جشن فراموش شده

سده جشن ملوک نامدار است
ز افریدون و جم یادگار است

ایرانیان باستان به برگزاری جشنها و آیینهای زیادی معروف
بودند این جشنها که در تمام سال انجام می شد به فراخور
فصل و گردش طبیعت بود تقریبً با هر بهانه ای جشن می گرفتند
پای می کوبیدند و به استقبال مرحله ای دیگر از زندگی می
رفتند که در هر مرحله آداب و رسوم و اندیشه خاص خود را
داشتند این آیینها و جشنها ناشی از اعتقادات این مردم بود
که در سراسر دوره ایران باستان ادامه داشت تا زمان ورود
اسلام که جامعه ایران وارد مرحله جدیدی شد که به نوع خود
در جای دیگر قابل بحث است اما تا به امروز فقط زردشتیان
ایران این مراسم باستانی را نگاه داشته اند و این عده
جمعیت کمی از ساکنان ایران زمین هستند به هر حال ما بر
آنیم که در این مختصر به مناسبت ورود به ماه بهمن و نزدیک شدن به 10 بهمن پیرامون یکی از
این جشنها که تقریبً نزد ایرانیان یک جشن فراموش شده به
حساب می آید صحبت کنیم البته این جشن در بین ایرانیان دور
از سرزمین خود هم به صورت کم رنگ برگزار می شود ولی آن
طور که شایسته است برگزار نمی شود باید از نظر فرهنگی
بیشتر روی این جشنها برنامه ریزی کرد تا این جشن به
نسلهای بعد انتقال یابد.

سده را کهن‌ترین جشن ایران ‌زمین می دانند جشن سده به روایت
نسخه‌هایی از شاهنامه فردوسی، یادگار هوشنگ، پاد‌شاه پیشدادی
است. گویند هوشنگ شاه برای شکار با همراهان خویش به کوهستان
رفت که نگاهش به مار سیاه بزرگی خورد، سنگی به سوی مار رها
کرد، سنگ به مار نخورد و به سنگ دیگری خورد و جرقه ای از این
برخورد پدید آمد که بوته خشک کنار سنگ از آن جرقه آتش گرفت و
بدین‌سان آتش پدید آمد تا شهرنشینی شکل گیرد؛ چراکه بیش و پیش
از همه چیز پیدایش هر صنعتی و گسترش هر مدنیتی به مدد آتش
میسر است.

یکی روز شاه جهان سوی کوه گذر کرد با چند کس همگروه
پدید آمد از دور چیزی دراز سیه رنگ و تیره تن و تیز تاز
دو چشم از برِ سر چو دو چشمه خون ز دود دهانش جهان تیره گون
نگه کرد هوشنگ با هوش و هنگ گرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ
به زور کیانی رهانید دست جهانسوز مار از جهانجوی جست
برآمد از سنگ گران سنگ خُرد همان و همین سنگ بشکست گرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
نشد مار کشته و لیکن ز راز
ازین طبعِ سنگ آتش آمد فراز
جهاندار پیشِ جهان‌آفرین نیایش همی
کرد و خواند آفرین
که او را فروغی چنین هدیه داد همین آتش
آنگاه قبله نهاد
بگفتا فروغیست این ایزدی پرستید باید اگر
بخردی

شب آمد برافروخت آتش چو کوه همان شاه در گرد او با
گروه
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد سده نام آن جشن فرخنده
کرد
ز هوشنگ ماند این سده یادگار بسی باد چون او دگر شهریار
کز آباد کردن جهان یاد کرد جهانی به نیکی از او یاد کرد

فردوسی

به هر حال آنچه در خاطره فردوسی بزرگ از متون ایران باستان
باقی مانده این شاعر بزرگ به نظم کشیده تا یادی باشد برای
آیندگان که این جشن را فراموش نکنند و بدانند که این جشن
یکی از جشنهای هویتی آنها به عنوان یک ایرانی است.    در
نوروز نامه که گفته می شود از آنِ حکیم عمر خیام نیشابوری،
دانشمند برجسته ایرانی است، آمده: (آفریدون همان روز که
ضحاک بگرفت، جشن سده برنهاد و مردمان که از جور و ستم ضحاک
رسته بودند، پسندیدند و از جهت فال نیک آن روز را جشن
کردندی و هر سال تا به امروز آیین پادشاهان نیک عهد را در
ایران و دور آن به جای می‌آورند.)
پادشاهان ایران باستان به سده ارج فراوانی می‌نهادند و آن
را باشکوه برگزار می‌کردند. پس از ایشان تا زمان مغولان این
جشن در ایران ‌زمین استوار بود. مثلاً مردآویچ زیاری که
فرمانرواییْ میهن پرست بود در سال ۳۲۳ هجری، جشن سده را با
شکوه بسیاری در اصفهان در کنار زاینده رود برگزار کرد که
غلامان ترک او، به وی امان ندادند و او را همان روز در
حمام کشتند. با این شواهد مشخص است که این جشن با شکوه تا
600 سال پس از سقوط ساسانیان در ایران اجرا می شده و کسانی
بوده اند که هم این جشن را خوب به یاد داشتند و هم آن را
به خوبی اجرا می کردند.

اما در آیین این جشن گفته اند پیشاپیش موبدان سه دختر و سه
پسر سپیدپوش که بانویی مشعل به دست را همراهی می کنند، دیده
می شوند. این هفت تن نماینده‌ی هفت فروزه مینوی (اورمزد،
وهمن، اردیبهشت، شهریور، سپندارمذ، خورداد و اَمُرداد)اند.
آن هنگام که خورشید در باختر غروب می‌کند و تاریکی می‌رود که
خانمان آریائیان را دربرگیرد، موبدان سپیدپوش، بر لب گاهان
خوانان و بر دست آتشدان و بَرسَم، دست در دست یکدیگر، به همراه
آواز سرنا و دف به گرد هیمه انباشته شده برای سده سه دور (به
نشانه اندیشه، گفتار و کردار نیک) می‌گردند و بر آن آتش
می‌نهند تا فروغ آتش، تیرگی را درنوردد و روشنایی را نوید دهد
و به انتظار بهار و طبیعت تازه می نشینند.
جالب است قسمتی از سروده آتش-نیایش که در میانه ی این جشن از
سوی مردم و موبدان خوانده میشود، واقعاً سروده ی زیبایی است و
بخشی از ادبیاتِ مزدی یسنا است را در اینجا بیاوریم. سروده ی
آتش نیایش به یسنای 62نیز
معروف است.

یتا اهو ویریو ( دو بار )
ستایش و نیایش،و هدیه خوب و هدیه ی آرزو شده ،
و هدیه دوستانه را آرزو دارم،
برای تو ای آتش، ای پسر اهورا مزدا
قابل ستایش و نیایش هستی،
قابل ستایش و نیایش باشی،
در خانه ی مردمان.
خوشبخت باشد آن مرد،
که تو را بستاید، به راستی فرا ستاید.
هیزم در دست، برسم در دست.
شیر در دست، هاون در دست. ) ۲ )
هیزم ( برایت ) فراهم شود.
بوی خوش فراهم شود.
خورش فراهم شود.
اندوخته فراهم شود.
برنایی» به نگاهبانی تو بواد
آگاهی» به نگاهبانی تو بواد
ای آتش، ای پسر اهورا مزدا ( ۳ )
سوزان باشی در این خانه.
بی گمان سوزان باشی در این خانه.
فروزان باشی در این خانه.
شعله ور باشی در این خانه.
به زمانی دیرپا.
تا به فرشگرد ( رستاخیز ) توانا……
همچنان تا به فرشگردِ توانای نیک…..

