۱۴ آبان. در هم بر هم. از سمپاشی تا خامه عسل!

سلام

سلام هم محلی ها. سلام دوستای قدیمی و جدید. سلام ای شفتالو ها، ای آلبالو ها، ای پرنده ها، ای عقاب ها، ای شمبلیله ها، ای هرچی چیز خوب و خنده دار و باحال و درستو حسابی هست ها! پاچه خواریه دیگه. چی کار کنیم!

یه کم حرف دارم که جمع شدن، جمع شدن، جمع شدن، حالا قراره پخش بشن! حواستون باشه الان داریم پخش میشیم. همه به همراه حرف های من. الانه همه رو آنتنیم. آی بچه؟ دستتو از تو دماغت درار! مگه نمیگم داری پخش میشی؟ شما، با شمام! چرا اینطوری میکنی؟ درست تو صف واستا! گوش جلوییت رو گاز نگیر! آهان! داری توی گوشش پچ پچ میکنی؟ اونقدر زبونت تا چند سانت رفته توی گوش رفیقت من درست متوجه نشدم. فکر کردم قصد گاز گرفتن داری! البته جای نگرانی هم نیست اگه این کارو کرده باشی. آخه نه عمو چشمه ی نازنین پست دوش گرفتن زد؟ دیگه مطمئنی من و خودت و دوستت و کلا همه ی هم محلی ها دوش گرفته و تمیز اینجاییم. اینه که گوش دوستت تمیزه. ببین بحثو با اینکارت چطور جاده خاکی کشیدی؟ زبونتو درار خب! بازم خدا پدر چشمه رو بیامرزه که گاهی از این تمیز باشیما میزنه شپش نگیریم! دمشم گرم!

راستی، به خبری که هم اکنون که نه، ولی چند وقت پیش به دستمون رسید تعجب فرمایید:

یک سری سم خطرناک اضافی اومده و بعضیا که نمیدونن با این سم ها چه کار کنن، بر می دارن سم ها رو می پاشن این طرف اون طرف. نپاش! خانم؟ آقا؟ آی پسر؟ آی دختر؟ نپاش! اون سم خطرناکه حسن! نپاش! خلاصه که این سم پاشی چیز خوبی نیست. اینکه مجتبی جواب کامنت نمیده چون مغروره و این حرف ها. اول و آخر همینجا تکلیفمو روشن کنم. صبر کنید یه کم چوب و پوشال بریزم توی تکلیفم تا بتونم روشنش کنم. آخه تکلیفم قدیمیه. نه با گاز کار می کنه، نه با برق و نه باطری! خب. تکلیفم روشن شد. من خالصانه، خازعانه، عاشقانه، عارفانه، عامدانه، کاشفانه، کلا هر جور که شما در نظر بگیرید یا نگیرید، از همه ای که توی پست های من کامنت میذارید تشکر دارم بیشتر از فراوان! یعنی کامیون کامیون که نع، کمتونه! کانتینر کانتینر، و ترانزیت ترانزیت تشکر می کنم بابت اینکه میدونید سمپاشی ها چیزی به جز سمپاشی صرف نیست. اینکه حتی گاهی اگه جواب نمیدم، بازم کامنت میذارید. درسته که من میگم مثلا اگه کامنتم نباشه مشکلی ندارم ولی این نیست که بگم بین کامنت گذاشتن یا نگذاشتن شما فرقی نیست! اتفاقا توی این پنج ساله، کامنت های شما، به من ثابت کرده شما هم محلی ها، اینکه گاهی من مود خوبی ندارم یا مشغله زیاد دارم و قادر به پاسخگویی به کامنت های گرم شما نیستم رو درک کردید و میدونید برعکس سمپاشیی که می کنند میگند مجتبی بی احترامی میکنه مغروره و جواب کسی رو نمیده و از دماغ خر و فیل و پلنگ و موجودات عظیم الجسته افتاده، مجتبی چاکر همگیتونم هست دربست، در‌باز، نیمه‌باز، کلا بازم هر جوری شما در نظر بگیرید. تلاشم برای موندن و ادامه داشتن اینجا باید دلیل محکمی باشه بر اینکه مجتبی ذره ای بی احترامی، جسارت و گستاخی توی خونش نیست و باید روز مرگ مجتبی باشه بخواد از کنار دیدگاه های داغ شما بی تفاوت رد بشه. مطمئن باشید تک تک کامنت هایی که جواب میدم و یا به علت مشغله جواب نمیدم رو میخونم و کیف می کنم از هم محلی بودن با شما. این قصدم ندارم که جواب ندادن به کامنت ها باب بشه یا حق خودم بدونم که جواب کامنت ندم. اتفاقا من از نویسنده هایی که پست میذارن همیشه خواستم و میخوام و خواهم خواست که تا جایی که ممکنه، لطف کنید جواب کامنت بدید که طرف سرد نشه یا سمی که می پاشند روش اثر خاصی نذاره. این پاراگراف از این نوشته هم دقیقا واسه همین بود که بگم حواسم به لطفی که شما دارید هست.

بعدشم اون‌که، یعنی اینکه، گاهی ها میگند گوشکن باید همیشه آموزشی و دانلودی باشه. یه بار واسه همیشه خیالتونو راحت کنم و بگم اصلا سیاست محله ی ما این نیست که هرکی نوشته ی دانلودی و آموزشی زد خیلی خوب باشه و هرکی خاطره یا عمومی های مرتبط زد خیلی بد باشه. نع! اصلا! هرگز! عمرا! ابدا! به نظرم اینجا، هرکی هرچی مینویسه، چه توی اینستا، چه توی واتساپ، چه توی محله، ارزشمنده و ارزش همه بالاست. ارزش عمومی های مرتبط یا جالب بالاست! ارزش دانلود بالاست! ارزش خاطره بالاست! ارزش آموزش بالاست! ارزش پادکست بالاست! ارزش درد دل بالاست! ارزش کتاب بالاست! ارزش دست‌نوشته بالاست! ارزش آثار هم محلی ها بالاست! اینجا، دقیقا چند منظوره آفریده شده و اینکه همه دوستش دارند، واسه اینه که با همه سلیقه ای جور در مییاد. پس وقتی یه روز اینجا کلا پست نداشتیم، یا اگه فقط خاطره داشتیم، یا فقط دانلود داشتیم، دلیلی نشه که همه فکر کنیم اینجا از خطش خارج شده. نگذارید این مفهوم غلط رو توی مغز شما هک کنند. هر وقت دیدم قطاری که داره ما رو میبره داره از توی ریلش خارج میشه کج میره، میگم و می نویسم و حواسم هست! میدونم که سم هایی نظیر گوشکن در فلان دوره آبگوشتی شده و این حرفا رو بی خیالید و همینطور که هست کمک می کنید بریم جلو!

میدونید از چی اینجا خوشم مییاد و خوبی اینجا چیه؟ اینکه اینجا، هرکی طنز بخواد، مییاد طنز میخونه. هرکی مذهبی بخواد، مییاد مذهبی میخونه. هرکی عمومی های جالبناک بخواد، مییاد عمومی های جالبناک میخونه. هرکی خاطره بخواد، مییاد خاطره میخونه. هرکی آموزش بخواد، مییاد میگیره. کلا اینجا این ریختی قشنگه و تخصصی شدنش توی یه زمینه ی خاص از نابینایان اصلا چیز جالبی از آب در نمییاد چون، اون‌طوری فقط یه سلیقه ی خاص رو پوشش میدیم و بی خیال همه میشیم که باعث زدگی میشه.

راستی در مورد پادکست های صوتی هم باید یه شفاف‌سازی کنم. گاهی ها گوشه کنار ذهنتون این سوال هست که چرا مجتبی پادکست میذاره؟ چرا از محرم ضبط میکنه؟ از مغازه ضبط میکنه؟ از کارگاه های آموزشی ضبط میکنه؟ از شهر بازی ضبط میکنه؟ چرا فایل های صوتی؟

بچه ها، غیر از اینکه پادکست تفریحه، شاده، سرگرمی و تنوع داره، یه هدف دیگه هم پشتش هست. اونم اینه که از این فایل ها، خیلی میشه یاد گرفت. نه فقط فایل های صوتی و پادکست های من. بلکه هرکی اینجا یه چیزی ضبط میکنه میذاره، میدونه از این چند دقیقه ای که صوتی پیش هم محلی هاشه، خودش لذت میبره و یاد میده و هم محلی هاش لذت می برند و یاد می گیرند. دیدید توی شبکه های اجتماعی مثل تلگرام بینا ها اون همه عکس و فیلم واسه هم به اشتراک میذارن؟ دیدید از غذاشونم عکس میگیرن میذارن؟ دیدید از سالاد ساده ای هم که درست میکنن عکس میذارن؟ چرا ما نذاریم؟ چشم‌دار ها با عکس و فیلم با هم ارتباط میگیرن، خب مام با صدا و متن باهم ارتباط میگیریم. کجاش بده؟ کجاش غیر ضروریه؟ اگه من بیام صد صفحه در مورد لباسشویی بنویسم، حوصله میکنید بخونید؟ اصلا میتونید یاد بگیرید روش هایی که یه نابینا واسه انجام راحتتر کاراش انجام میده چیا هستند؟ آیا واقعا توی متن، میشه همیشه اون چیزی که میخوای رو به مخاطبت منتقل کنی؟ معلومه که نع! اینه که متن و پادکست، جزو لاینفک و اصلی این محله هستند.

در مورد کم آموزش شدن یا کم دانلود شدن اینجا هم افکار بعضا ناخواسته اشتباهی هست که باید شفاف سازی کنم. ببینید. باز یه خوبیی که اینجا داره، اینه که ما گوشکنی ها، ما هم محلی ها، اتوماتیکیم! خودکاریم. مدادم میتونیم بشیم. حتی ماژیک! هر وقت اینجا نیاز به آموزش باشه، هر وقت اینجا نیاز به دانلود باشه، خود به خود، یکی حواسش هست و اونو تهیه میکنه با چند روز دیر و زود اینجا قرار میده.

خوبی اینجا اینه که ما زیادیم. زیاد بودن، مزیت کمی نیست! دقت کنید، هرجا کاربراش کم باشن، فعال هاش کم باشن، داوطلب هاش کم باشن، زود میپاشه، زود کپی میشه و زود خلوت. اینجا یه سرمایه ای هست که خیلی ها آرزو می کنند این سرمایه رو داشته باشن و ندارن. اینجا سرمایه ی انسانی داره. نیروی انسانی. نیروی انسانی فعال و خلاق که شما ها باشید. یه جمله ای توی پادکست تولد دو سال پیش گوشکن گفتم، تکرار می کنم: “تا زمانی که همه با هم باشیم، توپ هم نمیتونه تکونمون بده”!

خب؟ این همه وراجی کردم. الان مخ ها زده شده، دقیقا مثل پنبه!

پس دانلود کنید. خودتون برید صبحانه، ناهار، شام، میان وعده و هرچی میخواهید رو از سوپری بگیرید، منتظر یکی هم نشینید که بینا باشه این کارو واسه‌تون انجام بده!

یادتون که نمیره، نع؟ پس لذت ببرید از زندگی!

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایتم سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم.
این نوشته در اجتماعی, رستوران محله نابینایان, صحبت های خودمونی, صوتی, طنز, کودکان و نونهالان ارسال و , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.