۱۴ آبان. در هم بر هم. از سمپاشی تا خامه عسل!

سلام

سلام هم محلی ها. سلام دوستای قدیمی و جدید. سلام ای شفتالو ها، ای آلبالو ها، ای پرنده ها، ای عقاب ها، ای شمبلیله ها، ای هرچی چیز خوب و خنده دار و باحال و درستو حسابی هست ها! پاچه خواریه دیگه. چی کار کنیم!

یه کم حرف دارم که جمع شدن، جمع شدن، جمع شدن، حالا قراره پخش بشن! حواستون باشه الان داریم پخش میشیم. همه به همراه حرف های من. الانه همه رو آنتنیم. آی بچه؟ دستتو از تو دماغت درار! مگه نمیگم داری پخش میشی؟ شما، با شمام! چرا اینطوری میکنی؟ درست تو صف واستا! گوش جلوییت رو گاز نگیر! آهان! داری توی گوشش پچ پچ میکنی؟ اونقدر زبونت تا چند سانت رفته توی گوش رفیقت من درست متوجه نشدم. فکر کردم قصد گاز گرفتن داری! البته جای نگرانی هم نیست اگه این کارو کرده باشی. آخه نه عمو چشمه ی نازنین پست دوش گرفتن زد؟ دیگه مطمئنی من و خودت و دوستت و کلا همه ی هم محلی ها دوش گرفته و تمیز اینجاییم. اینه که گوش دوستت تمیزه. ببین بحثو با اینکارت چطور جاده خاکی کشیدی؟ زبونتو درار خب! بازم خدا پدر چشمه رو بیامرزه که گاهی از این تمیز باشیما میزنه شپش نگیریم! دمشم گرم!

راستی، به خبری که هم اکنون که نه، ولی چند وقت پیش به دستمون رسید تعجب فرمایید:

یک سری سم خطرناک اضافی اومده و بعضیا که نمیدونن با این سم ها چه کار کنن، بر می دارن سم ها رو می پاشن این طرف اون طرف. نپاش! خانم؟ آقا؟ آی پسر؟ آی دختر؟ نپاش! اون سم خطرناکه حسن! نپاش! خلاصه که این سم پاشی چیز خوبی نیست. اینکه مجتبی جواب کامنت نمیده چون مغروره و این حرف ها. اول و آخر همینجا تکلیفمو روشن کنم. صبر کنید یه کم چوب و پوشال بریزم توی تکلیفم تا بتونم روشنش کنم. آخه تکلیفم قدیمیه. نه با گاز کار می کنه، نه با برق و نه باطری! خب. تکلیفم روشن شد. من خالصانه، خازعانه، عاشقانه، عارفانه، عامدانه، کاشفانه، کلا هر جور که شما در نظر بگیرید یا نگیرید، از همه ای که توی پست های من کامنت میذارید تشکر دارم بیشتر از فراوان! یعنی کامیون کامیون که نع، کمتونه! کانتینر کانتینر، و ترانزیت ترانزیت تشکر می کنم بابت اینکه میدونید سمپاشی ها چیزی به جز سمپاشی صرف نیست. اینکه حتی گاهی اگه جواب نمیدم، بازم کامنت میذارید. درسته که من میگم مثلا اگه کامنتم نباشه مشکلی ندارم ولی این نیست که بگم بین کامنت گذاشتن یا نگذاشتن شما فرقی نیست! اتفاقا توی این پنج ساله، کامنت های شما، به من ثابت کرده شما هم محلی ها، اینکه گاهی من مود خوبی ندارم یا مشغله زیاد دارم و قادر به پاسخگویی به کامنت های گرم شما نیستم رو درک کردید و میدونید برعکس سمپاشیی که می کنند میگند مجتبی بی احترامی میکنه مغروره و جواب کسی رو نمیده و از دماغ خر و فیل و پلنگ و موجودات عظیم الجسته افتاده، مجتبی چاکر همگیتونم هست دربست، در‌باز، نیمه‌باز، کلا بازم هر جوری شما در نظر بگیرید. تلاشم برای موندن و ادامه داشتن اینجا باید دلیل محکمی باشه بر اینکه مجتبی ذره ای بی احترامی، جسارت و گستاخی توی خونش نیست و باید روز مرگ مجتبی باشه بخواد از کنار دیدگاه های داغ شما بی تفاوت رد بشه. مطمئن باشید تک تک کامنت هایی که جواب میدم و یا به علت مشغله جواب نمیدم رو میخونم و کیف می کنم از هم محلی بودن با شما. این قصدم ندارم که جواب ندادن به کامنت ها باب بشه یا حق خودم بدونم که جواب کامنت ندم. اتفاقا من از نویسنده هایی که پست میذارن همیشه خواستم و میخوام و خواهم خواست که تا جایی که ممکنه، لطف کنید جواب کامنت بدید که طرف سرد نشه یا سمی که می پاشند روش اثر خاصی نذاره. این پاراگراف از این نوشته هم دقیقا واسه همین بود که بگم حواسم به لطفی که شما دارید هست.

