به بهانه ملاقات من با بانو

سلام دوستان. خوبید یا بهترید آیا؟ من روز جمعه بانو رو برای اولین بار در مشهد از نزدیک دیدم. گفتم به همین بهانه چند سطری بنویسم.
نمی‏دونم منشا آشناییمون از کجا، کی و چه جوری بود. هرچی فکر می‏کنم و تمام فسفرهای مغزم رو به کار می‏گیرم چیز زیادی یادم نمیاد. با خودم گفتم یه گز بخورم شاید معجزه کنه و یادم بیاد اما نشد که نشد. اما فکر کنم از لاین شروع شد. نمی‏دونم کی اول شروع کرد؟ کی سر حرف رو باز کرد؟ اما چیزی که می‏دونم این هست که با خودم می‏گفتم این دختر خودشیفته دیگه کیه؟ آخه مگه آدم اسم خودش رو می‏ذاره بانو. یادم هست تو اون چتمون تو لاین گفت که وکیل هست. من تا اون زمان خانوم وکیل که مشکل بینایی داشته باشه نمی‏شناختم. یه هو خیلی ذوق کردم حس همزادپنداری بهم دست داد. یه هو خوشم اومد ازش گشتیم دنبال یه نقطه مشترک واسه همکلامی. گشتیم و گشتیم. یه هو فهمیدیم یکی از هم‏دوره‏های بانو تو وکالت، همکلاسی من هست. حرفهای اون موقع ما خلاصه میشد در صحبت راجع به سختی وکالت و سختی درس خوندن تو تحصیلات تکمیلی واسه ماها. بعد چند بار چت کردن در همین حد، هردومون هم رو فراموش کردیم. البته تو یه گروه حقوقی با هم عضو بودیم اما خب واسمون مهم نبود. اما من وجدانا عاشق این لهجه اصفهانیش بودم. تا این که یه روز یه خانومی که بازم یادم نیست کی بود بهم گفت این بانو یه گروه حقوقی تو واتس‏اپ داره چرا نمیای عضو شی. گفتم والا در جریان نبودم کسی بهم چیزی نگفته بود. بهش گفتم به بانو بگو عضوم کنه. خلاصه خانوم مدیر لطف کردند و من رو به گروه صرفا مباحث و مطالب حقوقی اضافه کردند. اون گروه منشا آشنایی بیشتر من و بانو بود. البته خالی از لطف نیست که بگم اون گروه من رو با کلی آدم موفق تو حقوق آشنا کرد که فکرش رو هم نمی‏کردم. اون قدیم قدیما من فقط گاهی تو پی‏وی ایشون میرفتم و می‏خواستم که اشخاصی رو اضافه به گروه کنند یا اجازه می‏گرفتم یه لحظه حرف فوتبالی بزنم. یه روز تو گروهمون با یه آقایی بحثم شد اون بحث اولین و آخرین دعوای جدی من با یه نفر بود. سر اون دعوا من و بانو کلی با هم رفیق شدیم کلی پیام می‏دادیم. کلی هندونه زیر بغل هم دادیم. تا این که یه روز بانو اومد و گفت می‏خوام ادمین گروهت کنم. گفتم چاکرتیم آخه چرا؟ گفت همینطوری بچه باحالی هستی سوال هم زیاد جواب میدی تو گروه کلا خیلی حرف می‏زنی. بیا مدیر باش. منم که شیفته قدرت گفتم باشه قبول. این جوری واسه اولین بار و تنهاترین بار شدم مدیر یه گروه مجازی. بعد اون قضیه دیگه ما رفیق رفیق شدیم. هی با هم صحبت می‏کردیم. بعد یه مدت دیگه صحبتهامون حقوقی نبود همش بحوث شخصی بود. یه هو بانو شد یکی از دوستای صمیمیم خودم هم نفهمیدم چطور شد که این طوری شد. فقط می‏دونم خیلی از اتفاقهای زندگیم رو دوستای قدیمیم نمی‏دونند اما بانو می‏دونه. بعدش دیدم خب چه کاریه بیام این تجربیات گرانقدرم در آشپزی رو در اختیارش بذارم شاید که رستگار بشه. دیگه هرچی درست می‏کردم دستورش رو براش می‏فرستادم. دیگه با خودش هست که بخواد از این تجربیات ارزشمند استفاده بکنه یا نه خخخخخخ. بعد یه مدت ما فهمیدیم چرا این همه هم رو دوست داریم. دلیلش این بود که ما بهمنی هستیم. بهم گفت می‏خوام برات پست تولد بزنم. گفتم خب بزن اونم نامردی نکرد و پست صندلی داغ زد. خلاصه اینها گذشت و گذشت تا چند روز پیش بانو گفت میاد مشهد. کلی ذوق کردم واسه دیدنش. واسه دیدن اولین دوست صمیمی مجازیم. جمعه رفتم ببینمش. با این که پام پیچ خورده و درد می‏کنه اون کفش قشنگام رو پوشیدم با صدمتر پاشنه. کلی شیشه عطرم رو هم رو خودم خالی کردم. بعد با خودم گفتم دست خالی نرم زشت هست به هر حال. یه پشمک واسش خریدم و رفتم. خیلی دور بود اما بالاخره رسیدم. وقتی هم رو دیدیم پریدیم تو بغل هم. محکم محکم هم رو بغل کردیم. من رو برد تو اتاقشون. دوستای نازنینی داشت خیلی صمیمی بودند. حس کردم مثل بانو سالهاست که می‏شناسمشون. برام کلی چیپس و پفک و چای و لواشک آوردند. اما قسمت هیجان‏انگیز ماجرا اینجا بود. یه هو بانو یه بسته گز از تو کیفش درآورد گفت این رو واسم از اصفهان آورده. خدای من مگه میشه مگه داریم. یه اصفهانی کادو بیاره… خدای من… البته این ها رو خودش تو ذهن من جا داده که اصفهانیا یه کوچولو خسیس تشریف دارند. خودش میگه حادثه خرید گز توسط یه اصفهانی و هدیه دادنش هر هزار سال یک بار اتفاق خواهد افتاد. بنابراین من خواهشمندم این حادثه رو برای نسل بعد بازگو فرمایید و امر کنید که سینه به سینه نقل شود تا نوبت به اصفهانی دیگری برسد که عالمیان را شگفت‏انگیزناک نماید. من 2 ساعت پیش بانو بودم. کلی غیبت کردیم البته غیبت که نه. کلی تحلیل شخصیتی اشخاصی رو کردیم که هر دو می‏شناختیم. افسوس که زود تموم شد. موقع خداحافظی هم دوباره هم رو محکم بغل کردیم و هرکی اومد پی کار و بار خودش. بانو دقیقا دقیقا همون شکلی بود که من تصورش رو می‏کردم هم از نظر قیافه و هم رفتار.
ما یادمون نیست کی اول سر صحبت رو تو لاین باز کرد. یادمون نیست اولین بار دقیقا چی بهم گفتیم. یادمون نیست کی من رو به اون گروه معرفی کرد. حتی یادمون نیست اولین بار چی شد که اومدیم تو پی‏وی هم و چی گفتیم تو واتس‏اپ. اما این ها مگه مهمه؟ مهم این هست که الان اگه چند روز بگذره و باهم نحرفیم کلی دلتنگ هم میشیم.

