باز هم زغال و چاه زغالی!

ضمن درود فراوان و عرض ادب!
خوب بچه ها من دوباره آمدم با یه خاطره ی جدید از یه چاه زغالی جدید…
حدود دو سال پیش یکی از دوستان گفت تو هنوز به چاه زغالی میری…
گفتم آره و گفت پدر زن من یه چاه زغالی چند سال پیش سوزانده که کسی نرفته درش بیاره…
قرار شد با پدر زنش صحبت کنه و یه روز جمعه بریم و زغالها را از چاه بیرون بیاوریم…
اما پس از چند روز که بهش گفتم پس چی شد…
گفت پدرزنم میگه چرا اون نابینا اذیت بشه خودمون یه روزی میریم و زغالها را درمیاریم…
حدود یک سال پیش پیرمرد بیمار شد و مرد…
چند روز پیش دوستم دوباره بحث چاه زغالی را باز کرد و گفت پیرمرد اجل مهلتش نداد و همچنان چاه زغالی دربسته مانده است و قرار شد امروز بریم و زغالها را از چاه بیرون بیاوریم…
حالا کی جرأت میکرد در چاهی وارد شود که حدود هفت سال پیش سوزانده شده بود و سرش بسته شده بود و حدود دو هفته پیش دزدان به باغ زده بودند و درب اتاق و هرچی چیز بدرد بخور و هیزمهای کنار چاه را دزدیده بودند و درب چاه را هم باز کرده بودند ولی جرأت نکرده بودند به چاه وارد شوند و زغالها را ببرند وارد شود…
من که دلی نترس دارم و بدون جرأت هم نیستم قبول کردم…
ساعت 8 و نیم صبح با ماشین به آن روستا که در راه اصفهان بود رفتیم و لباس مخصوص کارم را پوشیدم و از لبه ی یک متری چاه به داخلش پریدم…
خوب دوستم با باجناقش و برادر زنش اونجا بودند و یه دور همی مردونه بودیم…
اوه عجب چاه مسخره ای بود… آنقدر خاک و تکه آجر روی زغالها ریخته شده بود که با زحمت توانستم با خاک انداز آنها را جدا کنم و داخل گونی بریزم و آنقدر غر زدم تا توانستم اون آشغالها را جدا کنم و پر کردن گونیها از زغال شروع شد…
چاه جمع و جور و کوچکی بود و من سه ساعتی حدود 12 گونی زغال سالم فرستاده بودم بالا…
هر گونی که پر میکردم با یک فریاد هوییییی یکی میامد و گونی را بالا میکشید…
راستی تفریح خوبی بود چون بعضی اوقات نفری که می آمد گونی را بالا بکشد یه لیوان چایی دستم میداد و قند یا پولکی را به دهانم میگذاشت و من چایی میخوردم و تفریح میکردم و دوباره کارم را ادامه میدادم و با غر زدن به چاه خراب که گاهی تکه آجری از کنارش کنده میشد به پر کردن گونیها ادامه میدادم…
بالاخره خسته شدم و از جدا سازی زغالها دست کشیدم و بقیه را با مخلوط خاک با خاک انداز گونی ها را پر کردم و بالا دادم تا خودشان با سرند کردن جداسازی کنند…
خلاصه پس از 4 ساعت و نیم کارم تمام شد و من بوسیله ی یک تنه ی درخت بجای نردبان از چاه تمیز شده بیرون آمدم و با یک دستمال و یک کاسه ی آب گرم دستهای سیاهم را تمیز کردم و لباسهایم را عوض کردم و سر سفره نشستیم و جای دوستان خالی نان و کباب برگ و پیاز را زدیم به بدن مبارک…
راستی من امروز حواسم بود و قبل از ورود به چاه یه قرص استامینوفن انداختم بالا و وقتی سر سفره نشستم یه قرص ژلوفن هم انداختم بالا تا از دست درد گرفتن پیشگیری کنم…
دوستانی که خاطره ی چاه زغالی قبلی مرا خوانده اند میدانند که چرا من امروز دوتا قرص خوردم…
پس از ناهار من زیر پتو دراز کشیدم و آن سه نفر به سرند کردن زغالها و بستن درب گونیها و بار ماشینها کردنشون پرداختند…16 گونی زغال حدود ده کیلویی بار سه ماشین سواری شد و بعدش چایی و خربزه خوردیم و سوار ماشینها به شهر برگشتیم…
زغالها در خانه ی مادر زنشان پیاده شد و مرا هم به خانه آوردند… در راه دوستم خواست دستمزدی به من دهد که گفتم من امروز تفریحی آمده بودم و از او اصرار و از من انکار و بالاخره دو پنجم مبلغ پیشنهادیش را پذیرفتم که دستش را رد نکرده باشم…
دستانم کمی درد میکرد ساعت 16 بود که زیر پتو لمیدم و به خواب رفتم و تا ساعت 19 و ربع خواب خوبی رفتم و با زنگ موبایلم بیدار شدم…
استراحت خوبی بود و دیگر دستانم درد نمیکند و من شاداب و سرحال پس از یک تفریح کوتاه و خواب امروز را به شب رسانیدم…
بله دوستان امروز با آن سه نفر گفتیم و خندیدیم و چایی و ناهار خوردیم و کار کردیم…!

