کدام آموزش برای نابینایان مفیدتر است تلفیقی یا مدارس استثنائی؟ قضاوت و نظر از شما دوستان

درود به دوستان گرامی
امیدوارم که حال و احوالتون همیشه خوب باشه و همیشه سر کِیف باشین.
ممنون که به پست قبلی من نظر دادین.
دوستان امروز داشتم به تحصیل و شرایط تقریباً دشوار نابینایان در این راه فکر می کردم.
می دونید من از حاشیه رفتن بدم میاد پس یک راست میرم سر اصل مطلب، میدونید دوستان من مخالف آموزش تلفیقی هستم و به نظر خودم برای خودم دلایل قابل قبولی هم دارم.
دوستان گرامی بنده در طول تحصیلم تقریباً تمامی آموزش های مورد استفاده برای یک دانشآموز نابینا رو پشت سر گذاشتم.
بنده در کرج به دنیا اومدم البته الآن شده استان البرز.
وقتی که خانوادم در گلشهر کرج بودن دوره ی ابتدایی رو در مدرسه ی پویا پشت سر گذاشتم. (اینجا جا داره از خانم رستمی که آموزگار دوره ی پیش دبستانی من بوده تشکر کنم و براشون آرزوی موفقیت کنم شاید ایشون من رو یادشون نیاد ولی من ایشون رو خوب یادم هستش.)
پدرم به دلیل شرایط تنفسیش مجبور شد از محل کارش که پارس گروندیک بود استعفا بده و برگشتیم به زادگاه اصلی پدر و مادرم در آذربایجان. بعدش من به مدارس تلفیقی رفتم در حالی که هیچ دانش آموز نابینا و یا بهتر بگم معلولی در استان این شرایط رو تجربه نکرده بود. اوضاع وحشتناکی داشتم کتابام دیر می رسید با بچه ها نمی تونستم کنار بیام. یادم میاد روز اولی که به مدرسه رفتم وقتی کتاب تعلیمات دینی رو باز کردم یهو احساس کردم شب شد. (باید بگم من نور رو تشخیص میدم) دانشآموزا جوری دورم رو گرفتن که نگو و نپرس.
اولش بچه ها به حالت ترحم بهم نگاه می کردن ولی کم کم سر کار گذاشتنا شروع شد تو خودکار رو خالی می کردن و توش کاغذ می زاشتن و شوت می کردن بهم منم که کور از کجا بدونم کی هستش. البته اینم بگم بچه های بینا معلمم سر کار می گذاشتن چه برسه به من. اینم باید بگم که اتفاقات سر کلاس معلمانی می افتاد که قدرت مدیریتشون کم بود وگرنه یه معلم داشتیم سر کلاسشون بچه ها جیکشونم در نمیومد.
با این حال و اوصاف سه سال رو پشت سر گذاشتم که آرزو دارم بره دیگه بر نگرده هیچوقت یادم نمیره که سال سوم راهنمایی کتاب علومم نواراش دو روز مونده به امتحان اونم امتحان نهایی به دستم رسید. ولی خداییش با جون و دل درس می خوندم و نمره هامم خوب بود و معدلم پایینتر از 17 نبود.
تا اینکه به توصیه ی یکی از دوستانم به مدرسه ی شهید مرادی تبریز رفتم که خوابگاهم داشت. درسته از خانوادم دور بودم و تا حدی باید کار هام رو خودم انجام می دادم ولی من خیلی از این 4 سال راضیم.
به چند دلیل:
1. در محیطی بودم که هرچند از طرف سال بالایی ها مورد اذیت (البته در سال اول بعدا پدر صاحب همه رو در میاوردم) قرار می گرفتم دارای اعتماد به نفس شدم و تونستم خودم رو تا حدی پیدا کنم.
2. تا حدی استقلال داشتم و معنی زندگی اجتماعی رو بهتر درک کردم.
3. خیلی از توانایی هام رو که الآن دارم مدیون اون چند سال هستم.
دوستان به عقیده ی من نظریه ای که از طرف مدیران آموزشی به عنوان ایجاد استقلال در دانشآموزان معلول یا بهتر بگم نابینا در مدارس عادی مطرح میشه دروغ بزرگی هستش که غیر قابل باور.
می دونید استقلال و قبول یک دانش آموز معلول از طرف اجتماع هیچ ربطی به مدرسه و مکان های آموزشی نداره. به نظر من دانش آموز معلول رو لوس و ضعیف النفس بار میاره. دوستان گرامی بیشتر معلمانی که من در مدارس عادی باهاشون رو به رو شدم نسبت به دانشآموزان نابینا حس ترحم داشتن و این باعث می شد که به دانش آموز نمره ای بیشتر از تلاش و سواد دانش آموز بدن. که باعث بی سواد شدن دانش آموز می شد.
برای نمونه من در دوره ی راهنمایی در درس ریاضی پایم ضعیف شد چرا چون معلم نمی تونست فرمول هارو به من توضیح بده معلم تلفیقی هم که خدا حفظش کنه من اصلً نمیدیدمش فقط کتابامو می آورد و می رفت یا تو زنگ تفریح من رو تو دفتر می دید و می پرسید درسات چطوره چی کارا می کنی و خداحافظی می کرد و می رفت وقتی هم که می گفتم تو فلان درس ریاضی مشکل دارم می گفت که به معلمت یاد میدم تا بهت توضیح بده ولی معلمم این کارو نمی تونست انجام بده چرا که با اصول تدریس به یه دانش آموز نابینا آشنایی نداشت.
و این باعث شد که الآنم تو ریاضی لنگ بزنم
من نمی خوام از خودم تعریف کنم ولی باور کنید وقتی که من الآن برای یاد دادن دانشآموز تلفیقی صرف می کنم نصف نصفش صرف من نمی شد. بزارید یه چشمه از تنبلی های این معلم به اصطلاح فوق لیسانس فلسفه ی آموزشی رو بگم دوستان وقتی من سال 1392 در آموزش و پرورش استخدام شدم ایشون دادش در اومد ای هوار ای داد ایشون تخصص آموزشی نداره روش تدریس نخونده دانش آموز رو بدبخت می کنه….. تا جایی که به والدین دانش آموزی که خودش سال قبل دبیرش بود و اون سال من قرار بود باهاش کار کنم زنگ زده بود و گفته بود به اداره نامه بنویسید و بگید که ایشون سواد نداره تا خودش برگرده بالا سر این بچه.
دوستان من وقتی بالا سر این بچه که قرار بود بره دوم ابتدایی رفتم دیدم تمام گزارشات عمل کردی که ایشون در باره ی پیشرفت های بچه نوشته دروغ هستش.
برای نمونه نوشته نام برده به خوبی با لوح حساب کار می کند ولی دانشآموز نمی تونست مهره رو درست تو لوحه جا بده. و دست چپش اصلً لمس نداشت یعنی برای تقویتش کار نکرده بود ولی من تونستم در مدت شش ماه لامسه ی بچه رو با کمک مهره هایی که روشون برجستست برگردونم. این شخص تا حالا دو بار معلم نمونه ی استان شده یکی هم نبود صداش در بیاد بگه این آقا هیچی بارش نیست تا اینکه سال 92 من پنبشون رو اساسی زدم تا جایی که الآن که دبیر تلفیقی خواهرم هستش یک ثانیه هم کم نمی تونه بزاره. ولی یه دانشآموز داشتم که سال اول و دوره ی آمادگی رو در یک مدرسه ی استثنائی گذرونده بود هم دارای جهتیابی خوبی بود هم لمس و روخوانیش خوب بود. دوستان جامعه ای اگه بخواد ما رو قبول کنه نیاز به پایه ریزی از دوره ی ابتدایی و یا مدارس نداره چرا که الآن من با گوشام میشنوم که پشت سر دانش آموزایی که من براشون تلفیقی میرم بچه ها و حتی والدین چی میگن حالا چه برسد به بعضی از معلم ها که اصلً همکاری نمی کنن. من مدیری دارم که دستم بد جور زیر ساتورش هستش ولی یه روز ازش واستون می نویسم تا بخندین. این شخص هیچی بارش نیست ولی خودش رو علامه ی دهر می دونه چون یک عده دورش هستن که یا مثل من پیمانی هستن و می ترسن نونشون آجور شه و یا چاپلوسن و برای چند نمره ارزشیابی بیشتر مجیزشو میگن. ایشون عقیده دارن دانشآموز معلول اگه تو مدرسه ی عادی درس بخونه اجتماعی میشه چجوری: فحش یاد می گیره خودش میره و میاد و…. دوستان فحش رو که هرجا حتی تو خونم میشه یاد گرفت و راجب رفت و آمد هم باید بگم که اکثر والدین به یکی از بچه های عادی میگن که بچه شون رو ببره یا بیاره و یا خودشون میرن دنبالش. نمونش خودم که تا زمانی که برم خوابگاه بابام می ترسید تنها برم بیام ولی یه روز که دو سه روز پشت سر هم تعطیلی داشتیم بابام نتونست دنبالم بیاد و من خودم اومدم و با اتوبوس برگشتم خونه. دوستان وقتی مادرم منو دم در دید قیافش دیدنی بود (حیف که من ندیدم). و الآن بیست و دو سال هستش که با عَصام دارم دنیارو به هم می ریزم و ملتی از دستم به عذابن! بعدشم دوستان استقلال یک شخص نابینا ربطی به مدرسه نداره بلکه این خود نابینا و خانوادست که باید اجازه بده بچه اش مستقل بشه. خلاصه من ترجیح میدم بچه هایی که تلفیقی هستن برن تو مدارس استثنائی درس بخونن ولی اینجوری زیر منت و ترحم بعضی از افراد سالم نباشن. باور کنین دوستای بینایی که من از طریق اجتماع و استقلال خودم و به خواسته ی خودم پیدا کردم هیچ ربطی به مدارس تلفیقی ندارن و عقیده دارم اگه تو مدارس عادی می موندم شاید خیلی ضرر می کردم.
دوستان من هدفم از قرار دادن این پست شنیدن مخالفان و موافقان این اندیشه هست و خیلی دوست دارم از تجربیات دوستان گرامی بهره مند شم.
شرمنده سر درد گرفتین از این به بعد اینجوریاست من عادت دارم که پر چونگی کنم.
به هر حال سپاس از بردبار یتون

