من و تصفیه حساب, آزمون استخدامی,

سلام خدمت تمامی دوستان و هم محله ای های عزیز.

امروز با یه پست متفاوت اومدم, نمیدونم از پسش بر میام یا نه.

من تا حالا خاطره ننوشتم حس میکنم این نوشتن خاطره یه هنره که من شخصا ندارم.

شاید به قول دوست عزیزی که اصرار داشت که بنویسم خودم را دستکم میگیرم؛ اما فکر نکنم به زیبایی بعضی از خاطره نویس های حرفه ای که از خوندن پستهاشون لذت میبرم برسه نوشتم, این را دوستان باید قضاوت کنن  و اگر به اون زیبایی نبود دیگه بذارن به حساب تازه کاری در این مورد هههه..

خو از این حرفها بگذریم و بریم سر وقت خاطره ی من.

 

**************************************

 

من گاهی کارام میمونه برای دقیقه ی نود.

خودم هیچ این را دوست ندارم اما نمیدونم چرا گاهی اینجوری میشه.

مث همین آخری ها که قرار شد آزمون استخدامی شرکت کنم.

حقیقتش اولش که زمان ثبتنام شروع شد من نمیخواستم شرکت کنم, اما بعدا بنا به دلایلی درست یک روز مونده به اتمام زمان ثبتنام تصمیمم عوض شد.

خو ما که تصفیه حساب نکرده بودیم از دانشگاه « آدم تنبلی نیستم ها» اما دی ماه گذشته برف بارید و یه امتحان ما کنسل شد و ما از خوشحالی کلی ابراز خوشبختی کردیم, غافل از اینکه چه دردسری میشه این امتحان کنسل شده.

به ما گفتند که آخر امتحانات ترم یه یک روز را اختصاص میدن به امتحانات اون روز برفی, که زهی خیال باطل.

ما امتحانات را دادیم و هر چی پیگیر شدیم که آقا بالاخره کی این امتحان ما برگذار میشه, اما دریغ از یه جواب.

تا اینکه یه روز فهمیدیم که این امتحان ما مون تیر ماه.. با یک دنیا شکلک ناراحتی و عصبانیت که اینجا جاش نیست و گذشت پس تصفیه حساب هم منتفی تا بعد از این امتحان.

امتحان را دادیم, من به مسئول آموزشمون گفتم کی بیام برای تصفیه که گفت: برو مهر ماه بیا وقت بدم.

و مهر ماه بهش پیام دادم که بیام؟ گفت نه الان ثبتنام داریم.

تا اینکه من روز آخر ثبت نام آزمون تصمیم گرفتم برم تصفیه. خخخخخخخخ خخخخخ. با اینکه گفته بودن باید وقت بگیری.

رفتم و مسئول آموزش که با من حسابی دوسته گفت: اشکالی نداره من امروز شده تا هر وقت باشم کارت را راه میندازم.

و گفت: این مدارک را نداری برو بیار« عکس, کپی کارت ملی و شناس نامه, و چند چیز دیگه, و مهمترینش, مدرک دیپلمم»

همۀ اینا یه طرف, من مگه دیپلمم را برای شما نیاوردم؟؟

نخیر نبود که نبود, خخخخخ.

محل سکونت ما با دانشگاهم یه نیم ساعت یا 45 دقیقه فاصله داره.

دروغ چرا حسابی نا امید شدم و دست شستم از ثبتنام که باز گفت برو مدارکت را بیار من هستم امروز هر جور شده حل میکنمش.

و من و بابام با سرعت باد این مسیر را برگشتیم؛ و تمام مدارک از عکس بگیر و باقی را پیدا کردیم فقط موند دیپلمم..

خخخخ اصل کاری را هرچی توی مدارک را چک میکردیم نبود که نبود.

من میگفتم گرفتیم, چون بابام یک سال بعد از برگشت من از تهران یک بار رفت تهران و مدارکم را از دبیرستانم گرفت.

اما گویا دیپلمم را نگرفته بوده؛ یعنی آماده نبوده.

با اینکه بارها و بارها رفته بودیم تهران اما کاملا فراموش کرده بودم که دیپلمم آماده نبوده و دیگه الان باید آماده باشه و باید بریم و بگیریمش.

من کلا دست شستم و گفتم, دیگه نمیشه بی خیالش.

تا اینکه یاد یکی از اشخاصی افتادم که توی مدرسه کار میکرد و حسابی باهاش رفیق بودم.

بهش یک هفته پیش زنگ زده بودم و با هم حرف زده بودیم.

