دارویی رایگان

سلام دوست قدیمی. چه طوری؟
سلام. اصلاً خوب نیستم، تو چه طوری؟
منم مثل همیشه، زخمی زخمی.
عه؟ تو دیگه چرا!
آخه اینم شد سؤال مرد حسابی؟
چته؟ کُجات زخمی شده؟ می خوای بِبَرَمِت دکتر؟
نه عزیز دلم، نه پول ویزیت پزشک متخصص رو دارم، نه حال و حوصله ی نسخه های بد خَطِش رو! و اما تو، تو چه می کنی؟
از خدا که پِنهون نیست، تو هم که رفیقمی، اصلاً حالم خوب نیست. اومدم ازت کمک بگیرم.
هه. جالب شد. تو مثلاً می خواستی من و ببری دکتر، اما انگار خودت دکتر لازم تری! درسته؟
آره، اما منم مثل تو نه پول دکتر رفتن رو دارم، نه حالِش رو و نه احساس می کنم کسی قادر به درمان بیماری منه.
خب، بگو بیماریت چیه؟ ببینم می تونم کمکی بِهِت کنم؟
راستش…
راستش چی؟ بگو دیگه جون به لبم کردی!
راستش دیگه واقعاً بریدم، خستم از دست همه چیز و همه کس، دنبال یه چیزیَم که بِتونه حد اقل چند دقیقه هم که شده آرومم کنه. حتی ۱۰ دقیقه. تو چیزی تو بساطت داری؟ می گَن دیازپام خیلی خوبه، آرومت می کنه، می تونی چند ساعتی با لذت تمام بخوابی، داری؟
نه نه نه! دیوونه نشو! شاید چند ساعتی به خواب بِری و آروم شی، اما بعد که بیدار می شی، حالِت از همه چیز به هم می خوره، بَهونه گیری می کنی، دوست داری همه رو بزنی.
ببین، تو رو خدا اذیتم نکن! اگه داری چند تا بده بندازم بالا راحت شم.
تو کی می خوای دست از حماقتت برداری پسر! چرا همش فکر می کنی با قرص و دارو های شیمیایی می تونی دردت رو ساکت کنی، هر یه دونش چندین سال ممکنه از عمر معده ات رو کم کنه.
واسم اصلاً مهم نیست، کسی که از درون تیکه تیکه شده، ولی مثل یه پازل دوباره خودش رو سعی می کنه مرتب کنه، دیگه چه فرقی براش می کنه که ۲۵ سال زندگی کنه یا ۷۰ سال!
ببین، منم قبلاً مثل تو بودم، داغون و خسته از همه چیز، انواع و اقسام قرص و دارو ها رو امتحان کردم، حتی می خواستم سمت مواد مخدر هم برم، اما نه عُرضَش رو تو وجودم دیدم، نه پولش رو داشتم، فقط یه چیز تونسته تا الآن سر پا نگهم داره.
هه، چیه؟ نکنه منظورِت همون سیلی ای که می گَن صورتشون رو باهاش سرخ نگه می دارن هان؟
اه اه! چه قدر لوس و بی مزه ای تو! بشین تا برات یه چایی بریزم و بگم که چی کار کردم.
نه نه، چایی نمی خوام، تو رو خدا بِهِم بگو، همین الآن، قَسَمِت می دم، بگو دیگه معطلِش نکن.
ای بابااااااااااا! باشه گلم بشین تا بگم.
چَشم.
و اما توصیه و نسخه ی من برای تو: مو به مو گوش کن و بنویس واسه خودت، شاید منم مثل دکترا بد خط بنویسم. هر چی من می گَم نت برداری کن.
اینم به چَشم. قلم و کاغذ داری؟
آره، بیا، این کاغذ و اینم یه خود کار قرمز.
حالا چرا قرمز؟
دست خودم نیست، از بچگی به رنگ قرمزعادت داشتم، انگار فقط چِشمام از بین این همه رنگ، فقط اون رو می شناخت، حتی آسِمون رو هم با رنگ قرمز نقاشی می کردم. تو بنویس! کاری به این چیزا نداشته باش!
چَشم استاد! حالا می گی یا نه!
آره. اگه حالت مثل من گرفته، اگه فکر می کنی هیچ کی به حرفات گوش نمی کنه، یا اگرم گوش می کنه، درکت نمی کنه، اگه از همه بریدی و خسته شدی، اگه دنبال یه مُسَکِّن قوی می گردی ولی پیدا نمیشه، یا اگرم هست گرونه، بِهِت ارزون ترین مُسَکِّن دنیا رو پیشنهاد می کنم، نه می خواد پولی براش خرج کنی، نه بابتش منت کسی رو لازمه بکشی، نه نیازی به بیرون رفتن از خونه تو این هوای سرد داری.
خب اون چیه؟ زود باش بگو که بی قرارم.
گریه.
چی؟ گریه؟
آره، تعجب کردی؟
نه، ولی تا حالا از این منظر بهش نگاه نکرده بودم. یادمه هر وقت کتک می خوردم، خودش می گرفت، هیچ وقت فکر نمی کردم که از اون واسه درمان زخم های روحیم می تونم استفاده کنم. میشه یه کم راهنماییم کنی؟ آخه از همون اوایل، آدمی بودم سخت گریه کن.
آره، می گَم بِهِت:
ساده ترین راهش اینه که یادی کنی از تموم کسایی که دلت رو شکستن، با احساساتت بازی کردن، تو رو هیچ وقت نفهمیدن، تو و افکارت رو کوچیک شمردن، هر جایی که به نحوی مفید واقع شدی، قَدرِت رو ندونستن، به هر کی دل دادی، پَسِت زد و داشته هات رو مغلوب نداشته هات کرد و غرورت رو مغلوب و مقهور غرور خودش، یادی کن از زمانی که واسه خِیلیا مهم بودی، چون منافعشون رو در دوستی با تو می دیدن، اما به محض این که دیدن دیگه اون کارایی سابق رو نداری، مثل جنس چینی یه بار مصرف پرتت کردن تو سطل آشغال روابطشون و تو رو از لیست مخاطبین قلبشون delete کردن یا بلاکِت کردن.
یاد تموم آرزو های مُحَقَّق نشدت، یاد چیزایی که می تونستی داشته باشی، اما حالا تنها چیزی که داری، یعنی یه قلب شکسته و یه روح داغونه بیفت.
اگه بازم نتونستی از این دارو برای تسکین درد هات استفاده کنی، می تونی یادی کنی از صمیمی ترین دوستات که راز ها و درد های دلت رو بهشون می گفتی، اونا هم می شنیدن و به ظاهر باهات هم دردی می کردن، ولی همون راز ها رو فرداش از دور ترین دشمنات می شنیدی، آره دیگه، حتماً برات پیش اومده، نگو نیومده!
اگه بازم بغضت نترکید و این دارو از چشات سرازیر نشد، اگه پس لرزه هاش باعث اشک های بعدیت نشد، اگه دوست نداشتی به گریه هات ادامه بِدی، من دیگه کاری ازم بر نِمیاد! من نهایت سعیم رو کردم که راهی بدون هزینه برای ترمیم زخم های روحیت جلو پات بذارم، برو خوب روش فکر کن، تلاشت رو بکنی می تونی از این دارو استفاده کنی. خِیلیا استفاده کردن و نتیجه هم گرفتن.
واسه این که تأثیرش رو ببینی، باید دُزِش رو ببری بالا، هر چی مدت زمان استفاده ازش رو بیشتر کنی، زود تر درمان می شی.
راست می گی! چرا اینا به ذهن خودم نرسیده بود!؟ حالا که فکر می کنم، می بینم کلی بَهونه پیدا کردم واسه گریه کردن. با اجازت من برم، هر لحظه دیر تر برسم به خلوت خودم، دیوونه تر می شم.
اوه اوه اوه، حالا بشین یه چایی با هم بخوریم، نترس، نمک نداره که بگیرَتِت!
نه گلم، وقت هنوز زیاده واسه این دور همیا و این چایی خوردنا.
باشه، برو، هر طور راحتی، منم اتفاقاً همین الآن، به محض این که تو بری، می خوام بشینم و با خودم خلوت کنم، یه موسیقی غمگین بذارم، ترجیحاً صدای تار یا کمانچه با یه ریتم آروم و یه دستگاه غمگین، بعد یاد تموم این چیزایی که بِهِت گفتم می کنم و می زنم زیر گریه، اون قدر گریه می کنم تا خوابم ببره.
حاجی دمت گرم، خیلی حال دادی، امیدوارم تو هم به آرامشی که می خوای برسی. بیا اصلاً به تموم این آدمایی که گفتی، لعنت بفرستیم و از خدا بخوایم که جوابشون رو بده.
نه، وِلِش کن، کینه و نفرت باعث میشه که تو نتونی به آرامش برسی داداش، با یه دل شکسته راحت تر به چیزی که می خوای می رِسی.
خدا اشک هات رو می بینه، شاید اگه وقت کرد، خودش با واسطه هایی که رو زمین تو سرنوشت اون آدما قرار میده، حالشون رو می گیره.
اینم به چَشم، خدا تو رو از من نگیره.
oh my god! دیگه خجالتم نده، دستام زور تحمل این هندونه های بزرگی که زیر بغلم گذاشتی ندارن. امیدوارم این دارو اثر خودش رو بذاره و بتونی حد اقل نفس هات رو با آرامش بکشی.
مرسی، فدایی داری. خدا نگهدارت دوست خوبم.
خواهش می کنم، وظیفه بود، خدا به همراهت.
(نوشته ای از پوریا علیپور به سبک گفتگوی دو دوست با عنوان دارویی رایگان)

پوریا علیپور

درباره پوریا علیپور

درود بر هم محلیانِ گرامی. علیپور هستم از مشهد، متولدِ 22 ی خرداد ماهِ 1370، آرزومندِ پیروزی و بهروزیِ یکایکِ شما گرامیان.
این نوشته در داستان و حکایت, روانشناسی, صحبت های خودمونی, متفرقه ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

31 پاسخ به دارویی رایگان

  1. 1
    فروغ فروغ says:

    درود. گریه خیلی خوبه خصوصا برای ما زن ها که آسونتر از مرد ها میتونیم انجامش بدیم. ولی راستش رو اگر بخوای خیلی هم بی خرج و هزینه نیست. سر درد, گاهی چشم درد حتی برای اون ها که چشم های کاملا سالمی دارن. کم شدن تمرکز و دقت و به زبان ساده گیجی. این ها هزینه هایی هستن که خود من به شخصه وقتی گریه میکنم باید پرداخت کنم. شاد باشید.

    • 1.1

      درود بر شما فروغ، وقتتون خوش.
      اما قبول کنید که تنها داروییه که آدم بابتش به این و اون رو نمی زنه، مشابه خارجی و داخلی نداره و چیزیه که از خود آدم می جوشه.
      دفترچه ی بیمه داشته باشی یا نه، پول داشته باشی یا نه، حال بیرون زدن از خونه رو داشته باشی یا نه، هیچ فرقی نمی کنه و می تونی خیلی راحت ازش استفاده کنی.
      کافیه یاد کنی از همین چیزایی که گفتم یا یادم رفت که بگم.
      مرسی که سر زدی و خوندی.
      شاد و پیروز باشی

  2. 2
    وحید says:

    سلام پوريا جان.
    واقعا گريه داروي رايگاني هست. منم گاهي وقتها كه دلم مي گيره گريه مي كنم و خيلي سبك ميشم. شايد باورت نشه ولي من گريه رو دوست دارم.
    مرسي از بابت داستان زيبايت.
    شاد باشي.

    • 2.1

      درود هم تیمی عزیز، وقتت خوش.
      منم عاشق گریه کردنم. آخرین بارم که بغضم ترکید و اشک هام بی اختیار سرازیر شد، هفته ی قبل بود که آهنگ دلم روشنه از فاطمه ی غرار رو گوش دادم و یاد تموم بی احترامی هایی که به عنوان یه نابینا دیدم از جامعه افتادم و تا می تونستم گریه کردم، با صدای بلند.
      ممنون که سر زدی، برقرار باشی عزیز

  3. 3
    سعید says:

    درود خنده که ارزونتره ما بعضی اوقاب جواب میده.

  4. 4

    درود. گریه کن دلت سَبُک شه من فدای گریه هاتَم, تو رو تنها نمیذارم, تا همیشه پا به پاتَم.
    قشنگ بود, خوشم اومد, مرسی, حااال کردم, ایول به قلمت, منتظر بعدیهاش هم به شدت هستم.
    موفق و مستدام باشی.

  5. 5
    گوشه نشین says:

    سلام قیمت خنده و گریه یکی است بستگی به شرایط افراد دارد مولوی هم گفته گریه بر هر درد بی درمان دواست.. چشم گریان چشمه فیض خداست… تا نگریید ابر کی روید چمن. تا نگریَد طفل کی گیرد لبن.. موفق باشید..

    • 5.1

      درود بر شما، وقت خوش.
      بله، خنده هم رایگانه، اما واسه هر کسی استفاده ازش امکان پذیر نیست.
      خصوصاً واسه کسایی که هیچ بهونه ای واسه خنده پیدا نمی کنن، الکی خندیدن هم از نظر من نه تنها درمان گر نیست، بلکه ویران گر هستش.
      شاد و پیروز باشید و از حضور شما نیز ممنونم.

  6. 6
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    حالا هی از این سو غلت بخور به آنسو!
    حالا هی فکر و خیال کن!
    با غصه خوردن و دلشوره گرفتن هیچ چیز درست نمیشود رفیق!
    باور کن فلسفه ی دنیا، قصه ی همان درویشی ست که وقتی از او خواستند زندگی را معنا کند، خورجینش را زیر سر گذاشت و خوابید و دیگر بیدار نشد!
    نمان در گذشته
    خاطرات را رها کن
    جلو جلو هم ندو که از نفس می اُفتی…
    حال را دریاب تا حالت خوب باشد!
    چایت را دم کن…صدای موسیقی را کمی بلند…بایست مقابل پنجره…عمیق نفس بکش و فکر کن به هیچ چیز!
    به هیچ چیز فکر کن…
    انقدر سخت نگیر رفیق
    انقدر سخت نگیر!

    • 6.1

      درود رعد گرامی. وقت خوش.
      متنت قشنگ بود، اما حقیقتش باید بگم که متنی که نوشتم واسه کسایی هست که به معنای واقعی کلمه، به آخر خط رسیدن و از همه چیز و همه کس خستن.
      وگرنه کیه که از امیدواری و بی خیالی طی کردن بدش بیاد!
      ممنون از حضورت، سالم و سر حال باشی

  7. 7
    محمد رضا خوشی محمد رضا خوشی says:

    سلام عالی بود
    عالی

  8. 8
    پریسا says:

    سلام. گریه آره۱جا هایی عجیب کمک می کنه. ولی سعی می کنم۱خورده کمتر برم سراغش. آخه همون مدلی که فروغ جان گفت این دارو۱خورده عوارض داره که واسه من عوارضش۱خورده زیاد اذیت می کنه.
    گریه سبک می کنه. گریه پاک می کنه. گریه خسته می کنه تا دیگه حالی واسه ادامه درد کشیدن نباشه. می افتی می خوابی یا از حال میری. گریه مثبته. ولی واسه من هر مثبتی رو باید در حد تعادلش بخوام. مثبت ها هم اگر از اندازهش رد بشه اذیتم می کنه. ۱جا هایی واسه خاطر۱چیز هایی ارادی میشینم۱مدتی سیر گریه می کنم. بعدش هم بلند میشم اشک هام رو می تکونم و میگم خوب همینه که هست. حالا باقیش! و میرم پی باقیه زندگی. و۱جا هایی هم واسه۱چیز هایی غیر ارادی می ترکم و اون قدر گریه می کنم تا زورم برسه به متوقف کردنش. بعدش هم منتظر میشم حالم جا بیاد و به خودم میگم همینه که هست. عوضش که نمیشه کنی. شد دیگه! حالا که اثرش رو روی خودت دیدی سعی کن کمتر به خاطرت بیاد و بیان! حالا باقیش! بعدش هم دوباره بلند میشم میرم پی باقیه زندگی!
    پوریا درد های رو نمیشه همشون رو درمون کنیم. این واقعیته. نمیشه هم فراموش کنیم. چون اگر فراموش بشن تجربه کردن باطله. باید خاطرمون باشه تا دیگه زخم های مشابه برنداریم. ولی میشه تمرین کنیم و گاهی کمتر بهشون متمرکز باشیم. سخته ولی میشه. اون آدم ها و اون ماجرا ها رو میگم. همون هایی که داخل داستانت گفتی.
    اگر نتونیم گاه گاهی خاطرمون رو از خاطره هاشون مرخص کنیم، بیشتر از اینکه باختیم می بازیم. خیلی بیشتر!
    به امید روزی که ببینم آرام تری و شاد تر نوشتی!

    • 8.1

      درود بر پریسای پری قلب. وقتتون به خیر.
      بسیار زیبا نوشتید و مثل همیشه هنرمندانه بود، اما آخه یه سری آدما یه زخمایی تو وجودم کاشتن که واقعاً جز گریه کاری ازم بر نمیاد.
      ریختن آبرو چیزی نیست که فراموشش بشه کرد به این راحَتیا.
      دلم بد جور شکسته. بد جور…
      ممنون که مثل همیشه، با حضورتون، کلبه ی کوچیک من در محله رو گرم کردید.
      همیشه باشید و همیشه گرم کنید.
      خوش به حالتون که این قدر زیبا می تونید یه خونه ی خوشگل با کلمات بسازید.
      ایول به این همه ذوق و هنر، آفرین.
      جسمتون سالم، روحتون از غم خالی، روزتون عالی.

  9. 9
    کامبیز کامبیز says:

    سلام پوریا جان. آیا از نظر خودت, این چه ربطی به روانشناسی شناختی داشت؟
    در تعریف از روانشناسی شناختی, انسان موجودی مسئله گشا میباشد که با دستیابی به اطلاعات و پردازش آن, بدون کمترین توجه به عوامل بیرونی, تأکید میشود.
    یعنی روانشناختی به عوامل درونی توجه دارد, آن هم نه عواملی مانند احساسات و انگیزش ها. بیشترین توجه شناخت بر فرایند ذهنی میباشد.
    در این موضوع, کمترین توجه به رابطه محرک و فعالیتهای عصبی میباشد.
    توجه بیشتر به ادراک, حل مسئله از طریق شهود, تصمیم گیری از راه فهم است.
    حالا گریه که یک واکنش احساساتی آن هم در مواقع شادی و غم میباشد, چه جایگاهی در روانشناختی دارد؟
    ما به این باور برسیم که با هر بی احترامی که از بیرون میبینیم, بهترین دارو گریه میباشد, کاملا احساساتیست و شناختی پشتش نیست.
    کسی که از همه چیز خسته شده, چه شناختی از درون خودش داره؟
    گریه بد نیست و رد نمیکنم اما نه به عنوان یک دارو بلکه بخاطر پاسخی هیجانی به عوامل درونی و بیرونی. زیادش هم ضرر داره.

  10. 10

    سلام

    یاد آهنگ گریه کن سیاوش افتادم

    واقعا گریه برای من نقش تسکین دهنده رو داشته و داره

    عالی بود دوست خوبم

    • 10.1

      درود محمد جان، وقتت خوش.
      آره واقعاً، هیچی مثل گریه نمی تونه آدم رو تو تنهاییاش و تو خلوت خودش تسکین بده، جز گریه، خدا رو شکر می کنم بابت این که حس گریه کردن قوی ای رو به من داده.
      البته نه با هر چیزی.
      سربلند باشی و شاد کام دوست خوش قلبم

  11. 11

    امیدوارم از این به بعد دیگه بگی همیشه شاد!
    نه همیشه زخمی.
    راسی چرا گذاشتی “عالیجناب سرخپوش”؟
    اصًّ به من چه؟
    فقط امیدوارم شاااااد باشی و بمونی!
    گریه هم یه وقتایی آره!
    مُسَکِّن خوبیه!

    اما اگه آدم یه راهی واسه خنده پیدا کنه، قطعا اون ارزونتر و قویتره!
    میگم خدا چه مُسَکِّنایی تو خودمون گذاشته ما حواسمون نیسااااا!

    • 11.1

      درود علی اکبر عزیز، وقتت به خیر.
      آره خنده خیلی بهتر و ارزون تره، منم زمانی که هم سن و سال تو بودم و با خیلی از واقعیت ها رو به رو نشده بودم، از کله ی سحر تا وقتی که به خواب شب می رفتم، کلی بَهونه جور می کردم واسه خندیدن برا خودم، اما کم کم که سِنَّم رفت بالا، با آدم ها و عقاید و سلایق و رفتار های مختلف مواجه شدم، فهمیدم که همیشه هم خندیدن خوب نیست.
      همین الآنشم کم نمی خَندَما، ولی این خنده ها کجا و خنده های ۱۱ ۱۲ سال پیش کجا!
      اگه خدا همین الآن به من بگه یه آرزو کن تا برآورده کنم، ازش کودکیم رو با دوستان اون موقع می خوام.
      یاشا سن گارداش.
      شاد اُلسون.

  12. 12
    احمد عبدالله پور احمد عبد الله پور says:

    سلام و درود بر داش پوریای عزیییز و با حال خودم
    خوبی آیا صدات چطوره خوبه آیا هنوز مث قناری چه چه میزنه آیا
    خب ببین من وقتی کلافه و داغون و بی حوصله ام آهنگ بی کلام میگوشم اونم از نوع لایت و آرومش و به نظرم این بهتر از گریه میتونه تسکینم بده یا شنیدن صدای آب خیلی بهم آرامش میده
    به هر حال هر کسی یه جور به آرامش میرسه
    به هر حال مرسی بابت داستان کوتاه
    شبت خوش و خدا نگهدار

    • 12.1

      درود احمد عزیز و مهربون، وقتت خوش.
      صدام خوب نیست، در نمیاد، چه برسه به این که بخواد چَهچَهَم بزنه! خخخخخخخخخخخ.
      فعلاً این روزا کلافم.
      آره اینایی هم که گفتی خیلی مؤثرن در آروم شدن آدم، ولی از نظر من این آرامش مقطعیه و خیلی زود تر از تصور اون آرامشی که بِهِت میده، می پره، البته بازم می گَم نظر من اینه.
      مرسی که بازم اومدی و خوندی.
      شاد و آروم باشی

  13. 13
    امید says:

    سلاااااام! وقت خوش
    من راهی بهتر سراغ دارم
    نفسی عمیق, نوشیدن جرعه ای آب خنک و مقداری خواب.
    گریه زیادش اصلا خوب نیست کمش برای چشم و ضد عفونی کردن چشم خوبه.
    البته اونیایی که گریه هاشون نمیاد از پیاز قرمز استفاده کنید.

    اوه! جواب میده تپل
    کلا خنده بر هر درد بی درمان دواست.
    گریه عامل ایجاد افسردگی در سطوح مختلف خواهد بود.
    تحقیقات نشون داده انسانهایی که از همه چیز خسته میشوند در واقع از افکار آلوده و زخمی خودشون خسته میشن.
    خب! حالا این هیچ.
    گریه منزوی بودن و گوشه نشینی و گریز از واقعیتها رو بعضی اوقات, دقت کنید بعضی اوقات به دنبال داره.
    حالا یک سوال
    چرا به جای گریه از کاری که خوشمان میآید استفاده نکنیم؟
    خب البته من بحث کامل این رو در فصل دوم مطرح خواهم کرد.
    سبز باشید و شاداب.

    • 13.1
      امید says:

      راستی یادم رفت.
      روانشناسی هیچ وقت گریه رو به عنوان التیام معرفی نمیکند.
      لطفا بدانید گریه زیاد افسردگی در سطوح خفیف و به طبع آن حاد به وجود می آورد.

      البته قطعا میشود به گریه در زمانی مناسب به عنوان یک واکنش روانی زیستی یا biological psycho action
      و نوعی زلزله ی عصبشناختی معرفی کرد.
      البته در زمان خودش
      واکنش روانی به آنچه که شما نام آن را خستگی میگذارید و یا بریدگی, نیازمند قدری خلوت بدون گریه و بعضی مواقع گریه کم و قدری relaxation میباشد.
      که البته خود من به آزادسازی یا آرام کردن اعتقاد بیشتری دارم قطعا.
      گفتم گریه بعضی مواقع درسته ولی نه همیشه.
      سبز باشید و شاداب

    • 13.2
      امید says:

      عذرخواهی میکنم با قدری جمله بندی اشتباه چون داشتم تند مینوشتم و فکرم هم درگیر بود.
      شرمنده
      سبز باشید و شاداب.
      biological psycho action اشاره کرد.

      • 13.2.1

        درود بر شما، وقت خوش.
        خب البته من در پاسخ به کامنت جناب اسدی هم گفتم که اشتباه کردم و نمی تونیم بحث روان شناسی رو برای این داستان متصور باشیم. بیشتر یه حالت نصیحت گونه داره تا روان شناسانه.
        ولی از این بُعد من گفتم روان شناختی که شخص مراجعه کننده رو نفر اول، به جای خوردن قرص هایی از قبیل دیازپام و این طور چیزا، به آرامش هایی که از خود انسان سرچشمه می گیره دعوت می کنه، محوریت این داستان هم گریه بود، وگرنه خیلی چیزا به آرامش آدم کمک می کنه.
        من همیشه آدم واقع گرایی بودم و هیچ وقت شعار ندادم، نمی دم و نخواهم داد.
        خِیلیا هستن که واقعاً هیچی جز گریه آرومشون نمی کنه، من به تبعاتی مثل سر درد بعدش کاری ندارم، مهم اینه که هر چه که هست، واقعاً آرومت می کنه، این چیزیه که خود من به عینه بهش رسیدم.
        من یه عقیده ای تو زِندِگیم از همون نوجوانی تا الآن داشتم و بهش پایبند بودم و مطمئناً تا آخر عمر هم پایبند خواهم موند، اونم اینه که حرفی رو نزنم که خودم عامل بهش نباشم، چیزی رو نگم که خودم بهش عقیده ندارم، کسی رو بی خود ستایش نکنم که لیاقتش رو نداره، حرفی رو نزنم که صرفاً بقیه خوششون بیاد و بیان فقط لایک کنن، حرفی رو بزنم که از دلم میاد بیرون.
        تو این نوشته هم حرفی رو زدم، توصیه ای رو کردم که گرچه تلخه، اما حرفی بوده که شعار نبوده.
        با احترام به شما و سایر دانشجویان رشته های روان شناسی و علوم تربیتی باید عرض کنم که خیلی از این روان شناسانی که میان یه سری نسخه واسه مراجعینشون می پیچن، فقط شعار می دن و خودشون هم متأسفانه به چیزی که می گن اصلاً عمل نمی کنن.
        عذر می خوام اگه احساس می کنید من بد صحبت کردم.
        آدم باید با واقعیت ها نسخه ی زندگی رو واسه خودش بِپیچه، نه یه سِری نوشته های علمی که اکثراً برای برخی آدما هیچ گونه علاجی رو در پی ندارن و صرفاً واسه چیدن کلمات در کنار هم و در نتیجه، گفتن یه سِری جملات قلمبه سلمبه که هر کسی هم قادر به درکشون نیست، تو کتاب ها و جزوات روان شناسی چاپ می شَن.
        از نظر من، تو جامعه ای که اکثر آدما به دنبال تخریب شَخصیَتِت و شکستن غُرورِتن، همون بهتر که ازشون دوری کنی و منزوی باشی.
        بازم تأکید می کنم که فقط نظرم رو گفتم و به هیچ وجه، قصد توهین به شما رو نداشتم امید خان، سوء برداشت نشه.
        ممنونم بابت حضورتون.
        شما هم سبز فسفری باشید.

  14. 14
    کامبیز کامبیز says:

    درودی دیگر.
    اینبار خواستم بگم برای بعضی از جملات، دمت گرم.
    اگر ما به این باور برسیم که گریه میتونه ما رو آروم کنه ولی واقعا این باور رو داشته باشیم، شک نکنید که آروم میشیم.
    هرچند من نظر خودم رو گفتم و گفتم این باور من نیست و روانشناختی هم نیست اما باور انسان خیلی مهمِ.
    دارم یه پست در این رابطه مینویسم.
    من اگر به این باور برسم که گریه، خنده یا حتی هر چیز دیگری که بیشتر علوم میگن ضرر داره آرومم میکنه، شک نکنید که من به آرامش میرسم فقط به شرط داشتن باور.
    فرض کن سیگار به باور من اصلا ضرر نداره، اون رو بهترین دارو فرض کنم و ب دلایل علمی برای خودم ثابت کنم که بیشتر مردم چرت میگن، شک نکن که کمترین ضرر رو برام داره چون بیشتر مواقع، ترس بیشتر از عمل به ما ضرر میرسونه.
    من خودم به بیشتر روان شناسا اعتقادی ندارم و اصلا کتابهاشون رو نمیخونم ولی بخش خودشناسی رو خیلی علاقه دارم.

    • 14.1

      درود آقای اسدی عزیز. وقتتون به خیر.
      ممنون از توضیحاتتون.
      پستتون رو هم می خونم و از مطالب ارزنده اش حتماً استفاده می کنم.
      امیدوارم اوضاع روحی همگی مون بهبود پیدا کنه که مجبور نباشیم لبخند مصنوعی بزنیم و به زور بخندیم.
      شاد و پیروز باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جواب معادله رو بنویس تا بدونم ربات نیستی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.