من خیلی وقت هست که دیگه لاین رو پاک کردم. مطمئنم اگه گروه صرفا مباحث و مطالب حقوقی هم از هم بپاشه، اگه دیگه واتس‏اپ نباشه، اگه حتی دیگه نتی نباشه، من یه دوست مجازی دارم که دیگه الان دوست حقیقی حقیقی من هست. یه دوست که می‏تونم رو معرفتش تا ته دنیا حساب کنم. یه دوست واقعی. خیلی خیلی خوشحالم که از نزدیک دیدمت بانوی فضای مجازی و آمنه عزیز من.

درباره فهیمه تقوی

بنده فهیمه تقوی متولد بهمن ماه 1367  و ساکن مشهد هستم. در حال حاضر دانشجوی ترم چهارم دکتری حقوق خصوصی در دانشگاه تهران و وکیل پایه 1 دادگستری میباشم.
این نوشته در اجتماعی, حقوقی, خاطره, صحبت های خودمونی, طنز ارسال و , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

79 Responses to به بهانه ملاقات من با بانو

  1. 1
    غزل says:

    سلام! منم خیلی دوست دارم بانو آمنه رو ببینم خوب! دوستیتون مستدام!

  2. 2
    ریحان says:

    سلام

    واقعا داشتن دوستان خوب خودش نعمتیه بس بزرگ..!انشاء الله که یک دوستی صمیمانه و بادوام داشته باشید

  3. 3
    احمد عبد الله پور says:

    سلام و درود بر خانم دکتر تقوی گرامی و بزرگوار
    خوب که هستید به امید یگانه دادآر گیتی خب خدا رو شکر
    اول من هم خوشحالم که شما بانو رو در فضای حقیقی دیدید خدایا چی میشه یه اردوی گوشکنی داشته باشیم تا منم بتونم دوستای مجازیم رو در عالم حقیقی ببینم
    و باید بگم که این مایه ی افتخار منه که در یه گروه واتسآپی عضوم که مدیرش بانو و خانم دکتر هستند از این دو بزرگوار تا الآن در اون گروه من کمترین که در عالم حقوق فقط حرف الف رو یاد گرفتم کلی چیز یاد گرفتم و کلی به دانشم افزوده شده البته و صد البته که هیچ وقت از نظر سطح دانش حقوقی به پای این دو بزرگوار نمیرسم
    به هر حال امیدوارم که همیشه هممون بجز عالم مجازی دوستای خوبی در عالم حقیقی هم باشیم
    به هر حال ممنونم که حال خوبتون که ناشی از دیدن بانو بود رو با ماها هم به اشتراک گذاشتید
    شبتون خوش ایام به کام و شادی و خوشی در پناه یگانه دادآر دادآفرین بدرود و حق نگهدار

    • 3.1
      فهیمه تقوی says:

      سلام ممنون از لطف شما. آره خیلی خوب میشه اگه چنین اردویی باشه. راجع به گروه هم نظر لطف شماست. من هم از حضور شما اونجا بسیار خوشحالم. فکر کنم تو اون گروه هممون از هم دیگه چیزی یاد میگیریم. فکر کنم کسی که گروه رو قابل میدونه و سوالشو اونجا میپرسه به اندازه کسی که سوال رو جواب میده در افزایش دانش بقیه سهم داره. امیدوارم موفق باشید.

    • 3.2
      بانو. says:

      سلام بر آقای عبد الله پور وکیلیان محله
      شما نسبت به من و خانم دکتر لطف دارید و در مورد خودتون شکسته نفسی می کنید.
      من هم برای شما دوستی های پر دوام آرزو دارم و ان شا الله شما هم دوستان مجازی تون رو در عالم حقیقت هم مشاهده می کنید شکلک قضیه همون آدم و کوه

  4. 4

    دروووود. خب پس خوش به حالت. فقط من هنو در عجبم که چه جوری گز واست اورده. باید تو گینس ثبت بشه که یه اصفهانی دستو دلبازی کرده خَخ.
    دوستیتون مستدام و با دوام.
    ولی هنو جواب سؤالات منو ندادی ها. میخوای به کل یادم بره. اصن خودت یادت هست یا نه.
    خلاصه که منتظر پستت هستم و اگرم نزدی, دیگه یادم میره.

  5. 5
    کیان says:

    سلام خانم دکتر. با خواندن ماجرای شیرین دیدارتون اونهم بایک دوست صمیمی, خیلی مشعوف شدم. انشا الله دوستیتون چند صد ساله شود. آمین. نوشته بودید از آشنایی با خانمی نابینا که وکیل است متعجب شده اید. چون در شناسنامه خودتون اشاره نکرده اید میپرسم شمااز جامعه ی ما نابینایان نیستید؟ چنانچه مایلید پاسخم را بدهید و این نکته را هم لطفا در شناسنامتون نیز اصلاح فرمایید. متشکرم. همواره شاد باشید.

