من و بانک و یه خاطره

سلام و عرض ادب و ارادت خدمت همه دوستان و هم محله ای های عزیز و گرامی تر از گرامی
بازم مثل همیشه فرض رو میذاریم بر خوب بودن حال و احوالتون و چاق بودن دماقتون و به کام بودن ایامتون و میریم که بریم سر اصل مطلب مون
واااای که جاتون خالی یک شنبه یعنی نه یکشنبه! یک عدد شنبه! فووووق العاده جالب انگیز ناکی داشتم من که دلم نیومد شما رو در یاد و خاطره اش شریک نکنم باشد که همگی با هم رستگار شویم
همان گونه که قبلا به استحضار عالی رسیده است ما متأسفانه یک عدد بانوی دقیقه نودی هستیم!,
این بار تصمیم داشتم در دقایق میانی برم سراغ انجام این کار که با توجه به این که یکی از دوستان گفت بیا با هم بریم و خب می دونید که همیشه دوتایی بهتر از یکیی هست ما هم صبوری پیشه نمودیم تا یه روز با هم هماهنگ بشیم بریم به دنبال انجام عمل مزبور….
در طول این مدت یه روز من نمی تونستم برم یه روز دوستم و دیگه اون قدر دوتایی یه روز مشترک آزاد یافت ننمودیم که رسید سر دقیقه نود
حالا یه کم برگردیم عقبتر که پنجشنبه قبل این شنبه دقیقه نود ما دوستم زنگ زد و گفت میخواد بره مسافرت و منم گفتم پس قضیه اون کار مزبورت چی میشه آیا؟
دوستم گفت: خب میدم تو انجام بده و خونه ای الآن؟
گفتم: آره خونه ام
و نهایتا قرار شد تا ظهر قبل رفتن مدارکش رو بیاره در خونه بده به من.
حالا این وسط این جناب دوست یه سری کار های مقدماتی رو هم انجام نداده بود و اصلا داستان ما از همین جا شروع میشه…..
من شنبه اول رفتم که مقدمات کار دوستم رو انجام بدم که مسوول مربوطه فرمودند دستگاه کارت خوانشون پر شده و نمی تونند کارت بکشند و باید برید بانک ملی پول تون رو بریزید به حساب و فیشش رو برای ما بیارید
من رو می گیید شکلک شوک زدگی همراه با افسردگی هاد شدم! ولی آرامش خودم رو حفظ کردم و به جناب مسوول مزبور گفتم یعنی راهی غیر از این نیست آیا؟
و ایشون فرمودند نه و راهی نیست به جز عمل به آنچه پیشتر فرمودیم خدمتتون.
ما هم تسلیم شده رفتیم سراغ شعبه بانک ملی که در اداره مزبور جهت تسهیل کار ارباب رجوع دایر نموده بودند
حالا این اداره مزبور هم تاریک هست هم شلوغ هست هم موانع بر سر راه زیاد داره هم پیچ در پیچ هست
این رو داخل پرانتز داشته باشید و اما ادامه ماجرا
کارت عابر من مربوط به بانک پارسیان و کارت عابر دوستم که پیش من بود مربوط به بانک ملت بود و کارمند بانک در شعبه بانک ملی مزبور فرمودند نمیشه و نمی تونند از کارت عابری غیر از کارت بانک ملی واریزی انجام بدند
و اما نکته اول من صبح که می خواستم چک کنم ببینم چیزی جا نذاشته باشم احتیاطاً کارت بانک ملی م رو که موجودیش مثل کف دستم خالی خالی بود رو هم برداشتم و جدی شانس اوردماا
و باز ادامه ماجرا:
خب من در این موقعیت چند تا راه در پیش رو داشتم که بنا به دلایلی راه سوم رو انتخاب کردم و از بانک مزبور و اداره مربوطه بیرون اومدم و رفتم سراغ یه شعبه بانک ملت که توی خیابون کناری بود,
داخل بانک شدم و مستقیم رفتم سراغ یکی از کارمند های بانک و بهشون گفتم: ببخشید من مشکل بینایی دارم و می خوام یه کارت به کارت انجام بدم ولی به کسی اعتماد ندارم و امکانش هست شما یا یکی از همکارانتون کمکم کنید؟
ایشون هم گفتند: چند دقیقه منتظر باش و عرض هنوز یک دقیقه هم نشده بود که یکی از کارمندهای بانک که من دیگه متوجه نشدم همون کارمند بودند یا یکی از همکارانشون اومدند و من رو سمت دستگاه عابر بانک راهنمایی کردند و من بهشون کارت بانک پارسیان و ملی خودم رو دادم و گفتم می خوام فلان مبلغ از حساب پارسیانم به کارت بانک ملی واریز کنم و ایشون هم انجام دادند و من هم ازشون بسیااار تشکر کردم
و دوباره رفتم سراغ اداره مربوطه و شعبه بانک ملی مزبور و کارمند قبلی و به جناب کارمند گفتم من مشکل بینایی دارم می خوام یه فیش واریز بنویسم ممکن هست کمک کنید و ایشون من رو به همکار آخر سالن دست راستشون ارجاع دادند یعنی گفتند برو به اون همکارم بگو و من رفتم به کارمند آخر سالن دست راستی امر خودم رو فرمودم خخخ و ایشون هم گفتند بفرمایید بشینید چون طول میکشه و ما هم بر روی صندلی کنار میز شون جلوس نمودیم و جدی هم یه عااالمه وقت در نهایت کندی فراااوااان فیش من رو تکمیل کردند و وسط هاش هم بهم گفتند امینت کی هست و من گفتم امین ندارم و باز فرمودند حتما باید امین داشته باشی و من بهشون گفتم من خودم وکیل هستم نیازی به امین ندارم و مسوولیت کار خودم رو خودم پذیرفتم و واقعیتش چون روز شلوغ پلوغ و پر مشغله ای داشتم و تازه اول راه بودم آرامش رو ترجیح دادم و با کارمند بی منطق و نا آگاه به آیین نامه های بانکی اونم در اداره مزبووور بحث نکردم و بالاخره فیش ما نوشته شد و راستی جناب کارمند جهت محکم کاری کارت ملی ما رو هم مطالبه و مشاهده نمود که ما هم تقدیم نمودیم و این کارت ملی رو هم مامانم قبلش گفتند کارت ملیت رو هم ببر شاید نیازت بشه و من بهشون گفتم بابا کارت ملی نمی خواد که خخخ ولی بعد برش داشتم ….
نهایتا پس از نوشتن فیش و مراجعه مجدد به کارمند اولیه و پرداخت مبلغ مزبور و واریز و ماشین نویسی فیشمون رفتیم سراغ همون کارمند اولیه اداره مزبور و مقدمه کار دوستم رو انجام دادم
بگذریم دیگه باقی ماجرا گفتن نداره کار اداری اونم دقیقه نود و نهایتا بعد از کلی در صف ایستادن و این اتاق و اون اتاق شدن حدود ساعت دو در منزل بودیم با موفقییییت کامل مانع جامع هوراااااا
پینوشت:
حدود دو سه هفته قبل زدم رمز دوم کارت پارسیانم رو سوزوندم و دیگه نشده بود به علل و جهات مختلف برم رمز مجدد بگیرم وگرنه که کارت به کارت کردن با سیستم ستاره هفتصد و یک بانک پارسیان خیییلی راحته من بی سواد تنبل خانم هم بلدشم خخخخ و دیگه اینکه چون از کارت بانک ملیم زیاد استفاده نمی کنم شماره ش رو توی گوشیم ذخیره نداشتم و نکته سوم این که من شدییید از کارهای بانکی خوشم نمیاد و حال و حوصله شون رو ندارم و این دو پینوشت باعث توفیق اجباری ما شد که جدی جدی خودم از خودم خوشم اومد خخخخخ شکلک اعتماد به سقف
باشد که همگی رستگار شویم.

