میزگرد 11. صدای بلند

سَََلام خوبین که انشا الله؟!
ما بارون داریم! شما چطور؟ ما شام نخوردیم! شما چطور؟ خخخخ.
و اما یازدهمین میزگرد ما اختصاص پیدا میکنه به این موضوع که: !
توجه کردین که خیلی از ما نابیناها با صدای بلند صحبت میکنیم؟ البته منظورم بیشتر مکانهای عمومی مثل اتوبوس یا بعضی از جلسات یا مغازه و اداره و اینهاست نه جمعهای خودمونی که هر کسی ممکنه به دلایل مختلفی با صدای بلند صحبت کنه.
چند وقت پیش با چندتا دوستام سوار اتوبوس شدیم یکیشون اینقدر بلند صحبت میکرد که مطمئنم حد اقل خیلی از نگاه ها سمتش بود، این مسئله جدای از جلب توجه و ایناست، و این رو هم بگم که من قصدم این نیست که هر نکته ای رو ربطش بدم به ندیدن ولی این مورد واقعا انگشت شمار نبوده و حد اقل من میتونم بگم کم و بیش این مسئله رو چه بین خانما چه آقایون حسش کردم، یه بار به این نتیجه رسیدم که بالاخره ممکنه هرچقدر هم که ما یه آدم نرمال و منطقی باشیم امکان این که به نسبت افراد بینا دچار این قضیه بشیم؛ بیشتره.
به این دلیل نوشتم نسبت به افراد بینا؛ چون بین افراد بینا هم زیاد دیدم این مورد رو ولی مثلا یه فرد بینا وقتی میبینه که نگاه ها به سمتش برمیگرده سعی میکنه صداشو کمتر کنه ولی قطعا نابینا تا خودش به خودش نیاد و کسی بهش نگه دیرتر متوجه میشه.!!
نظر شما چیه؟

مثل گندم باش!!!
زیر خاک می بَرندش
باز می روید پُرتر،
زیر سنگ می بَرندش
آرد می شود پُربهاتر،
آتش می زنندش
نان می شود مطلوب تر،
“ذات” باید ارزشمند باشد…

درباره مظاهری

درود , زهره مظاهری, متولد 14 آبان 68, فقط نور رو میبینم, دلیل نابینایی: ازدواج فامیلی و نازکی پرده شبکیه, علایق, طبیعت ورزش, شرکت در فعالیتهای اجتماعی, مسافرت, اطلاعات عمومی, کتاب به خصوص زندگی نامه, چون آدمی واقعبینم و زندگینامه هم تجربه ی یه زندگی واقعی هستش, عضو تیم گلبال اصفهان, بیشتر ورزشهای نابینایی رو تجربه کردم, در گلبال و دو مدال دارم, عاشق خانوادم به خصوص مادرم, دانشجوی رشته ی علوم تربیتی پیام نور اصفهانم, یه کمکی انگلیسی بلدم, سعی میکنم به کسی وابسته نباشم, برای کسی که برام ارزش قائل باشه ارزش قائلم در غیر این صورت کاملا بی تفاوتم, با همه به راحتی ارتباط برقرار میکنم, عقیده دارم خواستن به تنهایی کارساز نیست و باید همراه با برخاستن باشه, و در آخر ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست,بخت رام, دل آرام و نیک فرجام باشید
این نوشته در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

54 Responses to میزگرد 11. صدای بلند

  1. 1

    شدیدا باهاتون موافقم

    با یکی از دوستام همین مشکل رو دارم، و تا حد دعوا هم جلو رفتیم

    • 1.1
      مظاهری says:

      میدونین بازم همین که بتونیم تذکر بدیم خوبه ولی به خیلیها اصلا نمیشه تذکر داد،
      با همون صدای بلندشون یه جوابی بهت میدن که ضایع میشی،
      یا مثلا دوستم که مد نظرمه خیلی بزرگتر از من بود و من خیلی اذیت شدم که بهش تذکر دادم ولی واقعا دیگه نتونستم تحمل کنم،
      ممنون از حضورتون،

  2. 2
    محمد رضا خوشی محمد رضا خوشی says:

