عمومی. این بار خجالت زده تر از همیشه ایم

از چه بگوییم، از درد پدر و مادرانی که چشم انتظار پسرانشان هستند؟ درد همسرانی که چشمانشان به در خشک شد؟ از کودکانی که دیگر شب‌بخیر بابا را نمی‌شنوند؟ از درد رفقایی که تنها خاطراتی تلخ برایشان باقی ماند؟ یا درد شهری که قهرمانش را از دست داده است…؟
حدود پنجاه ساعت است که دیگر از پیر ۵۶ ساله ساختمان‌های تهران در مرکز پایتخت خبری نیست؛ از پلاسکوی ۱۷ طبقه در چهارراه استانبول تهران که روزی اولین ساختمان مرتفع و مدرن ایران بود. از پلاسکوی پرخاطره تنها تلی از خاک و آوار باقی مانده است.
سی‌ام دی‌ماه ۹۵، ساعت ۷.۵۹ دقیقه صبح و خبری تلخ که تنمان را لرزاند و آتش به دلمان انداخت. این بار این آتش نه تنها عظمت بنای ۵۶ ساله را سوزاند، بلکه قهرمانانی بی‌ادعا را زنده زنده پرپر و چند صد محل کسب را در کمتر از چهار ساعت نابود کرد.
«امن یجیب» و «آیه‌الکرسی» خواندیم برای نجات تمام کسانی که زیر این آوار لعنتی ماندند؛ برای همان‌هایی که درخواست کمک کردند، امیدوار بودیم به نفس کشیدنشان، اما جگرمان سوخت.
مردمان کشورم این بار چه خالصانه دعا کردند برای قهرمانانی که آتشی که به جان شهرشان افتاد، نوستالژی‌شان را تراژدی کرد و چه کودکانه آرزو می‌کنند که ای کاش آتش‌نشانمان این بار ققنوس‌وار از دل آتش، سر بلند کند و چه بی‌تابانه در نوشته‌هایشان از خدا می‌خواهند که «خدایا! اگر عزیزان گرفتارمان در آتش بی‌رحم، ابراهیم نیستند، اما تو همان خدایی و آتش همان آتش….»
امروز اشک می‌ریزیم برای همه فرشتگانی که پر کشیدند، برای تمام نان‌آورانی که شاید در این بحبوحه غم و اندوه هیچ‌کس شاید به فکر چک‌های برگشت خورده‌شان در روزهای آینده نباشد.
بی تابیم برای تمام مردانی که از دیروز سرشکسته شدند و ای کاش این بار با حمایت‌های بهنگام و صحیح ورشکسته نشوند و برای یکبار هم که شده، زود به دادشان برسیم.
ای کاش این بار حواسمان باشد به خانه‌هایی که از دیشب چراغشان خاموش شد و کودکانی که یتیم شدند و ای کاش به همین زودی این حادثه تلخ را فراموش نکنیم.
حکایت تلخ پر کشیدن قهرمانان بی‌ادعایمان وقتی سخت‌تر می‌شود که برخی مسوولین یادآور می‌شوند این حادثه قابل پیشگیری بوده و بارها به ساختمان تذکر داده شده بود؛ درد این حادثه وقتی عمیق‌تر می‌شود که می‌بینیم جان مردان بی‌ادعای کشورمان این بار به دلیل نداشتن امکانات کافی و مناسب بیش از پیش به مخاطره افتاده است.
تصاویر منتشر شده از تلاش تمام قد این قهرمانان برای اطفاء آتش سر به فلک کشیده پلاسکو، آتش را به دل تمام مردمان کشورم انداخت واین بار، آتش، این عنصر حیاتی، چقدر بیرحم و تلخ بود و چقدر بی‌محابا «جان» گرفت.
پلاسکو فرو ریخت اما در  این میان باز هم مثل همیشه واکنش‌های عده‌ای خجالت‌زده‌تر از قبلمان کرد. عکس‌ها و سلفی‌های یادگاری با دود و خاکستر، شوخی‌های سیاسی، شانه‌خالی کردن‌های مداوم، وسوسه عجیب مردم برای ثبت هر لحظه‌ای حتی لحظات آخرالزمانی مرگ و فاجعه، این بار بیشتر از قبل خجالت‌زده‌مان کرد!
چه شد که ما مردمان رقّت‌بار واکنش‌ها شده‌ایم؟ چه سرمان آمد که مردمان سلفی‌های دم آخر، عاشقان دود، خاکستر و فرو ریختن و با مرگ قهرمانان وطن عکس یادگاری گرفتن، شده‌ایم؟ چه شد که اشک‌های زنان و مردان این فاجعه برایمان خاطره‌انگیز شد؟
بوی تعفن این عکس‌ها تا ابد در ریه‌های تاریخ می‌ماند و این بار خجالت‌زده‌تر از همیشه‌ایم؛ این حادثه فقط پلاسکو را از تهران نگرفت. بلکه خانواده‌هایی را بی‌سرپرست کرد که حتی اگر سال‌ها هم به سوگشان بنشینیم، از درد آنها کم نخواهد شد.
این بار زمستان سردتر از همیشه به تهران آمد. درد پشت درد، غم پشت غم، اما غم این جمعه تا ابد بر سینه تهران حک شد و این «تحسین» اندوه‌بار و «نگرانی‌های مداوم»، این بار چقدر سخت بر جانمان نشست.
چقدر این جمعه سیاه به همان جمعه‌های «فرهاد» شبیه است؛ همان جمعه‌هایی که در آن از آسمان «خون» جای بارون می‌چکید….

شادی مختاری

خبرگزاری ایسنا

امیر سرمدی

درباره امیر سرمدی

فعال رسانه ای نابینایان، متولد سال 68 و ساکن تهران.
این نوشته در اطلاع رسانی, داستان و حکایت, گزارش ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

39 Responses to عمومی. این بار خجالت زده تر از همیشه ایم

  1. 1

    واقعا خبر جان سوزی بود

    فقط میتونم بگم که متاسفم

  2. 2
  3. 3

    درود. اتفاق دردناکی بود و من لحظه به لحظه ی این اتفاق تلخو پیگیری کردم و میکنم.
    یادش به خیر من سال فکر کنم 87 بود که به اونجا سر زدم.
    مرسی از پست و موفق باااشی.
    خوندن این متنو هم به تو و به بقیه پیشنهاد میکنم.
    چند سوال از شهردار قالیباف پرسیده میشود ۱_ جناب قالیباف وقتی آتش نشانی فاقد تجهیزات مدرن و اساسی است چه کسی و بر اساس کدام مقررات شما هزینه مساجد تهران را پرداخت کردید؟
    2_ جناب شهردار تهران در حالیکه سازمانهای تحت نظر شهرداری فاقد امکانات اولیه هستند شما با اجازه چه کسی به برخی مداحان هدیه های میلیونی داد ه اید؟
    3_جناب قالیباف در حالیکه سازمانهای خدمات رسان فاقد امکانات مدرن و به روز دنیا هستند شما با اجازه و کدام قانون و مقررات در مرز مهران و برخی شهرهای عراق هزینه و نظافت برخی شهرهای عراق و
    ایستگاه های صلواتی را پرداخت کردید ؟؟؟؟ جناب شهردار قالیباف آنقدر که به فکر انتخابات و فعالیت انتخاباتی خود هستید یک کمی هم به فکر مردم باشید یک کمی هم به فکر جان مردم باشید که دیگر نیازی نباشد جلو دوربین های تلویزیونی در چنین حوادثی فیگورخدمت رسانی بگیرید و سفر تبلیغاتی و انتخاباتی خود به قم را نیمه کاره بگذارید و جلو دوربینهای تلویزیونی بیسیم بدست وانمود خدمت گذاری بنمایید.
    جناب شهردار مردم خود سره از ناسره را تشخیص میدهند هرچند صدا و سیما برای شما سنگ تمام میگذارد و شرم بر چنین صدا وسیمایی که در چنین حوادث اسفبار بازهم از جانبداری جناحی خود دست برنمیدارد .
    شرم بر افرادی که از زیر مسئولیت و پاسخگویی شانه خالی کرده و صورت مسئله را پاک میکنند و با فرافکنی قصد فرار از پاسخگویی به افکار عمومی دارند جناب قالیباف اگر شما دغدغه مردم را دارید با استعفا از مردم عذر خواهی کنید و مدیریت شهر داری و شهری را به افراد توانمند و کار آمد بسپارید تا بلکه مردم کمی از قصور شما بگذرند و اندکی تسلی خاطر مردم و افکار عمومی گردد

  4. 4

    درود مجدد.
    بچه هایی که میخوان لحظه به لحظه این اتفاقو پیگیری کنند, از لینک زیر استفاده کنند.
    دقیق پوشش میده این سایت.
    http://www.entekhab.ir/fa/rss/allnews

  5. 5

    جزئیاتی از حادثه پلاسکو به روایت یک آتش‌نشان
    یکی از ماموران ایستگاه 20 آتش‌نشانی تهران که در محل حادثه پلاسکو حضور داشته است، ضمن روایت بخشی از این حادثه، مطالبی را درباره وضعیت سخت آتش‌نشانان بیان کرد.
    موسی خاتم گفت:
    * وقتی رسیدیم ساختمان مشتعل بود. از پله‌ها رفتیم طبقه نهم. صدای ریختن سقف طبقات می‌آمد. خودمان را به طبقه دوم رساندیم. از طبقه دوم امکان پایین‌تر آمدن نبود. راه‌پله‌ها ریخته بودند. از بیرون ساختمان نردبان گذاشتند و خارج شدیم. یک لحظه نفهمیدیم ناصر مهرورز، فرمانده تیم برای چه برگشت به داخل ساختمان. انگار کسی را دید که داخل بود و رفت برای نجات. متوجه نشدیم برای چه رفت. هرچه فریاد زدیم رفت. چهار دقیقه بعد پلاسکو ریخت.
    * سال 84 و 85 درباره ناایمن بودن پلاسکو گزارش داده بودیم. 30 بار اخطار تعطیلی آمده بود اما تعطیل نمی‌شد.
    * شهادت مهدی حاجی‌پور و امید عباسی فقط به خاطر اشتباه عملیاتی بود.
    * پنجشنبه نصف پرسنل سازمان رفته بودند امتحان بدهند؛ امتحان درس‌هایی که گذاشته‌اند و اجبار کرده‌اند که باید لیسانس بگیرید. برای همین نیرو کم بود. فقط لوله‌کشی به طبقات ساختمان 80 نیرو می‌خواست اما 40 نیرو حضور داشتند. همین مدرک‌گرایی و بی‌تجربگی در مدیریت میدان باعث فروریختن پلاسکو شد. در فیلم هم مشخص است که دیوار شرقی را آب می‌دهند. این آب دادن باعث سنگین شدن ساختمان شد. می‌گویند منبع گازوئیل منفجر شد، منبع گازوئیل اصلا منفجر نمی‌شود. گازوئیل می‌سوزد اما منفجر نمی‌شود.
    * از 40 دقیقه قبل از ریختن کل ساختمان صدای آوار می‌آمد و معلوم بود که ساختمان می‌ریزد اما تخلیه نیروها صورت نگرفت. البته آتش‌نشانی هم از وضعیت ساختمان بی‌اطلاع بود اما وقتی حریق به اصطلاح قارچی شد باید نیروها را بکشید بیرون. بعضی بچه‌ها خودشان را از طبقات بیرون انداختند.
    * گردنم سوخته و چندین‌ بار دست و پایم شکسته. با بیشتر کسانی که شهید و مفقود شده‌اند خدمت کرده‌ام. معجزه است که در این سال‌ها زنده مانده‌ایم. پلاسکو خشم خدا بود. زنگ خطر بود.
    * پوشاک از نفت و گازوئیل و اورانیوم خطرناک‌تر است. شهرداری منطقه نتوانسته برای خارج‌کردن تولیدی‌ها از پلاسکو اقدام کند. نتوانسته پلاسکو را تا ایمن‌شدن تخلیه کند.
    * فرمانده ایستگاه ما مفقود و احتمالا شهید شده است. تا جایی که می‌دانم از ایستگاه یک سه نفر، از ایستگاه 64 یک شیفت کامل که 12 نفر می‌شوند، از ایستگاه سه، 12 نفر و از ایستگاه 117 و 18 سه نفر مفقود شده‌اند. البته اطلاعاتم دقیق نیست. ایستگاه‌های دیگر را نمی‌دانم. از تمام ایستگاه‌ها نیرو اعزام شده بود.
    * ماشینی خریده‌اند که چهار هزار لیتر آب دارد. این برای اروپاست که در خیابان‌ها شیر آب آتش‌نشانی دارد نه برای ایران. 6 بالابر در تهران داریم که دو تایش از رده خارج شده. خودم دیدم که بعد از ریختن ساختمان یکی از بچه‌ها از نردبان افتاد داخل سفارت انگلیس؛ از ارتفاع 55 متری.
    * دیگر چیزی برایم مهم نیست. جان مردم در خطر است. لاستیک‌های نردبان‌ها دو سال از تاریخ اعتبارشان گذشته و هر لحظه ممکن است در وسط عملیات بیفتند.
    * ایستگاه‌های آتش‌نشانی را زیاد می‌کنند اما روی چه حسابی؟ یک فرمانده باید حداقل 20 سال سابقه داشته باشد. این نیرو را از کجا می‌آورند؟ تیم باید 18 نفر باشد. با پنج نفر ایستگاه و تیم درست می‌کنند. یک نفر باید در ایستگاه بماند یعنی چهار نفر بروند برای یک حادثه.
    * دیسیپلین نظامی و سختگیری‌های بی‌مورد، آتش‌نشان‌ها را بیمار کرده است. نیرو از عملیات آمده می‌گویند چرا ملحفه‌ تختت کج است. نیرو درگیر می‌شود و درگیری را به خانه می‌برد. نظافت تمام بخش‌های ایستگاه با خود آتش‌نشان‌هاست. ساعت سه نصف شب برای یک گربه در یک ساختمان زنگ خطر را می‌زنند. آژیر آتش‌نشانی قبلا حرمت داشت. از یک طرف این سختگیری‌های بی‌مورد را داریم و از طرف دیگر خرید‌های غلط دارند. خودروی برنتو برای اروپا است نه برای ایران. برای خاک ایران که کوهپایه است باید نردبان بخریم که دکلش سبک‌تر است. در همین حادثه پلاسکو چند نردبان افتادند. تجهیزات باید هر چند وقت از طرف شرکت فروشنده بازرسی و تعمیر شوند اما این کار انجام نمی‌شود.
    * شهید علی قانع در زیرزمینی دچار ایست قلبی شد که 30 متر بود. چرا باید در جایی که ۳۰ متر است، دچار ایست قلبی شد؟ آنقدر قبلش اذیتش کرده بودند، از این ایستگاه به آن ایستگاه. لنگ پنج میلیون تومان وام بود که امضا نمی‌شد. با آن فشار روحی به عملیات می‌رود خب احتمال ایست قلبی بالا می‌رود.
    منبع:فرهیختگان

  6. 6

    سلام
    ممنون که این پست را زدید
    خیلی دوست داشتم یه نوشته ای را بخونم و کمی تمرکز کنم
    خیلی دلم براشون سوخت
    خداییش ملت دارند فدای سیاست بازی های بزرگان میشند
    تکلیف این همه خانواده های عزادار چی میشه؟
    چطوری میشه دلداریشون بدیم؟
    وای خیلی دلم گرفته خیلی دلم پُرِه,
    اما خب چی میتونم بگم! چیکار میتونم بکنم؟
    خدا به این همه یتیمی که به جمع یتیمان اضافه شدند رحم کنه؛ واقعا رحم کنه؛
    همش دارم اون آتشنشان ها را تصورشون میکنم داخل اون حرارت سنگین اون آتیش جهنمی,
    خدا به خانواده ی این عزیزان صبر و تحمل بده.

  7. 7
    ساناز امیدی says:

    سلام تاسف تاسف واقعا جگر سوز بود خدا به بازماندگانشان صبر دهدو

  8. 8
    سارای سارای says:

    سلام واقعا سخت بود.
    یکی از آتش نشانها هم همسایه ما بود.
    خیلی ناراحت شدم.

  9. 9
    رهگذر says:

    مادر نشسته روي زمين داد مي‌زند:
    ديدي دوباره يوسفم از چاه برنگشت؟
    ديدي سياوشم وسط شعله مانده است؟
    ديدي کسي سلامت از اين راه برنگشت؟

    مردم! سلام… با خبري تازه آمدم
    ققنوس‌هاي قصه ي تهران نمُرده اند
    ما مُرده ايم و مردمِ دور از بلا، که باز
    مثل هميشه از بدن مُرده خورده اند!

    آقاي بي ملاحظه ي دوربين‌به‌دست!
    کافي نبود آن همه اخبار سرزده؟
    اين سوژه اي که مرکز عکاسي ات شده
    از زير چوب و آجر و تيرآهن آمده!

    پروانه هاي عاشق از اينجا نرفته اند!
    اين عشق جاودانه که حاشا نمي‌شود!
    “آتـش بگير تا که ببيني چه مي‌کشم
    احساس سوختن به تماشا نمي شود”

  10. 10
    کامبیز کامبیز says:

    مقصر شهردار تهرانِ.
    خیلی ناراحت شدم.
    آتش نشان های مظلوم.
    نمیتونم حسم رو بیان کنم.

  11. 11

    واقعا متاسف شدم وقتی صدای خبرنگار شبکه خبر که با تعجب زیاد و با شُک بزرگی که بهش وارد شده بود رو شنیدم که گفت متاسفانه ساختمان پِلاسکو همین الان فرو ریخت.
    من دقیقا نمیدونستم چه خبری شده ولی با تکمیل تر شدن این خبر واقعا حس بدی به من دست داد.
    فقط صبر از خدا برای خانواده ها و همکاران این آتش نشان ها آرزو دارم.
    همین

  12. 12

    سلام.
    بله واقعا سخت بود و است.
    حالا با این دود و آتش، نمیدونم واسه چی داشتن سلفی میگرفتن بدتر از دیوونه ها!
    با چیزایی هم که جناب بی ادعا گفتن، خب دیگه افتظاح که چه ارض کنم هزار تام از افتظاح گذشته!
    بابا کسی که نمیتونه باید همون اول نیاد سر کار دیگه!
    اگه حالا چیزی شد اومد، نفهمید اومد، باید بعدا که فهمید بره کنار تا اونی که از عهدهش بر میاد بیاد سر کار و این فاجعه ها اتفاق نیفتد.
    من نمیدونم اون مسؤول چطور میگه: «30 بار اخطار دادیم».
    عملا داره با حرفش افکار عمومی رو نسبت به خودش بدبین میکنه دیگه!
    حرف در ذهن تفسیر میشه.
    همه حرف رو که نمیگن.
    سیبار اخطار دادیم یعنی ما فقط بلدیم اخطار بدیم.
    اینم یعنی ما بلدیم فقط حرف بزنیم و از عمل چیزی حالیمون نمیشه!
    حالا این از مسوولای عمل نکن، اینم از جمع کمیسیون سلفی و لایک!
    چی بکشن باید آدمای درست.
    امیرجان ممنون بابت انتشار.
    امیدوارم از این بهبعدم که شده، آدمایی که بلدند بیایند سر کار نه اونایی که…

    • 12.1

      متأسفانه بعضی از شبکه های صداو سیما گفته بودند شهروند خبرنگار ما باشین و واسه مون عکس بفرستین.
      این مشکل از مردم نیست.
      شرمنده جای امیر جوابتو دادم ولی لازم بود بگم اینو که در جریان باشی و باشیم و باشند.
      من خودم با گوشای خودم شنیدم تلوزیون میگفت شهروند خبرنگار ما باشین.
      باز هم متأسفم. فقط همین.

  13. 13
    پریسا says:

    سلام. 5شنبه که اتفاق افتاد در شوک و در حال دلداری بودم! شاید هم باورم نمی شد که فاجعه اینهمه باشه. دلم نمی خواست باور کردنش رو. ولی از5شنبه شب حس کردم لازمه باورم بشه. لازمه دعا کنم. لازمه بخوام. از ته دل. شاید این وسط، بین بنده های معتبر اشتباهی بُر خورد و دعای من هم رفت بالا و رسید به اجابت! شاید!
    از5شنبه شب ضربان درد تمام اون خونواده هایی که اصلا نمی شناسمشون داخل روحم می زنه انگار. به خدا این2روز اون قدر گریه کردم که از حسابم در رفته. درست رو به روی خونه من ساختمون آتشنشانیه که واسه هم دردی پرچم سیاه زدن و قرآن پخش می کنن. هر روز قرآن پخش می کنن و خودم و خونوادم شبیه عزادار ها می باریم. ای کاش جز این باریدن ها چیزی بود که از دست من و ما بر می اومد! ای کاش می تونستم! ای کاش می تونستیم! هر کاری هر قدمی!
    امروز سعی کردم بهتر باشم ولی موفق نشدم. هنوز هم نشدم. به نظرم فعلا هم موفق نشم! روح قهرمان های رفته شاد!

  14. 14

    روایت عکاسان از حادثه ساختمان پلاسکو
    روزنامه ابتکار نوشت: «یکی از تجربه بعضی اولین‌های دوران عکاسی‌اش در حادثه پلاسکو بعد از سال‌ها عکاسی می‌گوید. دیگری از فداکاری آتش‌نشانی روایت می‌کند که کمی پیش از ریزش ساختمان پلاسکو جانش را نجات داده است. عکاس دیگری هم از اشک‌های آتش‌نشانان و مزاحمت حضور مردم در صحنه حادثه سخن می‌گوید.
    آتش‌نشانی که در گرد و غبار گم شد
    «هیبت ساختمان در سه ثانیه فرو ریخت. این را از روی تایم عکس‌ها و شات‌هایم حساب می‌کنم. نه تنها به عکاس‌ها که به آتش‌نشان‌ها و نیروهای انتظامی هم شوک عجیبی وارد شده بود. یکی از ماموران نیروهای انتظامی برای دور کردن افراد متفرقه خودش را می‌زد. آتش‌نشان‌ها و حتی خود عکاس‌ها گریه می‌کردند. من رفتارهای عجیبی را دیدم که تا آن روز تجربه نکرده بودم.
    امین خسروشاهی، عکاس خبرگزاری ایسنا یکی از اولین عکاسانی است که به محل آتش‌سوزی رسیده است. او سخنانش درباره حادثه ساختمان پلاسکو را با این جمله شروع می‌کند و در ادامه می‌گوید: «من آتش‌سوزی پلاسکو را در دو بخش پوشش دادم. بار اول نیم‌ساعت بعد از آتش‌سوزی خودم را به محل رساندم و همه‌ جا را خیلی راحت دیدم و عکاسی کردم. تا طبقه هشتم رفتم و بعد از خاموش شدن آتش به خبرگزاری برگشتم. بار دوم وقتی متوجه شدم دوباره آتش‌سوزی شروع شده به ساختمان پلاسکو برگشتم که به محض رسیدنم به چهارراه استانبول ساختمان ریخت. فضای صبح و بعد از تخریب ساختمان کاملا متفاوت بود.»
    او درباره تفاوت دو برهه آتش‌سوزی اظهار می‌کند: «صبح مثل همه آتش‌سوزی‌ها بود. من تجربه عکاسی از آتش‌سوزی‌های مشابه را داشتم و حتی از جنازه سوخته هم عکاسی کرده بودم اما آن چیزی که برای من عجیب و تجربه‌ای نو بود، اتفاق ریختن ساختمان و بعد از آن بود. بعد از عکاسی از ریختن ساختمان خیلی از همکار‌انمان را پیدا نمی‌کردیم. فضای هیستریک و خیلی عجیب را دیدم. من هیچ‌وقت چنین چیزی را تجربه نکرده بودم.»
    این عکاس با بیان این‎‌که «حضور مردم را در دو جغرافیا دیدم» شرح می‌دهد: «خیلی ناراحت‌ کننده است که مردم حاضر نیستند از جلو ماشین امدادی کنار بروند. چرا؟ چون با موبایلشان فیلم می‌گیرند. از طرف دیگر صبح مردم را در ساختمان می‌دیدم که دور نمی‌شدند. کم مانده بود آتش‌نشان‌ها گریه کنند؛ از بس که به این افراد برای خروج التماس می‌کردند. بعضی می‌گفتند اینجا زندگی ماست، یکی می‌گفت دنبال پرونده‌هایم آمدم. کسی هم می‌گفت می‌خواهم در مغازه‌ام را ببندم. حتی من کسی را دیدم که با پا آب شلنگ‌های آتش‌نشانی را کنار می‌زد و می‌گفت آبی که شما ریخته‌اید، طبقه پایین جنس‌های من را خراب می‌کند. آتش‌نشان‌ها در این وضعیت تمرکز نداشتند.»
    یکی از عکس‌های خسروشاهی در کنار پست اینستاگرامی یکی از آتش‌نشانان منتشر شده است، او در این باره بیان می‌کند: «این عکس به اشتباه کنار متن آن آتش‌نشان قرار داده شده است. بعد از آن فریم آوار روی آن تاوری که من از آن عکس انداختم ریخت اما در متن آن آتش‌نشان نوشته شده تیرآهن از کنار تاورش گذشته است. من از آن آتش‌نشان خبری ندارم. البته موقع عکاسی در ویزور دنبالش کردم اما در گردوخاک گم شد.
    آن که جانم را نجات داد
    مرضیه سلیمانی، عکاس خبرگزاری ایرنا، یکی از عکاسانی است که هر دو روز اول در محل حادثه حضور داشت. او درباره اولین حضور خود در ساختمان پلاسکو می‌گوید: «من وقتی رسیدم از در پشتی وارد ساختمان شدم. همزمان با آتش از طبقات پایین عکاسی کردم و همزمان صدای شکستن شیشه به گوش می‌رسید. در حین عکاسی متوجه شدم آتش‌نشان‌ها از راه پله‌های اضطراری بالا می‌روند. من هم تا طبقه هفتم همراهشان بالا رفتم و عکاسی کردم.»
    نزدیک به زمان نشست ساختمان یکی از آتش‌نشان‌ها جان سلیمانی را نجات داده است. او شرح می‌دهد: «صدای انفجار اول که آمد یکی از آتش‌نشان‌ها من را از همان پله‌های اضطراری از ساختمان بیرون آورد. بعد از آن من برای عکاسی به چند ساختمان عقب‌تر از پلاسکو رفتم. تقریبا ۱۰ تا ۱۵ دقیقه بعد با صدای انفجار تمام ساختمان تخریب شد. من از آتش‌نشانی که مرا نجات داد خبری ندارم اما به شدت دلم می‌خواهد بدانم در چه حالی است. من حتی چهره‌اش را ندیدم، چون ماسک چهره‌اش را پوشانده بود. امیدوارم خبرهای خوب بشنوم.»
    این عکاس با اشاره به محدودیت عکاسی برای خانم‌ها در حوادث بیان می‌کند: «خیلی سخت بود. عکاسی در این شرایط سخت است و خانم و آقا ندارد. اگر قرار باشد اتفاقی بیفتد برای همه رخ می‌دهد. در این روزها که دوباره برای عکاسی مراجعه می‌کنم به ما که خانم هستیم، خیلی سخت می‌گرفتند. حتی امروز برای عکاسی از پارکینگ مجاور می‌گفتند، خانم‌ها نباشند چون ممکن است ساختمان ریزش کنند اما مرگ که خانم و آقا ندارد.»
    فکر نمی‌کردم زنده بیرون بیایم
    فواد اشتری، عکاس خبرگزاری تسنیم نیز از دیده‌هایش می‌گوید: «آتش مدام بیشتر و بیشتر شد تا حدی که شیشه‌ها شکست. قبل از ریزش نهایی، تکه‌ تکه، بخش‌هایی از دیوار ساختمان جدا می‌شد و می‌ریخت. جو وحشتناکی بود و واقعا ترسیده بودم.»
    او که پیشتر از اتفاق‌های مشابه عکاسی کرده بود، آتش‌سوزی پلاسکو را بدترین آتش‌سوزی سال‌های اخیر می‌داند و می‌گوید: «قبلا تجربه عکاسی از آتش را داشتم ولی هیچ‌وقت آن قدر تلخ نبود. در ۱۰، ۱۵ سال گذشته تا جایی که من اطلاع دارم ساختمانی در مرکز شهر به این وسعت بر اثر آتش‌سوزی نریخته بود. خود من دو، سه صحنه فکر نمی‌کردم از داستان زنده بیرون بیایم. امروز اتفاقات شکل دیگری داشت.»
    این عکاس خبری درباره اتفاقات پیرامون ریزش ساختمان نیز شرح می‌دهد: «توصیفش سخت است. گیج بودم اما سعی کردم برخودم مسلط باشم و عکسم را بگیرم. نمی‌دانم تا چه حد موفق شدم. البته بعد از ریختن ساختمان سه ـ چهار دقیقه‌ای گیج بودم ولی تلاش کردم تمرکز داشته باشم. وقتی به یکباره ساختمان ریخت، من به خاطر گردوخاکی که بلند شده بود نهایت ۵ متر جلوترم را می‌دیدم. خیلی وضعیت وحشتناکی بود.»
    اشتری مامورهای آتش‌نشانی را فوق‌العاده می‌خواند و می‌گوید: «ماموران خیلی خوب همکاری می‌کردند. به عکاسان کلاه دادند و کسی را منع نمی‌کردند. من می‌دیدم که این آتش‌نشان‌های واقعا دوست‌داشتنی با سر و صورت عرق‌ کرده و سیاه از ساختمان بیرون می‌آمدند و نگرانی در چشمانشان مشخص بود. من با توجه به مشاهدات خودم می‌گویم، شاید هم اشتباه می‌کنم اما چند دقیقه قبل از فرو ریختن ساختمان انگار آتش‌نشان‌ها می‌دانستند دیگر کاری نمی‌توانند انجام دهند و ممکن است ساختمان بریزد. برخی از عکس‌هایی که گرفتم و آتش‌نشان‌ها در حال گریه هستند، مربوط به قبل از ریختن ساختمان است. جزو معدود بحران‌هایی بود که آتش‌نشانی همکاری کردند و اجازه دادند ما عکاسی کنیم و هیچ برخورد بدی نداشتند از این لحاظ مشکلی نبود.»
    او حضور بی‌دلیل مردم را یکی از دلایل سخت شدن اطفاء حریق می‌داند و می‌گوید: «آن قدر مردم عادی اطراف ساختمان و تا چند کیلومتری آن را گرفته بودند که روند امدادرسانی را کند می‌کرد. مردم این وقت‌ها خیلی اذیت می‌کنند. نه تنها کمکی نمی‌کنند بلکه جلوی کمک‌رسانی را هم می‌گیرند. من نمی‌دانم با این موبایل‌ها و عکس‌ها چه کار می‌خواهند بکنند؟ به نظرم این معضل جدی است و متاسفانه همه‌ جا هم هستند.»

  15. 15
    صادق says:

    سلام علیکم ما هم این اتفاق را تسلیت میگیم
    امیدواریم روح این شهدا با اهل بیت محشور بشوند
    البته باید درس عبرت بگیریم و نگذاریم دیگر از این اتفاقات پیش بیاد
    و از سپاه و ارتش هم تشکر میکنیم که قهرمانانه آمدند پای کار
    البته این مبحث کمی بزرگنمایی شد
    و رسانه های بیگانه مثل همیشه دایه مهربانتر از مادر شدند
    و یک مییکرسکوپ روی این حادسه گرفتند و بزرگش کردند
    این حادسه اینقدر بزرگ نیست که ما بزرگش مییکنیم
    در همه جا اتفاق میافته در همه جا
    در چین چند وقت پیش اتفاق افتاد

    بنده میگم استفاده سیاسی نکنیم
    من نمیدونم چرا وقتی به انتخابات نزدیک میشیم این حادسه ها هم بزرگ میشند
    این رسانه های داخلی که اغراض سیاسی دارند هر روز یک بحث را مطرح میکنند و بزرگ نمایی میکنند
    یک روز آمدند بحث گور خواب ها را مطرح کردند که اصلا وجود خارجی نداشت
    یک روز آمدند حقوق های نجومی را مطرح کردند که عجیب بود
    حالا هم دارند این بحث را کش میدند
    اینها هدفشون تخریب هست
    اینها قصد دارند کشور را متلاشی کنند
    این همه نکات مثبت وجود داره چرا کسی نمیبینه
    همه گیر دادند به چیز هایی منفی
    بابا نیمه پر لیوان را ببینید
    چرا همه نیمه خالی را میبینید
    البته که باید افراد خاطی مجاضات بشوند
    اما نباید ما آب به آسیاب دشمن بریزییم آرامش را حفظ کنیم
    خدا خواسته این اتفاق پیش بیاد

    این ساختمان هم زمان شاه ساخته شده

    به هر حال با این وجود حادسه تلخ و جانسوز هست
    ما تسلیت مییگیم به تمام مردم ایران و مقام معظم رهبری که با پیامشان به دل این دوستان مرحمی گذاشتند
    تسلیت میگیم به مراجع تقلیدمون

    و بالاتر از همه این حادسه را به محضر حذرت ولی عصر تسلیت عرض میکنیم

  16. 16
    صادق says:

    راستی چند تشکر هم بکنم اول از سپاه قهرمان که واقعا حماسه آفریدند
    دوم از ارتش قهرمان
    سوم از بسیج همیشه در صحنه
    که اگر این سه نهاد نبودند این فاجعه غیر قابل کنترل میشد
    بعد از دکتر قالیباف تشکر میکنم که مستقیم آمدند میدون و خودشون مدیریت کردند
    بعد از مردم شهید پرور ایران تشکر میکنم بابت هم دردی ی آنها

    به خانواده ی این دوستان هم تسلیت میگم و برای افرادی که بیمار شدند و در بستر هستند از خداوند درخواست بهبودی دارم
    امیدوارم این ساختمان سرییع ساخته بشه تا کسانیی که بیکارر شدند به سر کارشون برگردند

    ما مردم ایران برای تشکر از آتش نشانان سعی میکنیم در زمان عید نوروز کالای ایرانی بخریم
    تا یک حماییتی باشه از کسانی که بیکار شدند
    همچنین در روز چهار شنبه سوری خرید مواد منفجره را تحریم میکنیم

    همینجا به رسانه های بیگانه میگم به شما ربطی نداره این موضوع داخلی هست خودمون حل میکنیم
    رادیو فردا و رادیو پس فردا هم باید مشکلات خودشون را حل کنند
    و سعی کنند در امور داخلی ما دخالت نکنند
    به آنها ربطی نداره مشکلات ما را بزرگ کنند
    ملت بزرگ ایران موفق باشید تا همیشه

    • 16.1

      درود. جناب، درسته که ما باید به تمامی طرز تفکرات و اعتقادات باید احترام بذاریم، اما به صراحت می تونم بگم که افرادی مثل شما که سرشون رو مثل کبک زیر برف کردن و دائماً یه مشت حرف بی ارزش از دهنشون خارج میشه، فقط لایق تأسفند، اونم در بهترین حالت ممکن.
      چیزی که داره منو آتیش می زنه همین تقدیر و ستایش های کور کورانه ی شما و امثال شما و مقدس کردن یه سری افراد و نهاد هاست که به نظر من کم ترین نگرانی برای وضعیت بد موجود در جامعه ی ایران ندارن و تمام هم و غمشون…
      بی خیال! بازم می گَم: خدا به همه مون بصیرت بده.
      برای اون مردمی هم که این قضیه رو سوژه کردن واسه فکاهی ها و خوش مزه بازی ها و سلفی و جمع کردن لایک از عمق جان متأسفم و اگه زورم می رسید، به شدید ترین نحو ممکن، فیزیکی باهاشون برخورد می کردم، چرا که چنین آدم های ابلهی با حرف و منطق عوض نمی شَن.
      با عرض پوزش از صاحب پست اگه کامِنتام تند و تیز بود.

  17. 17

    درود. ای کاش ساختمان پِلاسکو در دمشق یا بیروت قرار داشت و این اتفاق ناگوار نمی افتاد.
    افسوس که ساختمان در تهران واقع بود، شهری که برای مسؤولین ما بیگانه تر از اون دو شهری هست که گفتم.
    به خدا و قرآن و تمامی مقدسات قسم می خورم که اگر به جای شهردار تهران بودم، استعفا می دادم، نه اینکه بیام و بگم: تقصیر فلانی بود، تقصیر بهمانی بود.
    خدا به خانواده های این شهدای گران قدر صبر بده و به کسبه ی اون جا هم قدرت دوباره برای پا شدن و دوباره ایستادن و نون در آوردن.
    روح مرحوم حبیب القانیان، مؤسس این ساختمون هم که 37 سال پیش اعدام شدن شاد.
    دست مسؤولین هم درد نکنه که هی واسه ما بَهونه ی حسرت خوردن و عزا گرفتن جور می کنن، واقعاً خسته نباشن.
    آقای سرمدی: شرمنده اگر احیاناً کامنتم از بعضی جهات نامناسبه.

    می دون

    • 17.1

      عذر می خوام دستم خورد و کامنت ارسال شد.
      خواستم بگم که می دونم این سایت واسه به زبون آوردن این حرفا جای خوبی نیست، اما اگه ما همین دو کلمه حرف رو هم نتونیم بزنیم از ترس فیلتر شدن سایت یا به حاشیه رفتنش، فرقی با اون قربانیان بی گناه سوخته در آتش نداریم، ما هم داریم تو آتیش سانسور و ترس و اضطراب، مدت هاست می سوزیم و می سازیم.
      خدا به هممون کمی بصیرت بده.
      سربلند باشید

  18. 18

    هیئت اعزامی جمهوری اسلامی ایران به کنفرانس بین‌المللی یک روزه کمک به پاکستان اعلام کرد که ایران 330 میلیون دلار به پاکستان کمک خواهد کرد. 
    «وام یک میلیارد دلاری ایران به عراق»

    «پیشنهاد دوباره وام یک میلیارد دلاری ایران به عراق»

    «ایران یک بیمارستان ۲۲۰ تختخوابی و ۱۷ مدرسه در عراق می‌سازد»

    «هدیه برقی وزارت نیرو به عراق/ ساخت نیروگاه به صورت رایگان»

    «بخشش دیگری به سریلانکا، از کیسه…»

    «افزایش ارزش پول سریلانکا پس از گرفتن وام ۵/۱میلیارد دلاری از ایران

    برق‌رسانی به روستاهای سریلانکا با وام ایران

    ایران یک کمک ۲۵ میلیون دلاری به لبنان اهدا کرد

    «ایران به بولیوی هم وام داد»

    «ایران در بولیوی درمانگاه می‌سازد!»

    «صد میلیون دلار دیگر، کمک ایران به افغانستان»

    کمک ۵۰ میلیون دلاری ایران به «مردم فلسطین»

    «۴۰ میلیون دلار به اضافه دو نیروگاه برای اکوادور!»

    کمک ۳۹٫۶ میلیون دلاری ایران برای راه اندازی یک ایستگاه رادیویی در زیمبابوه

    کمک چند میلیونی ایران به نیکاراگوئه

    ۱٫۵ میلیون دلار برای بخش‌های کشاورزی، دامپروری و آبیاری کنیا

    ۲۹۰ هزار دلار برای بخش اول دیجیتالی کردن رادیوی این کشورانیوپی

    ۶۰ میلیون دلار برای پرداخت مستمری به ۱۰۰ هزار کارگر بیکار فلسطینی

    ۴۵ میلیون دلار برای پرداخت حقوق کارمندان دولت حماس

    ۲۰ میلیون دلار برای احداث خانه درفلسطین

    ۱۵ میلیون دلار برای تاسیس خانه‌های فرهنگی و اداراتی که به امور ملی فلسطینی‌ها رسیدگی کند 

    یک میلیون و ۸۰۰ هزار دلار مستمری برای شماری از ماهیگیران فلسطینی در غزه

    جزیره ۱۱۷ هزار نفری سنت_وینست در آمریکای مرکزی نیز، پس از برقراری رابطه با جمهوری اسلامی کمکی به ارزش ۷ میلیون دلار برای ساخت فرودگاه دریافت کرد.

    مبلغ ۲۵ میلیون دلار کمک برای پیروزی حزب اسلام‌گرای عدالت و توسعه در انتخابات سراسری ترکیه

     ۱۷ ميليارد دينار طلاكاري گنبد حرم علوي 

    یک‌صد و هیجده کیلو و 650 گرم طلا و چهار هزار و 600 کیلو نقره برای ساخت ضریح حسین ابن علی

    سه هزارو 500 میلیارد ریال در زمینه بازسازی عتبات عالیات در کشور عراق

    15 میلیارد تومان؛ هزینه طلاکاری گنبد حرم علی ابن ابی طالب

    هزينه 200 ميليارد توماني ايران براي بازسازي سامرا‌

    ساخت ضريح جديد حرمين عسگريين با مقاومت 500 ساله

    ايران تمام هزينه بازسازي حرمين عسگريين را پرداخت

    50 پروژه با اعتبار هزينه شده 60 ميليارد تومان
    ولی واس خودمون چیزی نیست متأسفانه.

  19. 19
    مرضیه زارع says:

    سلام. وقت به خیر ممنون از بابت انتشار این پست خیلی درد ناک و تلخ بود ای کاش یک خواب سخت می بود و زود بیدار میشدیم. اون عزیزان که مظلومانه رفتند روحشون شاد اما موندیم که باز ماندگانشون چه طور قرار تاب بیارند آیا میشه چنین مرگی رو فراموش کرد متاسفم برای ایران و ایرانی
    یک تشکر ویژه هم از آقآی کریمی اصلا انی انرژی رو نداشتم که دنبال خبر بگردم ممنون از زحمت شما.

  20. 20
    لِنا says:

    درود.وحشتناک و خانمان سوز.چه میشه کرد با ذهن بسته سنگدلان! دیگه امیدی ب معجزه نیست,چه دردی.

  21. 21
    سید علی موسوی سید علی موسوی says:

    سلام كاش بعضي ها با حرف هاشان نمك روي زخم هايمان نميزدند نه بعضي ها فايده نداره صادق دقيقان با تو هستم با صادق شما هر وقت شير توالت خونت هم خراب شد شك به دلت راه نده كار دشمن هست كار أمريكاست شايد قصد دارند شما را بي تحارت كنند تا از نماز عقب بماني اين حرف ها قديمي شده هر كس هر غلطي كرد بندازه سر دشمن

  22. 22
    Eagle says:

    با درود و سپاس از امیر برای انتشار این مطلب، ضمن لایک کامنتهای بی ادعا فقط اضافه می کنم که مردم ما متأسفانه نه اون روزی که پلاسکو مصادره شد واکنش درستی نشون دادن و نه امروز که عده ای زحمتکش بیگناه مفت جون باختن. خلاصه تا برخورد درست با مسائل رو یاد نگیریم، تا افراط و تفریط و سیاه و سفید دیدن راست کارمون باشه، همینه که بوده و هست و خواهد بود؟ کی می دونه؟ بای.

  23. 23
    نیایش says:

    سلام.
    ممنون از شما بابت انتشار این پست.
    واقعا متاسف شدم.نمیدونم با این کارا چه چیزی به مردم میرسه.
    این کار شرم آورشون یک ماه پیش شامل حال خانواده ی خودم هم شد.
    تصادف کرده بودیم به جای اینکه بیاین کمک کنن ایستاده بودن داشتن فیلم میگرفتن.

    واقعا اگر خودم از نزدیک شاهد این ماجرا نبودم باور کردن این حماقت برام سخت بود.
    مسئله ی دردناکی بود.خدا بهشون کمک کنه و صبر بده.

  24. 24
    احمد عبدالله پور احمد عبد الله پور says:

    سلام و درود بر داش امیر جان
    خب منم متأثر و متأسفم بخاطر چنین حادثهی غم بر انگیز
    امیدوارم که دیگه چنین مسائلی پیش نیاد
    و برای آتشنشانان غیور کشورم که دیگه در جمع ماها نیستند از درگاه اهدیت برایشان آمزرزشو مغفرت آرزو دارم و برای خانواده آنان صبر جمیل آرزومندم
    شب خوش و خدا نگهدار

  25. 25
    محمد‌قاسم کفیلی says:

    سلام بر امیرخان و علی آقا کریمی که اینجا حرفای قابل بیان رو گفتن
    من فقط یه چیزی میگم و میرم. یعنی یه سری مطالب که میدونم
    1- سپاه و بسیج در حادثه پلاسکو کوچکترین همکاریی نکردند براشون کف بزنید. 2- آتشنشانی کپسول co2 نداشت که مجبور به آب دادن به ساختمون نباشه پولهای شهرداری در جاهای بهتر هزینه میشه.
    3- آقای چمران رییس شورای اسلامی شهر تهران توی تلویزیون فرمودند: شهرداری اخطار داده و ضابط قضایی نیست. اگر جایی رو با بلوک سیمانی بسته به واسطه حکم قاضی بوده. من به عنوان یه فرد بی سواد سوالی دارم. شهرداری برای پلاسکو درخواست حکم کرده و نگرفته؟ یا اصلا زور شهرداری به بنیاد مستضعفان میرسه؟یا اصلا رو در روی هم قرار میگیرن؟
    در نهایت تسلیت میگم به تمامی کسانی که عزیز از دست دادن
    یکی از دوستان پدرم آتشنشان بازنشسته هست و سه پسرش هر سه آتشنشانند. دقیقا شیفتشون تموم که شد, پلاسکو آتش گرفت. و به عنوان نیروی پشتیبان فرا خوانده شدن
    آتشنشانان خیلی قویتر از انسانهای معمولی هستند. خیلی فداکارند. اما اگر یه آتشنشان گریه کنه, بدونین که کار واقعا از کار گذشته
    قریب به نیم ساعت, بعد از شنیدن ویس اون آتشنشان که از مردم درخواست دعا کرده بود اشک ریختم و خالی نشدم و الانم با بغض و عدم کنترل مینویسم
    اخرش, بر اون کسانی لعنت که از این قضیه فیلم, عکس, سلفی, و پست اینستا درست کردن. این افراد لیاقت نفس کشیدن هم ندارن افرادی که به مرگ عزیزان این مردم راضی شدن تا لایک بیشتری بگیرن
    ببخشید که طولانی شد
    امیرخان ببخشید که تندروی کردم یه کم.

  26. 26

    درود بر امیر و تمامی کسانی که آشیانه ی دلشان سوزنده تر از پلاسکو و پر حرارت تر از خاکستر آن، به یاد لاله های سرخفام آتشنشانی می سوزد
    دوستان گلم
    هر دم از این باغ بری می رسد
    هشت سال پیش ساختمان سعادت آباد 17 نفر از کارگران همیشه خسته ی این مرز وبوم را به کام مرگ کشید،
    و امسال ساختمان پلاسکو این خون آشامی را به عهده گرفت.
    و معلوم نیست که در قسمت بعدی این تراژدی کدام اژدها قرار است چند نفر دیگر از افراد این سرزمین را تعمه ی خویش سازد.
    البته دردناکتر از بی مبالاتی برخی از غیر مسئولان در قبال چنین حوادثی، سلفی هایی است که برخی از مردم با فرهنگ ما، با خون شهدای چنین حوادثی رنگیتر و داغتر می سازند تا شاید لایک بیشتری بخورد.
    نباید فراموش کنیم این سلفی بگیران، هم وطنان همانهایی هستند که چندی پیش زمانی که قطار مشهد تبریز در آتش بی احتیاطی دیگری می سوخت، به جای نجات همسفران خود، سلفی گرفتنهایشان برگ زرین دیگری به عاطفه و فرهنگ این ملت می افزود.
    به هر حال تا زمانی که سلفی گرفتنهایمان بر نجات انسان های گرفتار در آهنپاره های ماشین های تصادفی اولویت و اهمیت دارد، زنگار چنین دلهایی به این زودیها زدوده نخواهد شد و
    احتمالا برازنده ترین اسم چنین پلانی از زندگی
    ایستاده در غبار خواهد بود
    از امیر هم بی نهایت سپاسگزارم که با انتشار این پست قدری دلهای خوابیده ی ما را تلنگری داد

  27. 27

    [logged_out]حوالی ساعت ۸ صبح روز پنج‌شنبه بود که یکی از معروف‌ترین ساختمان‌های تهران طعمه حریق شد. بعدها رسانه‌ها نوشتند برخی کسبه پلاسکو وقتی برای مراسم زیارت عاشورا در ساختمان پلاسکو جمع شده بودند، متوجه شدند یک گاز پیک‌نیک آتش‌گرفته و طبقات ۸ و ۹ این ساختمان را به آتش کشیده است. ساختمانی ۱۷ طبقه که طبقات فوقانی آن تولیدی لباس بود و طبقات ابتدایی مغازه‌های لباس‌فروشی بودند. پس از تماس کسبه با آتش‌نشانی ساعت ۸:۰۲ آتش‌نشانان به چهارراه استانبول رسیدند و رفته‌رفته ۱۰ ایستگاه آتش‌نشانی در محل حاضر شدند؛ اما به‌دلیل حجم بالای مواد قابل اشتعال، حجم آتش‌سوزی گسترش یافت و به دنبال آن سروکله اهالی خیابان جمهوری، کسبه و عابران هم در این خیابان پرتردد پیدا شد. هرچند که حوالی ساعت ۹ صبح به‌دلیل گستردگی شعله‌ها پلیس راهور در محدوده خیابان جمهوری، چهارراه استانبول و خیابان سعدی محدودیت ترافیکی اعمال کرد اما جمعیت بیش از تصور بود. تا ساعت ۱۰ صبح به‌تدریج ۵ نفر از مصدومان و آتش‌نشانانی که براثر دود گرفتگی مصدوم شده بودند، نجات یافتند. گویا اسکلت فلزی ساختمان ۵۳ ساله پایتخت تاب تحمل آتش را نداشت و سقف طبقه ۱۱ پلاسکو روی آتش‌نشانان حاضر در این طبقه آوار شد. گویی آتش‌سوزی ساعت ۱۰:۳۰ مهارشده بود اما به‌دلیل ریزش بخشی از ساختمان و ورود اکسیژن بار دیگر شعله‌ها زبانه کشید و آتش‌سوزی گسترش پیدا کرد.

    جلوی فاجعه بزرگ‌تر گرفته شد
    از ساعات ابتدایی صبح بسیاری از کسبه برای نجات اموال، پول و اوراق خود به پلاسکو رفته بودند پس از شنیدن نخستین صدای هولناک ریزش آوار از ساختمان خارج شدند تا دقایقی پس از ریزش طبقه یازده، بخش‌های شمالی ساختمان نیز ریزش کرده و پس‌ازآن ساعت ۱۱:۳۰ تمام ساختمان پلاسکو بر سر آتش‌نشانان آوار شد. هرچند که برخی رسانه‌ها از ابتدا خبر شهادت ۳۰ آتش‌نشان را اعلام کردند اما خیلی زود خبر تکذیب و مشخص شد نزدیک ۲۵ آتش‌نشان در لحظه ریزش پلاسکو در ساختمان بوده‌اند و بسیاری از کسبه هم از ساختمان خارج‌شده‌اند. هرچند که ساختمان قبل از فروریختن تخلیه شد اما احتمال حضور برخی کسبه در زیر آوار ناممکن نیست و به قول آقای جلال ملکی، سخنگوی آتش‌نشانی: «اگر حضور به‌موقع آتش‌نشانان و تخلیه سریع شهروندان نبود؛ الآن باید دنبال صدها نفر می‌گشتیم.»
    شهردار تهران نیز که برای ارائه گزارش آسیب‌های اجتماعی به مراجع تقلید راهی قم شده بود، در میانه دیدار با آیت‌الله وحید خراسانی از ماجرای پلاسکو مطلع شد و ساعت ۱۲ خود را به چهارراه استانبول رساند تا مدیریت عملیات را به‌دست گیرد. تلویزیون هم در این ساعات پخش زنده خود را به سمت پلاسکو گرفته و حالا همه شهر لحظه فروریختن پلاسکوی خاطره‌انگیز را در قاب موبایل و تلویزیون دیده‌اند. لحظه‌به‌لحظه به جمعیت مردم حاضر در محل اضافه می‌شود و پلیس با زور و التماس می‌خواهد راه را برای نیروهای امدادی باز کند.

    خبرنگارانی که جان سالم به‌در بردند
    ساعت از ۱۲ گذشته و برخی شنیده‌ها خبر از گرفتار شدن تعدادی از عکاسان و خبرنگاران در ساختمان پلاسکو حکایت دارد؛ اما آقای جواد هادی، عکاس خبرگزاری فارس درباره این خبر می‌گوید: «روابط عمومی آتش‌نشانی به ما اجازه نمی‌داد وارد ساختمان شویم ولی با اصرار وارد شدیم… مأموران آتش‌نشانی مدام می‌گفتند امکان ریزش ساختمان وجود دارد. به‌سختی تا طبقه هفتم رسیدیم و از فعالیت آتش‌نشانان و آتش تصویر گرفتیم. چند دقیقه قبل از ریزش ساختمان همه ما را بیرون کردند. نزدیک به ۳۰ الی ۴۰ آتش‌نشان همچنان در طبقه هفتم مشغول اطفا حریق بودند. ۱۰ دقیقه پس از خروج من، ساختمان ریزش کرد.»
    هر گوشه خیابان چهره بهت‌زده و گریان آتش‌نشانی را می‌توان دید که تا ساعتی پیش در ساختمان کنار دوست و همکارش بوده و حالا باید لابه‌لای آهن و آتش به دنبال دوستان خود بگردد. اینجا پر از آتش‌نشانانی است که با لباس‌های خاکی و چهره گریان و دودگرفته به کوهی از آهن خیره شده‌اند.

    ستاد بحران در چهارراه استانبول
    ساعت از یک بعدازظهر گذشته است که طرح ترافیک پایتخت تمدید می‌شود ولی از جمعیت چیزی کاسته نمی‌شود. عملیات آواربرداری هم آغازشده است. در مراحل ابتدایی آواربرداری مسوولان تصمیم گرفته‌اند از لایه‌های بالایی آوارها شروع به جستجو کنند؛ زیرابه نظر می‌رسد که آتش‌نشانان در طبقات فوقانی بوده‌اند و احتمالاً از بالا زودتر می‌توان به آنها رسید؛ اما گویی آتش پلاسکو بنای خاموشی ندارد. ساختمانی مملو از پارچه و پلاستیک که مخازن گازوئیل و کپسول‌های گاز به کمکشان آمده؛ بنای خاموش شدن ندارد. ساعت از ۱۳ گذشته که خبر ورود نیروهای ارتش اعلام می‌شود. قرارگاه ثارالله و سپاه تهران هم بالگردهایشان به کمک پلاسکو آمده‌اند. تا این ساعت ۲۰ آتش‌نشان در بیمارستان سینا و دیگر بیمارستان‌های تهران بستری شدند و آمارها از حضور ۲۵ تا ۳۰ آتش‌نشان دیگر در زیر آوارها حکایت دارد. حالا گاز منطقه قطع‌شده، پلیس همچنان با سلفی بگیران و تماشاچیان پلاسکو کلنجار می‌رود و خبرها از مصدومیت ۷۰ نفر حکایت دارد.

    حوالی ساعت ۱۵ همزمان با اعلام نخستین جلسه ستاد بحران، خبر می‌رسد که وزیر کشور در پی دستور رییس‌جمهور سفرش به استان لرستان را نیمه‌کاره گذاشته و به تهران آمده است. آقایان محمدرضا عارف نماینده تهران، هاشمی استاندار تهران، محمدباقر قالیباف شهردار، مهدی چمران رییس شورای شهر و برخی دیگر از مدیران شهری از حاضران این جلسه‌اند؛ اما از دل آوارها هم گویا خبرهای خوشی می‌رسد. آقای اقبال شاکری عضو شورای شهر تهران می‌گوید یک یا دو نفر از محبوس‌شدگان با ارسال پیامک به نیروهای امدادی اعلام کرده‌اند که در موتورخانه ساختمان پلاسکو در جان پناهی محبوس شده‌اند. شایعه شده برخی از امدادگران در موتورخانه و طبقات زیرین پلاسکو گرفتار شدند و خبر سلامتی خود را به بیرون داده‌اند.

    پیک‌نیکی‌های دردسرساز
    آفتاب خیابان جمهوری زودتر از همیشه در حال رفتن است و سگ‌های زنده‌یاب و دستگاه‌های زنده‌یاب در محل آوار پلاسکو حاضر شدند و تلاش برای نجات افراد آسیب‌دیده ادامه دارد؛ اما گویی بوی گازوئیل‌های منبع ۱۱ هزار لیتری پلاسکو کار سگ‌های زنده یاب را سخت و آنها را گیج کرده است.
    پلاسکو گاز کشی نداشته و به همین دلیل ساختمان پر از کپسول‌های گاز بود که زمان آتش‌سوزی و ریزش ساختمان انفجار این کپسول‌ها مردم را نگران کرده است. شایعه پیچیده که پلاسکو هم به سبک برج‌های دوقلوی آمریکا به‌دلیل انفجار عمدی در پایه‌های ساختمان، ریزش کرده است؛ اما معاون امنیتی استانداری تهران این شایعه را قبول ندارد و درباره علت انفجارها به خبرنگار تسنیم می‌گوید: «اینکه گفته‌شده علت آتش‌سوزی امنیتی بوده، اصلاً درست نیست و این آتش‌سوزی کاملاً طبیعی است. اتصال برق در یکی از طبقات عامل اصلی آتش‌سوزی ابتدایی ساختمان پلاسکو بوده است. اصلاً این ساختمان لوله‌کشی گاز نداشته و کسبه از پیک‌نیکی یا لوازم دیگر گرمایشی هم استفاده می‌کردند، اصلاً نشت گاز به‌عنوان دلیل آتش‌سوزی درست نیست.»
    دو رسانه آمار یکسان از حادثه اعلام نمی‌کنند و هر کس برای خودش عددی می‌دهد. می‌گویند چون شیفت آتش‌نشانان در حال جابه‌جایی بوده و از جبهه‌های مختلف آتش‌نشان اعزام‌شده بود هنوز عدد دقیقی از محبوسان زیر آوار مشخص نیست. آتش در زیر آوارهای ساختمان پلاسکو همچنان شعله می‌کشد و نیروهای امدادی درحال تلاش برای جلوگیری از سرایت آن به ساختمان‌های مجاورند. برق محل حادثه پلاسکو تا شعاع ۵۰۰ متری و همچنین گاز منطقه هم قطع‌شده و حالا پروژکتورها به آهن‌های خمیده پلاسکو نور انداخته‌اند.

    آتشی که دوباره شعله می‌کشد
    جلسه ستاد بحران با حضور معاون اول رییس‌جمهور، استاندار و شهردار تهران و دیگر مسوولان پایان یافت. دسترسی به ساختمان‌های مجاور برای امدادرسانی و برخورداری از برخی ماشین‌آلات و جرثقیل‌ها نیاز به دستور قضایی دارد. هنوز ساعت ۱۸ نشده که دولت‌آبادی دادستان تهران در محل حاضرشده و اجازه لازم در تخریب ساختمان‌های موردنیاز برای جلوگیری از سرایت آتش‌سوزی داده‌شده است. استاندار هم اعلام می‌کند در ستاد بحران تصمیم گرفته شد از چند جبهه وارد زیر ساختمان شوند و سرنوشت ۲۵ الی ۳۰ نفر را مشخص کنند. سازمان کنترل ترافیک هم در تمام تابلوهای هشدار در اتوبان‌های تهران از مردم می‌خواهد تا حد امکان به سمت مرکز شهر نیایند؛ اما گویی همه شهر به آتش‌بازی پلاسکو دعوت‌شده‌اند! خیابان‌های اطراف پلاسکو تا نیمه‌شب مملو از ترافیک ماشین‌ها و آدم‌هایی است که گویا به اکران دود و آتش دعوت‌شده‌اند. ساعت ۱۸:۳۰ است که قالیباف در بخش خبری شبکه تهران اعلام می‌کند بیش از ٢٠ نفر از عزیزان آتش‌نشانی تاکنون به شهادت رسیده‌اند.

    آتش‌نشانان خواب ندارند
    ساعت از ۲۰ هم گذشته است و همچنان آواربرداری و خاموش کردن آتش ادامه دارد. هر بخشی از آوارها که برداشته می‌شود دوباره آتش زبانه می‌کشد. آتش‌نشانان می‌گویند که با شکافتن هر طبقه، آتش و شعله از طبقات زیرین شعله‌ور می‌شود. سردی هوا و وزیدن باد سرد نیز موجب افزایش این آتش زیر خاکستر شده است. اورژانس هم اعلام کرده تا ساعت ۲۰ روز پنجشنبه تعداد مصدومان حادثه ساختمان پلاسکو به ۸۸ نفر رسیده است.
    ساعت از ۲۱ گذشته و عمق حادثه بیشتر نمایان شده است. دومین واکنش رییس‌جمهور پیام تسلیت برای شهادت آتش‌نشانان است. یک آتش‌نشان ٢٧ ساله پس از نجات از زیر آوار پلاسکو به بیمارستان مطهری تهران انتقال داده شد و در کما به سر می‌برد اما ساعاتی بعد وی براثر شدت جراحات وارده به شهادت رسید. تهران آرام‌گرفته ولی حوالی چهارراه استانبول آرامش ندارد. خانواده مفقودان و آتش‌نشانان خود را به محل رسانده‌اند و از طرف دیگر گویی صدای استمداد شنیده می‌شود.

    آواربرداری لحظه‌ای متوقف نمی‌شود و هیچ‌کس خواب ندارد. سپاه نیروهای فنی و مهندسی خود را برای کمک به آواربرداری بسیج کرده است. ارتش هم گوشه دیگر ماجرا را به دست گرفته ولی هیچ‌کس به گردپای آتش‌نشانان هم نمی‌رسد. انگار آتش‌نشانان خواب ندارند. خستگی ندارند. در خط اول و جلوتر از همه آوارها را کنار می‌زنند به امید اینکه دوستانشان را پیدا کنند. حالا پلاسکوی ۱۷ طبقه تبدیل به آواری به ارتفاع ۳ طبقه شده است و حجم آهن‌های خمیده و بزرگ اجازه نمی‌دهد آواربرداری به‌سرعت انجام شود و باید ذره‌ذره از آهن‌ها بردارند تا شاید به دوستانشان برسند.

    نماینده رهبری در چهارراه استانبول
    ساعت از ۱۰ گذشته که آقای وحید حقانیان پس از پیام تسلیت رهبری خود را به نمایندگی از رهبری به چهارراه استانبول می‌رساند. حجم فاجعه قابل‌باور نیست و تا مسوولان از نزدیک پلاسکوی خمیده را نبینند، باورشان نمی‌شود که چه بلایی بر سر این ساختمان آهنی آمده است.
    از لحظه وقوع حادثه ماجرای موتورخانه دهان‌به‌دهان پیچیده و همه امیدوارند ۱۷ آتش‌نشان زنده پیدا شوند و حتی یکی از رسانه‌ها از نجات آنها خبر داد ولی ماجرای موتورخانه هم در حد یک شایعه است. سرکلانتر منطقه و شهردار پیش ازهمه در محل حضور داشتند و مسوولان آتش‌نشانی هیچ‌ یک ماجرای موتورخانه را تایید نمی‌کنند. گویا مأموریت اصلی آتش‌نشانان خروج کارگران از طبقات بالایی بوده و قرار نبوده کسی به طبقات پایین پلاسکو برود؛ اما بازهم کسی جرات ناامید کردن دیگران را ندارد و حضور در موتورخانه را تکذیب نمی‌کند.

    مدیران روزهای سخت
    ستاد بحران که از همان ساعات اول تشکیل‌شده بود همچنان منظم می‌تپد و سروشکل منظم‌تری به خود گرفته است. جلسات با محوریت قالیباف، رحمانی فضلی و استاندار تهران برگزار می‌شود و همه پای‌کار ستاد آمده‌اند. از فرمانده سپاه و ناجا تا جانشین ارتش خود را به محل رسانده‌اند تا باری از دوش پلاسکو بردارند. درجلسه دو چهره بیش از همه به چشم می‌آیند. یکی آقای مازیار حسینی معاون حمل‌ونقل شهرداری تهران است که با پیراهن مشکی به پلاسکو آمده بود. حسینی پدرش را به خاک سپرد و از خاک پدر یکسره به خیابان جمهوری آمده است. جوان‌ترین چهره جلسات بحران هم جلال ملکی سخنگوی آتش‌نشانی است که حالا به‌عنوان سخنگوی ستاد بحران پلاسکو هم در جلسات حضور دارد و یکسره با تلفن از درد آتش‌نشانان خبر می‌دهد. ملکی و همکارانش گویی خواب ندارند و با استراحت غریبه هستند؛ اما جالب‌ترین مسوول حاضر در منطقه محمد پرورش مدیرعامل آبفای استان تهران است. پرورش تقریباً هیچ ارتباطی با حادثه پلاسکو ندارد ولی از ساعات اولیه در میانه میدان است و تجهیزاتی که آورده حسابی به‌کارآمده است. خیلی از مدیران را باید در روزهای بحرانی شناخت. تا ساعت ۲ بامداد جمعه هنوز تماشاچیان دست از سر پلاسکو برنداشتند و به‌تدریج از این ساعت به بعد اطراف پلاسکو خلوت‌تر می‌شود. از همان اول پلیس جرات ندارد با تندی با مردم برخورد کند که مبادا خانواده آتش‌نشانان و قربانیان در میان مردم باشند. نرم‌نرم مردم را متفرق می‌کند که مبادا بر سرداغ‌دیده‌ای فریاد کشیده باشد. از نیمه‌شب به بعد به نظر می‌رسد آنهایی که مانده‌اند خانواده‌های داغ‌دارند.

    گرمای ۳۰۰ درجه به کسی رحم نمی‌کند
    آهن ساختمان را قبضه کرده و مغز آوار مملو از پارچه و پلاستیک است. همه این‌ها کنار هم‌ دمای آوار را تا ۳۰۰ درجه رسانده و در کنار این‌ها منواکسید کربن موجود در لابه‌لای آوارها باعث شده کم‌کم پلاسکو برای خانواده قربانیان رنگ ناامیدی به خود بگیرد. حتی ساختمان‌های اطراف هم حال‌وروز خوشی ندارند و باید منتظر تصمیم ستاد مدیریت بحران باشند. حالا خانواده‌های داغدار سرشماری می‌شوند که ببیند چه کسانی در آوار مانده‌اند. هرچند کسبه زیادی به‌زور درگیری با پلیس وارد پلاسکوی آتش‌گرفته شده بودند تا چک و پول‌هایشان را بیرون بکشند؛ ولی بعد از صدای ریزش طبقات فوقانی خیلی‌ها از پلاسکو خارج شدند و تنها یک خانواده از اهالی پلاسکو از غیبت مرد خانه‌شان خبر داده‌اند. گویا نگهبان پلاسکو یکی از قربانیان این حادثه است. در میان آتش‌نشانان هم حدود ۲۰ تا ۲۵ خانواده نبود مردشان را گزارش داده‌اند و باید تا پایان عملیات آواربرداری صبر کنند…
    منبع: صبح نو[/logged_out]

  28. 28
  29. 29

    استان وایر: تعدادی از دختران دانش آموز شین آبادی با انتشار پیامی درگذشت آتش نشانان پلاسکو را تسلیت گفته و با خانواده‌های آنها ابراز همدردی کردند.
    به گزارش خبر آنلاین، در متن پیام دختران دانش آموز شسن آبادی آمده است: «ما با انفجار یک بخاری نفتی سرکلاس سوختیم و چهار سال است لحظه به لحظه درد می‌کشیم. شما با انفجار قدیمی‌ترین ساختمان در تهران سوختید و زیرآوار ماندید. ما سوختیم، دم نزدیم و بزرگ شدیم، شما سوختید، دم نزدید و زیرآوار دفن شدید.»
    این دانش آموزان در ادامه به این نکته اشاره کردند که «کابوس چهار ساله ما همان کلاس درس است و کابوس خانواده‌های شما پلاسکو ساختمانی که جایی می‌شود برای نبودنتان؛ که هر جمعه با فاتحه‌ای نبودنتان را اشک بریزیم.»
    آنها با یادآوری دو همکلاسی شان که نیمه آذر 1391 در آتش سوزی مدرسه انقلاب اسلامی شین آباد جان خود را از دست دادند، نوشتند: «ما دختران شین‌آبادیم؛ که هنوز هم بعد از 4 سال برای ساریا و سیرا عزاداریم و با اشک‌هایمان روی خورشید را کم کرده‌ایم. ما همدرد شماییم و لحظه لحظه درد زیرآوار ماندنتان را اشک می‌ریزیم. اشک می‌ریزیم تا آتش پلاسکو خاموش شود و دل خانواده‌تان شاید آرام از لبخند ابدیتان. ما همدرد شماییم.» #دکترمیترابابک#پلاسکو

  30. 30
    مسعود says:

    چقدر سخته که این پست و کامنتهاش رو بخونی و اشک نریزی.
    به حالِ کسایی مثل صادق هم فقط میشه تأسف خورد.
    مرسی از تو امیر.

  31. 31

    سپاس امیر خان. اول که متن را خواندم آمدم اینجا بنویسم که این دو ققنوس و ابراهیم را خیلی قشنگ آمدی که یکباره آخر دست نام شادی مختاری را دیدم. ولی باز انتخابت خوب بود. دستت درد نکنه.
    ولی باز در خصوص موضوع مطرح شده باید بگویم که نمی توانم تصور کنم که در چنین شرایطی کسانی ایستاده باشند و سلفی گرفته باشند. به یاد کلاس درس روانشناسی دکتر کامکار افتادم. بعد از یکی دو جلسه غیبت یک روز سیاه پوش و در هم به سر کلاس آمد. موضوع را جویا شدیم که مÔخص شد پسر خواهر بیست ساله‌اش با سه نفر از دوستانش برای تفریح یک روز جمعه به پل زمان خان رفته بودند که خودروی پژوی آنها آتش می‌گیرد و به دلیل قفل شدن درها همه در ماشین می‌سوزند و می‌میرند و مردم به جای هرگونه کمک کردن و حتی خبر دادن به آتش نشانی می‌ایستند و از آنها و سوختنشان فیلم می‌گیرند. و بدتر از آن، اینکه یکی از آنها بعد از یک هفته به در خانه آنها می‌آید و فیلم سوخته شدن فرزندشان را روی سی دی برایشان می‌آورد.
    امیر خان، در مملکتی که اخلاق از بین رفت، یاری رسانی از بین رفت، فرهنگ از بین رفت، در مملکتی که انسانیت از بین رفت، در مملکتی که همه چیز از بین رفت، …. بی‌خیال سیاسی شد.

  32. 32

    درود و عرض ادب به دوستان و هم محلی های عزیز و گرامی.
    حادثه ساختمان پلاسکو، از ابعاد واقعا مختلفی قابل بررسی هستش.
    از نقد های جامعه شناسانه ی گوناگون گرفته، تا بررسی وضعیت ساختمان های مشابه، تا تلنگری به همه ی مسئولان در برخورد با حوادث اینچنینی بلکه سوانح بسیار گسترده تر، تا کمبود های امکانات اطفاأ آتشنشانی در کشور ما، تا فرهنگ مردم این سرزمین در برخورد با ماشین و هشدار های آتشنشانی، تا مسائل قانونی و امنیتی برای دسته چک ها و گاو صندوق های گم شده، تا حمایت نهاد ها و سازمان های بیمه گر در برخورد با حادثه های مشابه، تا بسیج امکانات مختلف کشور، و خیلی نکات ریز و درشت بیشتر که فرو ریختن یک ساختمان 15 طبقه به ما یاد داد.
    این حادثه به ما تلنگر زد تا چقدر از امکانات و فناوری های روز آتش نشانی در دنیا محروم هستیم. به هیچ عنوان تجهیزات بروز دنیا در این ارتباط رو نداریم.
    از ربات کرم حرارتی گرفته تا آبپاش توربینی تا فایر آکس تا ادبات و ماشین آلات سنگین و حرفه ای.
    همین فقر تجهیزات هست که باعث شده آوار برداری یک ساختمان 15 طبقه، نزدیک به یک هفته زمان ببره.
    این فاجعه دردناک نشون داد تا چقدر طراحی مبلمان شهری ما دچار نقص هستش. در کشور های توسعه یافته، مسیر های ویژه ای برای عبور ماشین های اورژانس یا آتش نشانی در نظر گرفته شده اما این مسیر ها در کشور ما به ندرت در طراحی مبلمان شهری در نظر گرفته میشه.
    و نکته ای که از همه بیشتر به ما تلنگر زد، اینه که اگه زبونم لال در شهر تهران بخواد زلزله ای در ابعاد مثلا هفت ریشتر رخ بده، این کشور با کدوم امکانات، با کدوم تجهیزات میخواد به کمک این مردم بدبخت بیاد.
    در تهران، هزاران ساختمان و برج های بزرگ مسکونی و اداری مثل پلاسکو وجود داره.
    صد ها هزار خانه فرسوده در مناطق مرکزی و جنوبی شهر وجود داره که به راحتی با زلزله ای قدرتمند، تخریب میشن.
    از نظر زیرساخت های برقی، آبی و گازی دچار مشکلات جدی هستیم.
    اگه آوار برداری یک ساختمان 15 طبقه تا این اندازه بخواد زمانبر باشه و هنوز که هنوزه تنها دو نفر از 25 نفری که زیر آوار مفقود شدن تونستن پیدا کنن، در حوادثی که ابعاد گسترده تری مثل زلزله داره میخوان به چه شکل بحران رو مدیریت کنن.
    خدا اون روز رو نیاره. اما رفتن این عزیزان به ما ثابت کرد در صورت بروز یک زلزله با قدرتی نزدیک به هفت ریشتر در شهری مثل تهران، تعداد کشته های میلیونی و هزار تا مشکل دیگه به وجود میاره. با این روند که تازه امکانات کل کشور بسیج شده، ماه ها طول میکشه بخوان جنازه ها رو از زیر آوار صد ها هزار خانه با بافت فرسوده و غیر مقاوم بیرون بیارن و وجود جنازه های میلیونی زیر آوار، بیماری های متعددی رو به وجود میاره.
    همونطور که گفتم. از جنبه های مختلف این حادثه قابل بررسی، نقد و تحلیل هستش.
    یه نکته هم در پاسخ به صادق بگم.
    اولا نظر شما، نوع تفکر شما برای ما قابل احترامه.
    اما دوست خوب من. تا کی میخوایم کم کاری های خودمون رو، قصور های خودمون رو، خلأ هایی که در حوزه های مختلف داریم، عدم مدیریت و برنامه ریزی صحیحمون رو گردن دیگران و دشمن بیندازیم.
    این نگاه و فرهنگ غلط متأسفانه از طرف مسئولان ارشد این کشور به مردم القا شده و ما هم بدون کمی تأمل این حرف های بیپایه و اساس رو تکرار می کنیم.
    اینکه میاییم همه چیز رو گردن رسانه های بیگانه و دشمن میندازیم، غافل از اینکه خودمون قصور کردیم، خودمون نتونستیم. خودمون امکانات نداریم، خودمون در خیلی از حوزه ها دچار ضعف و اشکال هستیم.
    فقط ادعای فرهنگ هفت هزار ساله اریاییمون میشه حال اینکه در خیلی از حوزه ها ثابت کردیم بی فرهنگ ترین مردم دنیا هستیم.
    موارد مشابه رو هر روز در مترو، مکان های عمومی و استادیوم های ورزشی داریم مشاهده می کنیم که تا چه اندازه از نظر فرهنگی هم دچار خسارت های جدی شدیم در سال های اخیر.
    در دوره های ژورنالیزم آموختیم که تقریباً هیچ رسانه آزاد و مستقلی در دنیا وجود نداره یا به ندرت میشه پیدا کرد.
    همونطور که رسانه ی ملی ما برای یک جناح خاص جهت دهی داره، طبیعیه که رسانه های خارج از کشور هم در جهت اهداف و منافع خودشون حرکت کنن.
    حالا خیلی هاشون به صورت حرفه ای تر این کارو می کنن که مخاطب خیلی به صورت محسوس متوجه این سو دهی و جهت دهی ها نشه، یکی هم مثل صدا و سیمای ما به قدری غیر حرفه ای جهت دهی می کنه که جای نقدش اینجا نیست.
    اما همه ی این مسائل و به ویژه در حادثه پیش رو، واقعا چه ارتباطی به رسانه های بیگانه داره که ما همش دوست داریم در مواقع اینچنینی نقش اون ها رو پررنگ کنیم.
    آیا چیزی جز شونه خالی کردن از مسئولیت های خودمون هستش؟
    من فکر می کنم این حرفا و تغییر جهت نگاه مردم به سمت دشمن به جای بررسی چالش ها و نقاط ضعف خودمون دیگه کارکردشو از دست داده و آقایون باید به دنبال ترفند های دیگه ای باشن.
    خلاصه که اگه قراره نقد کنیم، بهتره واقع بینانه و همه جانبه باشه.
    نه تکرار حرف های بی پایه و اساسی که مدام در این سال ها داریم میشنویم.
    اگه این پست رو اینجا منتشر کردم، به این خاطر بود که هممون یکم بیشتر فکر کنیم. فقط همین.
    دست به ویرایش یا حذف هیچ کامنتی نمیزنم، اما ازتون تقاضا دارم اگه قراره با هم بحث کنیم، اگه قراره نقد و تحلیلی هم کنیم، خواهشا مستدل، با ذکر منبع و منطقی باشه.
    تا اینجاش اشکالی نداره. حتی اگه حرف هایی باشه که ما خودمون در این کشور واسش خط قرمز های تصنعی درست کردیم، شخصاً با اونها هم مشکلی ندارم. چه عیبی داره. به هر حال هر کسی یه نظر و عقیده ای داره دیگه.
    به هیچ عنوان از خود سانسوری خوشم نمیاد.
    اما اگه بخواد به توهین و اتهام زنی به این جناح و اون جناح تبدیل بشه، باید به قوانین سایت احترام گذاشت و از انتشار اونها معذوریم.
    همچنین جا داره از همه ی شما دوستان خوبم تشکر کنم که مشارکت کردین و نظر خودتون رو در خصوص این حادثه چند وجهی بیان کردین.
    ای کاش. ای کاش این حادثه حد اقل یه درس عبرت و تلنگری باشه برای مسئولین کشورمون که کمی به خودشون بیان و زیرساخت های این کشور رو تقویت کنن.

  33. 33
    امید says:

    درود واقعا مردم بی فرهنگی داریم از این روی که وقتی به ماشینهای اضطرار راه نمیدهند وقتی عکس سلفی میگیرند وقتی خود را میبینند وقتی نمیفهمند که موقعیت چیست و کجاست, فقط باید گفت افسوس.
    من دوستان واقعا بغض سنگینی دارم چرا که اکثر این کسانی که رفتند و جانفشانی کردند همه در سن سال ما بودند.

    من یک جایی خوندم وقتی دیروز یکی از آتشنشانان امتحان داشته به جای این آتشنشان گل گذاشتند واقعا جگرم سوخت.
    دانشجویی که برای امرار معاش خود کار میکند, ببینید که سرنوشت با او چه میکند.
    شیون مادری که پسرش رو از زیر آوار بیرون کشیدند و تازه داماد بود.
    وای بر این زندگی
    یا شیون زنان و کودکان و همه ی آنچه که در متن بود من رو واقعا متاثر و ناراحت کرد.
    واقعا شرم
    آوره
    پایدار باشید و برقرار

  34. 34
    مرضیه زارع says:

    من سلفی می‌گیرم پس هستم
    زهرا سلیمانی‌اقدم

    فرهیختگان:
    اتفاق سهمگین آتش گرفتن و فرو ریختن ساختمان پلاسکو در تهران و حوادث و حاشیه‌های مربوط به آن چند روز است که از ابعاد گوناگون، مورد بررسی و نقد و نظر قرار
    گرفته است. نقد رفتارهای مردمی، نوع مواجهه انسان‌ها با چنین مصیبت‌هایی، مشکلات رفتاری و اجتماعی و حتی چرایی وقوع چنین حوادثی از نقطه نظرهای مختلف نقل محافل
    است. دیدگاه متفاوت اهل نظر و اندیشه به این جریان نیز یکی دیگر از مباحث مطروحه در شبکه‌های اجتماعی و جمع‌های دانشگاهی است. اهالی اندیشه به رفتارهای مردمی
    و حاشیه‌ها و اتفاقاتی از این دست نگاهی از جنس جامعه‌شناسانه، اندیشه‌محورانه و بر اساس آموزه‌های علوم انسانی داشته‌اند؛ از این رو توجه به دیدگاه‌های آنها
    هم می‌تواند گره‌های کور رفتاری را باز کند، هم می‌تواند به سوال‌ها و چراهای ما پاسخ دهد و در نهایت می‌گویند که ریشه‌های هر نوع رفتاری می‌تواند از کجا نشات
    گرفته باشد.

    نمایش پوچی
    محمدمهدی اردبیلی، پژوهشگر، نویسنده و مترجم حوزه فلسفه است که در دانشگاه‌های علامه طباطبایی، هنر و تهران و در کلاس‌های آزاد موسسه شهر کتاب و انجمن جامعه‌شناسی
    ایران به تدریس فلسفه می‌پردازد. او در یادداشت اخیر خود به رفتار بسیاری از مردم در حادثه اخیر و حوادث مشابه اشاره می‌کند؛ اینکه عده‌ای سعی دارند خود را
    به واسطه حادثه‌ای به نمایش بگذارند. اردبیلی تقصیر را از سر فرد بر می‌دارد و معتقد است در این موارد باید نگاهی داشته باشیم به نهادهای اصلی دست‌اندرکار در
    جامعه نمایش که فرد را وامی‌دارند به هر قیمتی که شده خود را نشان دهد. او معتقد است وقتی کسی، خودی برای نشان دادن نداشته باشد، مجبور است «خود را با دیگری»
    نشان دهد. این «نشان دادن خود همراه با دیگری» از نمایش خود در مقام عکسبردار فلان رویداد «جذاب» گرفته تا اوج حضور خودنمایانه، یعنی «سلفی»، را دربرمی‌گیرد.
    درواقع به گفته او فرد می‌خواهد اعتبارش را از رویدادی بگیرد که خودش را با آن نشان می‌دهد. در نتیجه این رویداد، هرچه مهیب‌تر، هرچه عظیم‌تر، هرچه فاجعه‌بارتر
    باشد، او احساس بزرگی بیشتری می‌کند. بنا بر نظر اردبیلی این نوع رفتارها ربطی به بافرهنگی و بی‌فرهنگی ندارد و از سلفی شخصیت‌های مطرح در کنار جناز افراد تا
    سلفی‌های کژ و کوژِ لب غنچه‌های اینستاگرامی، تا خیل عزاداران حاضر در تشییع جنازه مرتضی پاشایی تا تماشاگران مبهوت فروریزی ساختمان پلاسکو، تا حتی کشته‌شدگان
    فاجعه، همه و همه قربانی محصولات جامعه نمایشند؛ قربانی تلاش برای «تماشا/نمایش» پوچی خودشان. او معتقد است میل به «خود- نمایی» به منزله «پوچ- نمایی» امروز
    بیش از هر زمانی در تاریخ، در جامعه ما بیداد می‌کند و خطر این است که فرداروزی فرصت‌طلبی مقتدر از راه سر برسد و از این میل به سود اهدافش بهره ببرد و لشکری
    از خودنمایان دگرشیفته را تشکیل دهد. بی‌رحمی این لشکر را می‌شود از هم‌اکنون، از سلفی‌های خندانِ امروزشان با فاجعه دریافت.

    حساسیت‌زدایی اخلاقی
    سروش دباغ، استاد فلسفه، پژوهشگر حوزه فلسفه اخلاق نیز ذیل یادداشتی به رفتارهای مردم در این نوع حوادث پرداخته است و از «کوررنگی اخلاقی» گفته است که آن را
    نتیجه «حساسیت‌زدایی اخلاقی» در جامعه می‌داند. او با جسورانه خواندن کار آتش‌نشانان در این حادثه و بیان اهمیت و ارزش کار آنها نگاهی دارد به رفتار برخی شهروندان
    که کارهایشان دلالت بر بی‌تفاوتی آنها در این حادثه هولناک دارد «تو گویی که مشغول تماشای یک فیلم سینمایی یا یک منظره خوش آب و رنگند و کاری جز عکس و فیلم
    گرفتن از این صحنه‌های دلخراش و جگر شکاف از دستشان برنمی‌آید.» دباغ با اشاره به یادداشتی که هفت سال پیش در رابطه با صحنه‌ای مشابه و فعل مشابه مردم نوشته
    بود دوباره صحنه جان دادن جوانی در یک نزاع خونین در میدان سعادت آباد تهران را به یادها می‌آورد و از این نوع مواجهه با انسان‌های پیرامونی به «کوررنگی اخلاقی»
    تعبیر می‌کند؛ مواجهه‌ای که با «حساسیت‌زدایی اخلاقی» و پروای انسان‌های گوشت و پوست و خوندار را نداشتن، در می‌رسد. او در نهایت امیدوار است که شاید این تذکرها
    و تاکید بر قبح و ناروایی این سنخ رفتارها، رفته رفته این نوع مواجهه دل آزار و رماننده را که محصول «حساسیت‌زدایی اخلاقی» است، کم کند.

    پالایش روانی و هرمنوتیک حادثه
    مصطفی مهرآیین، استاد دانشگاه و جامعه‌شناس نیز با یادداشتی به این نوع رفتارهای جامعه واکنش نشان داده است. او با این جمله که «خطرات اتفاق می‌افتند، به وجود
    نمی‌آیند»، فاجعه شدن یک خطر را امری کاملاً اجتماعی و انسانی می‌داند. مهرآیین در بخشی از یادداشت خود به بررسی رفتارهای احساسی و عاطفی در قبال چنین حوادثی
    می‌پردازد و با توصیف این رفتارها به عنوان یک معضل می‌نویسد: «ما خیلی زود فرآیند برخورد با خطرات و فجایع را تبدیل به «فرآیند ختم مردگان» می‌کنیم. صرف بیان
    تسلیت و ابراز تأسف کردن از آنچه در جامعه (شبیه حادثه پلاسکو) رخ می‌دهد؛ چیزی شبیه به دفن مرده و اجرای مراسم ختم و بازگشت زندگان به جریان معمول زندگی است.»
    او این شیوه برخورد با چنین ماجراها و فجایعی را تنها یک تخلیه روانی برای افرادی می‌داند که از یک سو به شکلی مرموز خوشحالند که خود در حادثه نبوده‌اند و از
    سویی به شکلی مضحک با تقویت احساس همدلی با مردگان در خود به یک پالایش روانی نیز دست می‌یابند و از این طریق می‌خواهند انسانی و اخلاقی بودن خود را برای خود
    و دیگران اثبات کنند.
    به اعتقاد مهرآیین اگرچه اصولاً تمایل جامعه همواره تمایل به بازگشت سریع زندگان به زندگی معمولی و تداوم فرآیندهای معمول زندگی است؛ از این رو هم در همه جوامع
    مناسک و رسومی برای بازگشت داغدیدگان به جریان معمول زندگی طراحی شده است. اما او این نوع رفتار را در قبال یک حادثه که بر اثر کوتاهی اتفاق افتاده است به نوعی
    فرار جامعه از پذیرفتن مسئولیت و تبرئه کردن خودش می‌داند. او معتقد است که اگر جامعه‌ای برخورد خود با «مرگ‌های انسان‌ساز» را مشابه برخورد خود با «مرگ‌های
    اجتناب‌ناپذیر طبیعی» کند و آنها را از یک جنس بداند و در قالب کلی «مرگ» جای دهد، این بدان معناست که آن جامعه سعی در تبرئه خود و گرایش به فرار از پذیرش مسئولیت
    مرگ همنوعانش دارد. مهرآیین تاکید دارد که جامعه باید در قبال مرگ‌های انسان‌ساز احساس مسئولیت کند و با مطالعه نقش خود در خلق این گونه مرگ‌ها سعی در کاستن
    میزان وقوع آنها در جامعه کند که متاسفانه شیوه برخورد جامعه ما با فجایع انسان‌ساز این گونه نیست.

  35. 35

    واژه تسلیت چقدر آشناست برای ملتی که باید به خاطر نداشتن مسئولین دلسوز آن را سالی چندبار تکرار کند. تسلیت برای نداشتن جاده مناسب، تسلیت برای ریزش پل، تسلیت برای سوختن بچه ها در مدرسه، تسلیت برای حادثه قطار، تسلیت برای زلرله، تسلیت برای عدم بازسازی بافتهای فرسوده تسلیت برای آتش سوزی، تسلیت برای تشنگی و خشکیدگی سرزمینم، تسلیت برای اسید پاشی، تسلیت برای جوانان معتاد، تسلیت برای فقر، تسلیت برای نداشتن هزینه درمانی و مرگ به اجبار، تسلیت برای کشته شدن محیط بانان، تسلیت برای دست فروشی زنان، تسلیت برای پدیده ی گور خوابی، تسلیت برای کودکان کار تسلیت برای نبود امکانات و تجهیزات آتشنشانی و هزاران تسلیت دیگر.

دیدگاهتان را بنویسید