*.*.*.*

آسمان فرصت پرواز بلند است ولی…!!؟ قصه این است چه اندازه کبوتر باشی

درباره بانو.

سلام بانو هستم, نخودی قدیم قدیما... حقوق خوندم و الآن هم مشغول روانشناسی... اهل نصف جهان و یک بهمنی اصیل بینظیر|!...
این نوشته در اجتماعی, حقوقی, خاطره, صحبت های خودمونی, طنز ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

40 Responses to من و بانک و یه خاطره

  1. 1

    درود بر شما، وقت به خیر. بانک پارسیان بسیار بانک خوبیه، من اندک پس اندازی که دارم در سپرده ی موسوم به لوتوس سرمایه گذاری کردم و به طور متوسط ماهیانه حدود 160 ت سود واریز میشه به کارتم و با همونم اموراتم رو می گذرونم.
    ستاره 701 مربع هم بسیار عالیه، من همیشه کارت به کارتام رو از همون طریق انجام میدم.
    و اما در مورد انجام کار های بانکی باید بگم که جز یه مرتبه که دانشگاه آزاد یه چک رو به عنوان جایزه ی اول شدنم تو مسابقات قرآنش به مبلغ 100 هزار تومان داده بود دیگه تنها نرفتم بانک، چون حوصله ی غرغر کارمندای بانک رو ندارم.
    تازه 3 سال پیش که با مادرم رفته بودم بانک ملت، کارمندش گفت: از کجا معلوم که شما از حساب ایشون سوء استفاده نکنید و از این حرفا که من اون جا کمی اعصابم خورد شد و گفتم: یعنی چی مرد حسابی ایشون مادرم هستن، خجالت بکشید.حرف اونم این بود که باید امین داشته باشی و از این چرت و پرت ها.
    در مورد رو زدن به کارمند های بانک هم باید بگم که اصلاً حالش رو ندارم، واقعاً آفرین به شما که این قدر صبوری پیشه کردید و کارتون رو به سر منزل مقصود رسوندید.
    شاد و پیروز باشید

    • 1.1
      بانو. says:

      سلام بر جناب علی پور با ذوق و قریحه محله
      آره تبلیغ بانک نباشه منم جدی با بانک پارسیان خیلی راحت هستم و کارهای بانکی و حساب هام بیشتر پارسیانی هست, لوتوس بانک پارسیان رو هم که موافقم باز خیلی خوب هست فکر کنم نوزده و نیم سود سپرده میده البته خب بستگی به نرخ تورم داره سود دهیش ممکن هست کم و زیاد بشه….
      در مورد سر و کله زدن با کارمند های بانک و صبر و حوصله من هم تشکر شما لطف دارید گفتم که توفیق اجباری بود وگرنه منم کارهای بانکی رو دوست ندارم تنهایی برم
      ممنون از حضور و کامنتتون

  2. 2
    روشنک روشنک says:

    سلام به وکیل بانوی خردمند محله
    خخخخ خخخخ میبینم که چنتا بانک را طی طریق کردی ایوووووول داری
    حالا کارت ملیت را برداشتی یا نه خخخخ
    هااان از وکالت نامه مفقودی چه خبر؟؟
    ممنون بابت پست تجربه جالبی بود

  3. 3
    عمو حسین says:

    با درود. اول اینکه اگه از عصا استفاده میکردید دیگه لازم نبود هربار توضیح بدید که مشکل بینایی دارید. دوم اینکه من وقتی میرم عابر بانک کارتم رو میدم به یه نفر تا کارهای مقدماتی رو انجام بده ولی وقتی نوبت به وارد کردن رمز و شماره کارت طرف مقابل میشه خودم وارد میکنم بعد طرف اسم صاحب شماره کارت وارد شده رو میخونه و من مطمئن میشم که امکان کلک ملکی نیست و اینجاست که خودم دکمه اوکی را میزنم یا میگم بزنه. در مورد کارت ملی هم بدونید که هیچ کاری بدون ارائه اون عملی نیست مگر اینکه بانک کاملا شما رو بشناسه و شماره ملی تون رو بلد باشید. خلاصه که ما هنوز نگران گم شدن اون وکالت نامه هستیم و نفهمیدیم که بالاخره پیدا شد یا نه تا در خوشحالیتون شریک بشیم یا اینکه هنوز در غم تون سهیم باشیم. ظاهرا در پست مربوطه حضور نیافته و کامنتدگان را سر کار درست حسابی فرستادید. خخخخخ. به هر حال همواره کامیاب و پیروز و مهربان باشید.

