عمومی: چند داستان از ملا نصر الدین, قسمت چهارم

به نام خدا

 

وقوف بر احوال

يكی از شب های تابستان كه روی بام خوابيده بود ملا، غلت خورده از بام به زمين افتاد.

در نتيجه دست و پايش شكست. دوستانش كه به عيادت آمدند حال او را پرسيدند.

ملا گفت: برای اين كه درست از حال من واقف شويد بايست خود را از بام به زير اندازيد

 

خوراك هيچ

روزی كه باد سختی مي وزيد، ملا سوار شتر از بيابان مي گذشت. در اثنای راه مشتی

قاووت بيرون آورده خواست به دهانش بريزد ولی باد مهلت نداده آن را برد. هم سفر هايش

پرسيدند چه مي خوري؟ گفت: اگر به همين ترتيب باشد، هيچ چيز.

 

استحمام گرم و سرد

روزی ملا از صحرا كه به خانه آمد، زنش گفت: خوب است فوراً به حمام رفته زود

برگردی چون عروسی خواهرم است و تو بايد وظيفه ی پدری انجام دهي.

ملا به گرمابه رفته با عجله خود را شسته وقت خارج شدن باران شديدی مي باريد.

حدس زد به اين زودی بند نمي آيد ناچار لباس هايش را به دستمالی پيچيده بغل

زد و عريان عازم محل عروسی شد. اهل خانه كه همه منتظر آمدن ملا بودند،

او را ديدند عريان در هوای بارانی می آيد. پرسيدند اين چه وضعی است؟

گفت هر كس بي موقع به گرمابه برود، استحمام سرد و گرم هر دو مي كند.

 

خوابم پريد

ملا بعد از نصف شب از خانه خارج شده در كوچه ها مي گشت. داروغه به او رسيده پرسيد

ملا اين وقت شب در كوچه ها چه مي كني، گفت خان داروغه خدا مبتلايت نكند، سر شب

خوابم پريده و چند ساعت است هرچه مي گردم به گردش نمي رسم.

 

صيد ماهی نمودن ملا

ملا در كنار چشمه ی آبی مشغول صيد ماهی بود و ماهي هائی كه مي گرفت، در سبدی می

انداخت. بچه های محل كه او را كاملاً مشغول ديدند، هر يك دو سه دانه برداشته فرار

مي كردند، ملا التفات به آنها نكرده به كار خود مشغول بود. پس از ساعتی كاملاً

خسته شد برخاست كه برود. چون سبد را نگاه كرد، ابداً ماهی در آن نديده، رو

به چشمه كرده گفت: مي بينی همان طور كه خالی آمده ام خالی برمي گردم. ديگر بي جهت بر

من مِنّت مگذار پس سبد را به چشمه انداخته گفت اين هم مال تو.

 

راه پرپيچ و خم

هزار دينار پول ملا را دزديدند.

ملا به مسجد رفته برای پيدا شدن پولش به درگاه خدا زاری و تضرع مي كرد.

اتفاقاً اموال يكی از تجار هم در دريا با طوفان مصادف شده بود. تاجر نذر كرد

اموالش به سلامت برسد، هزار دينار ملا را بدهد. پس از چندی كشتی به سلامت وارد شد و

تاجر هم هزار دينار معهود را داد. ملا گفت سبحان الله اگر هزار دينار به مُنَجِّم

مي دادم، نمي توانست معين كند پول من از چنين راه پر پيچ و خمی عودت نمايد.

 

صرفه جوئی ملا

وقتی ملا كم پول شد، با خود انديشيد كه بايد صرفه جوئی كرد. قرار گذاشت عجالتاً

از جو روزانه ی خرش قدری كم كند، مدتی چند مُشت روزانه تدريجاً كم مي داد ديد خرش

چندان فرقی نكرد، به همين ترتيب كمتر كرد، الاغ از حال طبيعی خارج شده به كلی لاغر

شد. يك روز الاغ مرد. وقتی كه ملا او را به اين حال ديد، گفت: خوب به رياضت

كشيدن عادت كرده بودي. افسوس كه اجل مهلتت

نداد.

 

پوستين ملا

ملا هر وقت كنار آتش مي نشست، پوستين در بر مي كرد. در موقع بيرون آوردن سر پوستين

را بسته به ديوار می آويخت سبب را پرسيدند گفت مي خواهم هوای گرم آن خارج نشده برای

بعد بماند كه ديگر حاجت به روشن كردن آتش نداشته باشم.

 

دليل منطقی ملا

ملا دو سبد انگور روی خرش گذاشته به شهر می آمد. جوان های محل او را گرفته گفتند

ملا به ما انگور نمي دهي؟

ملا جمعيت را نگاه كرده ديد اگر به هر يك، يك خوشه بدهد، چيزی باقي نمي ماند،

لذا يك خوشه بيرون آورده به هر يك دو حبه انگور داد و گفت:

چون غرض جنبيدن است مزه ی يك حبه با يك خوشه ی انگور يكيست و بين كم و زياد آن هم

فرقی نيست.

 

تأثر ملا برای مردن خر

زن ملا مرد و چندان اثری در او نكرد و چندان متأسف به نظر نيامد. ولی خرش كه مرد

تا چند روز كسی ملا را شاد نديد و دائم اندوهگين بود.

دوستانش كه هميشه او را شاد مي خواستند، برای تسليتش جمع شده گفتند: خودت سلامت

باشي، چقدر غصه ی مال دنيا را مي خوري؟ يكی گفت با اين كه مدتی نيست كه عيالت فوت شده،

از مرگ او چندان متأثر نشدی ولی برای خر اين همه غصه از چيست؟

گفت برادر روز بد نديده، زنم كه مرد همسايه ها و دوستان كه می آمدند تسليتم داده

مي گفتند: غصه نخور بهتر از او برايت پيدا مي كنيم ولی خَرَم كه مرد هيچ كس چنين وعده

ای به من نداد.

 

درباره سعید

اینجانب سعید صادقانی نابینای مطلق متولد سوم   آذر ماه سال 1358 و  ساکن شهر اصفهان هستم  تا مقطع پیش دانشگاهی در رشته ادبیات و  علوم انسانی ادامه تحصیل داده ام   دوره   ابتدایی را در مدارس عادی و  دوره راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر و   دوره دبیرستان را در دبیرستان حنایی نژاد که در منطقه سکونتم است  گذراندم و  مقطع پیش دانشگاهی را در دبیرستان هاتف واقع در میدان قدس اصفهان  به اتمام رساندم من علاقه زیادی به علوم فناوری دارم به همین خاطر گواهینامه دوره مهارت های پایه 1  و  2  I  c  d  l   را از فنی حرفه ای نیز اخذ نموده ام  و یکی از سایت های مورد علاقه ام همین سایت گوش کن است و  از آن زیاد استفاده کرده ام و  از طرف خودم و  تمام مخاطبان علاقه مند به این سایت از زحمات زیاد شما مدیران عزیز تشکر می کنم
این نوشته در داستان و حکایت ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید