عمومی: یک حکایت در قالب شعر

درود و هزاران سلام خدمت هم محلی های گل و گلاب و بزرگوار این بار یه حکایت اوردم براتون که امیدوارم دوست داشته باشید یه خورده طولانی اسم این حکایت هست پرونده ارتقا از دکتر حسنلی باحال و باصفا و مهربون
روزي آن مرد خوب وارسته
ديد نوري بر او نمي‌تابد
يادش آمد كه عاقلي گفته است:
عطسه هم كرده‌اي اگر سرِ كار
يك دو سالي دويد در هر جا
فرصت خواندن و نوشتنِ او
در همين مدت پريشاني
سه مقاله از او به لطف خداي
شادمان شد از اين خبر بسيار
بايد از معجزات آي اس آي
طي نه ماه درد و رنج گران
چون كه گرد آمدند آن اسناد
نظم شايسته‌اي به آن‌ها داد
و فرستادشان به دفتر بخش
بعدِ چندي كه خاك خورد آن جا
دوستانش مساعدت كردند
چند روزي گذشت و بعد از آن
كارتن‌هاي حاوي اسناد
رفت تا منتظر بماند دير
هيأت منتخب به راه افتد
تا ببينند چند مي‌ارزد
(در پرانتز بگويم اين را من
آن چه در شعر گفته‌ام، دربَست
هيأت منتخب پس از يك سال
اولين مجلسش مهيا شد
حال و احوال پرسي ياران
چاي و شيريني و جُك و خنده
با همين كار و كوشش جان سوز
سرِ پرونده همچنان بسته
كار پروند ه اين چنين حل شد:
رفت تا نوبتي دگر آيد
اَلغَرض، در زمان مرموزي
يك به يك هر يكي نظر دادند
هر يكي گونه‌اي مردّد شد
در همان جلسه‌ها كه دل مي‌برد
چون كه شد نصفِ آن مدارك كم
بفرستند هفته‌ي ديگر
كَم كَمَك با گذشت چندين ماه
باز هم مجلسي مهيا شد
يكي از صاحبان وسعت ديد
نمره‌ي هر كسي بود كمتر
اين يكي از اصول علميِ ماست
با همين شيوه‌اي كه شد تأييد
باز هم با تمام اين اوصاف
امتيازات حضرت والا
بس كه هي دست خورد و لاغر شد
آن چه ماند از تمام آن مقدار
رفت تا در كميته‌اي ديگر
خانمش خواب ديد: يك دندان
صبح با ترس و خواهش از شوهر
ول كند بحث ارتقايش را
تَرْسِ خانم تمام از اين بود
در كميتهْ‌ي تخصصي، شايد
بعد شش ماه با قر و قمبيل
باز هم حرف‌هاي هميشه
باز هم حرف‌هاي بي‌منظور!
بحث از فرق علم و دارايي
چاي و شيريني و جُك و خنده
در نشستي دگر كه برپا شد
آخرِ جلْسه، با شك و ترديد
ناگهان تا خبر شوند آنان
چند ماهي گذشت و از نو باز
در نشست چهارم آنان
بحث و درگيري خطيري بود
جمله‌اي كه در اين مقاله‌ي اوست
بگذاريد هر دو را به كنار
رد شود بي‌درنگ‌تر بهتر
واجب است اين كميته را تا هست
اين كميته وظايفي دارد
هر كسي كه نبايد از اين جا
باز از هر طرف سخن‌ها بود
شكل ترديدشان تماشايي!
هر كسي گونه‌اي ستم مي‌كرد
اين كتاب ارزشي ندارد،‌ هيچ
اين مقاله شبيه آن دگري‌ست
ناشر اين كتاب بازاري‌ست
اين ضعيف است و آن يكي بيمار
جلْسه‌شان پر شد از اَخ و تٌف
هر چه شد امتياز كم كردند
باز هم با تمام اين احوال
صد و سي امتياز باقي ماند
گر چه پرونده سخت شد لاغر
در هوا و زمين شناور شد
خوان آخر كه باز بامزه بود
عده‌اي برگزيده و ممتاز
در همان دوره‌ي گل و بلبل
دست و دل باز و پير و فهميده
عده‌اي بي‌‌ بدليل و باهيبت
باوقار و شكوه و بي‌تعجيل
سيب و گيلاس و موز و فالوده
حرف‌هايي از اين در و آن در
طرح نابودي زمين خواران
بعد از اين بحث‌هاي بايسته
نوبت بحث‌هاي عالي شد
هر ورق رفت دست استادي
ناگهان كشف تازه‌اي كردند
كاشف جرم سينه صاف نمود
جمله‌اي در كتاب اين آقا
كه همين جمله را دو سالي پيش
در چه وقت و مكان، به يادم نيست
منتها ديده‌ام، مهم اين است
همه گفتند: آفرين استاد!
اين يكي از محاسن پيري‌ست
نيست در خاطر شما ترديد
نمره‌اش را رقم رقم كردند
مجلس گيرودار و محكمه بود
منتها متهم حضور نداشت
از همان اول اين سخن صد بار
كه عزيزان صاحب اسرار
بايد از سادگي حذر بشود
شكل ترديدشان، تماشايي!
نوع تدبيرشان، بيا و ببين
وضع تكريمشان، زجانت دور
امتيازات مانده باز اين بار
جمع زن گفت: باز هم بد شد
رأي مخفي دواي هر درد است
