هیچ کس از آینده خبر ندارد!

سلام سلام،
متنی که در ادامه میذارم و زیاد هم طولانی نیست خیلی به نظرم قشنگ اومد دوست داشتم به اشتراک بذارم شاید حال یه نفر رو تغییر داد.، مطمئنا واسه همه ی ما، پیش اومده کلی برنامه ریزی کرده باشیم و بعد اصلا چیزی که خواستیم اتفاق نیفتاده،، حالا ممکنه منتظر یه اتفاق خوب باشیم و کلا همه چیز دگرگون بشه، یا نگران و آشفته باشیم و اصلا همه چیز به خوبی پیش بره،
پس سعی کنیم همه رو بسپاریم به دست اونی که خودش کارشو خوب بلده،

این هم متن:

هيچكس از آينده خبر ندارد ،

مردي كه امروز با عجله توي مترو از تو ساعت پرسيد
شايد يك ماه بعد به نام كوچكش او را صدا بزني ،
شايد دختري كه امروز با او قدم ميزني و بستني ميخوري ،
چند سال بعد خسته و كالسكه به دست از روبه‌رو به سمتت بيايد و تو سرت توي كيفت باشد و با تنه از كنارش رد شوي ،
شايد او برگردد تو هم برگردي
يك ثانيه به هم خيره شويد و يك سال خاطره زنده شود ،
اصلا شايد هم او از خستگي برنگردد و به پسرش توي كالسكه خيره شود و اطمينان پيدا كند كه بيدار نشده باشد ،
تو هم همچنان دنبال كاغذ حساب هاي شركت توي كيفت باشي ،
امروز شايد علاقه ي عجيب و شديدي به موهاي بلوند داشته باشي، و چند سال بعد موهاي مشكيت را با دست از جلوي صورتت كنار بزني؛ و ظرفي كه آب كشيدي را توي آبچكان بگذاري ،
هيچكس از آينده خبر ندارد [شايد امروز از اين كه ديگر نيست ، از اين كه رفته است توي تاريكي هق هق كني و دو سال بعد روي نيمكت‌هاي پارك ملت به آمدنش از دور با لبخند نگاه كني ،
نزديك كه شد با خنده بگويي
: باز كه دير كردي]،
شايد هم همچنان توي اتاقت باشي و فكر كني حسّت چقدر شبيه دو سال پيش همين موقع است ، فهميدي مي خواهم چي بگويم ؟

نه ،

نمي خواهم بگويم همه دردها فراموش مي شود ،

نمي خواهم بگويم حتما زمان كسي كه امروز دوست داری را از يادت مي برد ،

نمي خواهم بگويم كسي كه امروز كنار توست دو سال بعد مي رود ،

خواستم بگويم تغيير شايد نام ديگر زندگي باشد ،

خواستم بگويم : بس كن ،

دست بردار از اين كه فكر كني همه چيز را بايد تو درست كني ،

دست بردار از اين که فكر كني هميشه تو مدير زندگيت هستي ،
انقدر براي فردا ،
براي يك سال بعد ،
براي آينده با فلاني ، برنامه نريز و نخواه كه همه چيز همان طوري پيش برود كه مي خواهي ،
خواستم بگويم خيلي چيزها دست تو نيست و اصلا اين چيز بدي نيست ،
اينطوري مي تواني با خيال راحت تري چايت را كنار پنجره بنوشي و مطمئن باشي زندگي هم انقدرها دست و پا چلفتي نيست تو را مي برد، «آنجايي كه بايد»،
خواستم بگويم انقدر مطمئن نباش به حس و حال امروزت كه هميشگي خواهد ماند،
خواستم بگويم شايد تغيير نام ديگر زندگي است پس،

بهترين آهنگ و بهترين لباست را براي همين ثانيه از زندگيت آماده كن

چون هيچكس از آينده خبر ندارد.

درباره مظاهری

درود , زهره مظاهری, متولد 14 آبان 68, فقط نور رو میبینم, دلیل نابینایی: ازدواج فامیلی و نازکی پرده شبکیه, علایق, طبیعت ورزش, شرکت در فعالیتهای اجتماعی, مسافرت, اطلاعات عمومی, کتاب به خصوص زندگی نامه, چون آدمی واقعبینم و زندگینامه هم تجربه ی یه زندگی واقعی هستش, عضو تیم گلبال اصفهان, بیشتر ورزشهای نابینایی رو تجربه کردم, در گلبال و دو مدال دارم, عاشق خانوادم به خصوص مادرم, دانشجوی رشته ی علوم تربیتی پیام نور اصفهانم, یه کمکی انگلیسی بلدم, سعی میکنم به کسی وابسته نباشم, برای کسی که برام ارزش قائل باشه ارزش قائلم در غیر این صورت کاملا بی تفاوتم, با همه به راحتی ارتباط برقرار میکنم, عقیده دارم خواستن به تنهایی کارساز نیست و باید همراه با برخاستن باشه, و در آخر ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست,بخت رام, دل آرام و نیک فرجام باشید
این نوشته در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

76 Responses to هیچ کس از آینده خبر ندارد!

  1. 1
    ریحانه says:

    نخونده کامنت میذارم برا این که اولشم خخخ رفتم که بخونم

  2. 2
    پریسا says:

    سلام زهره جان!
    خیلی زمان ها تمرین می کنم بیخیال باشم و به این متن قشنگ و درستی که گذاشتی عمل کنم. گاهی میشه و گاهی هم، … کاش بشه! بله1چیز هایی دست ما نیست! کاریش نمیشه کرد! باید باور کنیم و فقط همراه زمان و زندگی پیش بریم!
    دلم برات تنگ شده بود زهره!
    ممنون از پست قشنگت که انگار جواب حس و هوای امشب من بود!
    ایام به کامت.

  3. 3

    لااایک زهره
    سلیقۀ خیلی خوبی داری
    واقعا درسته هیچکس از آینده خبر نداره پس بسپارینم به بالایی تا خودش راهو نشون بده
    ما یه ضرب المثل ترکی داریم که اینه:
    سو گلنده یولون تاپار یعنی آب که بیاد خودش راهشو پیدا میکنه و رد میشه و میره
    خیلی وقتها فکر کردم این مثل اشتباهه اما چند روز بعدش فهمیدم که بعضی اتفاقها باید بیفته و نمیشه جلوشو گرفت

  4. 4

    قیصر امینپور هم یه شعر تقریبا با همین مضمون گفته که مینویسمش
    گاهي گمان نميکني ولي خوب ميشود
    گاهي نميشود که نميشود که نميشود
    گاهي بساط عيش خودش جور ميشود
    گاهي دگر تهيه بدستور ميشود
    گه جور ميشود خود آن بي مقدمه
    گه با دو صد مقدمه ناجور ميشود
    گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است
    گاهي نگفته قرعه به نام تو ميشود
    گاهي گداي گدايي و بخت با تو يار نيست
    گاهي تمام شهر گداي تو ميشود
    گاهي براي خنده دلم تنگ ميشود
    گاهي دلم تراشه اي از سنگ ميشود
    گاهي تمام آبي اين آسمان ما
    يکباره تيره گشته و بي رنگ ميشود
    گاهي نفس به تيزي شمشير ميشود
    از هرچه زندگيست دلت سير ميشود
    گويي به خواب بود جواني مان گذشت
    گاهي چه زود فرصتمان دير ميشود
    کاري ندارم کجايي چه ميکني
    بي عشق سر مکن که دلت پير ميشود

  5. 5
    ریحانه says:

    سلام خب شنیدمش البته قبل از این یکی کامنتم فقط متن رو نخونده بودم و باشنیدن ابتدای پستتون دستم اومده بود که چی قراره بشنوم ، قشنگ بود مرسی

  6. 6

    سلام زهره راست گفته هرکی گفته کار امروز را به فردا نیندازید؛ چون واقعا هیچکس از آینده خبر نداره
    متن جالبی بود من را به فکر واداشت
    ممنون,
    موفق باشی عزیزم.