با اون دوست عزیز تماس گرفتم و بهش گفتم مشکلم را و یک ربع بد زنگ زد که دیپلمت اینجاس و برات فکسش میکنیم..

نمیدونم کدوم کلمه  میتونه بیان کنه حسی که اون لحظه داشتم؛ به قدری خوشحال شدم که.. واقعا از ادامه ی کار دست شسته بودم و کاملا نا امید بودم.

ما باز هم این مسیر 45 دقیقه ای را برگشتیم و بنده خدا مسئول آموزش تمام کارهای اون روزش را گذاشت و به کار من رسید در حالی که به هر کس که برای تصفیه می اومد میگفت که مثلا برید یک ماه دیگه بیایید.

راستش حسابی استرس داشتم فکر میکردم یعنی درست میشه؟؟؟

نمیدونم چرا هر وقت کارم میمونه برای دقیقه ای نود حس میکنم نمیشه که نمیشه, اما اون خدایی که بالای سر ماست همیشه مراقبه و حواسش به همه هست. اتفاقا در این موارد کارم به بهترین و کاملترین شکل ممکن درست میشه.

تا اینجاش که خوب بوده, نمیدونم نتیجه ی این آزمون چی خواهد شد؛ اما هر چیزی که باشه من یادم میمونه که گاهی یه قدم برای کسی برداری مثل کاری که اون دوست عزیز برام کرد میتونه توی زندگیش یک دنیا تغییر و شادی به وجود بیاره.

برام مهم نیست قبول بشم؛ نه که دلم نخواد و دوست نداشته باشم, اتفاقا خیلی هم دوست دارم و دعا میکنم؛چون با توجه به زمان کمی که داشتم تمام تلاشم را کردم و شاید اگر نتیجه نده خیلی خیلی نا امید بشم؛ اما گاهی از بعضی اتفاقات آدم درسهای خوبی میگیره.

اینکه میتونی با یه تماس و یا یه کلام بزرگترین لطف را در اون لحظه به یه انسان بکنی.

امیدوارم تمامی دوستان که توی این آزمون شرکت کردن قبول بشن و همگی با هم لذت ببریم از این زندگی مخصوصا زندگی که همراه با اشتغال هست.

 

*********************************************

 

خوب هميشه زيباست

 

اگر حق با شماست، به خشمگین شدن نیازی نیست؛

 

و اگر حق با شما نیست، هیچ حقی برای عصبانی بودن ندارید!

 

صبوری با خانواده عشق است،

 

صبوری با دیگران احترام است،

 

صبوری با خود اعتماد به نفس است

 

و صبوری در راه خدا، ایمان است.

 

اندیشیدن به گذشته اندوه،

 

و اندیشیدن به آینده هراس می آورد؛

 

به حال بیاندیش تا لذت را به ارمغان آورد.

 

در جستجوی قلب زیبا باش نه صورت زیبا؛

 

زیرا هر آنچه زیباست، همیشه خوب نمی‌ماند؛

 

اما آنچه خوب است، همیشه زیباست.

****************************************

 

همیشه شاد باشید و پیروز.

درباره فاطمه حسینی

با سلام. این جانب فاطمه حسینی هستم،متولده اولین روزه پاییزه 1369,کارشناسی علوم اجتماعی گرایش پژوهشگری هستم و از شهرستان ماکو در این سایت سر و کلم پیدا شده. دلیل نابیناییم ازدواج فامیلی هستش. به موسیقی و رمان علاقه دارم خصوصا زندگینامه و کتابها ی مستند تاریخی.ادبیات و شعر هم از علایق منه.موسیقیه سنتی را خیلی دوست دارم.از این که با این جمع آشنا شدم خیلی خوشحالم.
این نوشته در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

44 Responses to من و تصفیه حساب, آزمون استخدامی,

  1. 1

    ضمن اول شدنم و اخذ مدال طلا باید آفرین گفت به کار راه انداز ها که کار شما رو راه انداختند. ایول به خودت، به پستت و به مسئول آموزشتون!

    • 1.1

      ضمن خوش آمد ویژه به شما که بار اوله قدم رنجه میکنی و میای پست من.
      خو میگن قانون نا نوشته میگه که به مدیر مدال نمیرسه؛ حالا چه طلا باشه چه نقره خخخخخخخخخخ.
      اما نمیشه که چون لطف کردی و افتخار دادی و اومدی اون هم بار اول باید یه گاوی شتری چیزی زمین بزنم دیگه خخخخخخخخخخخ.
      ببین این از مدال طلا هم گرونتر در میاد برام.
      اصفهانی ها که حساب کتابشون حرف نداره ههههه.
      بله باید آفرین گفت به این انسانهایی که گاهی با یه لطف کوچیک یه گره بزرگ را از کار آدم باز میکنن.
      ایول هم به کامنت شما , جدا ممنون که اومدی.
      لذت ببری از زندگی.

