اجازه بده آن مرد نابینا روی ماشینم کار کند!

نگارنده

داریل وایت

مقدمه

این ترجمه با عجله و بدون فرهنگ لغت انجام شده و ممکن است با اشکالاتی همراه باشد ولی اصل مفهوم را منتقل می کند لذا هنگام خواندن ترجمه دقت داشته باشید که ممکن است تفاوت هایی میان این متن و متن اصلی احساس کنید.

نابینایان از عهده ی انجام چه مشاغلی بر می آیند؟ هر شغلی که فکرش را بکنید. قبول. نابینایان نمی توانند یک ماشین را رانندگی کنند، ولی چه کسی گفته نمی توانند تعمیرش را نیزیاد بگیرند؟ داریل وایت یکی از نابینایانی است که توانسته. داریل، قائم مقام فدراسیون ملی نابینایان آمریکا بخش سنت لویی کانتی میسوری، یکی از کارمندان تراز اول تعمیرگاه مارتی است. در ضمن داریل نابینا می باشد. چند سال پیش از او خواسته شد در مجمع ملی فدراسیون در خصوص شغلش سخنرانی کند. او در خصوص از دست رفتن بینایی و اعتماد به نفسش صحبت کرد و اینکه چطور به عنوان یک دانشجو در مرکز آموزش نابینایان فدراسیون در کالارادو، مجددا آن اعتماد به نفس پیشین را همراه با مهارت های نابینایی به دست آورد. داریل با اعتماد به نفسی که تازه به دست آورده بود و ترفند های نابینایی جایگزین، شغل دلخواهش را پیدا کرد. اما آنچنان هم آسان نبود. او به کارفرمایش ثابت کرد که از پس کار بر می آید، اما با مشتری ها باید چه می کرد؟ این شما و این صحبت های داریل در مورد تجربه اش:

بالاخره شانسم برای کار در تعمیرگاه مارتی خوب از آب درآمد. تعمیرگاهی در میسوری، سنت لویی. من به کار تعمیرات، نقاشی ماشین و جایگزاری درب ها و چرخ ها مشغولم. من حتی جوشکاری هم می کنم. حالا می خواهم داستانم را برایتان تعریف کنم:

وقتی از مرکز نابینایان کالارادو برگشتم، اعتماد به نفسم از بلندترین ساختمانی که تا به حال ساخته شده است نیز بالاتر بود، بنا بر این شغلم که در آن همه ی چشم ها به من بود، شغل سختی بود. دو هفته بعد از بازگشتم از کالارادو، در تعمیرگاه مارتی مشغول شدم. مردی بود به نام چارلی کولین صاحب یک فروشگاه بزرگ ماشین های دیزلی در سنت لویی. در یک تصادف ماشین جدیدش از سمت جلو دچار آسیب شد و ماشینش را به تعمیرگاه مارتی آورد. یک نگاه به مارتی کرد و یک نگاه به من. بعد گفت: “من نمیخوام. نمیخوام اون مرد نابینا روی ماشینم کار کنه”! مارتی نگاهی به من انداخت و یک جور هایی لبخند زد، و چارلی هم رفت.

سپس مارتی گفت: “داریل؟ تو این کار رو انجام میدی.” من نیز ماشین را داخل آوردم و تعمیرش کردم.

راستو ریسش کردم و ماشین را رنگ زدم. یعنی واقعا محشر کردم. وقتی کارم تمام شد، همه چیز سر جایش بود و ماشین دیگر هیچ عیبی نداشت.

وقتی چارلی آمد دنبال ماشین، مارتی به او گفت “چارلی، فعلا نیاز نیست دستمزدی برای تعمیر بدهی. اخلاقت را خوب می شناسم، قبلا نیز برایت کار انجام داده ام. ماشین را به فروشگاهت ببر. می خواهم با وسواس لاستیک ها و درز های ماشین را چک کنی”. (شکاف هایی که میان قطعات ماشین نو یا تعمیری وجود دارند). مارتی اضافه کرد “فردا ماشین را بیاور و هر جایش مشکل داشت به من بگو”. چارلی هم دقیقا همان کار را کرد. ماشین را برد و فردای آن روز با ماشین برگشت. او گفت، “مارتی؟ این کار یکی از تمیزترین کار هایی بود که تا به حال برایم انجام شده بود”! مارتی یک نگاه به چارلی انداخت و یک نگاه به من. بعد همانجا به چارلی گفت “این است توانایی یک مرد نابینا”! چارلی صاحب دو عدد هجده چرخ نیز هست. دو هفته بعد، یکی از هجده چرخ هایش تصادف کرد. او هجده چرخ را به تعمیرگاه ما آورد. و می دانید اولین جمله ای که از دهانش خارج شد چه بود؟

“اجازه بده آن مرد نابینا روی ماشینم کار کند”!