    ما بارون نداریم
    ولی درصد بارش رو 50 هست
    من شام زدم
    ولی خوراک
    ببین
    من بلند حرف زدن را تو بینا ها هم دیدم
    ولی جلب توجه اصلا پسندم نیست
    بلند حرف زدن تو مکان عمومی به اندازه ای دوست دارم که فقط مخاطبم بگیره
    همین

  3. 3
    سعید شریفی says:

    سلام
    مرسی از پست خوبتون
    به نکته ی خوبی اشاره کردید
    چند نفر از بچه ها رو دیدم که این ویژگی منفی رو دارن
    این ویژگی هم به نظر من مثل خیلی از موارد دیگه ناشی از آموزش ناکافی هست
    جالب اینجاست که وقتی هم بهشون میگی که کارتون اشتباهه
    ناراحت میشن ولی خب ناراحت شدنشون هیچ اهمیتی نداره!

  4. 4
    ندا says:

    سلام عزیزم بله شما درست میگی اینو منم بین نابیناها زیاد دیدم که با هم با صدای بلند حرف میزنند. به نظر من یکی از دلایلشم میتونه این باشه که بیناها توی محیط پر سر و صدا از طریق لبخوانی حرف همو میفهمند ولی مثلا توی اتوبوس عروسی مهمونی یا جاهای شلوغ نابیناها ممکنه برای اینکه متوجه تمام صحبت طرف مقابلشون بشن بلند حرف میزنند تا طرف مقابلم بلند جواب بده.
    تازه من فکر میکنم ما نابیناها بیش از بیناها حرف میزنیم. بارها شده که با همین اندک بیناییم دیدم که یه نابینا با یه بینا حرف میزنه اینقدر مفصل حرف میزنه که طرف با زبون بدنش نشون میده که خسته شده و دلش میخواد که فرد نابینا مختصر و مفید حرفشو بزنه و بره. مامانمم چندبار گفتند که ندا شما نابیناها خیلی حرف میزنید. مثلا شده با کسی درحد یه سوال پنج دقیقه ای کار داشته ام به مامان گفتم چند دقیقه صبر کنید من زنگ بزنم بعد بریم بیرون چند دقیقه شده نیم ساعت. بعضی از نابیناها هم هستند که هرچی آدم میخواد گوشی رو قطع کنه هرچی میگه کاری نداری عزیزم خداحافظ میگه حالا قطع میکنی چه خبره یه کم دیگه بمون بعد برو. شده یک ساعت آدمو نگه میداره پشت تلفن آدمم دلش میجوشه کار و زندگی داره. خخخخخخخ! این دیگه واقعا نوبره!

    • 4.1
      مظاهری says:

      دقیقا و کاااملا موافقم باهات.
      کاش پر حرفی رو هم تو خودِ پست اضافش کرده بودم.
      دقیقا همین طوره و من چقدر از این پر حرفی رنج میبرم حتی بیشتر از صدای بلند.
      خیلی توضیحاتت و دلایلت جامع بود از نظرم.
      مرسی که وقت گذاشتی

  5. 5
    کامبیز کامبیز says:

    درود. گفتی که نابینا بلد حرف میزنه اما علتش رو نگفتی.
    وقتی یه چیز رو میگی علتش رو هم بگو تا بعد ببینیم چی بگیم

  6. 6
    کامبیز کامبیز says:

    ببخش یا من گیجم یا تو علت رو نگفتی.
    این که میگی بینا اگه بلند حرف بزنه کسی نگاهش میکنه آروم میشه نشد دلیل.
    علت بلند حرف زدن رو نگفتی

  7. 7
    سارای سارای says:

    سلام زهره جان
    منم دیدم بچه ها بلند حرف میزنن
    علتهایی که توی ذهنم میاد اینه که
    کسی که باهاش حرف می زنن شاید فکر کنند ازشون دوره و یا متوجهشون نیست با این کار میخوان متوجه کنند همراه و یا اطرافیان را
    ولی تو جاهای عمومی برعکسش هم هست بعضی نابیناها هم درگوشی با آدم حرف میزنند که کسی صداشونو نشنوه
    نابیناها خودشون هم درگوشی هم زیاد حرف می زنند که من در اون صورت معمولا ترک میکنم اون فضا را میرم برای خودم جای دیگه تنهایی می گردم هه
    به طور کلی نمیدونم چه نوع بلند حرف زدن را میگی که مثلا آدم بخواد تذکر هم بده!!!؟؟؟
    ولی خب برای من فرقی نداره هر جور راحت هستند من موردی ندیدم برای تذکر یا اینکه بد به نظرم بیادش
    نمیدونم اصلا من چه کاره بیدم اومدم میزگرد خخخخخ
    چه قدم جا تنگه دور میز برم دیگه له شدم
    زور زورکی خودمو جا داده بودم اینجااااا
    عههههههههههه

