توهم یونانی مآبی, واقعیت ایرانی

پس از فروپاشی دولت هخامنشی در سال 330 پیش از میلاد به
دست اسکندر مقدونی ایران و مردم ایران پا به دوره ای می
گذارند که آغازگر حکومتی جدید با فرهنگ جدید بر آنها می
باشد اسکندر اکثر سرزمینهایی را که هخامنشیان بر آن حکومت
می کردند به دست آورد ولی پس از مرگ وی چند دهه هرج و مرج
و جنگهای داخلی بر قلمرو او مستولی شد. به هر حال این
سرزمینها به دست جانشینان او یعنی مصر به دست بطلمیوس و
تقریباً ایران هخامنشی به دست سلوکوس اول 312 پیش از میلاد (
نیکاتور به زبان یونانی به معنی پیروز ) افتاد و زمانی طول
کشید تا ایرانیان توانستند به تجدید قوا و احیای فرهنگی
دست یافتند و یونانیان را از ایران راندند و کشور را از
اشغال بیرون آوردند. تاریخ سلوکیان و حضور یونانیان در این
دوره بحث مفصلیست که در جای دیگر مورد بحث قرار می گیرد.

افتخار بیرون راندن بیگانه در این برهه نصیب یکی از
اقوام ایرانی به نام داهه شد. بعداً شاهان این سلسله به پاس
سر سلسله این دودمان خود را اشکانی نامیدند. جدیدترین
نظریه در مورد سال حکومت این دودمان را یوزف وولسکی داده
است او سال 238 پیش از میلاد را بر می گزیند. اما نظر رایج
سال 250 پیش از میلاد است. به هر حال این سلسله پارتی یا به
بیان درستتر خاندان سکایی داهه از کوچ نشینان شمال شرق
ایران برخاستند. سر سلسله این قوم ارشک رئیس خانواده
اپرنی از سکاهای داهه به همراه دیودوتوس شهربان بلخ )
که بعدها حکومت یونانی باختری را تشکیل می دهد ) بود و این
دو مقدمات تجزیه دولت سلوکی را پی ریزی می کردند. سؤالی که
در اینجا مطرح است این است که آیا آمدن خاندان اشکانی در
ایران یک انقلاب تمام عیار علیه یونانیان و فرهنگ هلنی
بود؟ نه این طور نیست اگر ما بخواهیم از یک انقلاب تمام
عیار صحبت کنیم سخن درستی نیست برای اینکه تا سالها پس از
آمدن اشکانیان زبان و فرهنگ یونانی هنوز در ایران وجود داشته
است و حتی در زمان ساسانیان ما کتیبه شاپور اول را به سه
زبان پهلوی, پارسی میانه و یونانی می بینیم بنا بر این
بازگشت فرهنگ ایرانی در زمان اشکانیان سالها طول می کشد در
ضمن ما نباید فرهنگ یونانی را تماماً نفی کنیم. این فرهنگ
نکات مثبتی هم داشته که تأثیرات آن را بعداً مشاهده می کنیم
( مثلاً یکی از تأثیرات فرهنگ یونانی در ایران ورود نمایش است
که گفته اند ارد مشهور یا اشک 13 در هنگام ورود سر کراسوس به
دربار نمایشنامه ای از اوروپید را مشاهده می کرده و ما می
بینیم که به علت دلایل گوناگون این هنر تا سالها بعد در ایران
مورد حمایت قرار نمی گیرد ). پس نتیجه آنکه آمدن اشکانیان یک
انقلاب تمام عیار نبوده است و نکته جالب آن است که از 4 دولتی
که در ایران باستان بر ایران حکومت کردند یعنی ماد,
هخامنشیان, اشکانیان و ساسانیان, 2 دولتی که ادعاهای ارضی و
فرهنگی بر ایران داشتند حکومت را از ایرانیان تحویل گرفته و
به غیر ایرانیان تحویل دادند اشکانیان یکی از این دولتها
بودند که حکومت را از غیر ایرانیان تحویل گرفتند و به
ایرانیان دوباره تحویل دادند. تلاشهای اشکانیان برای بیرون
راندن یونانیان جنبه ی سیاسی پر رنگی داشت و برخورد آنها با
فرهنگ یونانی لزوماً منفی نبود. تلاشهایی که زمینه های فرهنگی
هلنی را کم کم از ایران بیرون کرد ولی با این تأکید که این
فرهنگ هلنی تأثیرات خود را تا سالها بر ایران گذاشت.
