مذهبی: سپاس راضیه رحمانیان

با سلام به همه
این نوشته نمیدونم چطور باشه و روی ویرایشش هم وقت نذاشتم اما نوشته دومم که اینجا نذاشته بودم خودمونی هست و مال پارساله و خیلی به نظر بچه ها جالب شده بود رو هم اینجا میذارم که برگرفته از صحبتاییه که با هم داشتیم و یه عنایت زیبا بود

سلام خوب ترین دوست زمینی آسمانی شده من
امیدوارم عالی باشی
عالی بودنی که همیشه دوست داشتی و برای ما هم از خدا میخواستی
و من هر وقت عالی میشم یادم نمیره که یه علتش دعای تو بود
میدونی من از رفتن تو خیلی درسای قشنگی گرفتم
و زمانی این اتفاق افتاد که آمادگی پذیرش این درسها درونم بود
و باز یه علتش کمکهای تو بود
تو که واسطه خدا بودی و خدا با بردن واسطه خودش آدمو تنها که نمیذاره هیچ جای خالی اونو با یه بهتر از اون پر میکنه
اما دریافت بهتر از تو این رو هم میطلبه که لیاقت من هم بیشتر بشه
پس از اون جا هم برام از اون خوراکیها آها ببخشید همون یاریها و دعاهات رو بفرست هر چند بیبهره نبودم
میدونی
بعضی وقتا از اینکه رفتی تعجب میکنم
دلم برات تنگ میشه
بیشتر وقتا هم جای خالیت رو حس نمیکنم چون تو همه لحظه هام وجودت رو حس میکنم و دلیلی پیدا نمیکنم که نبودنت رو باور کنم
این لطف خدا بود که تو در یاد و حتی زندگی ما موندگار شدی
گذشت از خود و مهربونیهات تحمل و همدردی با غصه های دوستات و جوانمردیهات روح بزرگی میخواد که هر کسی به راحتی نمیتونه داشته باشه
و این هم خوشحال و هم گاهی ناراحتم میکنه که چرا
همیشه برات از خودم میگفتم و ازت کمک میخواستم و کمتر برات رفاقت کردم
همیشه با تو بودم به جز روزهای آخری که نخواستی و نگذاشتی بفهمم چی میکشی
و همش از غمهام برات گفتم و تو تحمل میکردی و میگفتی بخاطر اینکه بهت احترام بذارم نیست که تحمل میکنم بخاطر اینه که دوستت دارمو ناراحتی تو ناراحتم میکنه
و من به قول مامان بزرگ توی داستان میتراود مهتاب که با هم گوش میدادیم از سو استفاده میکردم و نمیدونستم روزی میرسه که بگم کاش بیشتر براش از خودم مایه میذاشتم و قدر حرفاشو میفهمیدم
حرفایی که حالا بهش رسیدم و قلبً بهشون باور دارم
شاید اون موقع هنوز روحم اون قدری بزرگ نشده بود که نصیحتهات رو بپذیره اما آروم آروم دارم سر لوحشون قرار میدم اگر فکر نکنم که دارم راست میگم
اینکه نیازی به جبران از طرف غیر خدا نداشتی رو میفهمم اما یه وقتایی دلم میخواد بگم و این حسرت رو بیرون بریزم و البته امید جبران داشته باشم
چه خوب میشد اگه تو اتفاقای خوب حضوری درکت میکردم با هم به زیارت میرفتیم بحثای آرمانی میکردیم چیزای خوب گوش میدادیم و در زمینه های متعالی همکاری میکردیم و با هم عهد هامون رو محکم میکردیم
اما روح تو متعالی و عهد تو محکم شدو من هنوز کار دارم و از این که باز ممکنه حکمت خدا رو در این مورد هم بفهمم خوشحال میشم و منتظر
امیدوارم حالا که یه جورایی اونی که میخوای شدم و حالم عالیه خدای بزرگ خوشحالیها و تحولاتم رو که آرزویی برات بود بهت نشون بده همین طور شادی همه عزیزانت و تو راضی بشی از جبران دلسوزیهات کمکها دعاها حرفها و حرص و غمخواری براشون و برامون

میگم. راضی دلم برات تنگ میشه کجایی چرا نمیای پیش من؟
میگی. من که هستم مگه خودت متوجه نیستی.
میگم چرا. اما گاهی دلم میخواد خیلی ملموس تر از اینا ببینمت.
میگی. تا تو باشی وقتی ملموس بودم قدرمو بیشتر میدونستی اینقد آزارم نمیدادی.
میگم. خوب حالا دلم میخواست. بده این همه ثواب برات جور کردم؟
میگی ها راس میگی؟ ممنووون.
میگم حالا گذشته از شوخی. من خیلی مدیونتم. همیشه در حقم داشتی و از خیلی چیزا نجاتم دادی. ولی من وظیفم رو هم در قبالت انجام ندادم حالا چطور جبران کنم؟
میگی. اول که من برا جبران کاری نکردم یادته بهت گفتم با همه خوب باش در حدی که باهاشون دوستی داری اما خوب. کاری نداشته باش بهت خوبی میکنن یا بدی؟ و اگه بخوای با هر کس عین خودش باشی با اون چه فرقی داری؟
میپرم تو حرفت. یعنی حالا من بد بودم؟
میگی مگه بهت نگفتم اهل اشارت باش! منظورم اینه که خودت باشی.
ثانیً. یه کمی زبونت بچرخه بیشتر برام قرآن و دعا بخون. این بهترین جبرانه من به چیزی بیشتر و بهتر از اینا نیاز ندارم. شعری هم که این قد گفتم برام بگو وقتی گفتی پاک کردی.
میگم. گفتم حالا با بقیه پیامها مون یه جا ازت میگیرم که تو خانم کِلاسِت رفت بالا.
راسی. از محل جدید برام بگو.
میگی. تو کار بزرگتر دخالت نکن به وقتش میفهمی.
میگم. بعضی وقتا بعضی آدما چه بیمعرفت میشنا آدم دلش میگیره.
میگی. به این شیطون لعنت شده اهمیت نده تو که ارزش خودتو فهمیدی.
مگه به آقا نگفتی. دلم نَرَنجَدَز جفا و رَشکُآزِ هر کسی. پَناهُ نورُ صَبرُ عِشقُ عزتت بهای من!
میگم چرا واقعً راس میگی. حرفم همیشه همینه و نبایدم بذارم این ملعون فکرامو خراب کنه و بلغزم.
میگی احسنت اگه حرفم گوش کنی. یه لحظه هم غفلت نکن به داشته هات فکر کن به خودش که از با ارزش ترین هاته.
میگم چشم ولی راسی اینم هستا. باهات قهرم قرار بود تو برا من نماز وحشت بخونی نه من!
میگی. حالا یه بار برا من یه کار خوبی کردیا! نترس زیر دینت نمیمونم!
من با خنده. ما هیچ وقت عوض نمیشیم تو بِهِشتم اینطوری با هم میحرفیم.
میگی ها خیلی همیطو خوش تره. مهم اینه که خاطرت میخوام همی بسته.
میگم پس هوام داشته باش سر پل صراط.
میگی باز من یه چی گفتم لوس شدی؟ اونایی که باید هواتو داشته باشن دارن مهربون تر از این حرفا هم هستن.
ولی تو خودتم حواست به خودت باشه.
میگم. حالا تو بازم یه واسطه گریی بکن چه میشه؟
میگی. تو کاری به ای کارا نداشته باش خودم میدونم.
حالا هم دیگه باید برم دور کارو زندگیم خیلی صحبت کردی.
میگم خیلیم دلت بخواد. خودت که هر روز مزاحمم میشدی کلی صحبت میکردی چی همین جوریم خودتو دعوت میکردی غذای خوشمزه هم میخواستی.
میگی همی دیگه. قدرم نمیدونی خدا هم میگه باشه میبرمش.
تازه دو بار که غروب ناهارم دادی یه بارم شامم ندادی.
میگم حالا تو هم توجیه و الکی برا خودت دلیل تراشی نکن.
میگی میدونم. میخوام باهم بخندیم.
میگم خوب دیگه مزاحمت نمیشم.
فعلً برو برزخی که هستیم در خدمت هم.
مدل ارتباط مون عوض شده البته برا تو پیشرفته تره تا ما.
از اندرویدم بهتر گیرت اومد ههه.
تو که ما رو بیشتر میبینی بیشترم بهمون سر بزن.
میگی ها راس میگی. باشه اگه خدا بخواد فعلً کاری نداری؟
میگم سلام برسون به آدم خوبا. به فرشته ها. مخصوصً به سید جوانان اهل بهشت اون بزرگ تره که خیلی زیاد خاطرش میخوای.
بهشون بگو بابت همه چی ممنون.
ولی دیگه من روز به روز چیزای خوب تر میخوام و عنایت بیشتر.
البته برا همه عزیزا هم و نیاز مندا.
میگی انشا الله. خوشحالم دیدی نتیجه توکل و دوستی واقعی رو!
بهت گفتم گمانت هرچه بهتر لذت زندگی بیشتر هر جا و در هر شرایط.
تو هم سلام منو به آسمونیهای این زمین برسون به ویژه طاووس اهل بهشت.
به امیدی که زود بیادو منم بتونم اون موقع خدمتگزارش باشم.
هر چند اینا همشون همه جا با ما هستن.
میگم ها به امید خدا. منم میرم سراغ کارای خودم تا بعد.
یه هدیه هم میخوام بهت بدم. یه سوره حمد. با یه ختم قرآن که میشه سه تا توحید خودمون.
به دوستامم که میشناسنت یا اسمتو زیاد شنیدن میگم.
میگی با خوشحالی. وااای مرسییی خیلی خوبه ممنووون.
تو هم این قد تو اینترنت نچرخ یه ذره توشه برا آخرتت جمع کن.
من هنوز قراره مربی قرآنت بشم پس ولش نکن.
میگم. چشم چقد گیر میدی. اتفاقً نت هم جای خوبی برا یاد گرفتن این چیزاست منم که وقتمو تلف نمیکنم.
میگی ها گفتم یعنی حواست باشه. فعلً خدا نگهدار هر چند همیشه از گفتنش به معنی رفتن سخته برام ولی به امید دیدار. مواظب خودت باش.
من. خداحافظ و به امید با هم بودن به تمام معنا با تموم بچه های خودمونی