  6. 6

    سلام خیلی خوبه که همه ی بچه های اینجا رو از نزدیک ببینیم در پناه حق

  7. 7
    فروغ says:

    درود.
    خوشحالم که هم دیگه رو دوست دارید و برای هم دوستای خوبی هستید.
    کلا عشق آدم ها به هم منو سرشار از لذت میکنه.
    شاد باشید در کنار هم

  8. 8
    مریم شیبانی says:

    سلام بر فهیمه خانم گرامی
    خیلی خوبه که این دوستی مجازی را تبدیل به دوستی حقیقی کردید.
    و اما تجربیات یک خراسانی مثل من از زندگی با اصفهانیها نشون می‌ده که شما باید اون بسته گزو که سوغاتی بوده حتما جبران کنید
    شاید مثلا با چند مثقال زعفران خخخخخ
    انصافا بانو دختر مهربونیه منم خیلی تا حالا مزاحمش شدم و صدای گرمشو شنیدم
    موفق باشید

    • 8.1
      فهیمه تقوی says:

      سلام فروغ خانوم. ممنون از لطف و حضور شما.سلام مریم خانوم. شما خراسانی هستید؟ چه خوب. عجبا از کی تا حالا زعفران با گز در یه رده قرار دارند. هروقت از اون خاتمکاریا برام خرید، منم بهش زعفران میدم. خخخخخ.

    • 8.2
      بانو. says:

      سلاااام بر مریم خانمی شیبانی عزیزم واااای چه تجربیاتی خخخخخخخخ ولی ما اصفهانی ها نوچ یا این وری می افتیم کلا گز به کسی نمی دیم یا اگه دادیم دیگه دادیم منتظر جبرانش نیستیم که …..
      و دیگه این که شما رحمتی عزیزم منم از صحبت با شما و شنیدن صدای مهربونت خوشحال شدم

  9. 9
    روشنک says:

    سلام
    گاهی دوستیهای فضای مجازی میتونه عمیق تر و ماندگارتر از دوستیهای دنیای واقعی باشه
    دوستی من و فاطمه حسینی هم از مثل شما دوتا از فضای مجازی شروع شد و الان یک دوستی عمیق و ریشه داره
    اما خخخ ما تقریبا روند صمیمی شدنمونا را یادمونه و همین محله عامل آشنایی ما دوتاس اما هعییی تا حالا هموم دیگه را ندیدیم

    • 9.1
      فهیمه تقوی says:

      سلام روشنک خانوم. آره واقعا بعضی از دوستیا واقعا بادوام هست. امیدوارم شما دوتا هم به زودی هم رو ببینید. حالا بانو تو راه اصفهان هست فعلا از وجود این پست بیاطلاعه. امیدوارم بتونه این فشار روحی ناشی از وجداندرد به سبب خرید گز رو پشت سر بذاره. خخخخ.

    • 9.2
      بانو. says:

      علیک سلام بر روشنک خانمی گرامی
      بیبین تا حالا لوت ندادم دلیل بر این نمیشه که دوستی های فضای مجازیت رو بر من ارجحیت بدی هااااااا شکلک تهدید جدی روشنک خخخخخخخخخ خخخخخ خخخخخ
      برای تو و فاطمه خانمی هم امیدوارم پیش بیاد هم دیگه رو ببینید ولی باز به نظرم این که دوستی توی فضای مجازی باشه دلیل بر حقیقی نبودن اون نمی کنه …. مطمئنم هر دو تون برای هم دوستای واقعی و خوبی هستید شکلک می گم اگه قراین اماراتی شدی اگه خواستی النکاح سنتی داشته باشی می دی من پست ازدواجت رو بزنم یا فاطمه خخخخخخخخخخ وااااای الفرار

      • 9.2.1
        روشنک says:

        سلااااام گرم به مشهدی بانوی بسیاااار عزیز. شما که جای خود داری خانمی البته که دوستی با تو واسه ما خیلی ارزشمنده. میدونیمم که ما را لو نیمیدی خخخ
        فقط دستم بهت برسه میکشمممممت چرا سنت شکنی کردی و ورداشتی گز بردی واسه خانم دکتر این بدعتها چیه پایه گذاشتی هااااان
        اون پست مذکور را هم بوقتش با فاطمه خانمی بتوافق برسید دیگه اصلا سه تاییتون بزنید خخخخ

  10. 10
    مهرداد زمانی says:

    سلام. من همیشه از این که یک رابطه دوستانه و محبتآمیز رو میبینم واقعا خوشحال میشم. خصوصا بین دو وکیل و خانم با ارزش و موفق محله. امیدوارم دوستیتون همیشه پایدار بمونه. به نظرم یکی دوتا از اون گزا رو قاب کنین تا یادگاری بمونه خخخخ.

  11. 11
    مهدی 313 says:

    سلام و عرض ادب
    ماجرای جالبی بود . اصفهانیا برا به دام انداختن دوستان خوب , دام رو حرفه ای میندازن . بانو هم در شکار شما موفق بود . خخخ
    از از دوستی پر محبت شما خوشحالم و ان شاالله به پای هم پیر بشید . موفق و پیروز باشید

  12. 12
    رضایی نیا says:

    سلام فهیمه خانم. تبریک میگم. امیدوارم دوستیتون تا همیشه پایدار بمونه و روز به روز مهرتون نسبت به هم بیشتر شه.
    بانو هم مثل خودت خیلی خانمه و هردوتون واسه من بسیار قابل احترام.
    امیدوارم همیشه سر فراز باشید.
    رفاقت واسه من خیلی با ارزشه خصوصا رفاقتایی که حقیقیه و بینمون نمکی ردو بدل شده.

  13. 13
    بهار خانم says:

    سلاااااام عاااااالییییی خوبه تا باشه از این دوستیای ادامه دار و خوب. اسم فامیلت خیلی واسم آشناست فکر میکنم جایی دیدمت نمیدونم کجا ولی حس میکنم میشناسم هرچی میفکرم یاد نمیارم یا اگه تهران تحصیل مدرستو گزروندی یا مشهدی هستی مسابقات قرآنی دیدم یا نمیدونم خخخخ برم پروفایلتو بخونم بینم چیزی هست از گیجی درارم خخخخخخ موفق باشی خانمی

  14. 14
    بهار خانم says:

    خخخخا واایی گیج میزنم حالم بده نمیدونم چی میخونم چی میگم ولی بازم میگم فکر میکنم میشناسمت مشهدی ک هستی درست بود خخخخخخ از کامنتا فهمیدم ک باعث شد مجدد پست رو بخونم خخخ وای خدا بد پیچ خوردم یه روز نتونستم بیام حالا هم کاش نمیومدم ک سوتی بدم آخخخ برم حالا بهتر شدم میام درست میفکرم خخخخ خودم به خودم میخندم

    • 14.1
      فهیمه تقوی says:

      سلام ممنون از لطفت. شما محبت داری.سلام ممنون. بله من مشهدی هستم و در حال حاضر تهران تحصیل میکنم. اما تو مسابقات قرآنی نبودم. اگر هم رو میشناسیم که باعث افتخار هست اگرم نمیشناسیم که باعث افتخار و شادی هست که با شما آشنا شدم.

  15. 15

    سلام.
    این قذیه نادر اتفاق میفته هاااا!
    فکر کنم بانو ریشش اصفهانی نیس! خخخ!
    ممنون بابت پست. بابا اینجا نمیزاشتین این گز رو! بِیادش میفته ناراحت میشه گُنا دااااااره!