متأسفانه بر اساس تاریخنگاری یونانی محور قرون اخیر اکثراً و
به خصوص ما ایرانیان خیال می کنیم اشکانیان پاسداران فرهنگ و
تمدن یونانی بودند آن هم به دلیل نقش کلمه فیل هلن به معنای
یونان دوست بر روی مسکوکات این دوره, ولی مورخان این نکته را
فراموش کرده اند که شاهان اشکانی به دلیل ملاحظات سیاسی این
لقب را بر روی سکه نقش می کردند در شواهد تاریخی است که یکی
از شاهان اولیه اشکانی هنگام عقب نشینی به خراسان بر سر راهش
مردمان دو شهر یونانی را قتل عام کرده است در صورتی که اگر
اینها یونان دوست بودند دست به این کار نمی زدند.
مسأله دیگری که در مورد این دوره باید بیان کرد شهرسازی
در این دوره است شهرسازی در دوره هخامنشیان آنچنان توسعه
نیافت شاهان هخامنشی ایالتهای تحت حکومتشان را با فرهنگ خاص
خودشان تحت نام دهیو به معنای سرزمین می شناختند این بدان
معناست که هخامنشیان کمترین تغییر را در آن سرزمین انجام می
دادند و هر سرزمینی را که فتح می کردند با همان شکل اداره می
کردند اما با روی کار آمدن اشکانیان ما دیگر با ایران چند
فرهنگی دوره هخامنشی رو به رو نیستین و ما با یک ایران به
عنوان واحد سیاسی و جغرافیایی و کم کم فرهنگی خاص رو به رو
هستیم [ حتی در مورد بین النهرین هم بگوییم که هویت فرهنگی
خود را کم کم از دست داد و جز واحدهای سرزمینی ایران شد ).
ولی باید یاد آور شویم ضمن هم گراییهای موجود میان بین
النهرین و ایران کماکان این ناحیه واگراییهای خاص فرهنگی خود
را داشته است ازجمله می توان به پذیرش مسیحیت وفرقه های
عرفانی گنوسی در این ناحیه اشاره کرد. البته این بدین معنا
نیست که ما بتوانیم قاطعانه درباره ی کم و کیف شهرسازی در
این دوره صحبت کنیم زیرا منابع کمی از این دوره باقی مانده
است ولی حد اقل این را می دانیم که روند شهرسازی در این دوره
کم کم آغاز شده بود. در مأخذ یونانی ایستگاههای پارت از
ایزیدور خاراکسی و کتابی تحت عنوان شهرهای ایران از مؤلفات
شرقشناس روسی پیگولسکایا
می توان به توضیحات جالبی در زمینه ی شهرسازی اشکانی و وضعیت
شهرهای آن دوره دست یافت. نکته دیگر که این مسأله را تقویت
می کند توسعه جاده ابریشم توسط اشکانیان و آغاز ارتباط با
امپراطوری آسمانی یعنی چین در زمان مهرداد دوم است همین طور
رونق تجارت در سوریه و بین النهرین و توسعه شهرهای تدمر و
درا اوروپوس مؤید این مسأله در غرب است که دولت اشکانی با
این رویه که پیش گرفته بود می خواست در تجارت روم خلل وارد
کند که تا حدودی هم موفق شد. لازم است در اینجا ذکر کنیم که
پایتختهای این دوره چند بار تغییر کرد اولین آن نسا است که
امروزه خرابه های آن در مرز ترکمنستان و ایران دیده می شود
مورخان از شهری به نام اشک آباد اسم می برند ( که شاید همان
عشق آباد فعلی در ترکمنستان باشد ) وجود این دو شهر فرضیه
بلخی بودن سر سلسله ی این دودمان «ارشک» را رد می کند
اشکانیان از زمان مهرداد اول به ری می آیند و آنجا را پایتخت
قرار می دهند در کتابی به نام النقض که توسط عبد الجلیل رازی
در قرن ششم ه. ق نوشته شده است از یکی از محلات شهر باستانی
ری تحت عنوان دژ رشکان یا رشقان یاد می شود که به نظر می رسد
محله شاه نشین اشکانی در ری آن زمان بوده و آقای حسین کریمان
در کتاب ری باستان آن را با کارخانه سیمان امروزی تطبیق داده
است البته در برهه ای از زمان از مرکزیت صد دروازه یا دامغان
