طلوعي پس از باران

امشب برايت مي نويسم
براي تو كه با نگاه سرد و خاموشت
مرا ياد ناگفته هايم مي اندازي
ناگفته هايي كه در پس اين راه
و از لا به لاي ناله ي باد
در گلويم سنگيني مي كرد
و همچو برگ هاي زرد پاييزي
ملال انگيز بودند
اما اكنون
در ميان رقص زلف سياهت
و به ياد روز هايي كه مرا در پي خود مي كشيدي
عقل خفته ي مرا بيدار مي كني
تا بدانم امروز
زير اين نم نم باران
نيازي جز طلوع تو ندارم
و اين بار از صميم وجود
در طلب باوري از سوي توام
تا همچو گذشته
كه شانه هاي با وفايت
اشك هاي زار مرا به خود مي ديد
و براي يك دم زندگي با تو
در ميان شاخه هاي پر طراوت يادت
به سان خورشيدي كه پس از باران مي تابد
بر من، طلوع كن

درباره وحید

وحید رضازاده سفیده متولد 23 دی ماه 1366 از تهران و كارشناس ارشد رشته ي علوم ارتباطات اجتماعي هستم. تقریبا از اواخر سال 1386 بود که به مرور زمان بینایی خود را از دست دادم تا جایی که همه چیز را تار می بینم. دکترهای ایرانی هم که درست کردن بلد نیستند و فقط بلدند خراب کنند. من به شعر، داستان، نويسندگي، موسیقی و ورزش علاقه زیادی دارم. راه هاي تماس با من ايميل: vahidrezazadehsefideh@gmail.com و آي دي اسكايپ: Vahidrezazadehsefideh مي باشد.
این نوشته در شعر ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

20 Responses to طلوعي پس از باران

  1. 1
  2. 2

    مثل همیشه عالی بود.
    خوشِمان آمد.
    خخخ
    ارادت زیاده

  3. 3
    ریحانه ریحانه says:

    سلام ازاونجایی که مدال رو از دست دادم پست رو نمیخونم که هیچ! کامنت هم نمیذارم ههه

    خوندمش! موفق باشید

  4. 4
    پریسا says:

    سلام وحید. این عالیه!
    وحید اینجا داره بارون میاد و من در ها رو بستم اما هوای بارونی از لای پنجره زده داخل. صداش و حال و هواش. و این نوشتهت کاملش کرد. شاید به نظر مسخره بیاد ولی بعد از خوندنش1جور حسه بی حسیه عجیب شبیه گرمای داخل1وان آب گرم آهسته آهسته پیچید توی تمام جونم! هنوز هم انگار جریان داره و همین طور داره پخش میشه! عجیبه و دلپذیر و بی توصیف.
    ممنون! به خاطر این حس عجیبه قشنگ ممنون!
    ایام همیشه به کامت!

    • 4.1
      وحید says:

      سلام پريسا.
      خواهش مي كنم خودت عالي خوندي.
      پريسا از بارون و حال و هوايش لذت ببر ولي هيچ وقت باروني نشو. برو زير بارون قدم بزن و واقعا از اين حال و هوا استفاده كن.
      اميدوارم به زودي به آن طلوعي كه دلت مي خواهد برسي. يك طلوعي از جنس باران و ختم به لبخند.
      ممنونم از حضور خيلي عزيزت و مرسي كه هستي.
      شاد باشي دوست عزيز من. شاد

  5. 5
    کامبیز کامبیز says:

    سلام وحید. چقدر احساساتم رو تحریک کردی.
    زير اين نم نم باران
    نيازي جز طلوع تو ندارم
    چقدر زیباست: در طلب باوري از سوي توام.

    به سان خورشيدي كه پس از باران مي تابد
    بر من، طلوع كن.
    آفرین به تو که منقلبم کردی. دمت گرم و قلبت عاشق

  6. 6
    سارای سارای says:

    واقعا عالیه
    خیلی لطیف و با احساس و ملموس
    درود بر شما
    جدید گفتید یا قدیمیه؟
    به نظر میاد جدید باشه

  7. 7
    روشنک روشنک says:

    سلام
    شعر خوبی بود؛ قوی سروده شده بود و سرشار از احساس

  8. 8

    سلام وحید.
    خیلی عالی بود مرسی.
    موفق باشی.

  9. 9
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! شعرت را پسندیدم!

  10. 10

    سلام. چقدر زیبا بود وحید. بیشتر واسمون بنویس.

دیدگاهتان را بنویسید