    • 7.1
      سارای سارای says:

      نمیدونم والله دقیق میزگرد چیه
      خب بیناها هم این کارهارو انجام میدن فک کنم خخخخ
      یه کم شفاف سازی کن خخخ

    • 7.2
      مظاهری says:

      شوما همه کاره ای خواااهرر.
      چه جالب این هم نکته ی خوبی بود در گوشی من هم زیاد دیدم.
      تازه همچین هم دستشون رو میندازن گردن آدم که کامل تسلط داشته باشن که آدم خفه میشه خخخخخخ.
      میزگرد این دفعه خیلی جالب شد هر کسی در همه ی این موارد که تو کامنتها مطرح شد نظری داره هم میتونه بنویسه.
      راستی منظورم همین بود که نوشتیش.

  8. 8
    سارای سارای says:

    آها یه خاطره ای هم اومد تعریف کنم اینجا
    من با داداشم رفته بودم منیریه برای خرید وسایل کوه نوردی
    داداشم هم ماشاء الله همیشه بلندگو قورت داده
    ما زیاد ازش خرید کردیم مغازه هم ظاهرا اهل تخفیف نبود
    مشتریشونم زیاد بود
    خلاصه ما هم کلی خرج کرده بودیم میخواست یواشکی تخیف بده داداشم هم مغازه را گذاشته بود رو سرش می گفت می خندید خخخخخ
    خلاصه آقای فروشنده هم گفت اگه رسانه ای حرف نزنی میخوام تخفیف بدم
    هه
    اینطوری دیگه

    • 8.1
      مظاهری says:

      خاطرت خیلی جالب بود.
      من هم یه بار رفته بودم پالتو بخرم رفتم تو پرو خیلی هم سکوت بود به مامانم میگفتم خیلی قشنگه ولی حیف که جیب نداره، آقاهه شنید گفت بله فقط مدل جیب رو داره خخخخخ.
      البته من عرض کردم یه سری جاها بالاخره پیش میاد ولی من صرفا بلند حرف زدنی منظورم بود که به دلیل محدودیت بینایی و اشراف نداشتن بر محیط باشه؛ که تو کامنت اولیت بهش یه جورایی اشاره کردی.
      ممنون گلدختر که افتخار دادی

  9. 9
    احمد عبدالله پور احمد عبد الله پور says:

    سلام و درود بر بانوی ورزشکار محله خانم مظاهری گرامی خوبید آیا خوش میگذره زیر بارووووون ما که باروووون نداریم البته پنجشنبه صبحی یه نمنمی زدا ولی الآن از بارووون خانم خبری نیست فعلاً که داره واسمون این بارون خانم ناز میکنه خب از این مقال که بگذریم
    آره این بلند صحبت کردن ما نبینها و شما نبینهای خانم البته بعضیهامون هم شده یه معضل خب منم یه بعضی مواقع خیلی بلند بلند حرف میزنم بلند بلند میزنم زیر آواز البته آواز که چه عرض کنم آواز خر در چمن هست این آواز من چون که میخونم زیر بارون با توهم تو خیابون با توهم بعد میخونم یه دشت سر سبز یه رود پر آب بعد میخونم باران میبارد امشب خخخ یه بعضی مواقع هم بلند میفکرم کلاً بلند فکر کردن هم عالمی داره
    نمیدونم شاید چون یه ریزه یه کوچولو این گوشای من بعضی مواقع نمیخواد باهام راه بیاد بلند بلند حرف میزنم میخونم و بلند بلند حرف میزنم حتی جالبه بدونی که من دوست دارم درس خوندنم از روی جزوات بریلی که خودم مینویسم هم بلند بلند باشه کلاً من آدم مزاحمی هستما موندم اگه خدا خواست و بعد از بیست سی سال دیگه خواستم از هفت دولت مجردی دل کنده و وارد زندگی پر ماجرا پر مشغله پر درد سر پر از مسائل متأهلی بشم و اون طرف مقابل من آدم آروم و ساکتی باشه در حرف زدن فکر کردن درس خوندن و غیره منِ بیچاره باید چی کار کنم کلاً وقتی خواستم متأهل بشم این شروط رو باید ضمن عقد شرط کنم که طرف با بلند بلند حرف زدنم خوندنم فکر کردم من کنار بیاد همین طور باید لاک هم به ناخوناش نزنه که من از بوش یه تنفری دارم که تا سه روز حالم بد میشه حالا این لاک چه ربطی به این کامنت داشت هیچ چی همین طوری گفتم
    کلاً منِ بلند حرف زن باید یه کوچولو رو خودم کار کنم تا در آینده این عیب رو برطرف کنم چون من که شانس ندارم اومدیم و بعد از سی چهل سال دیگه همسر این شرایط رو نپذیرفت و پاش رو کرد توی یه کفش و گفت طلاق میخوام
    نمیدونم به هر حال این بلند حرفیدن هم داره یه مشکل برای من میشه البته کمتر شده و دارم روش کار میکنم ولی وقتی بلند حرف میزنم یه حالی میده که نپرس به هر حال مرسی بابت این پست بلند حرافی روز و شبتون برفی بارونی با بستنی آلاسکا هی میچسبه زیر برف و بارون بستنی بخوری به هر حال مرسی بابت این پست شبتون خوش و آروم و همراه با آرامش ایام به کام و در پناه یکتای بیهمتا بدرود و خدا نگهدار

