هفتاد و دومین مقالۀ ارائه شده در همایش جامعۀ بینا شهروند نابینا، مطالعه تجارب زیسته افراد نابینا در زمینه شیوه برخورد یا مواجهه اجتماعی با آن ها

درود بیکران بر شما علاقهمندان به تحقیق و پژوهش.

دانلود مقالۀ 72

از اینجا

و باهم میخوانیم و بهرهمند میشویم از یه خط پایینتر.

 

مطالعه تجارب زیسته افراد نابینا در زمینه شیوه برخورد یا مواجهه اجتماعی با آن ها (مورد مطالعه: شهر تهران)

علیرضا محسنی تبریزی[1]،

محمد توکل[2]،

زهرا علی اکبری[3]

 

چکیده

پژوهش حاضر در پی فهم ابعاد شیوه برخورد (مواجهه) اجتماعی با افراد نابینای شهر تهران است که به بررسی وتحلیل شیوه برخورد اجتماعی با کنشگران نابینا بر حسب ابعاد و مقوله های آن‌ها می­پردازد؛داغ ننگ پدیده­ای است ساختگی و وابسته به زمان و مکان، فشار اجتماعی مضاعفی که جامعه بسته به فرهنگ مسلط، آن را خلق و بر پیشانی افرادی می­زند که از هنجارهای مرسوم جامعه تخطی نموده­اند.توجه بیش از حد به نقش بینایی در جامعه ما و عوامل ناشی از آن در راستای هویت ­یابی افراد نابینا منجر به داغ ننگ ناشی از نابینایی برای آن­ها می­شود. این پژوهش با هدف رسوخ به بطن دنیای نابینایان و دست ­یابی به واقعیت محض و ملموس تجربه زیسته آن­ها، به روش پدیدار شناسی در پی کاوش در خصوص شیوه برخورد اجتماعی بر اساس مفهوم  داغ ننگ ناشی از نابینایی است.در این تحقیق با بهره­گیری از تکنیک مصاحبه (نیمه ساخت یافته)، سعی گردیده است تا درک عمیقی از تجربه زیسته نابینایان در زمینه شیوه برخورد اجتماعی با کنش­گران نابینا، فرآیندها و دلایل آن حاصل گردد؛ بدین منظور نمونه­ای متشکل از 17 نفر از نابینایان به گونه­ای هدفمند، به روش گلوله برفی و بر اساس ویژگی­های مختلف آن‌ها تعیین و مورد مصاحبه قرار گرفته است. در این راستا سعی گردید تا با بهره­گیری از نظر جامعه شناسانی مانند گافمن، پیر بوردیو، استوتزل به توصیف،تحلیل  تجارب زیسته نابینایان پرداخته شود.نتایج تحقیق نشان می­دهد اگر چه برخورد(مواجهه) اجتماعی با کنش­گران نابینابر مبنای منشأ طبقاتی، عادت­واره، انگاره نسبت به باور رایج(دوکسا) پیرامون معلولیت نابینایی، انواع سرمایه­ها و موقعیت عاملان در میدان، در ساختار خرد به طور فرایندی و به تدریج از برخورد منفی (حمایت افراطی و ترحم) به برخورد مثبت (حمایت عادی) تغییرشکل می­یابد؛ اما در ساختار اجتماعی کلان، افراد نابینا، با برخوردهای منفی (ترحم، تبعیض، طرد و حذف) مواجه می­باشند.

واژگان کلیدی

 

برخورد اجتماعی، معلولیت نابینایی،باور رایج،عادت‌واره، انگاره، میدان، عاملان

 

 

مقدمه

تحقیق حاضر برآن وجه از تفاوت­های انسانی متمرکز می­شود که معطوف به توانایی­ها و قابلیت­های فردی است. تمامی انسان‌ها توانا و نیز محدود می­باشند؛ به عبارت دیگر هر انسانی در زندگی خود درصدی از معلولیت (محدودیت) را تجربه می­نماید (آلبرشت و لوی، 1991 : ریترز،2006: به نقل از جبلی، 10). همچنین معلولیت را می­توان به عنوان فقدان بخش یا تمام عضوی،وجود مکانیسم یا ارگانیسم عضوی معیوب در بدن قلمداد نمود؛ حال آنکه ناتوانی، شرایط نامساعد یا محدودیت فعالیت به دلیل وجود سازمان اجتماعی معاصر می­باشد که افراد دارای معلولیت­های بدنی را به عنوان شهروند محسوب نمی­نماید؛ بنابراین افراد معلول به ویژه نابینا را از فعالیت­های مسیر اصلی زندگی اجتماعی محروم می­سازد (اولیور،1996: گودلی،2000: به نقل از جبلی، 11). بدین ترتیب معلول را باید فردی بدانیم که از لحاظ جسمی، نسبت به هنجار جامعه، حائز ویژگی‌ها و شرایط متفاوتی (محدودیت) می­باشد و ناتوان (فردی که برچسب ناتوانی خورده است) به فردی اطلاق می­گردد که اغلب به دلیل این تفاوت­ها، قادر به زندگی مستقل و باکرامت انسانی در جامعه نمی­باشد؛ به عبارت دیگر مسئله این است که از سویی آنچه گروهی را ناتوان و گروهی دیگر را توانمند می­سازد؛نه تنها ناشی از تفاوت­های فیزیکی و معلولیت آن‌ها نمی­باشد؛ بلکه از آن تعریف و برساخت اجتماعی نشأت می­گیرد که تفاوت را در قالب تبعیض، طَرد و حذف،متعین می­سازد (ریترز، 2006: 20). از سوی دیگر در اصطلاح اقتصاد سیاسی، ناتوانی اغلب به عنوان «هزینه سربار» بر رفاه فردی و توسعه ملی محسوب می­گردد (موری و لوپز1996: به نقل از جبلی، 21). همچنین وجود افراد وابسته و ناتوان در جامعه، هزینه های مادی و معنوی بسیاری را بر جامعه تحمیل می­نماید. افزون بر این ناتوانی ارزش­های اجتماعی را تحت‌الشعاع قرارمی دهد؛ چراکه افراد و جوامع را می­توان از این طریق که چگونه با افراد معلول برخورد می‌نمایند، مورد قضاوت قرار داد (آلبرشت، 2006: به نقل از جبلی، 212). عدم توانایی جوامع در پاسخ­گویی درست و مناسب به این قشر برساخت شده، اخلاق اجتماعی را تضعیف می‌نماید و موجب بروز مسائل اجتماعی دیگری نظیر بی تفاوتی اجتماعی، فاصله طبقاتی، فقر، شیوع بزهکاری‌های اجتماعی و نظایر آن می‌شود. همچنین می­توان برخورد (مواجهه) اجتماعی را شامل حمایت،ترحم، تبعیض، طَرد، حذف و به تبع آن، ناتوانی را یک مسئله جدی اجتماعی و جهانی دانست؛ بر این مبنا ریترز و آلبرشت، استدلال می‌نمایند که با هر مقیاسی که بسنجیم؛ ناتوانی در جهان، یک معضل بحث بر انگیز می­باشد؛ چرا که بحث را برموضوعی متمرکز می­سازد که مسئله­ای اجتماعی را برساخت می‌نماید و بر جمعیت جهانی تأثیر می‌گذارد. به عبارت دیگر،برخورد (مواجهه) اجتماعی می تواند به عنوان یک مسئله اجتماعی، وضعیتی ناخوشایند نسبت به معلولان محسوب شود که از سوی جامعه در قالب اعمال محدودیت یا محرومیت در تخصیص منابع مادی ومعنوی جامعه صورت می­گیرد؛ چرا که اکثریت افراد مبتلا به معلولیت اعتقاد دارند؛ برای اصلاح این وضعیت باید اقدام نمود؛ بنابراین مطالعه­ی­ شیوه برخورد اجتماعی با افراد نابینا، به معنای کشف و بررسی مکانیسم­های تولید و بازتولید این پدیده اجتماعی، رسالتی جامعه شناختی است  که مسئله و موضوع اصلی این پژوهش را تشکیل می‌دهد. عوامل مختلفی بر شیوه برخورد (مواجهه) اجتماعی با افراد معلول به ویژه نابینا تأثیر می‌گذارد که بخشی از این عوامل در ارتباط با کیفیت روابط ما با سایرین، گروه­ها و نهادهای رسمی است؛افزون بر این شیوه برخورد (مواجهه) اجتماعی نیز به عنوان یکی از مهم‌ترین کنش­های اجتماعی در قرن حاضر در راستای ارتقاء روابط و تعامل اجتماعی افراد نابینا مورد توجه قرار گرفته است. گسترش و تسهیل ارتباطات و پیوندهای اجتماعی دستیابی افراد و گروه­ها را به منابع اقتصادی و اجتماعی ارتقاء می­دهند؛ این پیوندها و ارتباطات در اَشکال متفاوت خود، یعنی  درون گروهی و برون گروهی سبب می­شود که عناصر موجود در جامعه به هم اتصال یابند و کنش­های جمعی از قبیل تعاون، حمایت­های اجتماعی و نظایر آن آسان گردند؛ بنابراین می­توان اذعان نمود که شیوه برخورد اجتماعی می­تواند سبب ارتقاء و پیوند ارتباطات و تعاملات مثبت و مناسب ‌تر با افراد معلول به ویژه نابینا گردد.

بیان مسئله

امروزه در جهانی زندگی می­کنیم که«در حدود 450 میلیون نفر (تقریباً درصد10) از سکنه­ی آن به نوعی مبتلا به معلولیت­های جسمی، حسی یا روحی می­باشند. همچنین طبق برآوردهای جدید سازمان بهداشت جهانی این رقم از آن نیز بیشتر (حدود درصد13) می­شود. آنچه موجب نگرانی می­گردد، این است که ابعاد مسئله، چه از لحاظ کمی و چه از لحاظ کیفی،میلی به کاهش نشان نمی­دهد؛ بر این مبنا می­توان فرض نمود که دست کم10درصد از افراد هر کشوری همواره با یک نقص جسمی، روانی یا حسی متولد ­شوند یا در آینده امکان دارد به آن ابتلا یابند؛ آن هم، چنان نقصی که موجب می­گردد فعالیت اجتماعی آن‌ها در مقایسه با سایر افراد هم­سن و هم­جنس خود در سطح نازل­تری قرار گیرد» (گلچین، 1369: 5).

بر این اساس در کشور ما سهم افراد نابینا و نیمه بینا بر حسب حداقل تخمین ممکن، به طور قطعی بیش از 200.000 نفر و بر مبنای حداکثر تخمین ممکن، دو برابر این مقدار می­باشد (گلچین، 1369: 5).در چنین شرایطی، انجام مطالعاتی پیرامون مسائل مختلف مربوط به افراد نابینا و نیمه بینا در راستای پیش بینی برنامه­ها و سیاست­گذاری­های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و رفاهی مناسب این گروه از معلولین ضرورتی اجتناب ­ناپذیر دارد؛ بر این مبنا نحوه ی برخورد اجتماعی در ابعاد متفاوت خود (برخورد اجتماعی درون‌گروهی، برون‌گروهی)تحت تأثیر کیفیت ارتباطات و پیوندهای اجتماعی است.

ضرورت و اهمیت تحقیق

مسائل برخی گروههای خاص در جامعه نظیر معلولان و به­ویژه نابینایان از جمله زمینه هایی است که تا کنون بکر و دست‌ نخورده باقی مانده و کمتر مورد توجه جدی و مستمر قرار گرفته است. دلایل این کم توجهی هر چه باشد نشان دهنده ی آن است که دولتهادر اولویت بندی ها و برنامه ریزی های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نسبت به جامع هی معلولان (به خصوص نابینایان) غفلت ورزیده اند. بدین ترتیب ضرورت دارد تا به طور مستمر تلاش شود که از سویی برای پیشگیری از وقوع نابینایی و از سوی دیگر در صورت بُروز نابینایی، در راستای مواجهه و غلبه بر عوارض آن، تمامی امکانات لازم علمی، عملی و تکنولوژیکی، پیش بینی و فراهم گردد. بنابراین انجام پژوهش­های علمی در این زمینه دارای نقش ارزنده و اهمیت به سزایی هستند. همچنین در این بخش ضرورت دارد تا یادآوری شود که توجه به چنین اموری از لوازم و اجزاء مهم یک نظام رفاه و تأمین اجتماعی جامع و جهان‌شمول در یک اجتماع قلمداد می گردد. چرا که لزوم پرداختن به مسائل مربوط به نابینایان و در نهایت تأکید بر انجام پژوهش­هاومطالعات علمی در راستای دستیابی به شناخت بیشتر و کاملتر از این مسائل رامی­توان ازطریق تکیه بر آمار نیز،اثبات نمود.  بنابراین لازم است که آن را همانند هر مسئله ی اجتماعی دیگر با صرف وقت و هزینه، مورد مطالعهی جدی قرار داد. افزون بر این هر مسئله‌ی اجتماعی، دارای ریشه­های اجتماعی و نیز واجد آثار اجتماعی متعدد و گوناگونی است، که عدم­ توجه به آنها در فرآیند حل آن مسئله ی اجتماعی، می­تواند موجبات بروز تنشها و انحرافات بسیاری را در سطح جامعه فراهم سازد؛ به ویژه در محدوده­ای که آن مسئله رخ می دهد. همچنین صحیح­ترین شیوه ی برخورد با یک مسئله، کامل‌ترین شناخت در باب آن مسئله، ریشه­ها و آثار آن می باشد. در جهان امروز کمتر پدیده ای وجود دارد که با جامعه ارتباط نداشته باشد و هر پدیده ای که با انسان سر و کار دارد به عنوان یک پدیده ی اجتماعی مطرح می گردد.  بدین ترتیب می‌بایست بر لزوم توجه و تمرکز بر ابعاد و مؤلفه های  برخورد اجتماعی نیز به عنوان یک کنش جمعی که حاصل اعتمادمتقابل می باشد تاکید شود. انجام چنین مطالعاتی به دلیل مزیت های شناختی آن، ضرورت قابل ملاحظه ای می یابد.

مطالعه ی چنین موضوعی بنابه دلایل ذیل می توانداز اهمیت به سزایی برخوردار باشد:

  1. مطالعه ی چنین تحقیقاتی، سیاستگذاری در زمینه ی رفاه و توسعه را آسان می نماید. این پژوهش با شناسایی اشکال شیوه برخورد اجتماعی و تشخیص مسیر تحولات آن، زمینه را برای تصمیم گیری بهتر سیاستگذاران محلی فراهم میسازد.
  2. بررسی چنین مطالعاتی منجر به ایجاد بستر مناسب در راستای برخورد اجتماعی صحیح مردم با نابینایان می گردد.
  3. چنین تحقیقی می تواند راهکارهایی مناسب جهت اجرای کارآمدتر سیاستهای اجتماعی را ارائه دهد.
  4. این مطالعه می تواند به ارزشیابی سیاستها، برنامه های اجرا شده یا در حال اجرا کمک نماید.

اهداف تحقیق

پژوهش حاضر، به دلیل اینکه به یک مسئله ی  اجتماعی خاص می پردازد، پژوهشی عملی و کاربردی محسوب می شود که هدف از آن، بررسی مسئله ی شیوه برخورد اجتماعی (مواجهه با نابینایان) می باشد.بنابراین با توجه به موضوع پژوهش و سؤالات مربوط به آن، هدف اصلی این تحقیق مطالعه شیوه ی برخورد اجتماعی با افراد نابینا، و شناسایی ابعاد و مقوله های مربوط به آن در جامعه­ی مورد مطالعه است.  در پی دستیابی به هدف اصلی این پژوهش، سعی می شود تا اهداف فرعی ذیل مورد توجه قرار گیرد:

  1. شناسایی صورواشکال نحوه­ی برخورداجتماعی بانابینایان درجامعه­ی مورد مطالعه.
  2. مطالعه شیوه‌ی برخورد اجتماعی با نابینایان و تحلیل و تفسیر آن با توجه به شرایط زمینه­ای، دلایل و فرآیندهای مربوط به آن

سؤالات تحقیق

در این پژوهش به دنبال پاسخ به شش سؤال اصلی می‌باشیم؛ سؤالاتی که محقق سعی نموده است با بهره گیری از روشهای کیفی ومیدانی و فرایند کدگذاری درپی آن،پاسخی معقول و قانع کننده برای آن‌هابیابد. این سؤالات به شرح زیرمی باشد:

1 – شیوه‌ی برخورد (مواجهه‌ی) اجتماعی با افراد نابینا، در جامعه ما چگونه است؟

2- در چه شرایطی کنشگران نابینا با برخورد اجتماعی منفی (طَرد، تبعیض و حذف یا انسداد اجتماعی) بیشتری رو به رو می‌شوند و در چه موقعیت هایی  آن ها با برخورد اجتماعی مثبت (حمایت اجتماعی یا گروهی، همدلی و همدردی) مواجه می گردند.

3 – چگونه افراد نابینا، در چرخه‌ی زندگی خود، به گونه‌ای نظام‌مند در اجتماع، برخوردهای اجتماعی متفاوتی را تجربه می­نمایند و این نحوه‌ی برخورد‌های متفاوت، چه تأثیری در زندگی آن‌ها می‌گذارد؟

4 – چه دلایلی سبب برخوردهای اجتماعی متفاوت با کنش‌گران نابینا می‌گردد؟

5 – آیا وضعیت برخورد اجتماعی، در میان گروه‌های متفاوتی از کنش‌گران نابینا شامل افراد نابینای مطلق، نیمه بینا و کم بینا به طور عام و افراد شاغل، غیر شاغل، تحصیل‌کرده و غیر تحصیل‌کرده به طور خاص، از الگوی متفاوتی پیروی می‌نماید؟

پیشینه ی تجربی تحقیق:

درحوزه ی برخورد اجتماعی،با معلولان به ویژه نابینایان،تاکنون هیچگونه تحقیق یا پژوهش علمی در جامعه­ی ما و سایر کشورهای جهان انجام نگرفته است؛بر این مبنا انجام پژوهش کیفی با رویکرد اکتشافی ضرورت بسیار دارد و +این روش ،پژوهشگر را در راه فهم بیشتر این موضوع یاری می‌رساند.

مطالعات انجام شده پیرامون مسائل نابینایان در ایران، تنها شامل مقالاتی می‌باشد که در حوزه مسائل حقوقی، روانشناسی کودکان استثنایی، توانبخشی و مددکاری اجتماعی در قالب سه بخش علوم انسانی، اقتصادی و فیزیکی صورت گرفته است. بنابراین لزوم بررسی عوامل اجتماعی موثر بر پدیده ی برخورد اجتماعی با نابینایان در حوزه ی جامعه شناسی احساس می شود.

نتایج پژوهشی که توسط رویا دارابی، با عنوان «بررسی عوامل اجتماعی موثر بر نگرش افراد غیر معلول نسبت به معلولان ومعلولان نسبت به خود» انجام شده، نشان می دهد که نگرش نسبت به افراد معلول، به دو سمت مثبت و منفی گرایش دارد. همچنین افراد عادی، در برخورد با معلولان دچار دوگانگی عاطفی می‌باشند و میان نگرش‌های افراد عادی، با متغیرهای زمینه ای از قبیل: سن، جنس، تحصیلات، تجربه اجتماعی و علل معلولیت تفاوت معنا داری وجود دارد. افزون بر این، نگرش‌های افراد معلول نسبت به خود، مثبت می‌باشد و میان این نوع نگرش نیز، با متغیرهای زمینه ای مانند: سن، تحصیلات، شغل، پایگاه اقتصادی و اجتماعی و محل سکونت (خانه، آسایشگاه) تفاوت معنا داری مشاهده می‌شود. بنابراین، میان نگرش معلولان نسبت به خود و نگرش جامعه نسبت به آن‌ها، تفاوت معنا داری مشاهده نمی‌گردد؛ بدین معنی که نگرش افراد معلول نسبت به خود، تحت تأثیر معانی اجتماعی این پدیده قرار دارد. (دارابی، 1377:به نقل ازجبلی).

پژوهشی  دیگر با عنوان «بررسی نگرش مردم نسبت به معلولین» توسط علیرضا کلدی در سال( 1378 )انجام شده است.نتایج حاصل از این تحقیق نشان می‌دهد که نگرش افراد عادی نسبت به معلولان، به دو جهت مثبت و منفی گرایش دارد. همچنین میان این نگرش‌ها، با متغیرهای زمینه ای نظیر: سن، جنس، تحصیلات، شغل و وضع تأهل پاسخگویان تفاوت معنا داری وجود دارد. بنابراین، در میان افراد عادی جامعه، نگرش منفی نسبت به معلولیت‌های قابل رویت، بیشتر مشاهده می‌گردد که این امر دارای بیشترین میزان، در بین افراد چند معلولیتی و کمترین میزان، در میان افراد معلول دارای لکنت زبان می‌باشد (کلدی، 1378).

نتایج پژوهشی که توسط فاطمه صفری،(1387) تحت عنوان «معلولیت، فقر و طرد اجتماعی» انجام شده، نشان می دهد که در ایران، افراد معلول به دلایلی همچون: محرومیت درآمدی، مشخص نبودن میزان و نوع اشتغال، فقر قابلیتی در خصوص شاخص آموزش و فقدان اعتبارات لازم، در راستای اجرای قانون جامع حمایت از حقوق معلولین، در شمار فقیرترین و مطرودترین افراد جامعه قرار دارند (صفری، 1387).

نتایج پژوهشی که توسط خدیجه جبلی،(1389) تحت عنوان «تبیین جامعه شناختی تبعیض علیه معلولین» انجام شده، نشان می دهدکه در آموزش و پرورش کودکان کم بینا، اشکالی از تبعیض مشاهده می‌شود که توسط تمامی دانش آموزان و عوامل آموزشی و پرورشی مورد مطالعه، درک و تأیید می‌گردد. همچنین این تبعیض، از نوع تبعیض نهادی و ساختاری می‌باشد که با مکانیسم محروم سازی و نابرابری فرصت‌ها، در تمامی بخش‌ها و سطوح مختلف آموزش و پرورش این دانش آموزان عمل می‌نماید؛ به بیان دیگر، تبعیض، دارای عوامل مخرب و مشکل زایی می‌باشد که منجر به عدم توانمندی دانش آموزان کم بینا، در فرایند تحصیل و آموزش و پرورش آن‌ها می‌گردد. بنابراین، ناتوانی، ساختاری اجتماعی دارد که توسط جامعه، تولید و بازتولید می‌شود وبه طور ذاتی با معلولیت ملازم نمی‌باشد، بلکه ساختارها و نهادهای اجتماعی تبعیض آمیز، می‌توانند به عنوان متغیر واسط، میان معلولیت و ناتوانی عمل نمایند به گونه ای که معلولیت را تبدیل به ناتوانی سازند (جبلی،1389)

حسینزهداواحمدنورشفرین[4]،در پژوهشی تحت  عنوان «انزوا: میل به انطباق باجامعه،چارچوب برقراری ارتباط بعدازمعلولیت به علت تصادفات» به مطالعه توانایی افرادمعلول وآسیب دیده براثرتصادف،درانطباق بامحیط اطراف خود،به ویژه ازلحاظ روابط اجتماعی می پردازند.نتایج حاصل ازاین پژوهش نشان می‌دهدکه افراد معلول،هنگام برقراری ارتباط،تمایل بسیاربه ایجادسدّی درمقابل خودوکناره گیری ازتعاملات اجتماعی بادیگران درجامعه دارند (زهداونورشفرین،2010).

سابو سلیمان کوراوا[5]درمقاله ای باعنوان «تأثیرمعلولیت برخودوجامعه: دستورکاری برای تحقیق برمبنای برنامه ای برای تحقیق پیرامون معلولین در نیجریه»به بررسی تغییر نگرش نسبت به معلولیت پرداخته است. نتایج تحقیق نشان می دهدکه معلولیت،به عنوان فرآیند اجتماعی شدن، جامعه پذیری مجدد و دورنمایی از چالش‌های آینده محسوب می‌گردد که امکان دارد تنظیم برنامه ای،برای تحقیق بیشتر درباره معلولیت را در نیجریه،ضروری سازد (کوراوا، 2010).

نالیدا ای. ال. بیسان[6] درمقاله­ای تحت عنوان «نگرش‌ها و سیاست‌ها پیرامون نابینایی، معلولیت بینایی و تحصیل با خط بریل» به بررسی نگرش نسبت به معلولیت نابینایی پرداخته است. طبق نظر وی، نگرش‌ها و پیش داوری‌های منفی، برخی از عواملی می‌باشند که منجر به سیاست گذاری‌های عمومی ضعیف در خصوص معلولان می‌گردند که اغلب آن‌ها، بر انواع آموزش‌های شغلی و توان بخشی که افراد معلول دریافت می‌کنند،تأثیر می‌گذارند؛ به بیان دیگر، این نگرش‌ها، اغلب بر شیوه برخورد و رفتاری که دیگران با افراد نابینا دارند، موثر می‌باشد. بنابراین، می‌توان بیان نمود، افرادی که نابینا یا دارای آسیب‌های بینایی می‌باشند، همانند دیگر افراد جامعه، می‌توانند از تنوع شغلی، حرفه ای و … برخوردار شوند (بیسان، 1999).

نتایج مطالعه­ی پروت[7] و همکاران وی در پژوهشی با عنوان «ابعاد مقیاس تماس با افراد معلول[8]» بیانگر این بود که عوامل CDP، در راستای نتایج پیش بینی شده و چند مقیاس نگرشی، از طریق دیگر ابزارهای روان شناسی اجتماعی و مجموعه متغیرهای جمعیت شناختی، تحلیل شده‌اند. بنابراین، مباحثه ای پیرامون این که چگونه مقیاس فوق می‌تواند در تحقیق نگرش‌ها نسبت به معلولین استفاده شود، صورت گرفته است (پروت و همکارانش، 2008).

کوئن[9] و همکارانش در پژوهشی تحت عنوان «ارتقا مقیاس نگرش سنجی در نابینایی» به این نتایج دست یافته اند که مقیاس فیتینگ[10] که برای ارزیابی و سنجش نگرش افراد نابینا، در 6 منطقه مورد استفاده قرار گرفته است می تواند توسط افراد نابینا ارتقا ‌یابد. بنابراین، مقیاس 100 موردی استینگیسر[11]، شامل نمرات نسبتاً بزرگی از موارد مذکور می‌گردد که می‌تواند در راستای سنجش موضوع تحقیق حاضر، مفید به شمار آید (کوئن و همکارانش، 1958).

چارچوب نظری و تعاریف مربوط به آن

پژوهش حاضر با محوریت قرار دادن نظریات بوردیو، که نگاهی ساختار گرایی تکوینی به مسائل دارد و آن را حاصل تعامل فرد و جامعه در خلال روابط بین شخصی می داند، در صدد رسوخ به دنیای تعاملات روزمره کنشگران نابینا و تعریف آن ها از نحوه مواجهه اجتماعی افراد جامعه با کنشگران نابینا است. نظریه ای که می تواند تنازعات اجتماعی و رقابت بر سر جایگاه برتر در جامعه را تبیین کند نظریه پیر بوردیو است.بوردیو با فراتر رفتن از دو گانه انگاریهای عین و ذهن تلاش می کند از فاصله عین و ذهن بکاهد و نقش فرد درون این ساختارها را با توجه به عناصری چون سرمایه ها، خصلت و میدان مورد بررسی قرار دهد..

  • عادت­واره[12]
  • عادت­واره(که به خصلت، ساختمان ذهنی یا منش­ نیز ترجمه شده است) عبارت است از نظام خلق و خوهای پایدار و قابل جابه­جایی که زمینه­های پدیدآورنده و سازمان دهنده کنش­ها هستند(جلائی­پور و محمدی، 1387: 336).بنابراین عادت واره را می­توان نظام و مجموعه­ای از خوی و خصلت­های نسبتاً ماندگار معرفی کرد که به صورت یک قالب مشترک در بین افرادی که در معرض تجارب مشترک قرار دارند، وجود دارد و مبنای ادراک، داوری و عمل آنان می­شود. در حقیقت عادت­واره یک ساخت ذهنی به شمار می­رود که انسان­ها از طریق آن با جهان اجتماعی برخورد می­کنند.عادت واره هم ساختمند است زیرا به جایگاه افراد در عرصه­های اجتماعی برمی­گردد و هم ساخت دهنده است؛ چرا که به فعالیت های گوناگون افراد در عرصه های مختلف شکل داده و انسجام می بخشد(استونز، 1381: 334).
  • منظور از عادت واره، مجموعه طرح واره­هایی است که یک انسان در طول زندگی خود از ابتدای تولد به بعد بر اساس برخورد با محیط های مختلف مانند: خانواده، رسانه­ها، نهادهای آموزش و پرورش و گروه همسالان کسب می کند(بوردیو، به نقل از منادی، 1385: 93 ). بنابراین، عادت واره هاالگویی هستند برای طبقه­بندی و تقسیم بندی بر اساس نگرش­ها و سلیقه­ها. اهمیت این بحث در آن است که طبق نظریۀ بوردیو، نیروی محرکه اعمال و رفتار روزمره هر فرد، عادت­واره­های او است( منادی، 1385: 96) و تفاوت در عادت­واره­ها است که تفاوت در رفتارها و عقاید میان افراد یا گروه­ها را باعث می­شود( بوردیو، 1381: 37 ). در این جا لازم است به این موضوع اشاره شود که عادت­واره­ها، عمل را نه به صورت تحمیل بلکه «به صورت یک ضرورت منطقی پیش می­برد «هیچ کار دیگری نمی توان انجام داد»، «من نمی­توانم طور دیگری عمل کنم»؛ بنابراین عمل تحت تأثیر شدید عادت­واره­ها است اما نه به این معنی که بر شخص تحمیل می­شوند. تأثیر عادت­واره­ها بر اعمال شخص به آن صورت است که گویی شخص «دارایِ نوعی محاسبه عقلانی» است و یا از قاعده ای تبعیت کرده است. ( همان: 300 )
  • میدان[13]
  • عرصه یا میدان، نوعی قلمرو زندگی اجتماعی است که دارای قواعد سازماندهی خاص خود است، مجموعه­ای از موقعیتها را فراهم می­کند و حامی کنش­های مرتبط با آن موقعیتهااست(جلائی­پور و محمدی، 1387: 320).عرصه در کار بوردیو به عنوان فضای ساختمندی از جایگاه­ها به کار رفته است. عرصه ها را باید شبکه­ای از روابط عینی درون آن عرصه­ها دانست (ریتزر، 1380: 724) که در طول زمان به وجود آمده، رشد کرده و تغییر شکل داده است (استونز، 1379: 337).

دوکسا:دوکسا یاباوررایج، «مجموعه ای ازباورهای بنیادین است که نیازی به تصریح آنها در قالبگزاره هایی روشن وآگاهانه نیست»(بوردیو، 2000؛به نقل ازگرنفل،1388:189). باور رایج درواقع به باورها و اعتقادات به ظاهر طبیعی ارجاع دارد که در پیوند نزدیک  با میدان و-عادت واره -هاقراردارند. باور رایج مفروضات پیشینی بدیهی و پذیرفته شده یک عصر است که –در ورای ایدئولوژی -هاپنهان شده،امامی تواند موجب تعارضات عقیدتی وآگاهانه شود(گرنفل، 1388: 189). دوکساکه مجموعه -باورهای اصلی و دگمهای ضمنی است(شویره وفونتن، 1385: 65) ماراوامی¬داردکه «جهان اجتماعی رابه مثابه جهان طبیعی وبدیهی»زندگی کنیم.دوکسادرنگاه بوردیوهمه چیزهست جز از نظر سیاسی و اخلاقی خنثی و از اینرو-پدیدهای از خود بیگانه کننده است(شویره وفونتن، 1385: 82)

  • انواع سرمایه: بوردیو سرمایه را منبعی می­داند که قدرت به بار می آورد و آن را به چهار نوع تقسیم می­کند:
  • سرمایه اقتصادی[14]: این سرمایه که شامل دارایی مالی و مادی است یکی از منابع کسب قدرت در میدان­های اجتماعی محسوب می­گردد. سرمایه اقتصادی به عنوان مالکیت ثروت­های مادی یا مالی عنصر مهمی در تربیت اجتماعی و روابط اجتماعی است(شویره و فونتن، 1385: 97).
  • سرمایه فرهنگی[15]: سرمایه فرهنگی که مجموعه ای از کیفیات فکری است به سه شکل دیده می­شود : الف)حالات درونی­شده و امکانات پردوام مثل توانایی سخن گفتن در برابر جمع. ب) به صورت عینیت­یافته همچون کالای فرهنگی مثل داشتن تابلو و آثار هنری. ج) به صورت نهادینه شده ، یعنی آن چه که توسط نهادها ضمانت اجرایی بیابد. مثل عناوین و مدارک تحصیلی.(زنجانی زاده،1383). «سرمایه فرهنگی ، ملکی است درونی شده که جزء لایتجزای «شخص» گردیده و تبدیل به خصلت(عادت­واره) او شده است»(شویره و فونتن، 1385: 98).
  • سرمایه اجتماعی[16]: سرمایه اجتماعی مجموعه­ای از منابع موجود یا بالقوه­ای است که به مالکیت شبکه پایداری از روابط کم یا بیش نهادینه شده افراد بستگی دارد، افرادی که یکدیگر را می­شناسند و خود را مدیون یکدیگر می­دانند؛ یا به عبارت دیگر، با تعلق به یک گروه، به عنوان مجموعه عاملانی که نه فقط صاحب حیطه­های مشترک هستند، بلکه با پیوندهای پایدار و سودمند به یکدیگر وابسته­اند(شویره و فونتن، 1385: 99).
  • سرمایه نمادین[17]: سرمایه نمادین مجموعه آداب وابسته به افتخار یا حق شناسی است که به یک فرد یا گروه تعلق می­گیرد. (زنجانی زاده، 1383). سرمایه نمادین، به هر گونه دارایی اطلاق می­شود (به هر نوع سرمایه اعم از طبیعی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی) هنگامی که این دارایی به وسیله آن دسته از اعضای اجتماع درک شود که مقولات فاهمه­ی آنان چنان است که آنان را قادر می­سازد که این دارایی را بشناسند(یعنی آن را ببینند) و به رسمیت بشناسند(یعنی برای آن ارزش قائل شوند)(بوردیو، 1381: 154). سرمایه نمادین، حاصل بازشناسی مشروعیت موضع کسی است که آن را در اختیار دارد. پس تسلط آن فرد به دیگران به دلیل همین مالکیت محرز می­گردد. از این رو، سرمایه نمادین به نگاه دیگران بستگی پیدا می­کند. سرمایه نمادین به اَشکالی از تسلط میدان می­دهد که وابستگی ایجاد کند، وابستگی به کسانی که سرمایه اجازه تسلط را به آن­ها داده است: در واقع، این سرمایه جز با احترام و بازشناسی و باور و اعتبار و اعتماد دیگران وجود خارجی پیدا نمی­کند(شویره و فونتن، 1385: 102و 101).
  • خشونت نمادین[18]: بوردیو «خشونت نمادین»، یعنی صدمه و آسیبی را که در نتیجه دسته­بندی­ها و برچسب­های اجتماعی به افراد وارد می­شود، در کانون توجه خود قرار می­دهد(جلائی­پور و محمدی، 1387: 322).از نظر بورديو، خشونت نمادين به معناي تحميل نظام­هاي نمادها و معناها (يعني فرهنگ) به گروه­ها و طبقات است، به نحوي كه اين نظام­ها به صورت نظام­هايي مشروع تجربه شوند. مشروعيت موجب ابهام و عدم شفافيت روابط قدرت مي­شود و بدين ترتيب تحميل ياد شده با موفقيت انجام مي­گيرد. مادامي كه مشروعيت فرهنگي پذيرفته مي­شود، نيروي فرهنگي به روابط قدرت افزوده مي­گردد و در بازتوليد سيستماتيك آنها سهيم مي­شود. اين بازتوليد از طريق فرآيند تشخيص غلط حاصل مي­شود: «فرآيندي كه طي آن روابط قدرت نه به شكلي كه عيناً هستند، بلكه به شكلي ادراك مي­شوند كه آنها را در چشم بينندگان مشروع مي­گرداند.»( بورديو، 1977 به نقل از جنكينز ،163:1385).
  • داغ ننگ[19]: نظریه دیگری که نگاهی ساخت گرایانه به هویت دارد و آن را حاصل تعامل فرد و جامعه در خلال روابط بین شخصی می داند نظریه گافمن است. نظریه پردازانی چون گافمن توجه خود را به رفتار واقعی مردم، یعنی شیوه ای که مردم نقش های مختلف خود را ایفا می کنند و اعمال یکدیگر را شکل می بخشند و نیز به قواعد و نکات دقیق زندگی اجتماعی معطوف می کنند. گافمن با ابداع مفهوم داغ ننگ به بررسی شکاف میان هویت اجتماعی بالقوه و هویت اجتماعی بالفعل می پردازد. او مبدع این اندیشه بود که برخی انسانها شخصیت­هایی تباه­شده دارند. معلولیت، نیازهای خاص، نقص عضو و ناتوانی­هایی که برخی افراد گرفتار آن­اند، همچون داغ ننگی است که شخصیت آنان را تباه می­کند. بنابراین هر چیزی که مانع ادغام کامل شخص در جمع شود، داغ ننگ است(جلائی­پور و محمدی، 1387: 483). گافمن علاقه مندبودکه شکاف میان آنچه که یک شخص بایدباشد،یعنی همان هویت اجتماعی بالقوه و آنچه که یک شخص واقعاً هست یعنی هویت اجتماعی بالفعل را مورد بررسی قرار دهد. هر فردی که شکافی میان این دو هویت­اش برقرار باشد، داغ خورده است. در مورد داغ بی اعتباري بازیگر فرض می­گیرد که حضار تفاوتها را می دانند و یا این تفاوت­ها برای آنها آشکار هستند. اما در مورد داغ احتمال بی­اعتباري،حضار تفاوتها را نمیدانند و نمیتوانند تصورش را بکنند. کسی که از داغ بی اعتبار شدگی رنج میبرد،مسأله­ي بنیادین نمایشی اش،تخفیف تنش ناشی ازاین واقعیت است که دیگران قضیه رامی­دانند. اماکسی که دچارداغ احتمال بی­اعتباري است،مسأله­ي نمایشی­اش،راز نگهداري است تاقضیه­اش براي حضارهمچنان ناشناخته باقیبماند(ریتزر، 1385: 298).

نظریه دیگری که به بررسی نگرش و طرز برخورد به معلولین می پردازد،نظریه کاتز و گلاس است.  نظریه کاتز و گلاس برمبنای این عقیده است که افراد اغلب نگرش و طرز برخورد دو گانه (احساس ترحم و دشمنی) نسبت به معلولین دارند (کاتز و گلاس، 1979 :به نقل ازکلدی ،15[20]).

نظریه دیگری که به بررسی نگرش و طرز برخورد به معلولین می پردازد، نظریه استوتزل است. به نظر استوتزل در خصوص نحوه نگرش و طرز برخورد جامعه نسبت به افراد معلول، دو نوع ساز و کار روان شناختی در فرآیند تعبیر و تفسیر در مورد معلولین تشخیص داده می‌شود:

  1. سازوکار گسترش زمانی: افراد جامعه، یک خصوصیت و ویژگی موقتی را در فرد معلول جزء خصوصیات دایمی او تلقی می‌کنند.
  2. سازوکار تعمیم تشبیهی : افراد جامعه، یک خصوصیت را در درون یکی از افراد معلول مشاهده می‌کنند و آن را از روی تشابه، به دیگر افراد معلول تعمیم می‌دهند.

با توجه به مطالب فوق به نظر می‌رسد افراد جامعه در تعامل و برخورد با معلولان تحت تأثیر این ساز و کارها قرار می‌گیرند (استوتزل،1371 :به نقل ازکلدی،20)

روش پژوهش

شیوه ی برخورد اجتماعی با نابینایان پدیده­ای است که با فرهنگ، ارزش­ها، باورها، هنجارها، روابط اجتماعی و احساسات آدمی سروکار دارد، پدیده­ای بسیار پیچیده که نگاه اتیک(نگاهی از بیرون) توانایی دیدن لایه­های تو در توی آن           را ندارد.بدین­ترتیب این پیچیدگی ایجاب می­کند که برای شناخت دقیق آن و دستیابی به واقعیت تجارب نابینایان، از روش پدیدارشناسی استفاده شود. یعنی روشی که در­صدد درک لایه­های عمیق معنایی تجربه­های زیسته­ی برخی افراد درباره­ی یک مفهوم و پدیده است. هدف تحلیل پدیدار شناختی، درک و استخراج معنای ذاتی موجود در پدیدار یا ذات پدیده­ی مطالعه شده است.

برای انتخاب پاسخ­ گویان از روش نمونه­گیری گلوله­ی برفی استفاده شدکه 17 نفر زن و مرد نابینا بررسی شدند. از آنجا که هدف دستیابی به شناخت یک نوع تجربه به گونه­ای کاملا واقعی و بدون دستکاری بود روش مصاحبه­ی نیم­ساخت یافته برای جمع­آوری اطلاعات توسط پژوهشگربه­کار گرفته شد. بدین ترتیب که پژوهشگر ابتدا با یک سری اطلاعات کلی و باز در زمینه­ی تجربه­ی زیسته­ی معلولیت نابینایی با افراد نابینا وارد گفت و گو شد و به نرمی بحث را به مباحث مرتبط کشاند و با جلب اعتماد و ایجاد پیوند دوستانه به گونه­ای که به فرد نابینا القا شود که در یک روند مبتنی بر درد دل دوستانه نه بازخواستی کنجکاوانه قرار دارد، فضای مناسبی را برای طرح پاسخ­های صادقانه و شخصی نسبت به سوالات پژوهش فراهم نمود. لازم به ذکر است مصاحبه­ها در مجموع حدود27ساعت به لحاظ زمانی طول کشیدند و در مقطعی یک ساله به انجام رسید.

برای تحلیل داده­ها از روش کد­گذاری مرحله­ای استفاده شد. کد­گذاری فرآیندی است که طی آن پژوهشگر به جداسازی، مفهوم بندی و ادغام و یکپارچه سازی داده­ها می پردازد. بدین ترتیب که از مکتوب کردن کامل اطلاعات ضبط شده، تمام جملات سطر به سطر کدبندی می­شوند. طی فرآیند کدگذاری، سعی بر آن شد که مفاهیم اصلی از دل جملات ابراز شده توسط پاسخ گویان بیرون کشیده شود و در قالب مفاهیمی تقلیل یافته­تر بیان شود. در مرحله بعد پژوهشگر با تاملی ژرف در کدهای توصیفی،در صدد شناسایی کدهای متداخل و مشابه و مرتبط برآمدو کدهای تفسیری حاصل گردید.در گام بعدی این مفاهیم براساس اشتراکات، تشابهات و همپوشانی معنایی در قالب کدهای تفسیری ادغام شدند و در نهایت در آخرین مرحله کدهای تفسیری به تعداد کمی کد تبیینی تقلیل یافتند. کدهای تبیینی، مفاهیم و الگوهای بنیادین معنایی هستند که از طبقه­بندی و مقوله­بندی مداوم داده­ها حاصل شده اند. این کدها در مرحله­ی انتزاعی تری نسبت به کدهای پیشین قرار دارند، دارای قدرت تحلیل زیادی هستند و شمول معنایی آن­ها در حدی است که دیگر مقولات را در خود می­گنجانند.

اعتبار یابی پژوهش

در بحث ارزیابی پژوهش کیفی مسئله اعتبار بسیار حائز اهمیت است، بدین معنا که آیا پژوهشگر همان چیزی را مشاهده می کند که تصور می کند مشاهده می کند یا خیر؟ به عبارت دیگر مسئله این است که برساخته های پژوهشگر تا چه حد به برساخته های افراد مطالعه شده وی متکی است و این متکی بودن تا چه حد برای دیگران آشکار است(فلیک،1387:414).در این پژوهش برای اطمینان از تطابق برساخته های خاص پژوهشگر با برساخته های گروه مطالعه شده از روش «اعتبار بر پایه ی رویه ی پژوهش» استفاده شد. بدین معنا که پژوهشگر نکات ولکات، به منظور تضمین اعتبار پژوهش را رعایت کرد. فرایندانجام مصاحبه ها بر عهده ی پژوهشگر بود که در این فرایند وی سعی در عدم دخالت در گفت و گوهای پاسخ گویان داشت و تنها در حد کنترل روند صحبت و جلوگیری از خروج بحث و هدایت به بحث اصلی وارد گفت و گو می شد. به عبارت دیگر پژوهشگر بیشتر شنونده بود تا گوینده.  افزون بر این یادداشت برداری ها بسیار دقیق بود و کوچک ترین مشاهدات مربوط نیز از نظر پژوهشگر دور نماند. در روند کدگذاری داده ها  نهایت دقت و حساسیت به کار گرفته شد. در مرحله ی نگارش سعی گردید تا با استناد مداوم به گفته های صریح پاسخ گویان، از انحراف پژوهش از اصل موضوع (تجربه زیسته­ی افراد نابینای بررسی شده) در امان بماند.

 

یافته­های پژوهش

نمونه 17 نفری این پژوهش که در راستای هدف کشف واقعیت ناب و پیچیده زندگی کنش­گران نابینا و شیوه برخورد اجتماعی با آن­ها در مسیر زندگی شان بررسی شدند که به لحاظ برخی ویژگی­های کلی و مشترک قابل تأمل است، جدول 1 میزان پراکندگی پاسخ­گویان را بر اساس سن، جنس، وضعیت تأهل، میزان تحصیلات، وضعیت اشتغال، علت نابینایی و نوع معلولیت نابینایی نشان می­دهد.

جدول1جدول ویژگی­های جمعیت نمونه

    فراوانی درصد درصد خالص مشخصه­های آماری
  زير 30 سال 163 47.2 47.2 میانگین: 05/31

میانه: 30

نما: 30

انحراف معیار:82 /11

واریانس: 71/139

حداقل: 15

حداکثر: 63

  30 تا 39 سال 114 33 33
سن 40 سال و بیشتر 68 19.7 19.7
  جمع 345 100 100
جنس    پسر

 

دختر

جمع

182

 

 

163

345

52.8

 

 

47.2

100

52.8

 

 

47.2

100

 

نما: پسر

  همسر فوت شده 103 29.9 29.9  

 

نما: مجرد

  مطلقه 45 13 13
وضعیت تأهل متأهل 33 9.6 9.6
  مجرد 164 47.5 47.5
جمع 345 100 100
ميزان تحصيلات زير ديپلم 125 36.2 36.2 نما: زیر دیپلم

 

 

میانگین رتبه‌ای: 5/2

ديپلم 87 25.2 25.2
فوق ديپلم 19 5.5 5.5
لیسانس 63 18.3 18.3
فوق لیسانس یا دکترا 51 14.8 14.8
جمع 345 100 100
وضعیت اشتغال غیر شاغل 11 نفر 65 65 نما: غیر شاغل
شاغل 6 نفر 35 35
جمع 17 نفر 100 100
علت نابینایی نابینایی ژنتیکی 11 نفر 65 65 نما: نابینای ژنتیکی
نابینایی غیر ژنتیکی 6 نفر 35 35
جمع 17 نفر 100 100
نوع معلولیت نابینایی نابینای مطلق(مادرزادی) 8 نفر 47 47 نما: نابینای مطلق (مادرزادی)
نیمه بینا(کم بینا) 6 نفر 35 35
دیر نابینا 3 نفر 18 18
جمع کل 17 نفر 100 100

 

برخورد اجتماعی در سطح خرد (درون گروهی)

از آنجایی که در جامعه ما سلامتی به عنوان یک ارزش تلقی می‌شود و برخورداری از آن برای کنش‌گران جامعه یک ارزش محسوب می‌گردد بر این اساس سلامتی، خود را در قالب‌های مختلف و متفاوتی متجلی می‌سازد به عنوان مثال کنش‌گران همواره در تعاملات و ارتباطات خود معمولاً سلامتی را مورد سؤال و پرسش قرار می‌دهند که نمود آن در روابط روزمره کنش‌گران با همدیگر در قالب سلام و احوال‌پرسی و نظایر آن بارز می باشد. از سویی، می توان بیان نمود کنش‌گرانی که به دلایلی مانند حوادث، سوانح، بیماری، مسائل ژنتیکی و نظایر آن سلامتی خویش را از دست می‌دهند یا بر اثر این عوامل از سلامتی یک حس و یک عضو محروم می‌گردند و مبتلا به معلولیت می‌شوند از سلامتی برخوردار نمی‌باشند؛ به بیان دیگر اگر سلامتی کنش‌گران به خطر افتد از سوی جامعه این مسئله یک نقصان پنداشته می‌شود هم چنین در جامعه ما فقدان سلامتی مانند معلولیت نابینایی توسط امور دیگر جایگزین نمی‌گردد، به بیان دیگر می توان اذعان نمود که کنش‌گران به هنگام بُروز معلولیت نابینایی در همان مرحله معلولیت باقی می‌مانند در حالی که معلولیت نباید نقطه پایانی زندگی کنش‌گران قلمداد گردد افزون بر این کنش‌گران نابینا با اتکا بر نظام‌های اجتماعی و احساس خودباوری که از سوی این نظام‌ها به این گونه کنش‌گران القا می‌شود می توانند یک زندگی عادی و نزدیک به سایر افراد جامعه را داشته باشند. در این راستا سلامتی در جامعه ما به عنوان یک ارزش و باور رایج[21]قلمداد می‌گردد. بنابراین سلامتی و تندرستی یک برساخت اجتماعی می باشد و کنش‌گرانی که بر اثر عوامل خاصی سلامتی آنان دچار نقصان می‌گردد و مبتلا به معلولیتی می‌شوند از سوی جامعه کنار گذاشته و به حاشیه رانده می‌شوند و در نهایت از جامعه اکثریت طرد می‌گردند.

برخورد (مواجهه) اجتماعی مثبت

1- بازخورد نابینایی در میان خانواده، دیگران مهم و گروه نخستین

آنچه مسلم است، با رخداد نابینایی، تغییرات گسترده­ای در ابعاد مختلف زندگی کنش‌گران به وقوع می­پیوندد. این تغییرات به ­خصوص در سال­های بی­ثبات اولیه پس از ابتلا به معلولیت نابینایی منجر به ایجاد موقعیت­های متغیر، در حال گذار و در حال شکل­گیری در میدان زندگی کنش‌گران می­گردد؛ موقعیت­هایی چون تزلزل هویتی یا ایجاد هویت­های تکه­پاره و ناپایدار، احساسات مثبت یا منفی نسبت به معلولیت نابینایی، چالش در مدیریت نیازها و بازخوردهای گوناگون نابینایی در میان دیگران مهم[22] و جامعه. تمامی این موقعیت­های متغیر و جدید می­تواند منجر به ناسازی [23]و نوعی گسست میان ذهنیت و عینیت[24] کنش‌گران­گردد. به نظر می‌رسد هر چه تعداد سال‌های بیشتری از وقوع معلولیت نابینایی می‌گذرد، به دلیل افزایش سن و اعتبار ناشی از آن و نیز به دلیل فرصت‌های بیشتری که آن‌ها در جهت تثبیت و ارتقاء زندگی خود در اختیار دارند، بازخورد منفیِ معلولیت نابینایی امکان دارد در میان اطرافیان آن‌ها بیشتر کاهش یابد.

یکی از عوامل مهمی که بر نحوه مواجهه افراد با معلولیت نابینایی تأثیر می‌گذارد، چگونگی بازخورد نابینایی در میان خانواده، «دیگران مهم» و به طور کلی «گروه نخستین» می باشد. بر این مبنا بازخورد نابینایی در میان «خانواده»، «دیگران مهم» و «گروه نخستین» که فرد نابینا در کنار آن‌ها احساس نزدیکی و صمیمیت می‌کند بسیار اهمیت دارد. این که نگاه اطرافیان نسبت به نابینایی کنش‌گران چگونه است تأثیر به سزایی در تفسیر و برساخت آن‌ها از معلولیت نابینایی و نیز احساس افراد نابینا نسبت به «خود» دارد. همچنین این بازخوردها می تواند منجر به پیامدهایی چون احساس محرومیت نسبی، داغ ننگ و احساس «تأیید» یا «طرد» در کنش‌گران نابینا گردد.یافته های تحقیق نشان می‌دهد بازخوردهای نابینایی در میان گروه نخستین و دیگران مهمی که افراد را احاطه می‌نمایند متفاوت می باشد. این تفاوت­ها به عوامل گوناگونی ارتباط دارد. این عوامل شامل هویت و انگاره‌ی کنش‌گران نابینا، نگاه و انگاره خانواده های آن‌ها و دیگران مهم نسبت به معلولیت نابینایی می باشد که می تواند تأثیر بسیار مهمی بر بازخوردهای این معلولیت در میان اطرافیان کنش‌گران نابینا بگذارد. عوامل زمینه ای دیگر مانند متعین های زمانی، جنسیت و برخورداری از انواع سرمایه ها به خصوص سرمایه های فرهنگی، اقتصادی و خانوادگی نیز می تواند به اشکال مختلفی در این میان ایفای نقش نماید.میزان برخورداری کنش‌گران از سرمایه نمادین(کاریزماتیک) نیز می تواند نقش تعیین کننده ای در بازخورد نابینایی در میان اطرافیان کنش‌گران نابینا داشته باشد. اغلب کنش‌گران نابینایی که از اعتبار خاصی در میان «گروه نخستینِ» خود برخوردار می باشند کمتر موضع انتقاد و بازخوردهای منفی قرار می‌گیرند. این اعتبار می تواند ناشی از بازشناسی مشروعیت موقعیت آنان به دلیل برخورداری از مجموعِ سرمایه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی یا ناشی از منابع مشروعیت بخش دیگری همچون میزان اعتبار و سرمایه های خانوادگی کنش‌گران باشد.

بازخوردهای معلولیت نابینایی در میان اطرافیان و نحوه مواجهه آنان با کنش‌گران نابینا، تأثیر بسزایی بر پذیرش و سازگاری آن‌ها  با معلولیت نابینایی دارد. مطابق مفهومِ خودِ آینه سان کولی، داوری افراد نسبت به کنش‌گران بر تصویری که آنان از خود ترسیم می‌کنند و نیز احساسی که نسبت به خود دارند، تأثیر عمیقی می‌گذارد؛ در حقیقت کنش‌گران اجتماعی به طور مداوم، درگیر فراگردی اجتماعی در ذهن خود می باشند که مبتنی بر نوعی مبادله ارتباطی و تأثیر متقابل افکار راجع به یکدیگر است. بنابراین دریافت بازخوردها و نظرات مثبت از سوی اطرافیان منجر به احساس تأیید در کنش‌گران نابینا می‌گردد و آنان را در مواجهه و سازگاری با معلولیت نابینایی خویش یاری می‌رساند؛درحالی که بازخوردهای منفی نسبت به معلولیت نابینایی و وضعیت و موقعیت جدید آن‌ها، منجر به احساس طرد در کنش‌گران نابینا می‌گردد و چالشی مضاعف در تعاملات آن‌ها ایجاد می‌نماید. بنابراین با نابینایی، اعتبار افراد نیز می توانددچارچالش‌های فراوانی گردد.

تعاملات خانوادگی، بسته به تفسیر کنش‌گران ازنابینایی و نیز نحوه واکنش خانواده ها به آن،می تواند در گذر زمان تغییر یابد. افراد نابینایی  که عاملیت مضاعف خود را عاملی تسهیل کننده در وقوع نابینایی قلمداد می‌کنند و از سویی، با حمایت‌های خانواده پس از نابینایی مواجه می‌شوند، در آینده با احتمال بیشتری به تقویت تعاملات خانوادگی خود می‌پردازند و آنان را در تصمیم­گیری‌های آتی دخیل می­کنند؛از سویی دیگر،کنش‌گرانی که عاملیت ضعیف خویش و عاملیت مضاعف عوامل واسط راعاملی مهم درنابینایی خودقلمداد می‌نمایند، با احتمال بیشتری به عاملیت مضاعف شده در تصمیمات آتی زندگی خویش گرایش دارند.افرادی که از نابینایی خویش عبورمی‌کنند،درصورت حمایت‌های خانواده ازآنان به گونه مثبت‌تری بامعلولیت خودسازگاری می‌یابند و عاملیت متعادل‌تری را اتخاذ می‌نمایند.

نابینایی میتواند به عنوان یک تهدید فرهنگی برای تغییر گفتمان غالب در زمینه خانواده قلمداد گردد،ازاین روبازخوردهای اجتماعی نابینایی نه تنهاکنش‌گران نابینا رابه حاشیه می‌راندبلکه گاهی نزدیکان ودیگران مهمِ آنان نیز از گزند این فشارها در امان نمی‌مانند. تقبيح نابینایی و بازخوردهای منفي نسبت به آن، گاه به حدی می باشد که برخی از افراد تمايل چنداني به وصلت و انتخاب همسر از خانوادههاي کنش‌گران نابینا  ندارند و یا مشکل نابینایی  یکی از اعضاء را به سایرین تعمیم می‌دهند که این امر خود منجر به داغ‌دیدگی و استیگما نه­تنها برای خود فرد بلکه برای سایر اعضای خانواده نیز می‌گردد.

صبا، 39 ساله، کارشناسی در این باره می­گوید:

«برخورد اعضای خانواده با من حمایت­آمیز بوده (برخورد مثبت در سطح خرد، درون­گروهی، برخورد حمایت آمیز). فامیلام حمایت­آمیزودربعضی وقتاهم­دلانه بوده. مثلاً یکی از فامیلام یه پروژه­ای تو دانشگاه سوره داشته و از منم خواسته تو انجامش بهش کمک کنم (برخورد مثبت در سطح خرد، درون­گروهی، برخورد حمایت آمیز، هم­دلانه). برخورد دوستام بیشتر هم­دلانه و حمایت­آمیزه (برخورد مثبت در سطح خرد، درون­گروهی، برخورد حمایت آمیز، هم­دلانه). همسایه­ها هم همش درباره­ی معلولیتم سؤال می­کنن.افراد جامعه هم خصوصاً مسن­ترها برخوردشون با من ترحم­آمیزه، کنجکاویشون زیاده و هی از معلولیتم می­پرسن.منم هی به سوالاشون جواب می­دم وسعی می­کنم باهاشون عادی برخوردکنم واین مسئله برای اونام جا افتاده (برخورد منفی در سطح خرد، درون­گروهی، ترحم).»

شادی، 26 ساله، کارشناسی ارشد در این باره می­گوید:

«برخورد خانوادم نسبت به مسئله­ی نابیناییم حمایت­آمیز بوده و هیچ شکایتی ندارن همیشه امیددارن که روزی خوب می­شم (برخورد مثبت در سطح خرد، درون­گروهی، برخورد حمایت آمیز) و چون خانوادم خیلی به من و برادر نابینام توجه دارن، خواهر بزرگم به این مسئله حسادت می­کرده (برخورد منفی در سطح خرد، درون­گروهی، حمایت افراطی). فامیلامونم بیشتر حمایت­آمیز بوده بعضی وقتام ترحم می­کنن، توجه و لطفشونم نسبت به من زیاده (برخورد دوگانه در سطح خُرد،درون­گروهی،برخورد مثبت و منفی،ترحم و حمایت).دوستامم برخوردشون بیشتر هم­دلانه و حمایت­آمیزه (برخورد مثبت در سطح خُرد،درون­گروهی، برخورد حمایت آمیز،هم­دلانه).همسایه­هاوهم محله­ای­هامونم بیشترترحم می­کنن خصوصاً وقتی تو محله تردد می­کنم مسیر را برام هموار می­کنن و ازخیابون ردم می­کنن (برخورد منفی در سطح خُرد، درون­گروهی، ترحم).افراد دیگه جامعه هم عصا رو که دستم می­بینن طَردم می­کنن به خاطر همین برخورد طَرد­آمیز و تبعیض­آمیز تاجایی که نیاز نباشه از عصا استفاده نمی­کنم(برخورد منفی در سطح خُرد، درون­گروهی، طَرد و تبعیض فردی، مستقیم و آشکار،نگرش منفی).برخورد غریبه­ها اذیتم می­کنه چون عین بچه باهام برخورد می­کنن،التماس دعا می­گن و فکر می­کنن آدم امامزاده است و استقلالم رو زیر سؤال می­برن (برخورد منفی در سطح خُرد، درون­گروهی، ترحم، نگرش منفی).»

اسماء، 18 ساله، کارشناسی در این زمینه می­گوید:

«خانواده برخوردشون واقعاً خوب بوده. فرقی بین من و بچه­های دیگه نمی­ذاشتن. برخورد حمایت­آمیز داشتن (برخورد مثبت در سطح خُرد، درون­گروهی، برخورد حمایت آمیز). از امکانات سایر بچه­ها استفاده می­کنم. توخونه خیلی بهم پروبال دادن واجازه می­دادن نظرم روبگم.این باعث شد توجمع­هاجرئت کنم صحبت کنم. من تا قبل این­که بیام دانشگاه هیچ فرقی بین خودم و دیگران حس نمی­کردم. فامیل هم همین­طور (برخورد مثبت در سطح خُرد، درون­گروهی، برخورد حمایت آمیز). دوست زیاددارم ودوستای صمیمیم هم خیلی برخوردشون خوب و حمایت­آمیزه(برخورد مثبت در سطح خُرد، درون­گروهی، برخورد حمایت آمیز). همکلاسیام بهم حسادت و بی­اعتنایی می­کنن و گاهی با تبعیض باهام برخورد می­کنن (برخورد منفی در سطح خرد، درون­گروهی، تبعیض و طرد فردی، آشکار و مستقیم، حذف آشکار و مستقیم). همسایه­ها هم ترحم می­کنن (برخورد منفی در سطح خرد، درون­گروهی، ترحم). افراد دیگه جامعه هم برخوردشون ضرب­الاجلیه و از روی ترحم حمایتم می­کنن. مثلاً وقتی کرایه می­خوام بدم کم­تر ازم می­گیرن. حمایت­آمیز هست اما نه به شیوه­ی مثبت (برخورد منفی در سطح خرد، درون­گروهی، حمایت منفی). من برخورد هم­دلانه رو توی مغازه­دارهای محلمون دیدم (برخورد مثبت در سطح خرد، درون­گروهی، هم­دلی). برخورد آقایونم بامن یه وقتایی به سمت سوء­استفاده هم ممکنه پیش بره (برخورد منفی، درون­گروهی، سوء استفاده).»

حسین، 24 ساله، کارشناسی ارشد می­گوید:

«برخوردخانوادم باهام بیشتر حمایت­آمیزه و هم­دلانه­ است (برخورد مثبت در سطح خرد، درون­گروهی، حمایت و هم­دلی)فامیلامذبرخوردشون باهام بیشتر حمایت­آمیز و ترحم­آمیزه (برخورد دوگانه در سطح خرد درون­گروهی، برخورد مثبت و منفی، ترحم، حمایت)، وقتی بزرگ­تر شدم و اومدم دانشگاه برخوردشون باهام بهتر شده بیش­تر حمایتم می­کنن. اونا برخوردشون با نابیناییم عادیه این معلولیتو پذیرفتن (برخورد مثبت در سطح خرد، درون­گروهی، برخورد حمایت آمیز، پذیرش معلولیت نابینایی). برخورد دوستان دوره­ی مدرسه­م ترحم­آمیز بوده (برخورد منفی در سطح خرد، درون­گروهی، ترحم). ولی حالا برخورد دوستای دانشگاهیم عادی و هم­دلانه­ست (برخورد مثبت در سطح خُرد، درون­گروهی، حمایت و هم دلی).همسایه­ها هم برخوردشون با من ترحم­آمیزه چون­که تحصیلاتو فرهنگشون پایینه(برخورد منفی در سطح خُرد، درون­گروهی، ترحم، نگرش منفی، فقر فرهنگی).»

در سطح خُرد،به طور عمده برخورداجتماعی خانواده، خویشاوندان،دیگران مهم واطرافیان کنشگران نابینا، جامعه که با آنان درارتباط می­باشنداغلب به­صورت حمایت­آمیزوهم­دلانه بوده وبه ندرت برخوردترحم­آمیز،تبعیض­آمیز،طرد­آمیز و حذف نسبت به افراد نابینا در این سطح رخ می دهد که در قالب اشکال آشکار و پنهان، نیت­مند (تعمدی یا خواسته) و غیر نیت­ مند (غیر تعمدی یا ناخواسته)، مستقیم وغیرمستقیم وفعال ومنفعل رخ می­دهد.براین مبنا یافته­های این تحقیق نشان می­دهند که برخورد حمایت­آمیز خود نیز، شامل برخورد افراطی و غیر واقع­بینانه (شدید)وغیر افراطی وواقع­بینانه (برخورد منطقی و عادی) می­شود.اگرچه مادراین ساختار، به طور عمده شاهد برخوردهای مثبت مانند همدلی و حمایت می‌باشیم اما برخوردهای منفی مانندحمایت افراطی، دلسوزی وترحم،طرد، تبعیض و حذف نیز نسبت به این‌گونه افراد وجود دارد.در این ساختار خانواده،خویشاوندان ،دیگران مهم و اطرافیان کنشگران نابینا به نوعی، در صدد حل مشکلات آن ها بر می‌آیند و از این طریق آنها را مورد حمایت قرار می دهند و بدین ترتیب دوکسای جامعه (باور های رایج پیرامون معلولیت نابینایی در سطح جامعه) نسبت به افراد معلول به ویژه نابینا را به چالش کشیده و با آن به مبارزه بر می‌خیزند. همچنین در سطح خرد، شیوه برخورد کنش‌گران نابینا و خانواده­های آن‌ها در زمینه دوکسا­ی پیرامون معلولیت نابینایی به دو گونه می باشد گروهی از کنش‌گران نابینادوکسای موجودرادر زمینه معلولیت نابینایی خویش نپذیرفته و آن را به چالش کشیده و به مبارزه باآن برمی خیزنددرواقع مبارزه این گروه ازکنش‌گران در راستای تحقق و اثبات توانمندی‌های خویش نوعی مبارزه و چالش علیه دوکسای موجود در ارتباط با معلولیت نابینایی آنان می باشدو خانواده­های آن­ها نیز به سبب حضور فرزندان نابینای خویش در خانواده ها در مقابل دوکسای پیرامون معلولیت نابینایی به مبارزه بر­می‌خیزند ودوکسای موجودرابه چالش می‌کشند.این امرسبب می گرددکه نگاه وانگاره آن‌ها درزمینه معلولیت نابینایی فرزندان خود تغییر یابد. بر این اساس، باورهای جدید خانواده­ها در ارتباط با معلولیت نابینایی فرزندان خویش با آنچه که پیش از آن جامعه به عنوان دوکسای پیرامون معلولیت نابینایی می‌انگاشته است تفاوت می‌یابد. همچنین دوکسای خویشاوندان، دوستان و اطرافیان افراد نابینا که با آن‌ها ارتباط و تعامل دارند در زمینه معلولیت نابینایی به چالش کشیده می شود و به تدریج و با گذشت زمان این چالش از ساختار اجتماعی خرد به ساختارهای اجتماعی کلان و فضای عمومی جامعه انتقال می‌یابد. در مقابل،گروه دیگری از کنش‌گران نابینا دوکسای مربوط به معلولیت خویش را می‌پذیرند و آن را باز تولید کرده و در قوام آن می‌کوشند در واقع این گروه زبان گویا و سخن گوی دوکسای جامعه می‌گردند.وخانواده­های آن­ها نیز، نه تنها دوکسای موجود پیرامون معلولیت نابینایی راپذیرفته وآن رابه چالش نمی‌کشند بلکه زبان گویاوسخن گوی دوکسای موجود مربوط به این معلولیت در جامعه می‌گردند، با این تفاوت که نگاه و انگاره این گروه از خانواده ها نسبت به دوکسای موجود شکننده می باشد و هر لحظه امکان فرو ریختن آن وجود دارد. بنابراین این مسئله سبب می شود که آنان به حمایت افراطی از فرزندان نابینای خویش روی آورندوازآنان به شدت حمایت نمایند. . در نهایت افرادنابینایی که دوکسای موجود پیرامون نابینایی خود را نپذیرفته، آن را به چالش کشیده وبا آن به مبارزه بر­می‌خیزند، با وقوع نابینایی- به خصوص در بعد اجتماعی و میان­فردیِ آن- با اغماض بیشتری برخورد کرده و مسیرهای دیگری را برای جایگزینی فقدانِ­ حاصل از این رخداد در زندگی خود فراهم می­سازند. در مقابل بسیاری ازکنش‌گران نابینایی که دوکسای موجود را می‌پذیرند و آن را بازتولید می نمایند، به دلیل ارزش بیشتری که برای حس بینایی قائل می­شوند و نیز به این دلیل که برخورداری از سلامت بینایی بخش مهمی از هویت­ آن‌ها بوده و با نابینایی این هویت دچار چالش گردیده است، نابینایی را واقعه بسیار دردناک­تری در مقایسه با سایر افراد قلمداد می نمایند وجایگزین­های چندانی برای جبران آن در اختیار ندارند.این کنش‌گران به دلیل عدم تمایل به انتخاب جایگزین­های مناسب برای حس بینایی، فشار و انزوای بیشتری را پس از نابینایی متحمل می­شوند. از سویی، بازخوردهای نابینایی نیز در میان «دیگران مهم» ای که پیرامون این افراد را احاطه می­کنند، اغلب منفی است و این مسأله منجر به داغ­خوردگی، انزوای اجتماعی و فقدان «خود» های ارتباطیِ آنان می­گردد.

افزون بر این دراین ساختارخانواده های افرادنابینامعمولاً فرزندان نابینای خویش را می‌پذیرندوازآن‌هاحمایت می‌کنند و با فرزندان معلول خویش عادی برخورد می نمایند.همچنین خویشاوندان،دیگران مهم و اطرافیان کنش‌گران نابینا نیز برخوردهای خویش راباآن‌ها برمبنای شیوه برخورد خانواده های آن‌ها، تنظیم می نمایند. در واقع آنان با مشاهده رفتار و برخورد خانواده ها با فرزندان نابینای خود می‌آموزند که باافراد نابینا چگونه برخورد و تعامل کنند.آن­ها نیز با کنش گران نابینا به گونه عادی برخورد می نمایند. هنگامی که خانواده ها با فرزندان نابینای خویش برخورد درست و مناسبی داشته باشند، خویشاوندان، دیگران مهم و اطرافیان کنش‌گران نابینا نیز از رفتاروبرخورداین گروه ازخانواده ها الگو می‌گیرند و با کنش‌گران نابینا به گونه ای مناسب برخورد می نمایند.در صورتی­که این حمایت‌ها افراطی نباشند سبب افزایش اعتماد به نفس و خودشکوفایی درافراد نابینا می‌گردند. به عبارت دیگر آن‌ها در خانه با اعضای خانواده و هسته اولیه آن یعنی پدر و مادر مصاحبت و تعامل دارند.این ارتباطات سبب می گردد که آن هافرصت برقراری ارتباط، تعامل و خودشکوفایی را داشته باشند.

2- برخورد دوگانه (مثبت و منفی)

یافته های تحقیق حاکی از آن است که در گروه نخستین، خانواده، خویشاوندان دیگرانِ مهم و اطرافیان کنش‌گران نابینا به هنگام مواجه با آن‌ها در ابتدا به دلیل اینکه این گروه از خانواده ها در برخورد با فرزندان نابینای خویش دچار یک نوع سردر گمی و سرگشتگی می‌شوند از فرزندان خویش حمایت افراطی نموده و به آن‌ها ترحم می‌کنند که این خود یک نوع برخورد منفی می باشد. سپس با گذشت زمان و به تدریج برخورد خانواده، خویشاوندان،دیگرانِ مهم و اطرافیان با کنش‌گران نابینا به سمت برخورد مثبت، از نوع حمایت های عادی و نظایر آن میل می نماید به عبارت دیگر می توان این‌گونه نتیجه گرفت که در گروه نخستین،خانواده،خویشاوندان،دیگرانِ مهم و اطرافیان به هنگام برخورد با این گروه از افراد دچار نوعی سرگشتگی می‌شوند؛ هرچند خانواده ها قادر به انجام وظایف خوددر قبال سایر فرزندان خویش می باشند اما آن‌ها در مواجه با فرزندان نابینای خود نمی‌توانند وظایف معمول خود را انجام دهند. طبق دوکسای موجود در جامعه هنگامی که افراد بیمار می‌شوند از انجام بسیاری از وظایف معاف می‌گردند و افراد دیگر موظف می باشند در برخی از مواقع از آن‌ها حمایت نمایند که این امر خود دارای ساز و کار اجتماعی می باشد. بدین ترتیب می توان چنین نتیجه گرفت که در گروه نخستین، دیگرانِ مهم به ویژه خانواده ها باافراد نابینا همانندیک فردبیماربرخوردمی‌کنندبدین معناکه دربرخورد باکنش‌گران نابینا دچارنوعی ابهام نقشی وناسازی می‌شوند.حال آنکه افرادنابینااشخاصی می باشند که دوران بیماری خویش را گذرانده و به گونه ای خاص وضعیت آن‌ها مشخص گردیده است. بر این اساس ابتدا خانواده ها در مواجه با فرزندان معلول خویش برخوردهای منفی مانند ترحم و حمایت های افراطی اعمال می نمایند؛ سپس طبق تجارب دو گروه (خانواده ها و فرزندان نابینای آن‌ها) برخورد منفی از نوع ترحم و حمایت های افراطی دربرخی از مواقع به برخورد مثبت و حمایت عادی تبدیل می گردد. در واقع مجموعه ای ازمکانیسم‌های اجتماعی گوناگون سبب می شود که کنش‌گران نابینا و خانواده های آنان نوعی برخورد دوگانه، متفاوت، مثبت و منفی و یک نوع تغییر نقشی را در مواجه با معلولیت نابینایی تجربه کنند.بنابراین به مرور زمان خانواده های افراد نابینا متوجه می‌شوند با فرزندان نابینای خویش چگونه برخورد کنند که این امر خود می توانددرفرایندوروند زندگی این‌گونه از افراد و خانواده های آنان نقش مهمی ایفا نماید. بر این اساس اغلب پاسخگویان اظهار نموده‌اند که در ابتدا خانواده، خویشاوندان،دیگران مهم و اطرافیان آن‌ها در مواجه با معلولیت نابینایی کنش‌گران برخورد منفی نسبت به آنان اعمال نموده‌اند سپس با مرور زمان و به تدریج برخورد آن‌ها با کنش‌گران نابینا مثبت و حمایت آمیز گردیده است.

احمد، 22 ساله، کارشناسی این­گونه می­گوید:

«خانواده­ام با نابینایی من خیلی حمایت­آمیز برخورد می­کنن. حمایتشون زیادیه و منو به خودشون وابسته کردن (برخورد مثبت در سطح خرد، درون­گروهی، حمایت به صورت افراطی و منفی، عدم استقلال، وابستگی فرد نابینا). ولی رفته رفته با این مسئله کنار اومدن و سعی کردن از وابستگیم کم کنن (برخورد مثبت در سطح خرد، درون­گروهی، حمایت عادی). فامیلامم بیشتر حمایت و ترحم می­کردن (برخورد دوگانه در سطح خرد، درون­گروهی، برخورد مثبت و منفی، حمایت و ترحم). هم سن وسالام و دوستامم دو جور باهام برخورد می­کردن. یه وقتایی تبعیض و طرد بوده. یه وقتایی هم حمایتی بوده. یعنی هم طرد بوده هم تبعیض و هم حمایتی (برخورد دوگانه در سطح خرد، درون­گروهی، برخورد مثبت و منفی، تبعیض و تفاوت فردی، مستقیم و آشکار، طرد فردی و قطع رابطه، مستقیم و آشکار، حذف مستقیم، برخورد حمایت آمیز). هم محله­ای­ها بیشتر نقش حمایتی­شون رو حفظ کردن. همسایه­ها بیشتر باهام رفتار ترحمی داشتن و در مواردی هم طردم کردن (برخورد دوگانه در سطح خرد، درون­گروهی، برخورد مثبت و منفی، برخورد حمایت­آمیز، ترحم، تبعیض و طرد فردی، مستقیم و آشکار، حذف مستقیم).»

سایه، 31 ساله، کارشناسی دراین باره می­گوید:

«مشکل نابیناییم از پنج سالگی شروع شد تا ورود به دانشگام مشکل زیادی نداشتم. می­تونستم به تنهایی رفت­وآمد کنم و بخونم­ و بنویسم. مشکل نابیناییم شب­کوریه (بیماریه شبکیه). خانوادم برخوردشون با من خیلی حمایت­آمیزه. نسبت به مشکل نابیناییم حمایتشون افراطیه و همش در پی مداوام بودن. حمایت و محبت بیش از حد مادرم جلوی استقلالمو می­گیره، من فکر می­کنم این برخورد بیش از حد باعث وابستگی من به دیگران می­شه. من فکر می­کنم محبت و حمایت باید مناسب با سن باشه و من احساس می­کنم که مادرم عین یه بچه­ی ­6 ساله که نمی­تونه خیلی از کارا رو انجام بده باهام برخورد می­کنه (برخورد مثبت در سطح خرد، درون­گروهی، حمایت افراطی). هرچیزی اعتدالی داره و نباید از حد اعتدالش بگذره. برخورد خواهر و برادرم به مراتب باهام بهتره و مثل  مادرم نیست (برخورد مثبت در سطح خرد، درون­گروهی، برخورد حمایت آمیز). برخورد فامیلامم به فرهنگشون بستگی داره اونایی که فرهنگشون پایینه ترحم و دلسوزی می­کنن (برخورد منفی در سطح خرد، درون­گروهی، ترحم، نگرش منفی، فقر فرهنگی) و اونایی که فرهنگشون بالاست حمایتم می­کنن، بهم احترام می­ذارن و باهام همراهی می­کنن.اونا با نابیناییم حمایت­آمیز برخورد می­کنن چون تو فامیلمون کسای دیگه هم هستن که ضعف بیناییو دارن (برخورد مثبت در سطح خرد، درون­گروهی، برخورد حمایت آمیز). برخورد دوستام باهام حمایت­آمیز و هم­دلانه­ست و بهم احترام می­ذارن، برای انجام کارها به حمایت دوستام نیاز دارم (برخورد مثبت در سطح خرد، درون­گروهی، حمایت و هم­دلی).دوستام هم به­دلیل کمک­های فکری که از من می­گیرن بهم نیاز دارن و باهام ارتباط دارن(ارتباط و برخورد دوسویه). با همسایه­هامون تعامل ندارم دوس ندارم بفهمن من نابینام (ترس از بدنامی، احساس شرم­ساری، ترس از انگ معلولیت). افراد دیگه­ی جامعه هم به­خاطر فرهنگ پایینشون باهام ترحم­آمیز و بد برخورد می­کنن و اگه کاری ازشون بخوام کاری رو که خودشون می­خوان انجام می­دن نه اون کاریو که من می­خوام (برخورد منفی در سطح خرد، درون­گروهی، ترحم، نگرش منفی، فقر فرهنگی).»

ناصر، 26 ساله، دکترا دراین باره می­گوید:

«برخورد خانوادم باهام بیشتر حمایت­آمیزه ولی بعضی وقتا شکل ترحم و دل­سوزی به خودش می­گیره (برخورد دوگانه در سطح خرد، درون­گروهی، برخورد مثبت و منفی، حمایت، ترحم). تو محل زندگیم به خاطر این­که خانواده و اطرافیانم خیلی کم با نابینایان برخورد داشتن نابیناییم براشون تازگی داشت. من فکر می­کنم خانوادم وقتی اتفاقی برای بچه­شون بیفته نگران می­شن. چون اتفاقی که برای من پیش اومده همیشگیه نگرانی اون­ها هم ادامه داره. این حمایت و دلسوزی از یه نوع رابطه معنوی برمی­خیزه که تو خانواده هم هست و یکی هم نداشتن آگاهیه. این برخورد تقصیر خودشون نیست بیشتر ناخواسته­ست اونا معمولاً مرز بین حمایت و ترحم و دلسوزیو نمی­دونن (برخورد مثبت در سطح خرد، درون­گروهی، برخورد حمایت آمیز به دلیل باور مذهبی و روحیه معنوی، عدم آگاهی، حمایت افراطی غیر­نیت­مند، پنهان، مستقیم). با فامیلام رابطم کمه، اونا هم برخوردشون با من حمایت­آمیز و ترحم­آمیزه (برخورد دوگانه در سطح خرد، درون­گروهی، برخورد مثبت و منفی، حمایت، ترحم) برخورد دوستای دانشگاهیم باهام حمایت­آمیزه (برخورد مثبت در سطح خرد، درون­گروهی، برخورد حمایت آمیز) ولی در روابط دوران کودکی در بازی کردن برخوردشون تبعیض­آمیز و طرد­آمیز و حذف بوده که من اونو کم تجربه کردم (برخورد منفی در سطح خرد، درون­گروهی، تبعیض و طرد فردی، آشکار و مستقیم، حذف آشکار و مستقیم). همسایه­ها بیش­تر بهم ترحم می­کنن (برخورد منفی در سطح خرد، درون­گروهی، ترحم).»

زیور، 38 ساله، کارشناسی ارشد دراین باره چنین می­گوید:

«اولش خانوادم باهام برخورد تبعیض­آمیز و طرد­آمیز و حذف داشتن. ولی با گذشت زمان و کم کم برخوردشون داخل فضای خونه باهام حمایت­آمیز شد. ولی بیرون از خونه برخوردشون هم­چنان نامناسب بودش (برخورد دوگانه در سطح خرد، درون­گروهی، فرآیندی بودن، برخورد مثبت و منفی، برخورد حمایت آمیز، تبعیض و طرد فردی، آشکار و مستقیم، حذف آشکار و مستقیم). فامیلامم اولش برخوردشون، ترحم­آمیز، تبعیض­آمیز، طرد­آمیز و بعضی وقتا حذف بوده؛ و بعد از چند وقت کم کم اوناهم مثل خانوادم رفتارشون حمایت­آمیز شدش (برخورد دوگانه در سطح خرد، درون­گروهی، فرآیندی بودن، برخورد مثبت و منفی، ترحم، تبعیض و طرد فردی، آشکار و مستقیم، حذف آشکار و مستقیم، برخورد حمایت آمیز). دوستام باهام بیش­تر برخوردشون حمایت­آمیز و هم­دلانه بوده (برخورد مثبت در سطح خرد، درون­گروهی، حمایت، هم­دلی). همسایه­ها هم بیش­تر ترحم می­کردن و همیشه کنجکاوی می­کردن که من با حوصله جوابشونو می­دادم. ولی بعدها برخورد اونا هم عادی شده (برخورد دوگانه در سطح خرد: درون­گروهی، فرآیندی بودن، برخورد مثبت ومنفی، ترحم، برخورد حمایت آمیز)، افراد دیگه­ی جامعه هم بیش­تر برخوردشون باهام ترحم­آمیز، تبعیض­آمیز، طرد­آمیز و کمی هم حمایت­آمیز بوده (برخورد دوگانه در سطح خرد، درون­گروهی، برخورد مثبت و منفی، ترحم، تبعیض و طرد فردی، آشکار و مستقیم، برخورد حمایت­آمیز).»

بنابراین در سطح خردخانواده،خویشاوندان،دیگران مهم واطرافیان کنش‌گران نابینا برای اتخاذ برخورد مناسب تر با کنش‌گران نابینا نیاز دارند که تجربیات و ترجیحات ذهنی خویش رادرارتباط بامعلولیت نابینایی آن‌ها  بازاندیشی نمایند و به گونه ای خاص معلولیت نابینایی فرزندان خویش را بپذیرند و با آن سازگار شوند.در واقع امکان دارد برخوردهای منفی خانواده ها مانند حمایت عاطفی افراطی، ترحم، بی توجهی، بی تفاوتی و حتی تبعیض، طرد و حذف فرزندان نابینا را در پی داشته باشد که این امر خود می تواند تأثیر بسزایی در فرایند اجتماعی شدن، جامعه پذیری، رشد شخصیت و فرایند زندگی آتی این گونه افراد بگذارد و در نهایت، مسیر، روند و مراحل زندگی کنش‌گران نابینا را تعیین نماید. هرچه ما در ساختار خرد از سوی خانواده، دیگران مهم واطرافیان کنش‌گران نابینا به سوی گروه همسایگان پیش می‌رویم برخوردها از مثبت به منفی مانند ترحم تغییر شکل می‌یابند به بیان دیگر در این سطح به طور عمده برخورد های اجتماعی بیشتر از نوع حمایت آمیز و همدلانه بوده و ما به ندرت شاهد برخورد های منفی مانند تبعیض، طرد و حذف می‌باشیم.

برخورد اجتماعی در سطح کلان (برون گروهی)

عوامل مؤثر برطرزبرخورد نسبت به افراد معلول به­ویژه نابینا،دارای رابطه ای درهم تنیده وپیچیده است که به راحتی قابل بررسی نمی‌باشد. دراین زمینه تجارب،مشاهدات ومنابع اطلاعاتی نشان می‌دهندکه ارتباط اجتماعی وشیوه برخوردباکنش‌گران نابیناشکل ومحتوای منطقی ندارد،بلکه اغلب دردوحدافراطی دلسوزی‌های ناخواسته وترحم از یکسووطردیاعدم پذیرش اجتماعی وبی توجهی به حقوق شهروندی آنان ازسوی دیگرقرارمیگیرد.در ساختار کلان، به طور عمده حمایت‌هایی که از افراد نابینا در قالب حمایت های مادی و مالی صورت می­گیرد اغلب از سوی سازمان بهزیستی می باشد؛ به عبارت دیگر، پرداخت مستمری و حمایت های مادی از آنان براساس عواملی مانند فقدان سرپرست خانواده، عدم برخورداری از مسکن، وضعیت ضعیف مالی خانواده، عدم اشتغال افراد نابینا، فوت یکی از والدین، بیماری افراد و خانواده آن‌ها صورت می­پذیرد؛ بدین ترتیب می توان اذعان نمود میزان مستمری که سازمان بهزیستی به افراد واجد شرایط پرداخت می نماید بین سی تا پنجاه هزار تومان متغیر می­باشد که اغلب با توجه به معلولیت کنش‌گران نابینا و هزینه های بسیار بالای زندگی آن ها پاسخگوی نیازهای کنش‌گران نابینا نمی‌باشد؛ بنابراین اکثر افراد معلول با توجه به این عوامل به ندرت تحت پوشش مستمری این سازمان قرار می‌گیرند.

3- بازخورد نابینایی در میان دیگری تعمیم یافته  )برخورد جامعه نسبت به نابینایی(

 

افزون  بر بازخورد نابینایی در میان نزدیکان، بازخوردهای دیگری که در سطح کل جامعه نسبت به معلولیت نابینایی و وضعیتِ کنش‌گران نابینا وجود دارد نیز بر فرآیند پذیرش و سازگاری با معلولیت نابینایی و نحوه برخورد با آن تأثیرمی گذارد.اگرچه میان بازخوردهای دیگرانِ مهم ودیگرانِ تعمیم یافته،عموماً ارتباط تنگاتنگی وجوددارد؛ چرا که«دیگری تعمیم­یافته» یا «دیگری کلی»در حقیقت همان رویکرد کل اجتماع می باشد که افراد در فرایند تکوین خود و درفرایندجامعه­پذیری بدان آگاهی می‌یابندو آن را درونی می­کنند (کوزر، 1385: 448). اما نباید فراموش کنیم که این رویکردها و فرآیندهای موجود در جامعه،‌ از وضعیت کاملاً ایستایی برخوردار نمی‌باشند و می­توانند دست‌خوش تغییر مداوم گردند؛ بنابراین، سخن گفتن از یک رویکرد واحد و بدون تغییر در جامعه، کاری ناصواب می باشد؛ به این دلیل که همواره در برابر گفتمان «هژمون» و مسلط در جامعه، گفتمان‌های مقابلی نیز وجود دارند که حتی با وجود موضع فروتر، در صدد راه یابی خود به جامعه و یا تعدیل گفتمان رقیب می باشند. اما با ملاحظه تمامی این تفاسیر، آنچه که تأکید اصلی ما در این بخش است، تأثیراتی می باشد  که افراد معلول به ویژه نابینا آن را ناشی از رویکرد مسلط در جامعه می­دانند؛ رویکردی که به شیوه­های گوناگون زندگی آنان را تحت‌الشعاع قرار می­دهد. بر این اساس، یافته­های تحقیق نشان می­دهد که تمامی کنش‌گران، تجاربی از گفتمان منفی مسلط در جامعه نسبت به وضعیت نابینایی خویش گزارش داده اند. این بازخوردهای منفی نسبت به معلولیت نابینایی و افراد نابینا، یکی از دشواری­های تمامی کنش‌گران به هنگام پذیرش و سازگاری و نحوه مواجهه آنان  با معلولیت نابینایی می باشد.

صبا، 39 ساله، کارشناسی در این باره می­گوید:

«برخورد افراد جامعه وسازمان‌هام با ما دوگانه است،یا مارو اونقدر بالا و باهوش و نخبه در نظر می­گیرن یا ما رو اونقدر ناتوان در نظر می­گیرن که توانمندی­هامونو لحاظ نمی­کنن و حد وسط ندارن. در حالی­که نابینا هم یک فرد عادی و معمولیه، مثل بقیه افراد جامعه­ست که به خاطرنقص یه حس، نمی­تونه یکسری از کارهارو انجام بده. جامعه باید یه برخورد واقعی با ما داشته باشه (برخورد دوگانه در سطح کلان، برون­گروهی، برخورد منفی و مثبت، نهادی–ساختاری)بارها برای پیدا کردن کار به سازمان‌ها و نهادهای زیادی رفتم و تو آزمون­های استخدامی اون­ها شرکت کردم اما بعد از قبولی تو آزمون و شرکت تو مصاحبه، به محض این­که متنی رو بهم برای خوندن می­دادن و من برای خوندن از ذره­بین استفاده می­کردم بهم می­گفتن تو نمی­تونی تدریس کنی. در حالی ­که توانمندی­های من مثل تحصیلاتم و غیره رو نادیده می­گرفتن و این برخوردشون باعث تبعیض، طرد و حذف ما نابیناها میشه. (برخورد منفی در سطح کلان، برون­گروهی، تبعیض نهادی، ساختاری، آشکار و مستقیم، طرد نهادی، ساختاری، آشکار ومستقیم، حذف). مثلاً یه بار که برای استخدام یه کاری به سازمانی رفتم، هم­زمان با من یه فرد بینایی هم اومده بود که مهارت و تحصیلاتمون یکسان بود، به محض این­که من ذره­بینم رو درآوردم و اون­ها متوجه مشکل کم بیناییم شدن، منو طرد و حذف کرده و برخوردی تبعیض­آمیز باهام داشتن. (برخورد منفی در سطح کلان، برون­گروهی، تبعیض نهادی، ساختاری، آشکار و مستقیم، طرد نهادی، ساختاری، آشکار ومستقیم، حذف). متاسفانه جاهای دیگه هم افراد جامعه حقوق ما را تضییع کرده و به راحتی رعایت نمی­کنن. بیشترین برخورد بد رو تو سازمان بهزیستی تجربه کردم و این مسئله باعث شده که دیگه تمایل و رغبتی برای رفتن به این سازمان نداشته باشم (برخورد منفی در سطح کلان، برون­گروهی، تبعیض نهادی، ساختاری، آشکار و مستقیم، طرد نهادی، ساختاری، آشکار ومستقیم، حذف)، وقتی که برای برخی از کارهام به بهزیستی می­رم، رفتار اون­ها با من بسیار بده و انگار سازمان ارثیه پدریشونه و میزان مستمری که به من می­دن از جیب خودشون می­دن، انگار که صدقه می­دن، در­حالی که اون­ها برای انجام این وظایف استخدام شدن و حقوق می­گیرن و باید با مددجوهاشون محترمانه برخورد کنن. برخورد مسئولان و مددکاران سازمان بهزیستی با ما مددجوها بسیار بده (برخورد منفی در سطح کلان، برون­گروهی، تبعیض نهادی، ساختاری، آشکار و مستقیم، طرد نهادی، ساختاری، آشکار ومستقیم، حذف). تو جامعه برخورد همدلانه با من خیلی کم بوده و بیشتر جاها مخصوصاً تو محل کارم برخوردها بیشتر منفیه، تبعیضه، طرد و حذفه (برخورد منفی در سطح کلان، برون­گروهی، تبعیض نهادی، ساختاری، آشکار و مستقیم، طرد نهادی، ساختاری، آشکار ومستقیم، حذف). سازمان سنجش هم به خاطر این­که مکان و فضای مناسبی برای آزمون به ما نمی­ده و منشی واردی هم که بتونه سوال­ها رو برامون بخونه و بنویسه در اختیارمون نمیذاره و زمان زیادی هم برای جواب دادن به سوال­ها بهمون نمی­ده همیشه برخوردشون با ما تبعیض­آمیز و طردآمیزه، آخرش هم حذفمون میکنن، اون­ها غیرمستقیم حقوق ما رو تضییع می­کنن (برخورد منفی در سطح کلان، برون­گروهی، تبعیض نهادی، ساختاری، پنهان و غیرمستقیم، طرد نهادی، ساختاری، پنهان و غیرمستقیم، حذف غیرمستقیم). وقتی هم که تو دانشگاه شاگرد اول می­شیم و می­خوایم بریم یه مقطع بالاتر مثلاً دکترا، میخوان باهامون مصاحبه کنن مسئولین دانشگاهمون به خاطر نابیناییمون یا از مصاحبه می­ندازنمون یا اصلاً باهامون مصاحبه نمیکن، هر چقدر هم که تواناییش رو داشته باشیم (برخورد منفی در سطح کلان، برون­گروهی، تبعیض نهادی، ساختاری، آشکار و مستقیم، طرد نهادی، ساختاری، آشکار و مستقیم، حذف). مسئولین کتابخونه ملی هم دو مدل برخورد میکنن: یا ترحم میکنن و خیلی کم­حمایتیه، یا تبعیضه و طردمون میکنن. کتابخونه ملی از 8 صبح تا 10 شب به افراد عادی خدمات می­ده اما بخش مربوط به ما ساعت 3 و نیم تعطیل می­شه، تو روزهای تعطیل هم هیچ­گونه خدماتی به ما نمی­دن (برخورد دو گانه در سطح کلان، برون­گروهی، برخورد منفی و مثبت، نهادی–ساختاری).»

المیرا، 30 ساله، کارشناسی ارشد در این زمینه می­گوید:

«برخورد مسئولین سایر سازمان‌ها با ما نابیناها بیشتر ترحم­آمیز، تبعیض­آمیز و طرد­آمیزه. مسئولین خوابگاه هم برخوردشون باهام بسیار افتضاحه (برخورد منفی در سطح کلان، برون­گروهی، ترحم، تبعیض نهادی، ساختاری، آشکار و مستقیم، طرد نهادی، ساختاری، آشکار و مستقیم، حذف مستقیم). ولی مسئولین دانشگاه بیشتر ازم حمایت می­کنن (برخورد مثبت در سطح کلان، برون­گروهی، برخورد حمایت آمیز). برخورد مددکار اجتماعیم و مسئولان سازمان بهزیستی با من خیلی بد، تبعیض­آمیز و طرد­آمیز بوده به طوری که باعث حذف من مددجو از سازمان بهزستی شده، مددکارم به من گفته توکه پدر ومادرت کارمنده و وضع مالیت خوبه برای چی اومدی بهزیستی در حالی که هر نابینایی باید به بهزیستی بره تا پرونده­ی مددجویی و کارت معلولیت بهش بدن (برخورد منفی در سطح کلان، برون­گروهی، تبعیض نهاد، ساختاری، آشکار و مستقیم، طرد نهادی، ساختاری، آشکار و مستقیم، حذف مستقیم). مسئولین سازمان آموزش و پرورش استثنایی هم برخوردشون با ما نابیناها و معلولا دو جوره، وقتی دانش آموزشون بودم و تو مدرسشون درس می­خوندم و کنکور می­خواستم بدم حمایتم می­کردن ولی وقتی برا کار پیششون رفتم استخدامم نکردند و حتی باهام مصاحبه­ام نکردن، گفتن: چون نمی­بینی نمی­تونی کاری انجام بدی و نمی­تونیم کار حرفه­ای بهت بدیم (برخورد دوگانه در سطح کلان، برون­گروهی، برخورد منفی و مثبت، نهادی، ساختاری). سازمآن‌های متصدی امور معلولین مثل بهزیستی، آموزش و پرورش استثنایی و… با من برخورد ترحم­آمیز، تحقیرآمیز و تبعیض­آمیز داشتن (برخورد منفی در سطح کلان، برون­گروهی، ترحم، تبعیض نهادی، ساختاری، آشکار و مستقیم، طرد نهادی، ساختاری، آشکار ومستقیم، حذف). سازمان سنجش هم سوال­های ما رو به خط بریل و گویا و کامپیوترینمی کنه و سوال­های تصویری بهمون میده، ما نابیناها سهمیه تحصیلی هم که نداریم سازمان سنجش شرایط ما نابیناها رو با افراد بینا یه جور در نظر می­گیره، بارها من و برادرام از سازمان سنجش خواستیم که برامون سوالات آزمون رو به خط درشت تبدیل کنه اما متاسفانه تا حالا این کار نشده به خاطرهمین برخوردش با ما ترحم آمیز، طردآمیز و تبعیض­آمیزه (برخورد منفی در سطح کلان، برون­گروهی، ترحم، تبعیض نهادی، ساختاری، پنهان و غیرمستقیم، طرد نهادی، ساختاری، پنهان و غیرمستقیم، حذف غیرمستقیم).سازمان سنجش جای مناسبی برای انجام آزمون ما در نظر نمی­گیره همه­ی معلولان در دانشکده توانبخشی جمع می­شن در حالی­که این دانشگاه جای کافی و مناسب وضعیت معلولان و مخصوصاً نابینایان رو نداره فضا و مکان برگزاری آزمون­مون هم کوچیکه 6 تا منشی و 6 تا نابینا رو تو یه اتاق کوچیک میذارن، سر و صدای زیادی ایجاد میشه و ما موقع آزمون تمرکز نداریم برخورد مسئولان و مراقبان محل آزمون که بیشتر مسئولان دانشگاه توانبخشی­اند، با من خوب نبوده و اونا شرایط و مشکلات ما معلولان خصوصاً ما نابیناها رو درک نمی­کنند. (برخورد منفی در سطح کلان، برون­گروهی، ترحم، تبعیض نهادی، ساختاری، پنهان و غیرمستقیم، طرد نهادی، ساختاری، پنهان و غیرمستقیم، حذف غیرمستقیم)برخورد مسئول­های کتابخانه­ی ملی هم با ما ترحم­آمیز، طردآمیز و تبعیض آمیزه، ما نابیناها بیشتر از فضای کتابخونه استفاده می­کنیم تا امکاناتش (برخورد منفی در سطح کلان، برون­گروهی، ترحم، تبعیض نهادی، ساختاری، آشکار و مستقیم، طرد نهادی، ساختاری، آشکار و مستقیم، حذف).»

حسین، 24 ساله، کارشناسی ارشد در این­باره می­گوید:

« برخورد سازمان بهزیستی و آموزش و پرورش استثنایی بسیار طرد­آمیز، تبعیض­آمیز و ترحم­آمیز بوده. بهزیستی نگاه تحکم­آمیز داره و برخوردشون مناسبه یه فرد نابینا نیست. اگه لباسم مندرس نباشه طردم میکنن و نگاه تبعیضی دارن (برخورد منفی در سطح کلان، برون­گروهی، تبعیض نهادی، ساختاری، آشکار و مستقیم، طرد نهادی، ساختاری، آشکار و مستقیم، حذف مستقیم).برخورد سازمان بهزیستی با من خیلی بد، تبعیض­آمیز و طرد­آمیز بوده. اونا شهریه­ی دانشگامو نمی­دن وقتی هم می­دن خیلی اذیتم می­کنن. بهزیستی به من خدماتی نداده فقط مستمری می­گیرم بابت همین مستمری هم خیلی باهام بد برخورد می­کنن انگار این پول رو از جیب خودشون بهم میدن یا صدقه بهم میدن، علاقه­ای ندارن که به ما معلولان خدمات مالی بدن (برخورد منفی در سطح کلان، برون­گروهی، تبعیض نهادی، ساختاری، آشکار و مستقیم، طرد نهادی، ساختاری، آشکار و مستقیم، حذف مستقیم). به خاطر برخوردهای بد جامعه­ی معلولین و بهزیستی نمی­خوام که دیگه باهاشون تماسی داشته باشم واین مسئله باعث افسردگیم شده. وقتی که برخورد بد مسئولان رو با خودم و بقیه­ی معلولین می­بینم به شدت ناراحت می­شم و دوست ندارم با جامعه­ی معلولان ارتباطی داشته باشم. همه­ی سازمآن‌هایی که من برای پیدا کردن کار بهشون سر زدم دو جوره یکی برخوردش به شدت طرد­آمیز و تبعیض­آمیز بوده و بهم می­گفتن چون تو نابینایی نمی­تونیم بهت کار بدیم و برخورد دیگشون به شدت ترحم­آمیز بوده، شماره تلفنمو می­گرفتن ولی بهم زنگ نمی­زدن (برخورد منفی در سطح کلان، برون­گروهی، ترحم، تبعیض نهادی، ساختاری، آشکار و مستقیم، طرد نهادی، ساختاری، پنهان و غیرمستقیم، حذف غیرمستقیم). سازمان سنجش برخورد تبعیضی و بی­توجهی داره که از روی نداشتن آگاهی شونه (برخورد منفی در سطح کلان، برون­گروهی، تبعیض نهادی، ساختاری، پنهان، غیرمستقیم، طرد نهادی، ساختاری، پنهان و غیرمستقیم، حذف غیرمستقیم).»

ناصر، 26 ساله، دکترا دراین باره می­گوید:

«برخورد مردم تو شهرهای بزرگ در مقایسه با شهرهای کوچیک با ما نابیناها فرق می­کنه. برخورد اونا با ما متفاوته، بعضی از مردم نسبت به بعضی چیزا آگاهی دارن و سعی میکنن این مواردو وارد ذهن خودشون کنن، بنابراین سعی می­کنن حمایت­آمیز رفتار کنن یه سری دیگه از مردم به خاطر عدم آگاهیشون و عدم آموزش لازم، بیشتر به شکل ترحم­آمیز با ما رفتار می­کنن، اما من با طرد و یا تبعیض از سوی اونا مواجهه نشدم (برخورد دوگانه در سطح کلان، برون­گروهی، برخورد مثبت ومنفی، نگرش مثبت و منفی ناشی از فضای اجتماعی متفاوت، ترحم ناشی از عدم آگاهی). من سازمان‌ها را به دو دسته تقسیم می­کنم، سازمآن‌های مربوط به ما معلولین مثل سازمان بهزیستی و آموزش و پرورش استثنایی و سازمآن‌های غیر مربوط به ما معلولین، برخوردشون با ما نابیناها ترحم­آمیز و در عمل تبعیض­آمیز و طرد­آمیزه مثل سازمان سنجش یا بقیه سازمان‌ها که به ما شغلی نمی­دن (برخورد منفی در سطح کلان، برون­گروهی، ترحم، تبعیض نهادی، ساختاری، پنهان، غیرمستقیم، طرد نهادی، ساختاری، پنهان و غیرمستقیم، حذف غیرمستقیم). سازمآن‌های مربوط به ما معلولین، هم برخوردشون با ما بیشتر تبعیض­آمیز و طرد­آمیز همراه با بی­تفاوتی، بی­اعتنایی و بی­توجهیه. این سازمان‌ها به خاطر برخورد بیشتر با معلولین و خصوصاً نابیناها براشون عادی شده و به ما کم توجهی می­کنن. در نتیجه با بی­اعتنایی، بی­توجهی و بی­تفاوتی از کنار ما می­گذرن (برخورد منفی در سطح کلان، برون­گروهی، تبعیض نهادی، ساختاری، آشکار و مستقیم، طرد نهادی، ساختاری، آشکار و مستقیم، حذف مستقیم).»

در ساختار اجتماعی کلان، اغلب برخوردهایی که با افراد نابینا صورت می گیرد از نوع برخوردهای منفی مانند ترحم، تبعیض، طرد و حذف می باشد و کنشگران نابینا معمولاً این نوع برخوردها را در قالب اشکالی شامل آشکار و پنهان، مستقیم و غیر مستقیم، نیتمند و غیر نیتمند، فعال و منفعل تجربه می نمایند.افرادنابینابا توجه به معلولیت خویش در درون چنین ساختارهایی قرار می‌گیرند، بدین معنا  هر چند کنش‌گرانی که فاقد توانمندی لازم می­باشند می توانند در ساختار خرد  پذیرفته شوند،اما همین افراد در ساختار های کلان جامعه بر مبنای دوکسا­ی پیرامون معلولیت نابینایی پذیرفته نمی‌گردند و با آن‌ها برخوردهای منفی صورت می گیرد.باید توجه داشت که قوام و قدرت دوکسا­ی پیرامون این مسئله در سطح کلان و فضای عمومی جامعه بسیار زیاد است و در سرتاسر ساختارهای جامعه پخش می باشد.کنش‌گران نابینا به سختی می توانند برخوردهای منفی، انگاره های غالب و دوکسای موجود را در ساختارها متحول سازند  چرا که در بسیاری از موارد مانند قانون عدم ورود افراد نابینا به مجلس شورای اسلامی، وجود شرط سلامتی در قوانین استخدامی سازمان ها ، نهادهای دولتی و نظایر آن  باید قوانین تغییر یابند تا کنش‌گران نابینا بتوانند به این عرصه ها راه یابند. در ساختار کلان تغییر نگاه و انگاره افراد عادی و دوکسای موجود پیرامون معلولیت نابینایی بسیار پیچیده و دشوار است.در واقع نگاه جامعه اکثریت به اقلیت معلول به ویژه نابینا نگاهی از بالا به پایین همان نگاه فرادست به فرودست می باشد و در حقیقت به عنوان یک نوع برتری، تفوّق و هژمونی قلمداد می گردد.بنابراین کنش‌گران نابینا به دلیل وجود دوکسای پیرامون معلولیت نابینایی و قدرت نمادین آن در این ساختار در قیاس با سطح خرد، در ساختار کلان پذیرفته نمی‌شوند.در واقع مبارزه ای که در ساختار خرد آغاز گردیده توسط خانواده ها، خویشاوندان، دیگران مهم و اطرافیان افراد نابینا به خصوص خود آن ها علیه دوکسای موجود در جامعه، به فضای عمومی جامعه کشیده می شود و به آن انتقال می‌یابد، یکی از نتایج این مبارزه تصویب قوانین حمایت از حقوق معلولان می باشد. به عبارت دیگر تصویب این نوع قوانین ، حاصل مبارزات پیشین کنش‌گران نابینا است، از سویی، این قوانین نتوانسته اند در بسیاری از موارد مسائل و مشکلات آن‌ها را حل نمایند چرا که دوکسای موجود در درون ساختار های کلان جامعه در مقابل این قوانین مقاومت می‌کنند. از سوی دیگر دوکسا در درون سازمان های مربوط به معلولان نیز وجود دارد که در برخی از موارد برای افراد نابینا بیشتر ایجاد مسئله و مشکل می نماید، در حقیقت وجود این قوانین بدین معنا نمی‌باشد که تمامی بند های آن توسط ساختار های اجتماعی اجرا شود یا این قوانین می توانند تمامی مسائل و مشکلات کنش‌گران نابینا را حل نمایند.افراد نابینا همواره در برخورد با ساختارهای کلان اجتماعی و مسئولان آن ها با مشکل مواجه می باشند.  آن ها از سوی این ساختارها کنارگذاشته ، به حاشیه رانده می‌شوند و طرد می‌گردند. همان‌گونه که استوتزل اظهار می نماید، در سطح کلان اغلب برنامه ریزان و سیاست گذاران، افراد نابینا را به هم متصل می‌کنند و آن‌ها را شبیه به هم و یکسان فرض می نمایند و یک مسئله اخلاقی رابه تمامی این گروه تعمیم می‌دهند(استوتزل،6:1371). هرچند باید توجه داشت که این گروه از افراد از حیث معلولیت نابینایی دارای وضعیت مشابهی می باشند اما همانند افراد جامعه باید سایر تفاوت‌های موجود در ارتباط با افراد نابینا را نیز در نظر گرفت و میان آن‌ها تفاوت قائل شد.افزون بر این کنش‌گران نابینا دارای انگاره و نگاه متفاوت نسبت به نهادها و ساختارهای کلان به ویژه سازمان های مربوط به معلولان می باشند. سازمان های مربوط به معلولان مانند بهزیستی، آموزش و پرورش استثنایی و نظایر آن نیز همانند سایر ساختارهای اجتماعی عمل می نمایند و به طور عمده برخورد آن‌ها با افراد نابینا برخوردهایی از نوع ترحم، تبعیض ، طرد و حذف می باشد. در واقع کنش‌گران نابینا بیشترین برخوردهای منفی را در سازمان های مربوط به خود تجربه می نمایند؛ این سازمان­ها به دلیل اینکه با افراد نابینا به طور مداوم مواجه می‌شوند و نیز انگاره  و نگاه آن‌ها نسبت نابینایان ، در واقع یک نوع نگاه از بالا به پایین همان نگاه فرادست به فرودست می باشد؛ بر این اساس در اثر مواجهه بسیار این مسئولان با کنش‌گران نابینا این طرز تلقی در کارمندان و مددکاران این نهادها شکل می گیرد که دارای طبقه وپایگاه  برتر نسبت به این گروه می باشند، که این خود سبب یک نوع برتری، تفوّق وهِژمونی در مسئولان این سازمان ها می گردد و آن‌ها سعی می نمایند که این برتری را بر افراد نابینا اعمال نمایند و آن ها را تحت سلطه و قدرت نمادین خویش قرار دهند. به دیگر سخن ساختار روابط در سازمان های مربوط به معلولان به گونه ای می باشد که مسئولان و کارمندان آن بر اساس روابط شکل گرفته در آن ها به خود القا می نمایند که نسبت به نابینایان مخاطب خویش برتری و تفوّق دارند؛ در واقع این برتری و تفوّق همان خشونت و قدرت نمادین بوردیو در گروه های ثانویه (سطح کلان) است که بزرگ‌تر و وسیع‌تر از گروه های نخستین می باشد. ساختار روابط در گروه های ثانویه علیرغم گروه های نخستین، رسمی و بر مبنای قانون و مقررات قرار دارد و روابط در درون آن‌ها نه تنها روابط از نوع چهره به چهره نمی‌باشد بلکه روابط رسمی و سوری در آن‌ها وجود دارد.

4-نابینایی وداغ ننگ

گفتمان مسلط در جامعه که هژمونی خود را معمولاً به شیوه­ای پنهان اعمال می‌نماید، با ارزشمند جلوه دادنِ بینایی ، عملاً خروج افراد را از این وضعیتِ با ارزش تقبیح می‌کند و با آنان مانند مطرودانی اجتماعی برخورد می‌نماید؛ این مسئله منجر به ایجاد انگ اجتماعی در کنش‌گران نابینا می­گردد. در واقع گفتمان غالب، طی فرآیندی از برچسب زنی منجر به ایجاد داغ ننگ در افراد نابینا می­گردد و زمینه طرد و انزوای اجتماعی آنان را فراهم می­سازد.

كاهش اعتباراجتماعی داغ اجتماعی حاصل از بازخوردهای منفی نابینایی در جامعه، منجر به بی­اعتباری و یا کاهش اعتبار اجتماعی کنش‌گران نابینا در نزد دیگران می­گردد.

علی­رغم مشابهت­ها و اثرات متقابلی که میان بازخوردهای نابینایی در میان «دیگران مهم» و «دیگری تعمیم­یافته» وجود دارد، تمایزاتی نیز  مشاهده می شود؛ بدین معنا که تمامی نزدیکان افراد نابینا با آگاهی از علل نابینایی و موارد جزئی­تر، امکان دارد خود را در وقوع نابینایی کنش‌گران نابینا مقصر بدانند. اما گفتمان غالب در جامعه، بدون آنکه از جزئیات زندگی افراد نابینا و علل نابینایی آنان آگاهی داشته باشد، فشارهای هنجاری خود را برای به حاشیه راندن و طرد آن‌ها اعمال می­نماید.

کاهش سرمایه اجتماعی یکی دیگر از پیامدهایی که استیگمای ناشی از  معلولیت نابینایی  برای کنش‌گران  اجتماعی به همراه دارد، تضعیف شبکه­های تعاملی و در نتیجه کاهش سرمایه­های اجتماعی آنان است، چرا که برای عموم کنش‌گران نابینا، واکنش اولیه و معمول  در قبال چنین وضعیتی، کناره­گیری از جمع می باشد که می­تواند منجر به تضعیف شبکه­های تعاملی و انزوای اجتماعی آنان گردد. هر چند گروهی دیگر نیز به شیوه­ای راهبردی سعی در کسب سرمایه­های اجتماعی جایگزین می نمایند ، اما در حقیقت بسیاری از  افراد نابینا برای گریز از بازخوردهای منفی و برچسب­های احتمالی از سوی جامعه، تصمیمی عامدانه مبنی بر کاهش ارتباطات خود در راستای تخفیف فشارهای بیرونی اتخاذ می­کنند. مطابق نظر گافمن[25]، یکی از استراتژی­هایی که می­تواند منجر به تخفیف این تنش­ها گردد، ترک صحنه از سوی کنش‌گران نابینا می باشد که پیامدی به غیر از کاهش سرمایه­های اجتماعی و انزوای اجتماعی مضاعف برای آن ها ندارد.

محدودیت در اشتغال سلطه جامعه با نگاه تبعیض آمیز به کنش‌گران نابینا، منجر به محدودیت آنان برای اشتغال و ورود به محیط­های کاری می­ شود. نگاه ابزاری به آن‌ها منجر به آن می­گردد که اکثر افراد نابینا، در جستجوی راهی باشند تا معلولیت نابینایی خود را به نوعی جبران نمایند.

به عنوان مثال کنش‌گران نابینا به دلیل مشکلات فیزیکی، نامناسب بودن فضاها، مشکلات در آمدی و نظایر آن ، امکان دارد  سال‌های بسیاری زمان ببرد تا فارغ‌التحصیل شوند و از قابلیت‌های لازم برخوردار گردند و وارد بازار کار شوند. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهد اغلب در این ساختار، شیوه برخورد اجتماعی با کنش‌گران نابینا به صورت ترحم آمیز، تبعیض آمیز، طردآمیز و حذف انجام می گیرد و ما به ندرت شاهد برخورد حمایت آمیز و همدلانه با افراد معلول به ویژه نابینا در ساختارهای اجتماعی کلان می‌باشیم. برخورد اجتماعی تبعیض آمیز، طردآمیز و حذف، بیشتر در زمینه مسائل آموزشی و پرورشی، اشتغال، مسکن، تبعیض و طرد از شبکه های اجتماعی، انجمن‌ها، جامعه ی مدنی، حقوق شهروندی، خدمات رفاهی و مانند آن اعمال می شود؛اگرچه در ساختار خرد برخورد اجتماعی از برخورد منفی و ترحم آمیز آغاز می گردد و به طور فرآیندی، به تدریج و با گذشت زمان به حمایت و همدلی تغییر می‌یابد؛ اما در ساختار کلان، برخورد اجتماعی همواره از ترحم آغاز شده و به برخورد های منفی مانند تبعیض، طرد و حذف منجر می گردد.

 

بحث و جمع بندی

نگرش و طرز برخوردهای منفی افراد جامعه نسبت به افراد نابینا می تواند بر اقدام برای رفع نیازها، ایفای نقش‌ها و نحوه ی برخورد اجتماعی آن‌ها تأثیرات نامطلوبی برجای گذارد.

بازخوردها نسبت به انواع معلوليت به واسطه‌ی ارزش‌ها و فرهنگ يک جامعه، انديشه هاي مربوط به عدالت اجتماعي، منابع قابل دسترس و نظام‌های رفاه اجتماعي موجود، شکل می‌گیرد. بازخوردهای کشورهاي متفاوت نسبت به مسئله معلولیت به احتمال زياد بازتاب زير ساخت‌های ارزشي، نظام‌های حکومتي و ظرفیت‌های اقتصادي می‌باشد. کنش‌گران نابینا مانند دیگر افراد جامعه در ابتدا دارای شأن و کرامت انسانی می‌باشند که متأسفانه در جامعه ما نگاه و برخورد های ترحم آمیز، تبعیض آمیز، طرد آمیز، حذف و در برخی از مواقع حمایت‌های بی مورد و درخواست نشده منجر به بروز مشکلات بی شماری برای افراد دارای معلولیت می‌گردد. بدین ترتیب حمایت‌های غیرضروری و این برخوردها امکان دارد زمینه عدم مشارکت، رشد شخصیت، عدم اعتماد به نفس و در نهایت انزوای اجتماعی آن‌ها را در پی داشته باشد. داغ ننگ، حاصل یک فشار اجتماعی مضاعف است که با صفات، شرایط، وضعیت سلامت و گروه­های اجتماعی مختلف، مبتنی بر زمینه و بستر اجتماعی، پیوند خورده است. پدیده­ای که با تفکیک افراد «عادی» از «غیر عادی» انتظاراتی را در جامعه ایجاد می نماید و آنگاه که کنش گران اجتماعی در عرصه واقعی و ملموس کنش متقابل با افرادی برخلاف انتظارات خود مواجه می­شوند، به آن­ها انگ «غیر عادی بودن» می­زنند و به جرم تفاوت و عدم قرابت با معیارهای ایده­آل و استاندارد جامعه، آن­ها را به یک جایگاه غیر طبیعی و بی­ارزش فرومی­کاهند. بدین ترتیب داغ ننگ در دامن کنش متقابل تولد می­یابد و مسیر خویش را برطبق  مهیا بودن شرایط و با توجه به فرهنگ و ارزش­های حاکم بر جامعه، می­پیماید و عرصه­های گوناگونی را جولانگاه خویش قرار می­دهد. نظریه «به رسمیت شناسی اجتماعی»، افراد آسیب دیده و اقلیت را بر حسب میزان بی‌عدالتی در فرایند به رسمیت شناسی در چهار گروه مختلف قرار می­دهد:

  1. گروه‌های تحقیر شده: گروه‌هایی که در رابطه با نظام حاکم، کوچک و بی‌‌‌‌اهمیت شمرده می‌شوند.
  2. اختلال در به رسمیت شناخته شدن: گروه­هایی که به رسمیت شناختن آن‌ها مختل گردیده است یا به نحوی کامل و همه جانبه به رسمیت شناخته نمی‌شوند و از سوی جامعه اکثریت طرد و حذف می‌گردند.
  3. نادیده انگاشتگی: گروه­هایی که وجود آن‌ها از سوی نظام حاکم انکار می­گردد.
  4. نابرابری در به رسمیت شناسی: گروه‌هایی که به رسمیت شناخته می‌شوند، اما مورد تبعیض قرار می­گیرند.

بسیاری روبرو بر این مبنا، سهونت به دلالت‌هایی اشاره می‌نماید که کنشگر اجتماعی در راستای تکوین هویت خود، به کار می­گیرد تا نسبت به فردی که گفتمان قدرت،در صدد هنجارمندسازی آن می‌باشد یا به طور پیشینی و طبیعی وجود داشته است، اعتراض نماید. بنابراین، عاملان و اجراکنندگان اصلی سیاست­های رهایی بخش، در واقع هویت­های انسانی می‌باشند که به منظور بازنمایی هویت خویش افزون بر نزاع در راستای دستیابی به شأن و حرمت اجتماعی،‌ که مهم‌ترین مؤلفه مفهوم به رسمیت شناسی قلمداد می‌گردد، در پی تحقق عدالت و توزیع برابر حقوق و امتیازات نیز می‌باشد و گفتمان قدرت را، ناگزیر از تجدید نظر در مواضع خود می­نماید (فلمینگ، 2008: 44). همان گونه که هونت بیان می‌نماید، در جامعه ما اگرچه نظام اجتماعی حاکم، افراد معلول به ویژه نابینا را به رسمیت می‌شناسد؛ اما در بسیاری از موارد این گروه را مورد تبعیض، طرد و حذف قرار ‌می‌دهد و اغلب حقوق و قوانین شهروندی مربوط به آن‌ها را رعایت نمی‌کند، کنش‌گران نابینا را نادیده می‌انگارد ، به دلیل وجود و قوام دوکسای پیرامون معلولیت نابینایی در فضای عمومی جامعه از پذیرش و مشارکت این گروه از افراد در ساختارهای اجتماعی کلان سر ‌باز می‌زند و وجود کنش‌گران نابینا و قوانین مربوط به آن‌ها را انکار می‌نماید که این امر خود منجر به تبعیض، طرد و حذف افراد معلول به طور عام و کنش‌گران نابینا به طور خاص در سطح ساختارهای اجتماعی می‌گردد. بر این مبنا، تبعیض، طرد و حذف موجود، ناخواسته، بدون اراده و قصد و نیت قبلی می‌باشد که به طور غیرمستقیم و به شکل تبعیض ساختاری و نهادی، طرد کلان آشکار و پنهان، مستقیم و غیرمستقیم و حذف انجام می‌گیرد؛ در واقع نظام اجتماعی و سیاسی حاکم اغلب به هنگام مواجهه با اقلیت‌ها ، به ویژه افراد معلول به طور عام و کنش‌گران نابینا به طور خاص، نسبت به آن‌ها برخوردهای منفی مانند: ترحم، تبعیض، طرد و حذف اعمال می‌نمایند و اغلب به دلیل وجود و قوام دوکسای پیرامون علولیت نابینایی در فضای عمومی جامعه حاضر نمی‌شوند که به کنش‌گران نابینا شغل و حرفه‌ای بدهند و افراد معلول به ویژه نابینا را استخدام نمایند و در انواع فعالیت‌ها این گروه از افراد را مشارکت دهند و حضور آن‌ها را در ساختارهای اجتماعی بپذیرند. مسئولان، برنامه‌ریزان و سیاست گذاران  اساساً این گروه از افراد را در برنامه ریزی‌ها و سیاست گذاری‌های مربوط به خود لحاظ نمی‌نمایند و از کاربست نظرات مربوط به ذی‌نفعان و مشورت با افراد معلول به ویژه نابینا امتناع می‌ورزند همچنین آنها به ندرت می‌پذیرند که کنش‌گران نابینا نماینده‌ای در مجلس شورای اسلامی، شورای شهر و سایر نهادهای قانون‌گذار داشته باشند و حضور انجمن‌ها و مؤسسات مربوط به افراد نابینا را در برنامه‌ریزی‌ها و سیاست گذاری‌ها به رسمیت نمی‌شناسند که این مسئله خود، نمودی از اختلال در به رسمیت شناسی این اقلیت می‌باشد. افزون بر این، به دلیل وجود دوکسای پیرامون معلولیت نابینایی و قوام آن در ساختارهای اجتماعی جامعه، مسئولان، برنامه‌ریزان و سیاست‌مداران، به ندرت می‌پذیرند که اداره‌ی امور نهادها و سازمان‌های مربوط به افراد معلول به طور عام و کنش‌گران نابینا به طور خاص را به آن‌ها محول نمایند که در نهایت منجر به  تبعیض، طرد، حذف و انزوای اجتماعی آن‌ها در ساختارهای کلان وفضای عمومی  جامعه می‌شود. بنابراین تصویب قوانین حمایت از حقوق معلولان در دهه‌ی اخیر می‌تواند نمودی از دستاورد مبارزات کنش‌گران نابینا، خانواده‌ها، خویشاوندان، دیگران مهم و اطرافیان آن‌ها با دوکسای موجود پیرامون معلولیت نابینایی و عدم به رسمیت شناسی افراد نابینا قلمداد گردد. در جوامع پیشرفته، ساختارهای اجتماعی و سیاسی، به هنگام مواجهه با اقلیت‌ها، به ویژه معلولین، به طور کامل این گروه از افراد و حقوق شهروندی مربوط به آن‌ها را به رسمیت می‌شناسند و قوانین مربوط به افراد معلول به ویژه نابینا را اجرا می‌نمایند؛ به گونه ای که افراد معلول به طور عام و کنش‌گران نابینا به طور خاص، می‌توانند از تحصیلات، اشتغال، حقوق شهروندی و سایر امکانات رفاهی همانند افراد عادی جامعه‌ی خویش برخوردار شوند و از حقوق و مزایای برابر با سایر افراد جامعه بهره‌مند گردند. همچنین آن‌ها همانند سایر افراد جامعه خویش می‌توانند به عنوان نماینده کنگره، کاندیدای ریاست جمهوری و نظایر آن انتخاب شوند. افزون بر این، افراد معلول به طور عام و کنش‌گران نابینا به طور خاص در جوامع توسعه یافته به سهولت می‌توانند مسئولیت و مدیریت سازمان‌ها، نهادها و مؤسسات مربوط به معلولان را بر‌عهده‌گیرند. افراد معلول به ویژه نابینا در جوامع توسعه یافته به هیچ وجه با مسائل و مشکلاتی پیرامون تحصیلات، اشتغال ، عضویت در شبکه های اجتماعی، برخورداری از حقوق شهروندی  و نظایر آن مواجه نمی‌باشند. در مقابل، افراد معلول به طور عام و کنش‌گران نابینا به طور خاص در کشورهای در حال توسعه به ویژه ایران در زمینه تمامی امور مربوط به زندگی روزمره خویش مانند تحصیلات، اشتغال، حقوق شهروندی، ، خدمات رفاهی و نظایر آن همواره با مشکلات می‌شوند.

همان‌گونه که استوتزل، کات و گلاس اذعان می‌نمایند، در ساختار اجتماعی کلان (دیگری تعمیم یافته) اغلب مسئولان، برنامه ریزان و سیاست گذاران، افرادمعلول  به ویژه نابینا را به هم متصل می‌کنند و آن‌ها را شبیه به هم و یکسان فرض می‌نمایند و یک مسئله اخلاقی را به تمامی این گروه تعمیم می‌دهند که این مسئله خود نیز ناشی از دوکسای موجود پیرامون معلولیت نابینایی در جامعه اکثریت می‌باشد ومنجر به یک نوع برتری، تفوق وهِژمونی در مسئولان این سازمان‌ها می‌گردد ،آن‌ها سعی می‌کنند که این برتری وتفوّق را بر افراد معلول به ویژه نابینا اعمال نمایند و آن‌ها را تحت سلطه و قدرت نمادین خویش قرار دهند؛در واقع این برتری و تفوّق همان خشونت و قدرت نمادین بوردیو در گروه های ثانویه (دیگری تعمیم یافته) است که بزرگ‌تر و وسیع‌تر از گروه­های نخستین می‌باشد. بنابراین با توجه به چالش علیه دوکسای موجود پیرامون معلولیت نابینایی در جامعه  می‌توان اذعان نمود  در ساختار­های اجتماعی کلان، سازمان­ها و نهادهای دولتی به هیچ وجه حاضر نمی­شوند که آنان را در فعالیت‌های این ساختار  و انجام امور مشارکت دهند که این مسئله خود برخاسته از دوکسای موجود نسبت به معلولیت نابینایی در فضای عمومی جامعه می‌باشد. بر این مبنا می‌توان اذعان نمود، به دلیل وجود طرز تلقی، انگاره منفی و دوکسا در زمینه معلولیت نابینایی در ساختار اجتماعی کلان، ما به طور عمده شاهد عدم حضور و مشارکت کنش‌گران نابینا در سازمان‌ها و نهادهای مدنی و نظایر آن می‌باشیم. بنابراین وجود چنین مسائلی، لزوم توجه به فرهنگ سازی و آگاهی بخشی در زمینه مسائل مربوط به معلولان به طور عام و کنش‌گران نابینا به طور خاص را ایجاب می‌نماید که پرداختن به آن همتی ملی را طلب می‌نماید.

 

mohsenit@ut.ac.ir  1. دانشیار واستاد دانشگاه

  1. استاد دانشگاه تهران mtavakol@ut.ac.ir

Zahraaliakbari91@gmail.com دانشجوی کارشناسی ارشد رشته عاوم اجتماعی، گرایش جامعه شناسی دانشگاه تهران. [3]

[4]Husain Zuhda, Ahmad Nor shafrin

[5]Sabo Suleiman Kurawa

[6]Nalida E.L. Besson

[7] Pruett

[8]CDP

[9]Cowen

[10]Fitting

[11]steingisser

[12]. Habitus

[13]. Champ

[14] . Economic Capital

[15] .Cultural Capital

[16]. Social Capital

[17] . Symbolic Capital

[18] . Symbolic Violence

[19]. Stigma

[20]Katz znd Glass

[21]دوکسایاباوررایج، «مجموعه ای ازباورهای بنیادین است که نیازی به تصریح آن‌هادرقالب گزاره‌هایی روشن وآگاهانه نمی‌باشد»(بوردیو، 2000؛به نقل ازگرنفل، 1388: 189). در واقع باور رایج به باورها و اعتقادات به ظاهر طبیعی ارجاع داده می­شود که درپیوندنزدیک بامیدان و عادت‌واره‌ها قراردارند. به عبارت دیگر، باور رایج،مفروضات پیشینی بدیهی و پذیرفته شده یک عصر می­باشد هر چند که در ورای ایدئولوژی‌ها پنهان شده است، اما می‌تواند موجب تعارضات عقیدتی و آگاهانه گردد (گرنفل، 1388: 189). همچنین دوکسامی­تواند به عنوان مجموعه­ای از باورهای اصلی و دگم­های ضمنی تلقی شود که ما را وا می­دارد در جهان اجتماعی به مثابه جهان طبیعی و بدیهی زندگی نماییم (شویرهوفونتن، 1385: 65).  بر این مبنا در نگاه بوردیودوکسا می­تواند به تمامی موارد به غیر از مسائل سیاسی و اخلاقی خنثی  اطلاق شود بنابراین می­توان اذعان نمود که دوکسا پدیده ای از خود بیگانه کننده می­باشد (شویرهوفونتن، 1385: 82 ).

 

[22]«دیگرانِ مهم» اشخاصی می باشند که تأثیر عمده ای بر وجه نظر کنش‌گران دارند و بیشتر افراد جامعه سعی می‌کنند که رضایت و خشنودی آنان را جلب و از نصایح و دستورات آن ها تبعیت نمایند (کوهن،78:1381).

[23]از نظر بوردیو، عادت­واره، مدام در واکنش به تجربیات جدید تغییر می­کند. اما در برخی شرایط خاص و در مقاطع بحرانی، عادت­واره باید به تغییرات بنیادی و گاه فاجعه بار میدان(مانند تغییرات اساسی زندگی پس از ابتلا به معلولیت نابینایی) پاسخ دهد، اما چنین واکنشی زمان­بر می­باشد. در شرایطی که ساختار میدان به کلی تغییر می­کند و پدیده ی جدیدی ظهور می یابد، موقعیت­های جدیدی در میدان، به وجود می­آید. عادت­واره در پاسخ به این موقعیت­های جدید تغییر می­نماید، اما جایی­که موقعیت­های میدان یک فرد هنوز در حال شکل­گیری(مانند سال­های بی­ثبات اولیه پس از نابینایی)می­باشند، این تغییر، چندان قابل پیش­بینی نیست. در این حالت و هنگامی که تغییرات، مشخص و تعیین نمی­شوند، ناسازی، مفهومی ارزشمند برای توصیف گسست میان عادت­واره، میدان و پیامدهای آن در طول زمان می­باشد(گرنفل، 1388: 206).

 

[24]ذهنیت به هر آن چیزی اطلاق می­شود که با کیفیات و جهت­گیری­های ذهنی افراد نسبت به معلولیت نابینایی ارتباط دارد و عینیت به هر آن چیزی اطلاق می­شود که به شرایط مادی و بیرونی یا اجتماعی زندگی افراد مرتبط می گردد.

1) هر چیزی که مانع ادغام کامل شخص در جمع شود، داغ ننگ می باشد. (جلائی­پور و محمدی، 1387: 483) و کنش­گری که از داغ بی­اعتبارشدگی رنج می­برد،مسئله‌ی بنیادین نمایشی وی،تخفیف ناشی ازاین واقعیت می باشد که دیگران از تفاوت میان هویت اجتماعی بالقوه (بینا) و هویت اجتماعسی بالفعل (نابینا) او آگاهی دارند (ریتزر، 1385: 298)

این نوشته در اجتماعی, روانشناسی, مقاله ها ارسال و , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 Responses to هفتاد و دومین مقالۀ ارائه شده در همایش جامعۀ بینا شهروند نابینا، مطالعه تجارب زیسته افراد نابینا در زمینه شیوه برخورد یا مواجهه اجتماعی با آن ها

  1. 1
    وحید says:

    سلام عمو.
    بازخورد نتيجه پاسخ يا عكس العمل نسبت به يك پيام است. نابينايان هم به واسطه حضور خود در اجتماع طبيعتا با قشر هاي مختلفي از مردم در ارتباط هستند كه هر كدام به نوعي داراي علايق، سلايق، باور ها و نگرش هاي خاص خود هستند و در اين راستا مردم بايد سعي كنند تا طبق ارزش هاي انساني خود بازخورد هاي مناسبي را در خصوص جامعه نابينايان و ديگر معلولان از خودشان داشته باشند.
    هر چه اين بازخورد ها نتيجه بهتري داشته باشد، خروجي آن براي جامعه معلولان نيز بهتر خواهد بود و چه بسا به بالا رفتن ارزش هاي انساني در بين جامعه نيز منجر مي شود كه همين امر مي تواند رفته رفته به يك عرف در جامعه تبديل شود.
    مرسي كه اين مقاله را با ما به اشتراك گذاشتيد.
    شاد و موفق باشيد.

  2. 2
    احمد عبد الله پور says:

    سلااام و درود بر عمو حسین خوبید آیا اردو خوش گذشت
    خب عمو بازم رفت برا دانلود ببین عمو یه چهار گیگی دانلود کردم هر چی از آهنگ بگیر تا مقاله تا آموزش زبان فرزانه تا اون کتابی که فرزانه گذاشته یا کاکو وحید و غیره رو دانلود کردم اما نرسیدم بخونم حالا وقت بسیار است بعداً میرم برا خوندن بازم مرسی برا این مقاله های با حال خب فعلاً در پناه حق بدرود و خدا نگه دار

  3. 3
    مادر بزرگمهر says:

    سلام به عمو حسین گرامی
    این مقاله رفتار جامعه ایرانی رو بخوبی دسته بندی کرده چقدر خوبه که رشته جامعه شناسی و علوم اجتماعی اختراع شده و رفتارها بصورت علمی بررسی میشن نتیجه گیری این مقاله و مقاله قبلی مثل همه و امیدوارم همه ما بخشی از همت ملی برای ارتقا فرهنگ جامعه و مردمان نیک مردم ایران زمین باشیم باز هم تشکر از شما و پژوهشگران عزیز و نویسندگان مقاله شاد باشید

  4. 4
    عمو حسین says:

    از وحید عزیز و احمد گرامی و مادر بزرگمهر محترم بخاطر ابراز نظر و مشارکت در پست سپاسمند هستم. درسته مادر یبزرگمهر گرامی روانشناسی و جامعه شناسی نقش مهمی در شناخت رفتار انسان و تاثیر متقابل جامعه و انسان بر یکدیگر دارند. کاش میتوانستیم بر این علوم مسلط بشیم و استفاده بهینه از این ابزارها کنیم.
    باز هم ممنون و تشکر از حضور گرمتان.

دیدگاهتان را بنویسید