مغولان جهان گشایان زود گذر

یکی از اقوامی که در تاریخ جهان به مدت سه قرن خود نمایی کرد قوم مغول می باشد. قوم مغول جز اقوام اورال آلتایی است. این قوم در منطقه ای میان رشته کوههای اورال و آلتای می زیستند که گستره ی آن از منطقه ی مرز اروپایی آسیایی روسیه شروع می شود و تا شرق و شمال شرق روسیه یعنی رشته کوههای آلتای ادامه پیدا می کند. مجموعه اقوامی را که در طول تاریخ و حتی تا به امروز در این منطقه زندگی می کنند اقوام اورال آلتایی می نامند. در این قسمت جهان نژاد ها و زبانهای گوناگونی وجود دارد و داشته است که به زبانها و اقوام اورال آلتایی معروف هستند. می توان از جمله این اقوام به ترکها, مغولها, ینی سئیها و فینو اوگریها و… اشاره کرد. سر جرالد کلوزون در کتابی به نام (دیکشنری ریشه شناختی زبانهای ترکی پیش از سده ی دوازدهم) اشاره می کند که تمام این اقوام گرچه در زیر عنوان اورال آلتایی طبقه بندی می شوند, ولی با هم تفاوتهای زبانی و نژادی عمده ای دارند؛ مخصوصاً این پژوهشگر به تفاوت زیاد بین مغولها و ترکها اشاره کرده است. این اقوام بی تحرک تا یکی دو قرن پیش از حمله ویرانگرشان به شرق و غرب جهان در تاریخ مطرح نبودند و به جز سوابق قابل بحث و مبهم «آوارها» و «ژوان ژوانها» واقعاً سندی در مکتوبات از آنها نمی توان یافت. آنها در سرزمینهای جنگلی و سرد سیبری زندگی می کردند و یک زندگی بدوی را دارا بودند دور از تمدن و شهر نشینی. این ترکها بودند که برای نخستین بار, با ورود به جهان اسلام راه را برای مغولها باز کردند و آنها را با مراکز تمدن آشنا کردند و حتی در متمدن شدن مغولها تأثیر بسزایی داشته اند. . مغولها از طوایف متعدد و کم جمعیت تشکیل شده بودند نام عمومی مغولها تاتار است ولی عمدتاً خود مغولها از این نام خوششان نمی آید و دوست دارند با همان نام مغول مشهور باشند. مغولها از طوایف مختلف تشکیل شده بودند, طوایفی همچون نویمانها, مرکیتها, کراییتها, قیان, که جمع آن در زبان مغولی قیات می باشد و چنگیز خان از همین طایفه اخیر برخاست و … برخی از این طوایف مانند کراییتها و اونگوتها ریشه ی ترکی داشته اند. او با اتحاد تمام طوایف مغول این قوم را به جهانیان شناساند. زمانی که چنگیز خان حملات خود را شروع کرد علاوه بر جمعیتی مغول که اتحادی از طوایف مختلف مغولی بود می توان از جمعیت ترکها هم یاد کرد که موج جدیدی از حمله ترکها در سپاه مغول به سرزمینهای دیگر بود.

این مسأله اشتباه است که ما گمان کنیم که مغولها چون در سرزمینهای دور دست زندگی می کردند با فرهنگ و تمدن پیشرفته تر ممالک اطراف آشنا نبودند؛ بلکه آنها حتی قبل از ظهور چنگیز خان با دین مسیحیت از طریق مبلغان مسیحی آشنا بودن و می بینیم که بعدها وقتی مغولها به سمت غرب می آیند و به اروپا نزدیک می شوند رابطه بهتری با مسیحیان اروپا برقرار می کنند. آنها با دین اسلام هم آشنا بودند و حتی ارتباط زیادی با قبایلی که در سر حدات اسلامی زندگی می کردند داشتند.
بازرگانان مسلمان در میان مغولان به «سرت» معروف بودند. در سپاه چنگیز خان تعداد زیادی مسلمان که اکثراً از ماورا النهر
بودند وجود داشت که عمدتاً به عنوان مشاور نظامی و جنگی از آنها استفاده می کردند حتی بعضی از صنعتگران مسلمان در بین سپاه او دیده شده اند. دو تن از کارگزاران چنگیز خان «محمود و مسعود یلواج» هم مسلمان بودند. مغولان با دین بودایی هم آشنا بودند دینی که از طریق چینیها و تبتیها به آنها شناسانده شده بود و بعدها مغولان با حمله به چین بیشتر با این دین آشنایی پیدا می کنند و حتی تا به امروز این دین تأثیر زیاد بر مردم مغولستان گذاشته است. به طور کلی مغولها پیرو « شمنیسم » بودند شمنیسم, یک نوع از اعتقاد ابتدایی می باشد تأثیر طبیعت در اعتقاد شمنی بسیار زیاد است. مغولها به یک روخ مقدس اعتقاد داشتند آنها حتی به ارواح خبیسه هم معتقد بودند و با نام گذاری فرزندان خود از این ارواح دوری می کردند. آورده اند که شمنها در یورت مغولی گرد می آمدند و با استفاده از مواد خلسه آوری با آینده ارتباط می گرفتند و یا بیماریها را شفا می دادند. پژوهشگران از پرستش « بیر تنگری » به معنی آسمان یگانه, در میان مغولها هم صحبت کرده اند و گفته اند آنها به بالای کوهها می رفتند و خدای آسمان را دعا می کردند.

چنگیز خان فرزند باقاتور یسوکای به معنی دریا با نام اصلی تموچین به معنی «آهنی» در سال 1167 میلادی در جایی کنار رود اونون در قلمرو روسیه ی امروزی, نزدیک مرز مغولستان, به دنیا می آید این مغول جنگجو پس از اتحاد تمام طوایف مغول و ترک به قصد کشورگشایی و پیدا کردن سرزمینهای تازه عزم خود را جزم می کند. او در سال 1206 میلادی خاقان مغولستان می شود و سعی دارد که با مملکتهای بزرگ آن زمان یعنی عالم اسلام و چینیان رابطه بازرگانی را شروع کند ولی به دلایلی حاکمان بی سیاست این سرزمینها بهانه به دست خان مغول می دهند و راه را برای ورود چنگیز خان به جهان اسلام و چین باز می کنند.
البته مسأله لشکر کشی چنگیز خان به سرزمینهای اسلامی بحثی طولانی است و در یادداشت دیگر به آن می پردازین و اما آنچه فعلاً مطرح می کنیم حضور مغولان در سرزمینهای دیگر می باشد. یکی از سرزمینهایی که مغولان آن را فتح کردند چین است چینیان خود بیان کرده اند که اقوامی به نام ژوئانن ژوئان که شباهت زیادی به مغولها داشتند, در گذشته به چین حملات زیادی کرده بودند, ولی حضور اصلی مغولان در چین در زمان چنگیز خان بوده است. باید متذکر شد که تسخیر نهایی چین در زمان چنگیز خان انجام نشده است آن هم به دلیل وسعت و جمعیت زیاد این سرزمین می باشد. سرداران کار آمد مغول مثل جبه نویان و سوبوتای هم مقاومتهای چینیان را قدم به قدم در هم می شکستند. دو سه نسل بعد از چنگیز خان نواده ی او قوبیلای قاآن توانست چین را به زیر سلطه ی خود در آورد و حتی سلسله سونگ که در جنوب چین مقاومت می کرد مقهور قدرت مغولان شد. مغولها تا یک قرن و نیم در چین زیر نام چینی «یوان» حکومت کردند. آخرین خان مغولی چین «توقون تیمور»مقهور سلسله ی «مینگ» شد و از سرزمین چین رانده شد. اما حضور مغولان در چین با دوام و مؤثر بوده است
مهمترین تأثیر حضور آنها در چین نقش ارتباطی است که بین ایران و سرزمینهای اسلامی با چین ایفا کردند, بازرگانان ایرانی و مسلمان به چین راه پیدا می کنند و تجارت بین این دو سرزمین پس از جنگهای خونبار زیاد می شود. از شخصی به نام شمس الدین معروف به «سید اجل» یاد کرده اند که مجری طرحهای جدید در امور مالیاتی و آبیاری و کانال کشی در چین بوده است.
البته حضور اشخاصی مثل «احمد بناکتی» به عنوان وزیر نا کار آمد مغولان در چین هم ذکر شده است. در این رابطه حضور مسلمانان در چین گسترده تر می شود. بسیاری از هنرهای چینی به جهان اسلام راه پیدا می کند و می بینیم در دوره های بعد از مغول نقاشی مینیاتور, در ایران رشد پیدا می کند. دریانوردی بین جهان اسلام و به خصوص ایران یعنی بین بندرهای هرمز و زیتون در چین گسترش پیدا می کند و زمینه ی تجارت پویا در منطقه را فراهم می کند. البته این تأثیرات دیرپا نیست و بعدها این تأثیرات کم رنگ می شود ولی به هر حال مغولان به عنوان یک قوم واسطه گر بین ملل مختلف نقش خود را در از بین بردن موانع ایفا می کنند. قومی که هیچ گونه سابقه فرهنگی و تمدنی ندارند و فقط خوی ویرانگر و وحشیانه دارند.
مغولان چین را پایگاهی برای حمله به ژاپن قرار دادند و در حمله ای که با شکست رو به رو شد و صد و بیست هزار کره ای و چینی و چهل و پنج هزار سرباز مغولی قوبلای خان آن را پشتیبانی می کردند مغولان به ویتنام و هند و چین هم حمله کردند که به تسلیم این ممالک منجر شد ولی حمله ی آنها به جاوه ی اندونزی, چندان موفق نبود. و به علت آب و هوای شرجی که این سرزمینها داشت نتوانستند در آنجا دوام بیاورند و فقط به مقداری غارت و کشتار در این سرزمینها قناعت کردند.

اما این قوم ویرانگر که حدود سه قرن از شرق تا غرب عالم را زیر سم اسبهای خود پیمود و حدود سه قرن در تاریخ جهان دوام آورد و حتی تا به امروز دیگر نقشی از این قوم در معادلات جهانی نمی بینیم سر انجامش چه شد و در کجا متوقف شد؟ مغولها در یک حمله گسترده در بین سالهای 1237 تا 1242 میلادی از قسمت اروپایی روسیه وارد اروپا می شوند این حمله, در زمان اوکتای فرزند چنگیز خان رخ می دهد. او در این زمان خان مغولستان است
آنها مسکو و کیف را به آتش می کشند و خرابیهایی در این دو شهر به بار می آورند. آنها مقاومت دژ «استرون برگ» به سرپرستی «یاروسلاو» و مقاومت پادشاه مجارستان به نام«سلطان بلا» را در هم می شکنند و تا «سیلزی» پیش می روند و قتل عامی در آنجا به راه می اندازند. آنها تا آلبانی هم پیش می روند و از کوههای کارپات هم که در کرواسی است می گذرند به علت اختلافی که پاپ با پادشاهان اروپایی داشته حتی کمکی هم به این پادشاهان نمی کند و اگر اوکتای نمرده بود و اختلافات بین سران مغول زیاد نشده بود امکان داشت مغولها تا اروپای غربی پیش بروند در ضمن لشکر مغول استهلاک پیدا کرده بود و خستگی در میان سربازان مغول بسیار گسترش یافته بود. این نیروی اعزامی به اروپا از سمت مغولستان تقویت نمی شد. پس از این ماجراها بود که بازرگانان و مبلغان مسیحی از طرف پاپ و حتی پادشاهان اروپایی به سمت ایران, مغولستان و چین روانه شدن تا بتوانند رابطه فرهنگی, سیاسی و اقتصادی خود را با مغولها برقرار کنند.

اما لازم است درباره سیستم نظامی این اقوام هم در آن زمان صحبت کنیم. سپاه مغول مبتنی بر اسب سوار بوده است و آنها به همراه خود یک اسب یدک هم به همراه داشتند تا در فواصلی اسب خسته را تعویض کنند. مهندسان چینی و مسلمان در خدمت ارتش مغول, منجنیق و ماشینهای قلعه کوب برای فتح شهرها می ساختند تا آنها را در فتح شهرها یاری دهد. در تداوم انتقال مهارتها و تحلیل نیروی مهیب و رعب آور ارتش مغولی دوران چنگیز باید یاد آور شد که فنون جنگی از طریق ترکها که آنها نیز خود این فنون را از سکاها آموخته بودند, به مغولها رسیده است. مغولها استراتژی نظامی پایداری برای تسخیر و آبادسازی و اداره ی شهرها و مناطق تحت اشغال خود نداشتند و بیشتر با جنگ روانی شهرها را فتح می کردند. یکی از این روش های وحشیانه, قتل عام گسترده ی اهالی بی دفاع شهرهای اشغالی , بود و فریادهای مهیب و سوار کردن آدمکهای چوبی و پارچه ای بر اسب برای بیشتر نشان دادن شماره ی سپاه از دیگر تکنیکهای رایج در میان مغولان برای وادار کردن سکنه ی شهرها به تسلیم بی قید و شرط در برابر سپاه آنها بود. می بینیم که پس از غارت شهرها و حاکم شدن آنها بر شهرها اختلاف بینشان زیاد می شد و حتی امپراتوری آنها چند پاره شد و هر قسمت مستقلاً اداره شد و ارتباط خود را با مرکز امپراتوری که اول مغولستان و بعد چین بود از دست داد.

در نهایت پیامدهای ظهور این قوم برای تاریخ جهان خرابی,
ویرانگری و تغییر نژادی در اروپا, آسیای مرکزی و ایران بود.
آنها علم و فرهنگ را از بین بردند عقلگرایی را پایمال کردند و هر گونه اندیشه خرافی را زیاد کردند. مغولها با مذهب مردم کاری نداشتند و فقط به فکر مالیاتها و غارت مردم بودند. آنها تنها یک قوم میانجی برای تبادلهای فرهنگی سیاسی اقتصادی بین ملل مختلف بودند تا ملل مختلف بتوانند با هم ارتباط داشته باشند.

درباره اسماعیل ترکی دستگردی

درود اگر یادداشت را خواندید نظری بدهید تا نکته ای یاد بگیرم با سپاس esmaeiltorki.3752@gmail.com و دوباره سپاس
این نوشته در تاریخ, مقاله ها ارسال و , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

22 Responses to مغولان جهان گشایان زود گذر

  1. 1

    سلام آقای ترکی.
    حمله ی مغولان به ژاپن و اندونزی و آلبانی و کرواسی رو نمیدونستم و برام خیلی جالب بود.
    و اینکه مغولها فقط دنبال کشورگشایی و ویرانی بودند و اصلا به اعتقادات مردم کاری نداشتند هم قابل تامل بوده.
    حتی خیلی از آنها بعد از چنگیز چه در سطوح پایین و چه در حد مشاور و حاکم در سالهای میانی و آخر استیلای مغولها مسلمان شده بودند.
    سر جمع مقاله ی جالبی بود ممنون.

  2. 2
    عرفان says:

    درود
    عالی بود جناب ترکی سپاس

  3. 3
    عرفان says:

    حرف برا گفتن زیاده ولی من عضو سایت نیستم و برا همینم نمیتونم طولانی کامنت بدم

  4. 4
    هاجر says:

    درود بر آقای ترکی عزیز!ممنون از اطلاعات تاریخی مفیدتان!موفق باشید.