    • 9.1
      مظاهری says:

      درود بر وکیل آینده و بسیاااار آینده نگر خخخخخ. بابا شما خیلی پله های ترقی رو تلقی تلقی پیش رفتین هاهاهاهاها!!!
      راستی من خوبم شکر، امیدوارم شما هم عالی باشین.
      این بلند درس خوندن خب میتونه یه عادت باشه یا بلند آواز خوندن واسه هر کسی پیش میاد منظورم رو بالاتر گفتم.
      به هر حال ممنونم از کامنتتون انشا الله که آینده ی خوبی در انتظارتون باشه.
      بارون هم میاد ایشالا.
      در پناه حق روز خوش

    • 9.2
      ندا says:

      سلام آقای عبداللهپور این خیلی خوبه که دارید روی خودتون کار میکنید که بلند فکر نکنید. مطمئنم موفق میشید. من یک روز که از دانشگاه برمیگشتم یکی از آقایون نابینا را دیدم که از قضا توی مینیبوسم پشت سر من نشست. حتی دربارۀ پول دادنشم که میخواست تصمیم بگیره کدوم اسکناسو بده به راننده بلند با خودش حرف میزد. من این عادتو بیشتر بین آقایون دیدم که اگه ترک نشه به نظرم به اندازۀ حرکات زائد اثر نامطلوب روی ارتباطات اجتماعی داره.

  10. 10

    سلام زهره خانم من هم بارها این رو مشاهده کردم توی مینیبوس خب یه مواقعی که ما ناچار میشیم بلند حرف بزنیم مثلا وقتی طرف یه مقدار ازمون دور هست باید یه کم بلند حرف بزنیم که اون صدامونو بشنوه
    اونم توی سر و صدا و شلوغی مینیبوس ممنونم ازتون شعرتون هم خیلی آموزنده بود

  11. 11

    درود. در خصوص این موضوع فکر کنم نداشتن زبون اشاره تأثیر زیادی داره.
    یعنی یه نابینا مجبوره همه ی احساساتشو با صدا به طرف مقابلش منتقل کنه.
    اینه که هم گاهی وقتا پرحرفی میکنه و هم نبودن زبون اشاره باعث میشه نتونه آروم حرف بزنه و خب زبون اشاره هم با دیدن حاصل میشه و این دیدن وقتی نباشه, آدم هر چه قد هم فرز باشه نمیتونه تسلط صد درصدی روی محیط پیرامون خودش داشته باشه و همین نکته باعث این میشه که این موضوع بیشتر به چشم بیاد هر چند چشم نداریم خَخ. بارون نم نم هم داریم, شام و صبحونه هم خوردیم و اون نوشته ی آخر هم قشنگ بود. مرسی. فقط زود زود میز گرد برگزار کنین که یه وقت این میز گرد مربعی نشه یه موقع.