درباره ثنا

به نام الله مهربان خدایی که با نهایت لطف و رحمتش زندگی بخشید و قطعه ای از پازل هستی قرارم داد امید که آنی بشوم که او دوست دارد. همو که راههای تازه و درهای پیروزی را با کلیدهای طلایی مهرش میگشاید و آدمی را با دوستی مهربانی تلاش در راهش و توکل به خود به موفقیتهای چشمگیر میرساند.لیلا غلامی هستم ساکن شهرستان دوست داشتنی و خوب جهرم نابینا لیسانس روانشناسی و در مسیر موفقیتم با تکیه بر خدای بزرگ که درسهایی به من داد که متوجه بشم بهترینم خودش هست و عالیترین زندگی برام در دست خودش و من هرچه از او درس میگیرم بیشتر از نعمت هاش و زندگی لذت میبرم.خدایی که با همه وجود فهمیدم اگر قدمی برداری و حرکتی کنی قدمهای پر برکتش رو برات بر خواهد داشت و اگر دریچه ای از سمت نور رو گشودی درهای رحمتش رو پیاپی به سمتت باز خواهد کرد.جستجوگر و حقیقت طلبم دغدغه های من روشن شدن حق نابودی باطل در همه ابعاد زندگی و علم و پیروزی حقیقت و راستیهاست.برخی فعالیتها علایق و افتخارات مهم:انتقال پیامهای مهم در جهت هدفی مهمتر.فعالیتهای قرآنی و فرهنگی مجازی و بیرونی.شناخت مبانی روانشناسی حقیقی مهدویت طب سنتی اسلامی و خودشناسی.استفاده از رسانه های جمعی منور کتابها و مقالات و برنامه های متنوع و مفید.و مهمتر اینکه یادگار شهیدم داییهایی که دوستان قدیمی و تازه من هستند آشنایانی مهربون و خانواده ای با درک هوادار و دلسوزی دارم و امامی که همه جا و همه وقت در نهایت محبت مرا میفهمد و اگر چشمهای زخم خورده از تیر خطاهای خود و بیگانه به سمتمان را از این آلودگی پاک کنیم میفهمیم که او و خاندان پاکش و کلام خدایش با تک تک ما چنینند...
این نوشته در صحبت های خودمونی, مذهبی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

24 Responses to مذهبی: سپاس راضیه رحمانیان

  1. 1
    محسن صالحی says:

    سلام
    خیلی گفتگو قشنگی بود.
    دل تنگی فوق العاده عجیبه.
    یا خودت خیلی بیش از حد دلبسته كسی میشی یا كسی مجبورت میكنه كه به جز دلبستن بهش هیچ چاره ای نداشته باشی.
    واقعا آرزوم اینه اگه دلبسته میشیم كوركورانه نباشه و ارزش اذیت شدن رو داشته باشه.اونوقت معنی دلتنگی رو بهتر میفهمیم.
    موفق باشید.
    فكر كنم اول شدم.

    • 1.1
      ثنا says:

      سلام ممنونم بله او واقعً دوست و آشنا رو دلبسته کرد و راهی جز این نبود.با شما موافقم و خدا رو شکر اذیت شدن بخاطر او ارزشش رو داشت بلکه شاید بخاطر دعاهاش اذیت شدنی اون طور که فکر میکردم نبود و این برام جای تعجب داره و باور نکردنیه

  2. 2
    پریسا says:

    سلام ثنا جان.
    ثنا اگر بدونی این قدر دلم حرف زدن می خواد این قدر حرف دارم بگم که خودم باورم نمیشه. قد1دفتر، 1کتاب، 1عمر! گریهم انداختی سر صبحی هوالیه سجاده صبح و سکوت آسمونی و خدا.
    دلم تنگ شده ثنا. مدت هاست که دلم تنگ شده. واسه اولین دفعه عجیب دلم خواست می شد از اونی که دلم تنگ رفتنشه راحت بنویسم. شبیه تو! دلم پر می زنه براش بنویسم. بی تشبیه و بی اشاره. صاف و شفاف و مستقیم. بنویسم بزنم هر جایی که نوشتن هام مخاطب داره. دلم می خواد ولی، … کاش می شد!
    دلتنگی یکی از تلخ ترین حس های دل هاست. خدا نصیب کافر نکنه. زمان هایی که این آتیش از زیر خاکستر های روزمرگی در میاد و شعله می کشه من که بیچاره میشم. درمون هم نداره. مخصوصا اگر بدونی اونی که رفته هیچ کجای خاک خدا نیست. فاصله از اینجا تا آسمون انگار بیشتر می کنه این دلتنگیه نفرین شده رو! خدایا کسی رو دچارش نکن!
    ثنا میرم گفتگوتون رو که اون بالا نوشتی1دفعه دیگه بخونم. کلی پند داخلش بود که واسه اول صبح و همون دم شروع خوبه من یکی2تاش در خاطرم بمونه. البته هرچی بیشتر بهتر ولی حافظه خاکیه من شبیه خودم بی ظرفیته تمامش1دفعه جا نمیشه داخلش.
    ولی اول میرم اون حمد و توحید ها رو واسه عزیز پرواز کردهت بفرستم. اگر از سیاهکاری که من باشم این فاتحه به اون بالا برسه.
    روح اون تا همیشه شاد و دل خودت تا همیشه آرام!

    • 2.1
      ثنا says:

      سلام عزیزم امیدوارم بتونی بنویسی و این کار و همین طور نوشته من و گریه صبحگاهی تو باعث سبکباری و نشاط روحت بشه
      احسنت به پند پذیریت حافظت رو دعوا نکنی پندهایی که نه از پست من بلکه از قلب خودت هر جایی میشنوی خوب ویرایش و بعد ذخیرشون کن به خودت زمان بده
      فراوان سپاس از لطفت قطعً میرسه همچنین دوست مهربان

  3. 3
    آرتیمان و آرتین says:

    درود بر شما من ایشون را از نزدیک دیده بودم دختر بسیار مظلومی بودن خدا رحمتشون کنه حتما واسشون فاتحه می فرستم هر چند ایشون به فاتحه همچو منی نیاز ندارن این طوری که شنیدم ایشون پس از تحمل سختی های بسیار از دنیا رفتن و چه غریبانه هم از دنیا رفتن روحشون شاد

    • 3.1
      ثنا says:

      سلام متشکر قطعً تاثیر گذار هست اون اگرچه از نظر من هم خودشو بینیاز کرد اما خودش عقیدش این نبود و در پی کمالات بود و اگر هنوز خالص نشده بود یا از نظر خودم اگر برای رسیدن آرزوهایی که تا حدی میدونم چی بود نیازمند درجات ویژه ای بود با این بیماری شاید ناگهانی به اوج رسید میگفت چرا من مریض نمیشم که از این طریق به خدا خیلی نزدیک بشم

  4. 4
  5. 5

    سلام عزیزم
    چقدر عالی نوشتی و چقدر خوب با راضیه حرف زدی!
    سعی میکنم حرفهاشو آویزۀ گوشم کنم و اگه بتونم عملشون کنم.
    براش فاتحه خوندم و بعدها هم خواهم خوند.
    نوشته ت منو یاد سفر کردۀ خودم انداخت نمیدونم چرا خوبها زود میرن و بدها رو تنها میذارن؟!
    خدا همۀ عزیزان سفر کرده رو بیامرزه.

    • 5.1
      ثنا says:

      سلام ممنونم عزیزم منم به یاد عزیز سفر کرده تو هستم بنظرم اینها میتونن الگوی خوبی برای ما باشن چون مثل ما بودند و معصوم نبودن که بهونه بیاریم که ما کجا و اونا کجا هر چند معصوم هم میتونه اسوه ای برای زندگی ما باشه و گاهی مثل منی میخواد بهانه بتراشه یا از زیر کار در بره که انسان عادی رو هم ممکنه سرمشق نکنه اما فهمیدم که باید تلاش کرد بالاخره خوبها دستمونو میگیرنو ما هم بهشون ملحق میشیم حالا یا در کنارشون یا در همین دنیا اما به امید خوب شدن برای خدا

  6. 6
    احمد عبد الله پور says:

    سلام و درود بر ثنا خانم اول که پست جالبی بود و با خوندنش منُ به فکر فرو برد و باعث شد به چیزایی که تا به حال کمتر راجبش کمتر فکر کنم رو بهش بی اندیشم و
    شما هم که خیلی زیبا و جالب با دوست سفر کردهتون حرف زدید به هر حال روح ایشون قرین رحمت خدا قرار بگیره ایشالله منم براشون فاتحه خوندم مرسی بابت این پست ایام به کام روزتون خوش و خدا نگهدار

  7. 7

    سلام خانم غلامی، متنتون خیلی قشنگ بود، خیلی! ممنونم.

  8. 8
    سارا بشارت says:

    سلام
    چه با مزه نوشتی!
    یاد روزهایی که با هم بودیمو راضیه کلی برامون حرف میزد افتادم
    راضیه
    چقدر دلم هواشو کرده!
    چقدر دلم میخواست فقط یک لحظه میومد پیشم
    چقدر دلتنگ روزهایی هستم که در سکوت به حرف هام گوش میداد و چه خواهرانه کمکم میکرد
    ممنون که باعث شدی یک بار دیگه برای روح آسمونیش فاتحه بخونم
    زیبا و صمیمی نوشتی

  9. 9
    رهگذر says:

    هیچوقت تو زندگیم دوستی نداشتم که بتونم همه حرفای دلمو باش بزنم.
    هیچوقتم تا این حد به هیشکی نزدیک نشدم.
    جالبه برام حس و حالت.

    • 9.1
      ثنا says:

      درود خوبه که منم از رفتن او همین طوری شدم و یکی از درسا این بود که خودم باشم نه به کسی متکی و نه وابسته و نه از کم بودن کسی دلگیر یا از همیشه بودنش زیاد خوشحال خوشحالی که بخواد بسته به محبت دیگران باشه

  10. 10

    درود بر شما، وقتتون به خیر. با اینکه مدت زیادیه که از مذهب فاصله گرفتم اما کم و بیش برای دل خودم قرائت قرآن انجام می دم و قرائت امشبم رو نثار روح ایشون کردم.
    امیدوارم روحشون در جنت وعده داده شده در قرآن غرق در نِعَم بهشتی باشه و همچنین از خدا می خوام تعداد آدمایی مثل ایشون رو که همه ازشون راضی هستن زیاد کنه.
    تو جامعه ای که پر شده از زشتی و پلیدی، وجود چنین انسان هایی واقعاً لازمه.
    نه از نگاه مذهبی بودن، از دید پاک سرشت بودن عرض می کنم.
    حیف که همیشه اولویت رفتن با آدم های خوبه، واقعاً حیف…
    روحشون شاد.
    از بابت نوشته ی زیبا تون هم بسیار ممنونم.
    پیروز و بهروز باشید

    • 10.1
      ثنا says:

      سلام ممنون از لطف شما
      به عقیده خودش و من هم مذهبی بودن یعنی پاک بودن البته نه به این معنی که دیگه هر کاری خواستیم بکنیم ولی سرشت پاک میتونه یه فرد ظاهرً غیر مذهبی رو هم تغییر بده و به سعادت برسونه
      شاید خوبها زودتر از بدها میرن اما خوبه بدونیم علتش چیه من احساس میکنم ما میتونیم از رفتن و شخصیت اونا درس و الگو بگیریم و مثل خودشون خوب بشیمو خوبها رو در جامعه حتی بیشتر هم بکنیم

  11. 11
    سارای says:

    سلام ثنا جان
    من یادم نمیاد شما را حالا یا پست نزدی یا نیستی تو کامنتها و یا من نیستم خاطرم نیست شما را
    شایدم دیدمت و فراموشیه یادم نمیادش
    گفتگوهای قشنگی داری با دوستت
    درک میکنم تنها وقتی آدم یه کسی رو خیلی دوست داره توی دلش باهاش حرف میزنه مخصوصا اونهایی که به هر دلیلی دیگه نمیبینشون و یا ارتباطی نداره
    منم خیلی وقتها حرفهای دلمو فقط مینویسم برای کسایی که دوسشون دارم هیچ وقت هم بهشون نمیگم یا نمیتونم بگم چقدر دوسشون دارم به یادشون هستم و یا دلم براشون تنگه
    بعد یه مدت هم نوشته هامو میریزم دور یا پاک می کنم
    گاهی که شماره بعضی دوستامو میبینم یا تو فکرم که یادش میفتم چند لحظه ای تو دلم باهاش حرف میزنم ولی ازش خبر نمیگیرم پیام نمیدم دیگه
    گاهی بعضی دوستان فقط خاطره هستند حتی حضورشون در حال دیگه نمیتونه مثل اون وقتها باشه که بود
    ولی من با خاطراتشون با یادشون با گذشته ها دوستم هنوز
    ببخش اگه یاد یه چیزایی افتادم کامنت بی ربط نوشتم
    خوب باشی همیشه

    • 11.1
      ثنا says:

      سلام سارا خانوم
      منم شما رو نمیشناسم ولی از همین آشنایی باهاتون هم خوشحالم البته به امید آشنایی بیشتر و از دیدگاهتون ممنون
      امیدوارم جوابمو ببینی ببخشید دیر دیدم که اینم اتفاقی شد
      نه بی ربط نبود خوبه که از حرف دل خودت گفتی
      خیلی حرفا نوشتنش راحت تر از گفتنشه ممکنه با دوستان یا خانواده رو دروایستی داشته باشیمو نتونیم راحت حرفامونو بگیم
      سعی کن نوشته هاتو براشون یه جوری بفرستی چون محبت خیلی چیز خوبیه

  12. 12
    بانو. says:

    سلام بر ثنا خانمی عزیزم
    خدا راضی خانمی رو رحمت کنه که حتما هم مورد رحمت و مغفرت خدا قرار گرفته
    کسی که ازش و براش این طوری بنویسند …. خوشا به سعادتش جدی ….
    کاش اگه منم یه روزی رفتم یکی پیدا بشه برام این طوری بنویسه هعععی که خودم اما خب اون قدرا که خوب نیستم خب شکلک تلنگر به خودم
    و برات بهترین ها رو ثنا آرزو دارم همون خواسته های قلبیت که می دونم قشنگند و کاش به بهترین مقامها و جایگاه ها برسی عزیزم
    ممنون که این دل نوشته رو با ما به اشتراک گذاشتی
    بازم برات آرزوی شادی موفقیت سربلندی بالندگی و بهترین شدن دارم

    • 12.1
      ثنا says:

      سلام به بانو جون چه جالب تولد راضیه هم البته شناسنامه ایش دیدگاه گذاشتی الان به چشمم خورد هر چند چشمان ما بیشتر در انگشتان جاسازی شدن
      از آرزوهای قشنگت مرسی و همچنین دوست خوبم
      انشا الله سالهای سال عمر پر برکت و عزت داشته باشه و نوه های نابینایان محله بیان ازمون حسابی تعریف کنن

دیدگاهتان را بنویسید