دارویی رایگان

سلام دوست قدیمی. چه طوری؟
سلام. اصلاً خوب نیستم، تو چه طوری؟
منم مثل همیشه، زخمی زخمی.
عه؟ تو دیگه چرا!
آخه اینم شد سؤال مرد حسابی؟
چته؟ کُجات زخمی شده؟ می خوای بِبَرَمِت دکتر؟
نه عزیز دلم، نه پول ویزیت پزشک متخصص رو دارم، نه حال و حوصله ی نسخه های بد خَطِش رو! و اما تو، تو چه می کنی؟
از خدا که پِنهون نیست، تو هم که رفیقمی، اصلاً حالم خوب نیست. اومدم ازت کمک بگیرم.
هه. جالب شد. تو مثلاً می خواستی من و ببری دکتر، اما انگار خودت دکتر لازم تری! درسته؟
آره، اما منم مثل تو نه پول دکتر رفتن رو دارم، نه حالِش رو و نه احساس می کنم کسی قادر به درمان بیماری منه.
خب، بگو بیماریت چیه؟ ببینم می تونم کمکی بِهِت کنم؟
راستش…
راستش چی؟ بگو دیگه جون به لبم کردی!
راستش دیگه واقعاً بریدم، خستم از دست همه چیز و همه کس، دنبال یه چیزیَم که بِتونه حد اقل چند دقیقه هم که شده آرومم کنه. حتی ۱۰ دقیقه. تو چیزی تو بساطت داری؟ می گَن دیازپام خیلی خوبه، آرومت می کنه، می تونی چند ساعتی با لذت تمام بخوابی، داری؟
نه نه نه! دیوونه نشو! شاید چند ساعتی به خواب بِری و آروم شی، اما بعد که بیدار می شی، حالِت از همه چیز به هم می خوره، بَهونه گیری می کنی، دوست داری همه رو بزنی.
ببین، تو رو خدا اذیتم نکن! اگه داری چند تا بده بندازم بالا راحت شم.
تو کی می خوای دست از حماقتت برداری پسر! چرا همش فکر می کنی با قرص و دارو های شیمیایی می تونی دردت رو ساکت کنی، هر یه دونش چندین سال ممکنه از عمر معده ات رو کم کنه.
واسم اصلاً مهم نیست، کسی که از درون تیکه تیکه شده، ولی مثل یه پازل دوباره خودش رو سعی می کنه مرتب کنه، دیگه چه فرقی براش می کنه که ۲۵ سال زندگی کنه یا ۷۰ سال!
ببین، منم قبلاً مثل تو بودم، داغون و خسته از همه چیز، انواع و اقسام قرص و دارو ها رو امتحان کردم، حتی می خواستم سمت مواد مخدر هم برم، اما نه عُرضَش رو تو وجودم دیدم، نه پولش رو داشتم، فقط یه چیز تونسته تا الآن سر پا نگهم داره.
هه، چیه؟ نکنه منظورِت همون سیلی ای که می گَن صورتشون رو باهاش سرخ نگه می دارن هان؟
اه اه! چه قدر لوس و بی مزه ای تو! بشین تا برات یه چایی بریزم و بگم که چی کار کردم.
نه نه، چایی نمی خوام، تو رو خدا بِهِم بگو، همین الآن، قَسَمِت می دم، بگو دیگه معطلِش نکن.
ای بابااااااااااا! باشه گلم بشین تا بگم.
چَشم.
و اما توصیه و نسخه ی من برای تو: مو به مو گوش کن و بنویس واسه خودت، شاید منم مثل دکترا بد خط بنویسم. هر چی من می گَم نت برداری کن.
اینم به چَشم. قلم و کاغذ داری؟
آره، بیا، این کاغذ و اینم یه خود کار قرمز.
حالا چرا قرمز؟
دست خودم نیست، از بچگی به رنگ قرمزعادت داشتم، انگار فقط چِشمام از بین این همه رنگ، فقط اون رو می شناخت، حتی آسِمون رو هم با رنگ قرمز نقاشی می کردم. تو بنویس! کاری به این چیزا نداشته باش!
چَشم استاد! حالا می گی یا نه!
آره. اگه حالت مثل من گرفته، اگه فکر می کنی هیچ کی به حرفات گوش نمی کنه، یا اگرم گوش می کنه، درکت نمی کنه، اگه از همه بریدی و خسته شدی، اگه دنبال یه مُسَکِّن قوی می گردی ولی پیدا نمیشه، یا اگرم هست گرونه، بِهِت ارزون ترین مُسَکِّن دنیا رو پیشنهاد می کنم، نه می خواد پولی براش خرج کنی، نه بابتش منت کسی رو لازمه بکشی، نه نیازی به بیرون رفتن از خونه تو این هوای سرد داری.
خب اون چیه؟ زود باش بگو که بی قرارم.
گریه.
چی؟ گریه؟
آره، تعجب کردی؟
نه، ولی تا حالا از این منظر بهش نگاه نکرده بودم. یادمه هر وقت کتک می خوردم، خودش می گرفت، هیچ وقت فکر نمی کردم که از اون واسه درمان زخم های روحیم می تونم استفاده کنم. میشه یه کم راهنماییم کنی؟ آخه از همون اوایل، آدمی بودم سخت گریه کن.
آره، می گَم بِهِت:
ساده ترین راهش اینه که یادی کنی از تموم کسایی که دلت رو شکستن، با احساساتت بازی کردن، تو رو هیچ وقت نفهمیدن، تو و افکارت رو کوچیک شمردن، هر جایی که به نحوی مفید واقع شدی، قَدرِت رو ندونستن، به هر کی دل دادی، پَسِت زد و داشته هات رو مغلوب نداشته هات کرد و غرورت رو مغلوب و مقهور غرور خودش، یادی کن از زمانی که واسه خِیلیا مهم بودی، چون منافعشون رو در دوستی با تو می دیدن، اما به محض این که دیدن دیگه اون کارایی سابق رو نداری، مثل جنس چینی یه بار مصرف پرتت کردن تو سطل آشغال روابطشون و تو رو از لیست مخاطبین قلبشون delete کردن یا بلاکِت کردن.
یاد تموم آرزو های مُحَقَّق نشدت، یاد چیزایی که می تونستی داشته باشی، اما حالا تنها چیزی که داری، یعنی یه قلب شکسته و یه روح داغونه بیفت.
اگه بازم نتونستی از این دارو برای تسکین درد هات استفاده کنی، می تونی یادی کنی از صمیمی ترین دوستات که راز ها و درد های دلت رو بهشون می گفتی، اونا هم می شنیدن و به ظاهر باهات هم دردی می کردن، ولی همون راز ها رو فرداش از دور ترین دشمنات می شنیدی، آره دیگه، حتماً برات پیش اومده، نگو نیومده!
اگه بازم بغضت نترکید و این دارو از چشات سرازیر نشد، اگه پس لرزه هاش باعث اشک های بعدیت نشد، اگه دوست نداشتی به گریه هات ادامه بِدی، من دیگه کاری ازم بر نِمیاد! من نهایت سعیم رو کردم که راهی بدون هزینه برای ترمیم زخم های روحیت جلو پات بذارم، برو خوب روش فکر کن، تلاشت رو بکنی می تونی از این دارو استفاده کنی. خِیلیا استفاده کردن و نتیجه هم گرفتن.
واسه این که تأثیرش رو ببینی، باید دُزِش رو ببری بالا، هر چی مدت زمان استفاده ازش رو بیشتر کنی، زود تر درمان می شی.
راست می گی! چرا اینا به ذهن خودم نرسیده بود!؟ حالا که فکر می کنم، می بینم کلی بَهونه پیدا کردم واسه گریه کردن. با اجازت من برم، هر لحظه دیر تر برسم به خلوت خودم، دیوونه تر می شم.
اوه اوه اوه، حالا بشین یه چایی با هم بخوریم، نترس، نمک نداره که بگیرَتِت!
نه گلم، وقت هنوز زیاده واسه این دور همیا و این چایی خوردنا.
باشه، برو، هر طور راحتی، منم اتفاقاً همین الآن، به محض این که تو بری، می خوام بشینم و با خودم خلوت کنم، یه موسیقی غمگین بذارم، ترجیحاً صدای تار یا کمانچه با یه ریتم آروم و یه دستگاه غمگین، بعد یاد تموم این چیزایی که بِهِت گفتم می کنم و می زنم زیر گریه، اون قدر گریه می کنم تا خوابم ببره.
حاجی دمت گرم، خیلی حال دادی، امیدوارم تو هم به آرامشی که می خوای برسی. بیا اصلاً به تموم این آدمایی که گفتی، لعنت بفرستیم و از خدا بخوایم که جوابشون رو بده.
نه، وِلِش کن، کینه و نفرت باعث میشه که تو نتونی به آرامش برسی داداش، با یه دل شکسته راحت تر به چیزی که می خوای می رِسی.
خدا اشک هات رو می بینه، شاید اگه وقت کرد، خودش با واسطه هایی که رو زمین تو سرنوشت اون آدما قرار میده، حالشون رو می گیره.
اینم به چَشم، خدا تو رو از من نگیره.
oh my god! دیگه خجالتم نده، دستام زور تحمل این هندونه های بزرگی که زیر بغلم گذاشتی ندارن. امیدوارم این دارو اثر خودش رو بذاره و بتونی حد اقل نفس هات رو با آرامش بکشی.
مرسی، فدایی داری. خدا نگهدارت دوست خوبم.
خواهش می کنم، وظیفه بود، خدا به همراهت.
(نوشته ای از پوریا علیپور به سبک گفتگوی دو دوست با عنوان دارویی رایگان)

عالی جناب سرخ پوش

درباره عالی جناب سرخ پوش

درود. علیپور هستم از مشهد، متولد 22 خرداد 1370. سربلند باشید
این نوشته در داستان و حکایت, روانشناسی, صحبت های خودمونی, متفرقه ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.