تنهایی، زدن بیرون، با بچه ها، کلا عشقو حال!، نظرِ شما چیه؟

سلام دوستان

امیدوارم خوب باشید!

اومدم دوره همی یه خورده، یعنی یه خورده که نه، بیشتر از یه خورده، هر چی دوست داشتیم، از هر جا بگیم!

من خیلی وقتا، با تنهایی حال میکنم، البته، این خیلی وقتا همیشگی نیست، بستگی به شرایط داره، مثلا وقتی بهم میریزم، یا یه همچین چیزایی!

خیلی وقتا هم، همینجوری، دوست دارم تنها باشم، کلا خیلی حال میده، البته، نمیشه گفت خیلی وقتا، بهتره گفت یه گاهی!

خیلی وقتا هم، میچسبه بزنی بیرون، با بچه ها، با خودت، و کلا با هر کی که بشه و تو هم باهاش حال کنی!

کلا، بهتره عشقو حال کنی، با تنهایی، با بیرون رفتن، با هر چی که احساس میکنی حسابی بهت میچسبه!

با این که امسال کنکور دارم، ولی کاملا مخالفه اینم که بشینی تو خونه هی درس بخونی، که چی؟، والا من دیدم طرف چند ساله پشته کنکوره، هزار جور آزمونو کلاسو هر چیم که فکرشو بکنید رفته، ولی آخرش چی؟، هیچی!

والا من جایه اینا بودم، تا حالا دانشمند بودم، حححح!

البته، خب کسایی هم هستن که موفق شدن، ولی، اینجوری که آدم هی خودشو وقفه درس خوندن بکنه، مثل رباطی میمونه که برنامه ریزی شده، و این اصلا خوب نیست!

خلاصه، خب اینجوریه که من دوست ندارم همش خودمو وقفه درس کنم، هرچند، درسمم خدایی بد نیست!

هم عشقو حالو همه ی اینایی که گفتمو دارم، هم درسم، خیلیم از هر دو وضعیت راضیم!

حالا شما بیاید بگید کلا مدتون چطوریه؟ و کلا چه جوریاست؟!

حوصلم سر رفته بود، گفتم دوره همی یه پست بزنم!

موفق باشید، بیشتر از دیروز، کمتر از فردا، خیلی کمتر از پس فردا!

درباره علیرضا مرزبان

علیرضا مرزبان، دانشجوی رشته ی نرم افزار.
این نوشته در خاطره, صحبت های خودمونی ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

11 Responses to تنهایی، زدن بیرون، با بچه ها، کلا عشقو حال!، نظرِ شما چیه؟

  1. 1

    سلام منن این پست رو لایک میکنم در پناه حق

  2. 2

    درود. همون که خودت گفتی. هر چی بهم بچسبه و بهم لذت بده میرم تو بهرش.
    همه چی باید متعادل باشه. هم درس خوندن که تو کشور ما فایده ای نداره و هم تفریح و سرگرمی.

  3. 3

    درود مجدد بر تو علیرضای گل.
    خب منم که کلاً با تنهایی حال می کنم، از نظر عشق و حال هم قطعاً در حدی که خط قرمز های خودم رو رد نکنم با دوستان صمیمیم خیلی دوست دارم برم بیرون و خصوصاً شهر بازی یا پارک یا ساندویچی و…
    با جمع کردن دوستان قدیمی گِرد هم و فوتبال و تعریف کردن خاطرات قدیم هم که بسیار بسیار حال می کنم.
    من تا به حال 4 بار کنکور سراسری دادم، دو بار هم آزاد، ولی یادم نمیاد جز سال اول که کلاس کنکور برامون برگزار کردن، بقیه ی کنکور ها رو درس خونده باشم.
    اتفاقاً همون اولین کنکورم پایین ترین رتبه رو آوردم که مثلاً یه خرده تست تو کلاس کنکور باهامون کار کردن و امسال بهترین رتبه رو آوردم، ولی اصلاً به دردم نخورد.
    چون هنوز هم دارم بابت درس و دانشگاه شهریه می دم و با یه دانشجوی دانشگاه آزاد هیچ فرقی ندارم!
    اما واقعاً کار درستی می کنی.
    اصلاً نباید به خاطر درس و این جور چیزا، خودت رو عذاب بِدی و بی خود خودت رو از لذت ها و شادی هایی که دوستانِت ازش برخوردارن محروم کنی.
    اگه واقعاً به خودت ایمان داری و قبول داری که توانایی پذیرفته شدن در یک دانشگاه و رشته ی درست و حسابی رو داری، پس حتماً می تونی.
    اینی که می گَم شعار نیست، یه حقیقت محضه که خودم بهش رسیدم.
    هیچ چیز جُز اعتماد به نَفس آدم رو بالا نمی کشه و به هدفی که داره نمی رسونه، اتفاقاً هر چی خودِت رو بیشتر بین تست ها و کتاب های متعدد محصور کنی، روز کنکور استرس بیشتری می گیری.
    نظر من اینه البته.
    ما خودمون اون سالی که کلاس کنکور داشتیم، مورد بوده که طرف خیلی هم تو کلاسا تست ها رو خوب می زده، اما تو جلسه ی کنکور از شدت استرس، رُتبَش حتی با سهمیه هم از صد هزار پایین تر شده و الآن دیگه فکر کنم لیسانسشم نتونسته از دانشگاه پیام نور بگیره و حتی از اون جا هم انصراف داده.
    خلاصه ی این همه قصه اینه: هر جور که راحتی زندگی کن پسر، فارق از کنکور و این که در آینده چی می خواد پیش بیاد.
    از صمیم قلبم برات آرزوی موفقیت می کنم، چون خودِت و شخصیتِت رو واقعاً دوست دارم. با این که حتی یه ثانیه هم باهات نحرفیدم اما از طرز نوشتنِت معلومه که بسیار بسیار آدم مستقل، اکتیو و با هوشی هستی.
    شاد و پیروز باشی.

    • 3.1
      shadow of death says:

      سلام داش پوریا
      آره، من خودمو باور دارم، و خیالم راحته که اگه بخوام، به راحتی دانشگاه دولتیه همین شیراز رو میارم!
      آره دیگه، کلا باید بیخیاله همه چی بود و زد تو کاره عشقو حال!
      موفق باشی داچ!

  4. 4
    پریسا says:

    سلام. تنهایی، تفریح، سفر، گاهی شاد گاهی1خورده چیز، هر بلایی جز درس، این مود منه. کلا تنهایی هام رو می پرستم ولی گاهی اگر دلم پریدن با کسیرو بخواد، به شرط اینکه دلم بخواد و اون کسی ها هم حسابی عزیز باشن، پیش از این ها بیشتر می پریدم حالا بیشتر با خودمم، البته این روز ها1خورده خیلی نامحسوس دارم اجتماعی تر میشم، البته فقط در1محدوده خیلی کوچیک، بین خونواده و رفیق های خاص خیلی خاص اطرافم، اون هایی که از بس نزدیکن فقط کافیه دستم رو دراز کنم تا دستشون به دستم برسه، و دیگه، … از نظرم زندگی تا جایی که مانع آرامش دیگری نشم فقط عشق و حاله و بس. به شرطی که این عشق و حال کردنم کسی رو اذیت نکنه!
    هیچ چی دیگه شبکه من این بود حالا ببینم کامنت های بالایی شبکه های دیگه چی پخش می کنن!

  5. 5
    محمد‌قاسم کفیلی says:

    سلام علیرضا
    دوران کنکور دوران خوب شیرین سخت و مزخرفیه
    یعنی در عین حال همه اینایی که گفتم رو با هم داره.
    منم مثل تو عمل کردم.هم تفریح, هم درس. همه کار
    راجع به تنهایی هم بیشتر تنهاییم خلاصه میشه تو اتاقم و گوش دادن به موزیکام

    اما, بیرون رفتن با هرکس که سه تا نقطه مشترک داشته باشم, و بهم خوش بگذره باهاش, برنامه میچینم.
    حالا هرجا میخواد باشه, کافه, رستوران, ولگردی تو پارک, کلا همه مدله
    امیدوارم کنکور رو منفجر کنی
    دم شما گرم
    ارادت.

  6. 6
    محمد رضا خوشی محمد رضا خوشی says:

    از تنها ای فرار میکنم
    انقدر میدوم
    که تنها ای عمرن به پام برسه
    اصلا نباید برسه

دیدگاهتان را بنویسید