جمعه های تکراری!

در این خانه
به دنبال چه میگردی؟
اینجا
سالها پیش
یک نفر را کشته اند!
یک قربانی که حالا
فقط نفس میکشد
و روزها
و هفته هایش را
بی هدف
میگذراند…
جمعه های تکراری،
شنبه های بی حوصلگی!
اینجا
به دنبال چه آمده ای؟
زمستان
سالهاست
در این خانه لنگر انداخته…
سرد،
با آن شبهای طولانی و سوزناک
که خیال سحر شدن
ندارند…
دیگر نه اثری از حرف های عاشقانه هست،
نه نوازشهای دستی گرم…
تنها صدا
صدای زوزه ی باد است
که با سلاح سردش
هر روز به دنبال قربانی میآید
و هر روز
همان آدم سالها پیش قربانی شده را
از نو
قربانی میکند،
و فردا و فرداها
باز
همین حادثه
تکرار میشود…
بهار این خانه را
سالهاست دزدیده اند!
میبینی؟!
گاهی یک نفر
با رفتنش
هم دزد میشود
هم قاتل!
حالا دیگر
تا اسیر زمستان یخ زده ی این خانه نشده ای،
برو!
در این خانه جایی برای تو نیست،
برو!

درباره غزل

با سلام. فرزانه ی عظیمی هستم، متولد یازده آبان هزار و سیصد و هفتاد و دارای مدرک کارشناسی حقوق.
این نوشته در شعر, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

28 Responses to جمعه های تکراری!

  1. 1

    سلام. جمعه ها واقعا تکراری اند. حوصله آدم سر میره شبهاش!

  2. 2
  3. 3
  4. 4
    رعد بارانی says:

    جمعه های تکراری نه جمعه های خواب آلود خخخ اگه بزنی بیرون و توی هوای پاییزی قدم بزنی لذتشو میبری گلکم

  5. 5
    رعد بارانی says:

    Aseman:
    از معجزه کلمات استفاده کن ؛
    کلمه میتواند تو را مشتاق کند
    مثل دوست داشتن ؛
    کلمه میتواند تو را سبز کند
    مثل خوشحالم ؛
    کلمه میتواند تو را زیبا کند
    مثل سپاسگزارم ؛
    کلمه میتواند تو را پیش ببرد
    مثل ایمان دارم ؛
    کلمه میتواند تو را آغاز کند مثل:
    از همین لحظه شروع میکنم ؛
    از همین نقطه تغییر میکنم ؛
    میتوانم…
    میخواهم…
    میشود…
    خود را آغاز کن…
    هیچ رازی برای موفقیت و خوشبختی در این هستی وجود ندارد !
    راز در خود شماست.

  6. 6
    وحید says:

    سلام فرزانه خانم.
    به قول رعد بزرگ اگه بزنيم بيرون واقعا لذت داره.
    مثل هميشه لايك مي كنم و احسنت بر شما.
    هميشه شاد باشيد.

  7. 7
    محمد رضا خوشی says:

    خیلی قشنگ بود
    خیلی

  8. 8
    احمد عبد الله پور says:

    سلام و درود بر آبجی فرزانه خوبی آیا خب این پست و این مطلبت هم مث همیشه عالی تک و نامبر وان بود و منم کلی لذت بردم از خوندنش به هر حال مرسی بابت این پست و مرسی بابت این دلنوشته شبت برفی و بارونی شب خوش و خدا نگهدار

  9. 9

    سلام فرزانه خانم خیلی متن قشنگی بود من همیشه تحت تأثیر متنهای شما قرار میگیرم
    ولی شدیدا به فکر فرو رفتم که این دل نوشته در مورد بیوفایی هست یا یک نفر خاص از شخصیتهای برجسته رو خطاب قرار دادید خب به این میگن خلاقیت که مخاطب یه جورایی با متن شما دچار ابهام بشه اگه صلاح دونستید شفاف سازی کنید ممنونم ازتون به خاطر این پست موفق باشید

  10. 10

    سلاااااااام!
    اولا Like!
    دوماً اگه میشه، کمی شفافسازی کنید!
    سوماً خِییییییییییییییییییییییییییلیییییییییییییییییییییییییییییی عالی هست!
    ممنوووووووون!

  11. 11
    مهدی ترخانه says:

    سلام ,
    شعر زیبایی بود و رمانتیک .
    بسیار عمگینم این روزها , اما در مقابل شعر شما ,…
    میدونین , سرما به خودی خود , وجود خارجی نداره , این ثابت شده …
    دلیلش نبودن گرماست . نه وجود خود سرما .
    دم همگی گرم , در این روزهای سرد و تاریک .
    موفق باشین

  12. 12
    پریسا says:

    سلام فرزان.
    خیلی قشنگ بود و بسیار تلخ! کاش جمعه این رو نمی خوندم! فرزان امیدوارم الان حالت شبیه زمانی که این رو نوشتی نباشه! واقعا امیدوارم!
    موفق باشی!

  13. 13

    سلام.
    چه جمعه تو شنبه ای بود خخخ.
    قشنگ بود ممنون.
    موفق باشی.

  14. 14
    سارای says:

    دخترم جدیدا فیلمهای جنایی نگاه میکنی یا کتابهای جنایی میخونی؟

    به نظرم اینطوری شروع می کردی بهتر بود

    به دنبال چه می گردی؟
    در این خانه
    سالها پیش
    یک نفر را کشته اند …

    بازم شعرهاتو بذار
    خوب باشی

  15. 15
    بانو. says:

    در این خانه
    به دنبال چه میگردی؟
    اینجا
    سالها پیش
    یک نفر را کشته اند!
    یک قربانی که حالا
    فقط نفس میکشد

    سلاام بر فرزانه خانمی عزیزم, میگم من فکر کردم بهت گفتم فوق العاده ای خخخخ شکلک آلزایمر …. ولی بی نهایت بینهایت این یکی قشنگ بود …. یک نفر که حالا فقط نفس می کشد …..
    سرشار از حس و حس و حس …..
    شکلک همیشه همیشه شاد باشی و پر لبخند و زندگی

دیدگاهتان را بنویسید