  7. 7
    بهار خانم says:

    درود لایک به متن پست زیبات دوست خوب. ‌
    و لایک به پری سیما قشنگ بود.

  8. 8
    نیایش says:

    سلام زهره جان.متنت عالی بود و کاملا واقع بینانه.
    متاسفانه من خیلی برا فرصتهای از دست رفتم غصه میخورم.یعنی خودم فکر میکنم فرصتامو از دست دادم.
    در واقع من از خودم انتظار زیادی دارم.این بارها بهم ثابت شده و تموم دوستام بهم میگن.
    مرسی.شاد باشی

    • 8.1
      مظاهری says:

      سلام عزیزم، مدیونی اگه فکر کنی من یادم رفته ایمیل بدم، hahahaha
      واسه انتظار از خود هم که من شبیه خودتم و چقدر یه وقتایی اذیت میشم، شاید شما هم کمال گرایی،
      در ضمن همون روز اول که خوندمت کلی ماشا الله و آفرین نثارت کردم، با وجود سن کمت عالی پیشرفتی، سعی کن به خودت فشار نیاری ولی تا حدی که میتونی تلاش کن چون به نظرم هوشت هم فوق العادست،
      فدای محبتت هم تیمی،

  9. 9

    سلام زهره.
    نمیدونم که چرا فقط خانمها فعلا به این پست واکنش نشون دادن، ولی با این حال بسیار متن زیبا و تامل بر انگیزی بود و ممنون.

  10. 10
    فروغ says:

    درود.
    دمت گررررررررم. به این میگن یه پست عالی. متشکرم.

  11. 11

    سلام لااایک بله خیلی وقتها ما از برنامه ریزیهامون ضربه میخوریم ولی هیچ چیز مطابق میلمون پیش نمیره دنیا هزارتا چرخ میخوره اینو از خیلیها شنیدم که میگن حال رو بچسب به گذشته و آینده فکر نکن

  12. 12
    سعید شریفی says:

    سلام
    با اینکه خیلی تلاش می کنم یه مقدار به آینده فکر نکنم ، ولی نمیشه
    نه تنها بهش فکر می کنم بلکه پیشبینیش هم می کنم، اصلا این پیشبینی رو دوست ندارم
    ممنون به خاطر پست زیبا و تأمل بر انگیزتون

    • 12.1
      مظاهری says:

      درود بر شما،
      آینده نگری خوبه ولی اینکه درگیرش بشیم و تازه برخلاف میلمون هم پیش بره، اذیتمون میکنه،
      البته خیلیها هم یه حس خاصی دارن که وقتی چیزیرو پیشبینی میکنن درست از آب درمیاد، امیدوارم همیشه پیشبینیهاتون عالی و طبق میلتون باشه،

  13. 13
    لِنا says:

    سلام زهره جان,باید بگم عالی بود عالی,زیاد نمیرم تو فاز شعر و احساس و این چیزا دیگه خخخ ,فقط میگم مرسی ی عالمه که این متن خوشگلو برامون گذاشتی,آینده ات روشن روشن روشن و در پناه خدای مهربان شاد باشی.

  14. 14

    میدونستی آیا؟ که از نظر من میشه به این متن قسم خورد؟

  15. 15

    سلام.
    جالب بود.
    ولی ای کاش اونهایی هم که با دیگران قهرن یا از کسی ناراحتن و یا میدونن کسی ازشون ناراحته هم بدونن که هیچ کس از آینده خبر نداره و همین امروز برای حل کدورتهاشون اقدام کنن. چون معلوم نیست صبح فردا چشم ما بار دیگه باز بشه یا نه. اگر بخشیده نشده یا نبخشیده بریم، خیلی کارمون مشکل میشه. ای کاش حد اقل الآن که هستیم یه کم بیشتر هوای همدیگه رو داشته باشیم.
    موفق باشی.