  2. 2
    روشنک روشنک says:

    سلااااام دخترم
    بالاخره نوشتیشا آفرین. متن پایانیت چه قشنگه خخخخ
    برم بخونمش دقیق بیام نظر جامع و کامل بدم
    در ضمن طبق یک قانون ننوشته مدیر کامنت اول بشه طلا بهش تعلق نمیگیره

    • 2.1

      سلام بر روشنک عزیزم..
      این مدال طلای الماس نشان تقدیم به عزیزترین دوستم که برام خیلی خیلی بیشت از یه الماس ارزش داره.
      بعدش هم ممنونم ازت و از دلگرمیهات که من را از دو دلی در آوردی اگر نه عمرا این پست را میزدم خخخخخ.
      باز هم میخوای بخونیش خخخخخ. میزنمت ها خخخخ, تو که قبل از انتشار خوندیش خخخخخخ…
      مرسی که هستی روشنک جان یک دنیا تشکر.
      همیشه شاد باشی و موفق.

  3. 3
    ثنا says:

    سلام فاطمه جان خدا رو شکر که جور شده آزمونت در هر حال ضرر نمیکنی و تجربه کسب میکنی من که امسال که همه آزمون دادن ندادم چون مدرکم هنوز زوده بیاد تنبلی کردم که طولش دادم دانشگاه رو ولی چیز مهمی برام نیست و میدونم قطعً خیری هم توش هست و به وقتش همه چیز برام ردیف میشه اینم که در نا امیدی بسی امید است برا منم خیلی پیش اومده نهایت تلاشمو میکنم نمیشه بیخیالش که میشم چنان اون چیزی که میخوام اما تسلیم میشم صورت میگیره که غرق تعجبی شیرین میشم برات آرزوی موفقیت دارم

    • 3.1

      سلام ثنا جان.
      ممنونم عزیزم.
      من هم کم از این آزمون ها را از دست ندادم, دقیقا به همون دلیلی که تو گفتی.
      آره این را من هم تجربه کردم, وقتی ریلکس میگذری و به خدا میسپری همه چیز درست و به جا پیش میره.
      دقیقا من هم موافقم. گاهی واقعا قسمت نیست که نیست؛ اما حس میکنم این بار قسمت بوده که کارهام درست بشن و من هم بتونم شرکت کنم توی آزمون.
      نتیجش با خوداست دیگه هر چیزی را صلاح
      بدونه همون میشه..
      مرسی که هستی.
      موفق باشی.

  4. 4
    فائزه says:

    باورت میشه منم همین مشکل رو دارم ؟ امروز باهاش رو به رو شدم،من تنها درسی که هنوز جرئت نکردم برم امتحان بدم درس قرآن هستش،خخخ،فکر کنم تنها دانشجویی در ایران هستم که از درس یک واحدی قرآن میترسه،اصلا بلد نیستم رو خوانی کنم،از بس نرفتم امتحان بدم دقیقا همین امروز هم یه کاری برام پیدا شد که نیاز هست خیلی سریع رزومه ام رو ارسال کنم در صورتی که هفته بعد هم سه شنبه چون بین دو تا تعطیلی هست باید تا دو هفته دیگه صبر کنم تا امتحان بدم،شاید باورت نشه که دارم دق میکنم،به شرایط خودت امیدوار باش که دقیقه نودی تر از خودت هم وجود داره،ما دقیقه نودی ها هم رو پیدا کردیم،خخخ،امیدوارم که به نتیجه دلخواهت برسی عزیزم.