بعدشم اون‌که، یعنی اینکه، گاهی ها میگند گوشکن باید همیشه آموزشی و دانلودی باشه. یه بار واسه همیشه خیالتونو راحت کنم و بگم اصلا سیاست محله ی ما این نیست که هرکی نوشته ی دانلودی و آموزشی زد خیلی خوب باشه و هرکی خاطره یا عمومی های مرتبط زد خیلی بد باشه. نع! اصلا! هرگز! عمرا! ابدا! به نظرم اینجا، هرکی هرچی مینویسه، چه توی اینستا، چه توی واتساپ، چه توی محله، ارزشمنده و ارزش همه بالاست. ارزش عمومی های مرتبط یا جالب بالاست! ارزش دانلود بالاست! ارزش خاطره بالاست! ارزش آموزش بالاست! ارزش پادکست بالاست! ارزش درد دل بالاست! ارزش کتاب بالاست! ارزش دست‌نوشته بالاست! ارزش آثار هم محلی ها بالاست! اینجا، دقیقا چند منظوره آفریده شده و اینکه همه دوستش دارند، واسه اینه که با همه سلیقه ای جور در مییاد. پس وقتی یه روز اینجا کلا پست نداشتیم، یا اگه فقط خاطره داشتیم، یا فقط دانلود داشتیم، دلیلی نشه که همه فکر کنیم اینجا از خطش خارج شده. نگذارید این مفهوم غلط رو توی مغز شما هک کنند. هر وقت دیدم قطاری که داره ما رو میبره داره از توی ریلش خارج میشه کج میره، میگم و می نویسم و حواسم هست! میدونم که سم هایی نظیر گوشکن در فلان دوره آبگوشتی شده و این حرفا رو بی خیالید و همینطور که هست کمک می کنید بریم جلو!

میدونید از چی اینجا خوشم مییاد و خوبی اینجا چیه؟ اینکه اینجا، هرکی طنز بخواد، مییاد طنز میخونه. هرکی مذهبی بخواد، مییاد مذهبی میخونه. هرکی عمومی های جالبناک بخواد، مییاد عمومی های جالبناک میخونه. هرکی خاطره بخواد، مییاد خاطره میخونه. هرکی آموزش بخواد، مییاد میگیره. کلا اینجا این ریختی قشنگه و تخصصی شدنش توی یه زمینه ی خاص از نابینایان اصلا چیز جالبی از آب در نمییاد چون، اون‌طوری فقط یه سلیقه ی خاص رو پوشش میدیم و بی خیال همه میشیم که باعث زدگی میشه.

راستی در مورد پادکست های صوتی هم باید یه شفاف‌سازی کنم. گاهی ها گوشه کنار ذهنتون این سوال هست که چرا مجتبی پادکست میذاره؟ چرا از محرم ضبط میکنه؟ از مغازه ضبط میکنه؟ از کارگاه های آموزشی ضبط میکنه؟ از شهر بازی ضبط میکنه؟ چرا فایل های صوتی؟

بچه ها، غیر از اینکه پادکست تفریحه، شاده، سرگرمی و تنوع داره، یه هدف دیگه هم پشتش هست. اونم اینه که از این فایل ها، خیلی میشه یاد گرفت. نه فقط فایل های صوتی و پادکست های من. بلکه هرکی اینجا یه چیزی ضبط میکنه میذاره، میدونه از این چند دقیقه ای که صوتی پیش هم محلی هاشه، خودش لذت میبره و یاد میده و هم محلی هاش لذت می برند و یاد می گیرند. دیدید توی شبکه های اجتماعی مثل تلگرام بینا ها اون همه عکس و فیلم واسه هم به اشتراک میذارن؟ دیدید از غذاشونم عکس میگیرن میذارن؟ دیدید از سالاد ساده ای هم که درست میکنن عکس میذارن؟ چرا ما نذاریم؟ چشم‌دار ها با عکس و فیلم با هم ارتباط میگیرن، خب مام با صدا و متن باهم ارتباط میگیریم. کجاش بده؟ کجاش غیر ضروریه؟ اگه من بیام صد صفحه در مورد لباسشویی بنویسم، حوصله میکنید بخونید؟ اصلا میتونید یاد بگیرید روش هایی که یه نابینا واسه انجام راحتتر کاراش انجام میده چیا هستند؟ آیا واقعا توی متن، میشه همیشه اون چیزی که میخوای رو به مخاطبت منتقل کنی؟ معلومه که نع! اینه که متن و پادکست، جزو لاینفک و اصلی این محله هستند.

در مورد کم آموزش شدن یا کم دانلود شدن اینجا هم افکار بعضا ناخواسته اشتباهی هست که باید شفاف سازی کنم. ببینید. باز یه خوبیی که اینجا داره، اینه که ما گوشکنی ها، ما هم محلی ها، اتوماتیکیم! خودکاریم. مدادم میتونیم بشیم. حتی ماژیک! هر وقت اینجا نیاز به آموزش باشه، هر وقت اینجا نیاز به دانلود باشه، خود به خود، یکی حواسش هست و اونو تهیه میکنه با چند روز دیر و زود اینجا قرار میده.