    • 15.1
      مظاهری says:

      ببین البته یه چیزی هم بگما، ما یه وقتایی زیادی رو یه نفر حساب میکنیم بعد میفهمیم که اونی که فکر میکردیم نبوده،
      و چه خوب که سعی کنیم رو قول و قرارا، حساب زیادی باز نکنیم، چون هم ممکنه خودمون آسیب ببینیم هم اون شخص خودشو زیادی بالا بدونه که خوب نیست،
      حالا اصلا انگار به کامنتت ربط نداشت ولی به ذهنم رسید اینا،
      به امید روزی که گفتی،
      مثلا فکر کن تو یا هر کس دیگه ای میرین هدینگ میذارین تو پست من، بعد فردا صبح خبر مرگ من میرسه بعد میگی کاشکی یه اجازه ای یه تذکری داده بودم بعد پست رو قشنگش کرده بودم،!
      خب چیییکااااار کنم هر کاری کردم نشد نگم،
      hhaahahahahaaaaaahahahااah

  16. 16
    غلط گیر says:

    سلام زیبا بود.
    تغيير شايد نام ديگر زندگي باشد.

  17. 17
    جابر بخشی says:

    سلام هیچ کس از آینده خبر نداره چون اگه داشت یه سری کارها رو انجام نمیداد یا یه کاری رو که باید لازم بود انجام میداد ای کاش میشد فقط یه لحظه به گذشته برگشت فقط یه لحظه نمیدونم برای شما هم پیش اومده که حاضر باشین هر چی که دارین و ندارین بدین فقط به یه لحظه برگردین اما با اومدن آینده همه چی عوض شده

    • 17.1
      مظاهری says:

      درود بر شما، خدا رو شکر به اون درجه از داغونی نرسیدم، hahahaha.
      چون معمولا خیلی وقته هرچی پیش آید بد آید رو سرلوحه ی کارهام قرار دادم، hahahaha
      گذشته از شوخی من وقتی بخوام کاری رو انجام بدم از بهترین شکل ممکن تا بدترینشو در نظر میگیرم، واسه همین خیلی غافلگیر نشدم هرچند آخرش دچار شدم که اگه نشده بودم این پست رو نمیپسندیدم، سپاس از حضورتون، انشا الله هیچ وقت تو چرخ و فلک روزگار اون وسطا معلق نمونین،
      دل عالی پر شادی

  18. 18
    احمد عبد الله پور says:

    سلااام سلااام و دروووود بر خانم مظاهری واقعاً که مطلبت عالی جالب کامل با حال و زیبا بود میگم چرا نمیشه آخه چرا همیشه اون چیزی رو که میخوایی بهش نمیرسی مثلاً چرا امروز یا مث من دو سال عاشق کسی میشی که بهش نمیرسی ولی من با وجود این که ازش خواستگاری کردم و بهم جواب رد داد ولی هیچ وقت خودش و خوبیهایش رو فراموش کنم جالبه بدونی توی یه کلاس که سمینار داده من صداش رو ضبطیدم و بعضی مواقع میگوشم و از همین طریق آرزو میکنم که هر جا هست در تمام مراحل زندگی و در کنار کسی که دوستش داره موفق بشه مرسی از بابت این پست عالی و جالب زیبا و آموزنده واقعاً خیلی عااالییی بود و ببخشید که بد نظر دادم در پناه حق بدرود و خدا نگه دار

    • 18.1
      مظاهری says:

