سه تا اتفاق هم بیشتر نمیتونه بیفته.

یا انتقادات سازنده هست و ضمن این که من با کمال میل اونها رو میپذیرم، به رشد من کمک میکنه، یا از سر ناآگاهی و نشناختنه که سعی میکنم با توضیح در مورد مسئله ی خاصی که مطرح شده، در مورد خودم ابهام زدایی کنم و نهایتا یا ناحق و از سر کینه و دشمنیه، که خیلی ساده میگم، واقعا هیچ اهمیتی نداره!

من فکر میکنم آدم بین دوستان خودش که او رو میشناسن نباید از نقد بترسه و با اشتیاق تمام سعیم اینه که فرضیه ی خودم رو اثبات کنم.

پس اگر نسبت به من نقدی از نوع سوم هم صورت گرفت باکی نیست، چرا که نقد ناحق و مغرضانه تنها از طرف دشمنان آدم صورت میگیره و وقتی بین دوستانت باشی صرفا قضاوت اونهاست که مهمه و سایر قضاوتها ارزشی ندارن.

خواهش میکنم اگر نقدی میکنید با استدلال روشن و ذکر مثال باشه تا بتونیم مستدل در موردش بحث کنیم و به نتیجه برسیم و گفتن این که مثلا تو آدم مغروری هستی یا من ازت خوشم نمیاد، گرچه به عنوان سلیقه ی شخصی شما قابل احترامه، ولی چون مستدل نیست از ارزش نقادانه هم برخوردار نیست.

درباره سعید درفشیان

درود من سعید درفشیان هستم! حالم در حدی که بیشتر از اون نشه تصور کرد خوبه و مطمئنم بهتر هم میشه! من آدم خوشبختی هستم که فکر میکنم با الکی خوش بودن و مثبتاندیش بودن خالی هم میشه به همه جا رسید و هیچ دلیلی نداره که آدم هیچ سختیی بکشه! به نظر من آدم باید تو زندگیش چیزی جز لذت رو تجربه نکنه و این شدنیه! فقط یه نکته! سختی نکشیدن رو با تنبلی اشتباه نگیریم! وقتی من تشنهم میشه، میرم سر یخچال، پارچ رو برمیدارم، آب رو میریزم توی لیوان و میخورم! منتها چون تشنمه، از رفتن سر یخچال تا نوشیدن آب رو تماما با لذت انجام میدم! ولی مطمئنم اگه روزی به این نتیجه برسم که باید یه نفر لیوان آب رو بیاره بده دستم تا از نوشیدنش لذت ببرم، بازم به این هدفم خواهم رسید و فقط کافیه که خودم بخوام!
این نوشته در اجتماعی, صحبت های خودمونی ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

41 Responses to مرده و قولش! بیایید به من انتقاد کنید!

  1. 1

    سلام.
    اوخ چه سرعت عملی خخخ.
    خب بذار ببینم.
    از نظر من سعید درفشیان یه فرد توانمند هست که در زمینه هایی که فعالیت داشته معمولاً موفق بوده و با توجه به این که به ریزترین نکات توجه داره کمتر مرتکب اشتباه شده.
    اما از نظر من سعید درفشیان سعی داره که برخلاف باطن احساساتیش، ظاهری جدی و شخصیت محکم و تا حدی خشن از خودش توی سایت نشون بده.
    البته این شخصیت تا حدی خشن، بد اخلاق و خشک نیست و خیلی وقتها شوخی هم کرده.
    ولی خیلی اهل بیان احساساتش و خودمونی شدن با بچه ها توی سایت نیست که این مسأله توی اسکایپ تقریباً وجود نداره و اتفاقاً خیلی هم اونجا لطیفتر هستی.
    البته این رو نمیشه اسمش رو ضعف گذاشت و میتونه نوعی سیاست برای حضور توی فضای مجازی دونست. اما به نظر من شاید ایرادی نداشته باشه که کمی بیشتر به بچه ها نزدیک بشی و ارتباطت باهاشون دوستانه تر باشه.
    راهش هم اینه که کمی به بچه ها نزدیکتر بشی و بیشتر باهاشون احساس راحتی بکنی که لازمش کمی حضور بیشتر و مشارکت بیشتر توی پستها هست و در عین حال این مشارکت میتونه با ملایمت و صمیمیت بیشتری همراه باشه.
    آهاااان. میگم یه چیز دیگه.
    انقدر این همکاراتو تو سایت بعضاً ضایع نکن گناه دارن خخخ.
    اینجاش شوخی بود ولی میدونی که همیشه میگن شوخیها خیلی وقتها در واقع جدی هستن خخخ.
    موفق باشی.

    • 1.1
      سعید درفشیان says:

      من! احساسات! اصلا مگه میشه؟!
      ولی واقعیتش اینه که من تو نوشتن با زمانی که حرف میزنم فرق دارم و این یه جورایی اخلاقمه!
      بعضی وقتا ممکنه به صورت از پیش تعیین شده در مورد یه مسئله ای حتّي چیزی به طنز بنویسم؛ ولی در اصل اهل شوخی و خنده و صمیمیت توی نوشته هام نیستم!
      به این هیچ وقت فکر نکردم که این کارم نوعی سیاست برخورد در فضای مجازی باشه!
      در واقع همین جوری بیخودی این طوری به نظر میاد که البته بدم نیست!
      راستی من بعضی وقتا خشنم؟!
      بهش فکر نکرده بودم!
      یه بار به خودم لقب ناظم خشمالو دادم که شوخی بود!
      ولی اگه بنا باشه یه روال رو اجرا کنم، الزاما در مقابل همه یه جور برخورد میکنم و اگه کسی چیزی غیر از این ازم بخواد، مقاومت میکنم که شاید همین اسمش بشه خشونت!
      دیگه این که یادم نمیاد آخرین بار به چه مناسبت چه کسی رو در چه موردی ضایع کردم!
      فقط در همین حد میتونم بگم که یه حااااالی میدهههههههههه!

  2. 2

    سلام
    چه بحث جالبي
    خيلي دوست دارم شركت كنم اما متاسفانه من تو خودم نميبينم كه بتونم تو اين بحث شركت كنم
    من بايد نقد كنم؟
    خوب فقط من يه انتقاد از شما دارم اونم اينه كه خيلي اينجا نيستيد ما واقعا جاي خالي شما را اينجا حس ميكنيم. اينو جدي ميگم
    اما مديريت شما را خيلي قبول دارم
    هميشه برخوردتون خيلي به موقع هست
    ببخشيد نبايد تعريف كنم بايد نقد كنم
    آخه من نقدي به رفتار شما نميبينم پس مرخص ميشم
    خدا نگهدار.

