چاپگر سه بعدی، به مادر حامله ی نابینا امکان داد پسر خود را ببیند

بی شک، یکی از بزرگ ترین ، زیباترین و شگفت انگیزترین لحظات زندگی پدر و مادرها، بخصوص مادرها، دیدن جنین نوزاد خود قبل از تولد است. اما متاسفانه تاکنون برخی از والدین، به دلایل خاصی از جمله نابینایی، این لحظه ی خارق العاده را از دست داده اند. خبر خوب اینکه، از این پس والدین نابینا هم می توانند به کمک پرینترهای سه بعدی، ظاهر جنین نوزاد خود را مشاهده کنند.

چاپگرهای سه بعدی، هزاران فرصت بی نظیر و جدید را پیش روی افراد نابینا قرار داده است تا بتوانند تجربه ای نو از جهان پیرامون خود به دست آورند. اما هیچ یک از این فرصت ها، مانند داستان مادر حامله و نابینای ۳۰ ساله ی برزیلی ،تاتیانا گوئرا که در ۱۷ سالگی بینایی خود را از دست داده بود و در هفته ی بیستم حاملگی موفق شد توسط ابتکار شرکت مود مجسمه ای سه بعدی از جنین نوزاد پسرش که به وسیله ی چاپگرهای سه بعدی تهیه شده بود را ببیند تاثیرگذار و هیجان انگیز نبود.

در طول دوران بارداری ،سونوگرافی جنین (Fetal ultrasound) که به والدین و پزشکان امکان مشاهده جنین را می دهد، لحظاتی بی نظیر و فراموش نشدنی برای انسان فراهم می کند.با این حال ، تاتیانا گوئرای ۳۰ ساله که در ۱۷ سالگی بینایی خود را از دست داده بود، نمی توانست با استفاده از سونوگرافی، جنین پسر خود را ببیند.اما خوشبختانه، دکترها موفق شدند با استفاده از یک ایستگاه پرینت سه بعدی سیار که از سوی Huggies تهیه شده بود، مجسمه ای سه بعدی از جنین نوزاد این مادر حامله ی نابینا که در بالای آن با خط بریل نوشته شده بود : « من پسرت هستم.»تهیه کنند و او را شگفت زده کنند.

ترکیب دلگرم کننده ی فناوری و عشق، بخشی از کمپین بزرگ تری از سوی Huggies است که تصمیم دارد در برزیل این فرصت را در اختیار مادران دیگر نیز قرار دهد.

منبع: 4Farda

شهروز حسینی

درباره شهروز حسینی

سلام دوستان. من شهروز حسینی، متولد 21 فروردین 1368 در تهران هستم و از همون بدو تولد دیدم که نمیبینم. تحصیلاتم رو تا پیش دانشگاهی در مدرسه ی شهید محبی گذروندم و پیش دانشگاهی رو تلفیقی خوندم. فارغ التحصیل رشته ی فلسفه ی غرب در مقطع کارشناسی از دانشگاه آزاد واحد تهران شمال هستم. صنایع دستی معرق کاری و سفالگری و قالیبافی رو تا حدود زیادی یاد گرفتم. پیانو هم میزنم. سال نود یکی از پایه گذاران کانون نابینایان حس اول در فرهنگسرای معرفت در تهران بودم که به دلیل عدم حمایت لازم از طرف شهرداری منحل شد. اول بهمن نود و پنج، با یکی از همنوعان و هم محله ایهای خودمون، یعنی پریسیما ازدواج کردم. یه پرسپولیسی 2 آتیشه هستم و غذای مورد علاقه ی من هم فسنجونه. کسایی هم که میخوان از طریق اسکایپ با من در تماس باشن آیدی من اینه. hosseinishahrooz25 ایمیلم هم هست: hosseinishahrooz@gmail.com امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم. مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
این نوشته در اخبار, کامپیوتر, معرفی ابزار ارسال و , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

49 Responses to چاپگر سه بعدی، به مادر حامله ی نابینا امکان داد پسر خود را ببیند

  1. 1
    سید محمدرضا حسینی says:

    سلام درود بر دانشمندانی که دوست دارند معلولان هم مثل آنها زندگی کنند..مدال اولیم را تقدیم میکنم به تمام این زحمتکشان.

  2. 2
    ابراهیم says:

    سلام..
    ممنون خیلی عالی بود
    سپاس

  3. 3

    سلام وای چه قدر جالب خیلی خوشحال شدم ولی افسوس که این چیزا توی کشورهای خارجی اتفاق میفته حالا کو تا بیاد ایران این امکانات
    در هر صورت دستت درد نکنه شگفت انگیز بود شگفت زده شدیم خخخ

  4. 4

    سلام چه عالي خيلي براي اون مادر خوشحالم كه تونسته ظاهر بچه را ببينه

  5. 5
  6. 6
    رضایی نیا says:

    سلام به همه.
    زیبا بود سپاس

  7. 7
    عمو حسین says:

    درود شهروزم، آرزو کن خدا مادر بچه رو برسونه بچه رو ندیدیم اشکالی ندااااره. خخخخخخ. راستی این منبع
    4farda
    دیگه چه صیغه ای یه. 4فردا یعنیییی چی؟خخ.

  8. 8

    الهی!
    خیلی جالب و احساسی بود.
    مرسی.

  9. 9
    بانو says:

    سلام و بسیار ممنون از بابت پست, البته نمی دونم جالب هست یا نه شکلک ابهام ولی تا حالا صدای قلب جنین رو شنیدم خیلی حس خوبی داره شنیدنش …. دیدن جنین رو ولی مطمئن نیستم …..
    باز هم سپاس و سربلند باشید

  10. 10
    روشنک روشنک says:

    سلام حسینی
    ؟؟؟؟!!!؟؟؟؟…….. _______________

  11. 11
    رهگذر says:

    پشت سر من چی دارید میگید آکله ها؟….خخخخخخخ
    آهای آقای سه پنج یک دو…. این چه پستیه گذاشتی؟ چشم و گوش دخترکان معصوم رو باز میکنی؟خخخخخ
    روشنک جون اینا همش دروغه عزیزم… مامان باباها بچه هاشونا از بازار میخرن… اون عکسه هم که سه بعدیشا اون مامانه دیده عکس بچه ش بوده که میخواسته ازبازار بخره… اول کاتالوگش رو نشونش میدن بعد بچه رو بهش میفروشن… حالا برو بخواب دخترک کوچولوی من…خخخخخخخ
    امروز عصری برادر زاده ی چهار ساله م ازم پرسید: آجی… چرا مرغا را میندازیم تو قفس تخم میذارن؟
    من خنگ گفتم: برای اینکه وقتی گشنمون میشه، تخم مرغاشونا بپزیم بخوریم …
    ولی علی کوچولو گف: نخیییرم… برای اینکه دلشون بچه میخواد… تخم مرغا توشون جوجه هست…
    یعنی کف کردم… در حد شامپو سدر صحت…خخخخخ…

  12. 12
    طاها طاها says:

    سلام شهروز جالب بود
    این هم ادامه اون شعر تا پست بعد

    می‌زنم زمین، هوا می‌ره

  13. 13
    روشنک روشنک says:

    خوب من باز اومدم!!! خخخ خخخ . فکر کنم هرکی بابت این چاپگر سه بعدیه ذوق زده بوده اومده و رفته. این حسینیم ایشالا دیگه بیخیال این پستش شده. منم با خیال راحت بدون خود سانسوری برای دل خودم و در و دیوار اینجا نظرمو مینویسم. خدایا به امید تو….
    آخه حسینی. پسر خوب فیلسوف دانا، واقعا دوست دارم بدونم وقتی این اطلاع رسانیهای مفید و جالب را انجام میدی همه ابعادشم در نظر میگیری؟ تا حالا با خودت فکر کردی اینا اینجا تو این سرزمین گل و بلبل هیچ معنایی به جزء ایجاد امید واهی نداره! آخه برای چی الکی مِلتو به شور و هیجان میاریی؟ اونجا که این چیزا معنا داره جاییه که معلول یک انسانه با تواناییهای محدود اینجا معلول حتی اگه هیچ توقعی هم نداشته باشه باز هم یه بار اضافه تحمیل شده به اقتصاد کشور و سنگین برای شانه های ناتوان این مفلوک همیشه بیماره…
    اخه اینجایی که یه ریکُردر و یه لب تاب اوج خواستهای رویائیه یه نابیناس و همینم پررویی حساب میشه اخه چاپگر سه بعدی برای نشون دادن جنین دیگه چه مفهومی میتونه داشته باشه!!!
    حالا خیلی مثبت بین باشیم فرض کنیم این چاپگره به زودی میاد ایران لابد میتونی حدس بزنی هزینه انجامش سرسام آوره کی میتونه تقبل کنه؟ کی حاضره یه زوج نابینا را برای تحقق این رویایی شیرین ساپورت کنه؟ و هزاران سوال بی جواب دیگه
    اووووووف آخیش راحت شدم از دیشب که خود سانسوری کردم تا حالا که بالاخره این حرفهای رو دلم مونده را نوشتم داشتم منفجرررررر میشدم!!! حالا خوبه کسی اینو نمیخونه و گرنه بابت طولانی شدنش کلی ناسزا میشنیدم خخخخ خخخخ

  14. 14
    پرواز says:

    وای ..سلام شهروز جان .خوبی شما ؟؟
    الهی فدام شی ؟؟؟
    چه پستی هم زدی ..وای چی با کلاس هسی شما /./..
    داشتم میومدم یه آقایی ب اسم مراد مرادی اصل تهرانی این شعرا داد بم بیام برات بذارم …
    هعی گوش کن پلیز ..توی بحبوحه ی عشق !دروغ گفتنا داشتیم آنداشتیم …غیر از به سویِ عشق .نظر داشتنا داشتیم .آنداشتیم …
    جایی که گلِ مریمِ پاکیزه رو داری تویِ دستات .
    تویِ مزرعه ی عشق .علف کاشتنا داشتیم آنداشتیم …
    تا منزلِ مراد .شهروزی فاصله داره …
    این اولِ کاره ..
    تا مرغِ محبت نشه تشنه …
    هییییییی
    بارون نیمیباره ..
    این اولِ کاره.
    شهروز نرسی تو …
    منزلِ مراااااااااااد …
    !!!تا کفشو کلاهت نشه پاره.
    این اول کاره ..
    بازم از این پستای وزین بزن ..خدافظ .
    پایان پیغوم مراد…
    خدافظ شهروزکک …..!!!منم رفتم دیگه

دیدگاهتان را بنویسید