درباره عدسی بشاشadasi

ضمن درود فراوان و عرض ادب!این جانب جوانی خوش رو و خوش قلب و شوخ طبع و خوشگذران وشاداب و خندان هستم بنده در سن 23 سالگی خودم سیر میکنم و 13 سال در حال تحصیل بوده ام بنده در زندگی به تحقیق مشاوره های مختلف پرداخته ام و هرکی از مشاوره های رایگان من استفاده کرده خیلی راضی بوده و مرا خیلی دوست میدارد من برای دوستانم دوست خوبی هستم و دوستانم برای مشاوره های مختلف با من مشورت میکنند بنده سالیان زیادی است که در دنیای مجازی مجرد هستم و در مسائل مختلف با همه همکاری و مشاوره میدهم... من کارمند با ذوقی هستم که از شغلم لذت زیادی میبرم و حقوق خوبی دارم که در برنامه های مختلف دوستانم را شریک حقوق خودم میدانم و هر کاری که از دستم بر آید برای دوستانم انجام میدهم... من همیشه سعی میکنم همه را از خودم راضی نگه دارم و کسی را نرنجانم... من در دنیای واقعی به همه ی آرزوهایم رسیده ام و همیشه برای ادامه ی زندگی در اردو و شادی با دوستانم بسر میبرم... برای ارتباط با من از این راهها میتوانید استفاده کنید...اسکایپ: azizollahpajoohandeh مبایل 09137171282 ایمیل a.pajoohandeh10‎@gmail.com
این نوشته در خاطره, صحبت های خودمونی ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

38 Responses to باز هم زغال و چاه زغالی!

  1. 1

    هعی. ای کاش من بودم همون جا دفنت میکردم. بعد سر قبرت مینوشتم عدسی زغالی.

    • 1.1
      عدسی بشاشadasi says:

      درود! خخخ… آخه دوباره قراره از اون چاه برای تولید زغال استفاده کنند… البته اونها هم این شوخی را کردند که اگه کمک نکنند که بیام بالا چیکار میکنم… من که مشکلی ندارم و با زحمت بسیار میتوانستم سوراخهایی به دیواره ی چاه ایجاد کنم و پاهایم را داخل سوراخها کرده و بالا بیایم… من به کار خودم واردم و کسی نمیتونه اذیتم کنه… من بدون استفاده از هیچ ابزار کاری میتوانم خودم را نجات دهم… این کار فقط نیاز به صبر و حوصله و فکر کردن داره که خوشبختانه من همه را دارم… تو اگه بجای من باشی غیر از مردن راه دیگری نداری… خخخ!

  2. 2

    دمت گرم عدسی

    واقعا از سوسول بودن خودم خجالت میکشم

    دوستام همش بهم میخندن و بهم میگن دختر ۱۴ ساله

    • 2.1
      عدسی بشاشadasi says:

      درود! لازم شد حتما دختر 14 ساله را ببینمش… پس بیا ببینیمت و از سوسولی درت بیاریم… خخخ شوخی کردم شما جوانان امروزی و تحصیل کرده و استادان کامپیوتری و هنرمند در رشته و موقعیت خودتون هستید و افرادی مثل من جوانان و وارد به کارهای خشن گذشته هستیم… هر کسی در کار خود هنرمنده…!

  3. 3
    نیایش says:

    سلام.
    خاطره ی جالبی بود.تو چاه رفتن خیلی ترسناکه.
    معلوم نیست چه چیزحایی توش هست.
    انشا الله همیشه سلامت باشید و زندگی خوبی داشته باشید.

  4. 4

    درود عدسی. اول هفته خوش.
    بَهبَه! آفرین به این همه پشت کار و ریسک پذیری. انصافاً بی نظیری. بِهِت افتخار می کنم.
    امیدوارم همیشه شاد باشی.
    راستی، این وقت سال مگه هنوز خربزه هم هست آیا؟ چایی و خربزه رو پشت سر هم نخور، رو دل می کنی ای نوجوان 13 ساله و شادااااااااااب!
    امیدوارم همیشه غم و غصه ازت دور باشه و شاداب بمونی.
    بدرود

    • 4.1
      عدسی بشاشadasi says:

      درود! من موجوداتی که خوردم را گفتم… نه اینکه پشت سر هم خورده باشیم… خربزه یا گاوبزه یا بزگاوه یا بزخره یا یه چیزی در همین مایه ها… نوعی میوه ی زمستانی است که دسمبو یا ریشبابا یا خربزه گویندش… در اصل ژن خربزه دستکاری شده و شکل و مزه اش کمی تغهیر کرده است… خربزه میوه ای دراز به شکل پوزه ی خر است و بجای نام خرپوزه به خربزه تغییر نام یافته است و نام زشت خرپوزه شده نام زیبای خربزه…!

  5. 5
    محمد‌قاسم کفیلی says:

    یا الله
    حالت چطوره عدسی خان؟
    میگم که, اگه ممکنه یه توضیحی در باره چاه زغالی بده چون من با این که از نوشته ات فهمیدم چیه ولی بازم خیلی متوجه اصل ماجرا نشدم
    یا اگر برات مقدور بود لینک پست قبلیتو بذار که برم اونو بخونم.شاید اونوقت بهتر دستگیرم شد.

    به هر حال امیدوارم همیشه همینطوری از کار کردن لذت ببری
    من با این که بچه شهری ام و زمانی همجزو قشر مرفه بودم, ولی اصلا از کار کردن فراری نیستم
    یادش بخیر یکی دو باری هم باغچه وجین کردم و بیل زدم
    شااااادتر باشی.

  6. 6

    سلام بر عدسی خوشگذران محله.
    خیلی با حوصله مینویسی.
    واقعاً که معرکه هستی.
    کباب هم نوش جانت.

  7. 7
    کامبیز کامبیز says:

    تو دیگه چه موجودی هستی؟
    آفرین که زرنگی

  8. 8
    هستی says:

    سلام خاطره ی جالبی بود خدا قوت منتظر خاطره ی زغالی بعدیتهم هستم شاد و تندرست باشی

  9. 9

    سلام بر عدسپلو ِ چی همون عدسی!
    خخخخخخخ!
    آخه چی بگم من؟
    تو که نترس نیسی!
    خودت بترسونی!
    حححححححححححح!
    میزنم بیویرایش بیادش،
    به قول خودت،
    که به جای نقطه، ویرگول مینهی، و من، خوشم، میاد، از، پستات!

    • 9.1
      عدسی بشاشadasi says:

      درود! خوب عدسپلو دوست داری یا عدسچلو…
      مگه تو ترسویی… بیا ببینمت و ترستو بریزم…
      خخخخ
      ببین مار که ترسی نداره مار بوا یه ماریه که خیلیا را فقط میترسونه و فقط اسمش ترسناکه و خودش ترسناک نیست…
      خخخخهاهاهاهاها
      خوش باش و خوش بگذرون!

  10. 10
    روح الله صالحی says:

    سلام ادسی خاطره ی خوبی بود امیدوارم همیشه شادو سرحال باشی و خوس بگذرونی

  11. 11

    سلام بر عدسی بابا کم برو تو چا زغال خودت هم زغالی میشی اون وقت باید بهت بگیم زغالی بهجایه عدسی لذت ببر از زندگی

  12. 12
    کامبیز کامبیز says:

    راستی ای کاش پدر زنش قبل از مردن به توانایی تو ایمان میاورد, آنوقت با اندکی علم بیشتر وارد اون دنیا میشد. روحش شاد و عمر تو پابرجا

  13. 13
    پریسا says:

    سلام عدسی. خوبی آیا؟ اول بگو با گوشی نوشتی یا با کامی! دوم بگو سرند کردن یعنی چی! سوم اون خربزه کوچولو ها رو من دیدمشون. دسنبو یا دستنبو یا1چیزی از این مدلی ها میگن بهش! چهارم وویی مار ببین1جهان از من متنفرن من یکی از مار! خیلی بدم میاد ازش! ولی گاهی با خودم میگم ای کاش مرد خلق می شدم تا کار های یدی و عملی بیشتر انجام می دادم خیلی کار های دستی رو دوست دارم. الان تا می خوام برم طرفش میگن این مال زن نیست و نباید و زشته و از این چیز ها. خوشم نمیاد! پنجم ایشالا همیشه فاتح شادی ها باشی!

    • 13.1
      عدسی بشاشadasi says:

      درود! پست را با کامی جونم نوشتم… پاسخ کامنتارو با نوکیا ان82 که فقط کلیدهای 1 2 3 6 را داره و جای بقیه کلیدها یه شکاف کوچولو هست مینویسم… سرند هم الک با سوراخهای بزرگتر است که برای بناها ساخته میشود و کارهای زیادی با آن میکنند… الک برای آرد استفاده میشود که سوراخهایش بسیار کوچک است… برای بناها سرند دستی و بزرگش پایه دار است برای جدا کردن شن و ماسه به اندازه های مورد نیاز برای ساختمان سازی… آره دسمبو یا بستعمو یا پا زنعمو یا یه جایی از عمو یا زنعمو یا عمه یا دایی یا خاله… خخخخخ… مار که خیلی نرم و لطیفه… من یه مصنوعی چرمی دارم وقتی لمسش میکنم مثل واقعیه… تو هم سعی کن از مار خوشت بیاد تا یکشو برای خودت داشته باشی و حالشو ببری… راستی هرکه را بهر کاری ساختند و تو بهتره خودت باشی و کارهای مورد نیاز زندگی خودت را یاد بگیری تا موقع خراب شدن لوله های آب خونت بتونی تعمیرشون کنی یا حد اقل فلکه آبو ببندی و غرق نشوی… خخخ خوب من همیشه شادم و شادی را دوست دارم… تو هم شاد باشی و همیشه در خلق کردن شادی تلاش کنی…!

    • 13.2
      عدسی بشاشadasi says:

      درود!
      تو که با مبایل هستی و در مدرسه بجای کار با امیر داری اینجا مینویسی و من تازه اومدم در جوار کامی جونم دارم کار میکنم…
      شنیدی که میگن اگه مار افراد معتاد را نیش بزنه خودش میمیره… حالا بهترس تو بری معتاد بشی تا از سم مار در امان بمونی و خودت بشی ضد مار…
      راستی تو شاید ظاهرت دختر باشی اما باطنت پسر هستی…تو خودتو در دخترها جای زدی که مردم را سر کار بگذاری و نخواهی کارهای مردونه بکنی…
      خخخخخخخهاهاهاهاهاهاهاهاها
      بهتره که به یه دکتر متخصص مراجعه کنی و تکلیفتو با خودت معلوم کنی و هرچی زودتر به پسر بودنت تن بدهی و دیگر اینقدر با لباسهای دخترونه و آرایشهای دخترونه خودتو سرگرم نکنی…
      تو گول اطرافیانتو خوردی و باور کردی که دختری…
      خخخخخ
      خوب حالا چه جوابی داری که به من بدهی…
      خخخخخ
      بچه ها نترسید شکل واقعی این رویت شده و ظاهرش دخترس حالا باید اینقدر من به گوشش بخونم تا بره پیش متخصص و به پسر شدنش تن بدهد و تغییر جنسیت بدهد…
      باور کن به نفعته که به حرفم گوش کنی و تغییر جنسیت بدهی و هرچه زودتر پسر بشی تا هم خیال خودت راحت بشه و هم دیگر مجبور نباشی بین خرافات زنانه زندگی کنی و زجر بکشی…!

  14. 14
    سارای سارای says:

    سلام آقای عدسی
    منم چاه زغالی نشنیده بودم
    احتمالا نخوندم اون خاطره ها رو
    از این چیزا من توی دهاتمون ندیدم
    جالب بودن

    • 14.1
      عدسی بشاشadasi says:

      درود! اصلا تاحالا فکر کردید که این زغالی که با آن کباب میپزید و نوشجان میکنید چگونه تولید میشود…
      من چگونگی تولید زغال را قبلا در محله نوشته ام حالا هم روشهای مختلف تولید زغال را مینویسم تا دوستان بخوانند و یاد بگیرند…!

  15. 15
    وحید says:

    سلام عدسي .
    با خوندن خاطراتت حال مي كنم.
    واقعا قشنگ و با جزئيات تعريف مي كني و آفرين به اين جرأتت.
    مرسي از بابت پست.
    شاااااد باشي.

  16. 16
    عدسی بشاشadasi says:

    ضمن درود فراوان و عرض ادب!
    روشهای مختلف درست کردن زغال چوب…
    1/ زغال جنگلی/ هیزمهای خشک جنگل را آتش میزنند و پس از سوختن روی آن آب میپاشند تا خاموش شود و زغال باقیمانده را به بازار میبرند و به مردم میفروشند…
    2/ زغال لاخولی/ مردم در کنار باغ خود حفره ای بزرگ میکنند و هیزمها را در آن آتش میزنند و وقتی شعله های آتش تمام شد و هیزمها کاملا سوخت روی حفره را میپوشانند و پس از چند روز روی حفره را باز میکنند و زغال بدست آمده را برای استفاده از حفره خارج میکنند…
    3/ زغال چاهی و دودی/ چاهی به شکل قیف وارومه حفر میکنند… یعنی موقع کندن چاه همینطور که مشغول کندن هستند کم کم چاه را گشادتر میکنند… درب ورودی چاه به قطر حدود یک متر است و کف چاه که ارتفاعش بیشتر از دو متر است به خاسته ی صاحبش بین یک متر و نیم یا بیشتر از دو یا سه متر میباشد…
    برای سوزاندن هیزم اول مقداری هیزم های نازک مانند شاخه های نازک خشک شده ی درختان را که از قبل آماده کرده اند روی درب تنگ چاه آتش میزنند سپس آنقدر هیزم نازک به آتش می افزایند تا شاخه های در حال سوختن به درون چاه بریزد…
    وقتی شعله های آتش در حال سوختن از درون چاه بالا زد بقل بقل هیزم نازک دسته شده به آن اضافه میکنند تا چاه خوب گرم شود…این کار را حدود ده دقیقه ادامه میدهند… ناگهان با درپوشی فلزی که قبلا آماده کرده اند درب چاه می اندازند تا شعله ی آتش خفه شود و خاموش شود… در اصل از رسیدن اکسیژن کافی به درون چاه جلوگیری میکنند… شعله خاموش میشود و دود قلیزی از چاه خارج میشود…
    حالا درپوش را کنار میزنند و بقل بقل هیزم در چاه میریزند تا حفره پر شود…
    چاه با دود قلیز میسوزد و هیزمها پایین میرود…
    حالا آقای زغالی شروع میکند تکه های کلفت تر هیزم های خشک را به درون چاه بریزد تا با دود قلیز بسوزند و آنقدر این کار تکرار میشود تا پس از یک یا دو یا سه شبانه روز هیزمها تمام شود یا چاه پر شود و دیگر حفره ی خالی برای افزودن هیزم نداشته باشد…
    وقتی چاه کاملا پر شد از هیزمهای سوخته و دیگر دود قلیز نداشت روی چاه را با صفحه ی فلزی میپوشانند و روی آن را خاک و سپس گل میریزند تا سوراخ یا حفره ی ورود هوا و اکسیژن به داخل چاه نماند…
    بعد از اینکه مطمئن شدند دیگر راه های نفوظ هوا بسته شده است روی گلها خاک میریزند و با یک بقل هیزم روی آن را میپوشانند تا کسی یا حیوانی روی چاه نرود و خاک و گل را کنار نزند و زغال آسیب نبیند…
    پس از حدود یک ماه زغال سرد و سالم آماده ی استفاده میشود که دیوانه ای مانند من به چاه وارد میشود و زغالها را بالا میدهد تا به بازار فروش برده شود و مردم برای کباب استفاده کنند و لذت ببرند… این روش درست کردن زغال از بهترین روشها و مرغوب ترین زغالهاست…
    البته اگر هیزمها خوب خشک نشده باشند و با آن زغال درست کرده باشند موقع سرخ کردن آن جرقه زیاد میزنه… چوب های درختان کاج هم جرقه زیاد میزنند…
    زغال درخت بادام و پسته و پرتغال زغالهای خوبی دارند… امیدوارم درست توضیح داده باشم…
    پس با زغال سرخ شده گوشت کباب کنید و بزنید به بدن و لذت ببرید از زندگی…!

  17. 17

    باز هم تو رو دیدم اگر اونجا بودم میزدم زیر پات تا با سر شوت شی داخل چاه دوست دارم پاهاتو بگیرم اون قدر بچرخونمت تا سرت گیج بیاد کارت دارم بلاخره گیرت میارم میخوام دیوونت کنم منتضر باش یه روز میام سراغت در پناه چاه

    • 17.1
      عدسی بشاشadasi says:

      درود! هروقت قرار شد برم چاه بعدی حتما دعوتت میکنم تا بیایی با هم بریم گونیها را پر کنیم آنوقت خودتو نشون بده که چند چندی… ببینم عرضه داری به اندازه من کار کنی و گونی زغال پر کنی…!

  18. 18
    گوشه نشین says:

    سلام عدسی جالب بود راستی عمق چاه زغالی چقدر است آیا جای دو نفر هم میشود….

    • 18.1
      عدسی بشاشadasi says:

      درود! عمق یا ارتفاع چاه های که من در عمرم داخلشون رفتم از دو متر بالاتر و از چهار متر پایینتر بوده… قطر کف چاه یعنی آخرین نقطه ی نشیمن چاه بین یک و نیم تا سه متر بوده است… چاه زغالی مانند یک انبار بزرگ زیر زمین است که یک سوراخ ورودی به قطر پنجاه تا صد سانت دارد… بزرگترین انبار یا چاهی که من خالی کردم یک تن زغال را در خود جای داده بود…!

  19. 19
    Eagle says:

    با سلام به تو دوست عزیز. عالی بود. دمت گرم و سرت خوش باد. راستی تو چرا این کارو می کنی؟ فقط جنبه تفننی داره دیگه مگه نه؟

    • 19.1
      عدسی بشاشadasi says:

      درود!
      من واسطه ی زغال فروشی برای پدرم هستم و بیشتر برای پدرم زغالفروشی میکنم…
      حالا اتفاقی یه دوست از من خواست که برم و زغالهایشان را از چاه برایشان خارج کنم… من حدود یک ماه پیش هم برای پدرم کار کردم و زغالها را به شهر آوردم و در راهروی خانه ی قدیمی مادرم گذاشتم و تازه امروز عصر رفتم و در انبار جاسازی کردم و یک گونی 12 کیلویی را برای یکی از اقوام بردم تا بعدا پولش را دریافت کنم…
      من واقعا در شغل شریف زغال فروشی کار میکنم…
      من سیاهکار هستم و سیاهکاری و سیاه کردن مردم را دوست دارم… بعضی اوقات پیش آمده که من برای دوستانم در اصفهان زغال سفارشی فرستاده ام…
      بعضی از همسایگان و اقوام زغال مصرفی مورد نیازشان را از من میخرند…
      من حدود 18 سال است که به این شغل شریف پرداخته ام و قبلا فقط پدرم به این شغل میپرداخت…!

دیدگاهتان را بنویسید