    • 2.1
      سعید درفشیان says:

      درود
      خب در مورد کمرنگ شدن حضورم باید بگم من زمانی که خودم پیشنهاد کردم تو سایت فعالیت اجرایی بکنم، غیر از مجتبي و تا حدودی هم حسین غلامی تقریبا هیچ کس دیگه ای فعالیت نمیکرد و حس میکردم رتق و فتق کارهای سایت واقعا سنگین شده.
      الان هم در حد نیاز کمک میکنم؛ ولی خب حالا وضع فرق میکنه و ما یه تیم مدیریتی قوی، همراه یه گروه ورزیده به عنوان ویرایشگر داریم که طبعا باعث میشه سهم کار هر کدوم به مراتب کمتر بشه.
      با چنین رویکردی و چون به نظرم شهروز روابط عمومی بهتری از من داره، سعی کردم بیشتر پشت صحنه و نه پشت پرده فعالیت کنم.
      راستی کی میدونه پشت پرده با پشت صحنه چه فرقی میکنه؟!
      چرا وقتی حرف از پشت پرده به میون میاد انگار توطئه ای در کاره، ولی تا میگن پشت صحنه همه فکر میکنن جایی هست که آدمای تلاشگر و زحمتکشی حضور دارن و کمتر نامی ازشون برده میشه؟!
      یعنی هیچ کس نمیتونه پشت صحنه توطئه کنه یا پشت پرده تلاش مثبت انجام بده؟!

  3. 3
    نازنین says:

    سلام
    من شناخت زیادی از شما ندارم! ولی در همین محدود شناختی که دارم به نظرم شما فردی بسیار منطقی، بزرگوار و قابل احترام هستید! هوش سرشاری دارید، و براتون آرزوی موفقیت می کنم. نکته منفی! من این مدت شخصا در سایت گوش کن موردی از شما ندیدم، این رو به دوستانی می سپارم که شما رو بهتر و بیشتر می شناسند. این رو هم داشت یادم می رفت که بگم اتفاقا شما متواضع هم هستید، و هم چنین سعی می کنید وظیفه خودتون رو به نحو احسن انجام بدید.
    در زمینه مدیریت سایت هم که عمل کردتون عالی بوده هست و انشا الله خواهد بود، و اینکه دوست دارید با عدالت برخورد کنید و هم چنین دوست ندارید فقط شعار بدید و اتفاقا این رو هم در عمل ثابت کردید، قابل تقدیره.
    موفق باشید.

  4. 4
    تبسم چلوی says:

    سلام. چه پست خوبی. من چون شناختی از شما ندارم نمیتونم نقدتون کنم ولی اومدم بگم که آقای درفشیان کار خیلی خوبی رو شروع کردین. من هزار بار این پست رو میپسندم. همیشه توی جمع های دوستانه, چه بینا و چه نابینا, توی دانشگاه و محل کار از همه خواستم که منو نقد کنند ولی همه فقط تعریف و تمجید کردن. حالا بماند که پشت سرم چی میگن؟خخخ ولی خداییش همیشه دوست دارم دوستام اشتباهاتم رو بهم بگن که در جهت اصلاح و رفع اونا تلاش کنم.
    نمیدونم چرا افراد رودررو و با ادبیات خاص نقادی این کارو نمیکنن و پشت سر آدم حرف میزنن و یا تخریب میکنند؟

    • 4.1
      سعید درفشیان says:

      درود
      واقعا اگه روزی برسه که نقد به عنوان یک تلاش سازنده و نه یک حربه ی جنگی تو جامعه ی ما مورد استفاده قرار بگیره، در همه ی جهات پیشرفت میکنیم!
      میگم چه جوریه که هیچ کس شناختی از من نداره؟!
      یعنی این قدر مرموزم؟!
      بابا من همونیم که در فاصله ی دو هفته 200 نام کاربری رو از همین سایت پاک کردم و اگه فرصت میکردم چچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچ!
      زبونم گرفت نشد بقیهشو بگم!

      • 4.1.1
        دریا says:

        با سلام خدمت سرکار آقای درفشیان راستش من خیلی افتخار آشنایی با سرکار را نداشتم البته کم سعادتی از من بوده است از این که در زمینه کامپیوتری زحمت میکشید سپاس از سرکار راستش از این طریق مصدع شدم خدمت سرکار عرض نمایم اگر مقدور است راه ارتباطی قرار دهید تا اگر در سایت مشکلی پیش آمد کسی پاسخ دهد ممن در سایت ثبت نام کردم ووقتی به قسمت های پاسخ دهید میروم مانند وقتی که ثبت نام نکرده بودم نام و ایمیل نیاز دارد و وقتی به قسمت برای نوشتن از اینجا وارد شوید نام کاربری یعنیشناسه نام و نام خانوادگی را به انگلیسی وارد میکنم وسپس رمز ورود را یعنی رمزی که هنگام ثبت نام آقای خادمیدر اختیار من قرار دادند وارد میکنمو با اسپیس چک میکنم وبعد که ورود را اینتر میزنم باز پیغام خطا تلاش ناموفق بود ظاهر میشود اگر برای شما مقدور است پاسخ دهید در ضمن از هر کسی که این موارد را پرسیدم هیچ کسی پاسخ نداد دیگر نمیدانم از چه کسی باید بپرسم برای همین به شما زحمت دادمبا تشکر فراوان از شما

  5. 5
    رهگذر says:

    من اصلا شما رو نمیشناسم….نمیدونم تقصیر از خودمه یا شما!!!!

  6. 6

    گوش گر گوش تو و ناله اگر ناله ی من
    چون به آخر نرسد همه اش فریاد است

  7. 7
    پریسیما says:

    سلام آقای درفشیان
    کار بزرگی رو شروع کردید که من به جرأت میتونم بگم که جرأت انجام این کارو تو این سایت ندارم
    من شما رو تو مسابقات قرآن دیده بودم همینجور محکم و قاطع بودید و من از این خصوصیتتون لذت میبرم
    نمیتونم نقدتون بکنم چون حس میکنم به اون مرحله نرسیدم که بتونم نقدی بکنم
    من همیشه معتقدم وقتی میتونم کسی رو نقد بکنم که خودم کامل باشم و احتیاجی به نقد کردنم نباشه ولی من هنوز اون آدم کامل نشدم پس پا تو عرصه ی نقد و نقادی نمیذارم و از دور تماشا میکنم
    همیشه از شما یه جور خاصی حساب میبرم و ابهتی که دارید باعث میشه که یه کم ازتون دور بشم
    جدیت تو کارتون رو تحسین میکنم و اگه اون دویست نفر رو حذف کردید حتما لازم بوده که انجامش دادید اینه شناخت من از شما که مطمئنم از روی لجبازی با کسی کاری رو انجام نمیدید به قدری مدبر هستید که وقتی کاری رو انجام میدید مطمئن بشم که اون کار برای سایت لازم بوده

    • 7.1
      سعید درفشیان says:

      با این روش که شماها دارید نقد میکنید، ایجاد یه همچین پستی شجاعت و جسارت میخواست چی کار؟!
      یه جورایی هوس میکنم این حدی که همه به من احترام میذارن و ازم حساب میبرن، اعلام استقلال کنم و یه کشور به نام خودم تأسیس کنم!
      والّااااااااااا!

  8. 8

    گاهی غیبت میزنه. کلا همین حالا هم معلوم نیست چند ثانیه در روز توی محله هستی. خخ

  9. 9
    رعد بارانی says:

    جناب درفشیان نقاب خشن و خشک بودنو از چهره ات بردار .
    دنیا و زندگی اونقدر طولانی نیست که بخواهیم نصفشو با نقابی زندگی کنیم که شبیه قلبو دلمون نیست
    . شما از خودتون ی آدم سختگیر به نمایش گذاشتید ولی رعععد میدونه که شما اصلا سختگیر و
    اینی که به ما میگید نیستید .
    قلب تو خیلی مهربونتر از این چیزی که به دیگران القا کردی .
    قانون و این چیزا رو بریز دور کمی آزادانه نفس بکش و منتظر نقد افرادی که تورو نمیشناسن نباش .
    فقط خودمون هستیم که میدونیم کی هستیم و کجای کارمون احتیاج به
    تصحیح شدن داره . پس خودت خودتو نقد کن و بی خیال بقیه .

    اگر دلت خواست کامنتمو پاک کن . مگه رععدی که شمارو نمیشناسه میتونه نظر بده .؟؟؟

    • 9.1
      سعید درفشیان says:

      من واقعا فکر نمیکنم هیچ نقابی داشته باشم!
      همینیم که هستم!
      اتفاقا سعیم اینه که در مورد همه چی بیخیال باشم و آسون بگیرم.
      فقط یه اخلاقی دارم که نمیدونم عیبه یا حسن!
      این که رفتارم دو گانه نیست و هیچ جوری نمیتونم با خودم کنار بیام که در موردی یکسان با دو نفر انسان متفاوت برخورد کنم.
      به نظر من انسانیت اشتراک بزرگی بین انسانهاست که باعث میشه زن و مرد، دیوانه و عاقل و حتّي دوست و دشمن از این لحاظ با هم مشترک باشن و قابل احترام!
      من شاید به جهت دشمنی به کسی ضربه بزنم، ولی اگه اون دشمن با دوستم تو یه موردی حق مشترکی داشتن که به منم مربوط میشد، تنها چیزی که اون موقع میبینم اون حق مشترکه و دوستی و دشمنی هیچ کدومشون برام تأثیری نداره!

  10. 10
    عطا says:

    7سلام آقا سعید
    فرمودید نقد
    خب نقد یعنی تمییز سره از نا سره
    اول ویژگی خوب شما
    آن هم اینکه رفتارهایی که عموم نابینایان دارند را شما کمتر دارید
    از توضیح بیشتر معذورم چون حساسیت دیگر دوستان تحریک میشود

    اما خورده ای که میشود به شما گرفت
    آن هم سکوت شما در مقابل بعضی رفتارهای نامناسب در این سایت میباشد.
    البته وقتی که به نظر ناراحت میشوید مدتی نه پست مینویسید نه کامنتی ارسال میکنید
    این فقط حدس من هست شاید اشتباه کرده باشم
    ولی من فکر میکنم کافی نیست و شما باید وقتی که رفتاری را نا مناسب میبینید صراحتا موضعگیری کنید
    مبنای خواسته ی من مباحث مرتبط با تولید فرهنگ هستش
    که جای توضیح این مبنا در کامنتها نیست
    در آخر دوست دارم اگر نسبت به من انتقادی دارید بفرمایید
    تشکر

    • 10.1
      سعید درفشیان says:

      درود
      نسبت به شما هر وقت نوبت تون شد که امیدوارم بشه و هر کدوم از ما بتونیم به نوبت در مقابل انتقادات دیگران قرار بگیریم، همون موقع اگه موردی بود میگم.
      اما من هیچ وقت با رفتار جمعی که اینجا اتفاق افتاده باشه مخالفت شخصی نمیکنم.
      شاید هم بعضی وقتا تصمیمات جمعی موافق میل من نباشه، ولی دلیلی نداره باهاشون مخالفت کنم.
      البته شما مطمئن باشید اگه با تصمیمی مخالف باشم قبل از اجرایی شدن در جای خودش نظرم رو صریح میگم، ولی بعد از اتخاذ تصمیم گروهی دیگه حرفی نمیزنم و شما چون در جریان کل ماجرا و تصمیماتی که با اتکا بر یک جمع گرفته شده نیستید تصور میکنید من مخالفم.

  11. 11
    شفیعی says:

    سلام
    من یه کمی شما رو میشناسم یعنی یه قدم جلوتر از اونایی بودم که شما رو نشناختن.
    این که بعضیها گفتن به عدالت رفتار میکنید رو من پارسال اگر یادتون باشه سر یه قضیه ای بهتون گفتم که اولش نپذیرفتید اما خیلی برام جالب بود بعد که دلایلم رو گفتم نوع برخوردتون با حرفام عوض شد.
    آهان من و شما یه بحث که مخالف هم بودیم رو هم با هم داشتیم پس اگر الآن
    بگم نوع برخورد شما با مشکلاتی که بین بچه ها پیش میاد بیشتر به عدالت نزدیکتره شما حرفم رو احتمالا دنباله روی از حرفهای دیگران نمیپندارید.
    ولی حالا انتقادم شایدم احساسم نمیدونم اسمش رو چی باید گذاشت: شما اینی که الان اینجا نشون میدید نیستید. اینجا خیلی خشک برخورد میکنید ولی من پیش اومده باهاتون صحبت کردم که اصلا اینجور نبودید.
    این حرفم شبیه چیزی بود که آقای حسینی بهتون گفته بودن.
    یه چیز دیگه: اگر فقط چند نفر دیگه میتونستند در برخورد با مشکلات بین بچه ها مثل شما باشند احتمالا کمتر دعواها کشدار میشد.

    • 11.1
      سعید درفشیان says:

      درود
      خب حالا که به نظرم برای سومین بار به برخورد خشک من در این سایت اشاره شد، خوبه نکته ای رو بگم.
      اون چه در برخورد من با مسائل در اینجا میبینید، به نوعی روش من به حساب میاد.

      دلیلم هم اینه که مطمئنم اگه خنده و آسون گیری تو مسائل اجرایی، چه در اداره ی یک سایت، چه گروه ایمیلی و چه کلا اجرائیات دیگه پیش بیاد، رشته ی کار از دست آدم خارج میشه و راندمان پایین میاد.
      اگه من اینجا خشک برخورد میکنم، به خاطر اینه که ما اینجا با چارچوبهایی مواجهیم که هر کس ممکنه در موردشون نظری داشته باشه!
      این چارچوبها یا توسط مالک سایت یا بعدها توسط تیم مدیریت وضع شده و تا وقتی خلافش ثابت بشه، موظف به عمل به اونها هستیم.
      برخورد من باید به شکلی باشه که حتّي نزدیکترین دوستانم هم جرأت درخواست تخطی از این چارچوبها رو نداشته باشن.
      به عنوان مثال من شخصا دوست دارم مطالب با هر رویکردی و کپی و غیر کپی در هم این جا وجود داشته باشه.
      کلا بر خلاف اون چه اجرا میکنم آدم بی نظمی هستم که دوست دارم همه جا هم بی نظمی و در هم بر همی وجود داشته باشه.
      اگه به شکل فعالیت ایستگاه سرگرمی نگاهی بندازید بیشتر به این واقعیت پی میبرید.
      ولی اینجا ما تابع شرایطی هستیم که چه من قبول داشته باشم چه نداشته باشم باید طبق اونها رفتار کنم.
      اینه که باعث میشه کسانی که منو میشناسن ازم انتظار دیگه ای داشته باشن و من میتونم دو جور رفتار کنم.
      یا تو رو در بایستی قرار بگیرم و یکی به نعل بزنم و یکی به میخ تا همه ازم راضی باشن، یا سخت رفتار کنم و در عین حال همه ی قواعد رو رعایت کرده باشم، هر چند دوستی از من ناراحت بشه!

  12. 12
    مظاهری says:

    سلام, هرچند با لایک کردن زیاد موافق نیستم ولی چون میخوام از تکرار بپرهیزم, تمام تعریفهایی که از شما شد رو لایک میزنم,, یه جاهایی واقعا دقیقا حرفی رو که من تو ذهنم بوده و به هر دلیل نتونستم بنویسمش رو شما گفتین, اتفاقا از نظر من شما جذو معدود کسانی هستین که ظاهر و باطنتون یکی هست, من همه جا یه شخصیت رو از شما دیدم, صراحت بیان در عین حال مؤدب بودن, متشخص و قاطع و جدی بودن, رعایت حق همه به طور یکسان, از صفات فوق العاده ی شماست, انتقادی ندارم، کاشکی خیلی از آقایون هم از شما یاد میگرفتن, خدایی تو این سایت رو فقط منظورم نبودا, لطفا کسی جبهه نگیره,
    راستی من یه حساسیت خاصی دارم که حس میکنم باید بنویسمش, البته چون خانمم این حس رو کاملا درک میکنم, یه موقع خانمتون ناراحت نشه ما از شما تعریف کردیم, البته مطمئنم که ایشون خیلی عاقلتر از این حرفاست, آفرین, ایشالا خوشبخت بشین

    • 12.1
      سعید درفشیان says:

      درود
      خانمم منو بیشتر از همه ی شما میشناسه و طبعا به خاطر همین شناخته که خودم، اگرم خودش نخونده باشه معمولا براش تعریف میکنم که تو سایت یا گروه چی گذشته و چی نگذشته!
      خب. تاریخ مصرف این پستم داره تموم میشه و با باز شدن قهوه خونه دیگه بعید میدونم کسی هوس کنه به اینجا سر بزنه!
      من اون چه میخواستم رو بهش نرسیدم.
      یعنی اصولا کسی چالشی رو مطرح نکرد که لازم بشه به چالش کشیده بشم!
      ولی به هر حال این جور پستها که امیدوارم بقیه هم سعی کنن مبادرت به ایجادش کنن، تمرین خیلی خوبیه برای این که اولا بتونیم بدون ترس راحت با هم و نه پشت سر هم حرف بزنیم و ثانیا از ته دل به خاطر این که همه مون به موفقیت برسیم، با نقدهای منصفانه و سازنده تلاش کنیم!
      یه چیزی هم یادتون باشه!
      من برعکس شماهایی که اومدید فقط تعریف کردید، اگه نوبت تون بشه اون چه شناخت ازتون دارم رو بی رو دربایستی به چالش میکشم و خلاصه مو رو از ماست میکشم.
      گفتم که بعدا دلگیر نشید!

  13. 13
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! من شاکیم شاکیم شاکیم شاکی، من یک بار تو را دیدم و تو بلایی سرم آوردی که هرچه عقده خالی میکنم فایده ای ندارد، سکوت بیجای تو چنان بلایی سرم آورد که درمان ناپذیر است، تو نمیدونی که من متحمل چه حزینه ای شدم تا بتوانم بلایی که سر تو آورده بودم را بتوانم سر دوتا از دوستانت هم بیاورم، من نقشه کش نامردی هستم که فقط یکی مرا میشناسد و یکی دیگر مرا بوقلمون مینامد، راستی چندتا از دوستان سلام میرسانند و میگویند یاد آن روزها بخیر که در گروهت شیطنت میکردیم، مهرنوش و دختر آریایی مریم دوقولو شاداب و پروین و رضا همگی سلام میرسانند، در ضمن منظورم سکوت 2 8 92 بود که با سکوتت باعث شدی آن بلا را بر سر دیگران هم بیاورم و به خاطرات ننگینم بیفزایم!

  14. 14
    قنبر says:

    درود
    اگه معتقدید که کار مهمی انجام نداده اید لطفا برای چه منظور خودتان را در معرض نقد گذاشتید ؟ نکند که فکر کردید مثل اسم نقد ! نقدا به شما می پردازند و شما صاحب کار می شوید ؟!

    شمائی که الان نوشتید که مرده و قولش و ماهور این مطلب را بسیار بد می خواند ! هیچ می دانستید که بر خلاف انتظارتان کسی شما را به خوبی نمی شناسد و بخاطر همین هم نمی توانند به خوبی شما را نقد کنند و اینطور شد که شما را معروف نمودند یعنی تعریف کردند !
    شمائی که هفت سال ازدواج نموده اید اما هنوز پسر هستید و گزارشی از داشتن فرزند ندارید آیا نمی دانید که الان باید نوه هایتان به دنیا می آمدند و شما نظاره گر نوه هایت می شدید ؟
    شمائی که در وهله اول نسبت به سیاست کاری اعلام بی اطلاعی نمودید چطور بعد از تکرار چند بار به صراحت این سیاست کاری خودتان را اعتراف کردید !به نظر شما این روش کاری شما انکار و تصدیق درست است ؟
    اصلا با این خطابه ای که نوشتید که به قولت عمل کردی اما نقد کنندگان چند گونه اند و برایتان مهم نیست خود نوعی تهدید غیر مستقیم و پس پرده نبود و نوعی درخواست از دوستانت برای تعریف و تمجید از شما به حساب نمی آمد ؟ من هم الان دارم می نویسم خودم با عنایت به نوشته شما نمی دانم دوست هستم یا دشمن ؟ دوستی که هرگز شما را ندید !
    من بر خلاف تعریف های بالا از شما و اعتراف خود شما مخالف مطلق بودن تمام این عوامل هستم و معتقدم که شما بصورت نسبی بر این عوامل دست می یابید !و اصلا هم آنچه که گفتند نیستید ؟کمی سرد برخورد هستید .قوانین و مقررات شما کمی سخت است . بیشتر حالت دیکتاتور منشانه دارید و قصد محدود کننده در ارائه اهداف و جامعه نابینائی را دنبال میکنید اما همانطور که بیان کردید به دلیل شرایط محله و همکار بودنتان به ارائه نظراتتان می پردازید اما به نظر جمعی و صاحب سایت هم احترام می گذارید ؟ این نحوه امری پسندیده است و اگر همگان از این مرام تبعیت کنند قطعا تنش ها کمتر خواهد شد .
    نسبت به ارائه دیدگاهتان که قول این مطلب را دادید و با توجه به ارائه دیدگاه های همین مطلب به صراحت به مخالفت با نظر اول شما مبنی بر اینکه همه با نقد آشنا هستند ، هستم و معتقدم که باید مباحث نقد به وضوح و تکرار در محله منتشر شود تا آداب نقد در محله نهادینه شود و به اعتراف صریح خودتان در اینجا کسی به شما نقد جدی وارد ننمود که هم به عدم شناخت کافی از شما منوط می شود و هم به عدم آگاهی کامل و همچنین عدم ورود به مباحثی که موجبات دلخوری افراد را فراهم می کند ! هر چند که شما تاکید کرده اید که هر چه میخواهید بنویسید اما دسته بندی شما تردید را در دل خوانندگان بیشتر بر می انگیزد .همه و همه نشان دهنده این مطلب است که حتی من و شما هم در مضان نقد یکسری اصول را داریم که دیگران از آن مطلع نیستند و ورود به آن مصادیق برایمان سنگین می باشد اما باز هم سعی در طی طریق خود داریم !
    همانطور که گفتم شما بیشتر موافق محدود نمودن محله هستید و به دنبال این هدف تعداد دویست نفر ا زکاربران را حذف نمودید آن هم در مدت کمی ؟جدای از اینکه نیاز به پالایش کاربران بود و این کار امری واضح و منطقی به نظر رسید و تجربه شما مبنی بر نام ها یجعلی همانطور که عدسی فرمودند ثابت کرده بود که باید این کار انجام شود اما اجرای کامل و مطلق قانون که شما مقید به آن بودید نوعی افراط به نظر آمد از نظر این حقیر من هم معتقد به پالایش واستخراج اسامی حقیقی بودم اما در خلال این جریانات شما اقدام به حذف کاربرانی نمودید که می شناختید ! از دوستانتان هم که خواسته محله را انجام ندادند نیز نگذشتید و این را نوعی حقانیت تلقی نمودید ؟که این عمل از نظر من در این بحث تند روی بود !؟ شاید در اموری باید با همگان به یک نحو نگریست اما در این مباحث و حذف نام کاربری اگر نام کاربری حقیقی و قابل لمس و شناخت برایتان بود حذف آن نوعی جفا بود و باید فرصت بیشتری به دوستان داده می شد ؟چرا که بعضا دوستانی ارتباطشان برای مدت مدیدی با فضای مجازی حذف و قطع می شود و مدیران باید این موارد را لحاظ کنند تا شناسنامه ها تکمیل یمشد .
    با زهم شما فکر میکنید که عادل هستید و برخوردتان با همه یکسان است ؟خیر دوست مدیر خودم در آخرین تنش که قصد ادامه غیر منطقی آن را ندارم متاسفانه شما اقدام یک سو داشتید و به عدالت تصمیم نگرفتید ؟آستانه تحملتان پائین بود با اعتراف اینکه بی خیال هستید اما در آن مورد دارای آستانه تحمل پائین و عملکرد نابرابر شدید ؟عمو چشمه هم بیان کرد که سعید آستانه تحملش کمتر از او بود و تمام موارد را قبول کرد و اقدام عجولانه گرفت ؟ اول اینکه تهدیدات شما باید موجبات قطع کامل کاربران نمی شد ؟ دوم اینکه یک مسئله ساده توسط مدیران به تنش مبدل شده بود و لازم بود ضرب العجلی مهار شود ! سوم اینکه دوستمان تجربه اندک داشت و اگر شما اقدامی صورت میدادید برای دو طرف دعوا باید بصورت بقرابر اقدام می کردید > البته باز تاب برخوردتان مبنی بر مدیریت محله در افراد متفاوت است و باعث دلخوری و نا امنی برخی از کاربران از جمله من شد ؟وتکرار تهدیدان نسبت به داود هم اصلا منطقی به نظر من نیامد و آنجا بود که احساسات غالب شما را دریافتم .دوست من همیشه آنطور که ما فکر میکنیم نتیجه حاصل نمی شود .
    اما از ویژگی های بارز شما این سخن است که شما گروهی فعال دارید و توانستهاید به نحو صحیح مدیریت داشته باشید و مطالب ارزنده ای را من از تجربیات دوستان در این گروه به دست آورده ام و این تجربیات ارزشمند است .
    متانت و بردباری شما قطعا با شناخت و اگاهی شما از قرآن بوده و شما هم همانطور که در نص صریح آن است انسان هستید و دارای گوش تو روح هستید و مانند همه انسان ها زندگی مادری و روحی دارید و تفاوت فاحشی میان شما و من نیست و اگر تفاوتی هم باشد در اراده و زهد و تقوی و باورهای یکدیگر هست .
    امید که انگ دشمن نخورده باشم و به امید اینکه در دفاع از خودت بیائی و به وضوح بفرمائی که اگر هم تکراری برای بستن نام کاربری بود حتما حساب مدیر خاطی را هم مسدود خواهی نمود ؟
    ضمنا شما قبلا پشت پرده بودید اما در زمان حذف نام کاربری افراد به پشت صحنه منتقل شدید و مسئولیت حذف را بر عهده گرفتید ؟پشت =رده ای ها اصلا مسئولیت اعمالشان را مثل شهروز به عهده نمی گیرند ؟ خخخ

    • 14.1
      سعید درفشیان says:

      درود بر شما!
      واقعیتش متأسفانه شما این قدر مثل همیشه پراکنده نوشتید که من شاید با چندین بار خوندنش هم در نهایت بعضی موارد رو از قلم بندازم.
      ولی سعی خودم رو میکنم چیزی فراموش نشه.
      نکته ی مهم اینه که قصد دفاع از خودم ندارم و اون چه میگم صرفا واقعیاتی در مورد منه که ممکنه نهایتا شما رو قانع کنه یا نکنه.
      در مورد نامهای کاربری من یک سؤال از شما دارم.
      اگر به فرض کسی از بین دوستان به قصد دهن کجی و این که دلم نمیخواد شناسنامهم رو تکمیل کنم و همینه که هست شناسنامهش رو تکمیل نکرده بود ما باید از کجا میفهمیدیم و در نهایت باید چه برخوردی میکردیم؟
      در ثانی یک قضاوت عجولانه هم کردید.
      اونهایی که من خودم میشناختم شناسنامه شون رو تکمیل کردم و نهایتا کسانی حذف شدن که نا شناخته بودن.
      طبعا چون اینهایی که گفتم تو گزارش اون چند روز نیومد و بعضیش اصلا بعد از اون دو هفته اتفاق افتاد، شما در موردشون چیزی نمیدونستید؛ که امیدوارم حالا متوجه قضیه شده باشید.
      در مورد انکار و تصدیق متأسفانه منظورتون رو نفهمیدم و یادم نمیاد چنین کاری کرده باشم؛ لطفا با آوردن عین نوشته ی من توضیح بیشتری بدید.
      در مورد تنش اخیر ای کاش مطرح نشده بود چون دوست ندارم دوباره بازش کنم.
      ولی با احترام به نظر عمو چشمه باید بگم که بحث آستانه ی تحمل مطرح نبود و از کاری که کردم اصولا پشیمون نیستم.
      شاید شما نظراتی که مال اون بنده ی خدا بود و حذف شد رو ندیده باشید
      توهین های متعددی که هیچ جوابی در مقابلشون نوشته نشد و این میتونست نشانه ی کش ندادن دعوا از طرف شهروز باشه!
      کاملا مطمئن باشید اگه به نتیجه میرسیدم که شهروز هم به همون اندازه مقصره همون برخورد رو باهاش میکردم.
      کما این که خود من به عنوان اولین نفر به کامنت شهروز اعتراض کردم و خواستم تا او و سایرین منصفانه تر برخورد کنن!
      دیگه تقریبا فکر کنم همه رو جواب دادم!
      در مورد سرد برخورد بودن، دیکتاتور منشانه عمل کردن و علاقه به حصر و محدودیت، امیدوارم حق با شما نباشه و چنین آدمی نباشم.
      به هر حال سعی میکنم این نکات رو از این به بعد بیشتر بهشون توجه کنم و ممنونم که گوشزد کردید!
      یه نکته هم در مورد دسته بندی منتقدین بگم و مرخص شم!
      یه معلم ریاضی رو سراغ داشتم که میگفت: «به فلان دانش آموز گفتم تو خری و اون سرشو انداخت پایین و رفت نشست.
      به یکی دیگه شون همینو گفتم، در اومد گفت آقا ثابت کنید که من خرم!»
      حالا هم من حرفی ندارم کسی بهم بگه تو خری، فقط شرطش اینه که خر بودن منو ثابت کنه!
      با چنین فرضی مشخص میشه که تو خری اولی فقط یه فحش بی ارزشه، ولی تو خری دوم چون اثبات پشتشه میشه در موردش بحث کرد و نهایتا به این نتیجه رسید که واقعیته یا کذب!

  15. 15
    قنبر says:

    درود
    در خصوص انکار و تصدیق ، منظور من سیاست کاری شما بنا بر گفته شهروز بود که انکار کردید که این نکته بنا بر هدف سیاست کاری باشد اما در ادامه روش کاری خود را در خصوص حضور در گروع تائید نمودید و نحوه نگرش و برخوردتان را شفاف بیان کردید .اینجا از نظر من انکار و تصدیق به وجود آمد
    در خصوص حفظ نام کاربری اخیر ! من اصلا تصورم محکوم کردن شما نبود و نباید هم از این کار پشیمان باشید و اینکه خصوصا شما باید اصول محله را اجرا کنید ! کامنت ها هم اصلا دوست ندارم متنشان را بدانم ؟ اما نظر من این قضیه است که اصولا یا نباید این اقدام عنوان می شد ؟ و اگر هم عنوان شد باید اصولی برخورد می شد ؟ اینکه شما هم با خواندن کامنت ها و اشراف بر اصل قضیه صرفا به خاطر عدم کش دادن موضوع نمی بایست یک سویه اقدام می کردید .مثلا در یک حادثه رانندگی مسلما پلیس به همه جوانب نظر دارد و برای حصول به این نتیجه اصولا طرفین را ا زحرکت باز می دارد ؟ یعنی اینکه اجازه ادامه مسیر را نمی دهد ؟ مگر اینکه رضایت دو طرف به دست بیاید ؟ یا در دعوا های دیگر معمولا اگر به نزاع و درگیری برسد اغلب هر دو طرف را بازداشت میکنند ؟خوب نگاه کن بازداشت نه اعدام ؟ اما شما جدی به جریان گفته شده عمل کردید و البته که این جریان هم به تمام قطع اجرائی نشد و ای کاش شما اعلام می کردید بصورت موقت مسدود می شوید ؟ حال هم مسئله خاصی اتفاق نیفتاده و قصد من توجه لازم به این نکات حساس است که قطعا شما هم توجه کافی به آن دارید ؟
    در خصوص حذف نام کاربری سخنتان را کاملا قبول دارم و مطمئن هستم که شما این کار را انجام داده اید و خودتان قطعا شناسنامه افراد را قبول دارم اصلاح کرده اید اما استناد من به این نکته است که خود شما در اطلاعیه هایتان این را عنوان نمودید و الان هم برخی از دوستان را اصلا در این مکان نمی بینم ؟و بنا بر همان اطلاعات و رویدادهای الان این نظر را گفته ام .
    در خصوص دیکتاتور بودن و محصور کردن هم چون مستقیما درگیر نام کاربری و همچنین بستن کامنت دانی بودید نظرم را بیان کردم و اصولا همانگونه که گفتم اعمال ما انسان ها نسبی است و هرگز مطلق به حساب نیاور این سخنان را .
    در خصوص نحوه مدیریتتان هم در گروه و این محله بگویم که در برهه ای از زمان شاید طور دیگر اعتقاد داشتید و مایلم به اطلاع برسانم که خوشبختانه رویکرد جدیدی از شما می بینم و این ر بواسطه توجه شما دوست گرامی به بازخورد ها می دانم .به هر حال این سخنان را جدی ندانید و در کلیت شما دوستی عزیز و مدیری توانمند هستید که تجربه نشان داده همواره به سمت کمال و هدف کام بر داشته اید و بر خواهید داشت .
    در خصوص نقد هم شما گفتید که نیازی به آموزش نقد نیست و همه می دانند ولی من مخالف نظر شما هستم و کامنت های همین مطلب خود بیانگر این است که نیاز به نهادینه کردن نقد در محله بیش ا زگذشته احساس می شود .
    در خصوص درهم نوشتن من اگه بنویسم من خودم را بکشم شما راضی خواهید شد از این قبل و از نوشته های من خلاص می شوید .اما باور نکن من کامل می نویسم اما شما سعی نمی کنید که مرا بفهمید .!خخخ

  16. 16
    قنبر says:

    درود
    سعید در مقام داور و قاضی و پلیس بمنظور حفظ آرامش اجتماع تا روشن شدن حقایق باید مطابق عدالت حکم کنیم ؟
    اعتراف میکنم که ناتوان از ارائه مستندات هستم و کاملا پرواضح است که شما نیز با نوشتن عدم درک نوشته این مطلب را رها می کنید ؟
    اما در نزاع های اجتماعی و مسئله دزدی اگر من فرشی را روی دیوار برای خشک شدن بگذارم و چیزی را مثلا پیک نیک را روی آن بگذارم تا باد این فرش را تکان ندهد ؟ لزوما اگر کسی بخواهد فرش مرا بدزدد و این اجاق بر روی سرش بیفتد ؟ قطعا در محکمه محکوم نهائی من هستم که این کار را کرده ام و دادگاه از برچسب دزدی به دزد طفره می رود تا آبرویش را حفظ کند ؟ببینید با گفتن اینکه من پشیمان نیستم نمی توان به راحتی از کنار آن گذشت چرا که نتیجه خلاف عمل ما را ثابت کرد ؟من بیانم این است که قبل از انجام کار یا نقد و یا هر عمل دیگری در این محله توسط مدیران ، کاملا بصورت انفرادی نظر داشته باشیم و در بن بست ها از توان مدیریتی سوء استفاده نکنیم .
    روزی معلمی در کلاس درسش دچار واقعه ای شده بود که امکان ادامه فعالیت به طرق منطقی برایش میسر نبود ! دانش آموزان در طول سه سال مقطع راهنمائی بیشترین ساعت درسی را با او داشتند و کاملا با روحیات معلم آشنا بودند و با توجه به رفتار معلم در گذشته به پیش می رفتند و روزی کلاس کاملا قفل شد با تنبیه مبصر کلاس که معلم از او سوال کرد کی شلوغ کرده و آدامس بر روی صندلی گذاشته و او با توجه به تجربه قبلی گفت من و قانون برایش اعمال شد یعنی در کلاس اول راهنمائی مسئولیت را قبول کرد اما تعداد ده ضربه را نوش جان نکرد و انتظار داشت دوباره همان اتفاق بیفتد ولی تعداد ده ضربه را این بار نوش جان کرد و تمام مسئولیت هایش و برخی از دوستان هم دستش از آنان سلب شد .در همان زمان مشاوری از تهران آمد و در جلسات به تقسیم بندی دانش آموزان پرداخت و دانش آموزان مذکور را اینگونه معرفی کرد که تهدیدشان کن اما هرگز سلب مسئولیت از اینان نکن ؟ معلم هم به درستی فهمید و با نظر اصلاحی و عودت مسئولیت هایشان معلم خوب کلاس شد ؟
    درست است که فحاشی بد است اما همواره به خودی خودمان به این عمل رو نمی آوریم و عدم مدیریت صحیح هم می تواند بهاین روند غلط دامن بزند ؟
    تاکید من همواره این است که عملی را بازگو نکنیم که خارج از توان ما است ؟
    یکی از افرادی که توانمند است و شما بهتر از من می شناسیدش همانا آقا داود است اما باز هم سوء مدیریت در این خصوص نیز بود و در همان پست با یک بار تکرار شما این نکته را به او هم تعمیم دادید ؟ این در حالی است که من شخصا با داشتن دانش مدیریت از درک آن غافلم و این ناراحتی هم واقعا بخاطر سوء مدیریت برخی زا افراد بود که برای محله بد نیست و باید این سوء اجرا ها باشد تا موجبات اصلاح و تقویت محله باشد ولی می توان اشتباه را زود اصلاح کرد تا اینگونه دوستان مان هم به محله مجددا اعتماد کنند و حرفشان را بزنند و برای حصول به این مسئله کدخدائی عمو چشمه ها لازم است ؟به بازخوردهای اینچنینی توجه کنید ؟همانطور که دوستان همواره ما را متهم به ندانستن تمام امور می دانند از شما و برخی از مدیران هم واقعا عجیب است که با اینکه اطلاعات دارند و از مطالب اینان سوء استفاده کرده اند با انتخاب روشی نو به خ0تم اینچنین ماجرا ها برای همیشه و رساندن به ساحل رضایتمندی این افراد اقدام کنند نه با تهدید ؟ همه ما به خوبی میدانیم که هر انسانی اشتباه می کند ؟اما سوء استفاده از اشتباه افراد نوعی متفاوت از اشتباه است که نباید تکرار شود و بمنظور عدم تکرار باید قبل از وخیم شدن اصلاح شود .
    سعید جان افرادی همچون داود این محله را علی رغم اینکه به اینان جفا شده دوست دارند و باید در مناسبات در پیش رو اقداماتی صورت گیرد تا این عزیزان نیز حضور مسلم و مستمر داشته باشند .
    در یک کلام طوری برنامهریزی شود که مقابل اشتباهات مدیران محله گرفته شود و اشتباهاتشان اصلاح شود ؟
    با تشکر

    • 16.1
      سعید درفشیان says:

      خب در مورد اون سیاست بازم میگم که قصدم نیست سیاستی در کار داشته باشم.
      ضمنا این با حضور من در گروه و تابع تصمیمات جمعی بودن منافاتی نداره.
      قصد نهایی من از این که سیاست خاصی ندارم این بود که نقش بازی نمیکنم و اون چه میبینید در واقع همونی هست که من دارم انجام میدم، نه کم و نه بیش.
      اما در مورد برخورد با اشخاصی مثل داوود باید بگم که دو حالت وجود داره.
      یکی این که ما در مورد اونها سوء نیتی نداریم و به انحاء مختلف این رو به گوششون رسوندیم.
      حالا اگه اونها باور نمیکنن مشکل دیگه از ما نیست.
      چون ما اون چه از دستمون بر میاد رو به صورت تدریجی انجام میدیم و اتفاقا همین که هر از چند گاهی یه جایی بهمون نیش میزنن، چیزیه که خودمون موجبات ایجادش رو فراهم میکنیم!
      گرچه هدف ما نزدیک شدن اونها به جمع و باور این مسئله هست که کسی برای ناحق کردن حق اونها شمشیر رو از رو نبسته!
      اما حالت دوم زمانی پیش میاد که با یه وضعیت خاص مثل اون پست رو به رو هستیم و باید در لحظه برای جلوگیری از بروز حاشیه تصمیم گیری کنیم!
      در چنین شرایطی باید اول از بروز حاشیه جلوگیری کرد و بعد که اوضاع کنترل شد میشه با بررسی همه جانبه به نتیجه رسید.
      جالب اینجاست که داوود کامنتی که تو پست من گذاشت رو عینا در پست شهروز هم گذاشته بود و اگه دقت کرده باشید، من زیر کامنتش او رو دعوت به مباحثه کردم تا روشن بشه که قضیه چی بوده و خواستم که با بحث به نتیجه ی روشن برسیم که متأسفانه دیگه از طرف او پیگیری صورت نگرفت.

  17. 17
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! خوب دوست داری من نقدت کنم یا نسیه؟! تو جز انسانهای تندرو هستی و دوست داری همه ی افرادی که اطراف تو هستند دانا باشند و با اجازه ی تو شوخی کنند و اجازه نمیدهی کسی که ناراحت است شوخی و خنده کند حتی در خفا هم افراد را تعقیب میکنی و اگر افراد غمگین شوخی و خنده کردند محکومشان میکنی، تو دوست داری افراد شاد شاد باشند و افراد غمگین همیشه غمگین بمانند و در خفا هم خود را شاد نکنند، تو واقعیت پذیر هستی و نمیتوانی مشکلات کسی را درک کنی و بپذیری، در نظر تو افراد مشکل دار نباید زنده باشند و یا نباید اطراف تو خودنمایی کنند یا اطراف تو پرسه بزنند، در کل تو انسانی هستی که نمیتوانی در اورژانس بیمارستان شاغل شوی یا بمانی و بیماران مختلف را ببینی، تو روحیه ای با سکوت داری اما… و هزاران اما که وقت گفتنش را ندارم! اگر کسی مرا نقد کند به پیشرفت من کمک کرده است و باعث میشود که من سیاستمدار تر شوم اما کسانی که از من تعریف میکنند و مرا نقد نمیکنند جلو پیشرفت مرا میگیرند و مرا سرکوب میکنند!

  18. 18
    قنبر says:

    درود
    با تشکر از شما در خصوص ارائه پاسخ مناسب ، خود شما هم قطعا یک شناختی از من دارید من قصدم شخص خودم نیست و هرگز هم نبوده و معتقدم که در خلال خدمات به همگان من نیز بی نصیب نمی مانم .
    در خصوص تلاش برای اثبات نیت خوب و پیگیری امور من معتقدم باید بیشتر از این موارد اهتمام ورزید و نمی توان از افراد سوء بهره برد و به دنبال آن هی تکرار کرد که نیت من بد نیست ؟
    دقیقا هدف من از تکرار و تذکر نام داود همین قضیه بود که از چشمان شما هم دور نمانده است ؟ و همه این قضایا بر می گردد به انتشار پستی از این بزرگوار که بعد از ساعاتی حذف می شود ! اما به دست مدیری توانمند با هدف حمایت از شخصی و با تاکید بر اینکه نقل قول کرده منتشر می شود ؟ اینجا واقعا دو سوال اساسی است که اگر این مطلب با قوانین محله نا سازگار بوده و منتشر نشده باید برای همیشه عودت داده شود نه اینکه نسخه ای از آن نگهداری شود ؟
    اگر هم این در زمانی منتشر نشد و مخالف قوانین سایت بود باید توسط مدیر از آن برای مقاصد دیگر استفاده شود ؟ مگر در زمان انتشار دوم مخالف قوانین سایت نبود و اطلاع رسانی توجیه مناسبی است برای این روش ؟
    شخص شما به عنوان مدیر در آن قضیه نبودید ولی اگر می شدید چه امری را به عنوان مهم ترین راه کار ارائه میکردید ؟البته مجتبی آن قضیه را مدیریت نمود ؟ اما بواسطه همان قضایا امنیت و اعتماد برخی از دوستان توانمند به محله زدوده شده که نیاز است مدیریت تمام توان خود را برای حضور فعال به کار گیرد ؟ همیشه هم نیاز نیست مستقیما به ارائه نیت خیرتان اشاره کنید بلکه با تصمیمات درست که مو لا درزش نرود می توان اعتماد کاربران را نسبت به خودتان دو چندان نمائید ؟
    به هر حال جریان نقد شما بود که خارج از مدیریت در محله نقدی بر شما نمی گنجد همانطور که گفتم و خودتان در زندگی نامه اتان نوشتید باید انسان ها کاری از خودشان نشان دهند تا مورد نقد قرار گیرند ؟
    حالا هم نقد من در مقابل عضو کاد رمدیریت هستید حالا چه در سایه چه در آفتاب در مقابل احساسات سایر مدیران محله چه تمهیداتی را اندیشیده اید ؟
    آیا خود شما و اکثر کادر مدیریت نسبت به مطالب ارسالی کاربران و تکرار بعضی از این مسائل که در راستای اهداف محله نیست می توانند با دید اسناد محرمانه و حکومت بر اندازانه استفاده کنند ؟یا باید بهتر عمل کنند ؟راه کار عملی شما در اینخصوص چیست ؟
    بهدلیل اینکه در بایگانی رفته این مطلب می پرسم ؟

دیدگاهتان را بنویسید