    • 3.1
      بانو. says:

      سلام بر آقای موحد زاده گرامی, در مورد کارت ملی اصولا مرسوم نیست در زمان واریز وجه کارت ملی از کسی بخواند و اما در مورد روش شما در استفاده از عابر بانک روش خوبی هست در نوع خودش ولی به شرط اینکه احاته نسبی به دکمه های عابر داشته باشید نه مثل من که تا حالا تنهایی با عابر کار نکردم و نمی دونم چطور هست….
      ممنون از حضور و کامنتتون

  4. 4
    نیایش says:

    سلام خانم وکیل.
    حال شما؟؟؟
    خدارو شکر که کارت با موفقیت بوده.
    یه چیز عجیب راجعبه خودم بگم؟من هروقت که بخوام یه جای مهمی برم مامانم یا خواهرام سفارش میکنن که فلان چیز مهمو بردارم با اینکه نهایتش برمیدارم اما اون لحظه باهاشون مخالفت میکنم و میگم نیازی نیست و به من همینطوری اجازه میدن خخخخ
    نمونه اش هم کارت ورود جلسه برای امتحانای دانشگام.با اینکه
    میذارم تو کیفم اما میگم نگرفتم.
    خوشم میاد حرص میخورن.خخخخ.میدونم الان تو ذهنت داری میگی خدا شفام بده.
    همیشه شاد باش خانم وکیل موفق

    • 4.1
      بانو. says:

      سلاام بر خانم خانم های قهرمان خانمی خودمون, خوبی یا چطوری آیا؟
      میگم خخخخ خخخ خخخ خدا همه مون رو شفا عنایت کنه خخخخ البته من دختر خوبیم ها خخخوووخخخ
      بیبین اگه شیطونی کردی به مامانت میگم اون وقت هیجان زندگیت میره پایین هههه

  5. 5
    ریحانه ریحانه says:

    سلام بر بانو جان! خانم وکیل وکلای محله

    شکلک یه ذره گییییج شدن بر اثر مواجهه ی با کلمه مزبور خخخ باور کنید کلی هر دفعه مزبور رو میشنیدم مجبور به یه عااالم تفکر میشدم!

    مرسی عزیزم از تعریف خاطرهه شاد باشید

    • 5.1
      بانو. says:

      سلااام بر زینب خانمی خودمون و هر دو تا ریحانه دوبلیک عزیزم
      و ام مزبور به معنای زبره خخخخخ ولی در پست ما معنیش میشه نوشته شده, اشاره شده ….
      میگم ریحان جون به کسی نگیا من از کلمات و اصتلاحات قلنبه سلنبه همین مزبور و چهارتا عبارت دیگه رو بیشتر بلد نیستم بعد برای اینکه بگم منم آره هی بکارشون میبرم خوخوخوخ شکلک باز برای خودم آرزوی شفای عاجل از درگاه باری تعالی دارم ….
      ممنون از حضور مهربونت

  6. 6
    احمد عبدالله پور احمد عبد الله پور says:

    سلااااام و درود بر بانوی وکیلیانِ دقیقه نودی محله خوبید آیا چه خبرا خوش میگذره یا نه بفرمایید انار نوش جون کنید اونم انار دون شده آخه منِ تنبل حال ندارم انار رو توی پوستش بخورم و باید دون کرده باشه خب از این مسائل که بگذریم شما هم عجب ماجرایی داشتید با این بانک ملی و ملت و پارسیان کلاً عجب ماجرای بانک تو بانکی بودها به هر حال مرسی بابت این خاطره و مرسی بابت این پست روز و ایامتون هم پر از خوشی ایام به کام روز و شبتون هم خوش و خدا نگهدار

    • 6.1
      بانو. says:

      سلام بر آقای عبد الله پور حقوق دان محله
      نوش جان و البته منم اول دو تا انار رو میشینم سر حوصله دون میکنم و بعد می تناولم این مدلی حس انار بیشتر به آدم القا میشه تازه اگه انارش ترش باشه یه مقدار نمک هم بپاشی روش که محشره شکلک من انااار ترش می خوام حالا …
      و ممنون از حضورتون و امیدوارم اون قدر پول دار بشید که مجبور به مراجعه به بانک جهت سپرده گذاری بشید بعد خاطره بانکیتون رو با ما به اشتراک بذارید.
      همیشه پاینده و شاد باشید.

  7. 7
    محسن صالحی says:

    سلام من عاشق کارهای بانکی هستم مخصوصا اگه یه پارتی بزرگ داشته باشی بایدم عاشق کارهای بانکی باشم.
    من کارهای بانکی رو با همراه بانک کشاورزی انجام میدم.هم خیلی راحت میشه به هر بانکی کارت به کارت کرد و هم میشه شبا کرد.کلا راحته.
    از شما هم ممنونم بابت پست.

  8. 8
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! خوب من درحالی که روی تخت به سلامتی دراز کشیده ام و با دست چپ مشت مشت از داخل کاسه انار میخورم با ناخون شست دست راستم با نوکیا ان82 مشغول نوشتن هستم… دا تشکر از خاطره ی دقیقه نودی بانک در بانک در بانکی که برامون تعریفیدی…!

    • 8.1
      بانو. says:

      سلام بر جناب عدسی خوش و شادان محله
      میگم الآن گوشیتون هم انار تناول کرد ها هم نوش جون خودتون هم گوشیتون شکلک عجب کامنت دونی یی شده تا حالا دو نفر در حال تناول انار!
      ممنون که خاطره دقیقه نودی بانک اندر بانکی ما رو خوندید و همیشه شاد و موفق باشید.

  9. 9

    سلام. خدا را شکر که کارتون انجام شد. به هر حال با وجود سختیهایی که تحمل کردید به هدفی که میخواستید رسیدید. من به شما احسنت میگم. یک سؤال در ذهنم پیش اومد اگر تمایل داشتید جواب بدید. شما گفتید من با گوشی مبایلم کارهای بانکیم رو انجام میدم. با گوشی لمسی کارهاتون رو انجام میدید یا با گوشیهای کیبوردی؟

    • 9.1
      بانو. says:

      سلام بر آقای ضیایی فر گرامی
      خب سخت بود ولی نه اون قدر که سختیش اذیت کننده باشه, وقتی کاری که دشوار به نظر میرسه ر و بتونی حل کنی و انجام بدی خیلی حس خوبی داره و این حس به سهولت کار میچربه ….
      من با گوشی لمسی انجام میدم, فقط نکته ای رو که خودم همیشه انجام میدم اینکه شماره کارت مقصد رو اول جایی مینویسم و در کلیپبرد دارمش و در ادیت باکس مربوطه پیست میکنم چون اگر بخوام در حال کار بنویسمش طول میکشه و ارور میده ….
      همیشه شاد پول دار و پاینده باشید.

  10. 10
    کامبیز کامبیز اسدی says:

    دیدم ۱۳ کامنت داری گفتم زشتِ بذار چهارده تا بشه

  11. 11
    کامبیز کامبیز اسدی says:

    سلام. کبوتر هم اندازه داره؟ تو چقد زحمت دادی به این کارمندای بانک!
    دقیقه نودی حالا انگار چقد پول انتقال داده که به کسی اعتماد نداشته خخخ.

    • 11.1
      بانو. says:

      علیک سلام بر جناب اسدی لطفتون مستدام گرامی
      بحث میزان وجه منتقل علیه نیستش که بابا میدادم یکی هزار تومن از کارتم میفرستاد برای خاله مادربزرگ پسرخاله ش چه می کردم آیاااا پول هام رو با خون دل خوردن و یخ حوض شکستن به دست اوردم بعدشم چه کاری بود به ملت زحمت میدادم کارمند بانک نشسته که به من خدمت رسانی کنه خخخخخ
      شما هم همیشه شاد باشید و البته پول دار.

  12. 12

    سلام بر بانوی عزیز و خردمند محله.
    خوبی که؟؟
    خو من هم دقیقه ی نودی هستم خخخ. و همین دقیقه ی نودی بودن همین چند وقت پیش شاید یک ماه هم نشه که داشت کار دستم میداد.
    الان که خاطرت را خوندم به سرم زد که بنویسمش. البته اگر حالم خوش باشه خخخخخ.
    اما خدا یارت بوده که کارهات به راحتی انجام شده.
    شاد و موفق باشی همیشه.
    راسی من خیلی از ثبک نوشتنت خوشم میاد, بیا خاطره ی من را هم تو بنویس قشنگ بشه من بنویسم هیشکی نمیخونه. هاهاهاهاهااها.
    دیگه جدی رفتم نزن خخخخخ.

    • 12.1
      بانو. says:

      سلااام بر فاطمه خانمی حسینی جون خودمون
      میگم شدیییی منتظر خاطره دقیقه نودی خودت هستم و بهت قول میدم شوما خاطره بنویس همه می خونند و در مورد سبک نوشتن من هم که شما جدی لطف داری از آش شله قلم کار ما خوشت میاد خخخخ خودم که دوست دارم سر سنگین و متین می تونستم بنویسم ولی بلد نیستم اون طوری هععععییی
      دیگه میگم این خردمند رو هم تو از روشنک خاتون یاد گرفتیا خخخخ خردم آرزوست الااااهیی
      ممنون از حضور مهربونت و همیشه شاد موفق و سربلند و خوشبخت باشی.

  13. 13

    درود. مرسی از پست و اشتراک تجربه و خاطرات. ولی آخرش اون وکالت نامه پیدا شد یا نه خَخ.
    بالاخره تکلیف ما چیه؟ خوشحال باشیم یا ناراحت.
    منتظر خبرای خوب هستیم.
    مستدام باشید.

  14. 14
    ثنا says:

    سلام به بانوی بسیار دوست داشتنی
    لذت بردم ازینکه گفتی من خودم وکیل هستم و..
    آره واقعً کارای اداری گاهی پیچ در پیچ و طولانی میشه یعنی عین وقتت از صبح تا خود ظهر حدر میره هاا

    • 14.1
      بانو. says:

      سلاام بر ثنا خانمی عزیز و دوست داشتنی خودمون
      همیشه لذت ببر از زندگی و همه گاهی ناگزیر باید انجام داد و چه خوبه از همون کار های اداریمون هم لذت ببریم شکلک من که جدی لذت بردم البته با توجه به انجام کار در پایان ها وگرنه وااای اگر که موکول بشه به روزی دیگر که دیگه شکلک گریه زاری میشیم اون وقت….
      مرسی از حضور مهربونت و همیشه شاااد و خوشبخت باشی خانمی چی و کار های اداری رو ه

  15. 15

    سلام بر بانوی بزرگوار.
    عجب سرگذشتی داشتید بانو.
    لعنت به این کارهای اداری و پیچوندنشون توسط اداره جاتیا.

  16. 16
    هستی says:

    سلام بانوجونم خوبی تو از پست با حالتم ممنونم راستش من یکی به مردنم راضی هستم تا با این موجودات بانکی سر و کله بزنم خوصوصا در مورد وام گرفتن و این جور چیزا واقعا مرگو میارن جلوی چشم آ

    • 16.1
      بانو. says:

      سلااام بر هستی خانمی عزیزم
      ان شا الله که همیشه شاد و سرزنده باشی و تا سالیان زیادی با سلامتی زندگی کنی و عمری طولانی و با عزت داشته باشی عزیزم
      الاااهی هم همیشه جیبات و حساب های بانکیت پر پر باشه که نخوای درگیر وام گرفتن و دردسرهاش باشی الاااهی
      ممنون از حضور قشنگت

  17. 17

    سلااام
    آفرین به تو بانوی کوشا و زرنگ
    خب خدا رو شکر که کارت راه افتاد و اون روز برات تبدیل به یه خاطره شد
    راستی اون برگۀ مفقوده پیدا شد یا نه؟

    • 17.1
      بانو. says:

      سلااام بر پریسیما خانمی عزیزم
      تشکراات بسیار مرسی زیاادتا,
      ان شا الله هرکی به دنبال هر کاری هست نهایتا بتونه به هدف مقصود برسه الاااهی….
      در مورد اون برگه مفقوده هم بله پیدا شد و مرسی از حضور قشنگت

  18. 18
    پریسا says:

    سلام بانو جان. میگم1چیزی! من اگر جای تو بودم، از کله اون دوست، می کندم پوست، تا دیگه این مدلی کار های ناقص بی در و پیکر بهم نسپره اگر هم می سپره از قبل بهم بگه که کاره ناقصه تا بدونم با چی طرفم.
    شوخی کردم. خدا رو شکر که حل شد. نتیجه جانبی، به فرمایشات حضرت مادر ها گوش بدیم چه بسا الهامی از جانب خدا باشه که به فلان مورد احتیاج پیدا میشه پس زمانی که گفتن کارتت رو ببر، بحث نکن. بردار ببر!
    شادم از شادیت عزیز پس شاد باش!
    ایام همیشه به کامت!

    • 18.1
      بانو. says:

      سلاام بر پریسا خانمی عزیزم
      میگم بله همیشه باید به حرف مادر ها گوش داد ولی واقعیتش خب سخته همیشه به حرفشون گوش بدیم این طوری فرمایشاتشون هم هی بیشتر و بیشتر میشه خب خخخخخ واااای چه دختر بدی هستم من شکلک شطرنجی
      بعدشم کار اون دوستم از اول انجام نشده بود و من می دونستم ولی مشکل دقیقه نودی بودن اون و یک سری مسائل متعاقبش بود ولی خداییش خوب شد دوستم داد کارشو من انجام بدم شکلک وگرنه خاطره م تحقق نمیافت و متولد نمیشد و من متوجه نمیشدم که حتی از پس کارهای بانکی هم برمیام و اعتماد به نفسم به سقف نمیرسید و اینا ….
      نتیجتا که میسی از حضور مهربونت و ایام به کام

  19. 19

    من چون تصورات و تخیلاتم یه کمی قوی تشریف داره، برعکس همه ی پستات که خستگیم با خوندن‌شون در می رفت، توی این پستت اونقدر این طرف اون طرف دویدم و توی در و دیوار بانک و مانک خوردم که پاااااک خسته شدم.
    شب بخیر!
    خوابم مییییییاااااااااد!
    شکلک خور و پف!
    شکلک کابوس درگیری با کسی که گفته نابینا امین میخواد و صحنه ی قتلش توسطم!
    شکلک دفاعت توی دادگاه از من و تبرئه شدنم به دلیل عدم تعادل روانیم!

    • 19.1
      بانو. says:

      سلام علیکم و رحمت الله و برکات بر جناب خادمی
      میگم پس امیدوار باشم به خودم که پست های سابق بر اینم خوب بوده خب خدا رو سپاس فراوان زیاااد ….
      و اما خخخخ خخخخخ خخخخ تو در ودیوار نخوردم که ولی یه بارش نزدیک بود برم تو باغچه و گلدون های وسط اداره تاریک مزبور خخخخ
      ولی جدی زنده باد عصا و من و ای ول دیگه به خودم….
      شما هم یه چند روزی گذشته بیدار شید دیگه چقدر خور و پوف میکنید اینجا زندگی در جریانه …..

دیدگاهتان را بنویسید