چند خاطره به یاد ماندنی از منو جوجه و مسابقه دو و شهید محبی

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامممممممممممممممممممم خدمت دوستان گووووووووووووووووووووووووووووووووش کنی خودم امروز اومدم خدمتتون با چند تا خاطره ی خوب دوستان تو مدرسه ی شهید محبی بودم زنگ تفریح بود رفتم تبقه ی بالا داشتم از پله ها با سرعت پایین می اومدم که با سر رفتم تو آقای لواسانی سریع دستشو آورد تا منو بگیره که از زیر دستش در رفتم از پله ها داشتم بدو بدو پایین میرفتم هر چی صدا میزد وایسا فایده نداشت رفتم داخل حیاط گفتم آخیش شانس آوردم که گیر نیفتادم…

بعد دوستان یه روز تو کوچه با پسر امم داشتم بدو بدو میکردم که ناگهان با مادر همسایه تسادف کردم هدود 80 سالش بود خوردم بهش افتاد زمین داشت ناله میکرد منم داشتم از خنده روده بر میشدم همسایه ها جمع شدند همه دور پیره زن رو گرفته بودن پیره زن هم داشت از درد گریه میکرد بیچاره بد خورد زمین با سرعت آخر زدم بهش بعد از نیم ساعت آرام شد بردیمش بیمارستان از دست و پاش عکس گرفتن خدا رو شکر اتفاقی نیفتاد خلاصه اون بار هم گذشت…

یه بار مامانم 2 تا از اون جوجه رنگیها برا منو خواهرم خرید خواهرم جوجه ای که من دوست داشتم رو برد هر چی گفتم بیا با هم جوجه عوضی کنیم هی میگفت نه نمیدم من این جوجه رو دوست دارم گفتم باشه نمیدی اشکال نداره. یه روز تنها تو خونه بودم جوجه ها هم بودن رفتم سراغشون اون جوجه ای که دوستش داشتم رو گرفتم بردمش انداختمش تو یه کانالی که پیش خونه مون وقطی برگشتن خبری از جوجه نبود فهمیدن کار من بوده خلاصه حسابی کتکم زدن البته این خاطره مال 5 سالگیم بوده…

تا پست بعدی خدا یارو نگهدارتوننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن

حسین مهدوی

درباره حسین مهدوی

سلام حسین مهدوی هستم متولد ۱۳۷۹
این نوشته در خاطره ارسال و , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

16 Responses to چند خاطره به یاد ماندنی از منو جوجه و مسابقه دو و شهید محبی

  1. 1

    سلام!!!اين همه شيتوني!!!شنيدم نابينا تصادف ميكنه اما نه اينجوري هر حال موفق باشي دوسته عزيزم كمتر تصادف كني باي

  2. 2
    پریسا says:

    سلام حسین. وویی جوجه میمیرم واسش خیلی عاشقشم! تو هم خطر بزرگی بودی و احتمالا هستی واسه جهان و کاینات خاکیش ها! بابا مواظب باش!
    موفق باشی!

  3. 3

    سلام.
    اِی شيطون!
    چه کارا که نکردی؟؟؟ تسادف! دیگه نکن تسادف!

  4. 4
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    بهبه میبینم که تو هم مثل رعععد بزرگ دوران بچگی کلی واس خودت خبیث و اذیت کن بودی خخخ مطمئنم وقتی یاد خاطراتت میفتی خندت میگیره هههه
    ولی خواهشا دیگه به راه راست هدایت شو خخخ

  5. 5
    احمد عبدالله پور احمد عبد الله پور says:

    سلام و درود بر آقا حسین واااییی عجب خاطراتی بودن وااییی میگم شما هم خوب پر جنب و جوش و شیطونیدا به هر حال مرسی بابت این پست و این خاطرات روزت خوش و خدا نگهدار

  6. 6
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! خوب بعدش میرفتی جوجه را می آوردی تا خوراک گربه نشه!

  7. 7

    ای می میرم واسه این بچه هایی که تخس و شیطونند و بزرگتر ها از دستشون یه لحظه راحت نیستند! کلی لذت بردم!

دیدگاهتان را بنویسید