  5. 5
    مریم شیبانی says:

    سلام فاطمه.
    خاطره جالبی بود.
    امیدوارم توی این آزمون پذیرفته شی تا جالبتر هم بشه.
    موفق باشید

  6. 6
    احمد عبدالله پور احمد عبد الله پور says:

    سلاااام و درووود بر خانم حسینی گرامی خوبید آیا خوش میگذره آیا بارون نیومده اون طرفا یعنی کل این پست مخصوصاً قسمت آخرش و متن آخریش رو لایک میکنم
    به هر حال که این مقال هم برای شما به خیر گذشت آره وقتی میری یه کار اداری انجام بدی باید همه ی مدارکت با کپیش باهاات باشه حتی کپی شناسنامه پدربزرگت رو هم شاید بخوان خخخ به هر حال امیدوارم که در این امتحان استخدامی قبول بشید و بشید یکی دیگر از شاغلین محله شبتون خوش و مهتابی و آروم و زیبا شب بخیر و خدا نگهدار

  7. 7
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    سلام. عاشق پست های دست نویس و خاطره نویسیم خخخ این پست ها برای همه قابل درکه . دیگه باید بگم من اصل مدرک کارشناسیمو بعد از 14 سال هنوز از دانشگاه نگرفتم. خخخ یعنی منم دقیقه نودی هستم یا کلا در فضا سیر میکنم خخخ

  8. 8

    سلام خانم حسینی
    خوب نوشته بودید.
    بازم خداروشكر تونستید در اخرین لحظه تسویه حساب كنید.
    ولی همه ما باید از این كار دقیقه نودی دست بكشیم.واقعا ارزش این همه استرس و آشفتگی رو نداره.
    موفق باشید.براتون آرزو قبولی در آزمون رو دارم.

  9. 9
    رهگذر says:

    باریک الله به اون رفیقت. آفرین. بعضی وقتا این کارای کوچیک چه گره های بزرگی رو میتونه باز کنه و ما باز غافلیم.
    حالا قبول شی کاشکی.

    • 9.1

      رهگذر!!!!!!!
      واااااااای از قبل از آزمون همش میخوام بهت زنگ بزنم نمیشه که نمیشه.
      نمیدونی با تستها ی که خوندی چقدر خندیدم..
      میدونی انقدر جالب میخوندی که آدم ساعت ها هم گوش بده خسته نمیشه.
      آره اون دوست خیلی لطف بزرگی کرد در حقم؛ خودش که میگفت کاری نکردم اما خدا میدونه که لطف بزرگی بوده که انجام داد برام.
      خدا کنه قبول بشم.
      مرسی که هستی.

  10. 10
    گوشه نشین says:

    سلام خانم حسینی خیلی خوب نوشته اید مخصوصاً که برای اولین بار نوشته اید دفعات دیگر فکر کنم که محشر میکنید موفق باشید و قبول هم بشوید…..

  11. 11
    رضا بخشی لاکتاسرائی رضا بخشی لاکتاسرائی says:

    سلام، خیلی عالی بود. مرسی.

  12. 12
    پریسا says:

    سلااام فاطمه جان! شکلک مچش رو گرفتم ول کن هم نیستم. شیطون تو که اینهمه قشنگ می نویسی واسه چی پست هاد اینهمه دیر به دیر میادش؟ ببین فاطمه بیشتر بنویس وگرنه بهت گیر میدم خخخ بنویس خوشم میاد از نوشتنت این لحظه1دفعه دیدم ایسپیک میگه پست از تو هست خیال کردم عوضی شنیدم از بس تو دیر پست می زنی. مدیییر بیا بگیرش الان در میره!
    فاطمه من من! من در1سری موارد از دقیقه90رد میشم شوت میشم به وقت اضافه هر دفعه هم میگم خدایا این دفعه رو درم ببر دفعه دیگه مواظبم در هم میرم ولی دفعه دیگه باز همین مدل پیش میره. دیروز دیگه خدا گفت برو بابا خودتی. و این شد که دیروز در نرفتم و حسابی در وقت اضافه جریمه شدم و الان باید ظرف1هفته مشق جریمه هام رو بنویسم حسابی هم زیاده.
    فاطمه حسش ناگفتنیه زمانی که کار در زمان و موقعیتی که تصورش رو نمی کنیم راه می افته. اون لحظه ها حس می کنم دلم می خواد دست های خدا رو ببوسم. ایشالا قبول هم میشی و حسابی حالش رو می بری. هرچی خدا بخواد.
    ببین خداییش بیشتر ببینیمت پست هات رو بیشتر کن دیگه! ایول که شبیه خودم دم آخری حالا که اینهمه متفاهمیم پس پست هات رو زود به زود بزن تا به من بیشتر خوش بگذره.
    خدایا واسه چی من امروز صبح این طوری شدم؟
    فاطمه نذار جاروهه بیاد من در برم الان داخل پست کامبیز جاخالی دادم معلوم نیست به جای من کدوم خوشبختی رو زد داغون کرد اینجا هم داره تعقیبم می کنه شکلک جاخالی دادم دوباره خورد توی دیوار برگشت با همون دسته خورد وسط دماغ همون اون طرفیه و دیگه جدی خونم گردن خودمه اگر اینجا بیشتر توقف کنم من در رفتم شما هم شاد باشید تا همیشه!

    • 12.1

      سلاااااا ااااا اااا ااااا ااام به پریسای عزیزم.
      خو نوشتم که خوب نبود دوستان لطف دارن.
      راستش به خواهش یه عزیزی زدمش و چون عجله داشتم نشد روش زیاد کار کنم برای همین حس میکنم اونی نشده که دلم میخواست.
      خو با تو موافقم, آدم که گیر میکنه توی اون دقایق با خودش عهد میبنده که دیگه قول که تکرار نمیشه؛ اما وقتی حل میشه و سختی اون دقایق یادت میره باز پیش میاد؛ شاید هم ما مقصر نیستیم رنگ این مشکلات دقیقه نودی ها هر بار یه جوره.
      نمیتونی فکرش را هم بکنی که چقدر از اینکه تو نوشتم را میپسندی خوشحال شدم.
      وقتی یه نویسنده ی حرفه ای مثل تو میگه نوشتم را دوست داره کلی کیف میکنم.
      باشه حتما اگر بشه و پستی باشه که ارزش نوشتن را داشته باشه چشم حتما میزنمش..
      تو هم شاد شاد باشی همیشه عزیز دلم.

  13. 13
    کامبیز کامبیز اسدی says:

    سلام. چرا من این پست رو ندیدم؟
    آخه شکسته نفسی نکن خوب مینویسی.
    ناراحت نباش وقت اضافه هم داریم میتونی اون موقع انجامش بدی.
    اها پس انجام شد. حق با منه. میشه بیشتر کارای مهم رو از دقیقه نود شروع کرد چون نیست که آدم استرس داره سریع انجامش میده.
    وقتی در نود دقیقه کمتر کار کنی در نتیجه وقت اضافه بیشتری خواهی داشت.
    قبول شدی شیرینی یادت نره.
    من گرفتن کارت معافیت از خدمت رو دقیقه نود و یک شروع کردم دقیقه نود سه تموم کردم البته با سختی که باید خاطره اش رو بزنم بخندیم.
    عالی نوشتی مرسی

    • 13.1

      سلام بر شما.
      خو دلیلش این هست که پست من و شما هم زمان منتشر شد و شما متوجه نشدید.
      بله خو وقتی دقیقه ی نود هست چرا زود کار را انجام بدیم هههههه؟؟؟
      راستی یادم نبود وقت اضافی هم داریم ها خوب شد گفتید.
      شما لطف دارید به من, عالی نبود, یعنی در مقابل نویسنده های مثل شما چیزی نبود, شکسته نفسی هم نمیکنم, شما دوستان لطف دارید.
      ممنون که خوندید و نظر دادید.
      شیرینی ی قبولی هم به چشم, قبول بشم حتما.
      موفق باشید.

  14. 14
    سارای سارای says:

    سلام عزیزم
    فاطمه نازنین
    چه خوب که تونستی شرکت کنی
    ان شاء الله که قبول بشی هم تو هم تمام بچه های اینجا که شرکت کردند
    میدونی با صدای خودت با سرعت خوندم پستتو خخخ
    بس که ماشاء الله روی دور تندی همیشه
    برات آرزوی خاطره های قشنگ و خوب دارم تا بیای بازم پست بزنی
    من که پستتو دیدم خوشحال شدم
    خوب باشی همیشه

    • 14.1

      سلام به سارای عزیزم..
      خوبی؟؟؟
      چقدر من از دیدنت شاد شدم عزیزم.
      ممنون امیدوارم که قبول بشم, تا خدا چی بخواد..
      هههاهاهاهااههاااهاهاهاهاهاهاهاهاهااهاهاهاهاها آره تند حرف میزنم خخخخخ خخخخ.. همش میخوام با بعضی ها که اذیت میشن آروم آروم حرف بزنم یادم میره خخخخ.
      چرا نیستی اسکایپم نمیبینمت اص. دیروز باهات تماس گرفتم سرعت پایین بود برقرار نشد.
      امیدوارم قبول بشم.
      ممنون که اومدی عزیزم.
      موفق باشی.