  12. 12

    سََََََََََََلام!
    ما هم بارون داریم شام هم خوردم دیشب! خخخخخخخخخخخخ
    منو دوستم عارف بابام میگه بلند میحرفیم اما من اینجور نمیفکرم

    • 12.1
      مظاهری says:

      سَََََلااام!!
      ِ ایول دُرچه پیاز هم بارون میااااد؟
      خخخخ! خیلی هوا خوب شده انصافا ولی بازم بارندگیمون کمه.
      تمرین کنید بلند صحبت کردنتون به فضای دوستانه محدود بشه.
      مرررسییی هم شهری که کامنت فرستادین

  13. 13

    سللام!
    اتفاقاً ما هم بارون داریم و الان میباره!
    اتفاقاً منم شام نخوردم!
    خخخخ!
    راس میگی!
    من خودم، نمیدونم چرا!
    خخحخخحخخ!
    ممنون برا پست!

  14. 14
    بهار خانم says:

    هههه سلام من ک خیلی جاها صدام شنیده هم نمیشه ک همراهم هرکی باشه مجبور میشه به قولی ترجمش کنه واسه طرف مقابل خخخ
    خونه هم بیشتر مامانم اینا سر همین یواش گفتنم بحثشون میشه اماااا اگر هم جوش بیااارم دیگه صدا هم غرض میکنم هاهاها کلا خاستم بگم بچه خوبیم
    خیلیییی عصابم بهم میریزه هرکی بلند حرف میزنه انگار بلنگو قورد داده خخخخ توی دلم فحش میخورههه اگه شناسه نزدیک باشه بی هیچ شکی نق نق میکنم یواااششششش بروووو خخخخ ک اونم صداش پایین میاره تقریبا

  15. 15
    علی اصغر حسنپور says:

    سلام اینجا هم تا یه نیم ساعت پیش بارون میومد
    من نه شام خوردم نه صبحونه
    من بیشتر وقتا با صدای بلند حرف میزنم که بعضی جاها اطرافیانم یا مامانم عصبی میشند و میگند که بیست متر اونبر تر ما هم داره صداتو میشنوه

  16. 16
    نازنین says:

    سلام
    وااااای بعضی وقتا زیاد حرف میزنم! بلند حرف زدن هم اگه یه جایی باشم که احساس کنم لازمه یه کم بلندتر بحرفم خب بلندتر میحرفم. بعضی وقتا هم پیش میاد که موقعیت رو درک نکنم، ولی سعی میکنم این مورد رو هم کمتر کمترش کنم و به صفر برسونم.
    پست خوب و قابل تأملی بود. ممنون.
    موفق باشی عزیزم.

  17. 17
    مهدی ترخانه says:

    درود بر خانم مظاهری
    با پست و نظر درستتون موافقم و به کرات هم مشاهده کردم .
    در وهله اول باید بگم که ای کاش دوستان در اون لحظه متوجه نگاه های پر از پ پرسش و تعجب انگیز میشدند , شاید این بهترین کار برای جلوگیری بود , اما خب راه هایی دیگه هم براش متصوره .
    این کار اول باید در خانواده ها درباره اش بحث میشد و در شخص نهادینه .
    اما خب مرحله بعدیش همین دوستان و جامعه هستند و این نگاه ها هم نوعی واکنش و قدرت جامعه هست , برای جلوگیری از این هنجارشکنی ها که متاسفانه در نابینا زیاد تاثیر نداره و مرحله بعدیش تذکر کلامی هست که امیدوارم به اون جا نکشه .
    این یه طرف قضیه بود , که خود من به کرات شاهدش بوده ام , اما تنها راه جلوگیری از این ناهنجاری , همین تذکر شجاعانه دوستان هم نوع مثل شماست که با علم به این ناهنجاری , نزدیک ترین و مقبول ترین کس برای اصلاح دوستتون هستین . و این رو به نظرم با سیاست و بدون ترس و آرام باهاش در میون بگذارین که مطمین هستم که تاثیر داره .
    اگر بینایی بدون ملاحظه و از سر بی حوصلگی , این رو متذکر بشه , نتیجه اش خیلی میتونه مخرب باشه , پس شما و دوستان دیگه رو توصیه میکنم که این قضیه رو براش تصویر کنین , جوری که باعث واکنش بلعکس اون هم نشه
    به هر حال کاری که خانواده یا محیط های آموزشی باید میکردند , و یا نقششون کمرنگ بوده در این قضیه , ما میتونیم این لطف رو در حق دوستان و هم نوعانمون بکنیم .
    به امید روزی که این عدم هماهنگی ها و مشکلات اخلاقی خود من , روز به روز توسط همه هم نوعان , با محبت و صبر , مرتفع بشه .
    موفق و شادکام باشین زهره خانم .همیشه

