احمد عبدالله پور ، استاد بزرگوار ، تشکر تشکر

درود

ضمن عرض ادب و احترام خدمت تک تک شما هم محله ای های عزیزم ، مطالب ارزشمند و پرمحتوایتان را همواره میخوانم و از این همه شوق و ذوق و علاقه ای که به محله دارید احساس رضایت و خوشبختی دارم  . عزمتان را می ستایم و بر ادامه این روند رو به پیشرفت توسط تک تکتان سفارش و تاکید می کنم .از اینکه محدودیت ها را یکی یکی بدون خستگی پشت سر می گذارید و تجربیاتتان را با دیگران به اشتراک می گذارید بسیار خوشحالم . از اموری که مورد توجه این حقیر است همانا یادگرفتن و کسب مهارت ها و آموزش هائی از شما عزیزان است که موجب تقویت و انگیزه شده تا هر روز بیشتر و بیشتر از گذشته به این محل وارد و مطالب جدید تر یادبگیرم که البته در کنار مطالب ارزشمند شما وجود یاوران و هماهنگ کنندگان و عزیزانی است که با دقت و نظارت تمام بر کمترین ذرات توجه دارند و تلاش خودشان را معطوف به هدایت و کمال این محله نموده اند .من اصلا قصد منتشر کردن مطلبی را نداشتم ولی حیفم  آمد تجربه ای را که با هدایت این محله کسب نموده ام را بازگو نکنم و از خدمات این عزیز تشکر نکنم .

در سال گذشته مشکلی برای من اتفاق افتاد که کاملا مسخره و مضحک بود و به دلیل لجاجت ماموران محترم و کمی هم برخوردهای این حقیر برای متنبه نمودن اینان بحث به شکایت کشید و با رفتار و روش های غیر قانونی بالاخره اینان به خواسته خودشان رسیدند ولی از شکایتشان صرف نظر نکردند و دادیار محترم هم پرونده مرا پس از تکمیل تحقیقات با کیفر خواست دادستانی به دادگاه فرستاد و اگر این حقیر با راهنمائی های دوستان مستندات قانونی جمع آوری نمی کردم الان سه ماه تا یکسال حبس داشتم .سرتان را درد نیاورم در ادامه انتشار پست های آئین دادرسی توسط آقای عبدالله پور و پاسخ به کامنت اینجانب کمی به اوج وضعیت خودم در آن پرونده پی بردم و با راهنمائی های ارزشمند این بزرگوار توانستم جان سالم به در ببرم و حکم برائت برایم صادر شود .

در همینجا استفاده می شود و از همه حقوقدانان عزیز محله درخواست دارم تا ضمن ایجاد فضاهائی برای این محله با ورود به حقیقت مسائلی که نابینایان دارند ضمن کسب تجربیات واقعی نسبت به ارتقای سطح استقلال و بالا بردن توان اجتماعی این قشر مدد رسان و یاور باشند .و از همه اینان علی الخصوص آقا احمد حضور بیشتر و استمرار راهنمائی های ارزشمندشان را دارم .پیروز و مانا باشید .

درباره قنبر

درود متولد 1973 میلادی ، دارای مدرک لیسانس مدیریت دولتی از دانشگاه پیام نور هستم که به روش عادی موفق به اخذ مدرک شده ام . از اواسط دهه 80 به تدریج دچار مشکل بینائی شدم و این مشکل به آنجا رسید که از خواندن و نوشتن به صورت عادی محروم شدم و این معضل بخاطر تصادف من شد که به تدریج این مشکل بروز کرد .مدتی دچار افسردگی شدم و این موضوع آنطور شد که برای مراسم خاک سپاری یکی از مردان خوب رفته بودیم و هنگام بازگشت و بمنظور تسلی خانواده مرحوم به خانه رفتیم و هنگام خروج من کفش هایم را نیافتم و فردی با صدای بلند خندید و عنوان کرد که کفش هایش را نمی شناسد ؟! اینطور شد که گوشه گیر شدم .از دیماه 89 همزمان با تولید پارس آوای دو به زندگی عادی برگشتم و هم اکنون با آموزش های لازم که از محله و سایر دوستان عزیزم گرفتم توانسته ام یک رابطه منطقی با دنیای مجازی داشته باشم .از این بابت از خدای خودم شاکر هستم. محله نابینایان را به همین صورت که هست برای عموم باشد را بیشتر می پسندم ، ضمن اینکه خواستار حفظ آن به هر طریق ممکن در برابر نا امنی های مجازی هستم . از زحمات کلیه دوستان عزیز هم تشکر و قدر دانی می شود .
این نوشته در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.