  15. 15

    درود بر شما. از اون جایی که من کارم از دقیقه 90 گذشته و وارد وقت اضافه ی دوم شدم و کارم داره به ضربات پنالتی می کشه، باید بگم که واسه منم از این نوع مشکلات به وفور پیش اومده.
    آخریشم همین امروز که از بهزیستی زنگ زدن و گفتن تا فردا صبح ساعت 8 گواهی اشتغال به تحصیل بگیری و برامون بیاری وگرنه از شهریه خبری نیست.
    منم که داشتم چلو کباب می خوردم با خیال راحت، چنان عصبانی شدم و حالم گرفته شد که نگو و نپرس. آخه تقریباً میشه گفت اواخر وقت اداری بود، اما خوشبختانه منشی گروه ادبیات عرب در اتاقش حضور داشت و من رفتم سریع گواهی اشتغال رو ازش گرفتم و با آژانس فرستادم واسه مدد کارم.
    بعدشم با لبخندی از سر رضایت برگشتم خوابگاه، دوش گرفتم و تا همین الآن که دارم این کامنت رو می ذارم، 4 قسمت دیگه از قهوه ی تلخ رو هم گوش دادم.
    نظرم هم در مورد نوشته تون اینه که اگه یه کم بیشتر وقت بذارید عالی میشه.
    اما الآن خیلی خوبه.
    تلاش کنید قطعاً پیشرفت می کنید.
    آرزوی پیروزی و بهروزی دارم برای شما هم کیش و هم استانی مادرم.

  16. 16

    سلام.
    خب یه دعا هم به روح مخترع فکس میکردی بدبخت صدها کیلومتر بهت خدمت کرد خخخ.
    منم سال نود درسم تموم شد و هنوز مدرکمو نگرفتم. چون بهزیستی به دانشگاه یه ترم بدهکاره. منم لج کردم گفتم هر وقت بهزیستی تصفیه کرد میرم میگیرم.
    یه کم این اواخر پیگیری کردم تا این که از بهزیستی کل کشور چند روز پیش زنگ زدن و یه سری مدارک خواستن که واسشون فکس کنم. منم فکس کردم تا خود آقای بندپی روش دستور بده. یعنی انقدر من مهم هستم خخخ.
    حال ببینیم چی میشه. اگه پولمو بدن که میرم مدرکمو میگیرم و اگر ندن هم نمیرم خخخ.
    خیلی جالب و ساده نوشته بودی.
    موفق باشی.

    • 16.1

      سلام..
      راست میگی ها من این بنده خدا را اصلا یادم نبود خخخخ خخخخ خخخخ., نور به قبرش بباره که اگر اختراع نکرده بود من باید الان حسرت میخوردم.
      خوبه لجبازیت به ضررت تمام نشده خخخخخ. من یه کوتاهی کردم فکر کردم دیپلمم را گرفتم از مدرسه نزدیک بود برام دردسر بشه..
      بابا مهم بابا خیلی مهم, آفرین به تو که کارات از اون بالا بالا بهش رسیدگی میشه خخخخخ خخخخخ خخخ.
      نظر لطفته اگر نه نوشتم خیلی اشکال داشت.
      موفق باشی.

  17. 17
    بانو. says:

    سلاااام بر فاطمه خانمی حسینی دقیقه نودیان خوش شانسیان پارتی داران گرااامی
    خوبی یا چطوری آیا؟
    می گم بیبین این قدر شکست نفسی کردی چقدرتا که پستت و خاطره ت رو خوندند وواااای بر تو که کامنت هات از کامنت های پس منم بیشتر شده که واااای خخخخخخ
    ولی جدی داشتن دوست خوب خیلی خوبه
    دوست تو دوست داره با خود من که دوست تو ام ودوست دارم با دوست تو دوست بشم دوست بشه آیا؟ وکیلم آیا؟

    • 17.1

      سلام بر بانو خانوم وکیل موفق محله.
      خوبی که؟؟؟
      پارتی کجا بود؟؟ چه باحال نوشتی« دقیقه نودیان, خوش شانسیان, پارتی داران» خخخخ کلا خیلی جالب انگیزناک نوشتی خانوم وکیل..
      آره باهات موافقم دوست خوب نعمتیست بس گران بها.
      خو دوستان لطف دارن همچین پست خاندنیی نبود.
      هاهاهاهاهااهاهاهاهاهااهاهاهاها. شما اول منو با دوستت که دوست داره با دوست من دوست بشه دوست بکن ببینم به خانومه ی این روشنک بانو هست, اگر بود چی از این بهتر.
      مرسی که هستی بانو, جدا از نشاط موجود در کامنتات لذت میبرم.
      شاد باشی همیشه.

دیدگاهتان را بنویسید