خوبی اینجا اینه که ما زیادیم. زیاد بودن، مزیت کمی نیست! دقت کنید، هرجا کاربراش کم باشن، فعال هاش کم باشن، داوطلب هاش کم باشن، زود میپاشه، زود کپی میشه و زود خلوت. اینجا یه سرمایه ای هست که خیلی ها آرزو می کنند این سرمایه رو داشته باشن و ندارن. اینجا سرمایه ی انسانی داره. نیروی انسانی. نیروی انسانی فعال و خلاق که شما ها باشید. یه جمله ای توی پادکست تولد دو سال پیش گوشکن گفتم، تکرار می کنم: “تا زمانی که همه با هم باشیم، توپ هم نمیتونه تکونمون بده”!

خب؟ این همه وراجی کردم. الان مخ ها زده شده، دقیقا مثل پنبه!

پس دانلود کنید. خودتون برید صبحانه، ناهار، شام، میان وعده و هرچی میخواهید رو از سوپری بگیرید، منتظر یکی هم نشینید که بینا باشه این کارو واسه‌تون انجام بده!

یادتون که نمیره، نع؟ پس لذت ببرید از زندگی!

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایتم سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم.
این نوشته در اجتماعی, رستوران محله نابینایان, صحبت های خودمونی, صوتی, طنز, کودکان و نونهالان ارسال و , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

35 پاسخ به ۱۴ آبان. در هم بر هم. از سمپاشی تا خامه عسل!

  1. 1
    مرد اردیبهشت says:

    درود و سپاس از تلاش‌های بی‌وقفه‌تون… با حرف‌هاتون موافقم… پاینده باشین…

  2. 2
    نازنین says:

    سلام
    سمپاشی و اینا رو بیخیال!
    بچه که بودم زیاد سوپری میرفتم. خب از این پادکست یاد گرفتم که خرید کردن انقدرها هم سخت نیست. شما دقیقا کاری رو کردید که تو بچگیم میکردم. الآن قدری خجالتیم که البته اگه موقعیتش پیش بیاد، بعید نیست خرید هم برم، ولی خیلی وقته نرفتم.
    ممنون.
    موفق باشید.

  3. 3
    روشنک روشنک says:

    معلومه حالت خوبها ایول
    خخخخ دیدم روی فرمی خباثتم گل کرد بیام گیر الکی بدم بعد یهویی وجدان نبمه خفته در حالت خواب آلوده گفت مگه مرض داری؟ بشین سر جات گردوی پوک…
    هیچی دیگه دلم نیومد حالگیری کنم
    تنوع اینجا عالیه اما همیشه شکلک حسودی دارم به پست آموزشی نویسها چون خودم از این هنرها ندارم؛ مرسی گفتی خاطره هم خوبه چون کمی تا قسمتی از حالت سرخوردگی در آمدم و نفس راحت میکشم
    سوپری را از دوره دانشجویی بحکم اجبار یاد گرفتم خودم تهنایی و با اعتماد بنفس کامل برم اما پادگستت را حتما دان میکنم چون غالبا جالبن و ارزش شنیدن دارن
    خخخخ خخخ خاستم یه پادگست واسه عاشورا بزارم کلا خودم لال شدم انگار شنونده قراره از غیب بفهمه داره چی میگذره اونجا بود که فهمیدم پادگست گذاشتن کار هرکسی نیست جدی سبک خوبیه واسه آموزش اما انجامش خودش نیاز به مهارت داره
    شاااااااااذ باشی

    • 3.1

      سلام. خخخ. واقعا نامردی بود اگه می زدی توی ذوقم! یه روزم که ما توی سال حالمون خوب بود همین امروز بود. خلاصه که پادکست های اولیه ی منم همچین دندون‌گیر و به درد بخور نبودن. اصن بذارم حالت به هم بخوره شاید! ولی من از بچگی مدیون خواهرم هستم که فن بیان و نقش آفرینی توی نمایش ها رو یادم داد و تشویقم کرد. اینه که راحتتر شاید این کارو انجام میدم.
      یه بار رفتم توی خوابگاه دانشگاه از سوپری یه سیب‌زمینی خریدم یک کیلوگرم بود. اونقدر همه بهم خندیدن که نگو! حتی اگه توی گوشکن سرچ بزنی میتونی پستشو پیدا کنی. به بی تجربگی خودم چقدر زار زدم. خخخ

  4. 4
    مظاهری says:

    آقا خیلی با حال بود خدایی!
    ایول.
    من که زیاد رفتم سوپر مارکتی!
    باید یه بار طلسم رو بشکنم بضبطم یه پادکست!
    راستی حس کردم منم تو آسانسورم کاش یه دهن با آهنگش خونده بودی خخخخ!.
    بعد دیگه چی!
    آهان کنار آسانسور که حرف میزدی یه موقع نگن دیوونست این پسره!
    و اینکه: به این شدت ندیده بودم اصفهانی بحرفی! خخخخخخخ.

