منو بارون من یهویی چرا نشه بیام

سلاااااام بروبچ محلهههههه. خوبید شماهاااا? چه خبراااااا?
بچهااا عباس هم بهتره. خبر دارید که دقیقا یکشنبه پیشی مرخص شد به آغوش خانوادش برگشت. خیلیییی خوشحال شدم. خدا خیلی دوستش داشت. همه هم که دعا کردن معجزه شد واقعا. خدا رو شکر. مرسی از همگی شماها که دعا کردید. انشالله هیچ عزیزی گرفتار بیمارستان نشه!

بازم دعا کنید که بهترتر بشه سلامتیش کامل برگرده بیشترین مشکل گردنشه که آسیب دیده به حق روزای عزیز خیلی زود سلامتیش کامل بشه

بچهاااا میگمااا دیشب تا حالا بارون میباره منم که عاااااااشقشم. دیشب چشم رو هم نزاشتم. چند باری بیرون رفتم لذت بردم زیاد. نمیتونستم بمونم زیر بارون چون تازه مریض شده بودم. از اونجا که خیلی حسااسم سریع مریض میشم. هفته پیش بخاطر کمک در خونه تکونی چون همش توی آب بودم حسابی غرق آب شدم و بعدش مریض شدم خخخ! بکل سیستم خیلییی حساسی دارم.
چیزی که حالمو یکم بهتر کرد آخرین دفعه همین صبحی که بیرون رفتم یکم زیر بارون نشستم توی فکر بودم و نفس عمیق میکشیدم یهویی بوی گل یاس با بارون که میدونید چطور میشه خیلیییییییی دوستش دارم یهویی چنین استشمامی کردم. نمیدونم چرا؟  جالب اینه که گل یاس هم نداریم اما گاهی زیر بارون حس میکنم و این موضوع خیلی حالم رو بهتر کرد. شدید دوست دارم که باغچهی پر گل یاس داشته باشم که پشت پنجره اتاقم باشه و بارون بیاد بوی خوشش بپیچه. وااای خدایا ممنونم که این حس رو گاهی بهم هدیه میکنی. گل یاس آرامش میده.
آهنگ شادمهر که اسمشه عطر گل یاس رو بزارم بارون بیاد با گل یاس یکی بشه چه محشر میشههه
و بعد از تموم شدنش یه خبری رو بشنوم که همه زندگیمو تغییر تحول بده از این زندگی تکراری ک یک نواخت شده در بیام خخخ.  یه آرزوی محال مگه نه؟ ولی نههه من امیدوارم خخخ و یه روزی پیش میاد
لحظاتتون شییییریییین مثل عسل موفق باااشید.

درباره Miss_bahari_joon

من متولد ۲۵ آبان ۱۳۷۱، فارغ التحصیل مقطع متوسطه، ساکن ورامین و نابینای مطلق هستم.
این نوشته در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

27 Responses to منو بارون من یهویی چرا نشه بیام

  1. 1
    کامبیز کامبیز says:

    سلام. خوشحال شدیم عباس سلامت شده.
    امیدوارم همیشه بارون بباره.
    شاد باش که حقت شادیست

  2. 2
    مهدی 313 says:

    سلام و عرض ادب
    از بهبودی عباس بسیییااار خوشحال شدم . امیدوارم هر چه سریعتر بهبودی کامل کامل پیدا کنه

    اما بارون . می دونستید دعا زیر بارون بهار مستجاب میشه . ایندفعه که بارون اومد برید زیرش و دست به دعا بردارید و دعا کنین . خب درسته هنوز تو اسفندیم ولی زمین و آسمون که مثل تقویم کار نمی کنن . الان بهارِ و دعا زیر بارون بهار مستجاب میشه . ما رو هم دعا کنین . موفق و پاینده باشید . خونه تکونی سال بعد رو هم بیشتر مواظب باشید . خخخ

  3. 3
    مهدی 313 says:

    راستی مدال کامبیز یادت نره

  4. 4
    رضا وزینی says:

    سلام. از سلامتی عباس بسیار خوشحال شدم واقعن. به امید خدا به زودی زود سلامتی کاملش رو به دست میاره.
    من عاشق بارونم. دیی شب عروسی بودیم. وقتی از تالار اومدیم بیرون ی نیم ساعت زیر بارون بودیم. یعنی تا دیی شب از زیر بارون موندن کیف نکرده بودم. دیگه تنها ی تنها شدم من خونه. تنهایی بد دردیه واقعن. دلم میگیره. اینجوری. دیگه هیچ کس توی خونه نیست باهام حرف بزنه. دیگه هیچ کس نیست پایه درد و دلام بشینه. وای خدا چقدر دارم مینویسم. ی پست شد برا خودش خخخخ.
    ولی در آخر! من عاشق بارونم!

    ایام به کام!

  5. 5
    ریحان says:

    سلام

    خداروشکر که آقا عباس الان خوبن

    بارون هم واقعا خیلی خوبه

  6. 6

    درود بهار خانم، وقتتون به خیر.
    وای که بارون فوق العاده ترین نعمتِ خداست.
    یه چیزی هم بگم امیدوارم مایه ی تمسخرِ دوستان نباشه، دیروز یه ظرف گذاشتم رو تراس که از بارون پر بشه.
    بارونِ نسبتاً پر زوری داشت می اومد، 2 ساعت و نیم بعد رفتم دیدم تازه نِصفِش پر شده، دیگه طاقت نیاوُردم و سر کشیدم بارونِ داخلِ ظرف رو.
    خوشمزه بود. جاتون خالی.
    بارونِ فروردین و اردیبهشت هم که جایِ خود داره، از اون هم جمع می کنم و می خورم.
    حالا می خواد غیرِ بهداشتی باشه، می خواد نباشه.
    من که انرژی گرفتم دیروز و جالبه بگم که دلدردی هم که از صبحِ دیروز داشتم، برای چند ساعتی ساکت شد.
    من آدمِ خرافاتی ای هستم تقریباً، البته نه از بُعدِ مذهبی.
    مثلاً اعتقاد دارم که خوردنِ بارون خیلی از صد ها مُسَکِّن مؤثر تره، یا رنگِ مشکی رو هر وقت می پوشم، خود به خود آدمِ غضبناکی می شم، بنفش که می پوشم، شیطون می شم، زرشکی که می پوشم، اعتماد به نَفسم میره بالا، قرمز که می پوشم، احساس می کنم که باید کودکی کنم، درست مثلِ زردِ سمندی که به نارنجی می زنه.
    منم آرزو می کنم که عابّاس آگا هر چه زود تر سلامتیشون رو به دست بیارن.
    همیشه شاد و پر انرژی باشید

  7. 7
    shadow of death says:

    وقتی بارون میاد، انگار زده باشنم تو شارژ، خعععععیلی خوشحال میشم!

  8. 8

    درود بر بهار خانم گرامی. امید که همیشه شاد و سرحال و پر انرژی باشی دخترم. از اینکه گفتی عباس هم بهتره خیلیل خیلی خوشحالم براش آرزوی سلامتی کامل و کافی دارم ولی اینکه گفتی خدا دوستش داشت خب خدا کی رو دوست نداره خدا حتی آنهایی هم که شانس نمیارند و در حوادث جانشون رو از دست میدند دوست داره. راستی چرا هیچکس از رفتن به ملاقات خدا راضی و خشنود نیست یعنی اگه مرد نمیگند که خوشحالیم که فلانی به ملاقات خدا رفت یعنی آیا اینطور نیست که برخلاف شعارهایی که میدیم بودن در این دنیا را کمال مطلوب میدونیم و نه ملاقات خدا را. خب اینم یه سؤاله دیگه سؤالم که بر جوانان عیب نیست خخخخخخ. پیروز خوشبخت سعادتمند باشی بهار همیشه زیبا.

  9. 9
  10. 10

    درووود. بهبه. عباس هم که خوب شده. خدا رو شکر.
    بارون هم که دیروز و پریروز بود و واقعاً لذتها بردم. البته زیر بارون باشی و آهنگ بارون چاوشی رو هم بخونی و گوش بدی بد نیست.
    مرسی از این پست بارونی. باز هم لذت ببر از بارون چون یه چند وقت دیگه گرما میاد و جاشو میگیره.

  11. 11
    پریسا says:

    سلام بهار جان! ایول از ته دل! خوشحالم از سلامت اون دوستمون! و عاشق بارونم! بهار! بارون، عطر خاک بارون خورده، عطر گل ها و خاک و بارون، حال و هوای نسیم های بارونی، وایی خدای من کجاست اون بهشتی که نفس کشیدیش من هم می خوام! خوشحالم از سلامت آقا عباس. خوشحالم از شادیِ خودت و خوشحالم که بعد از مدت ها باز می بینم اینجا پست زدی!
    همیشه شاد باشی!

  12. 12
    خورشید خانم says:

    سلام بهار جان!
    امیدوارم اتفاقی که برای عباس افتاد دیگه برای کسی نیفته!
    وای بارون, منم دلم خواست, کاش ی کمم اینجا بباره, شاد باشی خانمی.

  13. 13
    عدسی بشاشadasi says:

    درود!
    فوت فوت فوت…
    شیطون محله با شما صحبت میکنه…
    خوب منم امروز صبح ساعت هفت و بیست دقیقه هفت دقیقه با عصای کوریم در باران قدم زدم و به سمت خانه ی همکارم رفتم تا با دوچرخه بیاید بریم اداره که متأسفانه با ماشین اومد دنبالم و رفتیم اداره که من اعتراض کردم که چرا با دوچرخه نیامده و گفت بارون خیسمون میکنه…
    راستی به عباس عصا زدن و جهتیابی را یاد بدهید تا بار دیگر چنین اتفاق ناگواری برایش نیفتد…
    درضمن دیشب تاحالا خاموشه و چندتایی تحویل نشده…
    امیدوارم روشن بشه و دیگر خاموش نشه…
    خخخخخخخخهاهاهاهاهاهاها
    با تشکر فراوان!

  14. 14
    عدسی بشاشadasi says:

    درود!
    راستی شناسنامه ی خود را تکمیلتر کنید تا بهتر با شما آشنا بشیم و بیشتر تو را بشناسیم…
    با عرض پوزش بسیار
    با تشکر فراوان!

    • 14.1
      بهار خانم says:

      سلام. اولا عباس عصا بلده و اون حادثه هم بقیه مقصرن نه عباس
      دوما اون خط ثابت نیست ک همیشه روشن باشه شانسی کاری باشه روشنه اگه قراره بقیهش بدید روشن کنم وگرنه وقت اضافی مث شما ندارم ک پاسخگو باشم اصفهانی هستید که باور نخواستید کنید حرفمو.
      سوما اگه لزومی میدیدم شناسنامم هم بیشتر میکردم کسی که باید کامل بشناسم میشناسه!

  15. 15
    وحید says:

    سلام بهار خانم.
    خدا رو شكر كه عباس هم از بيمارستان مرخص شد و انشاالله كه هر چه زودتر سلامتي كاملش رو بدست مياره.
    از بارون هم لذت ببريد.
    شاد باشيد.

دیدگاهتان را بنویسید