مغزم کاملا خر شده

مغزم کاملا خر شده. دقیقا خر. از هیچ و پوچ، هیچ و پوچ می سازم و اصلا چرا بسازم؟ خودش هست. فقط مرور میکنمش. هیچ رو. پوچ رو. زندگی خوب و شاد و مزخرف بی معنی رو که خیلی مسخره و خوبه. آخه بچگانه هم هست و من این بخشش رو می دوستم شدید. خوبه. همه چی خوبه. از چیزی گلایه ندارم. ی کمی دارم بلند بلند فکر میکنم. همین. چقدر همیشه هر وقتی که خصوصا قبل از خوابم به اشتباه هام پی می برم لذت می برم. از این که وقت هایی مث همین اوقات قبل از خواب هست که آدم میتونه از بیکاری فکر کنه و به اشتباه هاش پی ببره.

تا حالا فکر می کردم آدمیزاد تربیت پذیره ولی الان خوب که به تجربیاتم و نوشته های کتاب های روانشناسی ی دید دیگه میندازم میبینم همه ی آدمیزاد ها هم تربیت پذیر نیستند. ی باری داشتم با ی کارشناس ارشد روانشناسی راجع به اینکه تربیت و خلقیات ی نفر تا چقدر دست تربیت کننده هست بحث می کردم و بهم گفت نظریه ای هست که کسی گفته من میتونم ی بچه رو از بچگی تحویل بگیرم و هرچی خواستید توی بزرگیش تحویل بدم. البته میگفت که اون بابا فقط همچین نظریه ای داده و مشخص نیست حتما بتونه همچین کاری کنه. من که خیلی توی کتاب ها خوندم که آدمیزاد، کوچیک یا بزرگش فرقی نمیکنه، آدم آهنی نیست که نیست. اصن خیلی از آدما ژنتیک بد اخلاق یا ژنتیک کمک کننده ای دارند. یعنی ثابت شده باشه یا نه، من که به این باور رسیدم که همیشه اخلاق ی نفر رو، رفتار هاش رو، نوع نگرشش رو نمیشه با تربیت، شکل داد. خیلی وقت ها جون خودتو بالا میاری تا یکی بچه مذهبی بشه، نمیشه. یا دهنتو آسفالت میکنی که یکی رو ورزشکارش کنی، یا پزشکش کنی، نمیشه که نمیشه. عوضش یکی رو هم هر کاریش میکنی بی بند و بار بشه، بازم نمیشه که نمیشه. اصن کسی که استعداد بد بودن نداره رو توی منجلاب کثافت، بزرگش کن. عادتش بده به نکبت‌کاری و کثیف بودن. وقتی بزرگ شد و اقتدار پیدا کرد، میبینی که میره و خودش راه خودشو، راه خوبیو انتخاب میکنه. در عوض، کسی هم که خره، خره دیگه. هیچ کاریش نمیشه کرد. حالا هی قربون صدقهش برو. محرومش کن. کتکش بزن. لوسش کن. بهش امتیاز بده. بترسونش. تشویق. تنبیه از نوع منفی و مثبت. نمیشه که نمیشه. اثر نداره که نداره. یا خیلی کم اثر داره. خره دیگه. تو اگه بمیری هم آخرش اون خره. تربیت نمیشه. آدم نمیشه. چه بسیار دوقلو هایی که باهم توی ی محیط و با ی سری مربی و والدین مشترک و مدرسه و اماکن مشترک تربیت شدند و بعدشم یکی دزد شده یکی پلیس. خخخ!

بیخیال. این چند روزه اینقدر کتاب خوندم خودمم دارم خر میشم. عشق و سایه های خاکستری، زندگی مشترک بدون فریاد، مردی که میخندد، وقتی تو تغییر کنی دنیا هم تغییر میکند، هنر مشاوره، قدرت جاذبه، قدرت برنامه ریزی، 24 ساعت در خواب و بیداری، یک هلو هزار هلو و یکی دو تا کتاب دیگه رو توی این یک هفته ای که گذشته خوندم. مغزم پر شده از یک عالمه چیز که به نظرم یک مشت چرندیات و مهملات بیشتر نیستند. خوب من سطح درکم از نویسنده های خوب و باحالی که اینا رو نوشتند پایینتره دیگه! چه انتظاری دارید؟ خر. گفتم که خر شدم و مغزم خر شده، شما باور نکردید!

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. مؤسس و گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که چند سال پیش تعطیل شده است)، بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در روانشناسی, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

51 Responses to مغزم کاملا خر شده

  1. 1

    سلام.
    هیچی بابا کاری ندارم.
    دیدم توی کتابایی که خوندی عشق و سایه های خاکستری رو خوندم کلی ذوق کردم گفتم بیام بگم منم خوندمش خخخ.
    اتفاقاً یه سری آدمها خوب بشو هم نیستن.
    میگی نه یه نگاه به خودت بنداز خخخ.
    راستی به شیرین عقل هم سلام برسون.

    • 1.1

      سلامتو که میرسونم شهروز جون.
      راستی، ی خبر خوب که دیگه تست کردم خیالم جمع شد رپیده خودش تمدید میشه ولی خبر بد هم اینکه توی این هفته روزی کمتر از ده گیگ شارژش نکردماااا!
      سفتی باید حواس‌مون جمع باشه که اوضاع بدجوری خیته.
      بچه ها تقریبا روزی پنجاه گیگ رو رو شاخش هست که دانلود میکنند.
      پهنای باند، خیلی زودتر از چیزی که تصور میکردیم تموم میشه.
      اوهوم. راستی طبق همون خریت مغزم سنجاق جهان ورزش رو درآوردم.
      راستی، چه خوب که تو هم اون کتابو خوندی.
      من بعضی جاهاش گریه هم کردم. به کسی نگیا!
      این روزا در دسترس نیستم. میدونی که، گرفتارم.
      لذت ببر از زندگی!

  2. 2
    روجیار says:

    سلام
    شما و یک نفر دیگر این پست رو پسندیدید!
    Thank

  3. 3
    روجیار says:

    آره بعد از اینکه فرستادم, دیدم سوتی دادم.به خودم گفتم: آخه تو را چکار به اینهاست
    خخخ

    • 3.1

      حالا من اومدم ی کار خیر کرده باشم مثلا درستش کنم. ببین میذاری!؟ خخخ
      مرسی که هستی. همین که مینویسی و هستی یعنی درستی، کارت درسته. اصن کارت بیست، من میگیرم بیستو یک. خوبه الااان؟
      سخت نگیر رفیق. فقط نوشتم که دور هم خوش باشیم.
      بازم مرسی که توی این کوچه قدم میزنی!

  4. 4
    روجیار says:

    سلام میگم: اگه من برای نخابیدنم دلیل داااارم,شما دیگه این وقت شب چرا نمیخابی

  5. 5
    روجیار says:

    سلام میگم: اگه من برای نخابیدنم دلیل داااارم,شما دیگه این وقت شب چرا نمیخابی؟

  6. 6
    روجیار says:

    نه اون اولی علامط سوال نداشت در دومی براش گذاشتم, تا سوالم بیپاسخ نمونه.
    چه توجیه قشنگی
    خخخ
    به آخر خط رسیدم دکتر نظرت چیست؟

  7. 7
    پریسا says:

    سلام مدیر.
    گرفتاریت چیه؟ شکلک تغییر شکل دادم از شدت فضولی شبیه علامت سوال شدم الان.
    پستت رو می تأییدم شدییید.
    جدی من به جوهر خیلی معتقدم. دور و برم به هر کسی میگم یا بهم می خنده یا میگه اشتباه می کنم ولی باور کن بعضی ها خوش جوهرن بعضی ها هم مثل خودم بد جوهرن. خودم رو ببین! جهانی سعی کردن عاقل تر باشم ولی من از بچگی، از خیلی بچگی که یادمه پدرسوخته بودم. به خدا جدی میگم. دست خودم نبود این پدرسوختگی توی خونم بود هنوز هم هست فقط الان دارم سعی می کنم کمی کنترلش کنم که اون هم به لطف عزیزانی که اون مدلیم رو بیشتر می پسندن نمیشه. بیخیال ولش کنم تا سر درد و دلم باز نشده و1عالمه بی ربط و زلم زیمبو نریختم این وسط.
    کاش گرفتاریت هرچی که هست حل بشه و به خیر ختم بشه و خبر این به خیر ختم شدن رو اینجا بخونم! من این روز ها زیاد صدام در نمیاد ولی هستم. همیشه هستم. هر لحظه ای که دستم به اینترنت برسه هستم. البته کمی تا قسمتی بی صدا تر از گذشته. دارم یواش یواش یواش یواش یواااااش به این نتیجه می رسم که بد نیست به حرف همه اون هایی که نصیحتم می کنن گوش بدم و در همه چیز متعادل تر باشم. اولیش این بستگی سفتم به محله هست. این روز ها احساس می کنم، یعنی راستش احساس نمی کنم می بینم، که با توجه به ظرفیت پایین خودم دیگه باید کم کم1خورده از عقب تر تماشا کنم. فقط1خورده. اون اندازه ای که حرصی نشم از چیز هایی که ظرفیت تحملش رو ندارم.
    وای ببخشید میگن حرف حرف میاره نمی دونم چی شد که این شد. شما اضافاتش رو قیچی کنید من معذرت می خوام. این پست شما رو می پسندم و جوهر هم حقیقت داره و دیگه چی مال اینجا بود؟ آهان گرفتاریت چیه و کاش زود تر حل بشه بیایی اینجا به ما بگی و دیگه وای جارو اومد ایام به کااااام.

    • 7.1

      سلام پریسایی.
      نمیدونم دل کندنت یا ی کمی دل کندنت از اینجا شاید کار درستی بوده باشه ولی من در حال حاضر هیچ گرفتاری ای ندارم. همینجوری الکی خوشم.
      دارم سعی میکنم زندگی پوچی نداشته باشم.
      ترکیب یخ در بهشت و ژلوفن رو از هر چیزی فعلا بیشتر پسند میکنم. البته فعلا. بعدا رو نمیدونم چی به کی بشه.
      خودمم ذات پدرسوختگی زیاد توی وجودم نیست که سعی میکنم باشه.
      هه

  8. 8
    پریسا says:

    راستی هرچند جاش اینجا نیست ولی من جای دیگه گیرت نمیارم پس بذار همینجا بگم. من همچنان منتظرم آموزش صدابازی شما شروع بشه تا نق بزنم که آآآییی برای ما که اصفهانی نیستیم چه جوریاست؟
    دوباره جاروی محله پیدام کرد بخوره توی سرم من با اجازه همگی فعلا فرار کنم برم توی پست های دیگه با این جاروهه گرگم به هوااااا.
    ایام به کام.

  9. 9
    ترانه says:

    وااااا!عجب اسم تاپیکی ! عجب تاپیکی! هم کلی خندیدم هم یه جورایی هنگ کردم!راستی اون روان شناس دیوونه هم کسی جز فروید نیست که می گفت بچه ها رو بدین من هر طور خواستین تحویل می دم !کلا “داداشم تا می تونین با روانشناسی قهر کنین اینجوری زندگی خیلی راحتتره و خیلی قابل فهم تر !

    • 9.1

      قهر با روانشناسی رو واقعا موافقم.
      باورت نمیشه ترانه خانوم، همون کتاب زندگی مشترک بدون فریاد رو بیست سی صفحه ی اولش رو که میخوندم داشتم بالا میآوردم.
      از بس که نویسنده، حرف نداشت بزنه و دور خودش میچرخید و هی دور از جون، زر میزد و زر های تکراریش رو تکرار میکرد. دهنم صاف شد.
      منم با روانشناسی همچین زیاد آشتی نیستم!

  10. 10
    سیتا says:

    سلااااااااااام مدیر طبیعت گرا خوبین. این چیزی که شما راجع بهش صحبت کردین اسمش هست طبیعت‌گرایی که نقطه مقابلش هم هست تربیت‌گرایی. جنگ و جدل بین این دو نظریه ها سالها ادامه داشت تا اینکه بعد کلی کشمکش الان نظریه تعاما‌گرایی یعنی هم طبیعت هم تربیت پذیرفته شده است. راستی مدیر ارجمند و گرامی و ترانه دوست داشتنی جونمی اسم اون روانشناس محترم آقای جان لاکاست..که معتقد میباشد ذهن انسان هنگام تولد مثل یک لوح سفید میمونه.
    راستی مدیر خوش نویس و با استعداد محله ما به شما همه جا میبالیم.

  11. 11
    آریا says:

    سلام مجتبی
    باهات موافقم
    اما نمیشه والدین بچهاشون رو به امان خدا رها کنن خخخ
    راستی منم قانون جاذبه و زندگی مشترک بدون فریاد، رو خوندم
    شااد باشی

  12. 12
    آریا says:

    مدیونی اگر فکر کنی منظورم از قانون جاذبه همون قدرت جاذبه هستش هااا خخخ هههععععیییی

    • 12.1

      قانون جاذبه رو قبول ندارم.
      راستیاتش فکر میکنم یک جور هایی مث مکاتب و مذاهبی که دست‌ساخت بشر بودند اینم از هموناست.
      سعی دارند با این چیزا ی انگیزه ای توی نوع بشر واسه کار کردن بیشتر و واسه دل‌خوش‌کنک بسازند. همین.
      ی گول‌زنک.
      قدرت جاذبه بازم منطقیتر به نظر میرسه.

  13. 13

    مغزتو من ‏…………..
    ………..
    …………………‏ ‏
    دوست دارم! خودتم همینطور.

  14. 14
    امین says:

    سلام,‏ بابا آفرین خیلی مطالعت بالاس.
    منم تو این چندروز کتب لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا,‏ دیپلوماسی,‏ فرهنگ روابط بین الملل و مبانی سیاست تطبیقیا خوندم.

  15. 15
    عرفان says:

    درود
    جان لاک یه فیلسوف تجربهگرای بریتانیایی بود
    نه یه روانشناس به نظر من
    محیط رو شخصیت انسان
    70‏ درصد و وراثت ‏30‏ درصد تأثیر میذاره

  16. 16
    مادر بزرگمهر says:

    سلام به مدیر محله
    من 29 سال پیش کتاب مردی که میخندد رو خوندم … هنوز زمان جنگ بود …من یک نوجوون بودم… کامپوتر فقط توی چند تا بانک بود…اینترنت احتمالا داشته اختراع میشده… برای هفته ی مشاغل از طرف مدرسه بازدید بهزیستی رفتیم… مرکز نابینایان… حالا پرونده های آقا پسرم اونجاست…یک نگاه که میندازم متوجه میشم کتابها خیلی به من کمک کردن … مطمئنم دنیا خیلی کوچیکه… شایدم بزرگه … پنجا پنجاست…در کنار کار و زندگی ، مطالعه ی کتابها به من درسهای بزرگی داده پیروز باشید

    • 16.1

      خوشحالم که شما هم به معجزه ی کتاب باور داری مادر بزرگمهر.
      امیدوارم گذر خودت و بزرگمهر هیچ وقت به بهزیستی نیفته.
      اصن آدم داشته باشه طرف اینا نره خیلی خوبه.
      درسته که پول نفته و وظیفه دارند به معلولین بدند ولی وقتی نمیدند همون بهتر که بخورند زهرمار بشه به جون‌شون. خخخ
      لذت ببرید از زندگی!

      • 16.1.1
        مادر بزرگمهر says:

        سلام دوباره
        برای گرفتن انتقالی به ناحیه نزدیک خونه و استفاده از قانون موارد استثنا و بیماری ، آموزش پرورش فقط نامه ی بهزیستی رو تایید میکرد و برای گرفتن این نامه لازم شد تمام مراحل اداری و کمسیونها رو برم …و اونجا چقدر معلولیتهای مختلف رو دیدم و همه گله منداز بهزیستی…نتیجه این شد در کلاسهای مشاوره ی مدرسه وقتی صحبت خانواده ها در مورد آینده ی شغلی بچه شون و عدم همکاری بهزیستی بود، مشاور مدرسه گفت همه ی شما فکر کنین ازامروز بهزیستی نیست مرده! بعد من با توجه به شناختی که از این محله بدست آوردم یک شغل که یادم بود رومثال زدم که کسب درامد از سامانه ی پیامکی هست و اسم بقیه ی مشاغل رو هم از محله کپی میکنم میدم به خانواده ها که دنبال بهزیستی عمرشون رو تلف نکنن بهزیستی هم فقط برای داشتن پرونده کافیه…شاد و پیروز باشید

  17. 17

    من كه نفهميدم
    آخه من كمي خنگم
    راستي يه چيزي اگر تو خوندن اين كتاب گريه كردي
    اگر كتاب من حرف دارم آوا را بخوني چقدر ناراحت ميشي؟
    واي ما كه چند روز خراااب و ويرون شديم اصلا داغون شديم
    پيشنهاد ميكنم هيچوقت نخونيش
    دوست ندارم گريه كني هيچوقت
    به قول خودت لذت ببر از زندگي

  18. 18
    پریسا says:

    خوشحالم که شما گرفتار نیستی مدیر. آخه دیدم به شهروز گفتی گرفتاری جدی گرفتم. خلاصه کاش گرفتاری نداشته باشی.
    دل کندنم،،، نمی دونم. سخته خیلی زیاد ولی به نظرم درست باشه که انجامش بدم. سخته. خیلی خیلی سخته. دارم سعی می کنم. همچنان سعی می کنم.
    من حرف دارم آوا رو خوندم. پایانش سفید نبود.
    ایام به کام.

  19. 19

    سلااااام، دلم تنگ شده بود برا پست دادنت، مرسی باحال بود، موفق باشی

  20. 20
    لیلا عظیمی says:

    سلام.
    یادمه راهنمایی که بودم، یه بار راننده ی سرویسم این قضیه رو مطرح کرد که ذات مهم تره یا تربیت. اون موقع با اطمینان گفتم تربیت مهم تره و ذات زیاد اهمیتی نداره. اما الان این جور فکر نمی کنم و نظرم کاملا بر عکس شده. ولی هنوز هم که هنوزه نمی دونم کنترل این قضیه در آینده تا چه حد برای بشر امکان پذیره. یه جایی خوندم که در آینده ژن های مخصوص خلق و خو های مختلف به صورت کامل کشف می شه و زمانی می رسه که پدر و مادر می تونن تعیین کنن که بچه شون چه اخلاق و رفتاری داشته باشه. اگه روزی به این جا برسیم، نمی تونم تصور کنم که چی پیش میاد.

  21. 21
    یکی از شما says:

    سلام. حیف که کامپیوترم خرابه نمیتونم کامنت بذارم. وگرنه کلی حرف برای زدن دارم

  22. 22
    طاها says:

    سلام مدیر تو خوب میشی به زودی
    راستی به شیرین عقل هم سلام برسون

  23. 23
    بانو says:

    سلام بر جناب مدیر خان خادمی گرامی
    می گم به مغزتون آب هویج بستنی برسونید حتمی خوب میشه …..
    راستی من نمی دونم چرا وقتی با گوشی میام محله ترتیب کامنت ها با اینجا فرق داره …. جواب های شما همه ش پشت سر هم بعد از کامنت های بچه ها قرار می گیره و نمی دونم گوشی من قاتی کرده یا اصل با قاتی بودن همه گوشیها هستش ….
    راستی منم این چند وقته چندتایی کتاب خوندم که یکی از بهترین بهترین هاشون کتاب آن گاه هدایت شدم هستش …. شکلک کتاب وعده گاه شیر ولفور و چندتایی دیگه هم خوندم و چندتایی هم توی نوبت گذاشتم که هنوز نوبتشون نرسیده ….
    راستی خانم کاظمیان من کتاب من حرف دارم آوا رو فقط ترک اول و آخرشو خوندم همه ماجرای کتاب دستم اومد دیگه نشد یه بار از اول بخونم ببینم جزئیات چی بوده …. شکلک من دوست دارم کتاب یه کم آخرش از اولش معلوم نباشه بعد من یه کم از اول بخونم یه کم از وسط یه کم از آخر و خب یا خارجی باشه بکوبتم شرم جام از اول تا آخرشو به کوب بخونم … شکلک راستی منم موافق ذات هستم البته با نقش ده درصدی تربیت …. دیگه راستی شیرین عقل کی هستش یعنی هستندشون آیا و شما کی رو کجا رسوندید خخخخ دیگه حرفی نیست جز آرزوی سلامتی شما و موفقیت همگی …. در پناه حق

  24. 24
    بانو says:

    سلام گویا انگار درست شد ….
    خب پیشنهاد من آب هویج بستنی هست همراه با لواشک برای مغزتون و منم کتاب آن گاه هدایت شدم رو تازگی خوندم و دیگه موافق ذات هستم با نقش ده درصدی تربیت و دیگه بگذریم از کلیات پیش گفته ….
    شکلک راستی جناب شیرین عقل کی هستند آیا و شما کی رو کجا رسوندید آیا ….
    همیشه شاد و سربلند باشید

  25. 25
    بانو says:

    راستی همینجا اقرار می کنم که من به خاطر این که با گوشی نتونستم وارد محله بشم با اسم اندرویدی بانو و یه آدرس ایمیلی که از خودم بود کامنت گذاشتم شکلک خب اگه می نوشتم بانو و ایمیل اصلی خودمو می ذاشتم کامنتم رو تأیید نمی کردید و همه زحمات من که واقعا بسیااار هم بود و کلی انگشت درد همش می پرید شکلک خب حرفی نیست جز الفراار و خب پاکشون نکنید هست …. ها اینها نشانه تلاش فراوان همراه با خواستن توانستن

  26. 26
    مظاهری says:

    من 24 ساعت رو خوندم, کاظمیان من حرف دارم آوا رو هم خوندم, قشنگه,

  27. 27
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! من که از نوشته هایت چیزی نفهمیدم،‏ فقط از قول بارونی یاد آور میشوم که خر یعنی بزرگ و بزرگ تر،‏ من برداشتم از این پست و کامنت دونیش این بود که داشتم در خیابانها پرسه میزدم و بیش از یک ساعت پرسه زدن و با گوشی ی ‏75‏ نصفه نیمه پست و کامنتاشو خوندم و ‏5‏ دقیقه مانده به اداره یه موتوری سوارم کرد و حالا در اتاقم دارم جواب میدهم،‏ خلاصه عجب سرگرمی خوبی برایم بود که نخواهم جواب راهنمایی های بلکی مردم مسیر را بدهم،

  28. 28
    ندا says:

    سلام چه جالب من فکر میکردم خودم فقط وقتی خیلی کتاب میخونم و تلویزیون میبینم و میگردم میزنه به سرم و دنبال یه هدف بزرگ میگردم شما هم که همین طورید. اگه هدف بزرگ جستید پست بزنید شاید به قول بانو ما هم رستگار شدیم.

  29. 29

    درود مجتبی من که این پستت رو هزار بار میلایکم خیلی وقتها نمیشه بچه هر جور که ما بخوایم بار بیاد مرسی

  30. 30
    جابر جعفری says:

    سلام ممنون از پست آقا بی زحمت این کتاب ها را اگر در سایت نیست در غالب یک پست برای دانلود قرار بده تا بخوانم تا بدانم همی که نادانم.

  31. 31
    رعد بارانی says:

    در تاریخ آمده است، به رسم قدیم روزی شاه عباس کبیر در اصفهان به خدمت عالم زمانه شیخ بهائی رسید. پس از سلام و احوال پرسی از شیخ پرسید: در برخورد با افراد اجتماع اصالت ذاتی آنها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان؟

    شیخ گفت: هرچه نظر شما باشد همانست ولی به نظر من “اصالت” ارجح است.

    و شاه بر خلاف او گفت: شک نکنید که “تربیت” مهم تر است!

    بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچ یک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند بناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی نشاند.

    فردای آن روز هنگام غروب شیخ به کاخ رسید بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید سفره ای بلند پهن کردند ولی چون چراغ و برقی نبود مهمانخانه سخت تاریک بود در این لحظه پادشاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند و آنجا را روشن کردند!

    درهنگام شام، شاه دستی پشت شیخ زد و گفت دیدی گفتم تربیت از اصالت مهمتر است ما این گربه های نااهل را اهل و رام کردیم که این نتیجه اهمیت تربیت است.

    شیخ در عین اینکه هاج و واج مانده بود گفت: من فقط به یک شرط حرف شما را می پذیرم و آن اینکه فردا هم گربه ها مثل امروز چنین کنند!!!

    شاه که از حرف شیخ سخت تعجب کرده بود گفت: این چه حرفیست فردا هم مثل امروز و امروز هم مثل دیروز!!! کار آنها اکتسابی است که با تربیت و ممارست و تمرین زیاد انجام می شود…

    ولی شیخ دست بردار نبود که نبود تا جایی که شاه عباس را مجبور کرد تا این کار را فردا تکرار کند.

    لذا شیخ فکورانه به خانه رفت. او وقتی از کاخ برگشت بی درنگ دست به کار شد، چهار جوراب برداشت و چهار موش در آن نهاد. فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت. تشریفات همان و سفره همان و گربه های بازیگر همان.

    شاه که مغرورانه تکرار مراسم دیروز را تاکیدی بر صحت حرفهایش میدید زیر لب برای شیخ رجز میخواند که در این زمان شیخ موشها را رها کرد. در آن هنگام، هنگامه ای به پا شد یک گربه به شرق و دیگری به غرب، آن یکی شمال و این یکی جنوب…

    و این بار شیخ دستی بر پشت شاه زد و گفت: شهریارا! یادت باشد اصالت گربه موش گرفتن است گرچه تربیت هم بسیار مهم است ولی اصالت مهم تر!

    یادت باشد با تربیت میتوان گربه اهلی را رام و آرام کرد ولی هرگاه گربه موش را دید به اصل و اصالت خود برمیگردد.

  32. 32
    رعد بارانی says:

    خوشحالم که هم با تربیتم و هم ذات خیلی خیییلی خوبی دارم . یعنی وقتی زیرآب زنا و حسودا و طماع ها رو میبینم ، خدارو شکر میکنم که توی عمرم زیرآب کسیو نزدم ؛ به کسی حسودی نکردم و چشم طمع به مال مردم نداشتم. چشمو هم چشمی هم ندارم. خسیس نیستم. حرف دلم و حرف زبونم یکیست .
    هر چی از خوبیام بگم کمه ولی اخلاق بد هم دارم . تعدادشون خیلی کمه.
    نوشابه هوس کرده بودم و خواستم برای خودم بنوشم. چه مزه ای میده لا مصب .
    مجتبی نوه ی گلم مغزت نه خر شده نه قاطر و نه یابو .
    مجتبی تو ذاتی نداری که بد باشه یا خوب خخخخ
    اصولا نه چیزی تو مغزته نه توی دلته . هههه
    این نظر من درباره ی تو بود ههه

  33. 33
    محسن غلامی says:

    سلام مجتبی.
    خیلی وقتها آدم بهتره خودشو به خریت بزنه.
    یعنی تصور کنه هیچ چیز نمیفهمه.
    مگه نه؟

  34. 34
    رهگذر says:

    دیروز داشتم یه کتاب می خوندم( اینا گفتم که یعنی مام کتاب می خونیم) اسمش عاشق مترسک بود… یک دختر خل وضعی بود که برای مزرعه گندم باباش یه مترسک می سازه تا پرنده ها رو از اونجا فراری بده! کت و شلوارکهنه ی باباش رو تن مترسکه می کنه ، باکلاه و پوتین! از قضا مترسک شبیه یک مرد می شه!! و این دختر یک دل نه صد دل عاشق مترسک می شه!!!اونقدر فضای خل بازیاش قشنگ بود که تصمیم کبری گرفتم که مترسک بسازم؟!!! نه نه!! ما که مزرعه نداریم…تصمیم گرفتم در اولین فرصت گویاش کنم!!! ولی از وسطای داستان دختره رفتاراش عاقلانه شد…با سیاست حرف میزد، با درایت رفتار می کرد!!! خلاصه عقلش کار افتاد…منم کتابو پرتش کردم اونطرف…آدما تا وقتی دیوونه ان قشنگن! تا وقتی خودشونن بدل می شینن!! وقتی عاقل می شن زشت می شن!!! اگه قراره کسی را ادب کنیم، یا بقول معروف تربیتش کنیم باید یادش بدیم که خودش باشه!!!و اگر کسی خودش بود، هر چقدرم خل و چل، اونا همونطوری که هست دوسش داشته باشیم! سعی نکنیم عوضش کنیم!!!
    چقدر حرف زدم!!! برم ببینم میتونم مترسک بسازم.!!!!..خخخخخخخخ

دیدگاهتان را بنویسید