من می خواهم همه این را بدانند: به خاطر تمام کمک های فدراسیون ملی نابینایان آمریکا ممنونم، از شما که به سخنان من گوش می دهید و این نهاد را سرپا نگه داشته اید ممنونم. افرادی نظیر دکتر جرنیگان، ریاست محترم آقای مورر، دایان مک جرج و هومر پیج کسانی هستند که مرا به آنچه که امروز هستم تبدیل کردند.

ترجمه شله قلمکار از مجتبی خادمی

منبع

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در اجتماعی, کودکان و نونهالان, گزارش ارسال و , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

31 Responses to اجازه بده آن مرد نابینا روی ماشینم کار کند!

  1. 1
    غزل غزل says:

    سلام مدیر
    عالی بود
    شکلک clab clab

  2. 2
  3. 3

    😀 یعنی خودتون شله قلم کار نیستید؟ ححح
    عالی بود

  4. 4

    نمیگم ما خودمون تاثیری تو این شرایط نداریم، ولی کاش ما هم یه NFB ایرانی داشتیم.

  5. 5
    مِهدی رجبی says:

    تا وقتی که ما خودمون به تواناییهامون ایمان نیاریم نمیتونیم از جامعه انتظار داشته باشیم که ما رو باور کنن. همین داریل وایت هم اگه اعتماد به نفس نداشت ی دوچرخه هم نمیتونست تعمیر کنه. خلاصه که دمش گرم ما هم باید درس بگیریم. ترجمه هم که merci داره.

  6. 6
    ندا says:

    سلام بابت 50% سهم تلاش خود مکانیک نابینا باید بهش آفرین گفت. اما بیشتر باید به کارفرمایی که اینقدر به مرد نابینا اعتماد کرد و او را به جامعه ثابت کرد آفرین گفت. ای کاش تو ایرانم بودند چنین کارفرماهایی. اگه کارفرما ایرانی بود میگفت: برای ثوابش اینو آوردم اینجا اگه کارتو بهش ندی نفرینت میکنه و خدا سنگت میکنه. تازه دو هفته بعدم بهش میگفت دل این بنده خدا رو شکستی خدا هم این یکی ماشینتو انداخت ته دره برو ازش حلالیت بگیر. اینا دلشون پاکه به خدا نزدیکند زود نفرینشون میگیره. خخخخخخ.

    • 6.1
      عدسی بشاشadasi says:

      درود!
      آفرین به این طرز فکر و قلمت و آفرین به مترجم و آفرین به تعمیرکار…
      البته در ایران همه به دنبال شغل در رشته ی خودشون هستند و بیشترشون انتظار کار اداری از دولت دارند و ممکن است که 1 در 1000 نابینایان باشند که بپذیرند در چنین شغلهایی کار کنند…!

  7. 7
    ریحان says:

    بله میکانیک نابینا دیدم!!!

    خب البته تو همین پست خخ

    خیلی دوست داشتم کارای میکانیکی انجام بدم چه کیفی داره تعمیر ماشین و وسایل الکترونیکی

  8. 8

    مرسی مجتبی. خوب بود. از متن برمیاد که این دوستمون اول بینا بوده بعد نابینا شده. من یه فرضیه دارم و اون اینکه دیر نابیناها موفقترند. البته هنوز آمار دقیقی ندارم ولی توجهی به دور و بر خودمون تا حد زیادی این فرضیه رو تایید میکنه. اونا چون دو شرایط را درک کرده اند نمیدونم چطوریه که اعتماد بنفس بیشتری دارند ذهنشون برای فراگیری آمادگی بیشتری داره. خلاصه که دمش گرم. البته اندی که نابینای مادرزاد بود که فرضیه رو لگدمالش میکنه ولی خب من هم که حکم کلی ندادم گفتم بیشتر موفقترند نه همهشون و نه اینکه نابینای موفق مادرزاد نداریم.

