آموزش والدین کودکان نابینا. جلسه سوم. چگونه فرزندانی مسئولیت پذیر و مستقل داشته باشیم.

سلام گرم و صمیمی خدمت هم محله ای های گرامی و سلامی ویژه خدمت والدین مهربون و دوست داشتنی کودکان نابینا

آغاز سال تحصیلی رو خدمتتون تبریک عرض می کنم و امیدوارم سالی پر از یادگیری ها و تجربه های مفید برای فرزندان گلتون و پیدا کردن نگاهی تازه و سرشار از امید به آینده ی اونها برای شما باشه.

خب من فکر کردم چون در ابتدای سال تحصیلی جدید هستیم,مطلبی رو بنویسم که نقطه ی شروعی باشه برای اونهایی که ندانسته و یا به دلیل محبت زیادی بچه هاشون رو وابسته به خودشون تربیت کردند که این وابستگی در گذر زمان و با افزایش سن فرد گسترده شده و افراد جدیدی رو علاوه بر والدین وارد ماجرا می کنه و آسیب های جبران نا پذیری رو برای خود فرد نابینا و اطرافیانش به دنبال داره. پس از امروز می خواهیم در مسیری قدم بر داریم که ان شا الله در آینده فرزند نابینایی مستقل, مسئولیت پذیر و با اعتماد به نفس در سطح مناسب داشته باشیم.

بعضی از والدین کودکان نابینا شکایت دارند که فرزندم در تمام کارهای شخصیش به من وابسته است و از من انتظار دارد که همیشه کنارش باشم و در هیچ کاری هم به من کمک نمی کند.

مسئولیت پذیر بودن و مستقل شدن مستلزم توانایی انجام کار است. به عبارت دیگر تا وقتی شما توانایی انجام یک کار رو در فرزندتون به وجود نیاورده باشید, نباید از او انتظار انجام کار را به تنهایی داشته باشید. چون کودکان بینا با نگاه کردن به محیط اطرافشان انجام خیلی از کارها از جمله درست غذا خوردن, لباس پوشیدن, بستن بند کفش و خیلی کارهای دیگه رو یاد می گیرند اما فرزند شما به دلیل مشکل بینایی نمی تواند از راه یادگیری مشاهده ای آموزشی داشته باشد. پس شما باید با قرار دادن خودتان در شرایط او و اینکه اگر نابینا و یا کم بینا بودید چطور می توانستید آن کار را انجام دهید, به کودک خود آموزش دهید و در این کار از تجربه ی نابینایان دیگر هم استفاده کنید.

باید زود شروع کرد. رفتارها هر چه بیشتر تکرار شوند,بیشتر احتمال دارد که به عادتهای همیشگی تبدیل شوند. از همان سن کم باید مسئولیت هایی متناسب با سن کودک به او واگذار شود. باید ببینید که کودکان بینا در سن کودک شما چه کارهایی می توانند انجام دهند و پس از آن شما هم متناسب با سنش به او مسئولیت دهید. مثلاً یک کودک ۴ یا ۵ ساله می تواند در چیدن سفره و یا مرتب کردن اتاقش به شما کمک کند. اگر آموزشها دیرتر شروع شود امکان تغییر مشکل تر است اما غیر ممکن نیست. فقط باید شما جمله ی فرزندم کوچک است و نابینا هم هست و نمی تواند را از ذهن خود پاک کنید. فکر نکنید کودکان بینا هم وابسته هستند. فرزند شما دقیقاً به دلیل نابیناییش و به خاطر آرامشش در زندگی آینده نباید لوس شود.

با رشد کودک و افزایش سن او وظایفش را تغییر دهید. مثلاً اگر در ۵ سالگی از او می خواستید هر وقت به سوپر مارکت می روید به فروشنده بگوید چه چیزهایی نیاز دارید,در ۸ سالگی باید مثلاً دم در خانه تان بایستید و به او نگاه کنید تا به تنهایی و با کمک عصای سفید که به او آموزش داده اید, به مغازه نزدیک منزلتان برود و خرید کوچکی داشته باشد و در ۱۱ سالگی دیگر بتواند به تنهایی و بدون نظارت شما به خرید در نزدیکی منزل برود. در مورد کارهای داخل منزل هم باید به همین شکل با افزایش سنش مسئولیتش را بیشتر کنید. از او انتظار بیش از حد نداشته باشید. فکر نکنید که باید کاری را که به او آموزش داده اید, به طور کامل و بدون غلط و کاملاً به تنهایی انجام دهد. همین که شروع کرده و همکاری می کند عالی است. باید به او فرصت لازم برای انجام کار را داد.

بر نحوه ی انجام کار توسط فرزند خود نظارت داشته باشید. نه اینکه فقط به او آموزش دهید و سپس به حال خود رهایش کنید. او نیاز به همراهی قدم به قدم شما دارد. او نیاز به یادآوری, راهنمایی و تحسین شما دارد. وقتی کاملاً از توانایی انجام کار توسط کودک به تنهایی مطمئن شدید, رهایش کنید تا به تنهایی کارهایش را انجام دهد اما هیچ وقت تحسین در حین انجام کار و تشویق پس از اتمام کار را فراموش نکنید. می توانید برای او متناسب با سنش جدول جایزه تهیه کنید. به این صورت که برای او جدولی رسم کنید و روزهای هفته را در آن یادداشت کنید. هر روز که کارش را به درستی انجام داد و یا رفتار مورد نظر را نشان داد, برای او در مقابل روز مورد نظر برچسب برجسته ای بچسبانید که با لمسش احساس شادمانی داشته باشد. بعد از اینکه تعداد برچسبها به  عدد مورد نظر و طبق قرارتان رسید, مثلاً ۵ یا ۱۰ تا برچسب برای او هدیه ای بخرید و یا قولی را که به او داده اید, به اجرا در آورید. مثلا او را به پارک ببرید.

در انجام خواسته هایی که به او قولی نداده اید, تعویق ایجاد کنید تا صبر کردن را بیاموزد. چون در آینده باید صبر و تحمل فولادین داشته باشد وگرنه زود شکسته می شود. مثلاً اگر از شما میخواهد او را به خانهخاله ببرید و به او قولی هم نداده اید, بگویید امروز نمی توانم و آخر هفته این کار را می کنیم. البته این به این معنا نیست که این به تعویق انداختن ها همیشگی باشد.

تمام این کارها باعث می شود که فرزند شما در آینده نابینای مستقل و با مسئولیتی باشد و از پس زندگیش بر بیاید و هر جا هم که در توانش نبود از دیگران هم کمک بگیرد نه اینکه اعتمادبه نفس کاذب پیدا کند و فکر کند استقلال به این معناست که هیچ نیازی به کسی نداشته باشی و همه کارهایت را خودت انجام دهی.

خیلی خستتون کردم دوستان عزیزم. حالا از هم محله ای های نازنینم می خوام بیان و به من کمک کنند هر چیزی رو که به ذهنم نرسیده و از قلم انداختم توضیح بدن تا بتونیم مطلب کاملی رو در اختیار والدین محترم بگذاریم.

پیشاپیش از همکاریتون تشکر می کنم.

درباره رضوان ولی زاده

به نام خدا رضوان ولی زاده هستم، در 15 مرداد 1361 در شهر اهواز متولد شدم. دارای مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد مشاوره می باشم و به عنوان مشاور در مدرسه استثنایی شوریده شیرازی مشغول خدمت به دانش آموزان نابینا و کم بینا هستم. در سال 1387 ازدواج کردم. کتاب خواندن، خانه داری و جمعهای دوستانه از جمله علاقه مندی های من می باشد و در ضمن عاشقانه دانش آموزانم را دوست دارم.
این نوشته در آموزش, آموزش های رایگان, اجتماعی, روانشناسی, کودکان و نونهالان ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

23 پاسخ به آموزش والدین کودکان نابینا. جلسه سوم. چگونه فرزندانی مسئولیت پذیر و مستقل داشته باشیم.

  1. 1
    رهگذر says:

    خیلی خوب بود…من هم همیشه عقیده داشتم که بچه های نابینا باید با سختگیری های بیشتری تربیت بشن تا توی جامعه با مشکل برخورد نکنن… توی همین اصفهان خودمون بچه هایی داریم که بسیار موفقن و تمام موفقیتهاشونا مدیون مادراشونن…از اون طرف یه دوستی هم دارم که بدون کمک مادرش نمیتونه روسریشا درست کنه… یکبار باهاش رفتم یه مسافرت کوچیک…یا امامی زمون…سرطان گرفتم بسکی حرص خوردم… حتی نمیتونست چادر سر کنه دختر گنده…تقصیر از خودش نبود…مشکل از پدر و مادرشه…مادرش رو هم میشناسم…یکی دیگه رم میشناسم که میگف حتی ناخنهاشو مامانش براش میگیره… یا قمر بنی هاشم…
    واقعاً خیلی نگران اینطور بچه هام..خیییلی…

    • 1.1
      رعد بارانی رعد بارانی says:

      رهاااایی واللاه بیناهاشونم نمیتونن چادرو درستو حسابی جمع کنن . تو هم چه انتظاری ازون ونوسی بنده خدا داشتی خخخخ
      اصلا آزار داری خب بدون چادر میبردیندش سفر دادا رهگذر خخخخ
      میگم میبردیندش لهجه ی کجاس من یاد گرفتم هاهاها؟

    • 1.2
      رضوان ولی زاده says:

      سلام رهگذر عزیزم
      بله. گذر سالها و تجربه ی خیلی از نابیناها نشون داده بچه هایی که والدینشون همه ی کارهاشون رو انجام دادند و همه جا همراهشون بودند در بزرگسالی مشکلات زیادی در زمینه های مختلف داشتند که بحثش مفصله و دقیقاً بر عکس بچه هایی که به هر دلیلی والدینشون توجه کمتری داشتند و از همون بچگی توی زندگیشون سختی های بیشتری داشتند در آینده آدمهای موفق تری بودند.
      مرسی از مشارکتت عزیزم.

  2. 2
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    سلام رضوانه جون .
    خب آروووومتر میدونم اسمت رضوان هست ولی من رضوانه رو بیشتر دوست دارم.
    کلاًَ با آذریا کَل کَل نکن و الا کم میاری هاهاهاها
    خب دختر گلم پستت عالی بود . ای کاش میتونستم کلی لایکت کنم . هر چند یک لایک رعععد بزرگ برابر با ی گونی لایکه هاهاها
    میگم رضوانه جون سعید خان هم پستی تا حالا زده ؟؟؟
    این مریخیای آقا مَنش خیلی تنبلن مجبورش کن که ی پست بزنه خخخخ

    • 2.1
      رضوان ولی زاده says:

      سلام بر رعد جون خودم
      تو هر چی دوست داری صدام کن. اصلاً بگو پژمان ریحان ماهان پیمان سامان… همین که هستی برام کلی ارزشمند هست.
      نه سعید تا حالا پست نگذاشته اما همیشه من رو تشویق می کنه که این کار رو انجام بدم.

  3. 3
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    رضوانه جون با توجه به حرفای رهاااای رهگذری ما باید مادرای نبین ها رو اینجا بکشونیم.
    اگه والدین دانا و با کیاست باشن همه چی درست میشه .
    کلاً بچه ها طرف مقابلشونو زود ارزیابی میکنن و بعد خودشونو وقف میدن.
    اون موقع که مجرد بودم خواهرم به من گفت بیا پیش پسرم بمون که تنها نباشه . و بعد بیایید پیش سرویسای اداره که با هم بریم خرید.
    از اون ور هم خواهرم کلی پسرشو نصیحت کرده بود که خاله رعععد رو اذیت نکنی و بچه ی خوبی باش تا برات هر چی خواستی بخره .
    پسرش هنوز از خونه نرفته بودیم بیرون به من گفت خاله رعععد برام بستنی بخر . منم گفتم چشم بستنی هم میگیرم ولی دیگه مجبور میشیم پیاده بریم تا پیش مامانت .
    بعد چند تا اسکناس آوردم و گفتم این پول کیف منه حالا اگه میخوای تصمیم بگیر .
    مادرت هم پول زیادی نداره و باید انتخاب کنی هاهاها
    خلاصه رفتیم پیش خواهرم. مادرش پرسید بچه خوبی بوده گفتم بله . فورا میخک کوچولو گفت مامان چقدر پول داری؟؟؟
    اگه پولات تموم نمیشه برام بستنی بخر هاهاها
    بعدا خواهرم فهمید که باید کمی با پسرش جدی تر باشه و کمتر به حرفش گوش کنه

    • 3.1
      رضوان ولی زاده says:

      بله نظرات و دیدگاهتون کاملاً درسته. متأسفانه یکی از مشکلات والدین امروز در مورد فرزندانشون بر آورده کردن خواسته های اونها به شکل بی قید و شرط است. اینها در آینده به آدمها یی تبدیل می شن که از هیچ چیز لذت نمی برند و هیچی خوشحالشون نمی کنه.

  4. 4

    سلام. از مطلب کاربردیتون بی نهایت تشکر می کنم.
    یک مسأله که به ذهن من می رسه و نیازه که والدین فرزندان نابینا به خصوص مادران بهش دقت کنند اینه که نسبت به فرزندان بیناشون باید با فرزند نابینا بیشتر صحبت کنند و وقتی مثلاً با هم برای خرید میرن کلیت مکان ها رو برای فرزندشون شرح بدن تا کم کم بچه نابینا بفهمه بقالی چه فرقی با قصابی یا نونوایی داره و به تدریج به فرزند نابیناشون بفهمونند اکثر بقالی ها یک جور هستند و نیاز نیست وقتی مثلاً برای دومین یا سومین بار به مغازه محلشون میرن وسایل رو دستمالی کنند.
    بقیه مطالبتون حرف نداشت.
    سپاس فراوان.

    • 4.1
      رضوان ولی زاده says:

      سلام آقای آگاهی به واقع آگاه
      بله درست می فرمایید.
      یکی از مهارت هایی که والدین باید به فرزندشون بیاموزند مهارت برقراری ارتباط درست است که نقش مهمی در زندگی یک فرد نابینا داره. بچه ها باید یاد بگیرند که همه جا نمی شه به هر چیزی دست زد. مثلاً وقتی به مغازه ی خواربار فروشی می رن نباید به چیزهای مختلف که نمی دونند چی هست دست بزنند و باید از فروشنده خواهش کنند که بهشون کمک کنه و خرید هاشون رو آماده کنه.
      مرسی که هستید.

  5. 5

    سلام.
    من فکر میکنم کاری که میتونه مفید باشه اینه که مادرا بچه هاشون رو با اهالی اون محل زندگیشون آشنا کنن.
    مثلاً ببرنش با فروشنده ی سوپر مارکت آشناش کنن، یا با نونوا و میوه فروش و بقیه ی مغازه دارها که ممکنه فرزندشون رو برای خرید بفرستن آشنا کنن و این اطمینان رو به فرزندشون بدن که اگر وارد اون مغازه میشه، مغازه دار اون رو میشناسه و کمکش میکنه.
    به هر حال احساس امنیت برای یه کودک در محیطی که دور از خانه و خانوادش هست مهمترین چیزیه که باید براش ایجاد بشه.
    مهمترین عامل هم برای ایجاد این احساس امنیت، وجود یه آشنای هرچند کمرنگ در اون محل هست.
    البته این تجربه ی شخصی خود من هست و ممکنه درست نباشه.
    ممنون از پست فوق العاده مفیدتون.
    ارادت من رو به آقا سعید برسونید هرچند احتمالاً خودشون هم خواننده ی این پست هستن و یا بهتره بگم مگه جرأت هم دارن نباشن خخخ.
    موفق و سربلند باشید.

    • 5.1
      رضوان ولی زاده says:

      درود بر آقا شهروز عزیز
      نظراتتون کاملاً درسته. در مورد ما نابینا های بزرگسال هم وضع به همین منوال است. وقتی یک بار برای خرید به مغازه یا نانوایی یا هر جای دیگه ای بریم, فروشنده نسبت به ما و اینکه چطور می تونه کار ما رو راه بندازه کم کم به شناخت می رسه.
      ایشون هم به شما سلام می رسونند.
      سپاس از مشارکتتون

  6. 6
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    اون بالا ننوشتم چون حرفم خییییلی مهمه .
    رعععد بزرگ ربط پبط هم حالیش نمیشه .
    دخترم همسرت خیییلی روشن فکر و عاقله . چون مشکلی با اومدن تو به سایت که نداره هیچ بلکه تشویقت میکنه .

    +++++
    از اینجا به بعد خطاب به حاج سعیده خخخخ سعیده نه سعید خان متشخص و آقا . سعیدی که با ی نبین ازدواج کرده .
    سعید خان بیا ی پست بزن با موضوع ازدواج با همنوع و محاسن و معایبش . که اینقدر نشنوم که پسر مسرا دنبال دختر ببینن .
    سعید منتظرم. اگه خواستمو اجابت کنی تو هم پسرم میشی و بهت ارث میرسه خخخخ خود دانی .
    رضوانه تو هم تشویقش کن. واقعا من کلی سوال دارم که دو تا نبین زندگیشون چطور میشه . شما همون دخملی بودی که گفتی همسرم به نظم خیلی اهمیت میده ؟؟؟؟
    واه واه .

    • 6.1
      رضوان ولی زاده says:

      بله من همونم. چون نظم در زندگی دو تا نابینا خیلی مهمه. وقتی یک زوج نا بینا توی خونشون هر چیزی رو سر جاش بگذارند خیلی راحت و سریع کارها شون رو انجام میدن و ی جورایی مثل این هست که می بینند. یعنی دست می زنند و سریع بر می دارند بدون اینکه دنبالش بگردند.
      وای الان مدیر ها دعوامون می کنند. داریم بی ربط می نویسیم. اما چون پرسیدی می گم. در مورد ازدواج سعید همیشه می گه من هیچ نظری به هیچ کس نمی دم. هر کس باید خودش به نتیجه برسه. اما همیشه می گه باید با کسی ازدواج کنیم که با هم هماهنگی داشته باشیم و کنار هم احساس آرامش کنیم و حرف ها و نیازهای هم رو بفهمیم.

  7. 7
    یکی از شما یکی از شما says:

    سلام.
    مرسی از مطلب مفیدتون.
    ببینید حرفای شما و بقیه بچهها رو قبول دارم. کاملا درسته. اما مهمترین مسأله، متقاعد کردن خانواده هاس.خیلی از مادرها نمیخوان بپذیرن که بچه شون باید مستقل باشه. دانشآموز کلاس چارم داشتم. شلوارشو باید مادرش پاش میکرد. هر مسأله ای براش پیش میومد میدوید میرفت پیش مامانش. مادره با بچه میومد مدرسه و زنگ تفریح میموند پیشش. هرچی هم بهش میگفتیم شما نباید بیای قبول نمیکرد. بعد بهش گفتم بچه تو باید مستقل بار بیاری. بذار خودش کاراشو انجام بده. گفت تو خونه من خرید نمیکنم و همه خریدا رو علی رضا انجام میده و…
    پس اولین قدم اینه که مادرا بپذیرن بچه شون باید مستقل بشه. اگه بپذیرن میشه راه هاشو بهشون یاد داد و خودشونم راههایی برای این مسأله پیدا میکنن.
    اگه شما عملا تونستید این کارو کنید، لطفا با ما به اشتراک بذارید.برام خیلی مهمه. هر کس میتونه در این زمینه راهنمایی کنه.

    • 7.1
      رضوان ولی زاده says:

      سلام آقای یگانه
      این وظیفه ی مشاور مدرسه هست که این نکات رو به والدین آموزش بده. در مدرسه ما, من به عنوان مشاور ماهی یک بار جلسه آموزش خانواده برگزار می کنم. خیلی اثر خوبی روی افکار والدین داشته. اگر مدرسه ای هم مشاور نداره, معلم ها به خصوص اونهایی که خودشون هم نابینا هستند, در آموزش والدین می تونند نقش مهمی داشته باشند.
      در مورد این دانش آموزتون هم باید علت دقیق وابستگی بررسی بشه. اگر بچه ای اصلاً از مادرش جدا نشه ممکنه اختلال وابستگی داشته باشه و نیاز به مصرف دارو داشته باشه. البته اگر همه موارد چک شد و دلیل اونها نبود. این وابستگی در بعضی موارد هم از علائم افسردگی هست که البته باید علائم دیگه هم وجود داشته باشه. تشخیص این اختلالها با روانشناس بالینی کودک و یا روان پزشک هست که مشاور مدرسه موارد مشکوک رو ارجاع می ده. بعضی بچه ها هم مشکلشون محیطی هست و تغییر باید در محیط مثلا در رفتار مادر به وجود بیاد. به هر حال نیاز به بررسی همه عوامل داره.
      ممنونم از مشارکتتون.

  8. 8
    یکی از شما یکی از شما says:

    تا جایی که من متوجه شدم. مقصر مادره. مادرش نه تنها سعی نکرده بچه رو مستقل بار بیاره. بلکه به خودش وابسته کرده. مادر بچههای دیگه حتی اونهایی که مشکلات دیگه ای هم دارن نمیان مدرسه ولی ایشون اصرار داره به بهونه بیماری کلیوی یا یه چیزی شبیه این تو مدرسه و کنار بَچّش باشه. این مشخصه و همکار دیگه ای هم اینو تأیید کرد و متأسفانه این مسأله تو خیلی از مادرها هست و تو ذهنشون ریشه دوونده. بازم ممنون. البته این دانشآموز از مدرسه رفت. چون مادرش معتقد بود اینجا خوب باهاش کار نمیشه.

  9. 9

    پست عالی ای بود از اون ها که دوس دارم همیشه مثش باشه اینجا بخونم

  10. 10
    مادر بزرگمهر says:

    سلام به همکار خوبم
    مطالب شما برای من خیلی مفیده چون من به مشاوره خیلی اعتقاد دارم ، بیشتر کارهای خوبی رو که یادگرفتم از همین محله است
    من بزرگمهر رو با بیشتر مغازه های اطراف خونه آشنا کردم الانم رفته آرایشگاه ، اولین مرتبه که رفتیم اسم آرایشگر رو پرسیدم و بزرگمهر با ایشون دست داد و با هم بیشتر آشنا شدن الان بعد از ۳ ۴ سال کاملا آرایشگر رو میشناسه و اگه از در آرایشگاه رد هم بشیم با اونها سلام و احوال پرسی میکنیم در سوپر هم به نظرم میشه از فرزندمون بخوایم فقط از حس لامسه استفاده نکنه حس بویایی هم کاربرد داره مثلا تشخیص بخشی که خیارشور یا تخمه ها هستن راحته ، در مورد کارهای خونه هم من ازش می خوام به من کمک کنه در گردگیری یا چیدن سفره و میز غذا ، البته ی وقتایی مشکل هم پیش میاد ولی برادر بزرگمهر هم وقتی کوچکتر بود همین قدر بشقاب شکسته یا لیوان آب رو ریخته توی غذا ، خیلی نوشتم کافیه و باز هم از شما سپاسگزارم و منتظر جلسات بعدی هستم
    سربلند باشید

    • 10.1
      رضوان ولی زاده says:

      سلام بر مادر نازنین بزرگمهر
      از لطفتون سپاسگزارم. روش کارتون با بزرگمهر عالیه. ان شا الله آینده درخشانی در انتظارشه. به خصوص با این مامان نمونه ای که داره.

  11. 11
    مظاهری says:

    سلاام رزوان جونم, چطوریی, ارادت دارماا شدیییدد, مرسی از پست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

thirty six − thirty two =