حال چرا به این جشن سده می گویند بهتر است از زبان ابو ریحان
بیرونی این وجه تسمیه را بدانیم جالب است که همین وجه تسمیه
را امروزه روز هم تمام دین شناسان و مورخان استفاده می کنند.
بیرونی در التفهیم (ص 257) آرد: «اما سبب نامش به سده چنان
است که از او تا نوروز پنجاه روز است و پنجاه شب ». ولی وجه
اشتقاقی که اصلی مینماید این است که جشن سده که در دهم بهمن
ماه گرفته میشد درست صد روزپس از آغاز زمستان پنج ماهه بود
(چه ایرانیان باستان سال را به دو بخش میکردند: تابستان هفت
ماهه و زمستان پنج ماهه ) و نام «سده » اشاره به گذشتن صد
روز پس از آغاز زمستان است . ظاهراً این وجه تسمیه و هنگام
اصلی جشن مزبور در عهد ساسانیان و مشابه تا مدتی پس از آن
نیز شناخته بود، و از طرفی بواسطه ٔ انتقال اندرگاه (پنجه ٔ
دزدیده ) از پایان اسفندارمذ و سیر آن در ماهها به مرور زمان
و رسیدن به آخر آبانماه فاصله ٔ اول آبانماه (آغاز زمستان پنج
ماهه ) و دهم بهمن دیگر صد روز نبوده بلکه صد و پنج روز
میشده است . لهذا ظاهراً بعضی بحساب قهقرایی از دهم بهمن ماه
رو بجلو شمرده و برای درست کردن صد روز، پنجم آبان را آغاز
زمستان (قدیم ) فرض کرده اند. بعضی قصور کرده اند که اصل
چنین بوده است ، چنانکه بیرونی در آثار الباقیه (ص 227)
آورده . رجوع کنید به جشن سده در نشریه ٔ شماره ٔ 2 انجمن
ایرانشناسی صص 2 – 13. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ذیل جشن
سده ). دهم روز از بهمن ماه که روز جشنی و عیدی بزرگ از
پارسیان بوده ، صَدَق معرب آن است . و صد که دو پنجاه است
پارسی است و مانند شصت که دو سی است به سین آمده . گویند از
آن عید تا عید نوروز پنجاه شب و پنجاه روز بود. وجه دیگر
آنکه چون عدد اولاد آدم بصد رسیده بود آن را سده نام نهادند و
در آن شب آتش بازی کردند و کوه های آتش از هیمه و چوب
برافروختند. و بعضی این جشن را به فریدون نسبت داده اند و
گفته اند : سده جشن ملوک نامدار است ز افریدون و از جم
یادگار است .

در پایان این نوشته با فرخنده بودن این جشن به تمام پارسی
زبانان و ایرانیان, شاد
باشید و در هر چیزی که شما را شاد می کند کوشا باشید.

درباره اسماعیل ترکی دستگردی

درود اگر یادداشت را خواندید نظری بدهید تا نکته ای یاد بگیرم با سپاس esmaeiltorki.3752@gmail.com و دوباره سپاس
این نوشته در مقاله ها ارسال و , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 Responses to جشن فراموش شده

  1. 1

    درود. دادا تاریخمونو عوض کردند تو میگی این جشن فراموش شده.
    کلاً یه جوری نوشتنش که گویی ایران باستان قبلاً وجود نداشته.
    مدالمو بده میخوام برم تو جشن شرکت کنم. منتظرما. فراامموش نشه لطفاً.

  2. 2

    سپاسگزارم اسماعیل گرامی بخاطر این مطلب مهم و یادآوری ارزشمند. به امید روزی که ایران و ایرانی دوباره خود را بازیابند و دوباره جشن و سرور و شادی و پایکوبی جای عزا و عزاداری را بگیره. انصافا حق ملت ایران این نیست.
    درود بر تو ایرانی با غیرت و پاکسرشت.

  3. 3

    آره واقعا جشن صده فراموش شده.
    عید صده را به شما و تمامی ایرانیان تبریک ارض میکنم!

  4. 4
    مرضیه زارع says:

    درود بر شما. وقت خوش تشکر از بابت این یاد آوری دل نشین.

دیدگاهتان را بنویسید