جدول هفته۲. بدو بدو جا نمونی

مهربانان به مسابقه حل جدول این هفته خوش آمدید.از ایران سپید و بویژه از تهیه کننده این ستون کمال تشکر و سپاس را داریم.

 

جدول ترکیبی: برای بدست آوردن رمز باید به ۲۴ سؤال که جوابهای شش حرفی دارند پاسخ دهید؛ همچنین برای پاسخهای شش حرفی سؤالات، سه واژه چهار حرفی ارائه کرده ایم که هر کدام از این واژه ها دو حرف از کلمه شش حرفی را در خود دارند. دقت کنید که این دو حرف حتماً در کنار هم قرار دارند. در انتها از بهم پیوستن حروف اول پاسخهای شش حرفی سؤالات، رمز جدول نام کتابی از “دافنه دوموریه” نویسنده انگلیسی بدست میآید.

 

سؤالات جدول:

 

  1. کیفر و عقوبت

(ممکن،- کافی،- ماتم)

 

  1. مبتدی و کسی که تازه به فرا گرفتن علم و فنی مشغول شده

(نوار،- کامل،- موزه)

 

  1. سریال معروف با بازی فردوس کاویانی و مهرانه مهین ترابی

(همان، – میسر،- امان)

 

  1. عنصری طبیعی و کمیاب و پر قیمت

(مراد، دیار، کومه)

 

  1. مخترع تلسکوپ

(گاری، لیلا، لاله)

 

  1. فصل سرما

(زمین، خسته، کتان)

 

  1. اداره مدعی العلوم

(مداد، دسته، حرام)

 

  1. پیوسته و متصل

(شوال، آبسه، تهوع)

 

  1. مساوات

(مبرد، آبان، ریاض)

 

  1. داستان کهن

(کافر، ساری، نهار)

 

  1. سوغات و هدیه سفر

(رهبر، باور، مردن)

 

  1. سفره نوروزی

(هفته، تسلط، کمین)

 

  1. ساحره

(ناجا، کادو، گران)

 

  1. وسیله ای جهت تعیین اختلاف پتانسیل

(ولید، متمم، تراب)

 

  1. تلافی

(اندک، تقدم، غلام)

 

  1. ممر آب

(ناشر، روده، بران)

 

  1. میوه هندی

(منان، رگبی، جمیل)

 

  1. انتحار

(خوره، دکتر، شیدا)

 

  1. سست و شل

(وارد، سرفه، متهم)

 

  1. هنرپیشه سینما

(اراک، متین، ستار)

 

  1. از دستگاههای هفت گانه موسیقی

(همدم، ایده، آوند)

 

  1. دادرسی

(محمد،  اکرم، سرمه)

 

  1. سزاوار

(نشان، میگو، سران)

 

  1. شجاعت و دلیری

(دلبر، کاوه، فرید).

 

شما تا چهارشنبه هفته جاری فرصت دارید رمز جدول را با شماره پیامک ۳۰۰۰ ۴۶ ۵۰ ۴۰ به ما اعلام کنید.

 

رمز جدول هفته گذشته: جایی در دوردست – پرونده هاوانا.

 

درباره عمو حسین

من حسین علی موحدزاده هستم متولد 28 خرداد 1342. از سال 1351 وارد سازمان آموزشی ابابصیر اصفهان شدم. از کلاس اول تا پنجم را در 4سال خواندم. سال دوم راهنمایی بودم که انقلاب شد. از اول سال 59 ما را به مدرسه کریستوفل که از آلمانها گرفته بودند بردند. ابتدا با دانشآموزان کریستوفر غریبه و بیگانه بودیم چون در دو فرهنگ متضاد رشد کرده بودیم.
اما خیلی زود با بسیاری از آنها دوست و مأنوس شدیم. این دوستی و در نتیجه همبستگی منجر به این شد که از مسؤولین ابابصیر بخواهیم که در جهت دولتی کردن مدرسه اقدام کنند. آخر, آنها قبل از انقلاب میگفتند که پولهای شاه حرام و نجس است و ما نمیخواهیم از این پولها بگیریم و ترجیح میدادند که از مردم کمک بگیرند تا از دولت که وظیفه ذاتی و قهریش بود.
به هر حال اعتراضات بالا گرفت, ما کلاسها را تحریم کردیم در محوطه ی سازمان کریستوفل تظاهرات میکردیم. تا اینکه سر انجام ابابصیریها دیگر نتوانستند بیشتر از این مقاومت کرده دوام آورند, و در 13 دی ماه 1360 با کمک نیروهای شهربانی آن زمان فرار را بر قرار ترجیح دادند.
مدتها مدرسه توسط خود بچه ها اداره میشد, یک شورای دانش آموزی تشکیل دادیم که من هم عضو آن بودم. شبها برای اینکه ابابصیریها مبادا اقدامی علیه امنیت مؤسسه و بچه ها کنند به نوبت در محوطه سازمان گشت میزدیم. حال و هوای خوبی داشتیم. آنچنان اتحادی بین نابینایان اصفهان به وجود آمده بود که با یک تلفن که از طرف کسی برای کمک میشد همه در کمترین زمان حضور پیدا میکردند.
در یک مورد روزی یکی از مسؤولین سپاه اصفهان گفته بود که ما در کردستان پدر اشرار و ضد انقلاب را در آورده ایم آن وقت اینجا چندتا نابینا سر ما کلاه میگذارند.
یادم هست روزی دو تن از مسؤولین ابابصیر به کریستوفل آمده بودند تا با مسؤول جدید حرف بزنند, بچه ها فهمیدند جمع شدند دم دفتر, بحث با آنها بالا گرفت و سر انجام بچه ها که خشم زیادی از آنها در دل داشتند, با آنها درگیر شده کتک مفصلی به آنها زدند.
این قضیه پنجشنبه بود. شنبه متوجه شدیم که رفته اند و از دست چند نفر که یکی از آنها من بودم شکایت کرده اند, پس مأمور به دنبال ما آمد که ما را ببرد کلانتری. باز بچه ها متوجه شدند و گفتند که ما نمیگذاریم اینها را تنهایی ببرید همه ی ما در این قضیه دست داشتیم و باید همه را ببرید. مأمورها رفتند و بعد از یک ساعت با یک کامیون که با آن سرباز جابجا میکردند برگشتند و همه را بردند.
منظورم از گفتن اینها این بود که بگویم ببینید چه وحدت و اتحادی داشتیم. و حالا چی؟ هر کس سرش بکار خودش هست و باید سعی کند کلاهش را سفت نگه دارد تا باد نبرد. ولی تا اتحاد بین بچه ها ایجاد نشود مشکلات به همین منوال ادامه خواهند داشت. ما با اتحاد است که میتوانیم حق کار کردن را که یک حق شهروندی است مطالبه کنیم. و به بسیاری دیگر از حقوق انسانیمان دست یابیم.
به هر حال تقاضای دولتی شدن به مسؤولین ارائه شد قصد ما این بود که کریستوفل را به آموزش و پرورش بدهیم ولی شورای انقلاب با واگذاری آن به بهزیستی موافقت کرد.
سال 61 برای ادامه تحصیلم به زادگاهم شهرضا رفتم دوران دبیرستان را آنجا گذراندم. اواخر 62 به استخدام راهآهن درآمدم و در سال 63 هم در دانشگاه طباطبایی تهران در علوم اجتماعی قبول شدم و در نتیجه به تهران منتقل شدم و همزمان هم درس میخواندم و هم کار میکردم.
سال 68 هم ازدواج کرده و هم اکنون دارای دو فرزند به نامهای یاسین و یاسمن هستم.
و فعلا هم از کار باز نشسته شده منتظر که کی از دنیا هم باز نشسته شوم.
باقی بقای همه ی شما دوستان و پسران و دختران گل و نازنینم.
دوستتان دارم.
عمو حسین

این نوشته در بازی, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان, مسابقه ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

24 پاسخ به جدول هفته۲. بدو بدو جا نمونی

  1. 1

    اولیش میشه مکافات که م و کافش از ممکن و ا و ف اش از کافی و ا و ت اش از ماتم گرفته شده است.

  2. 2
    سمانه says:

    nدومیش میشه نوآموز

  3. 3
    سمانه says:

    سومیش میشه همسران

  4. 4
    سمانه says:

    چهارمیش میشه رادیوم

  5. 5
    سمانه says:

    پنجمیش میشه گالیله

  6. 6
    سمانه says:

    ششمیش میشه زمستان

  7. 7
  8. 8
  9. 9
  10. 10
    Mehdi rajabi says:

    ۸ برابری ۹ افسانه ۱۰ رهاورد

  11. 11
    سمانه says:

    ۱۲ میشه هفتسین

  12. 12
    سمانه says:

    ۱۳ میشه جادوگر

  13. 13
    سمانه says:

    ۱۴ میشه ولتمتر

  14. 14
    Mehdi rajabi says:

    ۱۵ انتقام

  15. 15

    ممنون از حضور صمیمی و گرمتون. از سمانه بانو تقاضا میکنم کمی درنگ کند تا دیگر بچهها هم امکان و فرصت پاسخدهی داشته باشند. بازم تشکر از حضور سبزتون.

  16. 16

    سلام و درود.
    بابت انتشار این جداول در سایت ازتون تشکر میکنم.
    حلش کردم. ولی حوصله ارسالش رو ندارم خخخ. ناسلامتی ۹ ساله تو شیراز زندگی میکنم.
    جدول هفته قبل رو هم دیدم و ازش خوشم اومد. یه دونه خودم طراحی کردم. به نظرتون تو نظرات همین مطلب بفرستمش یا وایسم یه جدول از همون نوع اگر بود بفرستمش؟
    شاد و پیروز باشید، یا حق.

  17. 17
    Mehdi rajabi says:

    ۲۰ آرتیست ۲۱ همایون ۲۲ محاکمه ۲۳ شایسته ۲۴ دلاوری

    همیشه که نباید به ترطیب حل کرد

  18. 18
    Mehdi rajabi says:

    پاسخ:من هرگز جوان نخواهم شد

  19. 19

    علیرضا بنظرم در یک پست جدا بفرستی بهتره. مهدی شایسته درست نیست رمز هم کامل نیست.ممنون از حضور صمیمی و گرمتون.

    • 19.1

      آخه گفتم اینجوری ترافیک پستهای جدولی که شما دارید زحمتش رو میکشید میره بالا. حالا ان شاء الله این رو به صورت مطلب ارسال خواهم کرد تا ببینم اگر بعدا هم جدولی گذاشتم چه جوری باشه.
      رمز هم یه دوباره کم داشت. الان دیگه کم نداره خخخ.

  20. 20

    بله درسته. رمز جدول میشه «من هرگز دوباره جوان نخواهم شد»
    دافنه دوموریه در لندن متولد شد، دومین فرزند از سه دختر، پدرش سر جرالد دوموریه هنرپیشه و مادرش موریل بیمونت نیز هنرپیشه بود. پدر بزرگ او ، جرج دوموریه یک نقاش و نویسنده بود. خواهر بزرگترش آنجلا همچنین نویسنده و خواهر کوچکترش جین نیز نقاش بود.
    آثار
    لنز آبی
    روح دوستداشتنی (۱۹۳۱)
    من هرگز دوباره جوان نخواهم شد (۱۹۳۲)
    ترقّی ژولیوس (۱۹۳۳)
    یک تصویر (۱۹۳۴)
    میکده ژامائیک (۱۹۳۶)
    ربه‌کا (۱۹۳۸)
    دخترعموی من ریچل (۱۹۵۱)
    ماری آن (۱۹۵۴)
    پرندگان (۱۹۶۳)
    پرواز شاهین (۱۹۶۵)
    سپر بلا (۱۹۵۷)
    عشق ژنرال (رمان)
    دریاچه (رمان )
    ایزولدا (رمان )
    زنجیر عشق (رمان )

  21. 21
    پریسا says:

    سلام عمو جان و سلام باقیه جدولی ها! جدی من جدول دوست دارم ولی خخخ ذهن جدولی در خودم نمی بینم. اومدم فقط عرض ادب و خسته نباشید و تشویق!
    این خیلی جالبه با اینکه فقط می خونمتون ولی کلی برام هیجان داره!
    موفق باشید!

  22. 22
    احمد عبدالله پور احمد عبد الله پور says:

    سلام و درود بر عمو حسین خوب و عزیزم
    ببخشید عمو من جواب اون سؤالی که در پست عمو قنبر نگاشتید رو عیناً از پست ایشون کپی می کنم هر چند میدانم که این جا جایش نیست ولی فکر کردم شاید دیگر به آن پست سری نزنید و جوابتان را دریافت نکنید
    بازم شرمنده ی شما و دیگر دوستان این پست هستم که این جا کامنتم رو به طور تکراری می آورم
    خب عمو به شمارتون هم واتسآپ کردم جوابتون رو اما شاید نخونید اینجا هم یک بار دیگه جواب میدم
    البته قبل از جوابم بگم که شما باید با یک وکیل خوب و خبره هم مشورت کنید تا انشالله راه اصولی و اساسی جلوی پایتان بگذارد تا مشکلتان ختم به خیر شود
    خب عمو اول اگر شما رونوشت (کپی ) وکالت نامهتان را دارید که عالیست
    ببینید عمو اگر هم وکالت نامهتان موجود نیست دو شاهد هم باشند که بدانند شما این ماشین را به این بنگاهی فروختهید بازم خوب است فقط شهودتان هر چه نسبت فامیلی
    کمتری داشته باشند بهتر است
    بعد استعلام بگیرید که آیا این بنگاهی چگونه این ماشین را به بنگاهی که در آباده بوده فروخته به هر حال باید یک قولنامهی چیزی بین این دو بنگاه باشد و بعد هم
    این خریدار آخری به هر حال باید با یک قولنامهی این ماشین را خریده باشد
    خب اگر این گونه نباشد که دیگر از عجایب است که طرف چیزی را خریده باشد آن هم بدون مدرک
    خب خریدار آخر تنها کاری که میتواند بکند این است که بیاید طرح دعوای حقوقی بکند نسبت به ایادی (فروشندگان)(دستهای) قبلی مبنی بر الزام آنها بر تنظیم سند رسمی
    که یکی از این ایادی عمو شما هستید بعد هم اگر شما بتوانید با پیگیری و استعلام از بنگاه اول که شما به آن ماشین را فروختهید یا با توجه به وجود رو نوشت وکالت
    نامه یا شهود دیگر هیچ جرم یا اتهامی متوجه شما نخواهد بود
    البته با یک احتمال خیلیی خیلی ضعیف شاید بشود مشمول فروش مال غیر شود که امیدوارم این گونه نباشد و امیدوارم که با توجه به استعلاماتی که شما عمو انجام میدهید
    و با توجه به مدارکی که دارید این موضوع یعنی فروش مال غیر منتفی گردد
    حال اگر استعلامات شما به نتیجه رسید به امید خدا که انشالله این گونه هم خواهد بود
    تکلیف شما فک پلاکیست که به نام شماست و دادن یک وکالت نامه ی رسمی مبنی بر انتقال پلاک و انتقال خودرو
    عمو ولی حتماً قبل از همه ی این کارا حتماً با یک وکیل مشورت کنید
    عمو ببخشید اگر جوابم ناقص یا جامع نبود
    همین جا از عمو قنبر هم معذرت میخواهم که در پست ایشان جواب شما عمو حسین را دادم
    به امید بهترینا برای هر دو عموی عزیزم و به امید بهروزی و سعادت و صحت برای همه
    و به امید حل شدن مشکلات حقوقی همه
    شب بر همه دوستان خوش و به شادی و خدا نگهدار

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

fifty five + = 61