فعلی هم یاد می کنند تا در نهایت مرکز ایران به تیسفون در
عراق امروزی منتقل می شود و نکته جالب در مورد شهرسازی
اشکانیان در این است که همین تیسفون سه بار توسط رومیان آتش
می گیرد ولی ایران سقوط نمی کند اتفاقی که در زمان هخامنشیان
و ساسانیان افتاد و با سقوط پایتخت جامعه ایران یک دفعه فرو
ریخت ولی در زمان اشکانیان با شهرهای متعددی که در ایران بود
بر اثر تمرکز زدایی سیاسی, فرهنگی و اقتصادی دولت اشکانی این
واقعه رخ نداد و کشور دست نیروی بیگانه و متخاصم نیفتاد.
درباره اقتصاد این دوره می توان گفت پولهای زیادی در سطح
کشور جا به جا می شده بر طبق اسناد رومی در معاهده صلحی که
اردوان پنجم و به روایت درستتر اردوان چهارم با ماکرینوس بست
مبلغ 50 میلیون سسترس معادل 200 میلیون دینار از امپراطور
روم وارد ایران شد در صورتی که ساسانیان در بلند پروازیهای
نا بخردانه خود هیچ گاه نتوانستند به چنین موفقیت عظیم
اقتصادی در مهار بلندپروازیهای امپراتوری روم دست یابند.
نکته ای که بعضی از مورخان به آن اشاره دارند ضرب سکه طلا به
دست رومیان بود. برخی از مورخان این امر را مخصوص آنها می
دانستند و این امر را باعث برتری سیاسی رومیان بر اشکانیان
می دانستند ولی این مسأله که اشکانیان چرا سکه طلا ضرب نمی
کردند برای ما مبهم است ثانیاً در نبرد حران که در سال 53 پیش
از میلاد اتفاق افتاد پرچم عقاب نشان لژیونهای رومی به دست
اشکانیان افتاد و تا سالها در دست ایرانیان بود و با تلاشهای
دیپلماتیک اکتاویان به روم بازگشت و باز یاد آور شویم که تلاش
اشکانیان برای توسعه تجارت در بین النهرین و سوریه و همین
طور جاده ابریشم و ارتباط با امپراطوری چین باعث رونق تجارت
و اقتصاد ایران شد .
عمدتاً تاریخ این دوره را دشمنان و در خوشبینانه ترین حالت
غیر ایرانیان نوشته اند و همانها بیان می کنند که ما در این
دوره هیچ گونه درگیری مذهبی, آذار مذهبی و یا دخالت در مذهب
مردم نمی بینیم مثلاً شخصی به نام گندوفر فرمانروای هند و
پارتی که در جنوب شرق ایران حکومت می کرد در این دوره به
راحتی از دین مسیح حمایت می کرد و ظاهراً خودش مسیحی شده بود
یا در این دوره بزرگترین جوامع یهودیان را در بین النهرین می
بینیم و بنا به روایتی مقدمات تدوین کتاب تلموت در این دوره
فراهم شده است. حتی ما در این دوره از رشد آیینهای گنوسی در
بین انهرین خبر داریم و در این جو مسالمت آمیز آیین زردشت به
رشد خود ادامه می داد از نوشته های نسا بر می آید که شاهان
اخیر این سلسله زردشتی بودند و بر طبق نوشته های محافظه
کارانه ساسانی اوستا هم در این دوره گرد آوری شده است.
اشکانیان موجد شکلگیری فرهنگ ملی ایران و بن مایه های حماسی
آن بودند برخی از قهرمانان شاه نامه اصل و نسب اشکانی دارند
و ما در تاریخ کمبریج می خوانیم که قبل از اینکه خاندان رستم
وارد ادبیات حماسی ایران بشوند خاندان گودرز مقام والای
خاندان رستم را داشتند و در ادبیات حماسی ایران نقش داشتند.
اما در مورد مسائل نظامی این دوره می توان گفت که
اشکانیان از قومی نیمه صحرا نشین برخاستند این قوم نیمه صحرا
نشین با استپهای اوراسیا ارتباط تنگاتنگی داشت این منطقه از
جهان منشأ اختراعات و نو آوریهایی بوده و با این نو آوریها
بارها جهان را تغییر داده اند یکی از این نو آوریها نحوه جنگ
است که اشکانیان با این شیوه بارها سدی در مقابل امپراطور
روم شدند و اجازه ندادند که ایران اسیر امپریالیسم رومی شود
این سیستم بدین گونه است که سواران دشمن را محاصره می کردند
و آنها را با باران تیر از پای در می آوردند و بعد موقع لزوم
عقب نشینی می کردند یعنی سیستم سواره محور. دقیقاً این روشی
است که تمام اقوامی که از استپهای اوراسیا می آمدند از آن
استفاده می کردند و قرنها بعد می بینیم که مغولها هم از این
روش بهره ها برده اند و در هنگام هجوم به ایران و غرب آسیا
از این روش استفاده کرده اند به هر حال این روش با روی کار
آمدن ساسانیان به فراموشی سپرده می شود و ایرانیان مثل دیگر
داشته های تاریخیشان این را هم فراموش می کنند.
حکومت اشکانیان در تاریخ ایران یکی از دیرپا ترین
حکومتهای این مرز و بوم است, در نهایت این حکومت در سال 224
میلادی در نبرد دشت هرمزدگان از اردشیر بابکان ساسانی شکست
خورده و به تاریخ می پیوندند. از جمله عواملی که می توان به
عنوان دلیل انحطاط سلسله ی اشکانی بر شمرد: پا گرفتن
فئودالها و نارضایتی اشراف زادگان و هفت خاندان معروف ایرانی
در این دوره, عدم تمرکز اداری و نظامی در این دوره ( چون
ارتش اشکانی نیروهای خود را از فئودالها و نیروهای استپ
استخدام می کرد و ارتش منظمی به آن صورت که در دوره های بعد
مد نزر است نداشت مثلاً یکی از این اقوام مردم یو اچی در شرق
ایران بودند که در برهه هایی نیروی تأمین کننده ی نظامی
بودند. البته این عدم تمرکز نیروی نظامی یک احتمال است ) و
یا دلیل دیگر که این هم در حد احتمال است و بیشتر جای بررسی
دارد بدبین کردن مردم از طرف موبدان زردشتی که اشکانیان را
افراد خارج از دین جلوه می دادند و این مردم را نسبت به
اعتقاد این پادشاهان بد بین می کردند. به هر حال این عوامل
باز هم باید بررسی شود و احتمال قطعیت آنها شدت و ضعف دارد.
البته نکته ای دیگر که در ادبیات سیاسی این دوره مطرح است
اداره ی مملکت به روش مولوک الطوایفی است که در ادبیات سیاسی
بدین معنا است که هر منطقه فرمانروایی خاص خود را داشته است
و فرمانروای مرکزی اداره ی قسمت کوچکی را بر عهده داشته است.
در صورتی که این طور نیست و به اعتقاد من این مسأله از ساخته
های دوره ساسانی است و آنها شاید درباره ی مجلس مهستان دچار
سو تفاهم تاریخی شده اند یا با اغراض خاص در جهت تضعیف سلسله
ی اشکانی, دست به جعل دروغی آشکارا در این زمینه زده اند. در
این دوره قطعاً شاه در رأس امور بوده البته قدرت خود را در
زمانهایی از بعضی از فرمانداران می گرفته ولی در کل شاه در
رأس امور بوده است. باید یاد آور شوم که اشکانیان یک حکومت
سلسله ای مستبد به معنای شرقی نبودند بلکه بیشتر به عنوان
نمایندگان حکومت قومی پرنی بودند شواهدی داریم که بارها آنها
به میان قوم داهه می رفتند و کسانی را به عنوان فرمانده یا
شاه بر می گزیدند که سالها در صحرا زندگی کرده بودند پدربزرگ
ارد شخصی به نام سنتروک یکی از این سرداران بوده است که جنگ
کرهه را انجام داده و از میان صحرا آمده بود
یا اردوان در سال 11 میلادی از بین داهه ها برای شاهی انتخاب
می شود. حال به این نکته برگردیم که وقتی ما می گوییم
نارضایتی اشراف منظورمان اشرافی است که بازمانده از دوره
هخامنشی است وقتی شاه از میان داهه ها انتخاب می شد و به شهر
می آمد در برهه هایی از زمان با اشرافیت سنتی و شهری ( همان
اشرافیتی که شهرها و ایالتهای بزرگ را در اختیار داشتند با
مشکل رو به رو می شد.