این نوشته در آموزش, اجتماعی, روانشناسی, صحبت های خودمونی ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

45 Responses to کدام آموزش برای نابینایان مفیدتر است تلفیقی یا مدارس استثنائی؟ قضاوت و نظر از شما دوستان

  1. 1

    سلام بر حافظ خان حسینی.
    من به عنوان یه شخصی که هم مدارس استثنایی و هم مدارس عادی رو تجربه کرده، مدارس عادی و درس خوندن تلفیقی رو ترجیح میدم.
    البته در سالهای کمی دورتر درسته که کتابها و احیانا نوارهای درسی بسیار دیر میرسیدن و بعضا خیلی دیر میرسیدن، ولی در مدارس عادی دانشآموز معلول بسیار اجتماعیتر و فعالتر میتونه باشه.
    داشتن دوستان بینا و نابینا بطور همزمان میتونه در عملکردهای شخصی و واکنشهای اجتماعی مختلف یک معلول نقش اساسی رو داشته باشه.
    بخصوص در حال حاضر که دسترسی به کتب بیشتر بصورت صوتی بر روی انواع لوازم کوچک و بزرگ و همچنین استفاده از دستگاههای رکوردر بسیار متداول و راحت شده که الآن تحمل آموزشهای تلفیقی خیلی راحتتر هم به نظر میرسه.
    الآن همین مدرسه پویای کرج بیشترین امکانات صوتی و نرم افزاری رو در حد توان که معمولا از آموزش و پرورش استثنایی استان البرز بدست میاره در اختیار دانشآموزان نابینا تا مقطع دبیرستان هم میذاره و تا حدودی ساپوردتشون میکنه.
    ممنون از انتشار این پست.

  2. 2
    رهگذر says:

    نه نه حافظ….من به عنوان کسی که این قضیه هیچ ربطی به اون نداره موافق نیستم پسر…بچه ها بهتره همه با هم باشن…باور کن تأثیر مثبتش بیشتر از منفیشه…همینکه تو توی یه مدرسه عادی درس بخونی ، یعنی اینکه: حافظ! تو عادی هستی…استثنایی نیستی… حافظ! تو بابقیه که می بینند، هیچ فرقی نداری…حافظ! تو میتونی باهاشون رقابت کنی و ازشون جلو بزنی…
    امکانات هر روز داره بیشتر میشه…من اینجا تو اصفهان، با مدرسه نابینایان در تماسم…بابا، امکاناتشون خیلی خوبه…کتابهای بریل و گویا و محیط بازی مناسب و غیره وذلک…و از همه مهمتر مدیر و معاونها و معلمهای خیلی خوب…بعضی وقتها به بچه ها حسودیم میشه…
    من خودم یک معلم، حتی یک معلم خوب در تمام سالهای تحصیلم نداشتم…
    دوره و زمونه ی ما فرق می کرد…عهد ناصری کجا؟ دهه 90 کجا؟ حالا بچه ها رو حتی لوس میکنند…من با اینکه دختر بودم، مرتب تنبیه میشدم!!!!
    مشکلاتی که تو توی مدرسه داشتی، ما بیناهام داشتیم…با اینکه بچه ی فول استعددی بودم، هیچوقت هیچ معلمی نفهمید و کمکم نکرد!!!فقط چون شیطون بودم از کلاس بیرونم میکردن…تو باز معدلت 17 بوده…باریک الله…بذار از معدلها و نمره هام نگم برات!!! ریاضی؟ دوره دبیرستان، هر ریاضی رو دو بار می افتادم، دفعه سوم با ده، یازده پاس میشدم!!! برای اینکه هیچوقت سر کلاس نبودم!!! یعنی از کلاس بیرونم می کردن!!! ونتیجه ش این شده که حالا اگه ازم بپرسی دو دو تا؟اول یه نیم ساعت فکر می کنم، بعد انگشتای دستمو هی می شمارم…بعد از بغل دستیم می پرسم، آخر سر ماشین حسابمو در میارم…
    بگذریم…
    من میگم بچه ها همه بهتره با هم باشن…آخه یه نابینا چه فرق اساسی یی با بقیه داره که بخوان جداش کنن…بنظر من که فرقی نداره…حالا شما اگه خوشت نمیاد، می تونی ما رو از کلاست بیرون کنی…اصلا ما خودمون میریم آقا…با اجازه…

    • 2.1
      حافظ حسینی says:

      درود من هیچوقت جسارت نمی کنم و کسی رو از جایی بیرون نمی کنم. من نمییگم حرفم وحی منزل هستش من دوست دارم که با بحثام از اندیشه ی بزرگانی چون شما و سایر دوستان استفاده کنم.
      سپاس.

  3. 3
    vahidemperatoor says:

    سلام حافظ جان من هم خودم یازده سال در مدرسه استثنایی درس خوندم به هر حال امکانات نداشتیم مخصوصاً در دوره دبیرستان حالا شرمنده که این را مینویسم بابا این مشکلات از یک طرف و خوب میدونید که از یک طرف هم با کمبود معلم مواجه بودیم خدا شاهده شکر خدا راهنمایی باز هم خوب بود اما براتون بگم از اول و دوم دبیرستان
    مثلاً ما واسه زبان انگلیسی معلم تخصصی داشتیم اما واسه این که نوعی در کم بود معلم جبران بشه واسه تاریخ یا چند درس دیگه همین معلم میومد خوب این هم بگذرد بخشیدیم میرسیم به کتابهای درسی واسه بعضی از درسهامون اصلاً هم نوار و هم کتاب نداشتیم خوب مثلاً واسه کتاب درسی تاریخ معلم میومد بعدش اون قسمتهایی که سؤال و جواب یا سایر مطالب را میبایست توضیح میداد کلـا ضبط میکرد بعضی از کلمه ها را شفاف میگفت بعضی از کلمات را واقعاً نمیشد فهمید که چی گفته چون که گوش میکردیم و میخواستیم بنویسیم کلی وقتم را میگرفت که بعضی از کلمات نامفهوم بودند خدا شاهده بعضی موقع اعصابم بد جوری خراب میشد اما در مورد معلمهایی که از خود استثنایی نبودند و میومدند تدریس میکردند مثال معلم ریاضی یا عربی فوق العاده بودند من شخص خودم لذت میبردم
    رسیدیم به سوم دبیرستان دیگه ما را به مدرسه استثنایی راه ندادند ما هم خوب وقتی در تابستان این خبر را شنیدیم خیلی ناراحت شدیم ولی اشتباه میکردیم شاید اولش یه ذره سخت شد اما این یک سال من کجا و این یازده سال من کجا منظور از یازده که من چون فکر کنم آذر ماه به کلاس اول ابتدایی رفتم سال بعدی را نیز در کلاس اول موندم در این یک سال در مدرسه عادی که سری قبل از ظهر هم بودیم شاید از شش صد نفر با سیصد یا چهار صد نفر دوست شدم خوب همه معلمها هم تخصصی بودند اما موند معلم ریاضی که من اصلاً در سوم دبیرستان هیچ چی یاد نگرفتم بلکه دوستان من هم که در یک کلاس با هم بودیم نابیناها را میگم
    اگر همون معلم ریاضی که در دوره اول و دوم دبیرستان در مدرسه استثنایی باز هم در سوم دبیرستان در مدرسه عادی شهید بهشتی به ما درس میداد خیلی خوب بود پس نتیجه میگیریم که یاد دادن و راه و روش بلد بودن و با تجربه بودن استاد هم خیلی مهم هستش
    چه خاطره های شیرین با بچه های عادی داشتم چه روزهای خوبی را سپری کردم
    ولی این را نیز اضافه کنم که در این یک سال یک ترفندهایی را به کار بردم با بچه ها چنان رابطه خوبی داشتم که یک خاطره براتون بگم یک روز ما کلاس فلسفه منطق داشتیم واقعاً معلم بسیار بسیار سختگیری هم داشتیم بعدش قرار بود که خوب از همه درس بپرسه هیشکی هم نگاه نکرده بود گفتیم که خدایا چه کار کنیم بعد من براشون یه پیشنهادی را دادم که خداییش فوق العاده عالی بود گفتم همه یه مبلغ کوچولو جمع کنید چون من یه خورده وضع مالیم خوب بود واسه این که هم درس میخوندم و شبها هم به مجالس عروسی میرفتم یه خرده بیشتر پول میدادم میرفتند بچه ها شیرینی میخریدند و زمانی که معلم وارد کلاس میشد با هم میخوردیم اون روز هم این ترفند مورد استفاده قرار گرفت معلم که اصلاً اون روز درس نپرسید بلکه یه چیزی گفت
    گفتش بچه ها من واقعاً از شما تشکر میکنم هدف شیرینی خوردن نیست اما شما ارزش و احترامی که به من قایل شدید هیچ وقت از یاد نمیبرم چون نزدیک به سی سال هستش که معلم هستم از این صحنه ها ندیده ام از اون به بعد ارتباط ما با معلم بسیار بسیار خوب شد خوب همه با عشق درس هم نگاه میکردند البته این ترفند نیز در بعضی از کلاسهای درسی با سایر معلمانمان نیز اجرا شد و هم کلاسی هایمان با ما بسیار خوب بودند بعضی از این دوستان را میبینم خوب نوار درسی هم داشتیم دیگه در کلاس ما برای این که وقت بچه ها گرفته نشه جواب سؤالها را یکی از دوستان که علامت میزد در دفترش بعدش به ما میداد و ما میبردیم خونه مینوشتیم بعد دفترش را میآوردیم خیلی خوب بود
    پیشنهاد من به دانش آموزان عزیز هستش که دارند این کامنت من را میخونند
    اگر امکانات دارید برید به مدرسه عادی اینو جدی دارم میگم خوب خوشبختانه هم هست
    اما این را نیز اضافه کنم که نباید در مدرسه عادی مظلوم واقع بشید چون ممکنه که ضررش را ببینید باید جسور باشید
    این را نیز اضافه کنم که چون ما نابیناها در مدرسه عادی سه نفر بودیم یکی از بچه های نابینا به معلم ورزش بی احترامی کرده بود بعدش ما در اون ساعت ورزش تو کلاس نشسته بودیم معلم اومد مستقیم سمت من که بهم گفت پاشو برو بیرون گفتم چرا گفتش که تو دیروز در زنگ تفریح به من بی احترامی کردی من گفتم آقا معلم من نبودم گفتش نه تو بودی بعدش چون بچه های بینا هم این بی احترامی را دیده بودند از اون دوستمون بعد اونا هم گفتند که آقا این نبود قبول نکرد که نکرد بعدش من با عصبانیت رفتم ده دقیقه بیرون بعد معلم به بچه ها گفته بود که برید وحید را صدا کنید بیاد داخل کلاس اما دیگه تکرار نشود یکی از بچه ها اومد که من را به کلاس ببره من نرفتم بعد معلم اومد و گفتش که چرا نمیایی به کلاس گفتم تا زمانی که ثابت نکنم نمیام کلاست دوست ندارم هر وقت این کار یادت بیوفته که من شاید در چشمان مقابل تو میشینم هیچ چی نگفت اون دوست نابینایم را صدا زدم و گفتم اگه همین لحظه از معلم عذر نخایی چند تا نوار درسیت پیش منه بهت نخواهم داد برو ازش عذر بخواه تا درست بشه خوشبختانه این طور هم شد و با اون معلم هم او و هم ما خیلی خیلی صمیمی شدیم
    شرمنده که زیاد نوشتم موفق باشید.

    • 3.1
      حافظ حسینی says:

      درود وحید گرامی راست میگی وقتی دارم به اون زمان و حالا فکر می کنم می بینم خیلی عوض شدخه راستش میدونی سال 78 تا 82 من تنها بودم بچه ها هم که تو شهر کوچیکی مثل شهر ما که نگو و نپرس.
      بازم ممنون

  4. 4
    samaaneh says:

    سلام آقای حسینی. من 4 سال مدرسه استثنایی بودم و بقیه مدرسه عادی. ولی اون 4 سال رو اصلا دوست ندارم، با این‌که هیچ بی‌احترامی یا چیزی شبیه به این بهم نشد. به نظرم محیط خفه بود، مرده بود… ولی تو مدرسه عادی از نظر اجتماعی خیلی به تکامل رسیدم و وقتی وارد دانشگاه شدم هیچ مشکلی از این جهات نداشتم. البته معلم رابط من یکی از بهترین نمونه‌ها بودن و واقعا وقت میذاشتن. به نظرم بودن در مدارس عادی خیلی بهتره چون اون بچه فردا قراره وارد همین جامعه بشه و اون‌وقت دیگه انتخابی پیش رو نداره و باید با شرایط کنار بیاد.

    • 4.1
      حافظ حسینی says:

      با درود و سپاس از نظرتون ولی ببینید مشکلی که هست این هستش که معلم هایی که شما باهاشون سر و کار داشتید همه جا نیستن. باور کنید من دیدم معلم ریاضی رو تخته داشته فرمول یاد می داده نوشته این با میشه این. یکمی هم شوخ بود می گفت: این با این میشه قوقولی و این هم با این میشه قوقولی و من بدبخت می موندم این قوقولیا از کجا اومدن و وقتیم می پرسیدم چه جوری شد می گفت از بچه ها بپرس اونم گناهی نداشت 32 تا بچه بودن که باید در طول 2 ساعت بهشون می رسید چه کار می کرد؟
      به هر حال هر کس تجربه ای داشته.
      سپاس از اندیشه و بیانش.

  5. 5
    سعید شریفی says:

    سلام به آقای حسینی و هم محله ای های عزیز
    اگه کلی بخوایم بگیم آموزش تلفیقی از آموزش ویژه بهتره و تو تعدادی از کشور های جهان هم تو پایه های مختلف و برای گروه های متفاوت استثنایی آموزش تلفیقی شده و خیلی هم خوب بوده که تو کشور ما هم باید تا سال 2015 این کار انجام می شد که انجام ندادن و به این راحتی هم قابل انجام نیست.
    چون فرهنگ سازی های خیلی زیادی میخواد مثلا: شما در نظر بگیرید, خیلی از والدین نمی پذیرن که یه فرد کم توان ذهنی در کنار بچشون درس بخونه یا خیلی از معلم های آموزش عادی حضور یه فرد معلول مخصوصا اونایی که مشکلاتشون شدیده رو تو کلاسشون قبول نمی کنن. البته به معلم های عزیز جسارت نشه ولی این متاسفانه واقعیته که البته همه ی معلم ها این طوری نیستن. با این اوصاف فکر کنم تو جامعه ی خودمون تلفیقی شدن آموزش برای اکثر گروه ها نه تنها مفید نباشه بلکه جلوی موفقیت و پیشرفت اون ها هم بگیره. شاید برای نابیناها و حتی ناشنواها مشکل کمتر باشه اما برای گروه های دیگه مشکلات رو بیشتر می کنه
    پس به امید روزی که با تربیت نیرو ها و معلم های متخصص و فرهنگسازی مناسب آموزش تو ایران هم تلفیقی بشه
    ببخشید که سرتون رو درد آووردم
    موفق باشید

    • 5.1
      حافظ حسینی says:

      درود سعید عزیز راست میگی نابینا باید وارد اجتماع بشه ولی وقتی که معلم و دانشآموزای مدارس عادی جامعه ی ما هنوز نمیتونن این شرایط رو بپذیرن خیلی زود هستش. دوستان اگه این طرح در کشور های خارجی جواب داده اون ها چندین دهه روی نکات ضعف و قدرتش کار کردن مدارسی به عنوان آزمایش رو چندین نسل اینارو آزمایش کردن.
      دوست گرامی من قصد به رخ کشیدن سوادم رو ندارم ولی من خودم کارم تو اینترنت جست و جو کردن و خوندن مقالات خارجی و به خصوص به زبان انگلیسی در این زمینه بوده. و باید بدونی که این سیستم آموزشی از 1955 در انگلیس داره روش کار میشه و هنوزم دارن روش بحث و اندیشه می کنن. میدونی دوست گرامی من همه که مثل شما نیستن من الآن دانشآموزی دارم که سال سوم ابتدایی هستش و به دلیل اینکه نمیتونه تو بازیاشون شرکت کنه و زنگ های ورزش گوشه ی کلاس میمونه دچار افسردگی شده.
      به هر حال سپاس از بیان اندیشتون

  6. 6
    زینب عبدلی says:

    آقای حسینی سلام
    شما واقعا مطلب عالی رو بیان کردید
    من دوران ابتدایی رو کلا در مدرسه نابینایان گذروندم تا الان که سال تحصیلی آینده میرم دوم دبیرستان تلفیقی درس خوندم
    توی این چند سال که بین بچه های بینا بودم
    شاید یه کم بیشتر باهاشون آشنا شدم اما
    اما بگم براتون از تأثیراتی که گذاشته شد این مدت روی من
    تا به این دورانم فکر میکنم
    تنهاییهام, بی احترامیهایی که بهم شد, لحظه هایی که واقعا احساس میکردم خستم و دیگه نمیتونم بین این بچه ها باشم, روزایی که میومدم خونه و کارم شده بود اشک ریختن, و خیلی چیزایی که واقعا آزارم میده میاد تو ذهنم
    من قبل از ورودم به راهنمایی و مدارس تلفیقی خیلی درس و مدرسه رو دوست داشتم اما الآن دیگه خدا خدا میکنم هر چی زودتر تموم بشه
    الان که دارم این جملات رو مینویسم بغض گلومو گرفته دلم میخواد فقط گریه کنم
    همین امسال من به خاطر اینکه معلمم نمیتونست چه طور باید بهم آموزش بده
    کلی از نظر درسی افت کردم
    هر جلسه به خاطر نداشتن کتابی که دیر رسید از جانب معلم کلی تحقیر میشدم
    من اصلا و ابدا از این سالهایی که بین بچه های مدارس عادی بودم راضی نیستم
    لحظه لحظش برام خاطرات بد رو زنده میکنه
    اگر جشنی بود به من خوش نمیگذشت
    میدونید چرا
    چون باید هزاران حرف رو تحمل میکردم بی توجهی به خودم رو تحمل میکردم و هیچ حرفی هم نمیزدم
    هر انسانی تا یه حدی تحمل داره
    منم تحملم تموم شده بود و شده
    معلم رابط من خیلی از چیزها رو نمیدونه
    چون تا حد ابتداییِ
    ریاضی دبیرستان رو بلد نیست
    معلم هم برام توضیح نمیداد و اگه چیزی رو یاد نمیگرفتم از بچه ها میخواست برام توضیح بدم
    وقتی معلم توضیح نداده من یاد نگرفتم چه طور میتونم آموزش یک دانش آموز رو یاد بگیرم
    ببخشید میدونم که خیلی حرف زدم

    • 6.1
      زینب عبدلی says:

      دو تا غلط رو تصحیح کنم
      تحمل
      و نوشتم معلمم تا ابتدایی هست
      معلمم در حد آموزش ابتدایی هست
      و یه چیز ذیگه هم بگم
      این حرفای من از روی احساسات نبود
      من تمام این چیزا رو تجربه کردم و واقعا آزارم دادن

      • 6.1.1
        ندا says:

        سلام زينب خانمي گل!منم كه هم سن و سال تو بودم يه چيزهايي اذيتم ميكرد اما سعي ميكردم هيچ وقت تسليم احساسات منفي نشم. حالا كه از اون سالها گذشته وقتي فكر ميكنم ميبينم فرآيند اجتماعي شدنم خيلي به اين روزهاي سخت وابسته بوده يعني اگه اين روزها رو نميگذروندم خيلي چيزها رو تو ارتباطاتم ياد نميگرفتم. زينب جون هرچي با هم کلاسیات قاطی بشی بهت راحتتر میگذره. من تو راهنمایی که تازه از استثنایی به عادی اومده بودم خیلی سختم بود ولی تو دبیرستان خیلی با بچه ها صمیمی بودم. اگه یه روز ساکت بودم همه براشون سوال بود که من چمه.من رييس شوراي دانش آموزي مدرسه بودم با اينكه درس خون بودم خيلي با بچه ها شيطوني ميكردم مثلا يكي دوتاشو ميگم تا حال و هوات عوض بشه و دوست داشته باشي از اول مهر مثل من شيطون بشي. ساعت گويامو ميذاشتم رو زنگ وسط درس معلم شروع ميكرد به زنگ زدن با صداي خروس و سر و صداي بچه ها ميرفت هوا. يادش بخير يه بار بردنم دفتر گفتم اگه ساعت آوردن جرمه بفرماييد اينم ساعت من بعد ساعتو گذاشتم روي ميز. معاون مدرسه در حاليكه گيج شده بود و نميدونست چي بايد بگه من من كنان از دست پيش گرفتن من گفت نه عزيزم اشكال نداره برو فقط يه كاري كن سر كلاس صدا نده. يه بارم صندلي معلم رو گذاشته بوديم روي ميز معلم با يكي از بچه ها نشستيم روش دوتا از بچه هاي ديگه هم ايستاده بودن رو نيمكت و روميزي معلمو گرفته بودن رو سر ما و يكي ديگشون رو سرمون گچ ميساييد يكي با نيمكت تنبك ميزد و بقيه هم دست ميزدن زنگ خورده بود و ما نفهميده بوديم يه هو معلم در كلاسو باز كرد اومد تو من كه نميخواستم وجهه درس خون و سر به زيرم زير سوال بره پريدم از ميز پايين كه هرچي گچ بود ريخت رو سر خودم و دوستم كه يعني عروس و دوماد بوديم. مقنعه مشكيم گچي بود و منو لو ميداد. معلم گفت باورت ميشه اصلا فكر نميكردم تو اينقدر شيطون باشي بچه زرنگا كم پيش مياد شيطوني كنن. خودم احساس كردم معلم فكر ميكنه چون نابينا ام نبايد شیطونی کنم شکلک معلم تاریخ متعجب از شیطونی دانش آموز نابینا در زنگ تفریح….

    • 6.2
      حافظ حسینی says:

      درود به بانوی گرامی ممنون که فکرتون رو بیان کردین.
      من شمارو کاملً درک می کنم یک دختر نابینا به مراتب روحیه و عواطف حساس تری نسبت به ما پسرا داره و به مراتب بیشتر دوست داره که مورد توجه قرار بگیره. بانوی گرامی من دانشآموز دختری دارم که دوست داره وسط بازی کنه ولی دوستاش بازیش نمیدن.
      دوستان یک روز مادر این بچه به من گفت کاش کودکان عادی قوانین بازی های خودشون رو عوض می کردن تا بچه ی من گوشه ی حیاط مدرسه نشینه و بتونه هرچند هم کم باهاشون بازی کنه.
      باور کنید من سر نحوه ی املا گفتن به این دانشآموز 9 ماه با معلمش کش مکش داشتم و آخر سر هم کار به اداره کشید و این خانم به خاطر توبیخی که از اداره خورد آخر سال با دلخوری از من جدا شد.
      حرف من این هستش که چرا باید وقتی زمینه ی کاری فراهم نیست اون رو انجام بدیم؟
      سپاس

  7. 7
    سعید شریفی says:

    سلام مجدد
    یه عذرخواهی بکنم بابت اینکه مطلب شما راجع به نابینایان بود و من درباره همه ی گروه های استثنایی نظر دادم. به اعتقاد من هم آموزش تلفیقی برای نابینایان بهتره البته بچه هایی بودن که تو مدارس عادی دچار مشکل شدن ولی میشه با انتخاب مدارس مناسب این مشکلات رو کمتر کرد

  8. 8
    ندا says:

    سلام به نظر من اگه دبير رابطهاي خوب براي تمام دانش آموزان وجود داشته باشه آموزش تلفيقي بهتره اما در شرايط فعلي كه هركسي رو ميرسن ميذارن دبير رابط بچه ها بشه و هيچ نظارتي هم به كار دبير رابطها نيست استثنايي بهتره. با اين حال به دانش آموزايي كه خيلي جسورند و ميتونن خودشون از حقشون دفاع كنن توصيه ميكنم برن تلفيقي. و اگه دبير رابط داشتن مثل ما باهاش رودربايستي نكنن و هرچي نياز دارن ازش بخوان و حتي مجبورش كنن كه براشون كار انجام بده. اگه ميتونن به مدير مدرسه بگن كه هرروزي كه دبير رابط اومده مدرسه باهاشون چه كاري انجام داده و از مدير بخوان تا عملكرد دبير رابط با خود دانش آموز چك بشه و بعد مدير گزارش كار دبير رابط رو امضا كنه. به مدير مدرسه بگيد كه كم كاري دبير رابط چه ضررهاي جبران ناپذيري براي شما داره و ازش خواهش كنيد كه بيش از اينكه مراعات دبير رابط رو بكنه به فكر شما باشه. دانش آموزاي گل دربرابر بي عدالتي هاي آموزش و پرورش استثنايي نسبت به بچه هاي شهرستاني كه از مركز استان دورن سكوت نكنيد و اعتراض خودتونو با اصرار به گوش مسيوليني كه خودشونو به كري زدن برسونيد و نذاريد هر ننه قمري رو كه جاي ديگه به كارشون نمياد چون راه شما دوره براي شما بفرستن.

    • 8.1
      حافظ حسینی says:

      درود و هزاران سپاس از این اندیشه و نکاتی که بیان کردین ولی حرف اینجاست که خیلی از کودکان نابینا و والدینشون نسبت به حقوقشون آشنایی ندارن.
      و خیلی ساده فریب می خورن و یا اصلً دسترسی به اینترنت و کامپیوتر ندارن که اینارو ببینن. باور کنین دست ما دبیر هام که می خوایم کار درسست انجام بدیم تو پوست گردو هستش.

      سپاس

  9. 9

    با درود.‏ به نظر منم بچه هایی که فکر میکنن میتونن حقشونو بگیرن برن عادی.‏ چون براشون بهتره تو عادی محدود نیستی.‏ محیط باز هست.‏ ممکنه خیلی چیزای منفی یاد بگیری ولی نکات مثبت هم زیاد یاد میگیری.‏ الآن هم خدا را شکر امکانات درسی برای نابیناها فراوون هست.‏ اگه کسی این امکانات به دستش نرسه به نظرم خودش تمبلی کرده.‏ ما همیشه نباید چشم انتظار آموزشپرورش باشیم برای فرستادن کتاب.‏ اگه یکم رابطهمون با افراد پیشتر باشه هرچی بخوایم میتونیم گیر بیاریم.‏ مثلا خود من ‏۸۸‏ گیگ منابع درسی برای دبیرستان دارم.‏ ولی کسی تا حالا از من نخواسته که بهش بدم.‏ چون مثلا میگم با من رابطه نداشته و نمیدونسته.‏ خلاصه سعی کنیم رابطه هامونو بیشتر کنیم با بقیه.

    • 9.1
      حافظ حسینی says:

      درود دوست گرامی بحث حق گرفتن نیست بحث موانعی هستش که دانشآموز معلول هنوز در این کشور و در قرن بیست و یکم داره باهاش سر و کله می زنه.
      دوست گرامی ببینید همه ی خانواده هایی که کودک نابینا دارن اولاً با اینترنت آشنا نیستن بعدشم خیلیاشون توان مالی خریدن اینترنت و گرفتن کتابا از اینترنت رو ندارن من بچه ای میشناسم که سه سال هستش که یه کیف و یه کاپشن رو می پوشه میاد مدرسه حالا چجوری با دیگران رابطه برقرار کنه بهش کتاب بدن.
      دوستان شیطونی و اجتماعی شدن ربطی به مدرسه نداره من خودم دوره ی دبیرستان بلایی سر معلمام می آوردم که از گفتنشون خجالت می کشم.
      نمونش یه بار از قصد کاپشن یه معلم رو پوشیدم و رفتم پایین این خدا بیامرز مشکل قلبی داشت و نمی تونست تند راه بره بی چاررو حسابی راه بردم تا کاپشنشو پس دادم. تصور کنید از طبقه ی سوم تا هم کف بری تو حیاط اونم داد میر حافظ و تو هم به خاطر شلوغی بگی که خاک تو گورم نشنیدم اون خدا بیامرز هم فکر می کرد از بس گیجم کاپشن رو عوضی پوشیدم نمی دونست قصد داشتم اذیتش کنم. اونم وقتی بهم رسید گفت به اصطلاح آقا میر حافظ به قول حافظ شیرازی چون پیر شدی حافظ از می کده بیرون آی. حالا چون پیر شدی حافظ از مدرسه بیرون آی منم گفتم آره آقای دولتی دیگه پیر شدم خنگ شدم.
      اونم بیچاره داشت قاه قاه می خندید که من چه اشتباهی کردم.
      بعدشم من خودم با کمک توانایی و اعتماد به نفسم تونستم دوستان خوبی پیدا کنم دوستان من در تبریز در کنار تحصیلم کلاس زبان می رفتم اونم ILI از مرکز فنی دیباگران مدرک بین المللی کار با کامپیوتر رو گرفتم اونم جایی که هیچ نابینایی رو قبول نمی کرد وقتی من خواستم برم اونجا یکی از بچه ها می گفت فلانی رفته اونجا سر کارش گذاشتن انداختنش بیرون ولی من رفتم پیش مدیر مرکز گفت اگه تو بتونی به من ثابت کنی که می تونی با کامپیوتر کار کنی من رایگان ثبت نامت می کنم و این به توانایی های خودم بر می گشت چون اون ندیده بود که یه نابینا بتونه با کامپیوتر کار کنه. و تونستم به موقع و با اتکا به قدرت خودم حقمو بگیرم.
      پس نگین که هر کی تواناییشو داره حقشو بگیره فلان.

      نمی دونم شاید هم چون مدرسه ای که من توش درس خوندم مدرسه ی خوبی تو شمال غرب کشور بود و امکانات خوبی داشت من اینجوری دارم ازش طرفداری می کنم.
      به هر حال سپاس.

  10. 10
    ‌آر‌تی‌مان says:

    درود بر همکار عزیزم آقای حسینی من نزدیک به ده سال هست که مشغول به کار در سیستم تلفیقی هستم به نظر من تلفیقی یعنی ظلم در حق بچه های نابینا نکته اول تلفیقی در شهرستان ها یه فاجعه بزرگ هست چون بیشتر کتاب ها یا ناقص به دست بچه ها میرسه یا اصلا نمیرسه نکته دوم ضعف فرهنگی هست که در این مکان ها وجود داره هیچ کدوم از همکارای بینای ما درباره این قضیه توجیه نیستن و حتی خیلی هاشون در برابر این سیستم مقاومت میکنن و میگن به ما ربطی نداره کاش میشد سازمان همتی میکرد و یه آموزش ضمن خدمت واسه تمام همکارای ما میگذاشت نکته سوم اوج فاجعه اونجاست که میان دانش آموز نابینا را از کلاس اول ابتدایی وارد این سیستم میکنن آخه یه معلم هر چه قدر هم که کوشا باشه چه طور میتونه با هفته ای یک جلسه اون دانش آموز را توجیه کنه و بهش آموزش های خاص بده من میگم لا اقل دانش آموز باید دوره ابتدایی را در مدارس خاص درس بخونه

    • 10.1
      حافظ حسینی says:

      با درود و سپاس از همکار گرامی می دونی دوست گرامی عیب مسأله اینجاست که ما اول ساختمون رو می سازیم بعد به فکر فونداسیون براش میفتیم. دوست گرامی شعاری که الآن تو ایران داده میشه که باید تا سال 2015 تمام دانشآموزان معلول در مدارس عادی درس بخونن فعلاً اشتباه محض هستش. چون کمتر معلمی تو مدرسه ی عادی از ته قلب حاضر به پذیرش یک دانشآموز نابینا یا بهتر بگم معلول تو کلاسش هستش و در نتیجه نمی تونه اون ارتباطی رو که با سایر دانشآموزان داره با دیگران هم برقرار کنه.
      من با یکی از معلمانی که در استرالیا تلفیقی کار می کرد صحبت می کردم می گفت زمانی که این طرح داشت شروع می شد پیش از همه چیز نظام آموزشی شروع به توجیه کردن و برقراری کلاس های آموزشی برای معلمان و مدیران مدارس عادی بود که اول اونارو روشن کنه باورتون نمیشه ولی می گفت بار ها در رسانه هایی مثل تلویزیون و رادیو مستندات و گفت و گو هایی در باره ی این مورد برگذار شد.
      حالا شما اونارو با خودمون مقایسه کنید.
      از هیچی می خوایم به همه چی برسیم.
      با سپاس.

  11. 11
    امین says:

    سلام,‏ پست خوبی منتشر کردی و چند مطلب را بهتره در این راستا بنویسم.
    من با موافقان تحصیل تو استثنایی موافقم,‏ به قول خودت تا وقتی زمینه ی تحصیل تو تلفیقی فراهم نیست رفتنش فقط ضربه میزنه و بس.
    شاید منافعی داشته باشه ولی ضرراتش از منافعش بیشتره.
    نمونش همین بحث معلم رابط که یکی از دوستام میگفت سالی که نهماس نه بار با من وضعیت درسی و کمبودها ما چک نکرده.
    میگفت تو درسایی که ضعیف بودم منشیم میومده برام مینوشته در حد بالا فقط صرف اینکه قبول شم.
    بعدشم معلم وقتی توان تدریس به نابینا را نداره تهران و شهرستان نداره که.‏ من همین ترم ۱‏ دانشگاه استاد آمارمون ضمن باسوادیش روش تدریس به نابینا را نمیدونست.
    که بعدشم من مجبور شدم رفتم درسشا حذف کردم با کلی مذاکره با آموزش.‏ ببخشید طولانی شد.‏ راستی یادم رفت ویژگیهای شخصی عالی برای تحصیل تو تلفیقی خوبه ولی همه ی مشکلات را حل نمیکنه

  12. 12
    بی ادعا says:

    درود به آقا حافظ
    من هم تجربه هامو از درس خوندن تو مدارس عادی میگم: امیدوارم به درد دوستان بخوره.
    1. در مدارس عادی باید بیش از اونی که هست جسور و پرروح باشیم. و اجازه بدیم دیگران همون طوری که هستیم ما رو بشناسند. نه اینکه بخوایم نمایش بازی کنیم.
    2. من هیچوقت چیزهایی که در مدارس عادی آموختم. فراموش نمیکنم. 1. یاد گرفتم آماده ی هر برخوردی باشم. 2. حساسیت بیخودی نداشته باشم. 3. منفیگرا و تفکرات منفی نداشته باشم. 4. یاد گرفتم برای حقم باید تلاش کنم. چون حق دادنی نیست. و خیلی چیزهای دیگه که اگه دقت کنیم متوجه میشیم.
    3. اگه رفتار بچه ها رو با هم مقایسه کنیم. یعنی اونایی که تو مدارس عادی درس خوندن با اونایی که فقط تو محیط بسته بودند. به راحتی متوجه میشیم که اغلب بچه هایی که با بچه های عادی درس خوندن روابط بهتری با محیط پیرامون خودشون دارن. ای کاش تحقیقی در این مورد انجام میشد.
    4. وقتی ما میگیم: مدارس عادی. حرف از دیر اومدن کتاب نیست. چون بی برنامگی تو این کشور به شکلهای مختلف موج میزنه. پس دیر اومدن کتاب یا خوب نبودن دبیر رابط یا شرایط فرهنگیه جامعه هم نمیتونه از این قاعده مستثنا باشه. وقتی حرف از مدارس عادی میشه. باید فرایند اجتماعی شدن و چگونگی تعامل با محیط پیرامون و نحوه برقراری ارتباط و روابط عمومی بالا مد نظر باشه. تعلیمو تربیت. با هم معنی داره.
    5. من به شما قول میدم. اگه همه ی ما تو مدارس عادی درس میخوندیم. اینقدر به فکر تهقیر و ضربه زدن به هم نبودیم. باید تو مدارس عادی بود. تا معنی عملی اتحاد رو درک کرد.
    6. مدارس مخصوص. گوشی مخصوص. کتاب مخصوص. خلاصه همه چی مخصوص. جا. کشور. وسایل مورد نیاز. اینجوری که نمیشه. هر چیزی یه حدی داره. ما تا جایی که میتونیم. باید به شکلها و گونه های مختلف با محیط پیرامون خودمون ارتباط داشته باشیم. و برا این امر از هر موردی استفاده ی حد اکثری بکنیم. چرا که در اقلیتیم.
    7. هر کس نظری داره. نظر من هم اینه. که اگه برخوردی با ما میشه. حتماً که نباید برخورد درستی باشه. آخه بعضی از ما نابیناها میگیم: ما نابیناییم. چرا فلان برخورد باهامون شد.
    خوب یادمه تو زنگ ورزش همه ی بچه ها داشتند میدویدن. یه دفعه دیدم یه لگدی به من خورد. معلم ورزش گفت: تو چرا نمیدوی. پاشو ببینم. بعد که فهمید من نابینا هستم. کلی معذرت خواهی کرد. ولی من بهش گفتم: خوشحالم که بین من با بچه ها هیچ فرقی نگذاشتید. هر چند نادانسته این کار رو کرده باشید ولی ارزش داره.
    8. شادیها رو دریابیم زیرا که غمها زیادند. در مورد نقاط ضعف و منفی هم همینه. موفق باشید.

  13. 13
    زینب عبدلی says:

    سلام مجدد
    من همیشه در زنگهای ورزش باید یه جا بشینم وبی حرکت باشم
    حدودا یک ساعتو نیم من بی کار تنها و بی حرکت هستم
    وقتی هم که خودم میگم که من این رو نمیتونم تحمل کنم
    و خودم شروع به حرکت میکنم مدام معلم ورزش شروع میکنه به نصیحت که اگه راه بری می افتی و از این حرفا
    منم که دیگه اینقدر براش توضیح دادم که دیگه خسته شدم
    نکته دوم اینِ که در کارهای گروهی مدرسه بین بچه های عادی و نابینا فرق میذارن
    مثل همین گروه سرود امسال که من رو از بچه ها جدا کردن و گفتن شما به خاطر نابیناییت نمیتونی بین گروه باشی
    مطلب سوم اینکه امسال من با یه نفر دوست بودم
    آخرای سال بهش جایزه دادن
    حالا به نظرتون به چه علت
    چون مواظب منم بوده
    معلم رابط من خیلی عالی هست
    ا جایی که از دستش بر میاد برام توضیح میده
    خودش امسال گفت که من تازگیا به این نتیجه رسیدم که تلفیقی اصلا روش خوبی نیس تا وقتی معلمان مدیران و تمام کادر مدرسه آموزشهای لازم رو ببینن
    یه چیز دیگم بگم که بدونید
    من زمانی که ابتدایی بودم و در مدرسه نابینایان تحصیل میکردم خیلی راه رفتنم عالی بود
    کاملا آزاد بودم
    بدون ترس حرکت میکردم
    اما از وقتی اومدم توی مدرسه تلفیقی
    به خاطر سخت گیریایی که واسه راه رفتن بهم شد
    از راه رفتن میترسم
    جدی میگم
    راه رفتنم آرومشده
    دیگه نمیتونم بدوم
    خلاصه بگم که اصلا با این روش موافق نیستم

    • 13.1
      محمد مهدی فرهمند says:

      این که شما رو از گروه سرود جدا کردن از حماقت مسئولین مدرسه بوده.
      من خودم یک سال در گروه سرود بودم.
      گرچه تکخوان نبودم، ولی خب. شرکت کردم و حتی رفتیم و خارج از مدرسه هم اجرا کردیم.
      حتی دیگران هم بهم همیشه توصیه می کنن که اگه می خوای در کارای فرهنگی مدرسه شرکت کنی در کارهایی مثه گروه سرود یا مسابقه ی حفظ قرآن که می تونی شرکت کن.

  14. 14
    محمد مهدی فرهمند says:

    سلام می کنم بر حافظ خان حسینی و دیگر دوستانی که این بحث جالب رو شروع کردند.
    منم دوست دارم چند نکته رو نیز به این بحث اضافه کنم.
    اول کمی از خودم بگم:
    من کم بینا هستم و از همون دوران پیش‌دبستانی تا به امروز که دوم دبیرستان رو تموم کردم کاملا تلفیقی درس خوندم.
    همیشه از خط عادی استفاده کردم و در این سال های اخیر که کمتر می تونم خط عادی رو بخونم با استفاده از کامپیوترم درس ها رو خوندم.
    با این که تا به حال در مدرسه ی خاص نبودم و نمیدونم فضا اونجا چه شکلی هست،
    ولی می خوام کمی از تلفیقی درس خوندن بگم.
    من نه تلفیقی رو تایید می کنم و نه نفیش می کنم.
    به نظر من کم بیناها که مطلقا باید تلفیقی درس بخونن.
    این طوری واقعا به نفعشون هست.
    اما نابیناها: باید تحصیلات ابتدایی رو حتما در مدارس خاص درس بخونن.
    به دو دلیل:
    اول: آموزش های مخصوصی که باید در اون دوران ببینن.
    دوم: بچه ها در دوره ی ابتدایی و راهنمایی خیلی شیطون ترن و سعی می کنن این فرد نابینا رو اذیت کنن. ولی توی دبیرستان بزرگ تر میشن و دست از این کارا بر می دارن.
    گذشته از این، من با قضیه ی فرهنگ نامناسب هم موافقم.
    مثلا، در شهر ما معلمینی که تاحالا به من درس دادن یا همشهری بودن و منو می شناختن، یا این که چند هفته ی اول منو تحت نظر می گرفتن و وقتی می دیدن استعداد دارم هم با احترام باهام رفتار می کردن و هم هر کاری از دستشون میومد برام می کردن.
    اما اگه معلمی بود که واقعا یاد نگرفته بود که با من مثل یه انسان رفتار کنه رو نمی شد کاریش کرد.
    خوشبختانه من در طی این سال ها چنین معلمی نداشتم.
    نابینایی هم که قصد ورود به مدارس عادی رو داره باید بتونه خودش رو به معلماش نشون بده.
    باید بتونه نشون بده که میتونه.
    تو خودت یه لحظه بذار جای معلم: وقتی بار اول نابینا رو می بینه یا قصد ترحم داره یا قصد بی احترامی. اما وقتی ببینه که همین فرد نابینا تونسته نمره هایی بالاتر از شاگردان بیناش بگیره، نگاهش به این فرد عوض میشه.
    من تا اول دبیرستان معدل کل نمراتم از ۱۹ پایین تر نیومد.
    برای همین وقت امتحانات آخر سال، یا امتحانات میان ترم، خودِ معلما، یا مشاور، یا معاون مدرسه و یا حتی خودِ مدیر می نشینه کنارم و جواب سوالات رو که میگم رو می نویسه.
    تاحالا نه منشی ثابتی داشتم و نه خواستم موقع امتحان دربه در دنبال یه منشی بگردم.
    نکته ی دیگه که باید فرد نابینایی که می خواد تلفیقی درس بخونه باید رعایت کنه اینه که از بچه های دیگه کناره گیری نکنه.
    در کلاسی که من الان هستم ۲۰ نفر دانش آموز هست.
    من حداقل با ۱۸ نفرشون بگو بخند دارم.
    زنگ های تفریح میرم می نشینم پیششون، باحاشون صحبت می کنم و خلاصه بین خودم و اونا تفاوتی قائل نمیشم.
    برای همین هم اونا هم با من مثه خودشون رفتار می کنن.
    باید همیشه این نکته رو به یاد داشته باشیم: با خودت طوری رفتار کن که دوست داری دیگران باهات رفتار کنن.
    طوری شده که هر کدوم از بچه ها که منو می بینن به جای تحقیر و تمسخر، سعی می کنن به هر طریقی به من کمک کنن.
    چه سرِ کلاس باشه، چه در حیاط مدرسه باشه، چه وقتی مدرسه تعطیل میشه.
    من در این مدت حتی یک بار هم خودم تنها به خونه نرفتم.
    مثلا زنگ آخر بچه هایی که موتور داشتن به من می گفتن: مهدی، نمی خوای برسونیمت خونه؟
    یا خیلی از بچه ها مشکلات کامپیوتریشون رو از من می پرسیدن.
    یا به دنبال یه برنامه ای خاص برای اسمارت فونشون بودن به من می گفتن من براشون می فرستادم.
    خلاصه طوری شده که اگه من به کمکی نیاز داشته باشم به این فکر نمی کنن که می خوان به یه کم بینا کمک کنن، به این فکر می کنن که می خوان به مهدی که همکلاسی و دوستشون هست کمک کنن.
    حتی اگه کسی هم که تازه اومده و منو نمی شناسه قصد اذیت منو داشته باشه اینا طرف منو می گیرن.
    از زنگ ورزش گفتی: معمولا اول زنگ ورزش معلم بچه ها رو مجبور می کرد چند بار دور زمین بدوند.
    یادمه امسال یه روز معلم ورزشمون به من گفت باید من امروز تو رو دور زمین بدوونم.
    دستمو گرفت گفت من هواتو دارم. تو فقط همراه من بدو.
    بعد بُردَتَم سرِ زمین والیبال سرویس زدن رو بهم یاد داد و بهم گفت اون قدر باید سرویس بزنی تا یاد بگیری.
    سخت گیر هم نبود. فقط می خواست من تنها نشینم کنار زمین حوصلم سر بره.
    روزای دیگه هم همیشه بهم می گفت: فرهمند، امروز نیومدی همراهمون بدویی. منم می گفتم: ای بابا، حسش نیست اصلا.
    این که بعضی از نابیناها در مدارس عادی مورد اذیت قرار گرفتن به خاطر اینه که با هیچ کس رفیق نشدن. اگه یکی دو تا دوست پیدا کرده بودن اونا هم کمکش می کردن که تلافی کنه.
    من بارها با کمک دوستانم طوری تلافی کردم که اون کسی که اذیت کرده دیگه به غلط کردم افتاده.
    توی دوره ی دبستان هم یکی دوبار با این که دانش آموز خوبی بودم به خاطر کارهای بعضی از دانش آموزهای بی تربیت دعوا کردم و طوری کتکشون زدم که هردومون رو بردن دفتر و هردومون تنبیه شدیم. البته نمی خوام بگم دعوا خوبه ها… ولی دیگه اعصابم رو خرد کرده بودن.
    بعدشم با احترامی که من نزد مسئولین مدرسه دارم اگه واقعا بگم که فلانی داره خیلی اذیتم می کنه پدرشو در میارن.
    ببخشید اگه زیاد حرف زدم.

  15. 15

    سلام
    اتفاقا من مدارس عادي را بيشتر دوست داشتم،
    آخه تو دوراني كه ما به مدرسه ميرفتيم خيلي معلم هاي سختگيري داشتيم مثلا يكي از معلم ها كه خيلي هم سختگير بود من را به درس آمار علاقهمند كرد،
    خاطره خيلي طولاني هست انشا الله يه پست ميزنم و خاطره را تعريف ميكنم
    موفق باشيد.

  16. 16
    پریسیما says:

    سلام
    به نظر من تلفیقی بهتره چون دانشآموز میتونه رشد بکنه اجتماعی تر بشه و بیشتر میتونه خودشو با شرایط وفق بده

  17. 17
    امین says:

    سلامی مجدد,‏ در رابطه با نظر افرادی که میگن نابینا با حضورش تو مدارس عادی میتونه اجتماعی بشه باید گفت که راههای دیگه ای هم برای اینکار یعنی اجتماعی شدن هست.
    من خودم با اینکه تو استثنایی درس خوندم ولی الآنم روابط خوبی با سایرین دارم.
    تو دانشگاه همکلاسیها بهم کمک میکنن تا کارام تو امور درسی و…‏ راحننر انجام بشه.
    این رابطه ی خوب الآن به این علته که من بعد از مدرسه با افراد عادی محلمون دوست بودم,‏ تو قسمت فرهنگی,‏ سیاسی و فنآوری بسیجمون کار میکردم.‏ البته الآن دیگه نیستم.
    خلاصه فقط با تلفیقی درس خوندن کسی اجتماعی نمیشه و راههای دیگه ایم هست.
    راستی در بحث اتحاد که دوستی گفت اگه بری عادی معنی واقعیشا درک میکنی باید بگم که اونجا قویتره درست,‏ ولی تو همین استثنایی هم اگه بخواییم میشه.
    به طور مثال من و دوستام تو ۸‏ سالی که تو خزائیلی بودیم پدر مدیرا را درآوردیم,‏ چون باهم یکی بودیم.‏ حالا اینکه چهها کردیم پست جدا میخواد.

  18. 18
    زینب عبدلی says:

    ببینید دوستان عزیز
    بعضی وقتا همین مدرسه عادی باعث میشه که دانش آموز چون بهش اجازه نمیدن خودش رو نشون بده و چون از خودشون نمیبیننش نه تنها اجتماعی نشه بلکه همیشه گوشه نشین و تنها باشه
    آقای فرح مند
    معلم شما اینطور بوده
    ولی معلم من هرگز همچین کاری برای من انجام نمیداد
    فقط حواسش به این بود که من از جام بلند نشم و سر جام نشسته باشم
    در ضمن شرایط یک کمبینا هم با یه نابینا تفاوت داره

    • 18.1
      محمد مهدی فرهمند says:

      این رو که رد نمی کنم.
      صد درصد به معلم بستگی داره.
      ولی همون طور که علی در کامنت بعد از شما هم اشاره کرد نابینای مطلق هم می تونه موفق بشه.
      آره. فرهنگ سازی نشده.
      ولی وقتی آدم بهشون ثابت کنه که می تونه چی؟
      من هر زنگ ورزش این قدر خوشبخت نبودم که،
      مثلا بیشتر وقت ها تعداد انگشت شماری بودن که زنگ ورزش والیبال یا فوتبال نمی کردن.
      خب. منم پیش همینا می رفتم.
      یا وقتی که زنگ بعدش امتحان هست بیشتر بچه ها بعد از این که معلم ورزش حاضریشون رو زد می رفتن برای درس خوندن.
      منو هم می بردن پیش خودشون با هم درس می خوندیم.
      اصلا توی دبیرستان در هفته فقط یک زنگ ورزش هست. فقط یک ساعت و نیم.
      من وقتی باقی اوقات برام لذت بخش باشه از یک جا نشستن در زنگ ورزش هیچ ناراحتی ای ندارم.
      وقتی مابقی زنگ ها از زنگ ورزش بهتر باشه، میگم این یک ساعت و نیم هم چیزی نیست. می گذره.

  19. 19

    سلام
    قبل از هرچیز باید بگم که من نابینای مطلق هستم و از اول راهنمایی به بعد در مدرسه ی تلفیقی درس خوندم.
    سال دوم و سوم راهنمایی رو که توی مدرسه عادی بودم، از بهترین سالهای دوران مدرسه برام بود. و دوران دبیرستان هم از اون بهتر شد.
    به نظر من این که بچه ها تو مدرسه عادی گوشه گیر میشن و گاهی اوقات معلمها اونها رو قبول نمیکنن، مثلا میگن که ما تا حالا به نابینا درس ندادیم و چون نمیدونیم چطوری باید باهاش کار کنیم، هیچ مسئولیتی نمیپذیریم؛(البته بعضی از معلمها)، فقط به خاطر خودشونه. وقتی ما از همون اول حرفی برای گفتن توی کلاس و برای معلم داشته باشیم، معلمها بیشتر راغب میشن تا برای ما وقت بذارن.
    این برای خودم تجربه شده. وقتی برای اولین بار رفته بودم مدرسه ی عادی(تازه برای ثبت نام)، مدیر مدرسه به پدر و مادرم می گفت که پسرتون رو ببرید؛ اینجا نمیتونه درس بخونه. ولی یه کم که اصرار کردیم، گفت درس بلده؟ منم خدا رو شکر اون سال افت تحصیلی نداشتم و درسم خوب بود. تک تک معلما رو صدا زد تا مطمئن بشه که درسم خوبه و بعد قبول کرد. معلمهامون هم واقعا خیلی تلاش کردن تا با من ارتباط خوبی داشته باشن، همه جوره سعی میکردن که من کل درس رو سر کلاس یاد بگیرم. یادمه معلم ریاضیمون آخر سال بریل یاد گرفته بود و وقتی تکلیف میداد، خودش نگاه میکرد.
    وقتی هم که دنیای تکنولوژی ما رو در بر گرفت، وضع از اونی که بود بهتر شد. دیگه تو درسهای حجیم، به جای جزوه نوشتن صدای معلم رو ضبط میکنم. بعضی معلما هم که اهل سر و کله زدن با کامپیوتر هستن، جزوه ها رو تا حدی که براشون ممکنه به صورت فایلهای word در اختیار من و بچه های دیگه میذارن که خیلی کمک میکنه. آخرین کاری هم که کردیم این بود که سر کلاس از جزوه ها عکس گرفتیم و با Google OCR متنش کردیم. خیلی خوب جواب داد.
    البته اینایی که گفتم فقط از جنبه آموزشی بود. حرف برای نوشتن زیاد دارم ولی راستش حوصلش رو ندارم. 😀
    در کل تنها مشکلی که تو مدرسه عادی دارم اینه که خیلی نمیتونم با بچه های دیگه ورزش کنم. نه این که اصلا این کارو انجام ندم؛ ولی خب دیگه! دوستای من همیشه در حال فوتبال بازی کردن هستن و من نمیتونم مثل بقیه دنبال یه توپ بدوم. و نبودن معلم تلفیقی هم هست که متاسفانه این از بدشانسی منه و تا حالا دو سال رو بدون معلم تلفیقی گذروندم.
    راستی اگه خواستید بیشتر بشنوید، تو قسمت درباره خودم نوشتم از کجا باهام تماس بگیرید.
    :*

  20. 20
    حافظ حسینی says:

    با درود و سپاس از همه ی دوستان. دوستان اگه تو یه کامنت جدا جواب همه رو میدم دلیلش طولانی بودن حرف هام هستش.
    دوستان گرامی اگه بعضی از دوستان تونستن در مدارس عادی موفق بشن به چند دلیل مرتبط بوده:
    1. شهر و استانی که شخص در اون زندگی می کرده.
    2. آیا پیش از اون در نظام آموزشی اون استان تجربه ای مشابه در آموزش و پرورش بوده یا نه.
    3. سطح فرهنگی اون منطقه، من رو ببخشید ولی شما سطح فرهنگی استانی مثل البرز، تهران، فارس و… رو با استان هایی مثل ایلام آذربایجان غربی زاهدان و…یکی ندونید حتی میزان تقسیم امکانات هم به یکسان در کشور ما انجام نمیشه.
    4. و از همه مهمتر میزان درک و توجیه مدیران و معلمان یک مدرسه.
    من قبول دارم که بعضی از بچه های نابینا یه کمی لوسند ولی نه تا این حد.
    آقای اجرتی جوری میگن کسایی که می تونن حقشون رو بگیرن برن، یا یکی از دوستان جوری میگن بچه هایی که جسورن انگار دور از جون دوستان دیگران گیجن یا تنبلن.
    بزارید براتون از دانشآموز خودم یه نمونه بگم یه روز برفی رفتم مدرسه دیدم کلاس دانشآموز من ورزش دارن و سر و صدایی هست که نگو و نپرس.
    رسیدم دیدم پسر نابینا مثل یه اردک این ور و اون ور می پره و لگد و دست می پرونه. پرسیدم چی شده؟
    (دوستان از گفتن بعضی جمله ها از شما گرامیان پوزش میخوام ولی هدف من روشن شدن موضوع هستش).
    گفت آقای اجازه یکی از بچه ها از پشت با من با انگشت کار بد کرده حالا بچه های با انصاف رو ببینیید چی کار می کردن. دوست عزیز اینجا google OCR چی کار می تونست بکنه؟ یکی می گفت کار مثلاً رضاست دستشو می گرفت می برد سمت رضا تا اونو بزنه اونم یا لگدش یا مشتش بهش می گرفت یا نه. و اینجوری بچه رو دلقک کرده بودند. گرفتم کشیدمش با خودم بردمش دفتر دیدم معلم ورزش نشسته تو دفتر داره وایبر بازی می کنه. بهش گفتم آقا این ساعت این کلاس معلمش شمایین؟ گفت آره چون دندونم درد می کرد یه توپ دادم دستشون تو حیاط بازی کنن.
    با عصبانیت گفتم که فعلاً توپش این بچه ی طفل معصوم شده و دارن بهش شوت می زنن. شما که نمی تونی با دانشآموزا برین بیرون بنشونیدشون کلاس.
    برگشت گفت که شما لازم نیست تو حوزه ی تخصصی من دخالت کنید و اگه دلتون براش می سوزه بردار ببرش مدرسه ی خاص خودش.
    خلاصه مدیر بچه هارو کشید اونجا و با زور کتک و اینا فهمیدیم که بچه کی بوده و اصلاً یه گوشه ایستاده بوده و داشته صحنه رو دید می زده.
    دوستان مدیر هم گناهی نداره میگه تنبیه بدنی ممنوع هستش. مدارس هم که خدا رو شکر پنج خط در میون مشاور دارن. باور کنید سر اون تنبیه والدین بچه ها شاکی شدن و می گفتن به ما چه که بچه اینجوری شده خوب کوره یا درس نخونه یا بره مدرسه ی خودش دوستان باور کنید کار بد جور باریک شده بود.
    حالا اگه تو مدرسه یه مشاور باشه که بتونه هفته ای دو ساعت بره باهاشون تو کلاس حرف بزنه یه چیزی ولی چه فایده که خانه از پای بست ویران است.
    دوستان امیدوارم که براتون مشکل هیچوقت پیش نیاد ولی اگه اینجوری می شد چی کار می کردین؟
    آره میشه با google OCR و این تکنولوژی ها خودمون رو ثابت کنیم ولی کمبود فرهنگی رو چه کنیم چه کنیم با نگاه های پرسش گر معلمی که وقتی بهش میگم املا رو یواش بگو میگه از این یواشتر نمیشه و بعدش پشت سرم میگه اینم سیریش شدا!
    دوستان اون روز داشتم تو سایت ضمن خدمت برای خودم دوره پر می کردم کلی دوره در باره ی آموزش کودکان در مدارس تلفیقی دیدم ولی برای معلمان مدارس عادی کسی از اینا حرف نمی زنه تو هیچ دوره ای نمیگن اگه یه دانشآموز کور داشتی چی کار بکن.
    پس اینقدر نگین اگه می تونید حقتون رو بگیرید و جسور باشید خواهشاً خودتون رو جای دوستانی که این شرایط سخت رو دارن بذارین.
    دوستان گرامی مشکل من پیش از همه چی توجیه نبودن و ضعف فرهنگی مدارس ماست وقتی من به معلم خواهرم میگم کتاب دیر می رسه میگه مشکل من نیست چی میشه گفت؟ تکنولوژی بخشی رو پر می کنه من قبول دارم نابینا ها هم باید تلاش کنن ولی آیا نباید جامعه ای که توش هستیم قدمی برای آسون شدن زندگی ما برداره؟
    به هر حال شرمنده از اینکه تند حرف زدم.

  21. 21
  22. 22
    بانو says:

    سلام بر آقای حسینی گرامی
    پست هاتون جداً خوندنی و مفید هست و گمان می کنم قبل از این نشده بود که بهتون خوش آمد و عرض ادب بگم که بسیار بسیار از حضورتون در محله خودتون مسروریم و امیدوارم هم ما بتونیم از شما بیاموزیم و هم اینجا محله مفیدی باشه و شما از اون بیاموزید و در کل همه با هم در کنار هم به موفقیت و سربلندی برسیم….
    و اما بعد:
    به نظر من آموزش تلفیقی در جای خود و استثنایی هم در جای خود مفید و کارا هستند ….
    تا حدی که یک دانش آموز نابینا اصول اولیه خوندن و نوشتن رو به صورت کامل بیاموزه و البته نحوه برخورد صحیح با اجتماع و یه مقدار هم جهت یابی و تحرک و نحوه ارتباط بر قرار کردن با جامعه و ….. باید در مدارس استثنایی باشه و به نظر من این مراحل تا حدود کلاس اول دوم راهنمایی هست جایی که دانش آموز نابینا با زبان انگلیسی و کوتاه نویسی هم به صورت کامل آشنایی پیدا کرده …..
    و بعد به نظر من آموزش تلفیقی نیاز هست چون یک مرحله کوچک برای وارد شدن به اجتماع بزرگتر که دانشگاه و کل جامعه مردمی هست می باشد شکلک فعلم رو خخخ …. ولی اگر آموزش تلفیقی نباشه دانشآموز نابینا اگر قرار باشه با مشکلی مواجه بشه در بدو ورود به دانشگاه با اون مشکلات به صورت بزرگتر و ملموستری مواجه می شه و در اونجا واقعا شاید توان مبارزه و مقاومت در مقابل اونها رو نداشته باشه ….

    من خودم از کلاس اول دبیرستان وارد مدارس تلفیقی شدم … تا قبل از اون حد اکثر تعداد هم کلاسی های من حتی دو رقمی نشده بود ولی ناگهان وارد کلاسی شدم که 43 نفر دانش آموز داشت خداییش اولش سخت بود ولی من بانو بودم و می خواستم و معتقد هم بودم همیشه بهترینم یعنی اعتماد به نفسم از سقف هم یه خورده ای بالاتر بود خخخخ حتی یادم هست یه بار از تنهایی زدم زیر گریه که اصلا هم خجالت نمی کشم بگم ولی من به خودم می گفتم من می تونم و تونستم حتی شاگرد اول هم بودم شکلک گاهی هم دوم سوم ولی با نشون دادن خودم به این صورت ثابت کردم که من نه تنها از بقیه کمتر نیستم بلکه از همه شون یا حد اقل بعضی هاشون بالاتر و بهتر هم هستم ….
    خب از نظر مشاور یعنی معلم تلفیقی هم که مشکلی نداشتم چون هیچ وقت نیاز نداشتم درسی رو برام توضیح بدند فقط بیچاره باید هر دفعه ای برگه های امتحانی من رو که خیییلی هم زیاد بودند برمی گردوندند که خب خداییش کار سختی هم بود ……
    در مورد ورزش کردن هم من تا اونجایی که می تونستم با بچه ها ورزش می کردم و جاهایی رو که نمی تونستم خب می گفتم نمی تونم و کنار می ایستادم شکلک البته من هم یه مقدار دید داشتم هم که اهل ورزش و تحرک هم بودم …. ورزش دوم سوم دبیرستان رو هم که بچه ها رشته های اختصاصی کار می کردند بعد از نرمش گاهی صفحه شطرنج می بردم دنبالم و خب فکر می کنم بتونیم البته با خواست خودمون در جامعه کوچیک دبیرستان با مشکلات و مسائل اون دست و پنجه نرم کنیم تا وقتی وارد دانشگاه و …. می شیم کمی ورزیده شده باشیم ….
    من شرمنده خیلی پراکنده گفتم …. سیستمم مشکل داره نمی تونم دقیق و درست بنویسم ان شا الله درست شد خودم هم تصمیم دارم از تجربیاتم شیرینی هاش و تلخی هاش در این مورد بنویسم …..
    راستی این رو هم بگم من ریاضیم خوب بود و سر کلاس ریاضی یکی از دوستان نیم کت های عقبی میومد پیش من می نشست مطالب روی تابلو رو برای من می خوند من یاداشت می کردم و بعد من براش درس رو توضیح می دادم شکلک رابطه متقابل …… در زمان ما هم کتاب و نوار های درسی همیشه اواخر ترم می رسید و گاهی هم نصفه نیمه یا حتی نمی رسید چون ما تازه اولین دوره ترمی واحدی بودیم و …. ولی باز می گم باید بخوایم اعتمادش رو در خودمون ایجاد کنیم و باور کنیم و بعد ببینیم که میشه که بشه ….
    نهایت این که من موافق تلفیقی هستم و وجودشو لازم و ضروری می دونم …..

    همیشه شاد سربلند و موفق باشید

  23. 23
    بانو says:

    شرمنده بازم مزاحم میشم:
    در مورد چند نکته ای که شما گفتید و اعمالش بر شهرستان محل تحصیل من:
    1/ شهرستان خمینی شهر که در این زمان و پس از گذشت حدود ده سال از اون روزگاران هم هنوز در گوشه کنارش بگردی آثار فرهنگ پایین جامعه رو در برخورد با معلولین و به خصوص نابینایان می بینید به نحوی که تعداد کمی از بچه ها توی شهرستان عصا دست می گیرند و بسیاری از دخترانمون هم که نمی تونند مستقل باشند خونه نشین هستند و یا …. کلا محجوریت بود و ان شا الله که دیگه نباشه.
    2/ در دبیرستانی که من درس می خوندم نه پیش از من هیچ فرد نابینایی اونجا درس نمی خوند و معلمانم هم تا حالا دانش آموز نابینا نداشتند فقط وقتی وارد دوره پیش دانشگاهی شدم چون در ستح شهرستان ما فقط یک پیش دانشگاهی وجود داشت اونجا سابقه موجود بود.
    3/ سطح فرهنگی رو هم همراه با توضیحات قسمت اول دادم ما یک شهرستان از استان اصفهان هستیم هرچند نزدیک استان ولی متأسفانه….
    4/ میزان درک رو هم فکر کنم خودم خودمو ثابت کردم البته من چندان دنبال درک و این حرفا هم نبودم شکلک من به سرعت نور با تافل قلم تو کلاس جزوه برمی داشتم خخخخخ و …..

    در مورد قضیه اون دانش آموزتون هم فقط می تونم بگم متأسفم زیاد البته این دانش آموز باید بدونه و یاد بگیره و بتونه خودش گلیمشو از آب بکشه بیرون حالا چطوریش رو شمای مشاورش باید بهش یاد بدید فکر کنم یاد دادن این بیشتر به دردش بخوره تا آموزش ریاضی و فیزیک و شیمی به او …..
    البته باز می گم خیلی تأسف آور هست ….. خیییلی …..

    • 23.1
      حافظ حسینی says:

      درود و سپاس از بیان اندیشتون ولی مرکز استانتون اصفهان هستش و باعث میشه کهمشکلات کمتری دارین. بعدشم من گفتم که مشکل من نبود مشاور هستش خوب شما بگید چجوری میشه گلیم رو از آب بیرون کشید؟
      منم قبول دارم که استقلال شخصی از همه چی مهم تر هستش ولی برای این کار مشاور تخصصی می خواد که خرما بر نخیل و دست ما کوتاه.
      بازم سپاس.

  24. 24
    بی ادعا says:

    درود به آقای حسینی.
    اگه دوست داشتید با من در تماس باشید. تا با هم اندیشی هم این مشکلاتو حل کنیم. خوشحال میشم بتونم کمکی کنم.
    در ضمن هر دانش آموزی هم بخواد میتونه با من در تماس باشه. تا بهش راهکار تحصیل در مدارس عادی رو ارائه بدم.
    آیدی اسکایپ من
    omide.delha09013070056
    موفق باشید.

دیدگاهتان را بنویسید