خسته شدم از خودم

سلام بچهها خوبید؟ سر حالید؟ امیدوارم باشید.
من خیلی خوب نیستم ولی خوب میشم… درست میشم… آدم میشم بهتون قول میدم.
خیلی دلم براتون تنگ شده بود. خییییلی…
راستش یه مدت طولانی که نبودم اول به خاطر این بود که سیستمم و اینترنت خونه مدام مشکل پیدا میکرد و من تنبلی میکردم ببرم درستش کنم یا ویندوزشو عوض کنم. ولی بالاخره بعد از سه چار بار ویندوز عوض کردن درست شد.
دلیل دومشم این بود که یخده سرم شلوغ بود و از طرفی تو سالهای بیکاری عادت داشتم به بخور و بخواب. البته بیشتر بخش دومش. از طرف دیگه هم صفحه تلگرام شاعرا رو پیدا کرده بودم. زمان زیادی برای اومدن نداشتم. البته بعضی وقتا از گوشی به سایت سر میزدم. ولی نمیتونستم کامنت بذارم.
دلیل سومشم نمیگم… حالا شما فرض کنید، میخواستم بهتر و درست حسابیتر تو گوشکن فعالیت کنم.

حالا این نوشته منو بخونید و نظرتونو واقعی واقعی بدین. اگرم دوس نداشتین نظر ندید.
خستم… خستم…
دوست دارم بمیرم تا به خدا برگردم…
زندگی خیلی سخت است… خیلی…
زندگی را دوست ندارم…
خودم را دوست ندارم…
دوست دارم به خدا برگردم…
به دوران نوجوانیم برگردم…
دورانی که هیچ چیز برایم مهم نبود…
چیزی به نام آبرو برایم معنا نداشت…
دورانی که با خودم قرارهای مهمی گذاشته بودم…
و تصمیمهای بزرگی گرفته بودم…
*
اکنون که دوران جوانیم را پشت سر گذاشته ام…
هیچ چیز در دست ندارم…
هنوز هیچ کاری نکرده ام…
*
وقتی که خوب به اطرافم نگاه میکنم…
میبینم که خیلیها در دوران جوانی، در حدود بیست و پنج سالگیشان…
به تصمیمهای بزرگ دوران نوجوانیشان عمل کرده اند…
و اکنون به آن نقطه ای رسیده اند که آن روزها قرارش را با خودشان گذاشته اند…
اما من… اما من…
هنوز هیچ قدمی برنداشته ام…
من همه را فراموش کرده ام…
من فقط بلد بودم، شعار بدهم…
همیشه همینطور بوده ام…
تازگیها دارم یاد میگیرم که فقط شعار ندهم…
اما برای خیلی چیزها دیر است…
فرصت زیادی را از دست داده ام…
از بس به خودم دروغ گفته ام…
از بس همه چیز را…
حتی زندگی را…
آنگونه که همه آدمها میخواهند…
از خود محروم کرده ام…
فراموش کرده ام که که بوده ام و قرار بود /چه کنم…
*
خسته شدم از این زندگی که هیچ چیزش برای من نیست…
خسته شدم از خودم که دوستم ندارم…
خسته شدم که هر کار میکنم، آخرش هیچ کار نکرده ام…
خسته شدم از بس هرچه میکنم آخرش از آنچه میخواهم خیلی دور است…
خسته شدم از بس زیادیم…
خسته شدم از بس وجودم برای هیچ کس فایده ای نداشته است…
خسته شدم از بس شعار دادم و آخرش هیچ کاری نکردم…
خسته شدم از بس دنبال خودم گشته ام و پیدا نشده ام…
خسته شدم از بس بوده ام و نبوده ام…
*
نمیدانم. نیمی یا بیشتر یا کمتر از عمرم گذشته است…
هر روز مرگ را به خودم نزدیکتر میبینم. اما…
اما هیچ نکرده ام در این زندگی احمقانه ام…
*
شاید آن من نبوده ام که می اندیشیدم…
شاید من این من بیهوده ی بی‌مصرف باشم…
شاید تمام عمر به خودم دروغ گفته ام…
و من آدم احمق و بیعرضه و بیفایده بوده ام…
شاید این راستترین دروغ زندگیم باشد…
شاید تمام عمر خود را فریب داده ام…
که من میتوانم مفید باشم…
که من میتوانم مؤثر باشم…
که من میتوانم راه درست را به دیگران نشان دهم…
شاید همه عمر به خودم دروغ گفته ام…
تا از آنچه که هستم فرار کنم…
تا نفهمم که بیعرضه ام…
تا نفهمم که بیفایده ام…
*

درباره یکی از شما

به نام حق و حقیقت. سلام به دوستای دوست داشتنیم. من عباس منتخب یگانه هستم. متولد اسفند61 . پنج سالم بود که پدر مادرم متوجه شدن چشمام داره روز به روز ضعیفتر میشه. تا شیش ماه برای درمان من به این بیمارستان و اون بیمارستان میرفتن. ولی دکترا نمیتونستن تشخیص بِدَن. و برای این که کم نیارن میگفتن عقبموندس. تا این که دکتر خلعتبری متوجه شد یه غده رو عصب چشم راستمه و باید هرچه زودتر عمل بشه. ایشون گفتن اگه سه ماه زودتر تشخیص داده میشد، بَچّتون بینایی کاملشو به دست می آورد و اگه 10 روز دیگه می آوردینَش خودش از دست میرفت. خلاصه عملم کردن و غده رو در اوردن. ولی اون غده عصب چشم راستمو کاملا له کرده بود و به عصب چشم چپَم هم آسیب رسونده بود. یعنی الان فقط چشم چپَم یه کم میبینه. و به چنتا بیماری دیگه هم مبتلا شدم که اینجا مجال بیانش نیست. مثل همه عاشقها نفهمیدم از کی عاشق شعر و ادبیات شدم. و عاشق موسیقی سنتی هم هستم. آثار سعدی رو خیلی دوست دارم. سال 89 تو آزمون آموزش پرورش شرکت کردم و بعد از قبولی برای مصاحبه منو فرستادن ناکجا آباد برای گزینش هم رفتم. وقتی رفتم که نتیجه رو بگیرم مسوول مربوط گشت و گفت نتیجه استخدامت نامعلومه. بعد از کلی رفت و آمد به ادارات مختلف فهمیدم که به خاطر معلولیت مَنو نپذیرفتن در حالی که تو همه مراحل امتیاز لازمو گرفته بودم. نامه سه درصد رو هم از بهزیستی برده بودم. اون موقع هرچی رفتم دنبالش به نتیجه نرسیدم. سال 92 یه آشنا پیدا کردم و مُشکِلَمو بهش گفتم و ایشون منو معرفی کرد به معاون فنی اداره وقتی رفتم اداره متوجه شدم که دارن کار بچههای نابینا رو درست میکنن. مسوول سه در صد منو فرستاد آموزش پرورش شهرستانهای تهران. خلاصه مدتهای زیاد رفتم دنبالش و بارها و بارها زنگ زدم تا این که اردیبهشت 93 بهم زنگ زدن که برای گزینش برم اداره. گزینش هم رد شدم و با اعتراض و میانجی گری آشنامون تونستم وارد بشم و از اول مهر 93 آموزگار مدرسه گلستان شدم. البته اونجا هم سرگردانم و کلاس مشخصی بهم ندادن. به هر حال الان راضیم. اومدم اینجا که تجربه‌هامو با شما تقسیم کنم و از تجربههای شما هم استفاده کنم. خوشحالم که با شما دوست و همسایه شدم. امیدوارم همسایه خوبی براتون باشم. کسایی که با من همسلیقن یا همینجوری میخوان با من ارتباط داشته باشن. اسکایپ من montakhabyeganeh هست و ایمیلم montakhabyeganeh@gmail.com شماره تماسم 09192261989 اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد. باقی همه بیهودگی و بی ثمری بود.
این نوشته در اجتماعی, خاطره, شعر, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

21 Responses to خسته شدم از خودم

  1. 1
  2. 2

    مداااااال مداااااال زود خیلی وقت بود که بهش نرسیده بودم زود بدید برم

  3. 3
    یکی از شما says:

    سلام خانم کاظمیان. مرسیتونم..
    بفرمایید اینم مدال طلاتون. طلای مجازی. خخخخخ

  4. 4
    لِنا says:

    سلام یکی از شما.خب ینی نمیشه زنده بود و ب خدا رسید مگه؟؟؟ خدایی که این روزا تنها انگیزه یکی مثل من واسه زندگیه.منم ی وقتایی ب این نقطه می رسیدم ک چرا ب آرزوهای دوره نوجوونیم اونطور ک میخواستم نرسیدم ولی حالا ک میبینم تمام تلاشمو کردم دیگه اونقدرا ناراحتش نیستم.ینی زندگی کوتاهتر از اونه ک من ب مساءل این مدلی فکر کنم.اما بزرگترین چیزی ک شما باید بهش برسین عشق و احترام ب خودتونه.ینی چی ک من بی فایده ام؟؟؟ خب من بزرگترین کاری ک در حق خودم انجام دادم این بود ک هیچ وقت ب خودم اینطور نمیگم.خب میدونم درد دل بود ولی چه کنیم دل ما نیز پر از ناگفته هاس ک باید ی جایی آوار شه.شاد باشید.میگذره.

    • 4.1
      یکی از شما says:

      سلام لِنا. تو که نباید بگی یکی از شما خخخ باید بگی یکی از ما. خخخخخخ.
      خب دیگه من از خدا دور شدم که این بلا سرم اومده و الان خسته شدم. دعا کن که بتونم دوباره باهاش رفیق بشم.
      نمیدونم تو چه آرزوهایی داشتی و برای براورده شدنش چه کارهایی کردی. ولی من همونجوری که گفتم، همیشه شعار دادم و کمتر عمل کردم. سیستمم اینجوری بوده. نه این که امدا این کارو کنم.
      خب من آرزوها و هدفها و تصمیمهام محدود به دنیا نبوده که بگم دنیا ارزش نداره و عمر کوتاهه. اگه نگا کنی میبینی که مهمترین تصمیمهای من این بوده که روی دیگران تأثیر مثبت بذارم تا راه درست زندگی رو برن. البته بیشتر منظورم بچههاست که به خاطر اشتباههای خانواده شون بد تربیت میشن و تو دوران نوجوونیشون میشه بهشون کمک کرد تا راه درستو برن نه اون که پدر مادراشون فکر میکنن درسته.
      اینو که درست میگی. ولی متأسفانه من از خودم توقع زیاد دارم و گاهی اینجوری میشم. دلیل این حرفم فقط همینه که نتونستم اونجوری که باید، که دوس داشتم، که میخواستم، که قرار بود، که میتونستم، مفید و تأثیرگذار باشم. البته از حق نگزریم که تو این نوشته یه خرده جوگیرم شدم. خخخخخخ
      خییلی مرسیت.

  5. 5
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! بیا و بیا و بیا… سیزده خرداد بزن به راه و بیا پیش خودم تا چند روزی را با هم خلوت کنیم و به خلوت ترین جای دنیا برویم و با هم خلوت کنیم و با یکدیگر حرف بزنیم و خودمان را پیدا کنیم… بیا… حرکت کن… نسخه ی درد تو پیش منه…!

  6. 6

    درود. ایول عالی نوشتی. بیشتر بیا محله.

  7. 7
    وحید says:

    سلام عباس جان.
    زندگي همينه. يه روز شادي يه روز غمگين.
    اميدوارم كه در همه لحظه هاي زندگيت شاد باشي.

  8. 8
    بانو says:

    سلام بر جناب یکی از مای گرامی
    کم هستید محله که امیدوارم هرجایی که هستید شاد باشید و خوشحال و پر از انرژی و البته موفق.
    امیدوارم این نوشته فقط یه دل نوشته زیبای پر احساس از شما باشه که منطقی هست ماهی و سالی و چند وقت یه باری این حس و حال به آدم دست بده و متعاقبش بنویسه ….
    ولی صمیمانه براتون آرزوی شادی در زندگی تون دارم و می گم خودتون رو باور کنید بقیه مسائل هم ان شا الله حل میشه راستی اگر پست های کار آفرینی من رو نخوندید و نگوشیدید حتما حتما بخونید و گوش بدید که جدا عالی هست شکلک یه کلاسی می رفتم فایل های مربوط به اون کلاس هست مطمئنا و مطمئنا براتون بسیار عالی خواهد بود خیییلی بدون هیچ اغراقی می گم ها برید حتما بخونید حتما حتما حتما
    باز ه م براتون بهترین ها رو آرزو دارم و همیشه موفق و شاد باشید ان شا الله

    • 8.1
      یکی از شما says:

      سلام بانو! خب نبودم چون سیستمم مرتب خراب میشد. سه چار بار ویندوز نصب کردم تا بالاخره درست شد. یه دو ماهی هم نت نداشتیم. خب یه کلاسیم بزارم و بگم که سرم یُخده شلوغه. خخخخ. وگرنه محله و بچه محلها رو خیلی دوست دارم. راستش تو این چند ماه دو سه باری به محله سر زدم. پستای کارآفرینی رو هم دیدم و تصمیم گرفتم گوش بدم. حتما یه روز میگوشم. دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره. خخخخخخ. حالا از شوخی گذشته سعی میکنم تو خرداد گوش بدم. مرسیت

  9. 9
    احمد عبد الله پور says:

    سلام و درود بر شما واقعاً متن زیبایی بود و خیلی با تأثیر ببینید من هم بعضی موقعا دلم مث شما از بعضی چیا میگیره از خودم از وعدهام که چرا این چیزا رو برای خودم در نظر گرفتم و نشد چرا این طور شد و چرا نشد به هر حال زندگیست و هزار بالا و پایین داره دیگه باهاش باید ساخت بازم مرسی بابت پستتان و ببخشید که منم جسارت کردم و کمی فقط با خودم حرف زدم بازم مرسی از شما که کمی از حرف و درد دلم رو شما نوشتید و چه زیبا هم نوشتید بازم مرسی و براتون بهترینا رو آرزو میکنم به امید خدا در پناه حق بدرود و خدا نگه دار

  10. 10
    مادر بزرگمهر says:

    سلام به جناب یگانه از کلاس و مدرسه چه خبر ؟ قبلا بیشتر پست می ذاشتین من منتظر پستهای بعدی شما هستم
    در مورد شعر هم نظری ندارم ولی من هر وقت اهدافم رو نوشتم و بعد به بخشهای کوچکتر تقسیم کردم و برنامه ها و مشکلات احتمالی رو پیش بینی کردم برنامه بخوبی اجرا شده اما اگه یک آرزویی داشتم و در موردش چیزی ننوشتم اون آرزو یا اجرا نشده یا ناقص اجرا شده … وقتی هدفم رو خیلی بزرگ و کلی نوشتم مثلا سیستم آموزشی ما بچه ها رو وادار به حفظ کردن مطالب میکنه من باید چه کار کنم، کار خاصی انجام ندادم ولی وقتی نوشتم این بخش از کتاب درست نیست و دانش آموز حفظ میکنه ، بعد نوشتم من چه کار میتونم انجام بدم بعد یک راه حل رو انتخاب کردم و با تمام محدودیتها اون رو اجرا کردم و بعد گزارش رو نوشتم ، حداقل برای اون کلاس و یک مبحث کوچک درسی مشکل رو حل کردم یا کمتر شده … امیدوارم شما هم به با ریز کردن اهداف بزرگ به چندین هدف کوچکتر ، به اهداف و آرزوهای خودتون بر سین و همونطور که این دلنوشته رو برای ما به اشتراک گذاشتین ، آرزوها و اهداف انجام شده شما رو هم بخونیم و لذت ببریم منتظر پستهای همیشه خوب شما هستم در پناه حق شاد وسربلند باشید

    • 10.1
      یکی از شما says:

      سلام. مدرسه خوبه. تازگیها با کمک همکارم کارهای خوبی کردیم که به زودی تو یه پست دربارش مینویسم.
      مرسی از پیشنهاد خوبتون. واقعا این کار ظاهرا ساده چقدر میتونه به ما کمک کنه! واقعا من این کوتاهی رو در حق خودم کردم.
      راستش من متأسفانه در مورد درسها شرایط اینو نداشتم که کتابها رو از قبل بخونم و ناچار بودم تمام تصمیم‌گیریهامو در لحظه بکنم. ولی از سال بعد حتما این شرایط رو تغییر میدم و با برنامه ریزی و به شکل دقیقتر کار میکنم.
      بله حتما هروقت به موفقیتی که مطمینم خواهم رسید، مخصوصا در مورد تدریس برسم، پست میزنم و مینویسم.
      شما لطف دارید. نه من پُستای ضعیف و ناقص و بیفایده هم دارم. بعد از این هفته ای یه پست رو میزنم.
      خیلی ممنون از حضور و راهنمایی خوبتون.

  11. 11
    مادر بزرگمهر says:

    سلام دوباره
    یک مورد رو فراموش کردم هفته معلم مبارک
    مطمئن هستم روزی یکی از بهترین معلم های ایران خواهید بود چون دوست دارین با بچه ها ارتباط خوبی داشته باشین منتظر هستم گزارش فعالیتهای قشنگی که برای دانش آموزان انجام دادین رو بخونم هر فعالیت خوبی که برای فرزندان ایران انجام بشه بسیار ارزشمنده امروز من و شما در مدرسه خاطرات آینده ی بچه ها رو نقش میزنیم و چقدر خوبه که نقشهای زیبایی در ذهن اونها حک بشه … مثل همیشه سربلند باشید

  12. 12
    یکی از شما says:

    مرسی. تبریک متقابل.
    خیلی ممنون. شما هم یکی از بهترین معلمایید. از این بابت و این که با شما که معلمی جدی و با تجربه هستید، آشنا شدم و از کمک و راهنمایی شما استفاده میکنم، خوشحالم.
    قطعا همینطوره. من در حد سواد و اطلاعات و تجربه تمام تلاشم رو میکنم و معتقدم اگه جز این باشه به خودم و جامعم خیانت کردم.
    نتیجه کارهام رو هم تو سایت منتشر میکنم. حمایت شما بهترین انگیزه برای منه. بازم ممنون.

  13. 13
    لِنا says:

    سلام مجدد ب یکی از ما.خوب شد حالا؟خخخ وای چقدر این پیشنهاد مادر عزیز بزرگمهر برام جالبناک بود!منم اهدافمو کلی می نوشتم همیشه ولی نصفه به فرجام می رسیدن اما وقتی واسه درس خوندن چه دوران دبیرستان چه یونی چون هدفا رو ریز میکردم دقیقا همونی میشد که میخواستم.الان در مورد کارم این اتفاق خوب یعنی همه چی درست و ب موقع انجام میشه ولی در مورد ی سری از موارد ب بن بست میرسم.مرسی از پست خوب شما و مرسی که ی جمله مثبت و ناب رو توسط مادر عزیز رقم زدین و من روشن تر شدم.شاد باشید.

دیدگاهتان را بنویسید