  5. 5
    گوشه نشین says:

    سلام بر آقا مجتبای به قول ما شیرازی ها گل و بلبل واقعاً لذت بردم از این پست که هم درد دل بود هم راه کار بود و هم یک تلنگر به همه علاوه بر اینها سبک نوشته های شما یک سبک خوب و قابل توجه است لذا پیشنهاد میکنم نوشته هایتان را جمع آوری و سپس بعداً آنها را چاپ ویا به صورت یک مجموعه صوتی منتشر نمایید البته من انتظار ندارم که شما جواب همه کامنتها را بدهید ولی هر قدر که بتوانید جوات جواب بدهید قدر دانی کامنت گذاران از شما بیشتر خواهد شد ضمناً در یکی از کامنت ها نوشته بودید که من هم پست بنویسم گرچه به دلایلی که فعلاً قابل ذکر نیستند مایل به این کار نیستم اما معل ایی که در آن زندگی میکنیم نقل مکان کنیم و بعد از آن به خواست خدای توانا شروع میکنم خدا کند که از من حرکت و از او برکت یا توان باشد ببخشید که زیاد نوشتم موفق باشید بیش از پیش وصف سعی میکنم پند شما را آویزه گوش بنمایم البته قرارست از خانه اینی

    • 5.1
      رعد بارانی رعد بارانی says:

      رعد بزرگ خیلی منتظر پست شماست .
      در خاطر شریفتون اگه باشه پارسال در یکی از پست های رعد قول دادید که پست بزنید . و رعد بزرگ هنوز منتظره ..
      مواظب عمر رعد باشید مبادا که عمر انتظار بیشتر از عمر رعد باشه خخخخ
      راستی سلام به مشتبهی شادو شنگول خخخ

  6. 6

    سلام مجتبی من یه پادکست تا چند روز دیگه میذارم برو حاللل کن تعااالیییییی بود مرسی خیلی خوب بود

  7. 7

    سلااااااااااااااااام کلا منم امروز حالم خوش هس!
    خوش باشی تا ابد!
    اگه خوش بودی، لذت میبری از زندگی! فهمیدی؟
    خب من به پادکست علاااااااقه دارم شدیییییییییدن!
    اما، اما چون اینترنتم کنده، انشا الله چاهار شنبه دان میکنم ایشالاه!
    خب دیگه، لذذذذت ببرییی از زندگیی!
    برو لذت بِبَر! البته که باید تو محله لذت بِبَری و ما رو هم لذت بَران کنی!
    فعلا بای

  8. 8

    سلام به گوشه نشین.
    تو نمیدونی آخر مجتبی الف نیست و یه هست؟
    من میگم بفهم. حِجّیش هم میشه: م. ج. ت. ب. ی.
    فهمیدی؟

  9. 9
    گوشه نشین says:

    کلماتی مثل مجتبی و مرتضی هم با الف درست است و هم با ی

  10. 10
    رضا وزینی says:

    سلام آقا مجتبی
    کیف کردم با پستت!
    منم دیگه وقتش شده فعال بشم اون قد پاتکس بزارم که خودتون از دست من فرار کنید خخخخ
    بدرود

  11. 11
    مهدی ندیمی says:

    سلام بر مجتبیی دوست داشتنی عالی بود فقط میتونم بگم تشکر امیدوارم این پادکستها بیشتر و بیشتر توی محله گذاشته بشه که اثرش به مراتب بیشتر میشه موفق باشی

  12. 12
    پریسا says:

    سلام مدیر.
    شکلک۱شلنگ برداشتم وصل کردم به فواره وسط حوض میدون محله آب رو با فشااار باز کردم شلنگ به دست میرم این طرف میرم اون طرف. شکلک شلنگ باز رو گرفتم رو به همه جا. شکلک آب پاشیه بسیااار وسیع به تمااام در و دیوار محله. آی بیایید اینجا می خوام آب پاشیتون کنم سم زدایی بشید اولش هم خودت مدیر. چی؟ مگه دست خودته اصلا امکان نداره از همه اول تر تو باید سموم زدایی بشی بخوایی نخوایی همینه که هست. اصلا این مدلی نمیشه شکلک۲دستی بردمش بالا انداختمش داخل حوض شلنگ رو هم گرفتم روی سرش. آخیش حله. خوب بعدی کیه بیاد خودش بره داخل آب!
    مدیر ببین! پست بدی کامنت میدیم. جواب بدی کامنت میدیم. جواب ندی کامنت میدیم. پادکست بزنی کامنت میدیم. نزنی کامنت میدیم. خاطره بگی کامنت میدیم. قرص شسته نشسته پخش کنی وسط محله کامنت میدیم. سمومی بشیم کامنت میدیم. پاک از سمومیت بشیم کامنت میدیم. خلاصه هر بساطی اینجا پهن کنی کامنت میدیم. تو هم آش خاله نه ببخشید قرمه سبزیه محلته بخوری خوردی نخوردی هم به اهالیه ایالت گوش کن میگم تا دسته جمعی به زورِ دوغ و نوشابه به خوردت بدیم.
    ببین به جان خودم بلد نیستم جمعش کنم خلاصهش اینکه ما هستیم و هستیم و هستیم. تو هم دیگه شناختیمت. جواب بدی عشقه جواب هم ندی من یکی تعجب نمی کنم فقط میگم مدیره دیگه مدلش این مدلیه. و باز پست بعدیت و باز هم من با مدل بی مخ و بی سر و تهم!
    پادکست آخ جون حالا۱کسی به من بگه الان چه مدلی این رو دانلودش کنم از بیرون اومدم دارم می پاشم از خستگی می بینم ترافیک ندارم خدایی با داده های گوشی چسبیدم به سیستم اومدم اینجا مگه دانلود میشه آخه؟ شکلک گریه آلود.
    سوپری. من خیلی میرم. فروشگاه هم میرم و به همش می ریزم. رجوع شود به نمی دونم کدوم یکی پستم که مال گذشته هاست. ولی ضبطش نمی کنم چون اولا پادکست ضبط کردن بلد نیستم دوما بلد نیستم سوما ارزش ضبط شدن نداره چهارما بلدش نیستم خخخ این مدل هاش فقط کار خودته و بقیه بلد ها.
    دیگه چی می خواستم بگم یادم رفت؟ تا یادم نیومده و ادامه ندادم بفرستمش بره که حسابی گناه داری. راستی مدیر! جواب رو بیخیال. من باز کامنت میدم از این بی سر و ت هاش هم میدم. وایستا ببینم کجا در میری بیا اینجا تفسیرم کن جواب بهم بده و بده و بده خخخ!
    گوش کن همین مدلی گوش کنه. تک شاخهش نکن. عاشق اینم که۱پست میاد و نمی دونم در چه موردیه میام بازش می کنم و می فهمم موضوعش رو. و ایول به گاهی های زیاد که می بینم موضوع پست رو حسابی دوستش دارم! عشقی می کنم که نگو. خوب اگر تک شاخه باشه این کیف ازم گرفته میشه که! اینجا این مدلی قشنگه. هر کسی حرفی واسه گفتن داره. هر حرفی مخاطب های خودش رو داره. همه میگیم و همه می خونیم. یکی دعا می خواد. یکی دلش گرفته میاد درد و دل. یکی چیز بلده میاد به بقیه ها یاد میده. یکی از شادی هاش میگه. یکی شبیه من اباطیل می پرونه. یکی هم شبیه تو پادکست می ذاره که من با سر شیرجه میرم روی اینتر و شبیه الان میرم که با اینترنت سوپر داغونه سیمکارتم دانلودش کنم. اینجا رو با تمام از هر دری سخنی هاش دوست دارم. خیلی زیاد دوستش دارم مدیر!
    طولش دادم. معذرت.
    همیشه شاد باشی خیلی شاد!

  13. 13
    محسن صالحی says:

    دانلود میكنم.امیدوارم مثل قبلی ها عالی باشه كه حتما هست.
    ممنون واسه زحمتت

  14. 14
    پریسا says:

    آخجون دانلود کردم گوش هم کردم ایول اینترنت نفله گوشیم که بهش بر خورد و برای اثبات خودش همت کرد و حسابی پیشم برد!
    مدیر بی مقدمه بی اعلام موضوع بی علامت شروع۱دفعه صاف جفت پا۱ضرب پریدی وسط مطلب! این آقاهه چه با نمک بود! آخرش با پدر شلغم دوست شد بهش سلام رسوند! من پنیر و گردو رو به خامه ترجیحش میدم این که تو خوردی رو اگر می خوردم خفهم می کرد وووییی! به جان خودم اونجایی که طرف رو از خشم خدا هشدار می دادی بد ترکیدم از خنده هنوز هم در حال بقایای کرکر کردن هامم. ببین اون دکمه آسانسور گناه داره نکن اون طوری! ۱دفعه بزن وایستا میادش مگه کیبورد سیستمته که اون مدلی روش تایپ می کنی؟ ایول آسانسورت شبیه مال خودم موزیکاله! دیگه دیگههه تحلیل هام تموم شد من در برم تا اینجا دوباره ملاجم به جناب جارو معرفی نشده.
    همیشه شاد باشی مدیر و همیشه شاد باشید همگی!

  15. 15
    عمو حسین says:

    من که با آپلود مشکل دارم. البته شاید بخاطر حجم زیاد گزیدههای تاریخ ویل دورانت است که راحت آپ نمیشه. خودم رو به هزار زحمت تا ۲نصف شب بیدار نگه میدارم تا بتونم از حجم شبانه ام استفاده کنم میزنم برا آپ. با هزار مکافات تا ۶۰ ۷۰درصدش میره که یهویی پیام operation time out
    میده و دیگه همه چیز تمام. با فایل زیلا هم هنوز موفق نشدم که کار کنم. هرچند که میدونم کسی به کسی نیست ولی خواستم درد دلی کرده باشم و بگم که اگه پستهای گزیده ویل دوران دیر میشه به همین خاطره. راستی دیروز یه آقای بینایی از تهران زنگ زد و گفت که از پستهای گزیده ویل دورانت استفاده میکنه و این باعث دلگرمی و امیدواریه.

    • 15.1
      نازنین says:

      سلام
      ببخشید یه سؤال: کلا فایل زیلا رو از سایت گرفتید یا نه؟ راستش من هم هنوز آپلود با فایل زیلا رو عملی تجربه نکردم. تئوری میدونم باید چیکار کنم، ولی از اونجا که سرعتش خیلی پایینه، و فایلهایی هم که میخواستم آپلود کنم حجمشون دیگه بیشتر از چهل مگابایت نبودند، از طریق همین my computer آپلود میکردم. راستی مرداد ماه همین امسال هم آقای میر‌قاسمی یه پست منتشر کردند و نرم افزاری رو معرفی کردند و کار باهاش رو آموزش دادند که توی پستشون گفتند یعنی نوشتند که کارش مشابه فایل زیلا هست، پیشنهاد میکنم به اون پست هم سری بزنید. راستش انقدر تنبلم که هنوز اون نرم افزار رو امتحان نکردم! امیدوارم مشکلتون حل بشه.
      موفق باشید.

      • 15.1.1
        عمو حسین says:

        بله نازنین خانم برنامه را با آموزش مجتبی از محله برداشتم. ولی همه مراحل را میرم ولی میگه که ارتباط با سرور مقدور نمیباشد. دیشب با هزار مکافات ساعت۴ از خواب بیدار شدم زدم برا آپلود تا ۶۷ ۶۸ درصد رسید ساعت ۸ بود که یهویی قاط زد و operation time out اومد و یعنی هیچی به هیچی فقط یه حجمی ازم حروم شد. این حجم هم شده یه درد سری هاااا. یعنی یه استرس به استرسهامون اضافه شده. هر روز منتظر پیام رایتل هستم که بگه مشترک گرامی از حجم اینترنتی شما فقط ۲۰۰ مگ مانده. یعنی به ۱۵روز نمیکشه که این پیام شوم و لعنتی میاد در حالی که در طول روز نه دانلود میکنم نه در اسکایپ با کسی حرف میزنم خلاصه فقط به محله سر میزنم و اسکایپ هم همینطوری برا خودش روشنه و فقط گاه چندتا چت نوشتاری میخونم یا مینویسم ولی قشنگ روز ۲۰۰ مگ از حجمم کم میشه انگار رایتل سهمیه هر روزمون رو ۲۰۰مگ قرار داده در هر حال کم میکنه. آیا شماها هم این مشکلات رو دارید؟

        • نازنین says:

          خب یه بررسی کردم. ببینید، برای اتصال به سرور مشخصات رو اینطور وارد کنید:
          برای هاست یا فضای میزبانی: ftp://gooshkon.ir نام کاربری: شناسه قفسه@gooshkon.ir مثلا majid@gooshkon.ir
          پسورد هم که مشخصه. امیدوارم بتونید وارد بشید و فایلهای مورد نظرتونو آپلود کنید. اینطور استنباط کردم که شاید عبارت @gooshkon.ir رو وارد نمیکنید که چنین خطایی میده. بازم امیدوارم مشکلتون حل بشه. فایل زیلا سرعتش ظاهرا پایینه، ولی خوبی که داره اگه وسط کار قطع بشه میتونید ریزوم رو بزنید و از ادامه آپلود کنید.

  16. 16

    سلام بر شما مجتبی خان، به طور کلی با صحبت های شما موافق هستم چرا که اولا اگر این یک محله است باید یک محله ی معرف باشد یعنی باید همه چیز آن شبیه ساختار، ماهیت و فرهنگ یک محله ی واقعی باشد. ثانیا، سرمایه ی اجتماعی افراد آن باید طوری باشد که در راستای دانش افزایی، مهارت آموزی و تغییر نگرش سایرین گام بردارد. ثالثا، امروزه چنین ویژگیهایی یعنی به اشتراک گذاشتن دانش افراد را مدیریت دانش یا دانایی می گویند که اتفاقا برگ برنده ی سازمانهای موفق است. به امید موفقیتهای روز افزون محله برای اهالی آن

  17. 17

    نابینا عجب موجودیست عجب.
    من مانده ام در خلقت چنین خلق شده ای.
    شکلک دراوردن ادای بیناها خَخ.
    متن پستت لایک داره شدییید.
    میگم تو الآن عاقل دیوونه ای یا اینکه دیوونه ی عاقلی.
    گزینه ی بعدی وجود نداره به هیچچ وجه.
    میگم یادت میاد میگفتی هر توضیحی توجیهه.
    هیچی دیگه. خواستم بهت بگم یادمه همین.
    رااااستی دیگه نابینا باید چه کنه. میتونه فقط مثل من حرف بزنه یا نه نمیتونه.
    هااااااااااااااااااهاااااااااااااااهاهاها.

  18. 18

    درود آقا مجتبی، وقتتون به خیر. باز هم شما و باز هم یه پست با حال. فایل رو گوشیدم. اتفاقاً من و سایر دانشجویان نابینا و کم بینای دانشگاه فردوسی که در خوابگاه به سر می بریم، نخوایم هم مجبوریم خجالت رو بذاریم کنار و از فروشگاه خرید کنیم.
    اتفاقاً دو هفته پیش یه اتفاق بسیار خنده دار تو فروشگاه افتاد که ای کاش یه دوربینی چیزی داشتیم فیلمش رو می گرفتیم و می ذاشتم همین جا. آقا ما رفتیم سوسیس برداریم از تو یخچال، نگو این سوسیسا کلاً به هم وصل بودن، منم طبق عادت همیشه فله ای اومدم بردارم یهو حدود ۳۰ ۴۰ تا سوسیس به هم پیوسته کشیده شد بیرون، من و هم کلاسیم مونده بودیم چی کار کنیم، از فروشنده خواستیم چاقو بهمون بده، چاقو رو داد و ما ۱۵ تا جدا کردیم، حالا وقت این رسیده بود که سوسیس های اضافه رو بذاریم سر جاش، هی ما می ذاشتیم، هی از پایین می زد بیرون، از پایین می کردیم تو، از بالا می زد بیرون! اصلاً یه وضعی شده بود بسیار بسیار خنده دار.
    ولی خب از یه چیزی خیلی بدم میاد، اینکه اکثراً مردم ما ها رو حاج آقا خطاب می کنن، واسه من یکی که غیر قابل هضمه، احساس می کنم سِنَّم میره بالا با لفظ حاج آقا، حتی دانشجو ها هم بعضاً بهم می گن حاج آقا یا حاجی.
    راستی اون جا که بغل آسانسر بودین و با خودتون حرف زدین خیلی جالب انگیز بود.
    اگه پادکست های جمع و جور این مدلی قبول می کنین پس منم برم تو کارش!
    می خوام یه پادکست از کلاسام تهیه کنم و این جا بذارم یه کم به اساتیدمون و حرف زدنشون بخندیم.
    راستی خیلی اقتصادی خرید می کنین ها! من برعکس شما یهو هر چی به ذهنم میرسه می خرم.
    ممنون بابت این پست.

    • 18.1

      درود مجدد. غلط املایی خودم رو اصلاح می کنم. فله غلطه و فعله درسته: (ف، ع، ل، ه)
      قابل توجه دوستانی که فکر می کنن من اغلاط املایی رو واسه تخریب شخصیت دیگران می نویسم، دیدید که غلط املایی خودم رو هم نوشتم و هیچ خجالتی هم نداره.
      شاد و پیروز باشید

  19. 19
    عمو حسین says:

    چون احتمالا دیگه کسی به پست لباس شویی و لباس شستن سر نمیزنه و چون من اون پادکست را همین الآن شنیدم با اجازه آقا مجتبی که البته باز احتمالا دیگه به این پست هم سر نمیزنه یه نکته را یادآور میشم ببینیم کدوم در اشتباه هستیم. ما هم قبلا از همین ماشینهای دوقولو داشتیم اول اینکه ماشین وصل بود به یه شیر و دیگه لازم نبود مرتب شلنگ را جابجا کنیم و با عقب و جلو کردن یک دکمه آب به ماشین وارد و یا خارج میشد هم در قسمت سمت چپ که مال شستن بود و هم قسمت راست که مال آبکشیدن و خشک کردن بود پس مجتبی هم میتونه از یه لولهکش بخواد که همین کارو براش بکنه البته اگه ماشینهای اسنوا چنین قابلیتی را داشته باشند مال ما ال جی بود. در مورد آبکشیدن لباس ها هم ما اینطور عمل میکردیم که وقتی در قسمت اولی لباسها شسته میشد همه را درمیآوردیم میریختیم تو قسمت راست یعنی خشک کن بعد ورودی آب را هم میذاشتیم روی خشک کن بعد ولومی را میچرخاندیم البته قبلش در خشککن را میبستیم بعد شروع میکرد به کار کردن و همزمان هم آب وارد خشککن میشد اونقدر آب وارد میشد و اونقدر ماشین کار میکرد تا آب خروجی که قابل دیدن بود صاف بشه و معلوم میشد که هیچ کفی در لباسها وجود نداره البته برای بیناها این کار خوبه چون آب را میبینند ولی وقتی من تنها بودم و لباس میشستم دستمو میگرفتم زیر آب خروجی و سعی میکردم با لمس تشخیص بدم که از کی دیگه آب لیز و لزج نیست یا بالاخره با حدس و گمان مثلا میذاشتم ۵دقیقه ماشین با وارد شدن آب کار کنه و میگفتم ایشالا دیگه کف نداره همون قضیه ایشالا بز است خخخخ. بعد که مرحله کفگیری تموم میشد و آب زلال و صاف میشد آب را میبستیم و ماشین مدتی بدون آب میچرخید و لباسها را خشک میکرد. فکر میکنم اصول صحیح همین باشه و نه اینکه تو همون قسمتی که لباس را شسته ایم آب هم بکشیم خیلیها و بخصوص خانمهای اصفهانی اینجوری نمیپسندند و فکر میکنند که لباس آبکش نمیشه چون برای آبکشیدن باید آب جاری از روی لباسها عبور کنه. درباره پادکست خرید مجتبی هم یه نظر کلی دارم که فعلا اینجا نمیگم شاید وقت دیگری گفتم البته اون چه تو نظرم هست فقط مربوط به مجتبی نمیشه بلکه شامل حال همهمون میشه. پس تا بعد بای. مهربان بمانید.

  20. 20
    محمد جواد همایون نثار says:

    درود و صد سلام خیلی جالب بود دمت گرم همین پاتکستها به من انگیزه میده ایول بر تو به قول دوستان مجی

  21. 21
    مینا مینا says:

    سلاام وای من انقددددددددددددر خرید از سوپرمارکترو دوووووووووووووست دارم نمیدونم چرا ولی یکی خرید از سوپرمارکت خرید کفش و عطررو خیلی دوست دارم اولیشو خودم تنهایی رفتم ولی دومی و سومیرو هیچوقت تا حالا تنهایی نرفتم به هر حال پست باحالی بودش ممنون

  22. 22
    ملیسا says:

    شلالالاااااامی،که،خوبی مجی،میگم اینجا باید که چند منظوره باشه،درست،اما بیا و روشن کن که چند منظوره اکتیو باشه،اتک باشه،تیرک باشه،چی باشه آیاااا،من میگم چند منظوره اکتیو باشه باحال تره که،خخخخخ،عااااشق پادکستاتم،همیشه واسمون بذار،اتفاقا اولین باری که من تو چهار سال پیش جذب اینجا شدم گوش دادن به یکی از همین پادکستا بود حالا اگه بخوام بتعریفم که کدوم بود کامنتم دراز درازش میشه که،اما خرید و سوپری و اینااااا،بععععله من همیشه تقریبا خودم میرم خرید خونه،البته از زمانی که مامان مریض شدن،الآنم که خوب شدن دیگه میگن تو که یاد گرفتی و اینا کلا با شیره مالوندن به سر مبارک من منو میفرستن که برم واسشون خرید کنم و اینا ولی کلا واسه خودم یه حرفه ای شدم هاااا، میسی میسی میسی فراوونتا مدییییر جووونی،هوم هوم هوم،خدافسی

  23. 23

    کلا زیاد پنیر دوس ندارم, تنها پنیری که خیلی خوشم میاد ازش پنیر تبریزه ههههه. کمی هم پنیر خامه ای میخورم اون هم گاهی که مگه چی بشه.
    اما پنیر و گردو را هم کم پیش میاد بخورم. صبحانه خامه عسل و مربا را به پنیر ترجیه میدم..
    پادکستتون مث همیشه عالی بود.
    راسی با تمام حرفاتون موافقم, یکی از مهمترین دلایلی که جذب گوش کن میشم همین تنوعش هست.
    سمپاشی را هم به گفته ی خودتون نباید بهش توجه کرد.
    لذت ببرید از تمام لحظات زندگیتون..

  24. 24
    گوشه نشین says:

    سلام بر رعد بزرگ آفرین و صد آفرین به این حافظه قوی همان طور که در کمنتی که برای مجتبا گذاشتم نوشتم که سعی میکنم در آینده ای که امید وارم که خیلی به طول نینجامد شروع کنم از یاد آوری شما هم بسیار ممنون و متشکر هستم موفق باشید….

  25. 25
    بانو. says:

    عرض سلام ادب و احترام دارم خدمت مدیریت محترم محله
    می گم من کلا شکلک کنجکاویم زیاده بعد الآن فقط موندم تو مدل و اسم و رسم این سم های پاشیده شیده شده! البته در تمامی اعصار و روزگاران این سموم بودند و هستند و خواهند بود فقط من معتقدم آدم باید حد اقل تاریخ رو نمی دونه آینده نگری هم بلد نیست خب به اوضاع و احوال زمون خودش آگاه باشه خب خخخخخخ
    دیگه این که منم که کلا با محله از همه رنگش یعنی همه چیز مخصوصا خاطره توش باشه موافقم و این که کلا درستش هم همین هست خب که توضیحات واضح رو میسپارم به شنونده های عاقل یا خواننده های عاقل کامنتم
    و اما در مورد سوپرمارکت هنوز نگوشیدم ولی بله نابینا باید خودش بره سوپری البته من زیاد تنهایی نرفتم هروقت هم که رفتم مثلا به یکی از متصدیان گفتم فلان جنس رو می خوام برام آوردند که خب این طوری من زیاد دوست ندارم من دلم می خواد یه سبد دست بگیرم برم بین قفسه ها بگردم هرچی دیدم دلم خواست بردارم بندازم تو سبد و خدااایا اول پولش رو برسون بعد اونو اصراری ندارم تنهایی برم خب خخخخخ
    لذت تون رو ببرید از زندگی و شااد باشید صرف نظر از هر چی ممانعت می کنه

  26. 26
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! آفرین به تو که اینقدر شکمو و روی پای خودت ایستادی و کمی کمتر از من خوشی و خوش میگذرونی…!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

41 + = fifty