تخیلات علمی من.

دروووود بروبچ. خوبین بروبچ. چه میکنین ها؟
خوشخوشانتون هست یا نه؟ فعلاً که پست پشت سر هم, عروسی پشت سر هم, و خلاصه که خوشحالی تو محله داره کولاک میکنه و منم دارم تو این هوای سرد و جنبوجوش واس عید هی لذت میبرم, هی لذت رو با خودم میبرم, هی اون منو با خودش میبره, هی با هم میریم  خَخ.
خب بچه ها. بریم سراغ موضوع پستمون.
میگم تا حالا تخیل علمی داشتین آیا؟
تا حالا شده در مورد تخیلات علمی تون فکر کنین آیا؟
تا حالا شده به شدن یا نشدنشون فکر کنین آیا؟
تا حالا شده در مورد چگونگی و نحوه شدنشون فکر کنین آیا؟
اصن اونا رو قابل دفاع میدونین آیا؟
خب من چند تا از تخیلات علمی خودمو میگم: باشد که شما هم بیایین و از تخیلات علمی تون بگین و با هم تخیلات علمیمونو به اشتراک بذاریم و در موردشون با هم حرف بزنیم.
1. ارتباط کامپیوتر یا فناوری با مغز انسان.
بنظرم روزی خواهد اومد که هارد و حافظه های قابل حمل رو بشه با استفاده از یه وسیله ای به مغز متصل کرد و بین مغز و حافظه ها انتقال اطلاعات صورت خواهد گرفت.
مثلاً یه کتاب هزار صفحه ای رو خعییلییی راحت داخل مغز کپی پیس کنیم. و یا بلعکس.
2. پردازش اطلاعات.
روزی خواهد اومد که یه کلاه بذاریم رو سَرِمون و بعدش با کمک اون کلاه که در واقع یه پردازشگر حرفه ای هست, و با اتصالش به مغز ما, با سرعت نور به جواب هر چی که میخوایم میرسیم.
مثلاً یه مشکلی واسه مون پیش میاد, بعدش با گذاشتن اون کلاه رو سر خودمون, سریع احتمالاتو تو ذهنمون مرور میکنیم و اون پردازشگر به کمک مغز ما میاد و خعییلی راحت و با دقت و سرعت بالا  به بهترین جواب میرسیم.
3. اثبات تاریخ.
روزی خواهد اومد که از طریق امواج فیلمها و مستندات تاریخی رو به دست میاریم و بعدش خعییلی راحت در مورد گذشته میشه حرف بزنیم.
مثلاً تصور کنین که یه اتفاقی به صورت فیزیکی در هزار سال پیش تو دنیا افتاده. بعدش از طریق ماهواره و یا هر وسیله ی دیگه ای که بشه, فیلم مربوط به همون موقع رو از دل تاریخ میکشیم بیرون.
4. اثبات حقانیت یا مجرمیت.
روزی خواهد اومد که واس اینکه متوجه بشند گناهکاریم یا بیگناه, میذارنمون تو یه دستگاهی و اونجا به دقت بررسی میشیم, آزمایش خون ازمون گرفته میشه, و خیلی راحت حقیقت وجودمون آشکار خواهد شد.
یعنی هوش مصنوعی بسی بسیار زیاااد پیشرفت میکنه
5. مغزهای آنلاین.
روزی خواهد اومد که اینترنت, شبکه ها و صفحات اجتماعی, و خلاصه چیزایی از این دست, تو مغزها جریان خواهد داشت.
یعنی خعییلی راحت میتونیم مغزامونو با هم به اشتراک بذاریم.
6. همه چی قرصش هست.
یه روزی میاد که دیگه دستشویی بی دستشویی. خوراکی قرصش هست, غذا میخوای بخوری قرصش هست,  هر چیز خوردنی قرصش هست.
7. یه بار لباس میخری واس همیشه.
یه روزی میاد که لباست نه پاره میشه, نه رنگش از بین میره, نه لازمه که شسته بشه, نه کثیف میشه, و نه لازمه که عوضش کنی. چون با یه نگاه ساده به اون شکلی در میاد که دوست داری و اون مدلی میشه که خودت میخوای.
8. جسم قوی و مقاوم.
یه روزی میاد به وسیله ی ژن و یا هر چیز دیگه ای جسمت یه جوری قوی میشه که در مقابل هر چیزی مقاومت میکنی و اصن خم هم به ابرو نمیاری به هیچ وجه.
نه تو آتیش میسوزی, نه دستت یا بدنت بریده میشه, و نه حتی یه خراش کوچیک رو بدنت میمونه و نه هم دردی داری.
خب نظر شماها چیه؟ چه فکر میکنین؟ آیا احتمال اتفاق افتادنشون هست یا نه آیا؟
شما هم از تخیلات علمیت واسه مون بگو و اونا رو باهامون به اشتراک بذار.
منتظرتون هستم به شدت و میخوام بدونم چی تو ذهن شما میگذره و نظرتون چیه؟
رااستی در مورد تخیلات من هم سؤالی داشتین بپرسین. اینکه مثلاً چه جوری فلان اتفاق قراره که بیفته و من هم در مورد تخیلاتتون ازتون میپرسم.
خلاصه میخوایم در مورد تخیلات علمی مون مباحثه و گفت و گوی تخیلی داشته باشیم خَخ.
خب دیگه. من برم. تو کامنتا منتظرتونم تا حضور به هم برسونیم. نگران نباشین آموزش دارم ولی فعلاً اینترنت و حجم درستو حسابی ندارم که آپلود کنم. یعنی اینترنتم فعلاً داغون و زغالیه متأسفانه.
فعلاً بایییی, بایییی,یی,یییی,یییی,,, تا تو کامنتا.