  5. 5
    سلیمان اویسی says:

    سلام
    مطالبتان بسیار عالیست.
    اسماعیل عزیز لطفاً در مورد تاریخ ملت کُرد که اینروزها در معادلات سیاسی منطقه نقشی کلیدی ایفا می کنند. و همیشه این ملت بزرگ خود را وارث اصلی ایران می دانند. اما با تهاجمات فرهنگی گسترده از طرف اعراب و تُرک ها مواجهند. بنویسید.
    سپاس

    • 5.1
      اسماعیل ترکی دستگردی says:

      درود بر شما آقای اویسی خیلی خوشحالم از حضور شما در کنار مطالب این جانب. حتما درباره قوم کرد که همیشه جز ایران عزیز بودند صحبت خواهم کرد فقط اگر اشکال نداشته باشد به جای ملت بگویید قوم کرد و وارثان ایران ایرانیان هستند با تمام عقاید و گویشها و تیره ها با محوریت زبان پارسی. این بهتر است همه در کنار هم در طول تاریخ زندگی کردیم در مرزهای مشخص با یک هدف اعتلای ایران. با سپاس

  6. 6
    سلیمان اویسی says:

    با سلام
    اولاً من زبان فارسی را شیرینترین زبان و ملت پارس را ارج می نهم.و همین احترام متقابل را از صوی فارسی زبانان محترم انتظار دارم.
    دوماً با شما موافق نیستم. و از شما می خواهم. بجای قوم کُرد از ملت کورد نام ببرید
    چون درست¬تر است. و می دانم با مطالعاتی که شما دارید. حتماً هم به این امر واقفی که مردمی 40 میلیونی با تاریخی چند هزار ساله که بنیان گزار اولین امپراتوری ایران در 2716 سال پیش بودند. نمی تواند یک قوم باشد. بلکه یک ملت
    بزرگ است. که امروز در ادبیات سیاسی دنیا آن را بزرگترین ملت بی دولت می خوانند.
    قوم در تمام نظریه های قوم شناسی و جامعه شناسی به افراد مهاجر که از سرزمینی دیگر با مشترکات فرهنگی زبانی و نژادی به سرزمین جدید وارد می شوند اطلاق می گردد
    کمی بزرگتر از قبیله یا طائفه. آیا این در مورد کُردها صدق می کند؟
    اساساً، مفهوم قوم(Ethnic) در زبان انگلیسی دارای پیشینه‌ای منفی و نشان‌دهنده‌ی جدایی‌ها و غیرخودی تلقی کردن برخی گروه‌های اجتماعی است. مفهوم قومیت، معادل کفر و موهومات کفرآمیز به کار برده شده است. کما این‌که الا‌ن هم شما اگر به فرهنگ‌های معروف انگلیسی مثل وِبستر (webester) و امثال آن، و حتی فرهنگ لغاتی که انگلیسی به فارسی هستند، دقت کنید، معادل کلمه‌ی قومیت، به غیر از گروه‌های اجتماعی و گروه‌های فرهنگی، به کافران ارجاع داده شده است. پس از مدتی، مفهوم قوم و قومیت در متن‌های تخصصی، سمت و سوی گروه‌های نژادی پیدا می‌کند.
    اما ملت به گروهی از انسانهای دارای فرهنگ، ریشه نژادی مشترک و زبان واحد اطلاق می¬گردد
    که دارای حکومتی واحد هستند یا قصدی برای خلق چنین حکومتی دارند.
    این ملت بزرگ قربانی بازی های سیاسی از صوی قدرتهای منطقه ای و جهانی شده که در معاهده سه رو بعد از جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی دولتش برسمیت شناخته شود. و قرار بود بتدریج بعد از دو سال از آن پیمان که بین قدرتهای جهانی و کشورهای همسایه ملت کورد توافق شده دولت کردستان شکل گیرد. اما با نیرنگ آتا ترک و رضا خان و همچنین توطئه انگلیس عهدنامه دیگری با نام معاهده لوزان ترتیب داده شد. که این ملت را بین چهار کشور ایران ترکیه عراق و سوریه تقسیم کرد. من اینها را فقط جهت آگاهی نوشتم. و اعتقاد دارم. همه ما چه آزری چه کورد و چه فارس باید با احترام با یک دیگر رفتار نماییم. و هیچگاه یکدیگر را نفی یا مورد اهانت قرار ندهیم. ما همه می دانیم. که اینها زبانهای مستقل هستند. و چه لزومی دارد. که گویش بخوانیمشان. بازهم بخاطر مطالب ارزشمندتان سپاس

    • 6.1
      اسماعیل ترکی دستگردی says:

      درود دوباره. آقای اویسی بدانید ملت مفهومیست که بار سیاسی دارد نه نژادی چنانکه ملت ایران از اقوام و نژادهای مختلفی چون ترکمن بلوچ و غیره تشکیل شده است. ادعای شما ناظر بر تشکیل اولین امپراتوری باستانی ایران توسط کردان پایه تاریخی ندارد چرا که این امپراتوری را مادهایی تشکیل دادند که در نواحی زنجان اصفهان و ری و همدان و به طور کلی آنچه در گذشته عراق عجم نامیده می شده می زیسته اند. نواحی کردستان ایران در روزگاران گذشته گوتیوم یعنی جایگاه قوم گوتی نامیده می شده است برای اطلاعات بیشتر به تاریخ ماد دیاکونوف رجوع کنید. ضمن اینکه باید بدانید کردها به لحاظ نژادی و زبانی همیشه با دیگر مردمان فلات ایران پیوستگی کامل داشتند و ادعاهای ملی گرایانه کردی محصول ورود مفهوم ناسیونالیسم از سده نوزدهم به بعد است کردها به لحاظ نژادی اقوام گوناگونی هستند که پس از ورود آریاها به تدریج زبانی از شاخه زبانهای ایرانی را پذیرفتند و در سایه این زبان متحد به شکل دهی هویت یگانه کردی پرداخته اند از اقوام گوناگون تشکیل دهنده هویت کردی می توان به اقوام سابیری از شعبه اقوام هوری- اورارتویی, گوتی از اقوام دراویدی و لولوبی از اقوام هم خانواده با عیلامیها اشاره کرد که در لوحه های تاریخی بین النهرین نام و نشان آنها ثبت شده است. شما ادعا می کنید طرح تشکیل ملت کرد میان سران دول درگیر در جنگ جهانی دوم تصویب شده بود سؤال من از شما این است چرا هویت کردی باید جایی خارج از کردستان تعیین شود و شما کردها تا این حد خود را تنزل می دهید که خود را هم نیرنگ خورده رضا خان و آتاترک و هم بازیچه قدرتهای استعمارگر خارجی بپندارید؟ کوتاهیهای کردها در تشکیل کشور کردستان و اختلافات و تفاوتهای فرهنگی اقشار مختلف قوم کرد را به گردن هیچ کس جز کردها نیندازید نمونه های مختلف درگیریهای کردی قابل ذکر است. درگیریهای کوموله و حزب دموکرات کردستان در ایران رقابتهای دو حزب بزرگ کردی عراق و…. از این قبیلند. در تأکید بر پیوستگی همیشگی کردستان به خاک ایران به سوابق تاریخی این امر اشاره می کنیم نخستین زمزمه های جدایی کردستان از ایران در جنگ نکبت بار چالدران و در زمان شاه اسماعیل اول اتفاق افتاد. بر اثر تعصبات این مرد و شکست ایران در جنگ و تمایل کردان به مذهب سنت — دقت کنید نه تمایلات ملی گرایانه —- آنچه امروز کردستان ترکیه و سوریه نامیده می شود از ایران جدا شد کردستان عراق هم به تدریج و با زمینه چینیهای اختلافات مرزی ایران و عثمانی در زمان قاجار جدا شده است سرنوشت جدایی تاریخی از کردستان که ضعف سیاستمداران ما آن را رقم زده است شما کرد هم وطن ایرانی در این راه شوم قدم مگذارید. با سپاس

  7. 7
    سلیمان اویسی says:

    با سلام مجدد خدمت آقای دستگردی عزیز
    من ادعا نمی کنم بلکه مدارك تاریخ بدست آمده در قرن 7 و 8 و 9 قبل از زمان میلاد آشوری ها نشان می دهد كه تغییر و تحولاتی در شرق كردستان صورت گرفته و بواسطه ی مهاجرت و كوچ نمودن آریائیها و هند و اروپائی در شرق دریای قزوین تا ولایت ( میدیا ) یعنی مادها در شرق كردستان یا شمال ایران صورت گرفته و اولین كسی كه نام مادها را بمیان آورده است پادشاه آشور ( شلما نصر ) پنجم بود و در تاریخ 823-180 ق‌.م .
    مادها پس از این تاریخ باعث مشكلات و دولت آشور را همیشه تهدید می كردند ،‌اولین بار مناطق شرق مادها را اشغال و قرن 7 ق‌.م قدرت مادها به همه‌ی ولایت رسید و بنام ولایت ماد شهرت یافته و قوم ( پارس ) هم تحت سلطه آنان قرار گرفت كه همسایه آنان بود و بلحاظ فامیلی و عشیره ای نزدیك و خویشاوند بودند ، پس از آن شهر اكباتان ( همدان ) را بنا نهاده و آن را پایتخت خود قرار دادند .
    در سال 625 قبل از میلاد ( بنوپلاسر ) آشوری كه آزادی را در شهر بابل اعلام كرد و با مادها دوستی برقرار كرد علیه حكومت نینوا قیام نمود و آن را از بین برد و شهر نینوا را ویران نمود و در سال 612 ق.م ‌
    « كیخسرو » شاه ماد حكومت آشور را مغلوب نمود و بدین ترتیب پایه و اساس امپراطوری ماد استقرار یافت و ترقی كرد ، مرز این امپراطوری از بخارا تا مشرق رودخانه قزل ایرماق و از دریای قزوین ( شمال ) و در قسمت شمال تا خلیج فارس در قسمت جنوب این امپراطوری بزرگ در تاریخ 550 ق.م كه پادشاه آن اسمش
    ( ئیساع ئیخو ویگو ) كه بوسیله كورش شاهنشاه هخامنش او را از بین برد .
    كتاب فارسی ایرانی نوشته‌ی مشیر الدوله در صفحه 57 می گوید : زبان ماد هم زبانی می باشد كه اكراد اكنون بدان تكلم می نمایند و حداقل پایه و ریشه اصلی آن زبان . به همین علت مادها به نژاد اصلی قوم كرد بحساب می آیند .
    گزنفون در كتاب ( اناباسیس ) می گوید : میهن آنان پهناور و تا جزیره بوتان امتداد دارد برای كسی سر تعظیم فرود نیاورده اند و تحت تسلط كسی نبوده اند ، حتی برای دولت اردشیر ساسانی سر تعظیم نیاورده اند و تحت سلطه فارس و یا ارامنه قرار نگرفته اند و گفته است كه مشكلاتی كه برای آنان پیش آمده است توسط كاردوخی ها نبوده است ، كاردوخی ها سپاه اگزنفون را در نزدیكی ( دربند بازیان ) در منطقه چم‌چمال عراق و سلیمانیه محاصره و این قوم از آن اقوام می باشند كه نژاد و نسل آنان كرد است و موجودیت و استقلال خود را در ادوار تاریخ حفظ نموده اند .
    اینکه شما می فرمایید چرا کُردها سرنوشتشان بدست قدرتهای استعمارگر افتاده و نیرنگ های دولتهای منطقه ای آنها را از تشکیل دولت بازداشته اند باید بگویم جواب در گفته خودتان است چرا قاجار ها به استعمارگران باج می دادند. چرا آتاترک موسل را دو دستی به انگلیس بخشید من بهیچ وجه احساسات ناسیونالیستی ندارم و اتفاقاً فامیل فارس هم زیاد داریم اما برای راستی و شفافیت احترام قائلم و از تحریف و نفی یک دیگر ناخشنود. در مورد اینکه کُردها خود مقصرن و عدم اتحاد و نزاع های داخلی دارند درست می فرمایید باعث تاسف است که سران احزاب کُرد هر یک تحت نفوذ یکی از کشورهای ایران و ترکیه هستند. و این کشورها همیشه کُردها را وسیله خلاصی خود از مشکلات منطقه ای قرار می دهند.

    • 7.1
      اسماعیل ترکی دستگردی says:

      درود آقای اویسی. اشتباه شما این است که مادها را کرد می دانید اتفاقا بنا به همان اسناد تاریخی مادها جز انشعابات سه گانه آریاییها هستند یعنی ماد پارت و پارس. تمام آن چیزهایی که گفتید درست است ولی ماد اطاعت کسی را به گردن نگرفتند اشتباه است مادها بعد از حکومتشان فرمانبردار هخامنشیان اشکانیان و ساسانیان شدندو حتی به صورت یک ایالت تحت الفرمان درآمدند و برای حکومتهای مرکزی نیروی نظامی می فرستادند. من نمی دانم چرا و بر چه اسنادی می گویید اطاعت کسی را بر گردن نمی گرفتند. باز هم می گویم کردها همیشه در طول تاریخ مشترکاتی با دیگر مردم فلات ایران داشتند و اصلا به مادها شبیه نبودند. و اما اگر قاجارها بازیچه استعمار بودند مسائل را در داخل ایران به نفع یا ضرر خود بررسی می کردند که البته همه اش ضرر بود. کردها هیچ گاه در طول تاریخ نمی توانستند از داخل تصمیم بگیرند و همیشه تابع بودند این جداسازیها هم که خدمتتان گفته ام در مورد سوریه و عراق و ترکیه. پس از نظر من هیچگاه کردها مستقل نبوده اند و استقلال آنها راهی به ترکستان است. با سپاس

  8. 8
    آرتیمان و آرتین says:

    درود بر شرفت آقای ترکی واقعا لذت بردم از پست و پاسخ های مدلل و مستندی که به دوست کردمان فرمودید به سلیمان عزیز هم باید بگم تا وقتی که کرد ها ادعای جدایی از ایران را دارند آش همین آش است و کاسه همان کاسه البته درصد بسیار زیادی از قوم شریف کرد چنین اعتقادات تجزیه طلبانه ای ندارن زنده باد ایران واحد از کرد و آذری و لر و فارس و بلوچ و همه اقوام دیگر ضمنا با این قضیه که کردی یک زبان است اصلا موافق نیستم کردی فقط یک گویش است مثل لری و بلوچی آذری هم گویشی از زبان ترکی است

  9. 9
    آرتیمان و آرتین says:

    باید یک کاما می گذاشتم تا شبهه به وجود نیاد باید بعد از بلوچی یک کاما قرار می دادم

  10. 10
    کامبیز اسدی says:

    کردی و جایگاه آن به عنوان یک گونه ی زبان
    کردی، ابزاری است که مردم کرد با آن سخن می گوید. مردمی که پراکندگی جغرافیایی زیادی دارد و درون مرزهای سیاسی چندین کشور همجوار با ملل مختلف قرار دارد. کردی حداقل درون یک مرز سیاسی (عراق)، زبان رسمی (2) است و در برخی کشورها (مانند سوئد و ارمنستان) از کردی در مقوله آموزش به زبان مادری حمایت قانونی می شود.
    ادبیات شفاهی کردی رازدار مجموعه ‌ای اصیل و غنی از حماسه ها، اسطوره ها و داستانهای عشق و دلدادگی و رشادتهای یک ملت است که قدمت تاریخی و موجودیت فرهنگی وی را نشان می دهد. در حوزه ادبیات نوشتاری نیز از بزرگان آن آثار ادبی مهمی به زبان کردی از سده های گذشته به یادگار مانده است (3).
    با آنکه کردی به عنوان یک گونه زبانی رابطه خویشاوندی با زبان فارسی دارد اما از دیدگاه واژگانی، دستوری، ‌آواشناسی و معناشناسی با آن همانندی ندارد. حقیقتی که تازگی ندارد و قبلا نیز از سوی محققان بسیار بر آن تاکید شده است. مینورسکی در آثار خود به خوبی نشان می دهد که زبان کردی کاملا مجزا از زبان فارسی است. ژان دو مرگان تاکید می کند که کردی لهجه ای از فارسی نیست بلکه خود یک زبان خاص و خواهر زبان فارسی و حتی شاید قدیمی تر از آن باشد.
    فریدریک مولر بیان می دارد که “زبان کردی به هیچ وجه از زبان فارسی برگرفته نشده است. با اینکه از لحاظ دستوری و آواشناختی شباهت هایی دارند اما کردی دارای ویژگی های منحصر به فردی است که در دیگر زبان های ایرانی دیده نمی شود”. سیدنی سیمیس می گوید “زبان کردی از زبان فارسی کهن قدیمی تر است و کتیبه های بیستون به آن نوشته شده است”.
    نگاهی گذرا به کتب دستور زبان، تفاوتهای آشکار دو زبان کردی کرمانجی و فارسی را روشن می سازد (4):
    • در کردی کرمانجی هر کلمه (جاندار یا غیر جاندار) الزاما مذکر یا مونث است در حالی که در فارسی چنین نیست.
    • در کردی کرمانجی برای زمان های حال و گذشته دو نوع ضمیر فاعلی کاملا متفاوت بکار می رود در حالی که در فارسی فقط یک نوع ضمیر فاعلی وجود دارد.
    • در کردی کرمانجی زمان های مجهول با ترکیبات صرفی فعل “آمدن” درست می شود در حالی که در فارسی با فعل “شدن” بدست می آید.
    • در کردی کرمانجی قید مکان بعد از فعل می آید اما در فارسی قبل از آن.
    • در کردی کرمانجی اسم صرف می شود اما در فارسی چنین حالتی وجود ندارد.
    تفاوت کردی و فارسی بسیار بیشتر از تفاوت برخی زبانهای مطرح دیگر با هم است. به عنوان مثال امکان تفاهم بین دو نفر که به کردی معیار (کردی دیاربکر) و فارسی معیار (فارسی تهران) گویش می کنند، وجود ندارد در حالیکه گویشوران دو زبان ایتالیایی و فرانسوی یا سوئدی و نروژی در ارتباط با یکدیگر می توانند تفاهمی در حد کامل داشته باشند.
    با در نظر گرفتن تمام گزاره های زبانشناختی و غیر زبانشناختی؛ کردی یک زبان است
    و گویش یا لهجه نامیدن آن جز از یک نگاه کور و باوری آلوده بر نمی آید.
    زبان کردی یکی از اعضای خانواده زبانهای هند و اروپایی و متعلق به یکی از شاخه های اصلی آن یعنی زبانهای ایرانی است. سه زبان از زبانهای ایرانی به عنوان زبان رسمی هم اکنون در چهار کشور استفاده می‌شود. این زبان‌ها عبارت اند از فارسی در ایران و تاجیکستان، فارسی و پشتو در افغانستان و کردی در عراق.
    زبان کردی به طیفی از گویش‌ها/زبان‌هایی گفته می‌شود که کردها هم اینک با آن سخن می‌گویند. زبان کردی عمدتا در بخشهایی از ایران، عراق، سوریه و ترکیه مورد استفاده قرار میگیرد. همچنین جمعیت کردهای مقیم روسیه و جمهوری های آسیای میانه قابل توجه است (5). در یک طرح مطالعاتی مجله بین المللیLe français dans le monde بر اساس مدل جاذبه ای، 88 زبان اول دنیا را مشخص کرده است که جایگاه سی و یکم زبان کُردی در خور توجه است. در این فهرست انگلیسی، فرانسوی و اسپانیایی در مقامهای اول تا سوم قرار گرفته اند، عربی هفتم بوده است و “ترکی”، “فارسی” و “آذری” به ترتیب “بیست و ششم”، “چهلم” و “چهل و هفتم” بوده اند (6).
    در حال حاضر کتب، مجلات، روزنامه ها و سایتهای متعددی به زبان کردی منتشر می شوند و آثار متعددی از زبان های دیگر به کردی ترجمه شده است. در بین تمام زبانهای دنیا تنها 50 زبان وجود دارد که بیش از ده میلیون متکلم دارد و 35 زبان وجود دارد که آثار برجسته ای به آن زبان نوشته شده است که کردی در هر دو گروه اشاره قرار دارد. نویسندگان کرد در سالهای اخیر جوایز ادبی با ارزشی دریافت کرده اند (7).
    اولین روزنامه ی کردی با نام “کردستان” در سال ۱۸۹۸ در قاهره به چاپ رسیده است (8) و قدیمی ترین کتاب کردی نیز “مصحف رش” یا “کتاب سیاه” است که در قرن 13 میلادی به رشته نگارش در آمده است. زبان کردی در دانشگاههای کردستان عراق و برخی دانشگاههای اروپایی تا مقطع دکترا تدریس می گردد (9).
    کردی گویشهای متعددی دارد که از نظر زبانشناسی گاه به هم نزدیک و گاه از هم دورند اما از لحاظ جمعیتی اکثر کردها با یکی از دو گویش کرمانجی و سورانی صحبت می‌کنند. زبان گویشوران کرمانجی و سورانی برای یکدیگر قابل فهم نیست ولی آنها می‌توانند زبان یکدیگر را تا حدودی آسان بیاموزند. تفاوت دستوری و واژگانی بزرگی میان سورانی و کرمانجی وجود دارد به گونه‌ای که شمار زیادی از زبانشناسان این دو را دو زبان جداگانه به‌شمار می‌آورند (10).
    سورانی خود لهجه های متعددی دارد و عمدتا در شهرهای مهاباد، سقز و سنندج در ایران و سلیمانیه، اربیل و کرکوک در عراق تکلم می شود. از سوی دیگر حدود 80 درصد کرد زبانان جهان به گویش کرمانجی سخن می گویند (11). کرمانجی در سرتاسر کردستان ترکیه، کردستان سوریه، بخشی از کردستان عراق و استانهای آذربایجان غربی و شمال خراسان بزرگ در ایران و روسیه و کشورهای آسیای میانه کاربرد دارد. در حقیقت این زبان تنها گویشی از کردی است که در هر همه بخشهای کردستان، تکلم می شود. کرمانجی سرشتی قدیمی تر و اصلی تر را نسبت به دیگر گویش‌های کردی حفظ کرده است و همانند آنها دستخوش دگرگونی نشده است (12).
    زبان کردی در عراق زبان رسمی است. در ترکیه، کاربرد کردی محدود شده است و در سوریه این محدودیتها بیشتر است.

