سرگذشت و سرنوشت کار من در مدرسه

سلام بچهها! چطورید خوبید؟
یادتونه که من پارسال از شرایط کاریم و همکارام و خودم شاکی بودم. الان سعی کردم با وجود این که شرایط همونه که هست، خودمو تغییر بدم و سعی کنم تو این شرایط نامناسب مفید باشم و بود و نبودم تو اون مدرسه با هم فرق داشته باشه.
من عاشق تدریسم. همیشه بزرگترین آرزوم این بود که معلم بشم. برای این آرزوم دلایل زیادی هست. اگرچه معمولا برای آرزوهامون دلیل خاصی نداریم.
یکی از دلایلش اینه که وقتی تو موقعیت معلم قرار میگیریم، خودمون رو تست میکنیم و تواناییهای خودمون رو بهتر میشناسیم و خوبیها و بدیها، نقاط ضعف و قوت خودمون رو محک میزنیم. چون معلم وقتی میتونه به دانشآموزش یاد بده که فلان رفتار یا فلان فکر غلطه، که خودش اون طرز تفکر یا رفتار رو نداشته باشه و دقیق بدونه چرا نداره. اگه نتونه اون مفهومو به دانشآموزش انتقال بده، معلومه که حقیقتا به اون مسأله اعتقاد نداره. وگرنه همه ما میدونیم که دروغ و غیبت و حصادت و غرور و… غلطه.
دلیل دیگه عشق من به معلمی اینه که میتونم رو بچهها که دوره کودکی و نوجوانی‌شونو تو مدرسه میگذرونن، تأثیر بذارم. این دوره بهترین دوره برای تغییر افراده. تفکرهای غلطی که خانواده و جامعه تو ذهن بچهها تزریق شده و نوع رفتارهای خانواده با اونا، تو ذهن و روان اونها تأثیر گذاشته اما هنوز درونی نشده و ما میتونیم با صحبت کردن با اونا و خانواده‌شون و رفتار متناسب و به موقع باشون، اون ذهنیتها و احساساتی که رو رفتارشون تأثیر گذاشته رو از بین ببریم یا حد اقل کم کنیم.
خب من سال ۸۹ تو آزمون استخدامی آموزش پرورش شرکت کردم. خدایی خیلی هم خوندم. مصاحبه و گزینش رو هم با امتیاز خوب گذروندم. ولی به خاطر نابینایی رد شدم. بالاخره با رفت و آمدهای مختلف پارسال وارد آموزش و پرورش شدم.
پارسال شرایط خوب و رضایت‌بخشی تو مدرسه نداشتم. حالا یا من توقع نا به جا داشتم، یا اونا در حقم نامردی کردند. پارسالو با اضطراب و ناراحتی و آشفتگی روح و روان گذروندم. بخشی از مشکلاتی که داشتم رو قبلا تو یه پست نوشتم. اینجا نمیخوام، اون بحثو مطرح کنم. البته امسالم شرایط مثل پارساله. ولی من این شرایطو پذیرفتم. . از طرف دیگه هم چون امسال از اول بی‌تکلیفی روشن بود، با همکارا برنامه ریزی کردیم طوری که جایگاه من مشخص باشه.
امسال من فارسی خوانداری و نوشتاری و املا و انشا رو با بچهها کار کردم.
من معتقدم که نسبت به وظیفه ای که داشتم و تواناییهام و انتظاری که از خودم داشتم، کم کار کردم و بیشتر از این باید برای دانشآموزا مفید میبودم. ولی خب یه کارهایی هم کردم که بهم آرامش و امید میده. همکارم هم یه چیزایی رو گفت که به این آرامش و خودباوری کمک کرد.
یکی از کارایی که کردم، اینه که من پارسال و امسال چنتا داستان برای بچهها اوردم و تو زنگهای هنر براشون پخش کردم. بعد به هر دانشآموز یه نقش دادم و یکی دو هفته بعد اون داستان رو به صورت نمایش تو کلاس اجرا میکردیم. در حالی که قبل از این که من بیام، همکارام بازی خونه سازی رو میوردن و بچهها با اونا وسایلی درست میکردن و معلمها میرفتن دنبال کار خودشون و کاری با بچهها نداشتن. البته اینم خوبه ولی نه برای همیشه. ولی من با خود بچهها بودم و گاهی نقشم بازی میکردم. چند بارم این کارو با حکایتهای کوتاه کتاب فارسیشون انجام دادم. خب این کار برای بچهها جالب و هیجان انگیز بود. هم دوس داشتن هم خستگیشون رو در میبرد. حتی حاضر بودن ورزش که بیشتر از هر چیز دوسش دارن، نرن و نمایش بازی کنن. من تو این فضا هم بچهها رو خوب شناختم و هم تونستم بهشون نزدیک بشم. فهمیدم که یکی از بچهها استعداد هنری خاصی داره ولی متأسفانه هنوز نتونستم کار خاصی کنم که بتونه تو این زمینه اتفاق خوبی براش بیفته. ولی همیشه گفتم و تشویقش کردم.
دیگه این که به گفته همکارم بهتر از اون همکارهام تونستم تو درسهای فارسی به بچهها کمک کنم. خودم هم دیدم که بچهها به این درسها علاقه زیادی دارن. خب من این درسها رو با روشهای مختلف جذاب کردم. مثل اجرای نمایش از روی یه حکایت یا درس، خوندن شعرها به صورت ترانه با خود بچهها و با کمک آلت موسیقیایی نیمکت که تو مدرسه ما کشف شده و دو سه تا از بچه هامونن تو این زمینه دستی بر آتش دارن، خخخخخخ، حل کردن تمرینای نوشتاری به شکل گروهی و رقابتی، گذاشتن مسابقه برای جواب دادن به اونا و روشهای دیگه
نکته دیگه این که من تونستم تو این مدت به بچهها نزدیک بشم و رابطه دوستانه ای حد اقل با بعضی از اونا داشته باشم. و این باعث شده از من حرف‌شنوایی بیشتری داشته باشن و چیزهایی رو که به همکارای دیگه نمیتونستن بگن الان به من میگن و به گفته ی همکارم از رفتارهای من هم تأثیر گرفتن و کارهای زشتشون رو دیگه انجام نمیدن. البته من تو این زمینه یه خرده زیاده روی هم کردم.
حدود یه ماه پیش پشت درهای بسته جلسه گذاشتیم و تا جایی که راه داشت پشت سر بچهها و خانوادههاشون غیبت کردیم. خخخخخخ اشکالات رفتاری بچهها رو شناسایی کردیم و در مورد وجود اونها صحبت کردیم و دلایل اونها رو پیدا کردیم و با پدر مادراشون هم صحبت کردیم و خوشبختانه تونستیم بیشتر اونها رو متقاعد کنیم که اشتباههایی داشتن که منجر به مثلا حصادت یا کمرویی بچههاشون شده. بعد خودمون با هم سعی کردیم تو مدرسه برخورد متناسبی با اونها داشته باشیم که بتونیم به رفع اون مشکلات سرعت بدیم. خدا رو شکر تا حدود زیادی موفقیت آمیز بوده و حد اقل ما نصف راهو رفتیم و نصف دیگه راهم برامون روشنه. من به خاطر این موفقیت خیلی خوشحالم. خوشحالم که بالاخره بعد از سالها تونستم با کمک همکارم به خوب بودن و درست زندگی کردن چنتا دانشآموز کمک کنم.
خب من بیشتر از اینها باید کار میکردم. مثلا این کار اخیر رو باید زودتر از اینها انجام میدادم. از این بابت ناراحتم. ولی همین که تونستم این کارها رو بکنم، خیلی خیلی خوشحالم و اعتماد به نفس از دست رفته مو به دست اوردم و دوست دارم این خوشحالیم رو فریاد کنم تا همه بفهمن. تازه دارم خودمو پیدا میکنم و جایگاه خودمو تو اون مدرسه پیدا میکنم و متوجه شدم که بود و نبود من تو اون مدرسه با هم فرق داره و اگه من نبودم خیلی از اتفاقات نمی افتاد. پس من از کارم راضیم و خوشحالم که اونجام ودلیلی هم برای رفتن ندارم. این که شرایط غیر عادی که اونجا دارم، مانع خوب کار کردن من و مفید بودنم نمیشه خیلی خوبه و برای من کافیه. امیدوارم که امسال با انگیزه ای که گرفتم بتونم همونجور که باید و از خودم انتظار دارم، کار کنم و برای اون بچهها مفید باشم. امیدوارم که این انگیزه و نیتی که من برای این کار دارم باعث بشه کنایههای همکارام تأثیری روی من نذاره. من فقط از این کار شریف اینو میخوام که بتونم روی دانشآموزهایی که به خاطر اشتباههای پدر مادرهاشون مسیر غلط رو انتخاب کردن و بدون این که بخوان و دوس داشته باشن رفتارها و فکرهای غلطی رو دارن، تأثیر بذارم.

یکی از شما

درباره یکی از شما

به نام حق و حقیقت. سلام به دوستای دوست داشتنیم. من عباس منتخب یگانه هستم. متولد اسفند61 . پنج سالم بود که پدر مادرم متوجه شدن چشمام داره روز به روز ضعیفتر میشه. تا شیش ماه برای درمان من به این بیمارستان و اون بیمارستان میرفتن. ولی دکترا نمیتونستن تشخیص بِدَن. و برای این که کم نیارن میگفتن عقبموندس. تا این که دکتر خلعتبری متوجه شد یه غده رو عصب چشم راستمه و باید هرچه زودتر عمل بشه. ایشون گفتن اگه سه ماه زودتر تشخیص داده میشد، بَچّتون بینایی کاملشو به دست می آورد و اگه 10 روز دیگه می آوردینَش خودش از دست میرفت. خلاصه عملم کردن و غده رو در اوردن. ولی اون غده عصب چشم راستمو کاملا له کرده بود و به عصب چشم چپَم هم آسیب رسونده بود. یعنی الان فقط چشم چپَم یه کم میبینه. و به چنتا بیماری دیگه هم مبتلا شدم که اینجا مجال بیانش نیست. مثل همه عاشقها نفهمیدم از کی عاشق شعر و ادبیات شدم. و عاشق موسیقی سنتی هم هستم. آثار سعدی رو خیلی دوست دارم. سال 89 تو آزمون آموزش پرورش شرکت کردم و بعد از قبولی برای مصاحبه منو فرستادن ناکجا آباد برای گزینش هم رفتم. وقتی رفتم که نتیجه رو بگیرم مسوول مربوط گشت و گفت نتیجه استخدامت نامعلومه. بعد از کلی رفت و آمد به ادارات مختلف فهمیدم که به خاطر معلولیت مَنو نپذیرفتن در حالی که تو همه مراحل امتیاز لازمو گرفته بودم. نامه سه درصد رو هم از بهزیستی برده بودم. اون موقع هرچی رفتم دنبالش به نتیجه نرسیدم. سال 92 یه آشنا پیدا کردم و مُشکِلَمو بهش گفتم و ایشون منو معرفی کرد به معاون فنی اداره وقتی رفتم اداره متوجه شدم که دارن کار بچههای نابینا رو درست میکنن. مسوول سه در صد منو فرستاد آموزش پرورش شهرستانهای تهران. خلاصه مدتهای زیاد رفتم دنبالش و بارها و بارها زنگ زدم تا این که اردیبهشت 93 بهم زنگ زدن که برای گزینش برم اداره. گزینش هم رد شدم و با اعتراض و میانجی گری آشنامون تونستم وارد بشم و از اول مهر 93 آموزگار مدرسه گلستان شدم. البته اونجا هم سرگردانم و کلاس مشخصی بهم ندادن. به هر حال الان راضیم. اومدم اینجا که تجربه‌هامو با شما تقسیم کنم و از تجربههای شما هم استفاده کنم. خوشحالم که با شما دوست و همسایه شدم. امیدوارم همسایه خوبی براتون باشم. کسایی که با من همسلیقن یا همینجوری میخوان با من ارتباط داشته باشن. اسکایپ من montakhabyeganeh هست و ایمیلم montakhabyeganeh@gmail.com شماره تماسم 09192261989 اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد. باقی همه بیهودگی و بی ثمری بود.
این نوشته در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

32 Responses to سرگذشت و سرنوشت کار من در مدرسه

  1. 1

    درود. ایول ایول اول شدم مدالو رد کن بیاد.
    مرسی که با ما به اشتراک گذاشتی بیش فعال شدی خَخ.

  2. 2
    محمد ملکی محمد ملکی says:

    سلام
    انشا الله که همیشه تو کارت موفق باشی

  3. 3
    ریحانه says:

    سلام . امیدوارم که این اتفاقای خوب تو محل کارتون همچنان تداوم داشته باشه و بتونید با حضورتون در مدرسه کمکی جهت شکوفاییه استعدادای بچه ها باشید . !موفق باشید

  4. 4
    مادر بزرگمهر says:

    سلام به همکار وارسته
    اینهایی که نوشتین عالی بودن عالی
    تسلط به کتابهای فارسی با اجرای نمایش محشره… حتما گزارش رو بنویسین و در طرح اقدام پژوهی شرکت کنین …به حرف همکارانی هم که میگن اداره اهمیتی نمیده گوش ندین، شما گزارش رو بفرستین به بخش پژوهش اداره در ضمن چند مجله ویژه مدارس هست مثل مجله رشد برای اونها هم بفرستین ، کسانی مثل من این مجلات رو میخونن و متوجه میشیم هر همکاری چه روش ابتکاری داره و کدوم برای ما هم قابل استفاده هست من اسم چند مجله رو بعد براتون مینویسم تا حتما براشون بفرستی… یک معلم مدرسه بزرگمهر گفت می خواد پایان نامه ارشدش قصه درمانی باشه بخصوص بچه های پیش دبستانی در مدرسه خیلی مشکل دارن و من گفتم با ایشون همکاری می کنم ولی بعد گفت سخته و طرح رو عوض کرد ، اونوقت شما طرح رو اجرا کردن و باعث افزایش علاقه مندی اونها به درس فارسی شدین باز هم میگم این عالیه اگه کمکی از دستم برمیاد حتما بگین سربلند باشید همکار محترم

  5. 5
    یکی از شما یکی از شما says:

    سلام. خیلی ممنون از حمایتتون!
    ببخشید، منظورتون از گزارش چیه و اون رو باید کجا بفرستم وهدف از این کار چیه؟ اگه بدونم، حتما این کارو میکنم.
    تو اقدامپژوهی هم حتما شرکت میکنم. البته نمیدونم این طرحو چطوری در قالب اقدامپژوهی ارایه بدم. چون من احساس کردم که اقدامپژوهی برای رفع یه مشکله.
    اگه ما بخوایم به حرف اینجور همکارا توجه کنیم انگیزه مون رو از دست میدیم. بله اسم مجله ها رو هم بفرستید خیلی عالی میش.
    خیییلی ممنون. شما لطف دارید. از حمایتهای خوب و به موقع همیشگیتون ممنونم. اینا به من انگیزه میده.

  6. 6
    وحید says:

    سلام عباس.
    واقعا ايول داري.
    آفرين به تو كه در كارت روز به روز موفق تر از قبل هستي.
    برايت بهترينها را آرزو مي كنم.

  7. 7
    یکی از شما یکی از شما says:

    سلام وحید! خیلی مٍرسیتم! موفق باشی.

  8. 8
    مادر بزرگمهر says:

    سلام دوباره
    هر همکاری در هر سال تحصیلی با یک مشکلاتی در امر آموزش یا امور بهداشتی یا اخلاقی بچه ها مواجه میشه بعد یک راه حل به ذهنش می رسه و بعد طرح رو اجرا میکنه و اون مشکل آموزش یا تربیتی بچه برطرف میشه یا بهتر میشه … حالا نوبت این هست که این تجربه رو به سایر معلم ها منتقل کنه و باید دو کار انجام بشه اول نوشتن گزارش هست برای مجله رشد معلم به آدرس http://www.roshdmag.ir الان یک شماره این مجله کنارم هست که عکس یک معلم هست در جنگل های شمال با یک تخته قدیمی و چهار دانش آموز که روی تکه های چوب نشستن و معلم در طبیعت در مورد طبیعت به اونها درس میده…مثلا گزارشی که من دوست داشتم در یکی از روستاهای کاشمر یک معلم ابتدایی که یک کلاس چند پایه دارد نوشته چطور با لی لی بازی ریاضی درس میده یعنی در حیاط خاکی با گچ چند خونه کشیده و بچه ها داخل اون می پر ن و نباید پا شون روی خط بیاد و بعد بچه های کلاس اول با اون اعداد رو یاد میگیرن و بچه های دوم مربع رو و بچه های سوم خط موازی یا گوشه ها و زاویه ۹۰ درجه یا در حیاط خاکی مدرسه در مورد لونه مورچه ها تحقیق میکنن یا پرهای پرنده رو که یکی از بچه ها آورده چسبوندن روی دیوار کلاس و در موردش تحقیق میکنن یا مجموعه سنگ هایی که بچه ها جمع کردن و معلم اگر هم اونها رو نمیشناسه میاد و در موردش تحقیق میکنه و با بچه ها در موردش صحبت میکنن و گزارش می نویسن به قول خودشون با کمترین امکانات واقعا کار پژوهشی انجام میدن حالا من در مشهد از کجا بدونم چه کارهایی میتونم انجام بدم با خوندن گزارش این همکار متوجه میشم میتونم ایده جدید رو در تابستون فکر کنم و در سال بعد اجرا کنم گزارش بنویسم برای مجله رشد معلم تا بقیه هم اجرا کنن و بهتر از من اجرا کنن … شارژم داره تموم میشه بقیه رو بعد می نویسم

    • 8.1
      یکی از شما یکی از شما says:

      خیلی ممنون از راهنماییتون. من این روشها رو به خاطر جذابتر شدن درس و بهتر یاد گرفتن انجام دادم. مشکلی وجود نداشت که من بخوام این کارو برای رفع اونا انجام بدم. خب حالا این موضوع گزارش و اقدامپژوهی رو باید چجوری بنویسم. بازم ممنون

  9. 9

    سلام ببخشیندا این میز نواختن رو ما هم میکنیم هاااااا! چهارشنبه هم ی کیک تولد گرفتیم به مناسبت هفته معلم تا معلممون ازمون امتحان نگیره و این کار هم نکرد! میز هم نواختیم! آیا دانشآموز های شما هم از این کارا میکنن؟

    • 9.1
      یکی از شما یکی از شما says:

      سلام علی رضا!
      ها آفرییین! خب معلومه که باید کیک بگیری. خخخخخخ دم معلمات گرم که نمره نمیدن. آره بچههای ما هم این کارو کردن. پولاشون گذاشتن رو هم. میوه شیرینی خریدن. یه خرده کلاسم تزیین کردن. یه اسپری و ی جفت جورابم خریدن. البته چون اینا یه خرده بچهترن، ماماناشون این کارو میکنن. ولی خب من ترجیح میدم، فقط یه شاخه گل بیارن. اما مطمین باش بچههای ما تو میز‌نوازی از شما حرفه ایترن. خخخخ بله پس چی! یه روز ظبت میکنم میذارم تو سایت. تو هم بیار ببینیم کی بهتره.

  10. 10
    سارای سارای says:

    سلام سلام آق معلم…خدا را صد هزار مرتبه شکر.
    خیلی خیلی خوبه…هم کارهایی که انجام دادید…هم پست قشنگتون.
    به نظرم این پست مدرسه در کنار پست های مدرسه مهدی کوچولو و کامنت های بچه مدرسه ای ها مثل همین آقاعلیرضا خیلی قشنگه…ادامه بده…منتظر پست های بعدی هستیم
    یک سوال؟
    آیا مدرسه شما و خود شما برای تابستان بچه های نابینا که در پیش هست برنامه ای دارید؟
    البته میتونید اینجا جواب ندیدو برید فکر کنید و در پست بعدی به این هم بپردازید.
    براتون آرزوی موفقیت و شادی و حضور مستمر در محله را دارم.
    دوباره آدرس محله را گم نکنید…خخخخ…برید پیداتون نشه…خخخ

    • 10.1
      یکی از شما یکی از شما says:

      سلام سارای. خیلی خیلی مرسیت.
      چشم حتما بازم مینویسم اگه کار مهمی کردیم و موفقیت آمیز بود.
      راستش دقیق نفهمیدم منظورت چیه. ولی تصمیم دارم یه روز تو تابستون بچهها رو ببریم اردو. حالا باید با همکارام صحبت کنم.
      خخخخ نه آدرسو نوشتم.

  11. 11

    سلام
    شما خلاقیت زیادی دارید
    من میدونم که در آینده ای نه چندان دور محیط کار از حالا هم برای شما بهتر میشه
    آفرین به این اعتماد به نفس و آفرین به این خلاقیت

  12. 12
    احمد عبدالله پور احمد عبد الله پور says:

    سلااام سلااام و درود بر آقای یگانه ی شریف عزیز و دوست داشتنی یا همون یکی از ما شما ایشان آنها تو من او یا یکی از همه خخخ میگما کلاً من یکی جا داره دستای شما رو بخاطر این همه خلاقیت خوبی آقایی گلی و با حالیی بفشارم و معذرت بخوام که دور دارم روز معلم رو به شما تبریک میگم ولی از همین طریق میگم یکی از ما روزت مبارک و انشالله که با این همه مشکلات روز به روز در کارت موفق باشی و در پستای بعدی از موفقیتهایت بخوانیم و کلاً از این خاطرات شما درس بگیریم به قول فک کنم بانو باشد که رستگار شویم بازم مرسی بابت پستتان واقعاً خعععععععلی خععععععععلیییی با حال و پر مغز بود بازم مرسی از شما
    اگه اشکال نداره یه بار دیگه روز معلم رو به شما و همه ی معلمان محله که دلسوزانه برای تعالی کودکان و نوجوانان کشورم تلاش میکنند و میکوشند که آنان روز به روز در درس و تمامی مراحل زندگی به تعالی رشد و بالندگی برسند تبریک میگم
    برایتان بهترینا رو آرزو مندم
    در پناه یگانه دادآر دادآفرین بدرود و خدا نگه دار

  13. 13

    درود بر آقای یگانه گرامی!
    از خواندن این متن واقعا خوشحال شدم. خدا را شکر میکنم که شرایطی پیش آمد تا آنچه هستید، بر آنچه که محیط اطراف بر شما تحمیل میکرد، غلبه کرده است و این بار خشنود و رضایت مند از کارتان برایمان حکایت کردید. من هم تلاش میکنم نکته هایی از فعالیتهای شما را در صورت امکان در کلاسهایم به کار ببرم.
    ایام گرامی داشت مقام معلم بر شما خجسته باد.

  14. 14
    لِنا says:

    درود بر آقای یگانه گرامی.عمیقا از انتشار این پست ک نویدبخش آینده ای درخشان هست خوشحالم. خیلی خوبه ک مشکلات را با صبوری و انگیزه بالا پشت سر می گذارید و ب حرفا و انرژی منفی دیگران توجه نمی کنید.کاش معلم های ما نیز فقط کمی خلاق تر بودن اون وقت شاید اوضاع نسل ما بهتر بود.ب هر حال براتون خوشحالم و براتون آرزوی موفقیت بیشتر دارم.هفته معلم بر شما و معلمان دلسوز سرزمینم و استاد عزیزم آقای معینی ک خیلی ب گردن ما حق داره مبارک باد.شاد باشید!

  15. 15
    لِنا says:

    عذر میخوام باید مینوشتم ب گردن من حق داره.اشتباه شد.

  16. 16
    یکی از شما یکی از شما says:

    سلام لِنا. مرسی از حمایت و حضورت.
    خودتم میدونی در هر صورت اوضاع نسل ما با همه سختیهایی که کشیدیم، بهتر بود. بچههای امروزو نگاه کن. با این که تغریبا همه چی براشون محیاست، ضعیف و وابسته و تنبل بار اومدن و میان. منظورم فقط نابیناها نیست. نابیناها که از نظر وابستگی و حساسیت وضعشون از بچهههای عادی بد‌تره. من تمام تلاشم برای اینه که از این اتفاقات جلوگیری کنم. البته خیلی از بچهها به خاطر آگاه بودن والدین و تلاشهای خودشون تو وضعیت خوبی هستن. مثل دانشآموزان محله خودمون. این بچهها این دارند و آن نیز هم. خخخ ولی وضعیت اکثر دانش‌آموزا اینجوری نیست.

  17. 17
    مادر بزرگمهر says:

    سلام دوباره
    وقتی شما مشکلی که در کلاس پیش اومده رو با برنامه ریزی و خلاقیت حل میکنین به این میگن اقدام به پژوهش یا همون اقدام پژوهی و نوشتن گزارش اون نسبت به مجله رشد تخصصی تر هست و باید ساختار یک مقاله علمی داشته باشه یعنی عنوان چکیده مقدمه متن نتیجه گیری و منابع مثل همین مقالاتی که پریسیمای عزیز در محله میذارن و کامنتهاش رو بستن! البته ۳ صفحه نوشته بشه کافیه و بعد میفرستین به بخش پژوهش اداره منطقه یا ادره کل که بهتره و اونجا داوری میشه و ثبت میشه و برای مسابقات فرستاده میشه و درکتاب هم چاپ میشه خودم در نوشتن اقدام پژوهی اشکال دارم و قراره مسوول پژوهش استان اشتباهات مقاله من رو بگه شما هم اگر نوشتین برام میل بزنین بگم اشکالات شما رو هم بنویسین البته در محله هستن دوستانی که درزمینه مقاله نویسی تخصص دارن واگه در محله آموزش بذارن مشکل ما هم حل میشه و آموزش پرورش استثنایی هم پیشرفت میکنه و دانش آموزان هم شادتر میشن ما هم لذت می بریم … تابستون هم میتونین دوشنبه ها یا چهارشنبه ها که مدرسه باز هست برای بچه ها کلاس زبان سفالگری موسیقی قصه خوانی و نمایش خلاق بذارین کانون پرورش فکری کودک و نوجوان کلاسهای خوبی داره میتونین از مربی اونها کمک بگیرین سعی کنین با مدیر مدرسه روابط خوبی داشته باشین چون به نفع بچه هاست هر چقدر در مدرسه همکاران صمیمی تر باشن و گذشت بیشتر باشه دانش آموزان هم از دوران تحصیل حداکثر استفاده رو خواهند برد … این مطالب رو بر اساس سالها تجربه نوشتم ۲۴ سال با انواع مدیران همکاری داشتم و میدونم در اجرای طرحها بخصوص کلاسهای تابستانه مدیر باید خیلی همکاری داشته باشه
    گزارش شما عالی بود باز هم منتظر بقیه گزارشات و خاطرات شما هستیم در پناه حق

  18. 18
    یکی از شما یکی از شما says:

    مرسی از راهنماییتون. سعی میکنم بنویسم و اول بفرستم برای اداره و اِشکالاتشو برطرف کنم و بعد اونو به مقاله تبدیل میکنم و میفرستم مجله رشد.
    وای خدای من یعنی من میتونم تو تابستون واسه بچههام کلاس بزارم. مثلا کامپیوتر یا اندروید یا نمایش یا قصه. مثلا میتونم همین نمایشهایی رو که از روی درس فارسی تو کلاس انجام دادم، خیلی جدیتر و تخصصیتر انجام بدم. خییییلی عالی میشه. مرسی که گفتید. حتما نتیجه رو هم تو سایت مینویسم و از کمکهای معلمهای خوب و با تجربه مثل شما و خانم جوادیان استفاده میکنم. بازم مرسی

  19. 19
    مادر بزرگمهر says:

    سلام دوباره
    اینکه شادابی و نشاط در کلاس فارسی شما از قبل بیشتر شده یعنی شما مشکلی رو حل کردین یا کمتر شده …مثلا عنوان مقاله میتونه این باشه: شاداب سازی کلاس درس فارسی با اجرای نمایش و موسیقی
    از اینکه قراره کلاس تابستونی برای بچه ها بذارین خیلی خوشحالم فقط یادتون باشه بیشتر از دو یا سه روز در هفته مدرسه نباشین چون ذهن معلم باید استراحت کنه البته معلم خوبی مثل شما تا برای سال بعد انرژی داشته باشین من یک کتاب خوب دارم مقالات دوازدهمین فراخوان معلم پژوهنده نمیدونم چطوری میشه کتاب رو در محله بذارم امیدوارم یک راه حلی پیدا بشه
    خوشحالم با تجربیات همکاران موفقی مثل شما در این محله آشنا میشم سربلند باشید

  20. 20
    یکی از شما یکی از شما says:

    سلام. بازم ممنون از راهنماییتون.
    اگرچه من مدرسه و بچهها رو دوست دارم و خسته نمیشم، احتمالا هفته ای یه روز یا نهایتا دو روز بیشتر کلاس نداشته باشیم.

  21. 21
    یکی از شما یکی از شما says:

    سلام. متأسفانه. برای کلاس تابستونی نتونستم از مدیر مجوز بگیرم. یعنی باتوجه به حرفای همکارم فهمیدم که مدیر موافقت نمیکنه..

  22. 22
    مادر بزرگمهر says:

    سلام
    کلاس تابستونی چند راه حل داره ا در هر منطقه ای یک پژوهشسرا هست که تابستون هم کلاس دارن مثل کلاس مکعب روبیک که همکارم در پژوهشسرا در ۱۰ دقیقه مکعب هایی که موجود بود رو برای نابینایان بصورت لمسی تکمیل کرد ۲ هر منطقه ای یک کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان وجود داره من تابستون بزرگمهر رو فرستادم نمایش خلاق کانون ولی معلم گفت نمیدونم چه کار کنم چون بزرگمهر که نمایش من رو نمیبینه و بچه ها همه بینا هستن ولی چون مربی هنرمنده به هر حال با همکاری همدیگه یاد گرفتیم چطوری با بزرگمهر نمایش رو تمرین کنیم البته هزینه کانون کمی بالاست (اما اگر کانون رو پیدا کردین من از نظر مالی میتونم به بچه ها کمک کنم شما پیگیر باشین به من هم خبر بدین) روش سوم پافشاری و اصرار شماست که حداقل هفته ای یکبار در مدرسه نمایش تمرین کنین مادر یکی از دوستان در همین محله در این مورد برای من توضیحات خوبی دادن و ایشون گفتن برای برگزاری کلاس زبان شنا و صنایع دستی خیلی دوندگی داشتن و مسوولین آموزش پرورش استثنایی و بهزیستی رو تحت فشار گذاشتن تا وقت تابستون بچه ها هدر نره مشهد کلاسهای شنا رو تابستون رایگان برگزار میکنه شطرنج ویژه نابینایان هم در هلال احمر با قیمت مناسب دارن تحقیق کنین منطقه شما چطوره طبق تجربه من با مدیر فقط از راه دوستی میشه وارد شد و حتی اگر اداره مدرسه رو تحت فشار بذاره مدیر هم میتونه سنگ اندازی کنه من به دعا هم اعتقاد دارم اول یک دعای خیر بخونین وبعد با مدیر صحبت کنین و سعی کنین متوجه بشین رگ خواب مدیر چیه مثلا مدیر من دوست داره گزارش کلاسها ی تابستونی رو تایپ کنم و بفرستم اداره چون برای مدیر امتیاز داره
    شما اهداف زیبایی دارین و حق بچه هاست که از کلاسهای تابستونی استفاده کنن من مطمئن هستم شما موفق میشین در پناه حق همیشه سربلند باشید

  23. 23
    یکی از شما یکی از شما says:

    نمیدونم اینا که شما گفتید تو منطقه ما هست یا نه. و زیر نظر آموزش پرورشن یا مستقل.
    راستش همکارم روابط عمومیش خیلی از من بهتره. مشکلی هم با مدیر نداره. اون دو سه سال پیش از مدیر خواسته بود و ایشون بهونه اوردن. خدایی من اصلا نمیتونم به مدیر نزدیک بشم. بلد نیستم. ولی با معاون راحت رابطه برقرار میکنم. سعی میکنم تلفنی با ایشون صحبت کنم. اگه نتیجه نگرفتم، میرم اداره تا ببینم اونا امکان اینو دارن که فضا و امکاناتش رو در اختیارم بزارن یا نه.
    اما در مورد کامپیوتر و گوشیهای لمسی، میخوام با کانونی که تو بهزیستی اون منطقه هست و چنتا کلاس برای نابیناها گذاشتن صحبت کنم. البته یه بار این کارو کردم. ولی قبول نکردن. اون موقه کامپیوتر نداشتن و من میخواستم لبتابمو ببرم تا با اون با بچهها کار کنم. ولی الان قراره کامپیوتر بهشون بدن.
    اگه ممکنه ایمیلتونو تو شخصی برام بفرستید. بازم ممنون

دیدگاهتان را بنویسید