  9. 9
    مریم شیبانی says:

    سلام.
    اولا بابت ترجمه ممنون.
    بعد از اون این آقا خیلی شانس داشته که دوستش بهش اعتماد کرده
    اگه دوستش بهش اعتماد نکرده بود خودشو شاید نتونسته بود نشون بده..البته بالاخره نشون می‌داد
    موفق باشید

  10. 10

    درود. بابت ترجمه که دمت گرم, کامنت ندا و عمو حسین رو هم لایک میکنم, و میگم منم با این فرضیه موافقم عمویی.
    معتقدم نابینا قادر به انجام هر کاری هست, البته اگه شرایطش فراهم بشه.

  11. 11

    فوق العاده بود.
    خوبه این رویه. تو و امیر یه راه جدیدی رو توی شناساندن این جور آدم های موفق نابینا باز كردید.
    این جور پستها باید بیشتر بشه. ممنون

  12. 12
    عرفان صفری says:

    سلام مدیر

    آقا کی میگه ما نمیتونیم رانندگی کنیم بگو بیاد پیش خودم تا روشنش کنم

    ینی من عاشق تعمیرکاریم و یکمی هم یاد گرفتم از پدرم.نه اونقدر که موتور ماشینو بیارم پایین اما ی سری کارای ماشینمونو خودم انجام میدم بعضیا رو فقط با نظارت بابام

    اصلا این تعمیرگاه کجاست من همین فردا برم اونجا مشغولشم خخخخخخخ

    علاقه باعث میشه تا هر غیر ممکنی حد اقل تا حدی ممکن بشه

    ترجمه فوووق العاده بود مرسی از پست خوبی که گذاشتی

  13. 13
    رهگذر says:

    خادمی
    چرا دیگه لذت نمی بری از زندگی؟ خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
    نه خداییش راستشو بگو. هاها

  14. 14
    Eagle says:

    سلام، عالی بود. البته این یه قلمو ایرانیشم موجوده. آقای سیامک طیاری یکی از نابینایان گلستانیه که مثل آب خوردن موتور و گیربکس ماشینو باز می کنه و می بنده، تخصصشم تو پژوه. 206‌تونو ببرین پیشش اگه دارین. بای.

    • 14.1
      رعد بارانی رعد بارانی says:

      ی قلم دیگش هم من میشناسم که فونتش کمی متفاوته ههه
      من ی نبینیو میشناسم که آمپول میزنه. از سرم زدنش بی اطلاعم خخخ
      *****
      ایگل الان اگه مشتبهی بیاد به من بگه 5 تا کور دیدی و فک میکنی همه کورای دنیارو میشناسی به جون تو دیگر زنی و نبون زنی میکنم.

  15. 15
    کامبیز کامبیز says:

    کاش من 10 شغلِ بودم.
    عالی بود

  16. 16
    کامبیز کامبیز says:

    من یکی از بچه های جنوب رو میشناسم که ضبط و سایر لوازم برقی رو تعمیر میکرد.

  17. 17
    وحید says:

    سلام مجتبي.
    واقعا قربون درك اين خارجي ها. فقط همين رو مي تونم بگم.
    حالا اگه تو ايران بود چيزايي كه لايق خودشونه رو مي گفتند.
    مرسي از بابت پستت.
    شاد باشي.

  18. 18

    سلام من بلدم دو چرخه درست کنم خخخ در پناه حق

  19. 19
    سکوت, آرامش says:

    سلام…

    میگم دقت کردین جدیدا زیاد میام محله؟

    عاخه قول دادم توی جشن شب یلدا به محمد ملکی و محسن عزیز که بیشتر بیام به شما بچه ها و هم محله ای ها سر بزنم…

    مجتبی بازم مثل همیشه عالی بود عالی…

    همش توی این فکرم که من چی کار میتونم برای هم محله ای ها بکنم…

    واقعا نمیدونم…

    امیدوارم بتونم یه کار کوچیکم که شده برا شماها انجام بدم…

    تک تکتون رو دوست دارم…

    فعلا

  20. 20
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    یکی از دختران نابینا میتونه خیاطی کنه و چادر میدوزه. خب به نظرم چادر دوختن شغل پر درآمدیه.

  21. 21
    گوشه نشین says:

    سلام و تشکر از پست مفیدی که گذاشته اید به قول حافظ شیرازی . فیض روحلقدس ار باز مدد فرماید . دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد… اگر شرایط برای نابینایان ایران هم فراهم بشود دست کمی از خارجیها ندارند ..موفق باشید

  22. 22
    سعید says:

    درود دادا این که چیزی نیست اگر خیلی زرنگند بگو بیایند انجا با ماهی پنجاه هزار تومن توانستن اموراتشان را را بگردونند کاری کردن کارسون از برگردان متن هم سپاس.

  23. 23

    درود
    مرسی بابت متن جالب. کاش ما هم یه فدراسیون اونطوری داشتیم. البته این سازمان رو خود نابینا‌های امریکا ایجاد کردن و می‌گردوننش. کاش ما هم چنین حمتی داشتیم. شاد باشی مجتبی.

  24. 24

    خب راستیاتش باید بگم من دیگه واسه داشتن یه سازمان رفاه نابینایان ایرانی فعلا قطع امید کردم. تصمیم گرفتم به زندگی شخصی خودم بپردازم. علایق شخصیم رو دنبال کنم و کلا به زودی های زود، کلا دیگه واسه همیشه راه خودمو برم. واقعا از عدم اتحادمون خسته شدم. خیلی وقتی میشه خسته و ناامید شدم. دیگه قصد مبارزه و ادامه ندارم. دیگه قصد ندارم خودمو، اهدافمو، حسن نیتمو، به کسی ثابت کنم. دیگه قصد ندارم ثابت کنم مدیریت چیز خوبی نیست و دوستش ندارم.
    مثلا ببینید ما الان یه سرور نصفه نیمه داریم با ماهی حدود شصت هفتاد هزار. این اگه تبدیل میشد به ماهی دویست و هفتاد هزار، خیلی اتفاقای خوب می افتاد.
    الان ما صد گیگ هارد داریم، اون موقع میشد دو هزار گیگ هارد داشته باشیم. الان هزار گیگ پهنای باند در ماه داریم، اون موقع میشد بیست هزار گیگ پهنای باند در ماه داشته باشیم. الان چهار گیگ رم داریم، اون موقع میشد 32 گیگ رم داشته باشیم. الان دو هسته پردازنده داریم، اون موقع میشد چهار تا هشت هسته پردازنده داشته باشیم. و این آمار و ارقام یعنی اینکه ما میتونستیم خیلی موارد رو یواش یواش پیاده سازی کنیم. من که دیگه واسه محقق شدن سرور اختصاصی گوشکن واقعا تلاشی نخواهم کرد مگر اینکه معجزه بشه و خواست و نیاز برای پیشرفت عملا در همه ی ما احساس بشه، موج بزنه و خودشو نشون بده!
    خب الان اصلا اینا ربطشون به این پست هم بود و هم نبود ولی اینکه ما دوست داشته باشیم یه فدراسیون نابینایان ایران داشته باشیم، وقتی محقق میشه که دوست داشتن ما فقط روی کاغذ نباشه و در عمل دقیقا همینطوری باشه. ما اول باید بتونیم توی پروژه های کوچیک خودمون یکی از خودمون رو قبول داشته باشیم و با هم بودن رو از محله های کوچیک مثل اینجا تمرین کنیم و یاد بگیریم اختلافات رو داخلی مدیریت کنیم و نهایتا حرف آخری باشه که بهش معتقد باشیم. ما باید آخرش یه روز یاد بگیریم که گاهی جا ها مفهومی به اسم حرف آخر که به دیکتاتوری ازش یاد میشه کارساز و راهگشاست. من به اتفاق خاصی اشاره نمی کنم ولی نه امسال، نه پارسال، بلکه توی پنج و خرده ای سالی که اینجا تأسیس شده، واقعا به این نتیجه رسیدم که با این وضعیت، ما هیچ وقت نمیتونیم چرا که ثابت شده تا حالاشم نتونستیم. استدلالم کاملا استنتاجیه. یه بار دیدم نشد، دو باره دیدم نشد، سه باره دیدم نشد، چهار باره دیدم نشد، پنجمین بار رو بدون اینکه نیاز باشه ببینم خودم پیشبینی می کنم که بازم نمیشه!
    ما یه سری جامعه شناس و روانشناس نیاز داریم که آسیب های جامعه ی نابینایان ایران رو پیدا کنند، راه حل بدند و این قضیه حد اقل در نسل های امروزی درست بشه. احترام کوچیکتر به بزرگتر خیلی وقته نابود شده. حرف آخر خیلی وقته ارزششو از دست داده. اتحاد خیلی وقته فقط روی کاغذ میتونه عرض اندام کنه. به قدری بی تفاوتی، بی فرهنگی، زیراب زنی، عزت نفس پایین، بی احترامی، حسادت، هزار دستگی و کوبوندن در ما زیاده که سهیل معینی، مدیر مسئول روزنامه ی ما نابینایان، هفته ای نیست که از یکی از این آسیب های جامعه ی ما گله نکنه، شکایت نکنه، حرف نزنه و تلاش نکنه راه حل بده.
    الان خیلی وقتی میشه فدراسیون نابینایان آمریکا وجود داره و همه جا به رسمیت شناختندش. چون وقتی یه مقام ارشدش یه چی میگه، همه همونو میگن. اونا افرادی رو دارند که صد درصد قبولش دارند حتی اگه بدونند کارش گاهی جا ها اشتباهه. میدونید چرا یه نفرو با اشتباه های احتمالیش نهایتا قبولش دارند؟ چون نهایتا حرف زدن اون شخص به پشتوانه ی اون همه عضو نابینا، به نفع همه شون تموم میشه. اشتباه ها رو چشمپوشی می کنند و راحت از کنارش رد میشن. دقیقا کاری که بچه های جسمی حرکتی توی ایران انجام میدن و پیشرفت کردند. دولت، بهزیستی، و کلا هیچ نهادی ما رو به رسمیت نمیشناسه. میدونید چرا؟ چون ما هزار تا تشکل نونو پنیرو سبزی داریم و اینا نمیدونن با کودوم تشکل به نمایندگی از ما صحبت کنند. چون ما معتقدیم نه مجتبی، نه تقی، نه نقی، و نه هیچ کسی نماینده ی نابینایان ایران نیست. واقعا ما چه شخصیتی رو همه ی ما نابینایان ایرانی چه شخصیتی رو قبول داریم که اگه یه حرفی از جانب ما چند صد هزار نفر نابینا زد همه ی ما تأییدش کنیم؟ من میگم. هیچ شخصی وجود نداره که بتونه، جرأت کنه ادعا کنه نماینده ی ما نابینایانه. اگه کسی همچین کاری کرد، اونقدر توی سرش می زنیم، کامنت و فحش و ایمیل و رسانه ای شدن موضوع نصیبش می کنیم که به غلط کردن می افته. الان وقتی یه کارشناس بهزیستی کشور که سر توی هزار جا غیر از مسائل نابینایان داره واسه بودجه بندی وسایل توانبخشی نابینایان و طرز مدیریتش نظر میده، کودومامون جرأت و همت اینو داریم که بگیم این نظرت اشتباهه و نظر ما نظری هست که فلانی میگه؟ اون فلانی، اون منجی، اون رییس، اون حرف آخر رو بزن، اون توی ما نابینایان نیست! اون کجاست؟ بچه ها، ما تا یه نفرو نداشته باشیم که تمام تشکل های نابینایی، تمام افراد نابینا و تمام مرتبطین نابینایان قبولش نداشته باشند، به هیچ جا نمی رسیم! فدراسیون نابینایان آمریکا، انتخاباتی مدیریت میشه. یعنی یه بار همه به یه نفر رأی میدن، بعد دیگه هرچی گفت، نه نمیگن! بعد منسجم میرن جلو، جلسه میذارن، طرحاشونو تصویب می کنن و یه نفر به پشتوانه ی همه، میره توی شیکم دولت! دقیقا به همین شکل که گفتم!
    ما آیا حاضریم و توانایی اینو داریم حتی واسه نمونه و تمرین هم که شده توی همین محله ی کوچیک یه انتخابات انجام بدیم؟ پانصد تا کاربر هستیم، چهارصد تامون در خصوص مهمترین مسائل اینجا نظر نمیدیم! چه برسه بخواهیم انتخابات داشته باشیم. انتخاباتی که اولا نیاز به کاندیدا های داوطلب داره، دوم نیاز به رأی دهندگان به تعداد قابل قبول داره.
    فدراسیون نابینایان آمریکا، همه جای کشور، رییسش یه نفره، حرف آخر حرف یه نفره، تصمیمات جمعی گرفته میشه و آخرش تأییدش درگروی تأیید یه نفره! اپل هم استیو جاب همینطوری افسانه ی جادوییش کرد! خودش نظر نهایی رو می داد!
    میدونید اونا چندتا ساختمان و شعبه سراسر آمریکا دارند؟ میدونید بخش اعظم بودجه ی فدراسیون نابینایان آمریکا که شاید از چند ده میلیون دلار بیشتر بشه با کمک های مردمی تأمین میشه و همش دولت نیست که هواشونو داره؟ اینه که راننده ی نابینا، تعمیرکار نابینا، مربی شنای نابینا، مرغدار نابینا، عکاس و نقاش و همه کاره های نابینا پرورش میدند و بهشون افتخار می کنند!
    بچه ها، به نظرم ما راهمونو خیلی وقته گم کردیم. منم هرچی خواستم و تونستم در همین حد بود و خودم اعتراف می کنم که دیگه خیلی وقتی میشه من و شما توی این محله پیشرفتی نداریم و داریم درجا می زنیم.
    ولی که چی؟
    بیام پست بزنم که خرابتر بشه؟
    که دعوا بشه؟
    که همه بگیم و بشنویم و توی سر و مغز هم بزنیم؟
    که همین آرامش نیمه نسبی خیلی ها هم از بین بره؟
    دیگه یادآوری نمی کنم.
    دیگه پست بیدار باشید و بجنبید نمی زنم.
    فقط غیر مستقیم ترجمه های اینطوری می زنم شاید بیشتر روی همه ی ما اثر کنه.
    دیگه هرچی این قایق رو پا زدم و کسی درست و حسابی بام پا نزد، خسته شدم.
    بگذارید همینجا وسط دریا بمونیم ببینیم باد خودش ما رو به ساحل میرسونه؟
    یا همینجا تا ابد روی آب می مونیم؟
    یا بر اثر یه رخداد واژگون میشیم میریم ته آب؟

    • 24.1
      سکوت, آرامش says:

      سلام مجتبی…

      تازه داری میشی مثل من…

      من خیلی سال پیش به این چیزایی که رسیدی رسیدم…

      من یکی از اون کسیایی هستم که میگم اون کاری رو بکن که میدونی واقعا بهت آرامش میده و من به شخصه پایتم…

      هر کاری که واقعا حالت رو خوب میکنه بکن هر کاری…

  25. 25
    ali.gentleman says:

    سلام جالب بود مرسی مدیر دیگه وقتشه خودت هم دست به آچار بشی خخخ

  26. 26
    پریسا says:

    سلام مدیر. این دفعه دیگه از دیر کردن گذشت در زمان بایگانی رسیدم.
    عاشق کار های دستی هستم. مکانیکی و تعمیرات و خلاصه کار هایی که دست واسه انجامشون بخواد. کاش من1شغل این مدلی داشتم!
    حالا پست!
    من به این مکانیک نابینا1آفرین بلند و بلند میگم. و2دستی دست اون کارفرما اگر اشتباه نکنم مارتی رو می فشارم. از تهِ دل!
    به نظرم باید بیشتر چیزی در مورد این2نفر نگم.
    حالا کامنت آخریه خودت!
    مدیر به شدت باهات موافقم. 1عالمه چیز نوشته بودم ولی دیدم نه فایده داره نه بازخوردش مثبته شبیه خودت حس دردسر هم نداشتم و ندارم پاکشون کردم. درست میگی اجازه بده همین مدلی که هست باشه. از دست من که باز داشتم می نوشتم!
    ترجمه عالی بود. اگر زمان داشتی و حسش بود باز هم از این ها بده. یکی از همکار هام سراغ مترجم اون متنه و سراغ گروه ما رو که من عضوشم می گرفت بهش گفتم اینترنتیه آدرسش هم اون پایینه خواستی بیا. از2شنبه دیگه طرف رو ندیدم. اولا ویروس پرتم کرد گوشه خونه دیگه سر کار نرفتم دوما اون خانمه تلفیقیه تا2شنبه آینده نمیادش در دیدرس من. خلاصه ترجمه هات20هستن. من دیگه بس کنم. 1عالمه پست هست که باید بخونمشون. این2روز فقط از وسط کوره بیماری می اومدم به کامنت های پست خودم جوابکی می دادم و می رفتم دیگه به باقیه محله نرسیدم.
    همیشه شاد باشی!

  27. 27
    بانو. says:

    سلام
    میشه از این به بعد به جای شله قلمکار آش رشته بدید بیشتر میچسبه با پیاز داغ فراوان و آب قوره و البته کشک….
    و اما بارک الله بر اول اول اول صاحب تعمیر گاه که چقدر فهمیده بود خییییلی شدییید ازش خوشم اومد آفرین و بعدشم آفرین بر مارتی و راستی فکر کنم آقای ترخانه خودمون هم بتونند تعمیر ماشین انجام بدند نه آیا؟
    ولی اعتماد و در اختیار قرار دادن فرصت خیییلی مهم هست که مارتی داشت و باز شکلک تحسین صاحب کارش

  28. 28

    سلام. اگه این شله قلمکاره پس چلو کبابش چی میشه.
    تواضع داری وگرنه به نظرم خیلی هم عالی بود.
    مرسی و بای.

دیدگاهتان را بنویسید