      اوووه چقدر شماها خوبین، من که اگه خودم منطقی عمل کرده باشم و کسی اذیتم کنه اصلا آرزوی خوشبختی واسش نمیکنم، حالا تو هر زمینه ای میخواد باشه؛ باشه، hahahahahaha
      کلا نفرین هم نمیکنم، میسپارمش به اوسا کریم، hahahaha
      شما هم به نظرم خاطره هاشو پاک کنید که حد اقل بتونین به کیسهای دیگه فکر کنید و زندگیتون از کف نره، راستی من که متوجه نشدم دقیقا چه اتفاقی افتاد ولی یه سری دیدم خیلی آرزوی گوشی و لپتاپ دارین یه جایی دیدم انگار هردو رو خریدین، پس میشه گفت که به هرچی بخواین میرسین،!
      به هر حال که واسه ما هم دعا کنید،
      سپاس وکیل آینده، راستی کامنتتون هم بد نبود فقط من وقتی کامنتهای شما رو میخونم نمیدونم چرا یاد طومار شیخ شرزین میفتم،
      hahahahahahaa

  19. 19

    سلام همیشه زندگی بر وقف مراد ما نیست. گاهی اوقات فکر میکنی همیشه اونی رو که دوستش داری بهش میرسی. در حالی که اینطور نیست. ما گاهی اوقات با اون شخص مد نظرمون فقط در خیال زندگی میکنیم اما اون شخص مورد نظر اصلا به ما فکر نمیکند. به نظرم خیال هم جزئی از زندگی ما آدمهاست و هیچ وقت هم از بین نخواهد رفت و باید برای جلوگیری از این خیال بهتر است خودمان را سرگرم کار کنیم. این کاری که میگم منظورم به طور مثال خواندن کتاب هست.

    • 19.1
      مظاهری says:

      یه کار دیگه اینه که هرچند میدونین ناممکنه ولی به طرفی که تو خیالتونه، پیشنهاد بدین حد اقل بعد پیش خودتون نمیگین که کاش این کارو کرده بودم کاش فلان حرفو زده بودم،
      ممکن بود یک درصد هم راهم تغییر کرده بود، این طوری راحتتر هم، از همون خیال پردازیها هم دست میکشین و فکر و خیالتون در جهت بهتری صرف میشه،
      خیال پردازی هم خوبه در صورتی که به زندگی واقعی آسیب نرسونه،
      من در مورد اهدافم زیاد خیال پردازی میکنم و واقعا هم انرژی میگیرم واسه ادامه زندگی، ایشالا که به هرچی دوست دارین و به صلاحتونه برسین،

  20. 20

    سلام خانم مظاهری بسیار زیبا و در عین حال تفکر بر انگیز بود.

  21. 21

    درود. چی گفتی؟ از آینده. چرا من خبر دارم خوبش هم خبر دارم.
    میخوای بگم. خب بریم که داشته باشیم.
    1. حتماً به این کامنت جواب میدی.
    2. هر کی بیاد اصفهان از گرسنگی میمیره خَخ.
    3. اینو هم خودت بگو ببینم. فقط نیای بگی که جواب کامنتمو میخونی که اینو خودم خبر دارم.
    ولی جدی پست خوبی بود مرسی.
    البته اینو هم بگم یه وقت اینا توجیه نشه واس اینکه خودمون حرکتی نداشته باشیم.
    بنظرم اگه ما قبل از انجام هر کاری زمینه ی انجام اون کارو فراهم کنیم, دیگه اون کار به مشکل نمیخوره.
    ولی واقعیتش اینه که خیلی از ماها بدون توجه به این نکته همین جوری برنامه ریزی میکنیم و جلو میریم.
    در کل از اونجایی که شاید ما خدا رو رها کرده باشیم ولی اون ما رو رها نکرده و بنده نوازی میکنه, انجام کاریو که به صلاح ما نباشه رو نمیخواد. اگه ما بدونیم خدا چه قد دوستمون داره, از شدت شوق جون از بدنمون خارج میشه.
    من تو دعاهام همیشه میگم خدایا قبل از اینکه چیزیو به من بدی زمینش رو فراهم کن تا اون کار درست باشه.
    این یه چیز ثابت هم هست. مثلاً شما وقتی میخواین یه پروژه ایو انجام بدین کلی تحقیقات و مطالعه در موردش میکنین کلی مراحل میگذرونین تا به نتیجه ی نهایی میرسین.
    دقیقاً مثل همین کامنت که با شوخی شروع شد و با جدی داره تموم میشه.
    پس در نتیجه میگم که موفق باشین و باز هم مرسی از پست.

  22. 22
    آرتیمان و آرتین says:

    درود بر شما من تا حالا چندین بار به این قضیه فکر کردم واسه خودم هم اتفاق افتاده

  23. 23
    رهگذر says:

    تجربه بمن میگه: هی خره برنامه ریزی نکون…
    باورت میشه زهره؟ هر وق برنامه ریزی میکنم زمین و زمان و تمام کائنات کاراشونا تعطیل میکنن و قیام میکنن برای بر هم زدن شرایط تا من نتونم اون کاری رو که برنامه ریزی کردم واسش رو انجام بدم… ای تف به این روزگار لاکردار… خخخخخخخخخخخ…

    • 23.1
      مظاهری says:

      سلام حج خانوم،، اگه ماهی آب یادش برد اگه فرهاد شیرین رو یادش برد من یادم نیمیرد تو پنجا تومن برنده شُدِی،
      خلاصه که قرار بذار برنامه ریزی نه ها!!!، قرار بذار بدون برنامه ریزی قبلی بریم بیرون مهمونمون کنی،!
      آهاهاهاهههاهاا!
      اسش فکر کنم یادم رفت تبریک بگم به برنده ها. نمیدونم دقیق یادم نیست، خلاصه که تبریک میگم ولی منتظرم باش، هاهاها
      ببین به نظرم خیلی برمیگرده به شخصیت، مثلا منم تا حدی شبیه شومام ولی یه برنامه ریزی تو همون بی نظمیم نهفتست،
      کلا که گرفتم چی میگی، خخخخ
      مرسی که مشعشع کردی پستمو!!!

  24. 24
    محمد ملکی says:

    سلام زهره
    متنت خیلی قشنگ بود
    ممنونم

  25. 25

    سلام.
    انتخاب بسیاااار قشنگی کردید.
    من به این متن یک بار که نه چند بار در زندگیم رسیدم ولی عبرت بگیر نیستم.
    نمی دونم باید چی کار کنم!

    • 25.1
      مظاهری says:

      درود بر شما، من منتظرم خبر قبولی تو دانشگاه دلخواهتون رو بخونم،
      راستی چرا اینقدر کم مینویسین؟!
      قبلنا حس میکنم بیشتر مینوشتین داخل وبتون،
      در مورد پست هم نگران نباشین هممون همین طوریم خخخخ.
      آخرش خیلی از ماها به آینده بیشتر فکر میکنیم و برنامه میریزیم تا حال که مهمتره

  26. 26

    سلام. مرسی خیلی خوب بود. احساس خوبی داشتم خیلی بهتر هم شد.

  27. 27
    مجید قلوزی says:

    سلااااااااام. خوبید دوستان عزیز؟ خیلی وقته که نتونستم مرتب به اینجا سر بزنم و در کنارتون باشم. امروز اومدم این پست رو خوندم و حال و هوام عوض شد خیلی دلم برا چنین متنهایی تنگ شده بود و شعر خانم پریسیما هم متن خانم مظاهری بزرگوار رو تکمیل کرد. مرسییییییییی از هر دو عزیز. واقعا منو به فکر فرو برد. چند بار خوندم هم متن رو هم شعر قیصر امینپور رو. بازم میخونم و لذت میبرم. فعلا همتون رو به خدا میسپارم.

  28. 28
    طاها says:

    سلام خوبید پست جالبی بود
    ??? خاطرات خیلی عجیبند، گاهی اوقات می خندیم به روزهایی که گریه میکردیم، گاهی گریه میکنیم به روزهایی که می خندیدیم

  29. 29

    درود بر شما. ha’ha’hhhhhaaaaaaaaaaa’hhhhhhhaaaaaaaaaaaa’hhhhhhhaaaaaaaaa’aaaaaaa’aaaaahhahaaaaaahhhh’hhhh’hhhhhhhh’ahhhahahhhahahahahahahahahahahahahahahahahahahahahahahahahahahahaha’ha.
    من نوع پاسختون به کامنتها رو دوست دارم. اینی هم که این جا نوشتم به تقلید از استاد عبدالزهره مظاهر، از اساتید بزرگ مصری بود! خخخخخخخخخخ.

  30. 30
    گوشه نشین says:

    سلام بسیار عالی بود خانم مظاهری خدا کند که همیشه آینده شما درخشان باشد…

  31. 31
    فهیمه تقوی says:

    سلام خانم مظاهری. پست بسیار زیبایی بود. متشکرم.

  32. 32
    zeynab says:

    سلام
    هر سال که از زندگیم میگذره
    همش با خودم میگم یاد پارسال همین موقع به خیر
    راستش این روزا خیلی به همین فکر میکنم که ای کاش اون روزا خوش بختی رو درک میکردم, میفهمیدم که الان واقعا زندگیم قشنگه, فقط باید علت زیباییش رو پیدا کنم, ولی همیشه یا منتظر آینده بودم, یا اینکه متنفر بودم از وضعیتی که در اون لحظه داشتم, یا اینکه دلتنگ گذشته بودم و همش به یاد روزهایی که داشتم و حالا جزء یادشون برام چیزی نمونده
    بیشترین ترسم هم همینه که نکنه فردا فقط افسوسم این باشه که بخوام به امروزم برگردم
    هر چند, این روزام زیاد جالب نیستن ولی, میترسم در آینده حصرت بخورم و بفهمم که یه لحظات زیبایی بودن که من درکشون نکردم

    • 32.1
      مظاهری says:

      سلام زینب جان، اگه میشه لطف کن فامیلتو بنویس، نمیدونم شما کودومی، آخه ریحانه هم هم اسم شماست انگاری،
      و اینکه یا محتوای نظرات تقریبا تو یه مایه بود یا من مثل همه هستم خخخ،
      امروز درییغ از دیروز،
      من هر سالی که میگذره میگم پارسال هم همین آرزو رو داشتم و دعا کردم،
      نمیدونم یه وقتایی واقعا خسته میشم ولی چه میشه کرد؟! ممنون که وقت گذاشتی گل دختر

  33. 33
    وحید says:

    سلام خانم مظاهري.
    پست خيلي جالبي بود.
    ممنونم كه اين مطلب را با ما به اشتراك گذاشتيد و تك تك كلماتش لايك داشت.
    هميشه شاد باشيد.

  34. 34
    مریم شیبانی says:

    سلام.
    به خدا داشتم همینو به خودم می‌گفتم که متن پست را خواندم.
    ممنون از تو و موفق باشید

  35. 35
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! منکاملا قبول دارم…‏ چون خودم تا دو شب پیش با نوکیا ان ‏82‏ همه جا بودم و به آسانی همه کار میکردم…‏ ولی حالا دیگر اون چندتا از کلیدهایش کنده شده و مرا در خماری گذاشته و حالا مجبور هستم با ای ‏75‏ دیوانه کار کنم…‏!‏

  36. 36
    مظاهری says:

    سلاام بر آقای عدسی خان، کم پیدایین، ایشالا یه گوشی نو میخرین، روزتون خوش

  37. 37
    قنبر says:

    درود بر زهره
    هیچ کس از آینده خبر ندارد و کسی نمی دانست که من الان باید کامنت بنویسم حتی خودم و این تو بودی و حالا من هستم که باید و می توانیم آینده را در دستان توانای خودمان محکم بگیریم و آینده خودمان را بسازیم .من توانائی شما را در توانا بودنتان می دانم . ببخشید که از آینده خبر نداشتم و دیر رسیدم .

دیدگاهتان را بنویسید