  16. 16

    ‏ با درود من هم رشته ام حقوق هست چه خوب میشد میتونستم تو این گروه عضو بشم‎!‎

    • 16.1
      فهیمه تقوی says:

      سلام ممنون. خودشم حیرتزده بود از حرکتی که زده.سلام باعث افتخار ماست که شما عضو گروه شوید. اگر امکانش هست شماره خودتون رو این جا بذارید تا من شما رو به گروه اضافه کنم. اگر تمایل ندارید شمارتون رو بذارید من آدرس ایمیلم رو میگم، شمارتون رو بهم ایمیل بزنید. آدرس ایمیل من fahime.taghavii@gmail.com فقط دقت کنید آخر آدرس ایمیلم دوتا i داره

    • 16.2
      بانو. says:

      سلام آقا سامان شیرازی اولش که تبریک نمی دونستم دانشگاه قبول شدید اونم حقوق تبریییک بسیار عمیق و حتما شماره تون رو به خانم دکتر بدید ادتون می کنند یا می تونید شماره تماس من رو از یکی از دوستان مثلا آقای چشمه بگیرید پیام بفرستید در خدمتتون باشیم.

  17. 17
    وحید says:

    سلام خانم دكتر تقوي.
    اميدوارم دوستي شما ساليان سال پا بر جا بمونه و براي هر دو شما بهترين ها را آرزومندم.
    راستش رو بخواهيد من چندان با كلمه دوست مجازي و اينترنتي موافق نيستم و خوشحالم كه خانم بانو براي شما تبديل به يك دوست حقيقي و واقعي شده. من خودم شخصا با خيلي از افراد اينجا دوست شدم و به جرأت ميگم خيلي از اونها رو مثل دوست حقيقي خودم مي دونم و بارها هم از ارادتم بهشون حرف زدم و از دوستي باهاشون افتخار مي كنم.
    باز هم براي هر دو شما آرزوي موفقيت و سلامتي مي كنم.
    شاد و پيروز باشيد.

  18. 18
    بانو. says:

    سلااااام بر فهیمه خانمی عزیییزم
    وااااای باورت نمیشه چقدر از دیدن و خوندن این پست ذوق مرگ شدم خیییییلی خییییلی بی نهایت,
    واقعیتش وقتی گفتی پست میزنی گوشکن این مدل با این محتوا حتی یه هزارم درصد هم به ذهنم نرسید….
    حسم رو حقیقت فقط خودم می فهمم و نمی تونم توصیف کنم …… طعمش اما طعم شیرینی نارنجکی با خامه فراااوان و بستنی و پفک مینو و همه خوشمزه های دنیا هستش …..

  19. 19
    بانو. says:

    و دیگه این که منم واقعیت یادم نمیاد چطور شد که یهویی این قدر دوست شدیم, این قدر نزدیک …. اما می دونم حقیقتا چه مجازی چه حقیقی تو یکی از دوستای فوق العاده منی یکی از همون هایی که از صمیم قلبم به دوستیشون و بودن هاشون افتخار می کنم و به خودم می بالم …. شکلک بدون اغراق بدون هندونه ….
    و راستی تو هم دقیقا دقیقا همونی بودی که بودی یعنی همونی که من تصور می کردم ….
    در مورد کفشهات هم که خخخخ خخخخ خخخخ ولی کاشکی پیچ پات زودتر زودتر تر تر تر خوب بشه الاااهی آمییین یا رب العالمین شکلک خب کفش راحت می پوشیدی دیگه جانم این همه سختی رو ما بر شما نمی خواستیم که …..

  20. 20
    بانو. says:

    و اما بریم سراغ جناب پشمک که جدییی عااالی بی نهایت خوش مزه بود تشکراااات زیاااد هم از طرف خودم هم از طرف دوستام ولی راضی به زحم تون نبودیم خودتون و وجودتون و این که این همه راه رو اومدی برای من از همه پشمک های دنیا بیشتر تر تر خوشمزه و ارزنده بود خییییلی …..
    میگما خخخخخ خوب شد راجع به اتاقمون ننوشتی و اینکه تو چای می خواستی من حالشو نداشتم برم برات بریزم خخخخخ یعنی خب تقصیر آب های شهر خودتونه این قدر طعم داره که چای هاش رغبت تعارف زدن رو توی آدم ایجاد نمی کنه خخخخخخ ولی اختصاصی تخصصی پفک بهت تعارف کردم خوخوخ
    گز هم قابل شما رو نداشتش که اصلا همه گز های عالم به قربان شوما خخخخخ ولی حیف شد الآن دیگه دعوی تو گز می خوای من نمی دم رو نمی تونیم داشته باشیم دیگه خخخخخخخخخخ

  21. 21
    بانو. says:

    می گم راستی خود شیفته رو خخخخخخ وااااای تا حالا از این زاویه به بانو نگاه نکرده بودم که خب خخخخخخخخ

  22. 22

    بانو خانم شما اطلاع دارین ریشتون اصفهانیه؟
    یعنی مطمئنین؟
    یععععنی چطور امکان داره؟
    شکلک نوچ نوچ نوچ…
    از یه اصفهانی بعیده گز بخره کادو بده!
    اونم چه قددددددددددر زیااااااد!

    یه بسته!
    اصلا اِمکااان، ندااااااره!

  23. 23
    کامبیز says:

    سلام خانم دکتر. از دعای قشنگتون ممنونم

  24. 24
    کامبیز says:

    من پارسال رفتم اصفهان پیش دو نفر از دوستان. در کمال ناباوری دیدم که بهم ناهار و شام دادن و ازم پول هم نگرفتن.
    دو سه روز هم بهشون زحمت دادم و کلی خوش گذشت.
    مگه میشه؟

  25. 25

    سلام بر خانوم دکتر تقوی.
    خیلی خوشحال شدم که تونستید بانو را ببینید.
    حقیقتش من تا قبل از آشنایی با روشنک به این فکر هم نمیکردم که یه روزی انقدر دلم بخواد یه دوست فضای مجازی را ببینم. چه برسه که الان روشنک برای من حکم یه خواهر عزیز را داره که از هم صحبتیش بی نهایت لذت میبرم و بی نهایت ممنونم از گوش کن که باعث شد تا با چنین دوست عزیزی آشنا بشم..
    اما با روشنک که آشنا شدم فهمیدم گاهی بعضی از این دوستی های مجازی بی نهایت با ارزشتر از دوستیهای حقیقی هستن.
    این روزها اگر خوشحال باشم دلم میخواد که با روشنک زودی تقسیم کنم شادیم را و اگر غمگین باشم باز هم این روشنک هست که درد و دلهای من را با صبوری گوش میکنه. حقیقتش این آخری ها حالم خوش نیست همش حرف میزنم همش غر میزنم و خستهش میکنم با درد و دلام اما روشنک بی نهایت صبور هست که گوش میکنه و آرومم میکنه.
    خیلی دلم میخواد به زودی این مامان روشی خودم را از نزدیک ببینم مث تو که بانو را از نزدیک دیدی….
    ********************
    راستی بانو سلام..
    خو میخوای پست قرائن براش بزنی من هم هستم ها من دخترشم ها حواست باشه ها باید باشم توی اون پست هاهاهااهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهااهاهاهاها…
    انشا اللاه به زودی پست خودت را اینجا میبینیم بانو.. هان پست قرائن تو را کی میزنه ها؟؟؟!!!!! ههههه.
    اینجاس که میگن: سوراخ موش میخرییییم!!!!!!!!!
    جدا خوشحالم که این تجربهی زیبا را داشتید خانوم دکتر..
    شاد باشید.

    • 25.1
      فهیمه تقوی says:

      سلام فاطمه خانوم. ممنون از محبت شما. امیدوارم هرچه زودتر روشنک جان رو از نزدیک ملاقات کنی. کلی فسفر خرج کردم یه قراین امارات بیابم برای این بانو. بلکه جبران مافات کنم. تو صندلی داغم کلی از قراین و امارات فرضی من گفت. بیاید همه دست به دست هم بدیم یه پست قراینی براش منتشر کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید