مطالب عجیب و خواندنی

سلام بچه ها ساعت حدود 1 شب یاد قدیما افتادم اون موقع کلاس اول راهنمایی بودم یادم میاد یه فیلم از شبکه ی 2 پخش میشد به اسم شوالیه ی سیاه گفتم برم تو google جست و جو کنم ببینم میشه دانلود کرد یا نه همینجور که داشتم میگشتم یه سایت توجه منو جلب کرد این سایت مطالب عجیب ولی واقعی میذاره منو 1 ساعت مشغول کرد یه نمونه رو براتون میذارم با آدرس سایت البته به پای محله با جمع صمیمیش نمیرسه ولی پیشنهاد میکنم بخونین برای اطلاعات خودتون خب اینم یکی از مطالب عجیبش
رابرت عروسک نفرین شده
ردپاهای مشکوک، صداهای عجیب و غریب، خنده های گاه و بی گاه، عروسکی که به اذعان شاهدین متعددی، چیزی فراتر از یک عروسک معمولی است. اینکه این عروسک چه رازهایی در خود دارد و چرا انقدر رفتارهای عجیبی دارد هنوز بر همه پوشیده است. اما بد نیست داستان آن را بدانیم…
در اوایل قرن ۲۰ میلادی خانواده Otto در شهر Key West فلوریدا در خانه ای ویکتوریایی زندگی میکردند. این خانواده در شهر به بد رفتاری با خدمتکاران و زیر دستان خود شهرت داشتند. یکی از خدمتکاران این خانواده که اصلیتی باهامایی و بر طبق شایعات مهارت زیادی در Voodoo و جادوی سیاه داشت برای انتقام از آنها عروسکی نفرین شده به پسر کوچکشان ، رابرت یوجین اتو هدیه داد.
بلندی قد عروسک رابرت ۳ فوت بود و لباس نیروی دریایی آمریکا به همراه کلاه ملوانی بر سر داشت. در ابتدا تصور میشد مو های عروسک از موی سر رابرت (پسر خانواده) تهیه شده ولی در تحقیقاتی که محققان انجام دادند معلوم شد جنس آن از ماده ای مصنوعی شبیه پشم و یا نخ است. عروسک شباهت بسیاری به انسان داشت و کاملا طبیعی درست شده بود به همین دلیل شور و شعف زیادی در یوجین جوان که تا آن زمان عروسکی نداشت ایجاد کرد.
بعد از مدت کوتاهی رابرت وابستگی شدیدی به عروسک پیدا کرد و همین وابستگی دلیلی بود که باعث شد از همه ی اطرافیانش بخواهد که او را Gene صدا بزنند و از اسم رابرت فقط برای عروسک او استفاده کنند.
جین اکثر اوقات در اتاق بازی در طبقه ی سوم خانه مشغول بازی با رابرت بود. در همین مواقع بود که خانواده ی یوجین متوجه دو صدای متفاوت در هنگام بازی کردن او شدند. صدای اول صدای پسر خانواده بود که با عروسک خود صحبت میکرد و صدای دوم صدایی بود که جواب او را می داد.
علاقه ی جین به رابرت به حدی بود که برای عروسک خود در اتاق زیر شیروانی اتاقی اختصاصی درست کرد و برای او میز و صندلی راحتی و عروسکی ویژه (شیر) ساخت.
کمی بعد از این اتفاق حوادث عجیبی روی میدادند. پدر خانواده ادعا میکرد صدای خنده های عروسک را شنیده و حتی به صورت اتفاقی دویدن آن در راه پله ها را نیز دیده است. بعد از اتفاقات عروسک به طور کامل در اتاق زیر شیروانی محبوس شد.
در همان زمانی که عروسک در اتاق زیر شیروانی بود خدمتکاران به اطلاع اهالی خانه رساندند که صدای پایکوبی و خنده  از آن اتاق میشنوند.
این حوادث تا زمانیکه پدر خانواده رابرت را درون تابوتی از جنس چوب درخت سرو قرار داد ادامه داشت. در آن زمان یوجین برای ادامه تحصیل از شهر محل زندگی خود خارج شده بود.
سال های زیادی از این ماجرا میگذشت تا اینکه پدر یوجین فوت کرد و تمام مایملک و دارایی های خانواده به جین رسید. او به همراه همسرش Anne به خانه ی پدری نقل مکان کرد . در آن زمان جین نویسنده و نقاش بزرگی شده بود و برج و مناره ی کوچک در طبقه ی دوم را مکانی مناسب برای طراحی خود میدید. بعد از بازگشت به خانه ی دوران کودکی جین عروسک رابرت را درون تابوت پیدا کرد.
جین بار دیگر طبقه ی دوم را برای رابرت بازسازی کرد. بعد از این کار دوباره گزارش هایی از دانش آموزان رهگذر در مورد دیدن حرکت رابرت در پشت پنجره به گوش جین رسید. مهمانان خانه در مورد تغییر چهره ی رابرت و پوزخند تهدید آمیز او به Anne اخطار میدادند. بعد از بازگشت دوباره و آزاد شدن رابرت باز هم حوادث دوران کودکی یوجین تکرار میشد و همین حوادث باعث درگیری ها و دعوا های زیادی بین Gene و Anne شد که سرانجام باعث شد جین راضی شود عروسک رابرت را به اتاق زیر شیروانی بازگرداند.
بعد از مرگ جین در سال ۱۹۷۴ رابرت در اتاق زیر شیروانی رها شد و Anne نیز خانه را به خانواده ای که دختر ده ساله داشتند فروخت. دختر صاحبان جدید برای بار سوم باعث آزاد شدن رابرت شد ولی ایندفعه حوادث به شدت بیشتری روی میدادند. تغییر مکان و حرکت اشیا در خانه و شکستن وسایل اولین کار های رابرت بودند. در ادامه رابرت کار خودش را با سو قصد به جان دختر خانواده ادامه داد که باعث شد این خانواده تصمیم به بازگرداندن خانه به صاحب قبلی آن بگیرند.
بعد از مرگ Anne عروسک Robert به موزه ی هنر Key West اهدا شد. در حال حاضر رابرت در موزه Fort East Martello در حالیکه شیر عروسکی خود را در آغوش دارد و بر روی صندلی مخصوص خود نشسته است نگهداری میشود. لازم به ذکر است که عکس گرفتن از رابرت در موزه نیز روش خاصی دارد. ابتدا باید از رابرت مودبانه درخواست کنید. اگر جواب رابرت مثبت باشد سر خود را به سمتی کج میکند ولی اگر جواب او منفی باشد بدون حرکت میماند.
در عکس های موجود از رابرت در موزه ، دیواری در پشت سر او مشاهده می شود که پر از تکه کاغذ هایی است که روی آنها عذرخواهی و درخواست برداشته شدن نفرین از خانواده هایی است که بدون اجازه ی او عکس گرفتند. در هر صورت رابرت بر خلاف سایر عروسک های نفرین شده دچار قتل نشد و اذیت و آزار او تنها به حرکت در خانه خلاصه میشد. محققان حوزه ی ماورا طبیعه با توجه به اینکه عروسک صدمه ای به اعضای خانواده ی Otto نزد هنوز نتوانستند هدف خدمتکار از نفرین عروسک را بفهمند.

اینم لینک سایت

درباره جابر

به نام خدایی که در این نزدیکیست من جابر متولد 21 مرداد 1371 اهل گیلانم روزگارم بد نیست نابینای مطلق هستم مقطع ابتدایی را در مدرسه ی راهنور سیاهکل گذراندم از دوره ی راهنمایی تا پایان پیشدانشگاهی در مدرسه ی شهید محبی تهران مشغول به تحصیل بودم فارغالتحصیل رشته ی روابط عمومی از دانشگاه علامه طباطبایی در حال حاضر مشغول به کار در کتابخانه ی مرکزی دانشگاه علامه طباطبایی هستم علاقه مند به دنیای آئیتی دوستدار شعر و رمان علاقه مند به موسیقی از خوانندگان مورد علاقه ی من میتوان به استاد معین اشاره کرد خوشحالم از این که در جمع محله گوشکن با شما دوستای خوب هستم skipe jaber.bakhshi90
این نوشته در اجتماعی, اطلاع رسانی, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

13 Responses to مطالب عجیب و خواندنی

  1. 1
    بهار خانم says:

    سلاام واااای خیلی جالب بود و ترسناک عجیب. حخخخههه موفق باشی.

  2. 2
    رضایی نیا says:

    سلام آقای بخشی، مرسی از پستتون، جالب بود.
    راستی همین الآن شناسنامتونو خوندم، تولدتون مبارک، الهی بهترینهاا پیش روتون باشه.
    به هرچی میخوایید اگه به صلاحتونه برسید، خدا تحت هیچ شرایطی رهاتون نکنه و همیشه تندرست باشید.

  3. 3
    احمد عبد الله پور says:

    سلام و درود بر آقا جابر خان واااییی عجب مطلبی بودا وای عجب عروسکی چه قد این عروسک عجیییب و غریییب بووودا به هر حال مرسی از بابت این پست و این مطالب شگفت انگیز در پناه حق بدرود و خدا نگه دار

  4. 4

    سلام
    مطلب عجیب و جالبی بود
    مرسی از اشتراک گذاری این مطلب
    تولدتون رو تبریک میگم و از خدا براتون بهترینها رو میخوام
    حس میکنم تا به حال پستی از شما نخوندم یا اگه خوندم یادم رفته
    به هر حال اگه این اولین پستتون هست تبریک میگم و بهتون خوشآمد میگم
    همیشه شاد و موفق باشید

  5. 5

    سلام. تولدت مبارک. یادش به خیر میومدی فرهنگسرای معرفت هنوز بیست سالتم نشده بود.
    راستی تو با رضا بخشی نسبتی داری آیا؟
    مطلبتم جالب بود.
    موفق باشی.

    • 5.1
      جابر بخشی says:

      سلام شهروز ممنون اون وقتا خیلی زود گذشت و دیگه هیچ وقت هم بر نمیگرده محبی با همه ی فراز و نشیباش باعث شد بچه ها ساخته بشن حالا هر کی به یه جوری من رضا رو میشناسم ولی نه هیچ نسبتی با هم نداریم یه سال با هم هم اتاق بودیم الآنم یه نفر تو دانشگاه هست اونم بخشی هست هم ورودیم هست هر جا باشم فامیلامم میان خخخ

  6. 6

    سلام
    مطلب جالبی بود ممنون
    راستی تولدتون مبارک.

دیدگاهتان را بنویسید