عادلانه‌ترين روش اين است
ما كه از صاحبان تدبيريم
بهترين پاسخِ چنين درخواست
رأي مخفي، نتيجه‌اش… را داد:
رِحِمَ اللهُ مَن قَرَأ… شد ساز
شد از استادياري‌اش خسته
خواست يك پله ارتقا يابد
«نكند فرصتي رود از دست
كپي‌اش را براي خود بردار».
تا كه گرد آورد مدارك را
رفت از دست وقت گشتنِ او
كه كمي وِل شد از مسلماني!
مفتخر شد به نام «آي اس آي»
با خودش گفت: «بي‌گمان اين بار
طفل پرونده‌ام بگيرد پاي!»
داد پرونده را سر و سامان
با نظرخواهي از دو سه استاد
پس از آن در سه كارتن جا داد
به اميد خداي هستي بخش
كَم كَمَك راه يافت در شورا
با تقاضا موافقت كردند
با غُرولندهاي نامه رسان
سوي دانشكده به راه افتاد
تا مگر با تلاش‌هاي دبير
به سرا پاي او نگاه افتد
چند و چون است آن چه مي‌ورزد
كه شود رفع دردسر بعداً
در شمال اتفاق افتاده است!)
با قر و ناز و عشوه در هر حال
مجلسي محرمانه برپا شد!
پرسش از حال و وضع همكاران
گور باباي هر چه پرونده!
وقت جلسه تمام شد آن روز
حضرات از تلاش خود خسته!
به نشستي دگر محول شد
سرِ پرونده واشود شايد
بند پرونده باز شد روزي
امتيازات مختصر دادند
خيلي از آن نوشته‌ها رد شد
نصف پرونده رد شد و خط خورد
شد مقرر كه مابقي را هم
به نشانيِ سي چهل داور
پاسخ داوران رسيد از راه
از دوباره نشست برپا شد
گفت: « در رأي داوران كه رسيد
بي‌گمان داوري‌ست محكم‌تر
اين چنين مي‌كنيم بي‌كم و كاست».
امتيازات بررسي گرديد
با همين وضع خارج از انصاف
مبلغي از دويست زد بالا
حجم پرونده شكل ديگر شد
جمع شد در دو كارتن اين بار
بزنندش دوباره محكم‌تر
از دهانش فتاد در قندان
خواست تا منصرف شود ديگر
به لقا بخشد او عطايش را
كه در اين گير و دارِ‌ بود و نبود
سكته‌ي دوم اتفاق افتد
شد كميتهْ‌ي تخصصي تشكيل
بحث‌هاي قشنگ بي‌ريشه
گفت و گوهاي خارج از دستور
صحبت از وضع طرح كارايي
كمترين بحث، بحثِ پرونده
سرِ پرونده كَمْ كَمَك وا شد
بخشي از كار بررسي گرديد
آمد از ره جناب تابستان
كار خود را كميته كرد آغاز
روز يكشنبه پنجم آبان
گفت و گوهاي بي‌نظيري بود:
مثل آن جمله در رساله‌ي اوست
سخت بايد گرفت در هر كار
ديدتان هرچه تنگ‌تر بهتر
ندهد احتياط را از دست
بايد آن را عزيز بشمارد
بگذرد راحت و رود بالا
مثل حمام پيرزن‌ها بود
وسعت ديدشان تماشايي!
گوشه‌اي امتياز كم مي‌كرد:
صاحبش بينشي ندارد،‌ هيچ
اين نوشته نشان خيره‌ سري‌ست
آن يكي مايه‌ي دل آزاري‌ست
اين فلان است و آن يكي بيسار
بجز آن كس كه بود در خُروپُف
نمره‌اش را رقم رقم كردند
كه نود امتياز شد پامال
چشم آقا به لطف ساقي ماند
باز يك پله رفت بالاتر
نوبت امتحان آخر شد
جلْسه‌ي هيأتِ مميزه بود:
از گره‌ واكنانِ با اعجاز
خر آن‌ها گذشته بود از پل!
سرد و گرم زمانه را ديده
گرد هم آمدند در هيأت
كَم كَمَك شد نشستشان تشكيل
خنده‌هاي تمسخرآلوده
بررسي شرايط كشور!
راه درمان دردِ بيكاران!
طرح‌هاي شگفت شايسته!
باز پرونده مشت مالي شد
هر كسي مي‌گرفت ايرادي
كشفشان را به عرصه آوردند
گفت اي دوستان اهل شهود
باز من جسته‌ام همين حالا
ديده‌ام با همين دو ديده‌ي خويش
از چه كس بوده آن، به يادم نيست
جرمش از اين لحاظ سنگين است
خوب چيزي به يادتان افتاد
اين خودش از اصول مچ‌گيري ست
مي‌پذيريم آن چه را گفتيد
هر چه شد اميتاز كم كردند
اين خودش گونه‌اي محاكمه بود
اصلاً او جرأت عبور نداشت
گشت در هر نشستشان تكرار:
نكند درز يابد اين اخبار!
نكند متهم خبر بشود!
وسعت ديدشان، تماشايي!
شكل تقديرشان، بيا و ببين
نوع تصميمشان، زجانت دور:
جمع و تفريق شد در آخر كار
امتيازش فراتر از صد شد
راه تشخيص مرد و نامرد است
صادقانه‌ترين منش اين است
اوج تشخيص و رأي و تفسيريم
در كراماتِ رأي مخفيِ ماست
سكته‌ي سوم اتفاق افتاد
چشمتان روز بد نبيند باز

درباره محمد جواد همایون نثار

به نام خالق زیبایی هامحمدجواد همایون نثار متولد 29 4 1369 هستم طرفدار استقلال یا تاج هستم آید skyp javad.7777777 تلفن همراه 0935 432 5832 به خوانندگی علاقه دارم در حد لالیگا و امیدوارم در کنار شما تجربه های زیادی کسب کنم
این نوشته در داستان و حکایت, شعر, طنز ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

8 Responses to عمومی: یک حکایت در قالب شعر

  1. 1
    سعید شریفی says:

    سلام جواد
    چه قد خوب و جالب مراحل بررسی کتاب ها و مقاله ها رو توصیف کردن دکتر حسنلی
    البته بعضی وقتا برخی کتاب ها و مقاله های بی ارزش و حد اقل کم کیفیت خیلی راحت امتیاز بالایی می گیرن!
    از شعر زیبایی که برامون اوردی ممنونم

  2. 2

    ای رفیق شفیق دانایم
    ای همایون نثار، ای جانم
    تو نوشتی حکایتی سنگین
    ننمودی به وزن آن دقت
    لیک با این که بود طولانی
    خواندمش تند،با دقت

  3. 3

    عالی بود آن شعر.
    شعر که نیست حکایت.
    فهمانده بودید اما.
    مراحل آن حیئت.
    اِس آی اِس نام گرفتست.
    گر اِس اِم اِس گردد،
    از آن بیشتر، به آن نظر گردد.
    گَران سکته.
    به هشتاد متصل گردد.
    و یا بر صد.
    نشاید کآنان بندند نمره.
    چه میایَد بر سر این نمره؟
    اینم الان دُرُس کردم.
    تازه تازه هس!
    داااااااع فقط گوشِت نسوزه یه وقتی؟ چون باید گوش کنی.
    گوشکنی هستی دیگه!

  4. 4
    پریسا says:

    سلام محمدجواد! قدم به قدم رو گفته این بنده خدا! فقط سری به نشان تعیید و بعدش هم از اون خخخ های معنی دار و تهش هم یواشکی تلخ!
    ممنون!
    کامیاب باشی!

دیدگاهتان را بنویسید