  11. 11

    سلام
    ممنون ببخشید من تو پست های شما خیلی کم میام چون واقعا از تاریخ زیاد دل خوشی ندارم
    اما به هر حال ممنون از شما

  12. 12
    کامبیز اسدی says:

    درود بر داش اسی.
    بله تا زمانی که سیاسی فکر کنیم زبان فارسی محور است در هر کشوری که فقط یک زبان به رسمیت شناخته بشه از جنبه سیاسی زبان های دیگر رو گویش می گویند تنها ایران نیست.
    خودت می دونی که خود کلمه پارس رو تغییر دادن.
    حالا بماند از این که داره کم کم عربی میشه و من خوشحال هم نیستم.
    حالا یه چیز که ربطی هم نداره. خودت استادی و میدونی که شهر ری چی بود مغول و تیمور چه بلایی سرش آوردن و حالا هم چه شرایطی داره. حالا شمال تهرانو عشقه.
    بهتره سیاسی حرف نزنیم من میترسم خخخ

  13. 13
    اسماعیل ترکی دستگردی says:

    درود. اولا از دوستان تشکر می کنم دوما کاظمیان عزیز چرا از تاریخ دل خوشی ندارید بخوانید و دل خوش پیدا کنید آگاه شوید. سوما کامبیز عزیز از اطلاعاتت که در مورد زبان کردی دادی سپاس گزارم ولی یادت باشد با تأیید حرفات این دلیل نمی شود که کردها کشور درست کنند و آرتیمان با سپاس آذری یک گویش ایران باستان است و ربطی به زبان ترکی ندارد در واقع گویش آذری هنوز هم در بعضی جاهای آذربایجان دیده می شود احمد کسروی اشعاری را از گویش آذری دقت کنید نه ترکی در شیخ صفی و تبارش از لسان شیخ صفی آورده است که می توانید مطالعه کنید. و اما کامبیز همه چیز تغییر کرده و شرابط زمان و مکان بر آن تأثیر می گذارد. کردها از ساکنین اولیه فلات ایران هستند و مشترکات فرهنگی با دیگر مردم ایران زمین دارند همینهاست که ایران واحد را تشکیل می دهد.

    • 13.1
      کامبیز اسدی says:

      من از تشکیل کشور حرف نزدم اما در تعریف ملت آمده که کسانی که کشور تشکیل داده اند و یا قصد تشکیل رو دارند.
      حرف من اینه که محور بودن یک زبان تنها جنبه سیاسی داره.
      در آخر هم بگم که کردستان ایران قصد جدا شدن نداره

      • 13.1.1
        اسماعیل ترکی دستگردی says:

        درود بر کامبیز. این محوریت جنبه سیاسی نیست یکی از مشترکات پیوستگی مردم فلات ایران است البته با حفظ گویشها و زبان محلی. کردها بیشتر از اینکه دم از جدایی بزنند بهتر است ادبیات غنی خود را در کنار ادبیات پارسی گسترش دهند . درست است تو این حرف را نزدی من روی تأکید حرفهای گذشته زدم زنده باد بر تو کرد ایرانی و تمام ایرانیان.

دیدگاهتان را بنویسید