درباره اسماعیل ترکی دستگردی

درود اگر یادداشت را خواندید نظری بدهید تا نکته ای یاد بگیرم با سپاس esmaeiltorki.3752@gmail.com و دوباره سپاس
این نوشته در تاریخ, مقاله ها ارسال و , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 Responses to توهم یونانی مآبی, واقعیت ایرانی

  1. 1
    مهدی ترخانه says:

    سلام دوست عزیزم ,
    بسیار لذت بردم از مقاله زیبای تاریخی ات .
    تاریخ ایران به نظرم , بسیار غریب افتاده و هر سلسله و حکومتی به نفی و نقد اسلافیانشان برآمدند . ولی این تاریخ و این داستانشجاعت و عظمت ایرانیان , حتی از دهان دشمنان و رقیبان سنتی ایران هم پوشیده نمانده و بارها و بارها مجبور به اعتراف به آن کرده اند .
    نه حمله مغول و نه اسکندر و نه اعراب , نتوانستند ملیت ایرانی و غرورمان رو بیرند .
    با برداشت اول من از کسی که تاریخ اسلام رو تحصیل کرده , فقط و فقط میتونه این عظمت تاریخی باشه که شما رو وادار به این پست کرده .
    بسیار لذت بردم و به دانسته هام افزوده شد . ادامه بده .

  2. 2

    سلام بر جناب آقای ترکی عزیز،
    بی نهایت از لطف شما ممنونم که با چنین پستهایی ما را بیش از پیش با تاریخ و واقعیتهای آن آشنا می سازید.
    حقیقت مطلب این است به نظر من کسی که با تاریخ بیگانه است نمی تواند پدیده ها و شرایط فعلی جامعه و فرهنگ خود را درست تحلیل نماید.
    چون به اعتقاد من ریشه ی بسیاری از تفکرات، تحولات، و چالشهایی که امروز با آنها مواجه می باشیم فرهنگی بوده و باید مفروضات بنیادی آن را در تاریخ جستجو نماییم .
    باز هم از پست شما سپاسگزارم.
    بازهم بنویس
    شاد باش

  3. 3
    اسماعیل ترکی دستگردی says:

    درود به دوستان گرامی. با سپاس از حسن عنایت شما. تاریخ همیشه دیده نمی شود ولی این را بگویم تاریخ کار خودش را می کند و با کسی هم کاری ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید