ترسناک ترین خواب من

سسسسسسسسسسللللللللللاااااااااامممممممممم خدمت دوستان گل گل گل گل گل خودم داشتم فکر میکردم برا دوستان گلم چه پستی بزارم ناگهان خوابی که چند سال پیش دیده بودم براتون بزارم واقعا خیلی برا من ترسناک بود خوب دوستان آماده هستید تا خواب منو بخونید؟؟

خوب دوستان یه شب خواب دیدم که از کنار یه خونه ی خرابی رد می شدم که خیلی قدیمی بود و داخل اون خونه یه چاه بود که دوره اون چاه چادرهای سیاهی بود من که داشتم از کناره اون اون خونه رد میشدم یه غول بزرگی که هدود ۵۰۰ کیلو بود و لباس های قرمزی که با خون قرمز شده بود تا منو دید شروع کرد به افتادن دنبال من منم تا قدرتی که داشتم فرار کردم در حال دویدن که نفس نفس می دویدم همسایه مون رو دیدم که با پسرش داشت راه می رفت وقتی که غول به همسایه مون رسید همسایه مون به غوله گفت با پسر من کاری نداشته باش برو اونو بگیر غول که خیلی به من نزدیک شده بود منم که اشک از چشمام می اومد گفتم تو کی هستی از من چی میخوای غول با ساتوری که دستش بود تکان داد و با صدای کلفت گفت من آقای گرسنه هستم تا این کلمه رو شنیدم تمام بدنم شل شد هر کاری میکردم پاهام راه نمیرفت به سختی خودمو به خونه رسوندم

وقتی که به آسمون نگاه کردم دیدم که یه چیز سبز رنگ از آسمون داشت پایین می اومد رفتم بیرون ببینم این چیه از آسمون میاد پایین داشتم به آسمون نگاه میکردم که ناگهان یکی دستمو محکم گرفت زود سرمو چرخوندم دیدم کسی که دستمو گرفته آقای گرسنه بود از ترس گریه ام گرفت بود راه فراری نبود منو برد توی یه مغازه رفت تا چاقو بیاره که مثل تیر در رفتم تا اون فحمید من فرار کردم شروع کرد به دویدن دنبال من به خونه رسیدم در خونه رو محکم بستم رفتم داخل خونه هر چی پتو و نالی داشتیم زدم رو خودم تا اگر غول اومد تو منو پیدا نکنه. ناگهان از خواب پریدن با خودم گفتم راستی اگر یه روز این خواب به واقعیت تبدیل بشه چی میشه. خوب دوستان اینم از خواب منو آقای گرسنه!

امیدوارم لذت برده باشید تا پست بعدی خدا نگهداررررررررررررر

حسین مهدوی

درباره حسین مهدوی

سلام حسین مهدوی هستم متولد ۱۳۷۹
این نوشته در خاطره, داستان و حکایت ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

15 Responses to ترسناک ترین خواب من

  1. 1

    همین؟
    حححححححح این که شبیه بازی دزد اسباببازیها یا بازیهای باحال بود!
    خعلی هیجان انگیز و قشنگ بود.
    مرسی.
    بازم از اینا بذار.

  2. 2

    سلام مگه ما نابیکورا خواب میبینیم?ما فقط خوابو میشنویم هاهاهاهاها خخخخخخخخخخ

  3. 3

    چیکار کنم منو که میشناسی به هر چی گیر بدم دیگه ول نمیکنم الانم به نابیکورا گیر دادم موفق باشی

  4. 4

    درود. والا ما اینقد تو ابابصیر اذیت میشدیم و اینقد سختگیری میکردن که یه شب خواب دیدم یکی از سرپرستامون مأمور جهنمه و میخواد منو ببره جهنم. جالبه که به خودشم گفتم و حسابی خنده کرد.
    خلاصه همینکه دستمو گرفت که ببره جهنم بیدار شدم خَخ. این خواب جدی جدی بود.
    مرسی کُمُللاه.

  5. 5
    بانو. says:

    سلام بر آقای مهدوی نور آبادی پانزده ساله گرامی
    چه خواب جالب سینماییی شکلک میمیرم برای این مدل خوابها خخخخ یعنی خب خواب سینمایی دوست دارم اونم بدو بدو ولی گویا برای شما در یازده دوازده سالگی خیییلی ترسناک بوده این آقای گرسنه پونصد کیلویی تازه خون آلود ….
    من توی خواب زمان هایی که می خوام بدوم نمی تونم بدوم و حس بدی هست نمی تونم توصیف کنم …..
    بازم از خواب هاتون برامون بنویسید و البته خاطراتتون رو هم بنویسید.
    قلمتون خوب و خوندنی هست.
    موفق باشید و همیشه شاد و شجاع

  6. 6

    اصلا هم ترسناک نبود! خوابهای شما در برابر خوابهای من که چیزی نیستن.

    ی بار باید دنیا رو نجات میدادم خخخخخخخخخخ انجامش هم دادم. چندین بار هم ابلیس تو خوابم اومده البته خودم اینطوری فکر میکنم.

    چون بعضی چیزای ترسناک رو که میدیدم میگفتم لعنت خدا به شیطان از خواب بیدار میشدم. ولی خوابت ترسناک نبود دیگه خودت داری میگی ترسناکه! اسکایپ داری منو اد کن alireza.nosrati.2015

دیدگاهتان را بنویسید