درباره شاگرد روزگار

شناسنامه ای متولد آخرین روز از آخرین ماه تابستون 1366 هستم, ولی میگند تو 10 مهر همون سال به دنیا اومدم که نه دنیا به ما اومد و نه با ما. خودم هم زیاد به این تاله بینی ماها اعتقادی ندارم, ولی خصوصیات اخلاقیم خیلی شبیهه به متولدین ماه مهر. نابینای مطلقم, دیپلم کار دانش دارم, اصالتاً بختیاری چهار لنگ خوزستانیم, ساکن استان تهران شهرستان ربات کریمم, فعلاً که مجردم, پایه بحث و گفت و گو در مواردی که اطلاعاتی داشته باشم هستم, از تضاد افکار یا جنگ افکار خوشم میاد و یاد میگیرم, و از طرح مباحث چالشزا لذت میبرم. علت نابیناییم بنا به تشخیص مرحوم دکتر خدادوست یه نوع بیماری قارچی بوده که به وسیله خوردن شیر مادر منتقل شده. و در نهایت, در حال یادگیری از روزگارم و خدا کنه بتونم حق شاگردیشو به جا بیارم.
این نوشته در اجتماعی, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

36 Responses to تخیلات علمی من.

  1. 1
    بهار خانم says:

    هههههع میشه الآن همینوری بشه خخخخ اون موقع هفت کفن پوسوندیم
    ولی زهی خیال باطل

  2. 2
    مهدی 313 says:

    سلام علی جان
    در مورد تک تک تخیلاتت کلی حرف دارم ولی حیف که نمیشه گفت . شاید یک روزی تو یک پست جداگانه ای در مورد تک تکشون حرفهای دلمو بگم . ولی همین قدر بگم همین الانشم خیلیاش هست . موفق و پاینده باشید

  3. 3
  4. 4
    کامبیز کامبیز says:

    عرض سلام و احترام خدمت شما.
    پست جالبی بود ولی من کلا نفهمیدم چرا؟
    میشه بیشتر از خودتون بگید؟
    کاش من مثل شما میفکریدم.
    خوش به حالتون بخاطر هوش بالایی که دارید

  5. 5

    سلام بر بی ادعا
    پست جالبی بود و من چنین افکار و تخیلاتی را همیشه دوست داشتم.
    یادمان باشد که تمام اختراعات و مصنوعات ریز و درشت، مفید و غیر مفید، کارآمد و ناکارآمد، جذاب و نفرتانگیز بشر، روزی یک فکر خنده دار بودند.
    در مورد کلاه باید بگم الانم هست یعنی فقط کافی است که کلاه را نه بر سر خودمان بلکه کلاه را بر سر دیگری بگزاریم و یا کلاه او را برداریم تا مشکلمان حل شود.
    مورد ششم یعنی قرص غذا من را به یاد بهشت می اندازد که آدم و حوا احتیاج به دستشویی نداشتند.
    در پناه او شاد باش

    • 5.1

      درود دکتر. مرسی از کامنت زیبات. قشنگ نوشتی. کلاهبرداری خَخ. ولی آخرش من متوجه این نکته ی ظریف نشدم که بالاخره کلاه سر کسی میذارند یا از سرش بر میدارند خَخ. چاااکریم.

