بازم بارون,بازم کاه گلوبازم خاطرات,اینبار زمستون 1395 پرسه زنون نصف شبی زیر بارون در کوچه پس کوچه ها

توجه
این پست 1 روز دیر تر از زمان واقعیش منتشر میشود
سلام
چطورین
خوبین
میزونید
سر کیفین
من خو,عجب امروز یهویی ها ای داشتم
نمیدونم چی شد خدا خاست
حال احساسی,عشقی
چمیدونم قدیم ها به ما بده
اینجوری بگم خدا هم پایه شد یهو ای
الان که دارم این پست را مینویسم حدودا ساعت نزدیک 3 30 دقیقه صبح دو شنبه 27 دی هست
این روزا خو یادتون هست که چقدر گرم شده بود
انقدر که من داشتم افسرده میشدم
از دیروز که یک شنبه بود هوا سرد شد حسابی
روز گذشت تا این که شب شد هوا ابری و دل گیر و سرد
بود
شب تو خونه یکی از دوستام نشسته بودیم و بابت شرکتی جلسه داشتیم یه چند ساعتی نشسته بودیم
آخرا یه جلسه بود که یکی از بیرون وارد شد
گفت بچه ها یکی خبر دسته اول و تازه
گفتیم بگو ببینیم چه خبر دسته اولی داری
گفت بارون
من خو هنوز حرف هایش تموم نشده بود از زمین کندم
بارون داره میاد به شدت
حالا این بارون یزد ما دومین بارون زمستونی ما بود
خخخ
والا به خدا
حالا شما در نظر بگیرین کویر تشنه
ماها تشنه بارون چه حال و شوقی داشتیم
من خو زدم در و جلسه را بیخیال شدم
همیشه باید تشنه باشی تا معنی عشقی,شوقی,لذتی ,را بفهمی
حالا من اینجا یچی کم داشتم تا عشق کنم
تا
کیف دنیا را ببرم
آها
کاه گل
آخ آخ که مشام بعزی از شما ها هم خاس
همه اومدن بیرون و خاستن برن واسه شام یه جای خوب و پسند
اینجا من بهشون گفتم بچه ها من کاه گل میخوام
همه گرفتن کجا میخام برم
بهشون گفتم
هرکه با من هست بمونه ,بقیه برن
اگرم کسی نیاد من میرم
حالا که به وقتش
هم هست
بچه ها هم از خدا خاسته پیشنهادی که هنوز بهشون نداده بودم قبول کردن
آره نصف شبی بریم مناطق قدیمی و کوچه پس کوچه ها یه که تمام خونه هاش کاه گلی باشه
رفتیم و رفتیم
همه شوق دست
زدن داشتن
همه خوندنشون گرفته بود
همه
آخ آخ
که چه حالی داد
آخ که چه حالی میده بوی گل و کاهی که آب خرده باشه دستش
آخ آخ
چه حالی میده لامسب تو اون کوچه ها نصف شبی قدم بزنی
چه حالی میده تو اون کوچه ها صدا ای که فقط به گوشت میخوره صدا چیک چیک بارون
صدای قدم زدنات تو اون کوچه
چقدر سر کیفت میکنه صدایه شر شر ناودون
دیونت میکنه بوی کاه گل تازه که
قشنگترین بوی زندگی کردن را میده
خونه هایی که پدر,مادر,بزرگان من و شما تو این خونه ها عاشقی کردن
معنی زندگی را اونا فهمیدن
تو اون خونه ها حتی ما ها هم خاطره داریم
از بچه گی ها
از خیلی چیز ها
کاه گلی که سال ها یه سال دیواره خانه ها ای شده که
حالا تو این زمان
به من درس میده که
استواری,صبوری,قوی بودن را
زندگی کردن این تو خونه ها بچه گی ها خودمون
همه اینا قدیم
یادش بخیر
یاده
منقل پر از زغال,تانکر نفت,کرسی,چای سماوری,چراغ فیتیله ای,
آخ آخ
حال میده تو اون کوچه ها قدم بزنی و با عمق وجودت نفص بکشی
و از همه بد تر
تنها
تو اون شرایطی باشین که من بودم
چیزی که خرابتون میکنه
روانی میشید باهاش
زمینتون میزنه اگر گوشش کنید
اینه آهنگی از امید
به اسم باران
آخ که نمیدونی چقدر با دلت ور میره
با این آهنگ بزنی زیر آواز
باران میبارد امشب,دلم غم دارد امشب
آرامه جانه خسته,ره میسپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم,شاید از فکر سفر برگردی امشب
از تو دارم یادگاری,سردی این بوسه را پیوسته بر لب
قطره,قطره اشک چشمم می چکد,با نم,نمه باران به دامم
بسته ای باره سفر را,با تو ای عاشقترین بد کرده ام من
رنگ چشمت رنگ دریاست
سینه یه من دشت غم هاست
یادم آید زیر باران
با تو بودن
با تو تنها
زیره باران با تو بودن
زیره باران با تو تنهاااااااااااااااااااااااا

این کلامه آخرینت
برده میل زندگی را از سر من
گفته ای شاید بیایی از سفر,اما نمیشه باور من
رفتنت را کرده باور,التماسم را ببین در این نگاهم
زیر باران گریه کردم
بلکه باران شوید
از جانم گناهم

وعده کامنت دونی

کانال ورزش تفريح و نشاط

به دوستانه خود بگوييد

https://telegram.me/joinchat/EzIr6D_l68gtUyC5DAaJPg

محمد رضا خوشی

درباره محمد رضا خوشی

من محمد رضا خوشی اهل خاک پاکه یزد هستم ورزشی هستم و ورزش کار هم هستم به امید خدا گلبال کار میکنم ملی پوش هستم و قهرمان مسابقات پاره المپیک 2013 مالزی اکثر بچه ها من را میشناسن شماره موبایلم 0913 350 10 96 آیدی اسکایپ من Mohammadrezakhooshi و ایمیل من Mohammadreza.khooshi@gmail.com تاریخ بروز رسانی 29 آذر 1393
این نوشته در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, شعر, صحبت های خودمونی, گزارش ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

27 Responses to بازم بارون,بازم کاه گلوبازم خاطرات,اینبار زمستون 1395 پرسه زنون نصف شبی زیر بارون در کوچه پس کوچه ها

  1. 1
  2. 2

    درود. یادش به خیر. چی میشد اگه. واقعاً چی میشد.
    راااستی محمد کدوم امید رو عشقه؟ آخه ما امید زیاد داریم. منم میگم آرزو رو عشقه خَخ.

  3. 3

    سلام جناب خوشی عزیز. خونۀ یکی از فامیل هامون توی کوچۀ مسجد جامع هستش. خونه هاش قدیمی و پر از خاطره. کوچه هاش آشتی کنون. هر سال محرم که میاد، از هفتم تا سیزدهمش یزد و مهریز و بیدُک رو سر می زنم و خلاصه حال می کنم سونومونِ آدم! بهونه دستم دادی که حرف های دلم رو دربارۀ یزد، مردم نازنینش و اینکه چطور مسلمون و یهودی و زرتشتی درکنار هم آروم زندگی می کنند توی یه پست مستقل به همین زودی منتشر کنم. شاد باشی.

  4. 4

    منظورم شوهر آرزو و بابای یاسمین بود

  5. 5

    سلام.
    كاه گل واقعا بوی خوبی داشت.
    یادش بخیر. دلم یاد قدیما كرد.
    آخی. ممنونم ازت

  6. 6
    کنت دو شاهین says:

    سلام بر خوشی خان.چی بگم از بوی کاه گل باران خورده!واقعا یادش بخیر!اونم رفت و فقط باید بگیم یادش بخیر!مرسی و سپاس از تو.

  7. 7
    وحید says:

    سلام آقاي خوشي عزيز.
    عالي نوشتي. واقعا بارون حال آدم رو عوض مي كنه و قدم زدن زير بارون مخصوصا تو اون كوچه ها لذت خاصي داره.
    واقعا اين حس رو خيلي دوست دارم.
    مرسي از بابت پست.
    شاد و پيروز باشيد.

  8. 8
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! باران… کاهگل… قبلا وقتی باران میبارید و پشتبامها کاهگلی بود و آب باران از نابدون های پشتبامها سرازیر میشد بوی خوش کاهگل همه جا میپیچید…
    اما امروزه وقتی باران میبارد و از نابدونهای پشتبامها سرازیر میشود دیگر بوی خوش کاهگل نمیدهد چون همه جا ایزوگام شده است…
    قبلا وقتی حالمون بد میشد کمی آب به دیوار کاهگلی میریختیم و با بوی خوش کاهگل سرحال میشدیم…
    البته هنوز خانه ی قدیمی مادرم دیوار کاهگلی دارد و من بعضی اوقات به آنجا میروم و از بوی کاهگلش لذت میبرم…
    با تشکر از پست خاطره انگیزت!

  9. 9
    گوشه نشین says:

    سلام چقدر خوبست صحبت در خصوص باران حتی یاد و نامش هم روح انسان را به پرواز در می آورد.من هم مانند بسیاری از هم وطنانم در انتظار باران بسر میبرم که امید وارم آن هم میسر گردد…

  10. 10
    بهار خانم says:

    سلاام عه یزدی تو؟؟؟ بابا دمت جیییز سلام مرا ب بروبچ یزد برسوند خخحخ ای ول باروون. قدم. هوا. آهنگ. آواز. وااایی موفق باشی خوشباشی همیشه خوشی

  11. 11
    سعید says:

    درود خوشی نازنین باز هم خاطره بازی کلی صفا کردی همیشه خوش باشی خوشی.

  12. 12
    پریسا says:

    سلام. من1دفعه رفتم یزد. داخل یکی از همون خونه بهشتی هاش! توی دل یکی از همون کوچه تنگ هاش! شکر خدا که تا اونجا بودم بارون نبارید محمدرضا وگرنه الان با خوندن این پستت می زدم به بیابون! غروب شب بازگشت، دلم عجیب گرفته بود. 1چیزی شبیه1پیش آگاهیه وحشتناک تاریک! یکی از هم سفر ها زود تر می رفت و شب تر نوبت من و باقیه همراه ها بود که بریم. اون اولی رو راه انداختیم و من عجیب دلم ترانه باران امید رو خواسته بود. هیچ دلم نمی خواست در حضور جمع باشم چون مطمئن نبودم بتونم سر موقع اشکم رو قورتش بدم ترسیدم بباره و ضایع بشم. خخخ رفتم داخل دستشویی و آواز می خوندم! ص دام از بس اون چند روز خندیده بودم گرفته بود ولی ول کن نبودم. وسوسه ترانه باران امید داشت روانم رو می جوید! از اونجا که اومدم بیرون دیدم بقیه ها خخخ شنیدن داشتم می خوندم و من درست خاطرم نیست به نظرم1خورده بیرون هم می خوندم انگار. در جوابشون گفتم نمی تونم با این صدا. می تونستم ولی می ترسیدم. می ترسیدم ببارم و ضایع بشم.
    بعد از اون سفر، در زمان های مختلف، بار ها و بار ها رفتم ترانه باران امید رو از اینترنت سرچ بزنم. دانلود کنم و گوش کنم. اونقدر گوش کنم که هیبت اون غروب از سرم بپره. ولی نکردم. 1چیزی مانع می شد. می ترسیدم ببارم و پیش خودم ضایع بشم. هنوز هم دلتنگ این ترانه بارانم ولی هنوز ندارمش!
    خدا رو شکر اون چند روز بارون نبارید. بارون های عزیز و عطر بهشتیه کاهگل! ای خدا دلم تنگ شده واسه بارون های کاهگلی! خدایا! خدایا! خدایا!
    خدایا1کاری کن امشب بارون بباره! فقط برای من! خدایا1امشب رو فقط واسه خاطر دل من ببار! یواشکی! نصفه شب! فقط برای خاطر یواشکی های نصفه شبانه من!

    • 12.1
      محمد رضا خوشی محمد رضا خوشی says:

      سلام پریسا
      حس میکنم حس او وقتت
      شانس آوردی که بارون نزده
      اگر بارون میومد دیگه هر سال هر وقت
      دنبال این بودی که
      یزد بارونی بشه و بیای با کاه گل و اون خاطراتت حال کنی
      زندگی کنی
      نفصت تازه بشه
      کویر یک بار هم میخوام بزنم به دل سکوت کویر و اونجا پست بزنم
      دلم آرامش کویر میخواد
      آرامشی که تو سکوت کویر خونی که در رگ هات سور میخوره دا میشنوی

      تو اون کوچه ها آشتی کنون یزد چقدر پیبند ها شده
      چقدر آشتی ها
      حالا چه سیاسی دوستی خانوادگی یا حتا عشقی

  13. 13
    پریسا says:

    خدا حفظت کنه محمدرضا احساس می کنم ویرانه این دعام امشب!

    • 13.1
      محمد رضا خوشی محمد رضا خوشی says:

      مرسی پریسا خانم
      دلم میخواد بهار بشه
      بازم بتونم عشق بازی بکنم با خودم تو این شهر
      دلم همه چی این کویر را میخواد حتا
      شب در بیابان
      تو این سکوت مطلق شب
      اونجا با آهنگ
      حمیرا که میگه

      بی تحمل سوی عرش کبریا می روم
      از برکت نور عشق ببین تا کجا، تا کجا ، تا کجا می‌روم

      صفای نیمه ‌شبان عالمی دگر دارد
      سکوت مطلق شب رازها به بر دارد

  14. 14

    درود آقا محمدرضای گرامی و صمیمی.
    نوشته ها تون خیلی جالبن، خیلی خاصن، خیلی عجیبن، خیلی با صفان.
    ما یه معلم یزدی داشتیم تو مدرسه به اسم آقای محمد علی فلاح.
    بسیار آدم شوخ طبع، با حال و نازنینی بودن.
    یکی از محبوب ترین دبیران مدرسه ی امید مشهد، حدود 12 13 سالی که تو مدرسه ی ما بودن، بسیار بسیار محبوب تر شدن از دبیرانی با سابقه ای حتی 30 ساله.
    شما یزدی ها واقعاً خاصید.
    نمی تونم دروغ بگم، اصلاً حتی طاقت زندگی تو تابستون رو در جایی مثل یزد، حتی واسه یه دقیقه هم ندارم، اما آرزوم اینه که یه روزی یه ذره از صفا و صمیمیت مردم یزد رو داشته باشم.
    همیشه ورزش کار باشید

دیدگاهتان را بنویسید