    • 17.1
      مظاهری says:

      درود بر شما، ممنونم از لطف همیشگیتون.
      موافقم که این موارد توسط هم نوع خودمون یا خانواده تذکر داده بشه خیلی بهتره.
      همیشه با کسانی که تا حدی صمیمی میشم بهشون میگم اگه جایی مشکل اخلاقی یا رفتاری دیدن بهم تذکر بدن.
      چه هم نوع چه افراد بینا.
      ممنون از حضورتون، دلِ عالی پرِ شادی

  18. 18
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    سلام . چون نبینکهایی که دیدم خیلی شیک حرف میزدن نظری ندارم.
    این میز گردها عالیه.

  19. 19

    سلام.
    موافقم.
    و به عنوان راه حل کتک زدن رو پیشنهاد میدم.
    اگر با تذکر دادن بلند صحبت کردن رو ترک نکرد باید کتکش زد تا به حقیقت زشت عملش پی ببره خخخخخخخخ

  20. 20
    پریسا says:

    سلام زهره جان. پست رو خوندم، کامنت ها رو خوندم، هرچی خواستم بگم رو ندا جان گفتن، الان موندم چی بگم.
    زهره این بین بینا ها هم هست ولی1طور هایی از ما انگار بیشتر دیده میشه. شبیه همه چیز های مثبت و منفیه دیگه. من هم تصور می کنم بینا به محیطش اشراف داره و می بینه اطرافش چه خبره در نتیجه خیلی زمان ها از این چیز ها واسهش پیش نمیاد ولی ما1خورده باید بیشتر متمرکز باشیم تا تسلط بر محیطمون بیشتر باشه. مثلا درسته که داخل1مکان عمومی شبیه اتوبوس رو نمی بینیم ولی به نظر من بهتره همیشه این احتمال رو بدیم که این مکان داخلش خیلی ها میشه که باشن و باید بیشتر مواظب باشیم. مواظب همه چیز. از ولوم صدامون تا باقیه موارد. ولی گاهی واقعا مشکله. زبون نگاه و اشاره و از این چیز ها که بینا ها بهش مسلح هستن و ما نیستیم. مخصوصا در جا های شلوغ این گاهی دردسر میشه.
    معذرت می خوام فعل و فاعل و توضیحاتم سر جاشون نیستن امشب1خورده گناه دارم شکلک بیمار و شکلک پذیرای کمپوت و شکلک آخ نمی دونم بیخیالِ شکلک آیی ماماااآاااآااان! زهره ممنون از پست مفیدت. خاطرم باشه از حالا باز هم بیشتر مواظب باشم.
    همیشه شاد باشی!

  21. 21
    وحید says:

    سلام سلام.
    ما هم بارون داريم ولي هنوز شام نخوردم خخخخخخخخ.
    پستتان خيلي جالب بود برام. ولي يه چيزي بگم. من اين موردي كه گفتين رو اكثرا تو بيناها ديدم خخخخخخخخخ
    يعني دلم مي خواد اون موقع طرف رو يه كشيده مهمونش كنم. خخخخخخخخ
    حرف زدن در گوشي نابيناها رو هم هر از گاهي ديدم و طرف گردن آدم رو با بالش يا پشتي اشتباه مي گيره خخخخخخخخ
    متن آخر پستتون هم شديد لايك مي كنم.
    شاد باشيد هميشه و همه جا.

    • 21.1
      مظاهری says:

      سلام سلام، ِ چه جالب! ما هم بارون داریم ولی شام نخوردیم یعنی کلا شام نداریم که بخوریم، یعنی داریما من حالشو ندارم برم بخورم! یعنی شامی نیستیم اصلا میوه اینا میخوریم شبا! بازم بگم یعنی یا بسه؟ خخخخخخخ.
      بله تو بیناها هم زیاد دیده میشه ولی نوعش فرق داره!
      در مورد گردن هم موافقم.
      پایدار باشین ممنونم که وقت گذاشتین.

  22. 22

    درود بر خانم مظاهری. وقت به خیر. خب من تازه این پست رو دیدم.
    باید خدمت شما عرض کنم که من اکثر خانم های بینایی که تو مخصوصاً دانشگاه دیدم، با صدای بلند می حرفن و می خندن، اکثراً هم هدفشون جلب توجهه.
    بعضیاشون هم واسه گرفتن نمره از استاد خودشون رو براش لوس می کنن و عشوه شتری میان.
    در نتیجه عرض کنم که اگه اجازه بدین، با اون قسمت از صحبت هاتون که فرمودین تا بینا ها متوجه می شن که نگاه ها به سمتشون متمرکز هست، آهسته تر می حرفن مخالف باشم.
    اشکالی نداره از نظر شما؟
    اما در مورد بلند صحبت کردن در محیط هایی مثل داخل دانشگاه یا اتوبوس یا مترو کاملاً باهاتون موافقم، چون جا هایی هستند که کاملاً تو دید هستیم و نباید با یه سری رفتار های عجیب و غریب، باعث بشیم که مردم ظاهر بین ایران، یه ویژگی منفی مثل بلند بلند حرف زدن رو به کل نابینایان نسبت بِدَن.
    اما در مورد خودم باید بگم که من معمولاً با تنها دوست دانشگاهیم که هستم، وقتی که خندم می گیره و می دونم که محیطش واسه بلند خندیدن نامناسبه، سعی می کنم آروم بخندم، اما اگر محیط مساعد باشه برای خنده از ته دل، مثلاً یه جایی مثل اتاقم یا تو سلف یا تِریا، خندم رو خفه نمی کنم و در نهایت لذت، بلند بلند می خندم، این یه امر شایع هست بین تمامی انسان ها.
    حالا من چند تا سؤال از شما و احیاناً اگه دوستان دیگه این کامنت رو می خونن دارم، امیدوارم پاسخ بدین ممنون می شم.
    چرا مثلاً بلند خندیدن یا حرف زدن تو محیط های تفریحی از قبیل شهر بازی یا استخر و… واسه افراد عادی یه امر طبیعیه، اما به ما نابینایان که میرسه، به هم گیر می دیم که بلند نخند زشته و می زنیم تو ذوق هم؟
    چرا بیرون ریختن هیجان با جیغ تو شهر بازی ها واسه بقیه یه امر عادی باشه ولی برای ما مغایر با عرف اجتماعی؟
    چرا با دست خودمون محدود می کنیم خودمون رو؟
    مگه ما حق نداریم مثل همه ی آدما زندگی کنیم؟

    آیا ما چون دچار نقص عضو هستیم، باید به زور ادای آدمای با کلاس و متشخص رو دربیاریم؟ اونم فقط به خاطر اینکه مردم خندیدن یا بلند حرفیدن ما رو ناشی از نابینا بودنمون می دونن؟

    من یکی که نمی تونم این کار رو بکنم و حتی شده تو کلاس هم بار ها با هم کلاسیم شوخی های فیزیکی کردم، مثل بقیه ی افراد عادی.
    بحث بسیار خوبی رو مطرحیدید و من می تشکرم از شما.
    پر شور باشید

    • 22.1
      مظاهری says:

      درود ب شما.
      من تمام سؤالاتتون رو داخل پست جواب دادم الآن هم کپی میکنم.
      واسه همین موضوعی که ابهامی پیش نیاد نوشتم که متأسفانه با این حال باز هم اشتباه برداشت شد.
      البته منظورم بیشتر مکانهای عمومی مثل اتوبوس یا بعضی از جلسات یا مغازه و اداره و اینهاست نه جمعهای خودمونی که هر کسی ممکنه به دلایل مختلفی با صدای بلند صحبت کنه.
      و یه قسمت دیگش اینکه، این مسئله جدای از جلب توجه و ایناست،
      یعنی دقیقا من واضح توضیح داده بودم.
      وگرنه من به هیچ عنوان نگفتم و اصلا هم معتقد نیستم که آدم هیجانات طبیعی و نرمال خودشو خفه کنه.
      در هر حال موفق باشین

  23. 23
    نیایش says:

    سلام دوستم.خیلی خیلی دیر اومدم.اما میدونی برات گفتم چهقدر درگیرم این روزا.
    منم با حرفت موافقم.یکی از دوستای دوره ی دانشآموزیم همینطوری بود.هم بی ربط حرف میزد هم بلند.
    البته این مسئله تو بیناها فوق العاده زیاده.یکی از هم کلاسیهام وقتی میخواد از کاراش بگه یا چیزایی که خریده انقد بلند میگه که فکر کنم کل دانشگاه میشنوه خخخخ
    من تو مکانای عمومی خیلی چیزارو رعایت میکنم.اما تو جمع دوستام!دیگه خودت میدونی!من چیزی نمیگم!‏
    راستی.دوباره میگم تا دلت بیشتر بسوزه.ما برف داشتیم.بارون داریم.هوای عالی داریم.
    شاد باشی عزیزم.

    • 23.1
      مظاهری says:

      سلااام نرگس جووونم.
      آره امروز تو دانشگاه یه پسره داشت با یه دختره صحبت میکرد، بعد دختره جمله ای که پسره گفت رو الکی و به طور مضحکی بلند تکرار کرد!
      اییشش خخخخخخ.
      آره منم زیاد دیدم اونا همین طور که گفتم واسه جلب توجه این کارو میکنن یا بعضی واقعا تن صدای بلندی دارن.
      من صرفا بحثم همینی بود که تو پست گفته بودم
      دلت آآآآآآبببب. ما هم دو روز بارون داشتیم توووپپپ.
      هوا هم از دو نفره گذشته باید وانتی رفت بیرون. خخخخخخخخ
      عزیزی همه جوره و در همه حال.

  24. 24

    سلام خاله زهره. آره درسته. من خیلی از نابیناها رو دیدمکه بلند حرف میزنن و میخندن. واسه همین بعضی از افراد جامعه فکر میکنن باید با نابینایان بلند هم حرف زد خخخ
    اما داداش من که مثل خودم کم بیناست هم خیییییلی تُن صداش بالاست خخخ هرچی هم بهش میگیم و رو خودش کار میکنه درست نمیشه. بعضی ها ژنتیکی تُنِ صداشون بالاست.
    مرسی از پست. راستی ماهم دیروز بارون داشتیم و خییییلی لذت بردیم.

    • 24.1
      مظاهری says:

      بَهبَهبَه ننه تبسم هاهاهاهاها!
      آره دقیقا یکی از عواملش همینه که باهامون بلند صحبت میشه.
      من هم خودم صدام بلنده ولی خیلی همیشه حواسم هست که کنترلش کنم. آره خدا رو شکر همه جا بارون اومده.
      خوشحاال شدم اومدی.

  25. 25
    عدسی بشاشadasi says:

    ضمن درود فراوان و عرض ادب! خوب من که دیر رسیدم و همه ی گفتنیها را دوستان گفتند…
    به نظر من وقتی تن صدای کسی بلند باشه نیازی به تذکر دادنش نیست چون خودش هم بیشتر مواظبه که آهسته حرف بزنه ولی چیکار کنه که ذاتا تن صدایش بالا است… خلاصه شانس آوردید که من موقع اردو در باغ در استخر پریدم و شنا کردم و کمی سرما خوردم و در اثر کم خوابی و از اینجور چیزها صدایم گرفت و دیگر نتوانستم با صدای بلند حرف بزنم…
    افرادی که ذاتا صدای بلندی دارند دست خودشان نیست و هرچه تلاش کنند بیفایده است و نمیتوانند آهسته حرف بزنند و ما نباید در جمع دائما به آنان تذکر بدهیم که آهسته تر حرف بزنند این گونه تذکر دادنها اشتباه است…
    کسی به اختیار و اراده ی خودش اروده نمیزند و با فریاد حرف نمیزند…
    با تشکر از این میز بیضی که اینجا گذاشتید و باعث شدید که دوستان بیایند و نظراتشان را بیان کنند…
    واقعا میز گرد باحالی برپا کردید…
    بیشتر بیا و از این میزگردها بگذار تا ما هم بیاییم در آن شرکت کنیم!

دیدگاهتان را بنویسید