      • 5.1.1

        درود
        فرقی نمی کند علی جان بسته به قریحه ی ادبی کلاهبردار یا مالباخته هر دو اصتلاح مورد استفاده دارند. البته نکته ی مهم این وسط این است که هر چه کلاه گشادتر باشد عمق فاجعه بیشتر است.
        در پناه او شاد باش

        • درود مجدد. ولی بنظرم اگه طرف کار عمده ای کرده باشه یعنی اینکه از چندین نفر خورده باشه و چندین نفر رو فریب داده باشه, میگند کلاه برداری کرده. حال اینکه اگه بخوان به یه نفر بگند فلانی تو رو فریب داده, از اصطلاح کلاه سرت گذاشته استفاده میکنند. شاید این تعریف کاملی باشه. ولی نمیدونم. همچنان بین کلاه برداری و کلاه گذاشتن گیر کردم خَخ.

  6. 6
    امید بدویان says:

    سلاااام
    چند تاش که داره محقق میشه خب
    لباسی که گفتی
    پردازشگری که گفتی اما نه به اون شکل هنوز.
    دیگه
    دارن بر روی جاودانگی انسان و مقاومسازی بدن انسان کار میکنن.
    بعدشم
    اگر تمام این چیزا که گفتی کامل بشه بشر بدون شک به اوج خود میرسه, و اگر به اوج خودش برسه خودش خودش رو نابود میکنه.
    و دوباره از اول.
    یه کم اخبار هم گوش کنی بد نیست. شاید همین روزا چیزی درباره ی این چیزا که میخوای شنیدی.
    چاکریم
    سبز باشید و شاداب.

    • 6.1

      درود. اخبارو که می گوشم, خبر هم دارم, اصن تو از کجا میدونی من خبر ندارم آخه.
      فعلاً اینایی که نوشتم هنو به شکل صد درصد و واقعی محقق نشدند.
      آره بنظرم بشر آخرش با علم خودش و به دست خودش, خودشو نابود میکنه. اینو قبول دارم و همین الآنشم یه جورایی این اتفاق داره میفته.

  7. 7
    امید بدویان says:

    راستی راستی این هم یادم رفت که دارن از طریق امواج صداهای در فضا رو کشف و ترمیم میکنن.
    البته هنوز به جای قابل توجهی که مطلوب ما باشه نرسیدن.
    فعلا صداهایی مثل هیتلر نیوتون و این جور شخصیتها رو دارن از طریق امواج دریافت میکنن از فضا. اما هنوز مطلوب نیست.
    سبز باشید و شاداب

  8. 8
    مهدی 313 says:

    مجددا سلام بی ادعای عزیز
    من الان تو تخیلاتمم . دارم فک میکنم چجوری شبِ عید رو بگذرونم با این همه خرج وبرج . خخخ
    من تخیلاتم منفی صفرِ . اما قول میدم تا تخیلاتت اختراع شد اولین خریداراش من و بچه های این محله باشیم . باز هم موفق و شاااااد و پر از تخیلات پر انرژی باشی .

  9. 9

    سلام به نظر من مقذ هم یه روز هک میشه خخخ در پناه حق

  10. 10
    یلدا says:

    سلام امیدوارم تخیلاتتون روزی به حقیقت تبدیل بشه به امید اون روز موفق باشید

  11. 11

    سلام علی جان اولاً که خیییلی خیلی مخلصم.
    پستت من رو به فکر واداشت. آخه منم برخی اوقات از این دست تخیلات تو ذهنم طراحی میکنم. یادمه یه بار فکر تخیلی ساخت یه نرمافزار برای کار یکی از بستگانم تو ذهنم اومد, اون رو همون لحظه چون تو رختخواب بودم برخواستم و رو کاغذ نوشتم. بعد رفتم فرداش, با همون نفر گفتم که اون از این پیشنهاد تخیلی خوشش اومد, البته این ایده عملی نشد اما اون بنده خدا تونست با الهام از این ایده یه برنامه کار راهانداز طراحی کنه.
    البته من بیشتر رو تخیل اولت متمرکز شدم. البته اگه این کلاه اختراع بشه که با گذاشتن بر سر و با اتصالش به مغز, اطلاعات به مغزمان منتقل بشه مطمئناً مغز هم باید به لحاظ سخت افزاری توان پردازش اطلاعات یا توان استفاده از اطلاعات رو داشته باشه, همانطوری که داروها حکم نرمافزار و جسم انسان حکم سختافزار رو دارند اینجا هم همینطور باید باشه.
    مثال, بارها پیش اومده که جسم من به دارویی خاص که از سوی پزشک تجویز شده جواب نداده, مثلاً سردردم خوب نشده یا حداقل تسکین پیدا نکرده, خخخ جالب بود من پیش پزشکم گفته بودم دکتر جان! مشکل سختافزاری هست! شما ورژن نرمافزار رو ارتقا بده درست میشه! خخخ در هر صورت بازم از انتشار این پست تشکر میکنم از کجا معلوم! شاید همین تخیلاتی که اینجا و سایر جاها بحث میشه زمینه ساز برای طراحی یه برنامه یا یه سختافزار بشه, نظیر ایده ای که باعث طراحی برنامه OCR توسط آقا مهرداد گل شده که انصافاً بنده از این برنامه بینهایت بتوان بینهایت راضی هستم.

    • 11.1

      درود. ما هم ارادت داریم متقابلاً عزیزم.
      در مورد حرفات باید بگم که هر چی الآن تو واقعیت وجود داره, قطعاً یه روزی تخیل بوده
      در واقع تخیل یه پلی هست بین اون چیزی که تو ذهنه و اون نتیجه ای که قراره اتفاق بیفته. البته نه هر تخیلی.
      در مورد ارتباط با مغز هم همین قد میدونم که الآن دارن روش تحقیق میکنند که مغز چه جوری پردازشاشو انجام میده و کلاً دنبال اینند که پیچیدگیهای مغز رو در بیارند و کشف کنند.
      اگه این اتفاق بیفته, خودش یه تحول عجیبی هست و اون وقته که فناوری, حافظه ها, و پردازشگرها, همه و همه به سمتی میرند که مغز هست و همه چی از مغز الگو برداری میشه.
      حالا تا بینیم چی میشه و ما تا کجا میتونیم این تحولاتو دنبال کنیم.
      در مورد آقای صفا هم همین قد میتونم بگم که واقعاً کارش بینهایت ارزشمند هست و قطعاً این لطف فراموش نشدنیه.

  12. 12
    رضا وزینی says:

    سلام هاهاهااااااااا
    خوبی؟
    والا نصف بیشتر ایشالا در 100000000000 سال آینده عملی خواهد شد خخخخ دیگه اون وقت ما نخواهیم بود هاهاهاااااااا خوش بحال اونایی که هستن خخخخ!
    ممنون از پستت هم کلی خندیدم هم کلی فکر کردم خخخخ!
    موفق باشی. بازم بیا زود بیا منتظریم!

  13. 13
    سامان says:

    راست راستی که پستت ایول داره.
    تخیلات 1، 5، 6، و 7 رو لایک میکنم.
    حالا تخیلات من.
    البته در مورد 1 و 7 و 5 مشترکیم.
    1: انتقال.
    یه روزی میشه که هرجا که خواستیم تو یه لحظه بریم.
    از یه جا غیب بشیم و یه جای دیگه ظاهر بشیم.
    یا یه وسیله داشته باشیم که اول آدرس رو بهش بگیم و بعد منتقلمون کنه.
    2: مرضیاب.
    یه روز روزکی بیاد که با رفتن تو یه دستگاه تمومه. تاکید میکنم. تمومه دردهامون رو تشخیص بده و درمان کنه.
    حتی یه کشیدگی کشاله یا ماهیچه و یا یه خراش ساده تو بدن.
    3: بتونیم با توافق یه شخصی به شکلش در بیایم.
    یعنی قیافههامون مثل همدیگه بشه.
    4کاغذ آنلاین نامه بر.
    با یه تیکه کاغذ هرچی که فکر کردیم رو جفت یا جفتهای دیگرش نوشته بشه یا با صدای خودمون پخش بشه.
    و وقتی هم جواب میدن نوشته بشه یا گوشش بدیم.
    5: خانه ی پرنده.
    بتونیم خونه هامون رو تو یه لحظه هرجا که دلمون خواست ببریم با تاموم وسایلش.
    یه چیزی مثل انتقال خونه ی علا الدین در کتاب چراغ جادو.
    6: تلپاتی صوتی و تصویری.
    بتونیم جایی که هستیم رو به کسی دیگه نشون بدیم یا باهاش حرف بزنیم بدون اینکه قدرت خاسی داشته باشیم.
    7: هروقت که خواستیم دیگه جازبه ی زمین توی زمین رومون اثر نکنه.
    8: صحبت به تموم زبونای دنیا.
    بتونیم با هرکس که خواستیم با زبان مادری خودمون حرف بزنیم و مثلا شخص آلمانی به آلمانی بشنوه و بالعکس.
    9: یه ظرفی داشته باشیم که هروقت هر غذایی به هر تعدادی که بخوایم رو برامون آماده کنه.
    10: صافی همه کاره.
    یه دستگاهی که مثلا اگه استامبولی رو بریزیم توش، تموم لوبیا سبزهایی رو که من ازش متنفرم رو صد درصد جدا کنه و از این قبیل.
    11: یه کتاب خیلی بزرگ که سفید باشه و اما هر کتابی رو که اراده کنیم متنش توش ظاهر بشه.
    هر کتابی ها!.

    • 13.1

      درود. تخیلات قشنگی داری تو هم. ولی بعضیاشون با تخیلات من در تضادند. خب وقتی قرار باشه همه چی رو به مغز منتقل کنیم, دیگه کتاب نیاز نیست. و وقتی قرار باشه جاودانه بشیم و خلاصه هیچ مشکلی واسه مون پیش نیاد, دیگه مرضیاب میخوایم چه کار. ولی خب بد هم نیست چون در هر صورت این کامبیز زیاد مرض داره و قطعاً به این یه کار میاد. مرسی که تخیلاتتو اشتراکیدی.

  14. 14
    پریسا says:

    سلام. آقا من تخیل علمی و غیر علمی زیاد دارم. مال تو هم جالبه علی! تخیلات من یکی از اون بزرگ بزرگ هاش که همیشه دلم می خواد بشه اینه که بتونیم اجسام رو شبیه مثلا پیامک یا ایمیل با گوشی و اینترنت انتقال بدیم. مثلا من بتونم به خاطر فلان اتفاق مثبتی که واسم پیش میاد نگم شکلک آب زرشک به همه محله. بلکه واقعا از اینجا با سیستم واسه کل محله آب زرشک آپلود کنم و بقیه ها بگیریدش! درضمن قابلیت انتقال افراد هم جزو این بخش از تخیلاتم هست. مثلا من بتونم شبیه ایمیلی که می فرستم خودم منتقل بشم به هر جا دلم می خواد. البته در این مورد پیشنهاد سامان یعنی آپارات رو ترجیح میدم. اینترنت امن نیست1دفعه دیدی قطع شد من وسط خط ها موندم! از اون تخیل حسین که در مورد هک شدن مغز ها بود ترسیدم! یا خدا اگر این مدلی بشه من باید مغزم رو کجا مخفی کنم که هک نشه؟ اگر بشه واااییی! من باز هم تخیلات دارم ولی نمیشه بگم! ای بابا میگم نمیشه دیگه! اصلا من اینجا چیکار می کنم! وایی اصلا اشتباهی اومدم این طرفی هیچ چی فقط داشتم رد می شدم! خاک به سرم!

    • 14.1

      درود. میگم من با این انتقال آنلاین اجسام نمیتونم موافق باشم. آخه دست خودت نیست یه وقت اراده کردی یه ترقه زیر پامون بندازی. اون وقت باید چه کنیم آیا؟ نه نه. هرگز. خطرناکه. لابد بعدش مث تو قهوه خونه شهروز رو هم میکنی تو کمد و در میری. ایجوری خیلی وحشتناک میشه. من برم محو شم خَخ.

  15. 15
    خورشید خانم says:

    سلام.
    کاش ی دکمه ام بزارن رو مخمون تا بعضی چیزا رو دیلیت کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید